esam

تبلیغات در اینترنت

تبلیغات در اینترنت

بستن این دسته بندی گزیده ای از بازارچه پرشین تولز


صفحه 3 از 6 نخستنخست 1 2 3 4 5 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 45 , از مجموع 90
Like Tree1Likes

موضوع: سبکهای ادبی در شعر فارسی

  1. #31
    مدیر بازنشسته live for what? آواتار ها

    تاریخ عضویت
    Aug 2006
    محل سکونت
    Wish! In Your Mind!
    نوشته ها
    9,019
    نقل قول نوشته اصلی توسط seymour نمایش نوشته ها


    ضمنا مطمئن باش که دوستان همه پست ها رو می خونن ... فقط مساله اینه که گاهی نظری درباره یه پست ندارن ، یا نمی خوان مخالفت بکنن ، در نتیجه چیزی پست نمی کنن و ممکنه این شبهه پیش بیاد که به حرف شما بی توجهی شده ... در حالیکه اینطور نیست ...


    فرضا من و live for what عزیز ، دو سه تا پست رد و بد کردیم ... بعدش ایشون یه سوالی کرد که شاید من نظری نداشته باشم درباره اش ... به همین دلیل پستی نزدم ... همین ...

    دقیقآ همین رو میخواستم بگم!
    مرسی سیمورجان
    پیری دیدم به خانه‌ی خماری ---- گفتم نکنی ز رفتگان اخباری
    گفتا می خور که همچو ما بسیاری ---- رفتند و خبر باز نیامد باری




  2. تبلیغات در اینترنت
  3. #32
    کاربر فعال ادبیات Golzarion آواتار ها

    تاریخ عضویت
    Jul 2006
    نوشته ها
    761

    سبک هندی و شعر صائب :

    از همه دوستان خیلی ممنون و متشکرم

    نقل قول نوشته اصلی توسط live for what? نمایش نوشته ها
    به هر حال اکنون به قول آن شخص تاثیر گذار در تاریخ معاصر: صدای پست شما را شنیدم!!!
    خیلی جالب بود.

    سعی خواهم کرد مطالب و مقالات مفیدی در این زمینه جمع آوری کرده و در اینجا قرار بدم.

    در ادامه مطالب مربوط به سبک هندی به بررسی زندگی و اندیشه صائب می پردازم . خیلی ها معتقدند اصلا سبک شعر صائب مستقل است . و شاعران دوره های بعد هم از او الهام گرفتند. به هرجهت صائب یکی از بزرگترین شاعران سبک هندی است که باعث ارتقاء و اوج این سبک هم در این دوران شده است.

    سبک هندی و صائب تبریزی :


    میرزا محمد علی فرزند میرزا عبدالرحیم بازرگان تبریزی متخلص به صائب و معروف به میرزا صائب بین سالهای 1000-1007 هجری در تبریز به دنیا آمد. در 1012 هجری که شاه عباس قلعه تبریز را فتح کرد،پدرش همراه عده ای از بازرگانان ثروتمند از تبریز به اصفهان آمد تا سیاست جدید شاه عباس را که می خواست پایتخت تازه بنیان صفوی را با ثروت و فعالیت بازرگانان رونق
    دهد، تحقق یابد. محمد علی در این شهر پرورش یافت و بزرگ شد، در آغاز جوانی به سفر حج مشرف شد و پس از زیارت خانه خدا به آستان بوسی حضرت رضا علیه*السلامتوفیق پیدا کرد.

    شکرالله که بعد از سفر حج صائب ----- عهد خود تازه به سلطان خراسان کردم

    وقتی به اصفهان برگشت و مدتی در آنجا اقامت کرد،قصد سفر هند کرد. بر خلاف میل پدر و خانواده پایتخت ایران را ترک و راهی هند شد.
    در سال 1034 از اصفهان بیرون رفت. آنچه با خود از وطن می برد دفتر شعری بود که وقتی به کابل رسید ،به خدمت ظفر خان والی آنجا رسید و در سایه دوستی و اکرام او آرامش یافت ،به مرتب کردن آن پرداخت و اولین دیوان اشعار خود را سامان داد. در سال 1042 که ظفرخان به امر شاهجهان به نیابت پدرش حاکم کشمیر شد، هنوز صائب و پدرش در هند بودند و ظفرخان را در کشمیر همراهی می کردند، آنان پس از مدتی اقامت در کشمیر عازم ایران شدند. اقامت او در هند حدود نه سال طول کشید.

    صائب مردی دیندار و معتقد به فرایض و سنن اسلامی بوده است. مذهب او شیعه دوازده امامی است. بعیدنیست که به جهت علاقه و ارادت شدید به مولانا جلال الدین بلخی که در حدود صد غزل به استقبال وی رفته است دچارشور و حالی آشکارشده و از مولانا به «ساغر روحانی»، «آدم عشق»، «مرشد روح»، «شمس حقیقت» و امثال اینها تعبیر کرده است.

    صائب به شهادت اشعار خود و قول معاصرانش مردی فرشته خو، کم آزار و متواضع بوده، تمام تذکره نویسان از محامد او سخن گفته اند. خوش طینتی او بقدری است که همه شعرای معاصر را در اشعار خود به نحوی مورد ستایش و تشویق قرار داده است و در دیوان وی شاید به بیش از نام پنجاه شاعر برسیم که شعرشان را استقبال کرده و از آنان با تجلیل و محبت نام برده است.

    صائب از معدود شاعرانی است که در زمان حیات، آوازه ی سخنش قلمرو زبان دری (ایران، هندوستان، عثمانی) را فتح کردو مشتاقان سخنش از دور و نزدیک و برخی پای پیاده به اصفهان می شتافتند تا به دیدار او برسند.
    صائب تنها شاعری است که پس از حافظ طریقه ای مستقل و ممتاز دارد.او نماینده کامل سبک زمان و زبان مردم خویش است، محال است بتوان جای او را در این سبک- که
    دویست سال زبان ادبی ایران و هند و عثمانی بود و بر ذوق و حال مردم بسیاری از این سرزمین ها حکومت می کرد- با سبکی دیگر پر کرد، به عبارت دیگر تمام محسنات سخن شعرایی چون نظیری، طالب آملی و کلیم که هر کدام از جهتی مورد توجه اند در صائب یکجا وجود دارد، پس می توانیم اگر او را فرد اعلای سبک هندی یا اصفهانی و مقتدای شعرای این سبک بدانیم.
    از این سبک که قبل از او همه جا به طرز تازه برده می شد پس از او به طرز صائب نام برده شد و تذکره نویسان همه شعرای این شیوه را پیروان طرز صائب بشمار آوردند..

