esam

بستن این دسته بندی گزیده ای از بازارچه پرشین تولز


صفحه 4 از 116 نخستنخست ... 2 3 4 5 6 14 54 104 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 46 تا 60 , از مجموع 1737
Like Tree3442Likes

موضوع: زیباترین اشعار عاشقانه

  1. #46
    کاربر فعال هنرهای نمایشی Geronimo آواتار ها

    تاریخ عضویت
    Oct 2007
    محل سکونت
    Crystal Ship
    نوشته ها
    5,767
    ای دیده در انتظار دیدار
    از چهره نقاب غصه بردار

    با اشک صفا ببخش جان را
    جان بخش ز عشق بر سر دار

    برگرد جمال شمع پر شو
    در دایره وفا چو پرگار

    خورشید صفت بتاب از عشق
    مهر است طبیب چشم بیمار

    با عشق توان شدن چو مجنون
    لیلا نشناخت چشم اغیار

    دل باز به کوی او شب و روز
    دیدار رخش وعده شد از یار

    طی شد شب هجر شادمان باش
    وصل است دوای چشم بیمار


    There are things known, and there are things unknown. And in between are,
    The Doors






  2. تبلیغات در اینترنت
  3. #47
    کاربر فعال هنرهای نمایشی Geronimo آواتار ها

    تاریخ عضویت
    Oct 2007
    محل سکونت
    Crystal Ship
    نوشته ها
    5,767
    اشتباه گرفته ای
    دریا را
    با کسی که موج برش نمی دارد
    گاهی که دوستت دارم را به آب می زنی.
    اشتباه گرفته ای
    تا من بوده ام
    زمین بودl و چهار دیواری که از بس بلندبود
    دست کسی به من نرسید.
    زنده ای!
    و این گناه دریا نبودن من است
    که تو را توی این
    دامن آبی
    غرق نکرده ام.

  4. #48
    کاربر فعال هنرهای نمایشی Geronimo آواتار ها

    تاریخ عضویت
    Oct 2007
    محل سکونت
    Crystal Ship
    نوشته ها
    5,767
    خیال آمدنت دیشبم به سر می زد

    نیامدی که ببینی دلم چه پر می زد

    به خواب رفتم و نیلوفری بر آب شکفت

    خیال روی تو نقشی به چشم تر می زد

    شراب لعل تو می دیدم و دلم می خواست

    هزار وسوسه ام چنگ در جگر می زد

    زهی امید که کامی از آن دهان می جست

    زهی خیال که دستی در آن کمر می زد

    دریچه ای به تماشای باغ وا می شد

    دلم چو مرغ گرفتار بال و پر می زد

    تمام شب به خیال تو رفت و می دیدم

    که پشت پرده ی اشکم سپیده سر می زد

  5. #49
    کاربر فعال هنرهای نمایشی Geronimo آواتار ها

    تاریخ عضویت
    Oct 2007
    محل سکونت
    Crystal Ship
    نوشته ها
    5,767
    تا نهال عشق را با اشک پروردیم ما
    بر سپهر سرفرازی سر بر آوردیم ما
    آبروی عشق را در چهر زرد ما نگر
    روشنی بخش جهان از آتش دردیم ما
    میگدازیم از شرار عشق و میبازیم جان
    کم نکرده است این چنین سودا ، ولی کردیم ما

    مستی ما را خماری نیست غیر از نیستی
    سر خوش از صهبای درد عشق پروردیم ما
    جان پاکیم و نداریم الــفــتی با خاکیان
    چون زمین با خاکساری آسمان گردیم ما
    بسته پیمان جان مابا آتش سوزان دل
    گرچه خود افسرده چون خاکستر سردیم ما

    از جوانی جز غباری نیست ما را در نظر
    در پی این کاروان سر گشته چون گردیم ما
    جان غم پرورد ما یکدم ندید آسودگی
    عاشقان را کاروان سالار از این دردیم ما
    شعر درد انگیز باشد آتش افروز جهان
    شیوه ای شیواست "گلشن " اینکه آوردیم ما

