esam

تبلیغات در اینترنت

تبلیغات در اینترنت

بستن این دسته بندی گزیده ای از بازارچه پرشین تولز


صفحه 1 از 5 1 2 3 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 15 , از مجموع 74

موضوع: شاهنامه فردوسي

  1. #1
    مدیر بازنشسته Behrooz آواتار ها

    تاریخ عضویت
    Sep 2004
    محل سکونت
    Tehran
    نوشته ها
    11,429

    شاهنامه فردوسي

    اثر جاويدان حكيم ابوالقاسم فردوسي طوسي


    بزرگترين شاعر دوره ساماني و غزنوي، حکيم ابوالقاسم فردوسي است. فردوسي در طبران طوس به سال 329 هجري بدنيا آمد. پدرش از دهقانان طوس بود و در آن ولايت مکنتي داشت. از احوال او در عهد کودکي و جواني اطلاع درستي نداريم؛ اينقدر معلوم است که در جواني از برکت درآمد املاک پدر بکسي محتاج نبوده است؛ اما اندک اندک آن اموال را از دست داده و به تهيدستي افتاده است.



    فردوسي از همان ابتداي کار که به کسب علم و دانش پرداخت به خواندن داستان هم علاقمند شد و مخصوصاً به تاريخ و اطلاعات راجع به گذشته ايران علاقه مي ورزيد. همين علاقه به داستانهاي کهن بود که او را بفکر نظم شاهنامه انداخت.



    چنانکه از گفته خود او در شاهنامه بر مي آيد، مدتها در جستجوي اين کتاب بود. مدتي را که بر سر اين کار رنج برد بتفاوت 25، 30 و 35 سال ذکر ميکنند. آنچه محقق است اين است که وي براي نظم کتاب نه از روي ترتيبي که اکنون در توالي داستانها است کار کرده و نه اينکه بدون وقفه مشغول نظم و تصنيف آن بوده است.



    به هر حال فردوسي نزديک به سي سال از بهترين ايام زندگي خويش را وقف شاهنامه کرد و بر سر اينکار جواني خود را به پيري رسانيد. به اميد اتمام شاهنامه تمام ثروت و مکنت خود را اندک اندک از دست داد. در اوايل شروع اين کار، هم خود او ثروت و مکنت کافي داشت و هم بعضي از رجال و بزرگان خراسان وسايل آسايش خاطر او را فراهم مي کردند. اما در اواخر کار که ظاهراً قسمت عمده شاهنامه را به اتمام رسانده بود در دوران پيري گرفتار فقر و تنگدستي گرديد، و در دوران قحطي و گرسنگي خراسان که در حدود سال 402 هجري قمري روي داد، از ثروت و دارائي عاري بود.



    بايد دانست بر خلاف آنچه مشهور است، فردوسي شاهنامه را صرفاً بخاطر علاقه خويش و حتي سالها قبل از آنکه سلطان محمود به سلطنت برسد، آغاز کرد؛ اما چون در طي اين کار رفته رفته ثروت و جواني را از دست داد، در صدد برآمد که آنرا بنام پادشاهي بزرگ کند و بگمان اينکه سلطان غزنين چنانکه بايد قدر او را خواهد شناخت، شاهنامه را بنام او کرد و راه غزنين را در پيش گرفت. اما سلطان محمود که به مدايح و اشعار ستايش آميز شاعران بيش از تاريخ و داستانهاي پهلواني علاقه داشت، قدر سخن شاعر را ندانست و او را چنانکه شايسته اش بود تشويق نکرد.



    سبب آنکه شاهنامه مورد پسند سلطان محمود واقع نشد، درست معلوم نيست. بعضي گفته اند که به سبب بدگوئي حسودان، فردوسي نزد محمود به بد ديني متهم گشته بود و از اين رو سلطان باو بي اعتنائي کرد. ظاهراً بعضي از شاعران دربار سلطان محمود که بر لطف طبع و تبحر استاد طوس حسد مي بردند خاطر سلطان را مشوب کرده و داستانهاي شاهنامه و پهلوانان قديم ايران را در نظر وي پست و ناچيز جلوه داده بودند. بهر حال گويا سلطان شاهنامه را بي ارزش دانست و از رستم بزشتي ياد کرد و چنانکه مؤلف تاريخ سيستان مي گويد، بر فردوسي خشم آورد که "شاهنامه خود هيچ نيست مگر حديث رستم، و اندر سپاه من هزار مرد چون رستم هست".



    و گفته اند که فردوسي از اين بي اعتنائي محمود بر آشفت و آزرده خاطر گشت و بيتي چند در هجو سلطان محمود گفت و از بيم محمود غزنين را ترک کرد و با خشم و ترس يک چند در شهرهائي چون هرات، ري و طبرستان متواري بود و از شهري به شهر ديگر ميرفت تا آنکه سرانجام در زادگاه خود طوس درگذشت. تاريخ وفاتش را بعضي 411 و برخي 416 هجري قمري نوشته اند.



    گويند که چند سال بعد، محمود را بمناسبتي از فردوسي ياد آمد و از رفتاري که با آن شاعر آزاده کرده بود پشيمان گرديد و در صدد دلجوئي از او برآمد و فرمان داد تا مالي هنگفت براي او از غزنين به طوس گسيل دارند و از او دلجوئي کنند. اما چنانکه تذکره نويسان نوشته اند، روزي که هديه سلطان را از غزنين به طوس مي آوردند، جنازه شاعر را از طوس بيرون مي بردند؛ از وي جز دختري نمانده بود، زيرا پسرش هم در حيات پدر وفات يافته بود و استاد را از مرگ خود پريشان و اندوهگين ساخته بود.



    شاهنامه نه فقط بزرگترين و پر مايه ترين مجموعه شعر است که از عهد ساماني و غزنوي بيادگار مانده است بلکه مهمترين سند عظمت زبان فارسي و بارزترين مظهر شکوه و رونق فرهنگ و تمدن ايران قديم و خزانه لغت و گنجينه ادبيات فارسي است.