    در دوره صفویه شاید هیچ شاعری به اندازه صائب تبریزی نتوانسته است در شعر،
    مضمون آفرینی کند و شیوه ای نو چه از جهت محتوا و چه از لحاظ ترکیب کلمات و شکل ظاهری شعر و تعبیرات و تشبیهات بیافریند. از این رو صائب را می توان نماینده واقعی شعر دوره صفویه و سبک هندی دانست. او در قالبهای گوناگون، شعر می سراید اما غزل را بیش از انواع دیگر می پسندد.
    برای یافتن مضمون در جهانی که همه چیز کهنه و مکرر است راهی نیست جز اینکه روش نگریستن و برداشتن نو شود، آن وقت است که از هر حقیقت خارجی و هر دریافت وجدانی مضامین متعدد بدست خواهد آمد. صائب چنین می گوید :

    یک عمر می توان سخن از زلف یار گفت
    در بند آن مباش که مضمون نمانده است

    منابع مضمون های صائب انسان است و جهان، خلقیات آدم که خلقت دوگانه دارد.،تضادی که در گفته های صائب می بینیم ،حاکی از کوشش او برای یافتن مضامین نو است. این نوع سخن که نمونه کاملش غزل سبک هندی است به سالهای بسیار قبل از صائب حتی به زمانی قبل از خواجه و در حقیقت بعد از سعدی بر می گردد و در عصر صفوی حسن غزل در اختصاص داشتن هر بیت آن یک معنی و اندیشه خاص است.

    عنصر خیال در شعر صائب و شاعران سبک هندی از مهمترین عناصر سبکی است و حضوری گسترده و متنوع در شعر این شاعران دارد. صورتهای گوناگون بیانی تخیل، همچون تشبیه، استعاره، کنایه و تمثیل به وفور در آثار صائب و ... به چشم می‏خورد.

    ارسال المثل از صنایع مورد توجه صائب و شاعران سبک هندی بود. اما نکته جالب این است که بسیاری از مصرعهای برجسته این گروه از شاعران و به ویژه صائب به خاطر دلنشینی و مقبولیت خاصش در بین مردم در زمان شاعر و پس از او به صورت ضرب المثلهای رایج زبانزد مردم می‏شد.
    .
    تمثیل که از ویژگیهای عمده این سبک به شمار می‏رود، این است که شاعر در یک مصرع، مطلب و مضمونی اخلاقی یا عرفانی است، بیان می‏کند و در مصرع دوم با ذکر مثالی از طبیعت، اشیا و یا آوردن تصویری محسوس، دلیلی برای اثبات آن می‏آورد.

    . تمثیلات شعر صائب کلیم و بیدل از معروفترین تمثیلات شعر فارسی است:
    من از بی‏قدری خار سر دیوار دانستم
    که ناکس کس نمی‏گردد از این بالانشینیها


    ظالم به ظلم خویش گرفتار می‏شود
    از پیچ و تاب نیست رهایی کمند را

    ما زنده به آنیم که آرام نگیریم
    موجیم که آسودگی ما عدم ماست

    جسم خاکی مانع عمر سبک رفتار نیست
    پیش این سیلاب کی دیوار می‏ماند به جا

    تعداد بالای ردیفهای اسمی در شعر صائب، از دیگر ممیزات شعر او به سبک هندی است. ردیفهای اسمی از علل عمده توسعه
    خیال در شعر است؛ چرا که شاعر ناچار می‏شود در هر بیت تصویری بسازد که به نوعی با ردیف ارتباط دارد، ردیفهایی نظیر: رقص، خط، شمع، حرف، گل، صبح، رنگ و آفتاب مکرر مورد استفاده صائب است .

    ظری گذرا به دیوان صائب نشان می‏دهد که این شاعر بزرگ چه مقدار تأمل در آثار شاعران متقدم و معاصر خود داشته است:

    فتاد تا به ره طرز مولوی، صائب
    سپند شعله فکرش شده‏ست کوکبها

    این جواب آن غزل صائب، که می‏گوید کلیم
    هر چه جانکاه است در این راه، دلخواه من است

    ز بلبلان خوش الحان این چمن صائب
    مرید زمزمه حافظ خوش الحان باش

    صائب از درد سر هر دو جهان باز رهی
    سر اگر در ره عطار نشابور کنی

    این غزل را از حکیم غزنوی بشنو تمام
    تا بدانی نطق صائب پیش نطقش الکن است

    شعر وی با عموم مخاطبان ارتباط برقرار می‏کند و این ارتباط به قدری صمیمی است که مخاطب احساس می‏کند به مضمون اندیشه شاعر قبلا ‏اندیشیده ؛ اما توان بیان آن را در خود نمی‏یافته است.

    نمونه اثر
    از بس مکدرست در این روزگار صبح
    از دل نمی‏کشد نفس بی‏غبار صبح
    رخسار نو خط تو خوش آمد به دیده‏اش
    از شب کشیده سرمه دنباله‏دار صبح
    گلدسته بهشت برین، روی تازه است
    برگ شکوفه‏ای است از این شاخسار صبح
    تر می‏کند به خون شفق نان آفتاب
    از راستی، چه می‏کشد از روزگار صبح


    منبع مورد استفاد : http://forum.p30world.com/showpost.p...2&postcount=11

    در پستهای بعدی مطالب مربوط به بازگشت ادبی را آغاز خواهم کرد.

    ادیت : لینک پستهای قبلی در مورد سبک هندی : ( بخش اول ... بخش دوم ... بخش سوم )

  4. #33
    کاربر فعال ادبیات Golzarion آواتار ها

    تاریخ عضویت
    Jul 2006
    نوشته ها
    761

    بازگشت ادبی

    پیش تر مطالب مفصلی در مورد سبک هندی گفته شد. البته بازگشت ادبی و شعر دوران معاصر را در یک گروه قرار دادم . بحث در مورد این سبک بسیار طولانی است و معمولا منجر به بیان مسایل متفرقه و ... می شود که از این موارد پرهیز خواهد شد . فقط اگر دوستان لطف کنند و مطالبی مربوط به به وجود آمدن شعر نو و روش شاعران و پیروان این شعر( نیما و سهراب سپهری و ...) عنوان کنند قطعا در تکمیل این بخش بسیار مفید خواهد بود.

