![]() |
|
|
#1 |
|
مدیر بازنشسته
Join Date: Sep 2004
Posts: 1,808
|
دوبلورها و گويندگان ايراني
فكر نمي كنم كسي به كيفيت كار دوبلور هاي ايراني شك داشته باشه ، من كه خودم خيلي از مواقع تو كف صداي دوبلور ها و حس و حالتي كه به فيلم القا مي كنن مي مونم ، واقعادوبلورهاي ايراني شاهكار هستن .
حالا كه استوديو هاي خصوصي هم زياد شدن و بيش از پيش فيلم هاي خوب دوبله شده در اختيار مردم هست و بيشتر مي تونيم از هنر و قدرت اين عزيزان استفاده كنيم . بنظرم با اين تعداد قابل توجه عزيزان سينما دوست در اين فروم ،جاي يه همچين تاپيكي خيلي خالي بود ، اميدورام رفقا هم كمك كنن تا اين دوبلور ها رو هم بيشتر بشناسيم و هم به بقيه بيشتر معرفي كنيم. اين تاپيك رو هم در بخش گفتگوي آزاد زدم تا از امكان Attach Files بتونم استفاده كنم . |
|
|
|
|
|
#2 |
|
مدیر بازنشسته
Join Date: Sep 2004
Posts: 1,808
|
جلال مقامي
يكي از اساتيد دوبله ، كه چهره و صداي ايشان براي هيچكس ناشناخته نيست . وي مدتها مجري برنامه ديدنيها بود ، و به همين خاطر چهره شناخته شده تري نسبت به ساير پيشكسوتان دوبله دارد . وي به جاي كاراكترهاي بسياري سخن گفته و روزي نيست كه صداي او از تلويزيون به گوش نرسد ، ولي باز هم براي يادآوري ؛ در مجموعه هشدار براي كبري 11 صداي سمير ، صداي مقامي است . ( مطالب زير نقل از فروم گفتمان است ) ذكر چند نكته نيز در خصوص فعاليتهاي ايشان براي دوستان جالب خواهد بود: ۱-به نقل از خود ايشان : هوشنگ لطيف پور بيشترين سهم را در آموزش ايشان در عرصه دوبلاژ عهده دار بوده اند. ۲-اولين جملاتي كه ايشان در يك فيلم ادا كرده اند بجاي جوانكي بوده است كه چمدانهاي مسافرين را جابجا ميكرده: متشكرم. من وظفيه ام را انجام دادم. امر ديگري بود در خدمت شما خواهم بود. ۳-اولين گويش مهم ايشان در فيلم عروس فرانسوي بود كه در كنار مرحوم كاووس دوستدار(كه بجاي روبر حسين) صحبت ميكرد بجاي رقيب وي صحبت كرد. قابل ذكر است مديريت دوبلاژ اين فيلم بر عهده مرحوم هوشنگ بهشتي بوده است كه منصور علاقه خاصي به شخصيت و كارهاي ايشان دارد(روبر حسين بدجوري مرا بياد سريالي كه اين ايراني الاصل در فرانسه ساخت و بارها و بارها از تلوزيون ما پخش شد مي اندازد. سريال بينوايان با بازي لينو ونتورا و گويندگي خيره كننده اسماعيلي بجاي وي در نقش ژان وال ژان - شايد بهترين اقتباسي كه از اثر ويكتور هوگو صورت گرفته باشد) ۴-مشهورترين نقشهايي كه ايشان گفته اند عبارتند از : جرج چاكريس در هلن قهرمان تروا لزلي هاوارد در نسخه سينمايي(و نه ويديويي و عام) بر باد رفته آل پاچينو در دوبله دوم پدرخوانده( كه مرحوم ايرج ناظريان بجاي براندو صحبت كرد) آلن بيتس در دور از اجتماع خشمگين داستين هافمن در دوبله دوم كابوي نيمه شب و فارغ التحصيل ريچارد هريس در شورش در كشتي بونتي اسكار ورنر در فارنهايت ۴۵۲ جرمي برت در سري دوم سريال شرلوك هلمز (پخش از شبكه دوم)-(سريهاي اول و سوم با گويندگي زند پخش گرديد) و بي شمار نقش بجاي بازيگراني چون : رابرت ردفورد/عمر شريف/مايكل كين/ژان پل بلموندو/جرج سيگال/فرانكو نرو/راجندرا كومار/فرانسيس كاس/مارچلو ماسترياني و .... نكته جالب آنكه در فيلمي چون شكست كه هم عمر شريف حضور داشت و هم بلوندو ايشان بجاي شريف و منوچهر زماني بجاي بلموندو صحبت كردند ۵- گويندگي ايشان در فيلمهايي چون دكتر ژيواگو و كابوي نيمه شب و باني و كلايد و غزل(ايراني) و چشمه عشاق(ايراني و بجاي ويگن) و در اپيزود سوم دستفروش(ايراني) و همينطور فيلم برنج خونين در حد بسيار خوبي است ۶-مقامي علاوه بر دوبله در بازيگري نيز فعاليت داشته است. اولين فيلمي كه وي بازي كرد با عنوان من مادرم ساخته فرج اله نسيميان در سال ۴۴(اگر اشتباه نكنم) بوده است. فيلمهاي بعدي وي عبارت بودند از : ايستگاه ترن و آلونك و گردباد زندگي و زنگ اول و راز گل شب بو و ... ۷- ايشان يك سريال با عنوان شبهاي اندلس نيز در در اواخر دهه ۱۳۳۰ بازي كرده اند ۸- ايشان بارها و بارها از بازي نكردن در فيلم پرستوها به لانه باز ميگردند اظهار ندامت كرده اند(نقشي كه قائم مقامي آنرا ايفا كرد) و... |
|
|
|
|
|
#3 |
|
مدیر بازنشسته
|
اي ول ادامه بده. ادامه بده.
__________________
Who am I?
|
|
|
|
|
|
#4 |
|
مدیر بازنشسته
Join Date: Sep 2004
Posts: 1,808
|
ابوالحسن تهامي نژاد
![]() يكي از صداهاي بسيار شاخص ، يك روح و انرژي خاصي هميشه در صداي وي نهفته . براي يادآوري صداي ايشان بهترين مثال صداي كاپيتان در فيلم اشكها و لبخندها ( نام اصلي : آواي موسيقي sound of music ) است . و اين مصاحبه اي از ايشان ( نقل از فروم گفتمان ) دبيرستان من دارالفنون بود، در ميدان توپخانه مدرسه اي كه ما در آن مدام نمايش اجرا مي كرديم. پله اول همين جا بود. چيزي كه باعث شد مسير زندگي ام تغيير كند. من به طور حرفه اي با عشقي زياد نمايش را دنبال مي كردم و به زودي به عضويت گروه هاي آماتور درآمدم. حتي انگيزه من بعد از اتمام سال پنجم دوران متوسطه براي ادامه تحصيل در سال ششم و انتخاب رشته همين بود. من دنبال رشته ادبي رفتم و ديپلم ادبي گرفتم. درباره صدا حرف نزديد. مي رسيم به آنجا. در حين آشنايي با گروه هاي نمايش آماتور در اواخر دهه 30 من دبيرستان را تمام كردم. من رفيق نزديك آقاي پرويز والي زاده برادر همين منوچهر والي زاده دوبلور بودم. ايشان شاعر بود، فعاليت هنرپيشگي هم داشت. بعد از اينكه با گروه ايشان چند نمايش را به طور حرفه اي اجرا كرديم اوضاع جدي شد. اگر به روزنامه اطلاعات آن سال ها مراجعه كنيد، دو يا سه گزارش تمجيد آميز درباره نمايشنامه هاي ما در آن نوشته شده. سابقه آشنايي و كار با گروه تئاتر تهران چه زماني پيش آمد؟ در همان سال ها در آزمون پذيرش هنرجو براي تئاتر تهران شركت كردم. آقايي به نام دكتر فتح الله والا، تازه كار تحقيق و تحصيل خود در رشته تئاتر را در كشورهاي فرانسه و انگليس تمام كرده بود و مي خواست در تئاتر تهران كار آموزش باهنرجويان تازه كار را شروع كند. در آزمون ورودي، خود دكتر والا با چند بازيگر صاحبنام مسوول برگزاري امتحان بودند و بايد يا يك شعر را دكلمه مي كردي يا يك قطعه را به صورت پانتوميم اجرا مي كردي. من به همراه دوست عزيزم چنگيز جليلوند با بهترين نمره قبول و وارد گروه شديم، منتهي چنگيز چون چهره بهتري داشت نقش هاي جوان را اجرا مي كرد و من به خاطر فيزيك چهره ام، نقش هاي ميانسال و آدم هاي پير را بازي مي كردم. تمام اين بازي ها در تئاتر تهران اجرا مي شد. بالاخره رسيديم به صداي شما. لابد به همين دليل بودكه انتخاب شديد. به هر حال بي تاثير نبود. اما گفتم كه من از همان اول پيرمرد شدم! خانواده راضي بودند؟ اكثر خانواده ها در آن زمان با سينما و تئاتر مشكل داشتند، مثل پدر من كه شديدا با سينما مخالف بود. من به صورت پنهاني آن را دنبال مي كردم وبا توجه به دوري مسير دبيرستان دارالفنون و عدم ارتباط با بچه محل ها هيچ كس متوجه من نبود و من با خيال راحت به كارم ادامه مي دادم، در آن موقع فقط من از محلمان به دارالفنون مي رفتم، بقيه بچه محل ها در همان حوالي تحصيل مي كردند و از اين بابت كسي مزاحم نبود تا راپرت ما را به خانواده ام بدهد. چه عاملي باعث شد شما از سمت نمايش و تئاتر به سوي دوبله كشيده شويد؟ هميشه به اتفاق چنگيز جليلوند به سينما مي رفتيم. همان زمان ها هر دوي مامتوجه شده بوديم كه صداي خوبي داريم و مي دانستيم كه براي دوبله فيلم هاي جديد امكانات دوبله وارد ايران شده و كار دوبله آن فيلم ها در داخل انجام مي شود. بنابراين چند بار از كنعان كياني خدا بيامرز درخواست كرديم كه ما را با خود به استوديو دوبله ببرد چون متوجه شده بوديم او در زمينه دوبله فعاليت دارد ولي او هم دايم قول مي داد و اجرا نمي كرد. چرا؟ شايد دلش نمي خواست... تا اينكه يك روز يكي از بازيگران مشهور فيلم هاي فارسي به شوخي به ما گفت كه كنعان دودستي ميز دوبله را چسبيده و مي ترسد شما را ببرد آنجا و رقيبش بشويد! بعد هم به ما آدرس استوديو آژير فيلم را داد و گفت فردا راس ساعت 10 آنجا باشيد. اين موضوع مربوط به سال 1337 مي شود. فرداي آن روز به استوديو رفتيم و بعد از صحبت با ژوزف واعظيان مدير استوديو آژير فيلم با ماهي 250 تومان حقوق قرارداد بستيم تا در قسمت دوبلاژ آنجا فعاليت كنيم. همان لحظه بعد از قرارداد حسين مدني، مدير دوبلاژ را صدا كرد و ما را به او معرفي كرد تا با او همكاري كنيم. منظورتان حسين مدني طنزنويس معروف است؟ بله، حسين مدني نويسنده را مي گويم كه در آن زمان با كتاب هاي اسمال در نيويورك و شب نشيني در جهنم معروف بود. او در آن زمان در فيلم قاصد بهشت بازي كرده بود و ضمنا مدير دوبلاژ استوديو هم بود. مدني ما را به معاونش هوشنگ مرادي معرفي كرد و كار ما شروع شد. استوديو دوبله در قسمت زيرزمين آژير فيلم بود. در واقع در قسمت بالا كارهاي فيلمسازي را انجام مي دادند و در مواقع بيكاري از زيرزمين به عنوان استوديو صدا استفاده و فيلم دوبله مي كردند. اولين فيلمي كه دوبله كرديد يادتان هست؟ زياد يادم نيست، ولي الان كه دقيق تر فكر مي كنم اولين فيلم يك فيلم هندي بود كه نمي دانم جاي چه كسي حرف زدم، ولي نقش كوچكي بود ولي چنگيز نقش بيشتري داشت و نقش يك پليس را صحبت كرد؛ به هر حال اولين كار ما بود. پس باز هم به نفع آقاي جليلوند؟ بله. از اين دوره كاري در دوبله چه برداشتي داشتيد؟ كار دوبله يك شاخه از هنرپيشگي است و شما بايد خصيصه اصلي يعني هنرپيشه بودن را در وجود خود داشته باشيد تا در كار دوبله موفق شويد. صدا آنچنان براي دوبله ملاك نيست، بايد جوهره هنري و ذاتي را براي ارايه و از عهده برآمدن نقش ها داشته باشيد و بتوانيد با فرو رفتن در حس و جلد بازيگر فيلم لحظه هاي شادي و غم و هيجان را به بهترين نحو ارايه دهيد و ما از همان روز اول كار شروع كرديم به نظر دادن و عوض كردن ديالوگ ها، طوري كه بعد از 2 سال سابقه كار و تجربه اندوزي، چنگيز جزو گويندگان درجه يك شد و من هم مدير دوبلاژ شدم. چطور به اين سرعت به مديريت دوبلاژ رسيديد؟ استعداد و علاقه زيادي داشتم. شما اگر هر كاري را با عشق شروع كنيد 100 درصد در آن كار به موفقيت هاي بزرگي مي رسيد و براي من هم همين اتفاق افتاد. اولين فيلمي كه مديريت دوبلاژ آن را به عهده داشتيد كدام فيلم بود؟ اولين فيلمي كه مديريت دوبلاژ را به عهده داشتم فيلمي به نام تپه عشق از ساخته هاي ساموئل خاچيكيان بود. البته بعدها ياد آن مرحوم نماند كه من اين فيلم را دوبله كردم و مديريت دوبلاژ اين فيلم در كتاب تاريخ سينماي ايران به نام آقاي هوشنگ مرادي نوشته شده است. كاردوم من هم فيلم در جست وجوي داماد بود كه در استوديوي آژير فيلم ساخته شد كه آنونس آن فيلم نيز از اولين آنونس هاي من بود. خيلي جالب است كه از تئاتر و نمايش و دوبله به گويندگي آنونس مي رسيم. انگار كه شما در اين مسير كه مي آمديد به تمام رشته ها سرمي زديد تا به هدف خود برسيد. البته علاقه به گويندگي آنونس ازدوره دبيرستان در وجود من بود. سينما كه مي رفتم وقتي آنونس فيلم ها را به زبان انگليسي مي ديدم بعضي ازآنها از لحاظ جذابيت آنقدر روي من تاثير داشت كه بعضي از كلمات انگليسي آن را حفظ و دايم با خودم تكرار مي كردم. البته آنونس ها و تبليغات به زبان هاي مختلف ارايه مي شد، يكي هندي بود، آن ديگري ايتاليايي و اكثرا هم انگليسي. از همان زمان حس مي كردم كه من اين كار را مي توانم به صورت حرفه اي انجام دهم و بعدها كه وارد استوديو آژير فيلم شدم وبه دانشكده زبان و ادبيات انگليسي رفتم، از سال دوم دانشكده كار آنونس را به صورت حرفه اي شروع كردم. در آن زمان كه گويندگي آنونس را شروع كرديد آيا شخص ديگري به طور حرفه اي آن كار را انجام مي داد؟ به صورت حرفه اي كه نبود اما كساني بودند كه مي گفتند مثلا مرحوم ياسمي فيلم هاي خودش را مي گفت. آقاي عطا الله كاملي بودند، منوچهر نوذري نيز بود و چند دوست ديگر، ولي هنوز راهي يا روشي به صورت حرفه اي براي گفتن آنونس پيدا نشده بود. براي گفتن آنونس از چه روشي استفاده مي كرديد؟ با توجه به آشنايي ام با زبان انگليسي يا متن آنونس ها را ترجمه مي كردم و مي گفتم يا خودم متن آنونس را مي نوشتم. سعي مي كردم از متن هاي جذاب و هيجان آوري كه با داستان فيلم ارتباط داشته باشد استفاده كنم و با آب و تاب آن را مي خواندم، طوري كه در كوتاه ترين زمان بزرگترين پيام را برساند و همين طور ادامه دادم. ظرف يك سال ديگر بيشتر آنونس ها را من مي گفتم و صاحبان فيلم و سينما از استوديوهاي مختلف دنبال من مي آمدندو از صدايم در آنونس فيلم هايشان استفاده مي كردند، به قول معروف ديگر كار ما گرفته بود! بيشتر كار آنونس مي كرديد يا دوبله؟ من آنونس و دوبله رابا هم دنبال مي كردم. علاوه بر آنونس در بيشتر فيلم هاي معروف آن دوره دوبله كار كردم و نقش هاي مهمي را حرف زدم. مي شود به بعضي از اين نقش ها اشاره كنيد؟ خب، بيشتر جاي هنر پيشه هاي معروف نقش اول ايتاليايي و فرانسوي حرف زده ام.در فيلم معما به جاي گاري گرانت، 55 روز در پكن به جاي ديويد نيون، در كازينو رويال به جاي جيمزباند، در چندين فيلم معروف ويتوريودسيكاو همچنين تمام فيلم هاي لاندابوزانكا و در فيلم هاي اوليه شون كانري و فيلم هاي بن هور والسيد و اكثر فيلم هاي ايراني كه مي شود به جاي نقش هاي بهمن مفيد و حسين سرشار اشاره كرد. در فيلم بانوي من به جاي ركس هريسون حرف زدم و در اشك ها و لبخندهاي معروف جاي آن نقش كاپيتان صحبت مي كردم. نوع و لحن صداي شما يك طنز بخصوص به همراه دارد، آيا مخصوصا با اين لحن صحبت مي كنيد؟ فيلم كمدي باشد طنز را رعايت مي كنم، ولي توجه داشته باشيد در كار تئاتر و سينما از جدي ترين كار شايد بشود به عامل طنز به چشم يك نجات دهنده نگاه كرد. طنز يكي از عوامل موثر نجات كار دراماتيك است، شما سنگين ترين كارهاي شكسپير را هم كه ببينيد در گوشه اي از آن طنزي گنجانده شده است كه يا به صورت دلقك است يا در صحبت و ديالوگ با لهجه خاصي است و اين نكته دقيقا به خاطر تماشاگر رعايت شده است، چراكه خود شكسپير هم هنرمند تئاتر بود و مي دانست تماشاگر نمي تواند دو ساعت مداوم يك كار دراماتيك را تحمل كند و اين نكته را رعايت مي كرد. من به خاطر آشنايي با زبان انگليسي در تمام متون ترجمه دنبال اين رگه طنز بودم و آن را در متن مي گنجاندم، حالا چه در آنونس چه در دوبله. در آن زمان با كدام استوديوهاي دوبله فعاليت داشتيد و امكانات آنها در چه حدي بود؟ در اول كار همان طور كه اشاره شد با استوديو آژير فيلم شروع كرديم كه متاسفانه اين استوديو بعدها به علت اختلاف مالكان آن تعطيل شد و به استوديو دماوند رفتم كه از نامدارترين استوديوهاي دوبله بود و در اين استوديو با استاداني چون ايرج دوستدار، عطا كاملي و دوستاني چون احمد رسول زاده و پرويز بهرام كار مي كردم كه البته امكانات آن زمان دوبله خيلي بد و پيش پا افتاده بود. خريدن دستگاه هاي خارجي هزينه بالايي داشت، بنابراين در اكثر استوديوها از ابزار و دستگاه هاي ايراني استفاده مي شد. البته در استوديو دماوند اوضاع فرق مي كرد و تمام دستگاه ها آلماني و از نوع بهترين بود. البته بايد به استوديو شهاب هم اشاره كنم كه دستگاه هاي خوبي داشت. خود من بعدها صاحب دو استوديو شدم و فعاليتم را در استوديوي خودم انجام مي دادم. منظورتان كدام استوديوهاست؟ بعدها در استوديو البرز با آقايان هوشنگ كاوه و مرتضي عسگراوقلي شريك شدم. بعد هم بعد از گذشت مدتي از آنها جدا شدم و در استوديو پاسارگاد با حسين رحيمي شريك شدم. در همان زمان با دوست عزيزم ايرج گل افشان سينما چرخ فلك را به صورت شريكي خريديم و يك مدتي هم كار سينماداري را دنبال كردم و در كار واردات فيلم از كشورهاي لبنان و ايتاليا و هنگ كنگ بودم تا اينكه در سال 1352 ماجراي مهاجرت خانواده ام پيش آمد و آنها را به استراليا انتقال دادم و بعد خودم نيز به آنها پيوستم. اين بحث مهاجرت به استراليا چگونه پيش آمد؟ در سال 1352 خانواده ام را به استراليا، انتقال دادم تا علاوه بر زندگي در آنجا بچه هايم بتوانند در آنجا تحصيل كنند. البته در آن اوايل خودم در تهران ماندم و به كارم ادامه دادم و در طول سال 2 يا 3 بار براي خريد فيلم به بيروت و لبنان و هنگ كنگ يا هندوستان مي رفتم و از آنجا نيز سفري به استراليا مي كردم و به خانواده سر مي زدم و در راه برگشت سفارش فيلم هايي را تحويل مي گرفتم تا اينكه جريان انقلاب پيش آمد و بعداز انقلاب وضعيت خريد و فروش فيلم تغيير كرد و شرايط نمايش فيلم عوض شد و من ديگر نتوانستم فعاليتي در اين زمينه داشته باشم و با شروع جنگ، سينماها از رونق افتادند و من كم كار شدم و به خاطر سن پايين بچه ها و ادامه تحصيلشان ناچار شدم به استراليا بروم و پيش آنها بمانم. طي سال هاي اقامت در شهر ملبورن چندين شغل عوض كردم و كارهاي سختي داشتم. مثلا از ساعت 4 صبح تا 8 شب در كتابفروشي خودم كار مي كردم مدتي هم در اداره پست ملبورن مشغول خدمت شدم و به سرپرستي رسيدم... اما بالاخره برگشتم. چه جرياني باعث شد كه به فكر بازگشت بيفتيد؟ بعد از 2 سال كار در اداره پست شهر ملبورن به سرپرستي اداره رسيده بودم ولي بحث مديريت مثل اينجا نبود. بايد كار مي كردي و بسته هاي 10 كيلويي و 5 كيلويي را تمبر مي زدي. يك روز با خودم فكر مي كردم و ياد خاطرات قديم افتاده بودم و با خودم مي گفتم تو كه مي خواستي پستچي بشي يا تمبرفروش، خب تو همان مملكت خودت پستچي مي شدي! با توجه به اينكه در همان اوايل جواني صاحب درآمد خوبي شده بودم نتوانستم طاقت بياورم و با ايرج گل افشان كه براي ديدار برادرش به استراليا آمده بود در سال 1372 به ايران بازگشتم و كار اصلي خودم را شروع كردم. وقتي به ايران بازگشتيد و كار خود را شروع كرديد، چه حسي داشتيد؟ وقتي برگشتم مستقيم به همان استوديو پاسارگاد رفتم و با شريك سابقم حسين رحيمي شروع كردم. يك روز در همان اوايل در استوديو نشسته بودم و تلويزيون روشن بود. آنونسي در حال پخش بود كه خودم از شنيدن صداي گوينده آن بهت زده شدم و از يكي ازدوستانم پرسيدم: حسن من اين آنونس را كي گفتم؟ جواب داد: اينكه تو نيستي، جواني است به نام حسين باغي. چنان مات و مبهوت بودم تارحيمي جريان را تعريف كرد. كدام ماجرا؟ بله در تمام سال هاي گذشته كه من در استوديو پاسارگاد فعاليت آنونس داشتم هر آنونس را در يك كتابچه يادداشت مي كردم و اين كتابچه ها بعد از تكميل شدن در استوديو به صورت آرشيو نگهداري مي شدند تا مثل يك مرجع از آنها استفاده شود. بعدها كه من سهم خودم را از استوديو به حسين رحيمي - شريكم- واگذار كردم و به استراليا رفتم، يك روز جواني به رحيمي در استوديو مراجعه مي كند تا آنونس بگويد و رحيمي نيز اين كتابچه ها را به آن جوان مي دهد و بيشتر آنونس ها با صداي من را روي ريل ضبط مي كند و به ايشان مي دهد تا در خانه تمرين كند و آن جوان آنقدر تمرين مي كند تا بتواند مثل من و با تقليد صداي من آنونس بگويد كه ظاهرا هم موفق مي شود. چنان تقليد كرده بود كه من خودم هم متوجه نشدم! يعني هيچ اعتراضي به او نكرديد؟ نه، به هيچ عنوان. باغي جوان با استعدادي است و هوش بالايي دارد، ضمن اينكه مي توانست اين استعداد را در وجود خودش به كار بگيرد و خودش باشد، اگرچه اين روزها همين كار را مي كند ودر مسير خودش افتاده است. براي آخرين سوال مي خواهم از مقوله هنر و كار شما بيرون بيايم و از زندگي خصوصي و فرزندانتان بپرسم. تحصيلات آنها در چه حدي است؟ من داراي دو دختر و يك پسر هستم. پسرم ليسانس الكترونيك گرفته و در رشته خود مشغول است. دخترانم نيز در رشته ارتباطات و روزنامه نگاري تحصيل كرده اند. ضمن اينكه دختر بزرگم مدير يكي از بخش هاي راديو استرالياست و هفته اي يك ساعت نيز برنامه اجرا مي كند. حرف ديگري نمانده آقاي تهامي نژاد ؟ در پايان اين مصاحبه را با اين جمله به پايان مي برم. با قبولي طاعات شما در اين ماه مبارك، اميدوارم از اين مصاحبه لذت برده باشيد و ابوالحسن تهامي براي همه شما خوانندگان روزها و ساعات خوشي را آرزومند است در يكي از روزهاي پاييزي 1993 ملبورن گوشه اداره پست نشسته بودم و رفته بودم توي فكر، در فكر قله هاي برفي البرز كه هميشه از پنجره به من خيره بودند. پيش خودم گفتم اين كه مي گويند جهان بي مرز مي شود، چه حرف مزخرفي است. مگر نه اينكه مرزها پابرجاست و من تهامي نژاد كه در ايران براي خودم كسي بودم، اينجا هيچ چيز نيستم؟ حس كردم صدايي از آن سوي مرزها مرا مي خواند. مثل فيلم آواي وحش جك لندن كه يك صداي نامرئي گرگ را به سوي خودش مي خواند. جرقه بازگشت من به ايران از همين جا زده شد؛ سال 1372. اواخر دهه 30 بعد از عضويت در گروه هاي مختلف تئاتر و نمايش و تروپ هاي آن زمان و آموزش و تمرين با گروه والي زاده قرار شد اولين كار حرفه اي را با يك نمايش به نام ابومسلم خراساني اجرا كنيم كه نقش من احتياج به گريم داشت. آن زمان بيژن محتشم هم شاگرد گريمور بود و قرار بود اولين گريم حرفه اي خود را در نمايش شروع كند كه آن گريم هم روي من اجرا شد. اگر از خاطرات دوران كودكي او سوال شود، مي گويد من اولين گريم حرفه اي خود را روي ابوالحسن تهامي انجام دادم. ۵۰ سال گويندگي آنونس در معرفي فيلم هايش چنان با حرارت حرف مي زند كه ويرتان مي گيرد حتما فيلم را ببينيد، همان كاري كه در جديدترين كارش نابودگر۳ و البته قديمي ترين كارش بن هور انجام داده: ببينيد آن سان كه نديده ايد يا اينكه اين فيلم را هم به عجايب هفتگانه اضافه كنيد يا جدالي كه غرب وحشي هرگز فراموش نخواهد كرد و در آخر هم آماده باشيد براي ديدن اين فيلم جذاب. تهامي نژاد اين اواخر در ميان برنامه ليگ برتر به نمايندگي از يك شركت لوازم خانگي شما را دعوت به ديدن برنامه مي كند و بعد از پايان برنامه هم با اميدواري به رضايت، ساعات خوشي را براي شما آرزو مي كند. درباره او مي گويند: انگار نه انگار نزديك به 50 سال است كه گويندگي آنونس و دوبله انجام مي دهد. لامصب صدايش اصلا تكان نخورده! بهترين دوبله من اين اتفاق در سراسر گفت وگو بارها و بارها پيش آمد. صداي او ذهن را مي كشاند و مي برد به دنياي تصاوير. هر كلمه و هر عبارت وقتي از حنجره او مي گذشت انگار تبديل مي شد به چند تصوير سينمايي. لااقل براي من اين طور بود. توي استوديو قرن بيست و يكم، وسط مصاحبه غرق شنيدن حرف هاي او بودم، از 50 سال كار طاقت فرساي دوبله و هجوم تصاوير. فاصله به فاصله برش هاي كوتاهي از فيلم ها به تلنگر هر لحن و حالت كلامي مي آمدند و مي رفتند. السيد، بن هور، رومئو و ژوليت، چه كسي از ويرجينيا ولف مي ترسد، اين گروه خشن و ... اما او گاهي وقت ها نام فيلم يا هنرپيشه اي را كه به جايش حرف زده بود فراموش مي كرد. 50 سال كار دوبله، 50 سال صدا و لحن، 50 سال كار مدام در حال و هواي ديالوگ هاي فيلم آنقدر زور و ضرب دارد كه بتواند بخش هايي از خاطرات را دست كم در حافظه دور به زير سايه ببرد و عجالتا پنهان كند. اين جور وقت ها يك دوست مي تواند كمك خوبي به حساب بيايد. او از دوست و يار جدانشدني اش، چنگيز جليلوند سوال مي كرد. دراين بين اما بن هور استثنا بود. كار به يادماندني ابوالحسن تهامي نژاد كه او هنوز لحظه لحظه اش را در ذهن دارد. |
|
|
|
|
|
#5 |
|
Registered User
Join Date: Aug 2004
Posts: 169
|
دمت گرم جکي.
منم اينو قبول دارم که دوبلورهاي ايراني جز بهترينها هستند و بعد از يه رکود چند ساله حالا کم کم دوباره دوبله ايران داره سر پا ميشه و اين به لطف استوديو هاي خصوصيه.واقعا از صميم قلب آرزو دارم جلوي اين جريان گرفته نشه.متاسفانه اينطور که چند وقته ميشنوم زمزمه هايي در اين باره به گوش ميرسه.
__________________
![]() |
|
|
|
|
|
#6 |
|
مدیر بازنشسته
Join Date: Sep 2004
Posts: 1,808
|
منوچهر اسماعيلي
مرد هزار آوا يا هزار صداي دوبله ايران ، كسي كه به استادي به جاي نقشهاي متعدد در يك فيلم صحبت مي كند بي آنكه متوجه شباهت صداها شويد ، ايشان نيز يكي از اساتيد بي چون و چراي دوبله ايران هستند . صداو لحن معروف مرحوم بيگ ايمانوردي در فيلمهاي قبل از انقلاب ، يكي از هنرنمايي ها ايشان بود و واقعا اغراق نيست اگر بگوييم محبوبيت بيگ تا حد زيادي مديون صداي ايشان بود . وي به هيچ ترديدي يكي از نوابغ دوبله ايران است ، تشخيص صدا ي او در هر نقش كار واقعا دشواري است و اين خود گوياي تبحر او در اين فن مي باشد . از جمله كارهاي اخير ايشان كه بسياري از دوستان ديده اند به دو فيلم اشاره مي كنم : فيلم سينمايي «ساكت شو!» ( TAIS - TOI ) با بازي ژرار دپارديو و ژان رنو كه بجاي كاراكتر كوانتين سخن گفت . فيلم دالان سبز Green Mile كه بجاي كاراكتر جان كافي صحبت كرده بود . ( مطالب زير نقل از فروم گفتمان مي باشد ) از ديگر كارهاي ايشان به موارد زير مي توان اشاره كرد : "چالتون هستون" در "بن هور" در "ال سید". "آنتونی کویین" "توپهای ناوارون" و "باراباس" و "زوربای یونانی" و مزثیه ای برای یک قهرمان سنگین وزن" و "محمد رسول الله" و "پسران سانچز" و ... "ژرار دوپاردیو" را در نقش دانتون "مردی برای تمام فصول" "پل اسکافیلد" "ریچارد هریس" در "کرامول" "درک بوگارد" در "پیشخدمت" "گریگوری پک" در "پرونده پارادین" "پیتر سلرز" در "دکتر استرانجلاو" "الگ گینس" را در "لورنس عربستان"(در دوبله اول) صدای "بهروز وثوقی" در فیلم "قیصر" و "سوته دلان" و صدای "بیگ ایمانوردی" و "اسد اله میرزا" در "دائی جان ناپلئون" و "پرویز صیاد"(در نقش حسن