    فردوسي طبع لطيف و خوي پاکيزه داشت. سخنش از طعن و هجو و دروغ و تملق خالي بود و تا ميتوانست الفاظ ناشايست و کلمات دور از اخلاق بکار نمي برد. در وطن دوستي سري پر شور داشت. به داستانهاي کهن و به تاريخ و سنن آداب نيک ايران قديم عشق مي ورزيد؛ و از تورانيان و روميان و اعراب به سبب صدماتي که بر ايران وارد آورده بودند نفرت داشت.



    بهر حال استاد طوس مردي پاکدل و نوعدوست و مهربان بود و نسبت به تمام مردم محبت داشت، اما دشمنان ايران را بهيچ وجه نمي بخشود . عشق و علاقه او نسبت به شاهان و پهلوانان ايران زمين از هر بيتي که در باب آنها گفته، آشکار است و بهمين علت بايد او را دوستدار عظمت ايران و مبشر وحدت و شوکت ايران شمرد.


  2. تبلیغات در اینترنت
  3. #2
    مدیر بازنشسته Behrooz آواتار ها

    تاریخ عضویت
    Sep 2004
    محل سکونت
    Tehran
    نوشته ها
    11,429
    http://www.farhangsara.com/fferdosi1.htm

  4. #3
    Registered User

    تاریخ عضویت
    Apr 2006
    نوشته ها
    429

    كمك در مورد شعر رستم و اسفنديار

    دوستان كسي هست داستان رستم و اسفنديار رو به نثر داشته باشه.

    يعني در واقع اين شعر رو به نثر در آورده باشه.

    لينكي, سايتي , ... رو سراغ داريد؟
    ویرایش توسط stefan : May 11th, 2006 در ساعت 08:42 PM

  5. #4
    Registered User AtoorPat آواتار ها

    تاریخ عضویت
    Jan 2006
    نوشته ها
    101
    درود بر شما

    از اینکه هنوز دوستانی هستند که به داستانهای شاهنامه که همان تاریخ پر رمز و راز آریائیان جهان و بویژه تاریخ ایرانزمین است نگرش دارند خرسندم. بهترين كتابي كه تاكنون در اين زمينه در جهان چاپ شده است سري كتابهاي «داستانهاي رستم پهلوان» است. آغاز داستان را كمي مي‌نويسم:

    لهراسب بر تخت پادشاهی مینشیند و پسرش گشتاسب از او شاهی و سروری میخواهد و چون نگرشی از پدر نمیبیند به سوی روم میرود و در آنجا پس از زمانی دختر پادشاه روم همسرش شده و سردار سپاه رومیان میشود. لهراسب پسر دیگرش "زریر"(برادر کوچکتر گشتاسب) را برای آوردن گشتاسب به روم میفرستند و او را با آزرم(احترام) و آئین به ایران می‌آورند و لهراسب تخت شاهی را بدرود میکند و به آتشکدهء نوبهار بلخ میرود و پارسایی و ستایش یزدان را پیش میگیرد و شاهی را به گشتاسب وامی‌نهد.

    در این هنگام در خاندان سپیتمان(سپیدمان خانهء سپید نام خانوادگی زرتشت بود که دارندهء خانهء سپید باشد.) فرزندی با خرد و هوش و فر( با تشدید "ر") فراوان میبالد و سالها در کوهها و بیشه‌ها به اندیشه می‌پردازد و سختیها بر خود هموار میسازد تا آنکه پیام خرد و روان هستی و آفرینش خداوند جان و خرد را به گونه‌ای نو به ایرانیان میرساند.

    گشتاسپ دین او را میپذیرد و ایرانیان همه به آن وخشور فرزانه می‌گروند. اینجاست که آگاهی به ارجاسب هیونان خدای میرسد و او با سپاهی بزرگ به نبرد با ایرانیان می‌پردازد. گشتاسب ایرانیان را آمادهء رویارویی با حملهء دشمن میکند و پسان در این نبرد زریر سپاهبد و بسیاری از پهلوانان ایرانی کشته میشوند و سرانجام با دلاوری بستور(پسر زریر) و نیز "اسفندیار ِ یل"(پسر بزرگ گشتاسب) پیروزی به ایران بازمیگردد و اسفندیار چندبار پادشاهی ایران را از پدر خویش میخواهد تا آنکه گشتاسب او را به بند و زندان فرمان میدهد.

    آنگاه جنگهای دیگر میان ایران و ارجاسب رخ می‌دهد و گشتاسب از اسفندیار می‌خواهد که از زندان به جنگ دشمنان رود و اسفندیار از هفتخوان به پیروزی میگذرد و خواهران خویش را که در دژ روئین به بردگی گرفته بودند رهایی می‌بخشد و بر دشمن پیروز می‌شود و به نزد پدر بازمی‌گردد و گشتاسب در بزم از اسفندیار می‌خواهد که داستان هفتخوان خویش را بازگوید و اسفندیار پاسخ می‌دهد که مستی این داستان را از من مخواه که فردا در هشیاری برایت باز خواهم گفتن!

    و از این جا داستان او با رستم جهان پهلوان آغاز می‌شود و روانشاد فردوسی چون بدینجا می‌رسد بیقراری در جان جهان و زمین و آسمان می‌بیند و نمی‌تواند به آسانی داستانی را بازگوید که در آن دو نیروی ایرانی در برابر هم می‌ایستند...

    به پــالیز بلبل بنــالد همی!
    گل از نالهء او ببالد همی!
    (پالیز: بوستان و گلستان و کشتزار.)

    من از ابر بینم همی باد و نم
    ندانم که نرگس چرا شد دژم!؟
    (نرگس دژم: نرگس شهلا نرگس به چشم شهلا میماند که با همهء زیبایی دژم و اندهگین مینماید.)

    بگریـد همی بلبل از هر دوان
    چو بر گل نشیند گشاید زبان

    و...



    قيمت كتاب 5000 ريال (500 تومان) و در انتشارات بلخ چاپ شده است و بگمانم در فروشگاه طهوري (روبروي دانشگاه تهران) نيز باشد.