    سبک بازگشت ادبی :


    قبلا تا حدودی به علت به وجود آمدن سبک جدید بعد از سبک هندی ( که بعدها به بازگشت ادبی مشهور شد) پرداختیم :
    این شیوهء شعری اگرچه نخست، هدفش گریز از تقلید و تکرار مضامین کهن و در جستجوی مضامین ودرونمایه های تازه بود، بعد ها به علت مضمون بافی ها و تأکید بر پیچیدگی های لفظی و کنایی و تصویری و به کار بردن تشبیهات پر ابهام و بی مورد و تعقیدات نابه جا و نیز مبالغه در مضمون یابی های دور از ذهن ، تقریباً به سقوط شعر فارسی انجامید و اگر نبود وجود ابیات بسیار زیبا و پراکنده از برخی شاعران به ویژه صائب تبریزی و بیدل دهلوی ، چیز زیادی از شعر فارسی در این دورهء چند قرنی باقی نمی ماند.
    اما به نظر شخصی من عامل مهم دیگری هم در این تغییرات در شعر فارسی نقش داشت و آن تغییر شرایط فکری و اجتماعی مردم ایران بود . به هر حال :

    بر این مبنا بود که شاعران دوران زندیه و اوایل دوران قاجاریه به فکر بازگشت ادبی و رجوع به سرچشمهء زلال ِ شعر و زبان روشن و رسای فارسی افتادند و بازگشت به سبک های خراسانی ونیز سبک عراقی را که یاد آور دوران های طلایی شعر فارسی بود، سرلوحه کوشش ها و زبان ورزی های شاعرانه و زیباشناسانهء ادبی خود قرار دادند.

    پس شعر دورهء بازگشت ،همانا بازگشت به شعر دوران گذشته و رجوع به دو سبک پیشین ِ خراسانی و عراقی بود.

    شعر دری چون ملول گشت و تن آسان

    آمد، از هند زی عراق و خراسان


    روی سرایش ز سبک هندی برتافت

    روح خراسانی و عراقی دریافت


    ذوق و هنر را به روشنی و رسایی

    کرد بدین «بازگشت» ، راهگشایی


    ذهن و زبان را ز نهر گم شده ای خُرد

    جانب رود بزرگ شعر دری برد


    گرچه به مضمون و نکته از پی تقلید

    رخ ننمود آستان شعر اساتید ،


    لیک زبان زنده گشت و ناطقه آزاد

    شاعر آینده را مجال سخن داد

    از : م. سحر

    این نهضت ادبی حاصل روزگاران آرام سلطنت کریمخان زند است ، چرا که در این دوران مراکز علمی و ادبی درنواحی مرکزی و جنوبی ایران رشد کرد . به خصوص در شیراز و اصفهان و کاشان.

    نشاط اصفهانی انجمنی به نام انجمن نشاط دایر کرد . قصد پایه گذاران و پیروان ِ این جنبش احیای شعر فارسی و نجات آن از انحطاط و ابتذال سبک هندی بود.

    در این مکتب ، ابهام و پیچیدگی رو به صراحت و سادگی آورد و استحکام و سلاست و فصاحت شعر سبک خراسانی و عراقی سرمشق کار شاعران قرار گرفت.

    می توان گفت که از نظر صراحت در بیان و فصاحت کلام ، رودخانهء شعر فارسی ، از مسیری که با ورود به سبک هندی آغاز کرده بود به جریان اصلی خود یعنی به بستر شعر سبک خراسانی و عراقی بازگشت.

    شعر از پیچیدگی و تعقید رها شد و آمادهء بیان مضامین ِ جدید گشت.

    مضمون شاعران سبک بازگشت، همان مضامین قدیمی و تکراری بود و آثار این شاعران در بهترین و موفق ترین سروده ها هم با شعر دوران غزنوی یعنی با مدل های اصیل ِ خود برابری نمی کردند. شاعران حرفه ای و زبان آور این عصر همه از موقعیت رسمی دولتی و درباری برخوردار بودند. از این رو به مضامین اجتماعی و سیاسی نمی پرداختند .از تحولات اجتماعی و انقلابات دوران خود هیچ اطلاعی نداشتند و شعرشان گویای محیط و روزگارشان نبود.

    اما در میان اینان دو استثناء هست که این دو استثناء را می توان به نوعی طلایه دار یا منادی ظهور شاعران مشروطیت به حساب آورد.

    این دوتن عبارت بودند از

    فتحعلی خان شیبانی و میرزا ابوالقاسم قائم مقام فراهانی.

    در کنار این دو تن می توان از یغما جندقی هم نام برد که به خاطر هجویه ها و انتقادهایش ، به شیوهء خویش بر شاعران دورهء بعدی خود بی تأثیر نبوده است زیرا هجو نیز یکی از شعبات شعر بود که در آثار برخی از شاعران دوران مشروطیت (البته با هدف و در خدمت بیان نظریات و مجادلاتِ سیاسی برخی شاعران مورد استفاده قرار گرفت که در میان آنان به ویژه از عشقی می توان نام برد).

    چنین بود که شاعران دوران مشروطیت از حاصل تجربیات شاعران دورهء بازگشت و نیز از زمینهء مناسبی که به کوشش شاعران این دوران در حوزهء زبان و شیوهء بیان شعر فراهم شده بود ، به نحو کامل و شاملی برخوردار گشتند.

    __________________________

    توضیح : منبع مورد استفاده از مقالات [07 Dec 2006] [ محمد جلالی چیمه (م . سحر)] می باشد.

    ... در پست بعدی مطالبی در مورد شعر فارسی در دوران مشروطیت بیان می کنم....

  5. #34
    مدیر بازنشسته seymour آواتار ها

    تاریخ عضویت
    Aug 2005
    محل سکونت
    Tehran
    نوشته ها
    6,207
    مرسی .. جالب بود ...

  6. #35
    کاربر فعال ادبیات Golzarion آواتار ها

    تاریخ عضویت
    Jul 2006
    نوشته ها
    761

    شعر فارسی در دوران مشروطیت

    ادامه سبک بازگشت ادبی :


    شعر فارسی در دوران مشروطیت 1 :


    پیش تر گفته شد که در بازگشت ادبی " شعر از پیچیدگی و تعقید رها شد و آمادهء بیان مضامین ِ جدید گشت. " در دوران معاصر ما که آن را می توان ادامه سبک باز گشت ادبی نیز دانست تغییر و تحولات سریع فکری فرهنگی و اجتماعی بر شعر فارسی تاثیر فراوان داشت و تنوع انواع روش ها و اندیشه ها و نوع شعر در این دوران بسیار زیاد است بنا بر این مجبورم بیشتر شاعران این دوره را هم معرفی و آثاری از آنها نقل کنم. ادامه مطالب :

    پیش از آن که افکار تجدد خواهانه و آزادی طلب بر علیه استبداد قاجاری و جامعهء قرون وسطایی ایران در شعر فارسی تبلور یابد، زمینه های فکری اندیشه های جدید که متأثر از انقلاب صنعتی و تحولات جامعهء اروپا و به خصوص انقلاب کبیر فرانسه بود ، ابتدا به وسیلهء نویسندگان و متفکران و روشنفکرانی چون میرزا فتحعلی آخوندزاده، میرزا ملکم خان ، جلال الدین میرزا قاجار، میرزا یوسف مستشار الدوله ، میرزا جعفر قراچه داغی، طالبوف تبریزی، زین العابدین مراغه ای، میرزا آقاخان کرمانی ، میر زا آقا تبریزی و دیگران ـ که افکار خود را در رسالات و مقالات متعدد و به شکل های گوناگون عرضه می کردند ـ به وجود آمد.