    گلشن کاشانی

  6. #50
    کاربر فعال هنرهای نمایشی Geronimo آواتار ها

    تاریخ عضویت
    Oct 2007
    محل سکونت
    Crystal Ship
    نوشته ها
    5,767
    شذ خزان گلشن اشنایی
    باز هم اتش به جان زد جدایی
    عمر من ای گل طی شد بهر تو
    وز تو ندیدم جز بد عهدی و بی وفایی
    با تو وفا کردم
    تا به تنم جان بود
    عشق و وفاداری
    با تو چه دارد سود
    آفت خرمن مهر و وفایی
    نوگل گلشن جور و جفایی
    از دل سنگت اه ه ه ه ه
    دلم از غم خونین است
    روش بختم این است
    از جام غم مستم
    دشمن میپرستم
    تا هستم
    چون گل خندان از مستی بر گریه ی من
    با دگران در گلشن نوشی می
    من ز فراغت ناله کنم تا کی
    تو و نی چون ناله کشیدنها
    منو گل چون جامه دریدن ها
    ز رقیبان خواری دیدنها
    دلم از خون کردی
    چه بگویم چون کردی
    دردم افزون کردی
    برو ای از مهر و وفا عاری
    برو ای عاری ز وفاداری
    که شکستی چون زلفت عهد مرا
    دریغ و درد از عمرم
    که در وفایت شد طی
    ستم به یاران تا چند؟
    جفا به عاشق تا کی؟
    نمیکنی ای گل یک دم یادم
    که همچو اشک از چشمت افتادم
    آه از دل تو
    گرچه ز محنت خوارم کردی
    با غم و حسرت یارم کردی
    مهر تو دارم باز
    بکن ای گل با من
    هر چه توانی ناز
    هر چه توانی ناز
    کز عشقت می سوزم باز !


  7. تبلیغات در اینترنت
  8. #51
    کاربر فعال هنرهای نمایشی Geronimo آواتار ها

    تاریخ عضویت
    Oct 2007
    محل سکونت
    Crystal Ship
    نوشته ها
    5,767
    در غروب بی فروغ اشنایی

    این منو تو در سر راه جدایی

    خاطراتی مانده از ، هر شام و هر روز

    سرگذشتی دارد این عشق جگر سوز

    میروی با بی قراری ، یادی از خود میگذاری

    مینهی یادی غم انگیز ، خاطراتی حسرت انگیز !

    همرهِ ، آهی شرر خیز !
    در غم ما ؛ مهر و مه ؛ افسرده گردد چهره ی شاداب گل پژمرده گردد

    در غروب بی فروغ اشنایی

    این منو تو در سر راه جدایی

    یعذ از این ما ؛با جدایی اشنایی

    با غم بی اشنایی اشناییم !

  9. #52
    کاربر فعال هنرهای نمایشی Geronimo آواتار ها

    تاریخ عضویت
    Oct 2007
    محل سکونت
    Crystal Ship
    نوشته ها
    5,767
    حالا که رفته ای

    سراغ کلمات نمی روم

    خسته وبی حوصله اند .

    ترانه نمی خوانند.

    شعر نمی شوند.


    حالا که رفته ای پرنده ای آمده است

    در حوالی همین باغ روبه رو


    هیچ نمی خواند.

    فقط می گویی:

    کو کو؟

    حالا که رفته ای کنارش می نشینم

    گریه نمی کند.


    دستش را می گیرم

    گریه نمی کند


    به پایش می افتم

    گریه نمی کند.


    نکند اتفاقی افتاده است

    که شعر گریه نمی کند.


    حالا که رفته ای

    تعجب می کنم

    همه کلمات مداد بر می دارند

    همه ی کلمات شاعر شده اند
    .
    ویرایش توسط Geronimo : July 23rd, 2008 در ساعت 05:39 AM

  10. #53
    کاربر فعال ادبیات Golzarion آواتار ها

    تاریخ عضویت
    Jul 2006
    نوشته ها
    759
    به چشم ظاهر اگر رخصت تماشا نیست
    نبسته است کسی شاهراه دلها را

  11. #54
    کاربر فعال هنرهای نمایشی Geronimo آواتار ها

    تاریخ عضویت
    Oct 2007
    محل سکونت
    Crystal Ship
    نوشته ها
    5,767
    ای کاش نقاش چیره دستی بودم

    تا لحظات با تو بودن را در تابلویی می کشیدم

    و به هنگام دلتنگی به آن می نگریستم .
    ای کاش شاعر بودم

    تا لحظات خوب با تو بودن را در شعری می گنجاندم

    و به هنگام دلتنگی آن را می خواندم .
    ولی حال که هیچ یک از اینها نیستم فقط میتوانم بگویم :
    دوستت دارم...