  6. #5
    Registered User AtoorPat آواتار ها

    تاریخ عضویت
    Jan 2006
    نوشته ها
    101
    با پوزش، نكته‌اي يادم رفت: اين دوره يازده جلدي است و قيمت آن 5500 تومان مي‌باشد كه همهء داستانهاي رستم پهلوان را دارا مي‌باشد و حاصل تلاش 30 سالهء مولف دانشمند آن است. براي همين است كه مي‌گويم برتر از اين كسي در اين زمينه كتابي ننوشته است.


  7. تبلیغات در اینترنت
  8. #6
    Registered User

    تاریخ عضویت
    Apr 2006
    نوشته ها
    429
    آقا از لطفي كه كردي ممنون.

    به نظر من شاهنامه از جنس بقيه آثار ادبي نيست.

    و واقعا" ميتونه فرهنگ غني ما رو نشون بده. و مشخص مي كنه كه فرهنگ ما اون چيزي كه خيلي ها

    سعي دارن با زور تزريق كنن نيست.

    در ضمن فكر مي كنم اغلب ايراني ها به شاهنامه علاقمند هستن. من خودم علاقه زيادي به ادبيات ندارم ولي

    جور ديگه اي به شاهنامه و فردوسي نگاه ميكنم.

  9. #7
    Registered User AtoorPat آواتار ها

    تاریخ عضویت
    Jan 2006
    نوشته ها
    101
    درود بر شما

    بله، شاهنامه براستي مانند كوهي استوار پشتيبان ملت ايران در هزارهء‌ گذشته بوده است و در آينده خواهد بود و دانشمندان با بررسي‌هايي كه انجام داده‌اند حتي داستانهاي نخستين شاهنامه را ديگر افسانه نمي‌دانند و تاريخ گذشتگان را بروشني در آن مي‌بينند. جتي در شاهنامه به پيش از سخنگويي بشر نيز اشاره شده است! اين براستي شگفت مي‌نمايد. اميدوارم تحقيقات انديشمندان و دانشمندان هر چه زودتر به نتيجه رسد تا نكته‌هاي تاريك تاريخ نمايان گردد.

  10. #8
    مدیر بازنشسته جاوید ایران آواتار ها

    تاریخ عضویت
    Jan 2007
    محل سکونت
    اسپادانا
    نوشته ها
    1,630

    پزشکی در شاهنامه

    پزشکی در شاهنامه
    نگه کن بدین گنبد تیز گرد --- که درمان ازویست و زویست درد

    نام حكيم ابوالقاسم فردوسي و شاهنامه گرچه تداعي كنندهي سرگذشت شاهان، پهلوانان اساطيري و تاريخي است، در عينحال اين شاهكار حماسي، ادبي فارسي داراي مضامين فلسفی، اخلاقي، اجتماعي و ديگر مباحث از جمله نكات پزشكي است، نكاتي كه براي خوانندگان گرامي بهویژه پزشكان و علاقهمندان شاهنامه خالي از لطف نيست. البته تذكر اين نكتهي بديهي ضروريست كه اشارات پزشكي شاهنامه را با ويژگيهاي دانش پزشكي عصر فردوسي و باورهاي اساطيري موجود در آن عصر بايد ارزيابي كرد، نكتهي ديگر اينكه براي پرهيز از اطالهي بيشتر كلام، حتیالمقدور سعي شده است موضوعهاي بيست و يك گانهي مقاله به اختصار بيان شود. بعد از اين مقدمه ميپردازيم به اصل مطلب:

    1ـ پيدايش هنر پزشكي در دوران پادشاهي جمشيد
    فردوسي در شرح پادشاهي جمشيد به كاربرد عطرها و فرآوردههاي گياهي به عنوان دارو و پيدايش صنعت طب چنين اشاره مي كند:
    دگر بوهاي خوش آورد باز --- كه دارند مردم به بويش نياز
    چو بان و چو كافور وچون مشك ناب --- چو عود وچو عنبر چوروشن گلاب
    پزشكي و درمان هر دردمند --- در تندرستي و راه گزند
    كه «در تندرستي» با علم بهداشت و «راه گزند » با علم آسيب شناسي امروز قابل تطبيق است.

    ۲ـ سيمرغ نماد پزشك و حكيم چاره ساز
    واژهي سيمرغ مركب از «سئنه = saena» نام موبد پزشك وجراح معروف و «مرو = morve» به معني مرغ در اوستا ميباشد. اين مرغ افسانهاي در شاهنامه نماد پزشك و حكيميست كه مشكلات عديدهآي ازجمله معضلات پزشكي را برطرف وموجب آرامش ميشود. بهعنوان مثال زال نوزاد را كه از سوي پدرش سام طرد شده است، در كوه پرورش میدهد و سالها بعد وقتي همين زال از زايمان طبيعي همسرش رودابه درموقع بهدنيا آوردن رستم نااميد و مضطرب است، سيمرغ با دادن مژدهي نوزاد سالم و نيرومند به او، ابرهاي تيرهي غم را از خاطر او برطرف ميكند:
    چنين گفت سيمرغ كاين غم چراست --- بهچشم هژبر اندرون غم چراست
    ازين سرو سيمينبر ماهروي --- يكي شير آيد ترا نام جوي


    3ـ عمل رستمي یا رستمزاد (سزارين Caesarean)
    مهمترين و مشهورترين اشارهي پزشكي شاهنامه، شرح تولد رستم از رودابه است كه بهعلت درشتبودن جثهي نوزاد بهدستور سيمرغ، موبد پزشكي او را با شكافتن پهلوي رودابه بهدنيا ميآورد.
    فردوسي بيش از پنجاه بيت به تشريح جزييات تولد رستم اختصاص داده كه شرح آن خود مقالهاي جداگانه ميطلبد و دراينجا فقط به سه بيت آن بسنده ميشود، در بيت دوم به تابيدن سر بچه كه در اصطلاح پزشكي امروز مانور «ورسيون = version» ناميده ميشود، بهخوبي اشاره شده است:
    بياورد يكي خنجر آبگون --- يكي مرد بينا دل پرفسون
    شكافيد بي رنج پهلوي ماه --- بتابيد مر بچه را سر ز را
    چنان بيگزندش برون آوريد --- كه كس در جهان اين شگفتي نديد