    در این میان کسانی همچون میرزا فتحعلی آخوندزاده ، میرزا آقاخان کرمانی و زین العابدین مراغه ای (در سیاحتنامهء ابراهیم بیک ) خود به نقد ِ ادبیات گذشته پرداختند و برای نخستین بار بر ضرورت رئالیسم ِ اجتماعی در ادبیات و دید و نگاه انتقادی از اوضاع نابسامان جامعه و به طور خلاصه به نقش روشنگر و آگاهی دهندهء شعر به عنوان یک رسانهء بسیار مهم فرهنگی و هنری تأکید ورزیدند.

    خودِ میرزا فتحعلی آخوند زاده با نوشتن نمایشنامه ها و میرزا آقاخان کرمانی با سرودن شعرهای اجتماعی و سیاسی نمونه هایی از «ژانر» های ادبی مثل نمایشنامه و انواع شعر که از نظر مضمون در ایران سابقه ای نداشت ، نمونه هایی به دست دادند.

    این نویسندگان و روشنفکران که درواقع پیام آوران و بشارت دهندگان دنیای جدید و منادیان افول استبداد و خود رأیی دنیای کهن بودند ، با طرح چشم اندازهای جدید ِ اندیشگی و بر بنیادِ آرمانشهر متکی بر قانون و آزادی و حاکمیت ملی ، درواقع ، آبشخور فکری و فرهنگی و زیباشناسی و سرچشمهء ایدآل های شعر مشروطه را در ایران فراهم کردند.

    بر این زمینه بود که شعر مشروطه و کمابیش شاعران این دوره بر سه عنصر قانون و آزادی و حاکمیت ملی تأکید می ورزیدند و ستایشگر آن بودند.

    که همراه با انتشار و طرح نظریات متفکران و منتقدانی همچون میرزا آقاخان و آخوند زاده و رواج بیانیه ها و بحث های ادبی و نیز وجود بعضی از شعرهای فتحعلی خان شیبانی و قائم مقام فراهانی زمینهء ظهور شاعرانی چون ادیب الممالک فراهانی، علی اکبر دهخدا ، محمد تقی بهار ، ایرج میرزا ، سید اشرف گیلانی ، عارف قزوینی ، فرخی یزدی ، ابوالقاسم لاهوتی ، میرزادهء عشقی و سرانجام علی اسفندیاری ـ یعنی نیما یوشیج ...


    اما چرا اینهمه تأکید ما بر عنصر زبان در شعر مشروطه و ارتباط آن با زبان شعر دورهء بازگشت ؟

    برای روشن تر شدن این مطلب باید بگویم که در نخستین تجارب ، شاعران فارسی آرمان خواه و آزادی طلب که قصدِ تغییر جهان ِ پیرامون خود را داشتند و شعر خویش را به عنوان مهم ترین رسانهء فرهنگی عصر در خدمت آرمان ها و هدف های اجتماعی و سیاسی خود قرار داده بودند ، چندان به فکر تغییر در فرم و شکل شعر خود نیفتادند.

    گویی ضرورت و فوریت اقتضا می کرد که شاعران، فرم های موجود را در خدمت بیان مضامین و تِم های (thème)جدید قرار دهند. و این مضامین جدید به ناگزیر می بایست لحن انتقاد اجتماعی داشته و راوی و بیانگر برخی افکار و اندیشه های تجدد خواه و منادی درخواست ها و مطالبات آزادی جویانه و قانون خواه باشند و تحدید قدرت مطلقهء استبدادی ریشه دار را آرزو کنند و خرافات و تحجر دیرینه سال ناشی از سنت و مذهب را نیشخندزنند و به ضربت طعن بکوبند و به باد انتقاد گیرند.

    از این رو وجود یک زبان روشن و صریح و روان و سلیس شعری بدل به ضرورت زمانه شده بود . پیداست که شعر پر تعقید و معما گونه و پیچیده و فرمالیسم مضمون پرداز سبک هندی مناسب بیان افکار و اندیشه های جدید نبود وآن صراحت وروشنی و رسایی را که شعر دوران مشروطه می طلبید ، نمی شد از سنت سبک هندی و از زبان و شیوهء بیان شاعران این مکتب انتظار داشت.

    اتفاق خجستهء گسست ادبی در دوران زندیه و قاجار و بازگشت به سبک خراسانی (سبک بازگشت) اسباب و ابزار زیباشناسانهء کار شاعران و صراحت زبان و قدرت و استحکام بیان شعری را به شاعران باز گردانده و زمین ناهموار سخن و ادب را کوبیده و راه را پیش پای شاعران « متعهد »(1) مشروطیت هموار ساخته بود .

    _______________________________________

    توضیح :

    1 ــ گفتنی است :« تعهد» ی که شاعران دوران مشروطه پایبند آن بودند به گوهر و در عمل از مفهوم « تعهد» در شعرزمانهء ما و استنباطی که امروزیان از « شعر و هنر متعهد» دارند بیگانه نبود هرچند درجامعهء آن روزگار ازابعاد نظری و فلسفی نظریهء « تعهد در هنر» (آن چنان که از نیمهء دوم قرن بیستم به بعد مطرح شد و قلم های بسیاری را فرسود و مرکب فراوانی را جاری کرد) سخنی در میان نبود ، با این وجود با مروری در آثار و نگاهی به آفرینش ادبی آن دوران، نا به جا نخواهد بود اگر بگوئیم که شعر مشروطه به معنای امروزین کلمه « شعر متعهد» بوده است. متعهد به آرمان آزادی خواهی و تجدد و ازاین رو متعهد به ایستادن در برابر ارزش ها ی پوسیده جهان کهن و مقابله بااستبداد و تحجر و نیز ایستادگی در برابر قدرت های استعماری و چپاول گری که کشور ما را به روز سیاه نشانده بودند.

    عشقی بیتی دارد که دقیقاً روشنگر و مؤید این سخن است:

    طبع ِ من مسئول ِ تاریخ است و گر مانم خموش

    هان به وجدانم مرا ، تاریخ مدیون می کند !


    منبع مورد استفاده : از مقالات محمد جلالی چیمه (م . سحر) می باشد.


  7. تبلیغات در اینترنت
  8. #36
    کاربر فعال ادبیات Golzarion آواتار ها

    تاریخ عضویت
    Jul 2006
    نوشته ها
    761

    شعر فارسی در دوران مشروطیت 2

    ادامه سبک بازگشت ادبی :


    شعر فارسی در دوران مشروطیت 2 :


    آوردن ِ مضامین اجتماعی و سیاسی را ـ چنان که گفتیم ـ اندکی پیش تراز دیگران ، مصلح مقتول و ایرانمدار بزرگ ، شاعر و نویسندهء استاد دوران محمد شاه قاجار، میرزا ابوالقاسم قائم مقام فراهانی و شاعر توانای دیگری به نام فتح الله خان شیبانی تا اندازه ای آغاز کرده بودند.