  12. #55
    کاربر فعال هنرهای نمایشی Geronimo آواتار ها

    تاریخ عضویت
    Oct 2007
    محل سکونت
    Crystal Ship
    نوشته ها
    5,767
    نام تــو را می برم

    خانه از نسیم عطر

    از زیبایی سر شار می شود

    نام تــو را می برم

    هـــــزار آرزوی گمشده

    آرزوی تــو پیدا می شود...


  13. تبلیغات در اینترنت
  14. #56
    کاربر فعال هنرهای نمایشی Geronimo آواتار ها

    تاریخ عضویت
    Oct 2007
    محل سکونت
    Crystal Ship
    نوشته ها
    5,767
    مثل یک معجزه یک خواب

    مثل آبی بودن و آرامی آب

    مثل لذت مثل عزت مثل آواز

    مثل خورشید مثل امید مثل پرواز

    مثل یک معجزه،یک خواب آمدی

    آمدی در لحظه های سرد و بیتاب آمدی.....

  15. #57
    کاربر فعال هنرهای نمایشی Geronimo آواتار ها

    تاریخ عضویت
    Oct 2007
    محل سکونت
    Crystal Ship
    نوشته ها
    5,767
    نامه ی عاشقانه ای از دکتر علی شریعتی ...

    باتو،همه ی رنگهای این سرزمین مرا نوازش می کند
    باتو،آهوان این صحرا دوستان همبازی من اند
    باتو،کوه ها حامیان وفادارخاندان من اند
    باتو،زمین گاهواره ای است که مرا در آغوش خود می خواباند
    ابر،حریری است که برگاهواره ی من کشیده اند
    وطناب گاهواره ام را مادرم،که در پس این کوه هاهمسایه ی ماست در دست خویش دارد باتو،دریا با من مهربا نی می کند
    باتو، سپیده ی هرصبح بر گونه ام بوسه می زند
    باتو،نسیم هر لحظه گیسوانم را شانه می زند
    باتو،من با بهار می رویم
    باتو،من در عطر یاس ها پخش می شوم
    باتو،من درشیره ی هر نبات میجوشم
    باتو،من در هر شکوفه می شکفم
    باتو،من درمن طلوع لبخند میزنم،درهر تندر فریاد شوق میکشم،درحلقوم مرغان عاشق می خوانم در غلغل چشمه ها می خندم،درنای جویباران زمزمه می کنم
    باتو،من در روح طبیعت پنهانم
    باتو،من بودن را،زندگی را،شوق را،عشق را،زیبایی را،مهربانی پاک خداوندی را می نوشم
    باتو،من در خلوت این صحرا،درغربت این سرزمین،درسکوت این آسمان،درتنهایی این بی کسی،
    غرقه ی فریاد و خروش وجمعیتم،درختان برادران من اند و پرندگان خواهران من اند وگلها کودکان من اند و اندام هر صخره مردی از خویشان من است و نسیم قاصدان بشارت گوی من اند وبوی باران،بوی پونه،بوی خاک،شاخه ها ی شسته، باران خورده،پاک،همه خوش ترین یادهای من،شیرین ترین یادگارهای من اند.
    بی تو،من رنگهای این سرزمین را بیگانه میبینم
    بی تو،رنگهای این سرزمین مرا می آزارند
    بی تو،آهوان این صحرا گرگان هار من اند
    بی تو،کوه ها دیوان سیاه و زشت خفته اند
    بی تو،زمین قبرستان پلید و غبار آلودی است که مرا در خو به کینه می فشرد
    ابر،کفن سپیدی است که بر گور خاکی من گسترده اند
    وطناب گهواره ام را از دست مادرم ربوده اند و بر گردنم افکنده اند
    بی تو،دریا گرگی است که آهوی معصوم مرا می بلعد
    بی تو،پرندگان این سرزمین،سایه های وحشت اند و ابابیل بلایند
    بی تو،سپیده ی هر صبح لبخند نفرت بار دهان جنازه ای است
    بی تو،نسیم هر لحظه رنج های خفته را در سرم بیدار میکند
    بی تو،من با بهار می میرم
    بی تو،من در عطر یاس ها می گریم
    بی تو،من در شیره ی هر نبات رنج هنوز بودن را و جراحت روزهایی را که همچنان زنده خواهم ماند لمس می کنم.
    بی تو،من با هر برگ پائیزی می افتم.بی تو،من در چنگ طبیعت تنها می خشکم
    بی تو،من زندگی را،شوق را،بودن را،عشق را،زیبایی را،مهربانی پاک خداوندی رااز یاد می برم
    بی تو،من در خلوت این صحرا،درغربت این سرزمین،درسکوت این آسمان،درتنهایی این بی کسی،نگهبان سکوتم،حاجب درگه نومیدی،راهب معبد خاموشی،سالک راه فراموشی ها،باغ پژمرده ی پامال زمستانم.
    درختان هر کدام خاطره ی رنجی،شبح هر صخره،ابلیسی،دیوی،غولی،گنگ وپرکینه فروخفته،کمین کرده مرا بر سر راه،باران زمزمه ی گریه در دل من،
    بوی پونه،پیک و پیغامی نه برای دل من،بوی خاک،تکرار دعوتی برای خفتن من،
    شاخه های غبار گرفته،باد خزانی خورده،پوک،همه تلخ ترین یادهای من،تلخ ترین یادگارهای من اند.