    4ـ سيمرغ در نقش جراح
    درجنگ رستم و اسفنديار، با توجه به زخميشدن شديد رستم و رخش، خود سيمرغ شخصاً به معاينهي زخمها پرداخته و با تخليه خون زخمهاي عميق و با بيرون كشيدن پيكانها، زخمهاي رستم و رخش را پانسمان ميكند:
    نگه كرد مرغ اندرآن خستگي --- بديد اندرو راه پيوستگي
    ازو چار پيكان بهبيرون كشيد --- به منقار ازآن خستگي خون كشيد
    بر آن خستگيها بماليد پر --- هم اندر زمان گشت با زيب و فر
    در همين نبرد است كه سيمرغ با پيبردن به نقطهي ضعف و آسيبپذير اسفنديار رويينتن و راهنمايي رستم، جنگ با پيروزي رستم پايان ميپذيرد.


    5ـ فن هوشبري و به هوشآوري
    فردوسي بارها به استفاده از مي و داوري خوابآور بهمنظور بيهوش كردن اشاره ميكند. در تولد رستم سيمرغ به موبد پزشك دستور ميدهد كه پیش از شكافتن پهلوي رودابه، ابتدا او را با مي بيهوش كند:
    نخستين به مي ماه را مست كن --- ز دل بيم انديشه را پست كن
    در داستان بيژن و منيژه هم به دستور منيژه، بيژن را با خوراندن داروي بيهوشي، مدهوش كرده وبه قصر منيژه مي برند:
    بفرمود تا داروي هوشب --- پرستنده آميخت با نوش بر
    بدادند چون خورد مي گشت مست --- همان خوردن و سرش بنهاد پست
    ودر قصر او را با گلاب، كافور، روغن و صندل بههوش ميآورند:
    بگسترد كافور بر جاي خواب --- هميريخت بر چوب صندل گلاب
    بياورد روغن مر او را بداد --- كه تا گشت بيدار و چشمش گشاد
    چو بيدار شد بيژن و هوش يافت --- نگاه سمنبر در آغوش يافت


    6ـ نوشدارو و پادزهر
    در اوستا «انوشا» ودرزبان پهلوي «انوش» بهمعني بيمرگ آمده و در زبان فارسي هم «نوش» در مقابل زهر آمده و واژهي نوشدارو مترادف با انوشا، انوش، پادزهر و ترياق ميباشد. اين نوشدارو تنها در خزانهي پادشاهان يافت ميشده و زخميها را از مرگ نجات ميداده است . رستم نيز پس از دريدن پهلوي سهراب وقتي به هويت او پي برده، براي درمان زخم پسر از شاه كيكاووس تقاضاي نوشدارو ميكند:
    ازآن نوشدارو كه در گنج تست --- كجا خستگان را كند تندرست
    به نزديك من با يكي جام مي --- سزد گر فرستي هم اكنون بهپي
    فردوسي اشارهاي هم به پادزهر دارد و در وصف پزشك هندي كه به درمان اسكندر مأموريت يافته بود ،چنين ميگويد:
    ز دانايي او را فزون بود مهر --- همي زهر بشناخت از پادزهر


    7ـ گياهان دارويي
    در پزشكي كهن داروها از گياهان بدست ميآمد و واژهي دارو از کلمه «دار» به معني درخت ساخته شده است (به وجه تسميه ي پرندهي داركوب توجه شود) وكلمات drug انگليسي و drog فرانسه و داروي فارسي صورت تغييرشكليافته واژهي «داروگ» در زبان پهلويست. فردوسي درشرح پادشاهي انوشيروان به رفتن برزويه ي طبيب به هند جهت آوردن گياهان طبي چنين اشاره مي كند:
    چو برزوي بنهاد سر سوي كوه --- برفتند با او پزشكان گروه
    برفتند هر كس كه دانا بدند --- به كار پزشكي توانا بدند
    گياهان ز خشك و ز تر برگزيد --- ز پژمرده و هرچه رخشنده بود
    در تولد رستم نيز موبد پزشك، به دستور سيمرغ مرهمي از كوبيدن گياهي مخصوص و آميختن آن با شير و مشك و خشككردن آن در سايه ، ساخته و بر زخم عمل رودابه ميگذارد:
    گياهي كه گويمت با شير ومشك --- بكوب وبكن هر سه در سايه خشك
    برآن مال از آن پس يكي پر من --- خجسته بود سايهي فر من
    نكتهي ظريف اين دستور، توصيه به خشك كردن مرهم در سايه است تا خواص آن در اثر نور آفتاب و گرما از بين نرود،توصيهاي كه امروز هم در نگهداري داروها به قوت خود باقيست، گياه طبي پرسياوشان نيز به روايت شاهنامه از خون سياوش رسته است:
    به ساعت گياهي ازآن خون ب --- جز ايزد كه داند كه آن چون برست
    در بخش هاي ديگر مقاله نيز از كاربرد گياهان دارويي صحبت شده است.


    8ـ قطرهي چشمي
    در لشكركشي كيكاووس به مازندران و جنگ او با ديو سپيد و كور شدن چشم سربازان ايراني (احتمالاً به وسيله ي گاز اشك آور سير) رستم ديو سپيد را كشته و موبد پزشكان با چكاندن خون جگر ديو سپيد در چشم سربازان، آنها را درمان ميكنند (تداعي كننده وجود ويتامين A در جگر و تأثير مثبت آن در بينايي):
    چنين گفت فرزانه مردي پزشك --- كه چون خون او را بهسان سرشت
    چكاني سه قطره به چشم اندرون --- شود تيرگي پاك با خون برون

    9ـ مهرهي التيام بخشي شاهان
    شاهان ايران بربازوي خويش مهرهاي داشتند كه هر زخمي را التيام ميداد:
    ز هوشنگ و تهمورث و جمشيد --- يكي مهره بود خستگان را اميد
    با اين مهره است كه كيخسرو زخم مهلك «گستهم» پهلوان نامي را درمان ميكند (مهره ي كيخسرو).