کچل) اسماعیلی را در سریال "هزار دستان" جاي چهار بازیگر نقش اصلی صحبت كرد :. بجای شعبان("محمد علی کشاورز") در نقش یک لمپن جاهل قلدر می غرید ، بجای رضا تفنگچی(جمشید مشایخی) و هزاردستان(عزت اله انتظامی) و جمشید لایق بشکلی دیگر سخن مي گفت صدای "داریوش ارجمند" در امام علی و "جعفر دهقان" در مردان آنجلس و "حسین گیل" در ولایت عشق "جمشید مشایخی" در کمال الملک و "جمشید آریا" و "کشاورز" در مادر گوشه اي از درددلهاي اين استاد بزرگ دوبله ايران : در جايي منوچهر اسماعيلي خود را پلنگ زخم خورده صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران مي نامد كه كاركنان بچه سالش حتي حرمت موي سپيد وي را نگه نداشتند و متكبرانه او را گفتند : زمان امثال شما سرآمده است برويد و براي خود گورهايتان را مهيا سازيد. و او ميگويد كه مگر آنزمان كه آب بشكل لوله كشي رايج گشت ميرابها را سربريدند!! سربريدند يا آنها را وانهادند كه با عزت و احترام سر بر گور نهند؟! و مگر سيماي ايران ميتواند فيلمي خارجي را بدون كلامي فارسي پخش كند كه براي من و ما مراسم ختم گرفته است؟! بروند و جيبهاي آن گويندگان بچه سالي را كه در پاي ايشان چند لا مي شوند تا مگر از راه كاسه ليسي و دوبله هايي نازل آب در جوي اين آسياب شكسته مي ريزند تل انباركنند. ... و براستي گاهي سيماي ايران فراموش كرد كه مرحوم سعيد شرافت(از مديران دوبله ارزنده تلويزيون و مدير دوبله فيلمي چون كازابلانكا و سنگام و ...) كه عمري را براي تلوزيون كار كرد چگونه وقتي مرد يك دستمال كاغذي مصرف شده قلمداد شد و حتي نامي از او نيز به ميان نيامد و يا چه كس در "مثلا جشنواره چهره هاي ماندگار" دست پيري چون هوشنگ لطيف پور(بزرگترين مدير دوبله ايران) و علي كسمايي(پدر دوبله ايران كه سريالهايي چون هزاردستان/كوچك جنگلي/سربداران/چنگ وصلح/ و ... صدها سريال سنگين را دوبله كرد و هزاران فيلم را از خود بيادگار گذاشت و حتي بازيگران ناميي چون بهروز وثوقي را وي از تئاتر به دوبله و بعد سينما كشاند و ده ها گوينده توانمند چون چنگيز جليلوند و حسين عرفاني و منوچهر والي زاده و بهرام زند و... را وي تربيت كرد و ...) را گرفته اند و از روي سن برده اند و از او تقدير كرده اند؟ |
|
|
|
|
|
#7 |
|
مدیر بازنشسته
Join Date: Sep 2004
Posts: 1,808
|
خسرو خسروشاهي
صداي او بعنوان نقش آلن دلون ، يك صداي كاملا شناخته شده و معروف در سطح اجتماع است . صدايي كه آنقدر اثر گذار و زيبا است كه خيلي ها تلاش كرد تا گويشي مشابه وي داشته باشند و كار او را تقليد كنند . مطمئنا محبوبيت آلن دلون در ايران مديون صدا و گويش اين مدير دوبلاژ تواناي سينماي ايران است . مصاحبه اي كوتاه از ايشان : خسرو خسروشاهي دوبلور قديمي سينما متولد سال ۱۳۲۰ است. او از حدود ده سال قبل همراه تعداد ديگري از همكاران خود در جشنواره فيلم كودكان و نوجوانان اصفهان، فيلم هاي خارجي را به صورت همزمان براي بچه ها دوبله مي كند و امسال هم همين كار را براي جشنواره انجام مي دهد. وقتي براي يك گفت وگوي كوتاه با او تماس گرفتيم، سخت مشغول كار جشنواره بود. كار شما جذاب و در عين حال خيلي سخت است درباره كاري كه مي كنيد، چه حسي داريد؟ خب، اين احساس مسئوليتي است كه در مقابل كودكان و نوجوانان دارم. چند سال است كه اين كار را در جشنواره انجام مي دهم و تمام تلاشم اين است كه آنرا به بهترين نحو به ثمر برسانم. از شكل برخورد كودكان و نوجوانان با كارتان بگوئيد. بچه ها خيلي خوب استقبال مي كنند، هم از فيلم ها و هم از كار ما. وقتي بچه ها داخل سالن سينما مي شوند، جذاب و ديدني است. اين لحظه ها شادترين لحظه هاي زندگي آدم است. هيچ شادي با اين شادي قابل مقايسه نيست. در اين شرايط ارتباطي بين دو طرف برقرار مي شود كه شايد در هيچ كجاي ديگر نتوان آنرا به اين صورت برقرار كرد و به دست آورد. آنان نكته هاي خاصي را به شما مي گويند؟ در لحظه هاي ديدار، بيشتر از هر چيز با بچه ها عكس هاي دسته جمعي مي گيريم، در اين عكس ها تعداد بچه ها به قدري زياد است كه من توي آنها گم شده ام. آنها نسبت به ما محبت خيلي زيادي دارند و همين محبت باعث مي شود تا آدم سعي كند تا جايي كه امكان دارد كار خودش را بهتر و بهتر انجام دهد. پيشنهادي هم به شما مي دهند؟ متأسفانه به دليل كم بودن وقت، فرصت اين چيزها نيست و ما امكان آنرا پيدا نمي كنيم تا با آنها زياد حرف بزنيم. آنها مي آيند فيلم را تماشا مي كنند و خيلي سريع مي روند . فقط فرصت آنرا پيدا مي كنند كه فيلم را با دوبله ما ببينند. پس برخورد نزديكي با خود نوجوانان نداريد؟ به اين مفهوم كه با هم بنشينيم و صحبت كنيم خير. اما اين برخورد را به صورت ديگري داشته و داريم. همين حسي كه از آنها در داخل سينما مي گيريم و اين حس به نوعي ديگر در داخل سينما جاري مي شود، نوعي برخورد نزديك است. ما به كمك همين حس است كه موفق مي شويم كارمان را خوب و دقيق انجام دهيم. نكته اي كه لازم است در اينجا توضيح بدهم اين است كه ما در كل در دسترس بچه ها نيستيم و آن ها هم همينطور، در حقيقت، فرصتي پيش نمي آيد تا ما با هم صحبتي از نزديك داشته باشيم و آنها احتمالا پيشنهاد يا حرفي را با ما در ميان بگذارند. آنها بيشتر ما را تشويق مي كنند، تشويق هايي كه باعث دلگرمي ماست. نوجوان ها دور از دسترس ما هستند و برخورد ما با هم يك برخورد صد دقيقه اي در سينماست كه صداي ما عامل اصلي اين ارتباط مي شود. |
|
|
|
|
|
#8 |
|
مدیر بازنشسته
Join Date: Sep 2004
Posts: 1,808
|
حميد قنبري