  16. #58
    کاربر فعال هنرهای نمایشی Geronimo آواتار ها

    تاریخ عضویت
    Oct 2007
    محل سکونت
    Crystal Ship
    نوشته ها
    5,767
    تو را به جای همه روزگارانی که نمی زیستم دوست دارم .
    برای خاطر عطر نان گرم
    و برفی که آب می‌شود
    و برای نخستین گل‌ها
    تو را به خاطر دوست داشتن دوست دارم .
    تو را به جای همه کسانی که دوست نمی‌دارم دوست می‌دارم .
    بی تو جز گستره‌یی بی‌کرانه نمی‌بینم
    میان گذشته و امروز.
    از جدار آیینه‌ی خویش گذشتن نتوانستم
    می‌بایست تا زندگی را لغت به لغت فرا گیرم
    راست از آن گونه که لغت به لغت از یادش می‌برند.
    تو را دوست می‌دارم برای خاطر فرزانه‌گی‌ات که از آن من نیست
    به رغم همه آن چیزها که جز وهمی نیست دوست دارم
    برای خاطر این قلب جاودانی که بازش نمی‌دارم

    می‌اندیشی که تو تردیدی اما تو تنها دلیلی
    تو خورشیدی رخشانی هستی که بر من می‌تابی
    هنگامی که به خویش مغرورم

    سپیده که سر بزند
    در این بیشه‌زار خزان زده شاید گلی بروید
    شبیه آنچه در بهار بوئیدیم .
    پس به نام زندگی
    هرگز نگو هرگز...

  17. #59
    کاربر فعال هنرهای نمایشی Geronimo آواتار ها

    تاریخ عضویت
    Oct 2007
    محل سکونت
    Crystal Ship
    نوشته ها
    5,767
    گنجشکی زخمی بودم ..........
    خسته از لحظه های تب آلود بی کسی ..........
    دستخوش دغدغه های جور واجور ...............
    نگاهم به پنجره ی رو به خدا دوخته شده ...........
    توچرا صبورانه بر بالهای من .....................
    ............مرهم گذاشتی؟؟؟


  18. تبلیغات در اینترنت
  19. #60
    Registered User arezoo_k آواتار ها

    تاریخ عضویت
    Dec 2006
    نوشته ها
    0
    کفش من خسته نشو مقصد همین دورو براس
    کفش من غصه نخور خدا همیشه اون بالاس

    کفش من خاکی شدی خوب میدونم ، مثل دلم
    خسته و داغونو پارس ، آخه از کدوم بگم ؟

    عمریه همنفسه هر چی سواره بی کسه
    خودشو گول میزنه که شاید اون روز برسه

    روزی که دنیا فقط پر از خوبی باشه و بس
    روزی که کنده بشن از تو دلامون خارو خس

    آره سراب نیست دلکم ، وجود داره چنین روزی
    ولی تا رسیدنش باید همینجور بسوزی

    کفش من ، هیچکسی ارزش تو رو نفهمیده
    آخه هیچکس پاهاش از سنگریزه ها نرنجیده

    کفش من باهام بمون حالا که اینجا بی کسم
    لا اقل بمون باهام تا آخر این نفسم

    کفش من قول بده تا وقتی که همراه منی
    خودت و نذاری هیچوقت رو دل هیچ آدمی
    لطفا قوانین امضا را رعايت کنيد !

صفحه 4 از 116 نخستنخست ... 2 3 4 5 6 14 54 104 ... آخرینآخرین