    10ـ عنايت به اهميت بيمارستان جندي شاپور
    پس از اعدام ماني پاک به جرم دعوي پيامبری در شهر جنديشاپور، پيكرش را ابتدا در دروازه اين شهر و سپس در جلوي ديوار بيمارستان جندي شاپور كه نقطه ي بسيار شاخص و مهم شهر بوده،آويزان مي كنند:
    بياويختش از در شارسان --- دگر پيش ديوار بيمارستان


    11ـ تأثير ژن و توراث در فرزند
    حكيم طوس بارها به مقوله توراث تحت عنوان نژاد و گوهر اشاره كرده وبه نقش ژن در خلق وخوي و اصالت فرد توجه داد:
    چنين گفت كز پاك مام و پدر --- يكي شاخ شايسته آيد به بر
    كرا گوهر تن بود با نژاد --- نگويد سخن با كسي جز به داد


    12ـ نشانه شناسي بيماري Albinism (زال تنی)
    در اين بيماري ارثي چون رنگدانه سياه ملانين در پوست ساخته نميشود، تمام موهاي بدن سفيد و پوست هم سفيد مايل به صورتيست. چون پدر رستم نيز دچار اين اختلال بوده است، اورا زال (زال زر) مينامند.فردوسي نشانه ي زالي را چنين بيان مي كند:
    ز مادر جدا شد بدان چند روز --- نگاري چو خورشيد گيتي فروز
    به چهره چنان بود برسان شيد --- و ليكن همه موي بودش سپيد


    13ـ شرايط پزشك
    يكي از شرايط پزشك موفق تندرستی خود اوست:
    پزشكي كه باشد به تن دردمند --- زبيمار چون باز دارد گزند


    14ـ مشاوره پزشكي
    علاوه برسيمرغ كه در موارد حساس نقش پزشك مشاور دارد، خود پزشكان هم گاهي با هم به مشاوره مينشينند:
    پزشكان فرزانه گرد آمدند --- همه يك به يك داستانها زدند
    ز هر گونه نيرنگها ساختند --- مرآن درد را چاره نشناختند
    حتا گاهي از اقصي نقاط دنيا پزشكان با هم تبادل نظر مي كنند:
    پزشكان كه از هند و از روم و چي --- چه از شهر توران و ايران زمين


    15ـ پزشك در نقش سفير صلح
    براي پيشگيري از حمله اسكندر به هند، «كيد» شاه هند طبيبي دانا براي درمان اسكندر ميفرستد، پزشك با درمان موفقيت آميز اسكندر، از موقعيت ممتازي برخوردار ميشود و مانع حمله اسكندر به قلمروي «كيد» مي شود:
    ورا خلعت و نيكوييها بساخت --- زدانا پزشكان سرش بر فراخت


    16ـ تأكيد به دادن شرح حال درست از سوي بيمار
    هرآنكس كه پوشيد درد از پزشك --- زمژگان فرو ريخت خونين سرشك


    17ـ نقش ورزش در تندرستي
    زنيرو بود مرد را راستي --- ز سستي كژي زايد و كاستي


    18ـ پرهيز از پر خوري
    نباشد فراوان خورش تندرست --- بزرگ آن كه او تندرستي بجست
    مكن در خورش خويشتن چارسو --- چنان خور كه نوزت بود آرزو


    19ـ تأثير سوء شراب در گفتار وتصميم گيري
    كسي كو خورد داروي بيهشي --- نبايد گزيدن جز از خامشي
    به مستي بزرگان نبندند بند --- بويژه كسي كو بود ارجمند


    20ـ پرهيز از بيش فعالي جنسي
    چو افزون شود كاهش افزون بود --- ز سستي تن مرد بي خون بود


    21ـ خشم مايه پشيماني و افسردگي
    چو خشم آوري هم پشيمان شوي --- به پوزش نگهبان درمان شوي

    اشارات پزشكي، دارويي و بهداشتي بالا در شاهنامه نكاتيست كه نظر من پزشك را به خود جلب كرد، به احتمال قوي كساني كه انس بيشتري با اين اثر بزرگ دارند، با نگاه جستجوگر كنجكاوتري ميتوانند به نكات ديگري در همين مقوله دست يابند.


    پِژوهش: دکتر جواد وهابزاده اردبیلی، استاد دانشگاه علوم پزشکی اردبیل، ماهنامه حافظ، شماره 13

    منابع:فردوسی
    1ـ شاهنامه، حكيم ابوالقاسم فردوسي، بهكوشش محمد دبير سياقي.
    2ـ کشفالابیات شاهنامه فردوسي، تدوين محمد دبير سياقي.
    3ـ تاريخ پزشكي و درمان جهان از آغاز تا عصر حاضر، محمد تقي سرمدي، جلد اول.
    4ـ سخنراني و بحث درباره شاهنامه فردوسي، جلد سوم، سخنراني دكتر محمود نجم آبادي.
    5ـ آیینها در شاهنامه فردوسي، تاليف محمد آبادي باويل.
    6ـ نامه باستان، دكتر میرجلالالدین كزازي.

    ببین این شگفتی که دهـقـان چه گفت ............... بـدانـگـه که بگـشـــاد راز از نهـفـت

    به شهر کـجـاران به دریـــای پـــــارس ............... چه گـویـد ز بـالا و پـهـنـای
    پــــــارس



  11. #9
    کاربر فعال ادبیات خرداد آواتار ها

    تاریخ عضویت
    Oct 2005
    محل سکونت
    زیر این آبی آرام بلند
    نوشته ها
    1,285
    خیلی عالی بود امیدوارم موفق باشید


  12. #10
    مدیر بازنشسته جاوید ایران آواتار ها

    تاریخ عضویت
    Jan 2007
    محل سکونت
    اسپادانا
    نوشته ها
    1,630
    نقل قول نوشته اصلی توسط خرداد نمایش نوشته ها
    خیلی عالی بود امیدوارم موفق باشید
    با درود و سپاس به شما. قابل شما دوستان گرامی را نداشت.