    شاعران بعدی همچون ایرج میرزا ، بهار ، فرخی و عارف هم همان شکل و فرم شعر کلاسیک را درخدمت بیان ِ مضامین جدید خود قرار دادند. در واقع شاعران دوران جدید در اواخر عصر قاجاریه از نظر فرم و زبان شعری و سبک سخن ، میراث داران بلافصل شاعران پیش از خود بودند . و دست در دست شاعرانی داشتند که طی یک دوران صدساله ، سنت شعر کلاسیک فارسی را در دو مکتب خراسانی و عراقی احیا کرده و نام« مکتب بازگشت» بر آن نهاده بودند .
    و همین سنت زبانی و ادبی بود که شاعران مشروطیت از آن برخوردار و بهرمند شدند.

    در این میان علی اکبر دهخدا ، روزنامه نویس و طنزپرداز مبارز و بزرگ کوشش های تازه ای ارائه داد و در دو جهت :

    ــ نخست شعر های هجایی که مضمون آنها نمونهء کامل رئالیسم اجتماعی بود ، اما فُرمی کاملاً تازه داشت که یاد آور شعر ها و متل های عامیانه بود. ( در روزنامهء صور اسرافیل)

    (همینجا باید گفت که دهخدا معاصر و دوست و همفکر و همکار شاعر بزرگ ایرانی دیگری ست که در قفقاز به زبان ترکی آذری می نویسد و شعر و روزنامه نگاری را در خدمت مبارزه با تحجرّ مذهبی و استبداد سیاسی قرار داده است.

    این شاعر و نویسنده میرزا علی اکبر خان طاهر زاده صابر است که به نام هپ هپ می سرود و دیوان او به هُپ هُپ نامه مشهور است.

    علی اکبرخان صابر ــ به موازات و در ارتباط با دهخدا ـ که با میرزا جهانگیر خان صور اسرافیل نشریهء "صور اسرافیل را منتشر می کردــ اشعار خود را در نشریهء انتقادی و طنز آمیزی به نام "ملا نصرالدین " به چاپ می رسانید که جلیل محمد قلی زاده مدیر آن بود و به زبان ترکی آذری در قفقاز منتشر می شد.

    شعرهای صابر سرشار از انتقادهای تند اجتماعی و سیاسی و فرهنگی است و لبهء تیز حملهء او متوجه تحجّر و قشریت مذهبی و سلطهء مخرب و ویران ساز سنت های اسارتگر دینی و زعامت جهالت پرور ملاهاست.
    البته استبداد سیاه خاندان های حکومتگر و فساد و زورگویی ایادی دربار سلطنت مطلقهء قرون وسطایی و ستمگران نظام ارباب و رعیتی هم از نیشتر طعن و وملامت او بی نصیب نمی مانند.

    اشعار صابر به زبانی ساده و قابل درک و دریافت برای عامهء مردم سروده شده و بنیاد مهم ترین مضامین شعر او مبتنی بر رئالیسم اجتماعی است.

    از نظر فرم ، شعر میرزا علی اکبرخان صابر به ترجیع بند هاو مستزاد ها و ترکیب بندهای شعر کلاسیک فارسی شبیه است در بسیاری موارد یادآور شعرهای هجایی و متل های عامیانه و شعر های فولکلوریک فارسی ست.

    علی اکبر دهخدا در شعر هایی که به اوزان هجایی سروده و نیز در ترکیب بندهایی که در کنار مقالاتِ طنز آمیز خود در نشریهء "صور اسرافیل" منتشر کرده ، نظری به این شعرهای "هُپ هُپ" دارد و متقابلاً میرزا علی اکبر صابر [ترکی نویس قفقاز] ، خود از علی اکبر دهخدا [فارسی نویس ] متأثر است. به خصوص به لحاظ فکری ، دهخدا تأثیر فراوانی بر هم روزگاران خود و از آن جمله میرزا علی اکبر صابر گذاشته است.)
    بد نیست چند بیتی از یک شعر دهخدا به نام« رؤسا و ملت» هم بخوانیم:

    خاک به سرم بچه به هوش آمده

    بخواب ننه یک سر و دو گوش آمده


    گریه نکن لُولُو می آد می خوره

    گُرگه می آد بزبزی رُ می بره


    اِه اِه ننه ، آخر چته؟ گشنمه !

    بترکی ، این همه خوردی کمه؟


    از گشنگی ننه دارم جون می دم

    گریه نکن فردا بهت نون می دم

    .....

    خ ِ خ ِ ، خ ِ خ ِ ، ـ جونم چت شد؟ هاق هاق...

    وای خاله چشماش چرا افتاد به طاق

    ....

    وای بچه َم رفت زکف ، رود ! رود!

    ماند به من آه و اَسف ، رود! رود! (1)


    در کنار این کوشش های نوجویانه ، دهخدا در شعرهای دیگر خود برخوردار از زبان کلاسیک بسیار فصیح و متکی بر سبک خراسانی ست. به خصوص در مثنوی های خود به سنایی غزنوی و مثنوی های وی در «حدیقة الحقیقه» و «کارنامهء بلخ » نظر دارد و زبان شعری او با زبان مثنوی های سنایی پهلو می زند.

    بارها گفته ام به شیخ ، ابو

    یک کـَرَت کج نشین و راست بگو

    کانچه را نام کرده ای وجدان

    چیست جز باد ِ کرده در انبان؟

    چون کشی ریش ِ احمق است دراز

    ور رها شد درازی اش به دو قاز (2)

    و نیز از در این مثنوی بلند به نام « انشالله گربه است!» :

    ...

    در آثار دهخدا یک استثناء بسیار مهم هست که زنگ و رنگ شعر سبک خراسانی وزبانی بسیار فصیح و محکم دارد و در عین حال از مضمون و نگاهی نو برخوردار است . این شعر بسیار مهم که با نام « یادآر زشمع مرده یادآر»انتشار یافت ، نزد بسیاری از اهل ادب ، طلیعهء شعر جدید پیش از نیما شمرده شده واززمینه سازان شعر سیاسی و اجتماعی فارسی در محسوب است و از این جهت ، به سهم خود در هموار کردن راه شعر فارسی جدید و فراهم ساختن زمینهء مساعد درجهت بیان مضامین اجتماعی و سیاسی نو نقش بسیار مؤثری داشته است.بسیاری از شاعران آن دوران ، این شعر دهخدا را سرمشق قرار دادند، از آن اقتباس کردند و به اقتفا ی آن شعر سرودند.

    تصنیف ِ جاودانهء مرغ سحر ، اثر بهار بی شک از این شعر متأثر است.