بي شك صداي جري لوييس را همه به خاطر داريم با لحني مفرح ، خنده آور و پر شور ، اين صداي مشهور و محبوب متعلق به دوبلور كهنه كار سينما ، حميد قنبري است . حميد قنبرى، حالا هشتاد را پس پشت گذارده. فرزند ترانه سازش گفت، هزار ساله زيسته ام، اما هنوز و همچنان هفده ساله ام! دوبلور كهنه كار ما و صاحب صداى مشهور جرى لوئيس نيز كه بيش از چهل پيس، حدود ده تيپ متفاوت راديويى و نزديك به شانزده اثر سينمايى را در كارنامه هنرى خود ثبت كرده همچنان راست و خدنگ گام برمى دارد! و اگر اين فراموشى كه تازگى ها به سراغش آمده، دست از سرش بردارد، به راحتى تو را رهنمون مى شود به نيم قرن پيش! سال هاى دهه ۲۰! نور كم سوى آباژور، غروب پاييزى ما را سايه روشن رنگ زده، فنجان چاى روى ميز حالا ديگر يخ كرده! با نقش پيشه كهنه كار كه تازه از مراسم ترحيم همسر محمدعلى فردين بازگشته، در هوشيارى فراموشش گفت وگو را آغاز مى كنيم. • • • •كارتان را چگونه شروع كرديد؟ وقتى آدم كار خودش را شروع مى كند، ذوقى در آدم به وجود مى آيد كه يك دفعه مى بيند فاصله اى ندارد تا حرفه اى شدن! واقعاً آن روز ها خودم فكر نمى كردم، يك روزى وارد گود شوم!در مدرسه هنرپيشگى كه درس مى خواندم، زنده ياد فضل الله بايگان، ما را دسته جمعى به راديو برد.بيست و چند نفر بوديم. پيسى بود كه هر كدام چند كلمه در آن حرف زديم. اولين بار بود كه راديو مى رفتم... •پرويز خطيبى هم با شما بود؟ بله، پرويز خطيبى با راديو صحبت كرده بود تا برويم آنجا و برنامه اجرا كنيم. كار را با اركستر آماده مى كرديم. برنامه فكاهى انتقادى كه خطيبى نوشته بود را اجرا مى كرديم.من هنوز كوچك بودم و سرى در سرها در نياورده بودم، اما مردم عادت كرده بودند، ساعت يازده صبح بنشينند و از راديو برنامه ها را گوش كنند... •ضبطى كه در كار نبود؟ اجرا ها زنده بود و... نه خير، آن وقت ها اصلاً ضبط نبود، ما به طور زنده اجرا مى كرديم. همين ضبط نداشتن كلى براى ما ايجاد ناراحتى و دردسر مى كرد. •زنده بودن برنامه ها كار را حساس مى كرد؟ بله، واقعاً همين طور بود. ما بايد روى گفتار و كردارمان خيلى فكر مى كرديم، مكث مى كرديم. بايد حواسمان را جمع مى كرديم، يك وقت چيزى از دهانمان درنيايد كه باعث آبروريزى شود! اين زنده بودن برنامه ها واقعاً براى ما مشكل بود و بعد كه نوار و اين ها آمد وضع فرق كرد. •و امكانات پخش؟ اصلاً با امروز قابل مقايسه نيست. يك اتاقى بود، يك ميكروفن آنجا بود كه بايد هم اركستر را مى پذيرفت، هم خواننده، هم گوينده و هم... اگر اركستر آن چنانى بود يك ميكروفن هم براى آنها مى آوردند. •شنيدم برنامه اصلى شما روز هاى جمعه بوده، سوژه هاى روز جمعه چه طور بود؟ سوژه هاى روز جمعه با ساير روز ها فرق داشت. سوژه هاى جمعه مربوط به اتفاقاتى بود كه در طول هفته روى مى داد. •اوضاع تهيه كنندگى چطور؟ آن زمان مثل امروز نبود كه تهيه كننده مشخص باشد. ما به كسى تهيه كننده مى گفتيم كه مسائل مربوط به ضبط و اين ها را ميزان كند. •از اولين افرادى بوديد كه در ايران پاپ خوانديد! شروع كار چطور بود؟ ما مى خواستيم در راديو شروع كنيم و اين سبك را رونق بدهيم. جلوه بدهيم.اولاً به شما بگويم، آهنگى نداشتيم، موزيسينى نداشتيم كه آهنگ پاپ براى ما بسازد.در به در مى گشتيم، آهنگ هايى را گير مى آورديم كه مردم ملودى آن را بپسندند. •دنبال چه نوع ملودى بوديد؟ دنبال ملودى نيمه شرقى بوديم! يك روز، وقتى خواستيم برنامه را شروع كنيم، خطيبى گفت من يك چيزى به نظرم آمده، نوار يا صفحه اى را آورد. آهنگ لاپالو ما (دو كبوتر) بود. •ويگن هم اين ترانه را خوانده... بله، يك آهنگ مشهور اسپانيولى بود.پرويز خطيبى روى اين آهنگ شعر ساخت. ما آمديم و اين ترانه را در راديو خوانديم. •و مخاطبين شما بيشتر جوان ها بودند؟ بله، مخاطبين ما همه جوان ها بودند.هفده، هجده، نوزده و بيست ساله! اولين ترانه اى كه خواندم، همان «دو كبوتر» بود.بسيار، بسيار مورد توجه مردم واقع شد.خيلى استقبال كردند. به خصوص جوان ها، بقيه مردم خيلى تو اين خط ها نبودند! نمى توان با امروز مقايسه كرد، پنجاه، شصت سال پيش بود! •اولين آهنگ دو نفره زن و مرد را شما خوانديد؟ بله، شروع آهنگ هاى دو نفرى را ما از همان وقت پى ريزى كرديم. گفتيم، اگر يك دختر و پسر بخواهند با هم بخوانند، بايد چه كار كنند! دخترى كه حاضر به خواندن شود در آن دوران بسيار كم بود. جز خانمى كه در بخش هاى آگهى راديو با من مى خواند. خانم شاهين! من و خانم ناهيد سرفراز شروع كرديم به خواندن آهنگ هاى دو نفره پاپ. بعد، مجيد وفادار كه مى گفتند «مرا ببوس» را ساخته. فرصتى نشد از او بپرسم، كى اين كار را كرد؟ براى چه اين كار را كرد؟ كار به دست «حسن گلنراقى» افتاد و او هم واقعاً هنگامه كرد! چهل سال است مردم اين آهنگ را زمزمه مى كنند. مى خوانند. متن شعرش را آنقدر دوست دارند و به چيز هاى مختلف تشبيه مى كنند. •پيش از ديدار با شما، دنبال شنيدن كار هاى سال هاى دورتان بودم! اما چيزى پيدا نكردم... خودتان چيزى داريد؟ خير، ندارم! شايد كسانى كه كلكسيون دار هستند، چيزى داشته باشند. من خودم چيزى ندارم اما بدون شك وجود دارد. •شما در هنرستان هنرپيشگى تهران هم بوديد؟ من و جعفرى مى ديديم، نصرت كريمى چهار بعدازظهر كه مى شود، مى گذارد، مى رود بيرون! گفتيم، اى بابا، اين كجا مى ره؟ تازه با اجازه هم مى رفت! من و جعفرى، خدا رحمتش كند، راه افتاديم پشت نصرت كريمى، زاغ سياهش رو چوب زديم! رفتيم، رفتيم، رفتيم، خيابان ثبت را تمام كرديم. ديديم رفت توى يك كوچه باريك كه برود لاله زار. ما تا حالا تو اين كوچه نرفته بوديم!ديديم باغ علاءالدوله است.وارد باغ علاءالدوله شديم، ديديم درى آن روبه روست. تابلويى داشت. روى آن نوشته بود: «هنرستان هنرپيشگى» گفتيم، اِه! مگه همچنين مدرسه اى هم هست؟گفتيم، برويم جلوتر.رفتيم تو حياط، زنگ زدند و همه رفتند سر كلاس. من و جعفرى از آن پشت نگاه مى كرديم! ديديم، اِه! نصرت كريمى رفته روى نيمكت نشسته... (مى خندد) خيلى خوشحال شديم، گفتيم، خب!نخش دست ما آمد! صبح روبه روى هنرستان صنعتى ايستاديم. نصرت رسيد. گفتيم سلام عليكم آقا! گفت چيه؟ گفتيم تو عصر كجا مى روى؟ گفت من يك دفعه گفتم مى رم مغازه عمويم، داداشم و اينها!... گفتم، پدرسوخته ! ما ديديم تو ديروز روى نيمكت هنرستان هنرپيشگى نشستى! گفت، خب حالا كه چى؟ گفتم، هيچى ما را هم بايد ببرى، گفت نمى توانم، دو ماه از سال گذشته و... گفتيم، هر چى شد بادابا!... •و خلاصه رفتيد سيدعلى خان نصر مدير آن و پدر خواننده مشهور «سيمين برى»، «جمشيد شيبانى» ناظم بود!... بله، بالاخره مجبور شد ما را ببرد! ناظم گفت، دير شده، دو ماه دير آمديد.گفتيم نمى شود، ما بايد بياييم!... گفتند، خيلى خب، اما ما اميدى به قبولى شما نداريم. بياييد بنشينيد مستمع آزاد! اما ما قبول شديم، من و جعفرى سال دوم را هم با نمره خوب طى كرديم. •پس از فارغ التحصيلى، اولين نمايشنامه اى كه با آن روى صحنه رفتيد، چه بود؟ دختر شاه پريون. •و لابد با اپرت! بله، آن وقت ها كار ها اپرت داشت. من بايد مى خواندم. حالا با كى؟ با بدرى هوافر كه ستاره روز بود! خب، اين هم از شانس هايى بود كه آوردم و مرا چند سال جلو انداخت. •نصرت كريمى هم فارغ التحصيل شد و آمد؟ بله، او هم آمد. كريمى به گريم خيلى علاقه داشت. شب ها ما را پاى آينه مى نشاند و هر كدام ما را به يك صورت درمى آورد! •پيش پرده خوانى هم مى كرديد؟ بله، خب مى دانيد ديگر آن وقت ها مد بود.اگر تئاترى پيش پرده نمى گذاشت، مردم نمى رفتند! يك پيش فشرده انتقادى بود. آهنگين با حركات موزون. مردم خوششان مى آمد. •من شنيدم كه اين پيس ها را اغلب با يك لباس اجرا مى كرديد! يعنى مثلاً... ابداً! ما اگر چاقوكش بوديم، لباس چاقو كشى مى پوشيديم كه الان دم دستم نيست به شما نشان دهم. براى نقش چاقوكشى، پيژامه مى پوشيديم. بعد روى بازو ها خال مى كوبيديم. مچ بند مى بستيم. موهايمان هم زياد بود، مى آورديم روى پيشانى مى گردانديم، يك سيبل نازك هم مى گذاشتيم. اين مى شد بچه چاقوكش!اتفاقاً من هم يك جا خواندم يكى از همكاران ما مى گفت: اينها هر شعرى را با همان لباس خودشان مى خواندند يا لباس فراگ مى پوشيدند. تعجب كردم كسى كه خودم او را پرورش داده ام اين را بگويد. مگر ممكن است؟مثلاً شما فكر كنيد، ما مى خواهيم راجع به لبوى داغ حرف بزنيم بعد با لباس فراگ، لباس اسموكينگ بياييم روى صحنه. •مى دانم يكى از پيس هاى مشهورى كه كار كرديد، «نادر و فتح هندوستان» است، چه نقشى در اين پيس داشتيد؟ نقش من نصرالله ميرزا، وليعهد بود. •خب! بياييد جلوتر، از روزگار حضور زنده ياد عبدالحسين نوشين بگوييد. دورانى كه در كلاس درس نوشين از او آموختيد! بله، در آن زمان، يك روز رفيع با حالتى آمد سر كلاس ما، گفت براى شما يك فكرى كردم. او هميشه دوست داشت بهترين استاد ها را براى درس دادن بياورد، خودش آدم پرى بود و هيچ عقده اى نداشت. به ما گفت من رفتم، نوشين را پيدا كردم، مى خواهم بياورم سركلاس شما. او براى اولين بار سركلاس هاى ما آمد. يك سال بود و رفت! •از حضور نوشين، از منش او و از سلوك او بيشتر بگوييد. خب، آن زمان شروع كار هاى قشنگ نوشين بود. «توپاز» را روى صحنه برده بود. مردم خيلى استقبال كردند. در كلاس ما يك سال آمد، اى كاش همه دوره ها نوشين مى آمد و همه او را مى ديدند!باور كنيد، نوشين وقتى راه مى رفت حظ مى كرديد! يك روز پاشنه كفش اش را به ما نشان داد، گفت ببينيد وقتى اين طورى راه رفتيد و پاشنه كفش تان ساييده نبود بدانيد قشنگ راه مى رويد. عين طاووس راه مى رفت! بسيار برازنده بود! ما واقعاً شانس آورديم، آن دوره را ديديم و با ايشان كار كرديم. •تدريس نوشين چه بود؟ چيز هايى را براى تمرين مى داد كه همه معلم هاى طرز بيان مى دهند، اما خب نوشين يك جور ديگر با آدم تمرين مى كرد! مثلاً «قلب مادر» را همه ياد دادند اما «قلب مادر» نوشين چيز ديگرى بود.براى تمرين متونى را هم از شاهنامه انتخاب مى كرد. بسيار بسيار تميز و قشنگ! اى كاش نوشين سال هاى سال در مدرسه تئاتر درس مى داد ولى به واسطه گرايش سياسى كه داشت همان يك سال كلاس ما آمد و بعد به شوروى رفت و...آنقدر رنگ سياسى نوشين قوى بود كه مسئولين تئاتر اصلاً پذيراى نوشين نبودند! زير فشار بودند كه حالا رفته اند يكى از سران حزب توده را آورده اند و معلم ما كرده اند. •نصرت كريمى، ايرج ساويز، محمدعلى جعفرى و مصطفى اسكويى به حزب جذب شدند، شما چطور؟ نوشين علاقه داشت بچه ها را ببرد در حزب توده. من در آن سن و سال خودم را آدم زرنگى مى دانستم و از كار سياسى هم خوشم نمى آمد. اصلاً دوست نداشتم. حزب ايرانى ها هم بودند، چند بار كوشش كردند ولى گفتم، نه! دوست ندارم.نوشين يك روز مرا به كلوپ حزب توده دعوت كرد. مراسمى بود. من در كنار ايرج ساويز، محمدعلى جعفرى، مصطفى اسكويى، رضا رخشانى و نصرت كريمى جزء شاگرد هاى خوب نوشين بودم. نوشين در كلوپ حزب توده به من گفت، تو چرا حزب نمى آيى؟ گفتم من دوست ندارم. گفت، آخه دوست ندارم چيه؟! حزب كه چيزى نيست... گفتم، چرا، شما به حزب توده وابستگى داريد. گفت، خب! درس حزب توده را كه نمى دهيم!گفتم، نه نمى دهيد، ولى اگر من بيايم، نمى توانم از شما دست بكشم! و من مى دانم سر از كجا در مى آورم! من اصلاً سياست را دوست ندارم! به خصوص حزب توده كه رنگ و بويى داشت و من بايد مى رفتم به آنجا كه نبايد مى رفتم.كلاس نوشين، كلاس پايه ما بود. او نقشه را كشيده بود و مى خواست فونداسيون ساختمان را بريزد! از چه جور نشستن روى صندلى تا بقيه كار هاى عملى را ما از او درس گرفتيم. •در كل چند تا نمايشنامه كار كرديد؟ گمان كنم بيست و پنج تا. خوب يادم نيست. •به كارنامه تئاترى شما كه نگاه مى كردم، بيش از چهل نمايشنامه در كارنامه هنرى شما ثبت شده! بله درست است. ! شما كه حالا يادتان نمى آيد! ولى من برخى از آنها را نام مى برم! «دختر شاه پريان»، «يوسف و زليخا»، «مريض خيالى»، «شاه عباس كبير»، «بازرس»، «در سايه حرم»، «ميشل استروگف»، «اشك شيطان»، «خسيس»، «محمدعلى بيك»، «آغا محمد قاجار»، «نادر و فتح هندوستان»، «انقلاب مشروطيت»، «رومئو و ژوليت»، «كين»، «مادام كامليا» و... •حالا به خاطر داريد چند تيپ راديويى ارائه داديد؟ بله، حدود ده تيپ. •چقدر تقليد در كار بود و چقدر خلاقيت؟ تيپ هاى راديويى كه بازى مى كردم، هيچ كدام تقليد نبود، همه خودساخته بود! مثلاً من نشان مى دادم كسى كه روغن تقلبى در بازار درست مى كند، مى شود ميرزعبدالغنى! •اين پرسوناژ راديويى را چه كسى بازى مى كرد؟ اكبر مشگين نقش او را بازى مى كرد. ما نشان مى داديم او نمى گذارد بچه اش درس بخواند. من براى اين بچه صدايى انتخاب كردم به نام «آقا كوچول». •اولين تيپى بود كه اجرا كرديد؟ بله، اولين تيپ بود. قبول كنيد اين تيپ ده سال به من آ ذوقه مى داد! سوژه هاى مختلفى مى شد روى آن كار كرد. صدايى كه روى آن انتخاب كردم هم صداى جالبى بود. هر تكه كلامى كه جمعه ها مى گفتم، در دهان مردم مى افتاد. •سوژه هاى انتقادى هم كار مى كرديد؟ بله، سوژه هاى خيلى عميق! سوژه ها جنبه انتقادى داشت و فقط براى خنده نبود! مى گفتيم، مثلاً اگر «كوچول» بشويد، اين طورى مى شويد. •بعد از «آقا كوچول»؟ بعد از «آقا كوچول»، «فوفول» بود.فوفولى پسر يك خانواده ثروتمند بود در حالى كه «آقاكوچول» خانواده بازارى روغن تقلبى ساز! داشت. فوفول، عزيز دردانه بود. يك عزيز جونى داشت كه خانم كاشانى نقش آن را بازى مى كرد. مى گفت: عزيز جون به من پول بده، اگر ندى الان با اين تيغ ژيلت خودم را مى كشم!