  13. تبلیغات در اینترنت
  14. #11
    Registered User SoheilStar آواتار ها

    تاریخ عضویت
    Apr 2005
    محل سکونت
    Karaj
    نوشته ها
    2,826
    این تاپیک خیلی وقته که داره خاک میخوره و واقعا چه حیف که همچین تاپیکی هست و کسی یادی از شاهنامه اثر ارزشمند حکیم ابوالقاسم فردوسی نمیکنه حالا با شروع سریال چهل سرباز فکر میکنم زمان خوبی باشه که شروع به بحث درباره این شاهکار ایران زمین بکنیم و درباره این اثر گران قدر بحث کنیم.

  15. #12
    مدیر بازنشسته جاوید ایران آواتار ها

    تاریخ عضویت
    Jan 2007
    محل سکونت
    اسپادانا
    نوشته ها
    1,630
    نقل قول نوشته اصلی توسط SoheilStar نمایش نوشته ها
    این تاپیک خیلی وقته که داره خاک میخوره و واقعا چه حیف که همچین تاپیکی هست و کسی یادی از شاهنامه اثر ارزشمند حکیم ابوالقاسم فردوسی نمیکنه حالا با شروع سریال چهل سرباز فکر میکنم زمان خوبی باشه که شروع به بحث درباره این شاهکار ایران زمین بکنیم و درباره این اثر گران قدر بحث کنیم.
    با اجازه از جناب بهروز عزیز قصد داریم با کمک دیگر دوستان، مقالات و نوشتارهایی پیرامون حکیم فرزانه فردوسی توسی، استاد بی همتای شعر و خرد ایران زمین را در اینجا قرار دهیم.

    چــو ایــن نــامــور نــامــه آمـد بـبـن .................... ز من روی کشور شود پـر سخـن

    از آن پــس نـمـیـرم که مـن زنــده​ام .................... کـه تـخـم سخن مـن پـراكنـده ​ام

    هر آنکس که دارد هش و رای و دین .................... پـس از مـرگ بـر مـن کـنـد آفرین

    درود به روان پاکش...

  16. #13
    مدیر بازنشسته جاوید ایران آواتار ها

    تاریخ عضویت
    Jan 2007
    محل سکونت
    اسپادانا
    نوشته ها
    1,630
    زندگی نامه حکیم ابوالقاسم فردوسی

    حکیم فردوسی بزرگ در روستای باژ در نزدیکی توس در خراسان به سال 329 هجری به دنیا آمد. پدرش از دهقانان توس بود و از نظر مادی دارای ثروت و موقعیت قابل توجهی بود. از احوال او در عهد کودکی و جوانی اطلاع درستی در دست نیست ولی مشخص است که در جوانی با درآمدی که از املاک پدرش داشته به کسی محتاج نبوده است اما اندک اندک آن اموال را از دست داده و به تهیدستی گرفتار شده است. فردوسی از همان ابتدای کار که به کسب علم و دانش پرداخت، به خواندن داستان هم علاقمند شد و مخصوصا به تاریخ و آگاهی های مربوط به گذشته ایران عشق می ورزید. همین علاقه به ایران و تمدن کهن ایرانی بود که او را به فکر به نظم در آوردن متون باستانی و دینی ایرانیان به صورت شاهنامه انداخت، چنانکه از گفته خود او در شاهنامه بر می آید مدتها در جستجوی این کتاب بوده است و پس از یافتن نسکهای پهلوی و اوستایی و کتیبه های کهن ایرانی آنها را به صورت داستانهای شیرین و آموزنده شاهنامه در آورد و نزدیک به سی سال از بهترین ایام زندگی خود را وقف این کار کرد.

    در این باره می فرماید:

    بسی رنـج بردم بدین سال سـی .................... عجم زنده کردم بدین پارسی


    در سال 370 یا 371 هجری برابر با 980 میلادی زیر دید تیز و مستقیم جاسوس های بغداد و غزنین، تنظیم شاهنامه را آغاز می کند و به تجزیه و تحلیل نیروهای سیاسی بغداد و عناصر داخلی آنها می پردازد. فردوسی ضمن بیان مفاسد آنها، نه تنها با بغداد و غزنین، بلكه با عناصر داخلی آنها نیز می ستیزد. حداقل آرزوی او این بود كه تركیبی از اقتدار ساسانیان و ویژگیهای مثبت سامانیان را در ایران ببیند. در اوایل این کار هم خود فردوسی ثروت و دارایی قابل توجهی داشت و هم بعضی از بزرگان خراسان که به تاریخ باستان ایران علاقه داشتند او را یاری می کردند ولی به مرور زمان و پس از گذشت سالهایی، در حالی که فردوسی بیشتر شاهنامه را سروده بود دچار فقر و تنگدستی شد.

    الا ای بــرآورده چــرخ بـلـنـد ............... چه داری به پیری مرا مستمند
    چو بودم جوان برترم داشتی ............... بـه پـیـری مرا خـوار بگذاشتـی
    به جای عنانم عصا داد سال............... پـراکنده شد مال و برگشت حال


    سی سال بعد یعنی در سال 400 هجری برابر با 1010 میلادی پس از پایان خلق شاهنامه این اثر گرانبها به سلطان محمود غزنوی نشان داده می شود. به دلایل گوناگون و اختلاف دستگاه حكومتی با فردوسی باعث برگشتن فردوسی به توس و تبرستان شد. استاد بزرگ شعر فارسی در سال 411 (تاریخ وفاتش را بعضی 411 و برخی 416 هجری قمری نوشته اند ) هجری برابر با 1020 میلادی در زادگاه خود بدرود حیات گفت و او را در شهر توس، در باغی که متعلق به خودش بود به خاک سپردند. ولی یاد و خاطره اش برای همه دوران در قلب ایرانیان جاودان مانده است.



    آرامگاه باشکوه حکیم فرزانه فردوسی در هزارمین سال ولادت وی به فرمان رضا شاه پهلوی پس از دعوت از بزرگ ترین خاورشناسان، شاهنامه شناسان و ایران شناسان جهان در داخل باغ خود فردوسی بنا گشت. برای ساخت این مجموعه زیبا از بزرگ ترین معاران ایران بهره برده شد، سرستونهای شهر پارسه ( تخت جمشید ) و نشان ملی فروهر زرتشت نیز از مهم ترین آثار این آرامگاه است، درون آن نیز با صحنه های سنگ تراشی شده از نبردهای ایرانیان مزین شده است.