    گوشه هایی از «یاد آر ز شمع مرده یاد آر! » را بخوانیم :


    ای مرغ سحر، چو این شب تار،****بگذاشت ز سر سیاهکاری
    وز تحفه روح بخــــــــش اسحار****رفت از سر خفتگان خماری
    بگشود گـــــــــــره ز زلف زر تار ****محبوبه نیلگــــــون عماری
    یزدان به کمــــــــال شد پدیدار****واهریمن زشتخو حصـــاری

    یاد آر ز شمع مرده، یاد آر

    ای مونس یوســف اندر این بند****تعبیر عیان چو شد تو را خواب
    دل پر ز شعف، لب از شکر خند****محسود عدو به کام اصــحاب
    رفتی بر یار خویش و پیـــــــوند****آزاد تر از نســـــــیـم و مهتاب
    زان کو همه شام با تو یک چند****در آرزوی وصــــــــــــال احباب

    اختر به سحر شمرده یاد آر

    چون باغ شود دوباره خـــــــــرم****ای بلبل مستمند مسکین
    وز سنبل و ســــوری و سپرغم****آفاق نگارخانه ی چیــــــن
    گل سرخ و به رخ عرق ز شبنم****تو داده ز کف قرار و تمکین
    زان نوگل پیش رس که در غـــم****ناداده به نار شوق تسکین

    از سردی دی، فسرده یاد آر

    ای همره تیه پور عمــــــران****بگذشت چو این سنین معدود
    وان شاهد نغـــتز بزم عرفان****بنمود چو وعد خویش مشهود
    وز مذبح زر چو شد به کیوان****هر صبح شميـم عنبــر و عود
    زان كو به گنـــــاه قوم نادان**** در حســرت روي ارض موعود

    برباديه جان سپرده ،يادآر

    چون گشـــــت زنو زمانه آباد ****ای کودك دوره طلايـــــي
    وز طاعت بندگان خود شـــاد****بگرفت ز سر خدا ،خدايي
    نه رسم ارم ،نه اسم شداد **** گل بســت زبان ژاژخايي
    زان كس كه ز نوك تيــغ جلاد****ماخوذ بجرم حق ستايي

    تسنيم وصال خورده ،يادآر


    __________________________________________________

    توضیح :
    1 _ این شعر که «رؤسا و ملت» نام دارد برای نخستین بار در شمارهء 24 روزنامه سور اسرافیل در محرم 1326 قمری انتشار یافته است. رک: دیوان دهخدا ، به کوشش دبیرسیاقی ، انتشارات تیراژه ، تهران 1361. ص.4.

    2 _ دیوان دهخدا ، به کوشش دبیرسیاقی ، انتشارات تیراژه ، تهران 1361. ص.30

    منبع : مقالات محمد جلالی چیمه (م . سحر) است .

    در پست بعدی کمی بیشتر به معرفی علی اکبر دهخدا می پردازم.

    و متشکرم از حوصله ای که برای خوندن مطالب به خرج دادید.
    موفق باشید.
    .
    ویرایش توسط Golzarion : June 20th, 2007 در ساعت 10:53 PM دلیل: حذف

  9. #37
    مدیر بازنشسته seymour آواتار ها

    تاریخ عضویت
    Aug 2005
    محل سکونت
    Tehran
    نوشته ها
    6,207
    من خوندم همه رو ...


    و اون شعر " یاد آر ز شمع مرده " همیشه زیباس ...

  10. #38
    مدیر بازنشسته live for what? آواتار ها

    تاریخ عضویت
    Aug 2006
    محل سکونت
    Wish! In Your Mind!
    نوشته ها
    9,019
    خیلی خوب دارید پیش میرید!
    مرسی!
    حالا یکم که سرم خلوت تر شد دوباره این بحث رو پیش میکشم که شاید تعریف ما از سبک
    نتونه وجود سبکی مثل بازگشت ادبی رو توجیه کنه!
    به هر حال تلاش شما بسیار قابل تقدیر است!

  11. #39
    کاربر فعال ادبیات Golzarion آواتار ها

    تاریخ عضویت
    Jul 2006
    نوشته ها
    761

    علی اکبر دهخدا و شعر دوران مشروطیت

    ادامه بازگشت ادبی :


    دهخدا و شعر دوران مشروطیت :

    از توجه و نظر شما دوستان خوبم متشکرم. همانطور که در توضیح سبک هندی ناگزیر به معرفی و پرداختن به شعر صائب بودیم برای تکمیل شدن مبحث سبک بازگشت هم مجبوریم حتما در مورد دهخدا و تاثیرات فراوان او بر شعر شاعران معاصر هم مفصل گفتگو کنیم. اما بیشتر آثار دهخدا رنگ و بوی سیاسی دارد و صراحت کلام و سبک نوشتار او طوری هست که حتی بعد از گذشت این همه سال از وفاتش من جرات بیان خیلی از آنها را ندارم! حتی یکی از شعرهای پست قبل را هم حذف کردم! تاثیر اندیشه و کلام دهخدا را در آثار همه شاعران بعد از او می توان یافت.پیشا پیش از ناقص بودن مطالب مربوط به این بخش عذر خواهی می کنم...

    علی اکبر دهخدا در سال 1297 هجری قمری در تهران به دنیا آمد. پدر دهخدا، خانباباخان اهل قزوین بود و پیش از تولد وی به تهران آمده و در این شهر ساکن شده بود.

    علی اکبر ده ساله بود که پدرش وفات کرد و دهخدا با سرپرستی مادر به تحصیل خود ادامه داد.

    یکی از فضلای آن عصر به نام شیخ غلامحسین بروجردی تعلیم دهخدا را عهده دار بود.

    دهخدا غالباً می گفته که هر چه دارد، بر اثر تعلیم آن بزرگ مرد است.

    بعدها که مدرسه سیاسی در تهران افتتاح شد، دهخدا در آنجا به تحصیل پرداخت. به علت همسایگی با مرحوم حاج شیخ هادی نجم آبادی، دهخدا با وجود کمی سن از محضر آن مرد استفاده می کرد و در همان زمان به فرا گرفتن زبان فرانسوی پرداخت و سپس به اروپا رفت و در آنجا زبان فرانسه و معلومات جدید را تکمیل کرد.

    بازگشت دهخدا به ایران همزمان با آغاز مشروطیت بود و در آن هنگام وی در انتشار روزنامه صوراسرافیل که از جراید معروف مشروطیت بود با میرزا جهانگیر خان صوراسرافیل و میرزا قاسم تبریزی به همکاری پرداخت.

    پس از تعطیل مجلس در دوره محمدعلی شاه، دهخدا با جمعی از آزادی خواهان به اروپا رفت.

    در سویس سه شماره از روزنامه صوراسرافیل را منتشر کرد و سپس به استانبول رفت و در آنجا نیز در انتشار روزنامه "سروش" با آزادی خواهان همکاری کرد.
    پس از خلع محمدعلی شاه، دهخدا از طرف مردم تهران و کرمان به نمایندگی مجلس برگزیده شد و به درخواست آزادی خواهان به مجلس رفت.