عزيز جون هم مى گفت، نه قربونت برم. الان مى رم!...اين تيپ ها همگى در جامعه حضور بيرونى داشتند و... مثل ميرز جعفرخان كه يك شخصيت ادارى بود اما كار هاى ادارى را انجام نمى داد! فقط مى آمد در اداره تلفن مى كرد براى مهمانى هاى آينده اش! يك رفيقى هم داشت به نام «خان باباخان» مجيد [محسنى] نقش او را بازى مى كرد. يا مثلاً «آقاى بى حال» بود، مى گفتند، بى حال بلندشو! مى گفت، كى حالش رو داره بلند شه! رفته بود بالاى درخت، گيلاس بچينه، گيلاس ها را خورد، تمام شد. مادرش آمد گفت، قربونت برم بيا پايين. گفت، آخه چرا بيام؟ اين هشت ماه ديگه گيلاس مى ده، كى حالش رو داره بياد بالا. •از بنيانگذاران سنديكاى هنرمندان ايران بوديد، سنديكا چطور پا گرفت و... در دوره اى همه كار هايم متمركز شد در سنديكا. همه كار هاى ديگرم را رها كردم و آرزو داشتم سنديكايى تشكيل شود براى حمايت از هنرمندان در اين كشور! •و بالاخره سنديكا تاسيس شد؟ سنديكا در شهريور ۴۷ تاسيس شد. آن دوران هركسى كارش گير مى كرد مى آمد سنديكا. كافى بود سنديكا يك تذكر به تهيه كننده بدهد. •از خانم سرفراز، اولين زنى كه با او روخوانى كرديد چه خبر؟ والله، سى _ چهل سال است از ناهيد هيچ خبرى ندارم! (مكث مى كند) نه! به هيچ وجه! هيچ خبرى!... •چند تا كار سينمايى داشتيد؟ شانزده تا. آخريش «عمو نوروز» بود به كارگردانى سيامك ياسمى. • چه خبر از آقاى جرى لوئيس؟ جرى لوئيس! ديشب يك عكس جديد از او ديدم. يك آقايى اين عكس را به من نشان داد. صورت، قرمز «اين طورى!.» (سكوت _ مكث و آهسته ادامه مى دهد)واى! چه وحشتناك! واقعاً دلم سوخت. آن جوان رعناى باريك خوش تيپ قشنگ! من اصلاً پشيمان شدم كه چرا جاى «جرى لوئيس» حرف زدم! مثل اينكه مريضه، صورتش باد كرده و... •شما فى البداهه هاى جالبى روى كار هاى جرى لوئيس مى گذاشتيد، حتى بعضى از اين فى البداهه ها يك جورى بوهاى تند و تيز هم مى دهد. بله، همين طور است. ديگر شما حتماً خبر داريد فيلم هاى او كه مى آمد، اول مى آمدند سراغ من! من آن صداى خاص را روى شخصيت «جرى لوئيس» گذاشتم. حرف هاى فى البداهه هم آن وسط ها مى گفتم كه مردم مى خنديدند! هر فيلمى را كه مى آوردند من يكى دو تا يادگارى، خودم روى آن مى گذاشتم! •و از سد سانسور هم مى گذشت! بله، مى گذشت. بدون اينكه مامورين سانسور، سانسورش كنند. الان تكه ها خاطرم نيست كه براى شما بگويم. نمى دانم! چيز هاى ظريفى مى گفتم. من آن وقت ها، وقتى اين تكه ها به ذهنم مى رسيد، آنها را يادداشت مى كردم و جايگزين حرف هايى مى كردم كه خود فيلم داشت.طورى اين تكه ها را مى گفتم كه زهر آن كشيده شود و بتوانم آن جمله را تحويل مردم بدهم. مدير دوبلاژ آن زمان مرحوم دوستدار بود. •بيش از ربع قرن خانه نشينى حرف و حديث خود را دارد! اما خيلى ها با شما بودند و بعد از انقلاب ۵۷ باز هم حضور دارند. نقش پيشگان و هنرمندان قدرى كه خيلى هم معروفند. خب! ببينيد اين آدم هايى كه امروز معروفند، يك روز معروف نبودند! من آن زمان كمتر ديدم كسى با پارتى بازى و اين حرف ها جلو بيايد و پيشرفت كند. همين عزت الله انتظامى، آن زمان مودى مى گفت. مى دانيد مودى چيست؟ببينيد ديالوگ يك خطى را «مودى» مى گويند. مثلاً من و شما داريم ديالوگ مى گوييم، يكى مى آيد مى گويد: «آقا! چايى بياورم برايتان؟» به اين يك كلمه حرف مى گفتند، «مودى».آن زمان در استوديو ميثاقيه بوديم. ايشان هم تازه آمده بود و بايد همين «مودى»ها را مى گفت. •خب! داشتيد از آن فى البداهه ها در دوبله جرى لوئيس مى گفتيد. بعضى اوقات، سر تمرين ديالوگى را با بچه ها كار مى كرديم، بعد ضبط كه شروع مى شد، يك دفعه به ذهن من الهام مى شد كه بايد يك چيز خوش مزه بگويم!تا مى گفتم، سر ضبط بچه ها مى زدند زير خنده! ضبط خراب مى شد! مى آمدند مى گفتند، آقا! اين را يك خرده زودتر مى گفتى! مى گفتم، آخر من همين الان به ذهنم آمد. دوباره ضبط مى كرديم و من آن تكه را مى گفتم. براى مردم خيلى جالب بود و جالب تر آنكه من اين تكه ها را طورى مى گفتم كه قيچى سانسور به آنها نخورد و به گوش مردم برسد. به هر حال سانسور هميشه بوده. •و همه اين كارها ماندند! بله، همين طور شد. نمى خواهم بگويم حالا جاودانى! ولى ماندند! همه اين كارهايى كه ماندند با عشق بود |
|
|
|
|
|
#9 |
|
Registered User
|
جکی جون کارتو تایییییییییییییییید میکنم
دستت درد نکنه
__________________
اگه با من كار دارين اين ID منه nima_topol هاست ارزون - مطمئن - باقلوا! كافي نت - فروش هاست و دامين--->پارسيان نت ![]() کپی رایت چیز خوبیه!فراموشش نکنین اینو © میگم ها!!!! |
|
|
|
|
|
#10 |
|
Registered User
|
منم همينطور ... آدم كه كار اين دوبلور هاي آلماني و ايتاليايي رو ميشنوه ميفهمه كه اينا چقدر كارشون درسته !!! دستت درد نكنه جكي جون
![]()
__________________
اصرار نكنيد ، امضا نميدم ! ![]() God gave men both a penis and a brain,but not enough blood supply to run both at the same time. - Robin Williams
|
|
|
|
|
|
#11 |
|
Registered User
|
کار خیلی جالبی رو شروع کردی ممنون باید حوصله کنم همشو بخونم
![]()
__________________
XHTML™ 2.0 |
|
|
|
|
|
#12 | |
|
Registered User
Join Date: Jul 2004
Posts: 456
|
آقا ايول خداييش خيلي حال دادي
دوبله ايران حرف نداره .......يه يادي هم از رفتگان دوبله بكنيم كه هممون خاطره ها داريم با اين صداها Quote:
به خانم ديدو !!!! سلام !!!چه عجب !!!!خيلي وقته حال برو بچزو نميپرسين ها ![]()
__________________
خشت اول چون نهد ديوار كج ..................تا ثريا ميرود معمار كج M NIR3ADE
|
|
|
|
|
|
|
#14 |
|
Registered User
|
غير از اينايي كه تا به حال ازشون نوشتي ناصر طهماسب، چنگيز جليلوند، كيكاووس ياكيده، ايرج ناظريان، شهلا ناظريان، حسين عرفاني، همسر مقامي (عجب!
اسمش يادم رفته! جاي اسكارلت برباد رفته حرف مي زنه)، كاووس دوستدار (هملت)و ... كارشون خيلي درسته. |
|
|
|
|
|
#15 | |
|
Registered User
|
Quote:
دمتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت تتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت تتتتت کارت درسته اون که صدا شرلوکو در می آورد کیه؟؟؟؟
__________________
Epsys.blogfa.com گذشتن مرد مي خواد رهايي مرگ... |
|
|
|
|
![]() |
| امکانات بيشتر | |
|
|