    ویرایش توسط جاوید ایران : May 25th, 2007 در ساعت 03:26 PM

  17. #14
    مدیر بازنشسته جاوید ایران آواتار ها

    تاریخ عضویت
    Jan 2007
    محل سکونت
    اسپادانا
    نوشته ها
    1,630

    شاهنامه آموزنده ترین کتاب ادبی و فرهنگی جهان

    شاهنامه آموزنده ترین کتاب ادبی و فرهنگی جهان

    فردوسی استاد بی همتای شعر و خرد ایران زمین و بزرگ ترین حماسه سرای جهان است. اهمیت فردوسی در آن است که با آفریدن اثر همیشه جاوید خود، نه تنها زبان بلكه تمام فرهنگ و تاریخ و در یک سخن تمام اسناد اصالت اقوام ایرانی را جاودانگی بخشید و خود نیز بر آنچه كه می كرد و بر عظمت آن آگاه بود و می دانست كه با زنده نگه داشتن زبان ویژه يك ملت، در واقع آن ملت را زندگی و جاودانگی بخشیده است. شاهنامه متعلق به همه اقوام ایرانی است و همه در این کتاب اقوام آریایی ایران نامیده شده اند.

    یونسکو شاهنامه فردوسی را یکی از 3 اثر برجسته جهان معرفی نمود. به راستی هیچ ملتی به جز ایرانیان این موهبت بزرگ را نداشته اند که این کتاب جهانی و انسان ساز و فرهنگ پرور که کل تاریخ و فرهنگ نیاکانشان را گردآوری کرده باشد را داشته باشند.

    هر ایرانی که شاهنامه را با عمق وجودش درک کند هرگز از راه درستی و انسانیت خارج نمی شود و به اوج پیشرفت و دانش و کمال خواهد رسید. یکی از مشکلات ما ایرانیان امروز این است که با هویت خود بیگانه هستیم. شاهنامه به هیچ وجه یک کتاب داستانی و جنگی نمی باشد بلکه باشکوه ترین نظم تاریخی جهان است که تمامی نوشتار آن آموزنده و درس زندگی است.

    نادر شاه بزرگ
    نیز پس از نجات ایران زمین چنین گفت :

    شاهنامه فردوسی خردمند، راهنمای من در طول زندگی بوده است



    چنین است رسم سرای سپنج ............... نـمـانـی درو جــاودانـه مـرنــج

    نـه دانـا گـذر یابد از چـنـگ مـرگ ............... نه جنگ آوران زیر خفتان و ترگ

    اگر شاه باشی و گر زرتشت ............... نهالی ز خاکست و بالین ز خـشـت

    چنان دان که گیتی ترا دشمن است ............... زمین بستر و گور پیراهن است

    اگر چرخ گردان کشد زین تو............... سرانجام خشت است بالین تو

    دلت را به تیمار چندین مبند ............... پس ایمن مشو از سپهر بلند

    تو بیجان شوی او بماند دراز............... حدیثی دراز است چندین مناز



    اوج ملی گرایی در سروده های فردوسی بزرگ به وضوح دیده می شود:


    سیاوش منم نه از پریزادگان ............... از ایرانم از شهر آزادگان

    که ایران بهشت است یا بوستان ............... همی بوی مشک آید از بوستان

    سپندارمذ پاسبان تو ( ایران ) باد ............... ز خرداد روشن روان تو باد

    ندانی که ایران نشست من است ............... جهان سر به زیر دست من است

    هنر نزد ایرانیان است و بس............... ندادند شیر ژیان را به کس

    همه یک دلانند و یزدان شناس............... به نیکی ندارند از بد هراس

    دریغ است ایران که ویران شود............... کنام پلنگان و شیران شود

    همه جای جنگی سواران بدی ............... نشستن گه شهریاران بدی

    چو ایران نباشد تن من مباد............... بدین بوم و بر زنده یک تن مباد

    همه روی یکسر به جنگ آوریم...............جهان بر بد اندیش تنگ آوریم

    ز بهر بر و بوم و پیوند خویش............... زن و کودک وخرد و فرزند خویش

    همه سر به تن کشتن دهیم ............... از آن به که کشور به دشمن دهیم


    چهار عنصر اساسی برای فردوسی ارزشهای بنیادی و اصلی به شمار می آید و او شاهنامه خود را در مربعی قرار داده كه هر ضلع آن بیانگر یكی از این چهار عنصر است:

    ملیت ایرانی ، خردمندی ، عدالت و دین ورزی


    او هر موضوع و هر حكایتی را بر پایه این چهار عنصر تقسیم می كند. علاوه بر این شاهنامه، شناسنامه فرهنگی ما ایرانیان است كه می كوشد تا به تاخت و تازهای ستمگران پاسخ دهد، او ایرانی را معادل آزاده می داند و از ایرانیان با تعبیر آزادگان یاد می كند. بدان سبب كه پاسخی به ستمهای امویان و عباسیان نیز داده باشد چرا كه مدت زمان درازی ایرانیان موالی خوانده می شدند و با آنان همانند انسان های درجه دوم رفتار می شد. بنابراین شاهنامه از این منظر، بیش از آنكه بیان اندیشه ها و نیات یك فرد باشد، ارتقای نگرشی ملی و انسانی و یا تعالی بخشیدن نوعی جهان بینی است.