    در دوران جنگ جهانی اول دهخدا در یکی از روستاهای چهارمحال بختیاری منزوی بود و پس از جنگ به تهران آمد و از کارهای سیاسی کناره گرفت و به خدمات علمی و فرهنگی مشغول شد و سرانجام در هفتم اسفند ماه 1334 هجری شمسی در تهران وفات کرد و در قبرستان ابن بابویه به خاک سپرده شد.

    این منظومه های معدود دهخدا را دکتر محمد معین در کتابی گردآوری کرده دكتر محمد معين اشعار دهخدا را به سه دسته تقسيم مي كند كه عبارت است از :نخست اشعاري كه به سبك متقدمان سروده است و بعضی از اين نوع دارای جزالت و استحكامی است كه تشخيص آنها از گفته هاي شعراي قديم دشوار مي نمايد. دوم :اشعاری است كه در آنها تجدد ادبی بكار رفته است .بسياري از اديبان معاصر مسمط “يادآر ز شمع مرده ياد آر” دهخدا را نخستين نمونه شعرنو بشمار مي آورند.سوم اشعار فکاهی او که به زبان عامیانه سروده شده است.

    لغت نامه که مفصل ترین کتاب لغت در زبان فارسی است و علاوه بر آن اعلام نیز با شرح و تفصیل در این کتاب آمده است. دهخدا برای تالیف این کتاب نزدیک چهل سال وقت صرف کرده و نزدیک صد نفر با وی همکاری داشته اند.

    خود درباره این کتاب نوشته است:

    "مرا هیچ چیز از نام و نان به تحمل این تعب طویل جز مظلومیت مشرق در مقابل ظالمین ستمکار مغربی وا نداشت. چه برای نان همه طرق به روی من باز بود، و با ابدیت زمان نام را نیز چون جاودانی نمی دیدم پای بند آن نبودم و می دیدم که مشرق باید به هر نحو شده است با اسلحه تمدن جدید مسلح گردد، نه اینکه این تمدن را خوب می شمردم، چه تمدنی که دنیا را هزاران سال اداره کرد، مادی نبود".

    دهخدا در ادبیات عهد انقلاب مشروطه مقامی ارجمند دارد، او باهوشترین و دقیق ترین طنزنویس این عهد است.
    او با نثر ویژه ای که در نوشتن مقالات انتقادی صوراسرافیل به کار برد نمونه ای از نثر طنز و انتقادی فارسی را ابداع کرد. دهخدا هر حادثه ای را دستاویز قرار می داد تا به استبداد بتازد.

    نکته مهم در طنزهای دهخدا عشق و علاقه و دلسوزی به حال مردم خرده پا است. دهخدا با نمایاندن جهات تاریک زندگانی، جهت روشن و امیدبخش آن را هرگز فراموش نمی کرد. او به بطالت و تنبلی و بی شعوری می تاخت. مقالات طنزآمیز او با امضای "دخو" انتشار یافت.
    یکی از ویژگیهای شعر دهخدا طنز تلخ و گزنده اوست که با تحلیل قوی و سرشارش همراه می شود.

    کوتاه از دهخدا :

    امثال و حکم
    «آزادی اندیشه و قلم و زبان و مجامع و شغل و منزل و غیره موجب آبادی و عمران ممالک است.»
    امثال و حکم
    «آیا می*توان تصور کرد که تشکیل حکومت*های دمکراسی به*معنی این بوده است که ظلم و تعدی*های سلاطین جور را مشروع کند؟»
    مقالات دهخدا - به*کوشش دکتر محمد دبیرسیاقی، جلد اول، ۱۳۶۲

    امثال و حکم
    «در جهاد شرایطی هست، لکن در دفاع - زن، بچه، عبد، مولی- همه باید دفاع کنند و نهضت ضداستعمار دفاع است.»
    امثال و حکم
    «عمیق*ترین افکار عامه، همواره در ایران حکمفرما بوده و خواهد بود.»
    «هنوزم زخوردی به*خاطر در است// که در لانهٔ ماکیان برده دست// به*منقارم آن*سان به*سختی گزید// که اشکم چو خون از رگ، آن*دم جهید// پدر خنده بر گریه*ام زد که هان// وطن*داری آموز از ماکیان»
    دهخدا
    علامه محمد قزوینی :
    «شعر دهخدا خود جلوهٔ پرفروغ دیگری است از چهره تابان او، کلامی است آهنگین با بافتی ویژه، همانند مقالات طنزآمیزش که در آن جوهر سیال خیال و اندیشه*های باریک انسانی به*لطافت و نرمی می*تراود.»
    دکتر محمد دبیرسیاقی - مقدمه مقالات دهخدا، جلد اول ۱۳۶۲
    «لغت*نامه، کار بزرگی که بعد از شاهنامهٔ فردوسی پشتوانه دیگر ِ زبان فارسی است.»
    دکتر غلامرضا ستوده، استاد دانشگاه تهران و معاون مؤسسهٔ لغت*نامه دهخدا

    ______________________________

    پی نوشت :

    منبع 1 :

    برای اطلاعات کامل تر در مورد دهخدا به این لینک مراجعه کنید : http://www.shafighi.com/forum/showthread.php?t=631

    برای مطالعه جملات کوتاه بیشتر از دهخدا حتما به این لینک مراجعه کنید : http://fa.wikiquote.org/wiki/%D8%B9%...AE%D8%AF%D8%A7

    در پست بعدی به ادامه مطالب شعر فارسی در دوران مشروطه خواهم پرداخت .
    ویرایش توسط Golzarion : January 13th, 2007 در ساعت 02:47 AM

  12. #40
    کاربر فعال ادبیات Golzarion آواتار ها

    تاریخ عضویت
    Jul 2006
    نوشته ها
    761

    سبک های ادبی و تاثیرات اجتماعی

    ادامه شعر فارسی در دوران مشروطیت :


    تاثیر شرایط اجتماعی _ فکری مردم و سبک های شعر بر هم :


    وقتی که قصد داریم در مورد شعر معاصر و اندیشه های نو سخن بگوییم باید به بر رسی افکار و آثار دهخدا بپردازیم اما حق مطلب در مورد ایشان ادا نشد و مطالب را نیمه کاره رها کردم ...
    ابتدا باید ببینیم تغییر شرایط فکری و اجتماعی مردم چه قدر در به وجود آمدن سبکها نقش دارند. شاید به دلیل گذشت طولانی زمان ( چندین قرن ) نتوانیم آن شرایط را آن گونه که بودند درک کنیم اما در مورد سبک بازگشت ادبی و دوران معاصر _ به خصوص مشروطیت_ فکر می کنم درک و لمس کردن یا تصور آن شرایط تا حدود زیادی آسان تر باشد. متاسفانه تاریخ کشور ما عمدتا سر شار از تکرار وقایع است! و مردم جامعه عموما حافظه تاریخی ضعیفی دارند و با توجه به شدیدا احساسی بودن افکار عامه مردم ( ونه منطقی بودن) و از طرف دیگر جدا بودن و شکاف عمیق بین روشنفکران جامعه با سایر طبقات هیچ گاه از هیچ حادثه ای درس نمی گیریم...