  18. تبلیغات در اینترنت
  19. #15
    مدیر بازنشسته جاوید ایران آواتار ها

    تاریخ عضویت
    Jan 2007
    محل سکونت
    اسپادانا
    نوشته ها
    1,630
    زبان، شرح حال انسان هاست. اگر زبان را برداریم تقریبا چیزی از شخصیت، عقاید، خاطرات و افكار نظام یافته ما باقی نخواهد ماند. بدون زبان موجودیت انسان هم به پایان می رسد. زبان، ذخیره نمادین اندیشه ها، عواطف، بحران ها، مخالفت ها، نفرت ها، توافق ها، وفاداری ها، افكار قالبی و انگیزه هایی است كه در سوق دادن و تجلی هویت فرهنگی انسانها نقش اساسی دارد. همگان بر این باورند كه واژه ها در كارگاه اندیشه و جهان بینی اندیشمندان و روشنفكران هر دوره درهم می آمیزند تا زایش مفاهیم عمیق انسانی تا ابد تداوم یابد.

    با وجود این، در یک داوری دقیق، تمایزات غیر قابل كتمان و قوت كلام سخنسرای نام آور ایرانی حكیم ابوالقاسم فردوسی با همتایان هم عصر خود آشكارا به چشم می خورد. زبان و كلمات برآمده از ذهن فرانگر و تیزبین او، در محدودیت قالبهای شعری، تن به اسارت نمی سپارد و ناگزیر به گونه شگفت آوری زنده، ملموس و دور پرواز است. فردوسی به علت ضرورت زمانی و جو اختناق حاكم در زمان خود، ناگزیر برای بیان مسائل روز، زبانی كنایه و اسطوره ای انتخاب كرده است درحالی كه محتوای مورد بحث او مسائل جاری زمان است، بدین اعتبار، فردوسی از معدود افرادی است كه توان به تصویر كشیدن جنایات قدرت سیاسی زمان خویش را داشته است.

    پایان سخن آنكه انگیزه فردوسی از آفریدن شاهنامه مبارزه با استعمار و استثمار سیاسی، اقتصادی و فرهنگی خلفای عباسی و سلطه امیران ترک بود.

    شادروان ملک الشعرای بهار می فرماید :

    آنچه كوروش كرد و دارا وانچه زرتشت مهین ............... زنده گشت از همت فردوسی سحـر آفرین
    نام ایــــران رفته بــود از یـاد تا تـازی و تـرک ............... تركــتــازی را بــرون راندند لاشـــه از كـمین
    ای مبـــارک اوستـــاد‚ ای شاعـــر والا نژاد ............... ای سخنهایت بســوی راستی حبلی متین
    با تـــو بد كـــردند و قــدر خدمتت نشناختند ............... آزمـــنـــدان بــخیـــل و تاجـــداران ظـنــیــن

    انوری در ستایش از فردوسی بزرگ می فرماید :

    آفرین بـر روان فــــردوسی ............... آن همایـون همای فـرخنده

    او نه استاد بود و ما شاگرد ............... او خــداونــد بود و مـا بنده



    بر خلاف آن چه مشهور است، فردوسی سرودن شاهنامه را صرفا به خاطر علاقه خودش و حتی سالها قبل از آن که سلطان محمود به سلطنت برسد، آغاز کرد اما چون در طی این کار رفته رفته ثروت و جوانی را از دست داد، به فکر افتاد که آن را به نام پادشاهی بزرگ کند و به گمان اینکه سلطان محمود چنان که باید قدر او را خواهد شناخت، شاهنامه را به نام او کرد و راه غزنین را در پیش گرفت.

    اما سلطان محمود که به مدایح و اشعار ستایش آمیز شاعران بیش از تاریخ و داستانهای پهلوانی علاقه داشت، قدر سخن فردوسی را ندانست و او را چنانکه شایسته اش بود تشویق نکرد. علت این که شاهنامه مورد پسند سلطان محمود واقع نشد، درست معلوم نیست، بعضی گفته اند که به سبب بدگویی حسودان، فردوسی نزد سلطان محمود به بی دینی متهم شد و از این رو سلطان به او بی اعتنایی کرد. ظاهرا بعضی از شاعران دربار سلطان محمود به فردوسی رشک می بردند و داستانهای شاهنامه و پهلوانان قدیم ایران را در نظر سلطان محمود پست و ناچیز جلوه داده بودند. به هر روی سلطان محمود شاهنامه را بی ارزش دانست و از رستم به زشتی یاد کرد و بر فردوسی خشمگین شد و گفت:

    "شاهنامه خود هیچ نیست مگر حدیث رستم و اندر سپاه من هزار مرد چون رستم هست".

    گفته اند که فردوسی از این بی اعتنایی سلطان محمود بر آشفت و چندین بیت در هجو سلطان محمود گفت و سپس از ترس مجازات او غزنین را ترک کرد و چندی در شهرهایی چون هرات، ری و طبرستان متواری بود و از شهری به شهر دیگر می رفت تا آنکه سرانجام در زادگاه خود، توس درگذشت.

    در تاریخ آمده است که چند سال بعد، سلطان محمود به مناسبتی فردوسی را به یاد آورد و از رفتاری که با آن شاعر آزاده کرده بود پشیمان شد و به فکر جبران گذشته افتاد و فرمان داد تا ثروت فراوانی را برای او از غزنین به توس بفرستند و از او دلجویی کنند اما چنانکه نوشته اند، روزی که هدیه سلطان را از غزنین به توس می آوردند، جنازه شاعر را از توس بیرون می بردند. از فردوسی تنها یک دختر به جا مانده بود، زیرا پسرش هم در حیات پدر فوت کرده بود و گفته شده است که دختر فردوسی هم این هدیه سلطان محمود را نپذیرفت و آن را پس فرستاد.

    شاهنامه نه فقط بزرگ ترین و پر مایه ترین مجموعه شعر است که از عهد سامانی و غزنوی به یادگار مانده است بلکه مهمترین سند عظمت زبان فارسی و بارزترین مظهر شکوه و رونق فرهنگ و تمدن ایران قدیم و خزانه لغت و گنجینه ادبـیات فارسی است. فردوسی طبعی لطیف داشته، سخنش از طعنه و هجو و دروغ و تملق خالی بود و تا می توانست الفاظ ناشایست و کلمات دور از اخلاق بکار نمی برد. او در وطن دوستی سری پر شور داشت و به داستانهای کهن و به تاریخ و سنن قدیم عشق می ورزید.

صفحه 1 از 5 1 2 3 ... آخرینآخرین