    ما رند و خراباتی و دیوانه و مستیم ....... پوشیده چه گوییم همینیم که هستیم !

    گفتیم تغییر شرایط اجتماعی و فکر مردم بر شعرها و سبکها تاثیر داشته اما در دوران مشروطیت بیشتر عکس این مطلب صادق بوده ! یعنی از شعر به عنوان وسیله ای برای تغییر افکار مردم و حتی مبارزه استفاده می کردند. در پست قبل گفتیم که " ... و پس از جنگ( جهانی اول ) به تهران آمد و از کارهای سیاسی کناره گرفت و به خدمات علمی و فرهنگی مشغول شد ... " این مطلبی است که بیشتر مردم می گویند چون از آن پس دهخدا کمتر در ملاء عام و رسانه ها ( روزنامه ) حضور یافت.. اما آیا این به معنی کناره گیری دهخدا از سیاست بود؟ پس چرا بعد از کودتای 28 مرداد عوامل پهلوی در جستجو ی طرفداران مصدق به خانه این مرد منزوی ریختند و پیر مرد هفتاد و هفت ساله را پس از شکنجه های سخت در خیابانی رها کردند؟ ....

    در پست 35 در مورد آزادی خواهی و تعهد شاعران دوران مشروطه گفتیم. در مورد توضیح بیشتر فقط به شرحی کوتاه از آثار و زندگی " میر زاده عشقی " می پردازم :

    کوشش دیگری که در راه تحول در فرم انجام می گرفت ، از سوی شاعر آرمان خواه و ایران پرست پر شور و صمیمی این دوران میرزادهء عشقی کردستانی بود.

    عشقی هم به فرم عامیانه توجه داشت و هم فرم های کلاسیک و زبان فصیح و رسای سبک خراسانی را مورد توجه قرار می داد.

    از نمونه های اشعار وی در فرم عامیانه که به نظر من قطعاً از «مکتب صابر» متأثر بوده ، شعر معروف « کلا نمدی ها» و نیز سرود « مظهر جمهور» است که به خصوص این آخری همراه با سرود دیگری به نام «نوحهء جمهوری » موجبات کینه ء جمهوری خواهی رضاخانی و در نتیجه مرگ شاعر را فراهم کرد.

    به گوشه هایی از آن نظر کنیم و ببینیم که چگونه با اتکا به تمثیل و از زبان سگ و گربه و خر و موش کوشندگان پروژهء جمهوری خواهی را که رضا خان سردار سپه قهرمان آن بود ، می کوبد و به نیشخند و تمسخر می گیرد. و در پایان کار از زبان قرن بیستم که نام روزنامهء خود عشقی ست حرف آخر را می زند:



    مظهر جمهوری فرماید :

    من مظهر جمهورم ـ اُلدُرّم و بولدّرم

    از صدق و صفا دورم ـ الدرّم و بولدرّم

    من قُلدُر پرزورم ـ الدرّم و بولدّرم

    مأمورم و معذورم ـ الدّرم و بلدرّم

    من قائد جمهورم ، الدرّم و بلدرّم

    افعی گوید :

    من افعی بیجانم ، آمنّا ـ صدّقـنا

    زهر است به دندانم ـ آمنّا ـ صدّقنا

    من دشمن ایرانم ـ آمنّا ـ صدّقنا

    من فاقد ایمانم ـ آمنّا ـ صدّقنا

    من بوجار لنجانم ـ آمنّا ـ صدّقنا

    جغد گوید : ............

    ..........

    موش گوید : ..........

    ..........

    سگ گوید : من تولهء تفلیسم ـ عف عف اخوی عف عف

    انبانهء سفلیسم ـ عف عف اخوی عف عف

    هم مکتب ابلیسم ـ عف عف اخوی عف عف

    من مظهر تدلیسم ـ عف عف اخوی عف عف

    من منتظر نانم ـ آمنـّا ـ صـدّقـنا

    الاغ گوید:

    من کرّه خر زارم ـ عرعر ابوی عر عر

    حیوان ِ علف خوارم ـ عر عر ابوی عر عر

    جفتک زن ِ احرارم ـ عر عر ابوی عر عر

    پالان قجری دارم ـ عر عر ابوی عر عر

    مستوجب احسانم ــ آمنـّا ـ صـدّقـنا

    گربه گوید .......

    ......

    قرن بیستم گوید : ای مظهر جمهوری ــ هی هی جبلی قُم قُم

    جمهوری مجبوری ــ هی هی جبلی قُم قُم

    مسلک نشود زوری ــ هی هی جبلی قُم قُم

    تا کی پی ی مزدوری ؟ هی هی جبلی قم قم

    یکچند نما دوری ـ هی هی جبلی قُم قُم

    من مرد مسلمانم ـ آمنّا ـ صدقـنا
    (کلیات مصور میرزاده عشقی، انتشارات امیرکبیر . تهران ، 1342 . ص. 279.)

    سید محمدرضا پسر حاج سید ابوالقاسم در شهر همدان تولد یافت از هفت سالگی در آموزشگاههای الفت و آلیانس در ادبیات فارسی و زبان فرانسه تحصیل و مدتی بعنوان مترجمی کار کرد. در 15 سالگی به اصفهان رفت، آنگاه به تهران آمد. در جریان جنگ جهانی اول به ترکیه رفت و چند سالی در استانبول ماندگار شد و مدتی بطور مستمع آزاد در رشته علوم اجتماعی و فلسفه در دارالفنون بابعالی استفاده کرد. چندی بعد از استانبول به همدان و از آنجا به تهران آمد.

    عشقی علاوه بر سرودن اشعار جالب با مضامین تازه مقاله نیز می‌نوشت و شخصاً روزنامه قرن بیستم را منتشر کرد اما بیش از 17 شماره از این جریده چاپ نشد.

    عشقی با نوشتن مقالات و نمایشنامه‌ها و اشعار میهنی شهرتی فراوان یافت.

    اپرای رستاخیز شهریاران ایران- ایده‌آل یا سه تابلوی عشقی (1- شب مهتاب 2- روز مرگ مریم 3- سرگذشت پدر مریم، و اشعار مختلف و مقالات متعدد برخی از آثار این شاعر نویسنده است.

    به وثوق‌الدوله که قرارداد 1919 را به نفع انگلستان و به زیان ایران بست تاخت و او را نکوهش بسیار کرد در نتیجه به امر وثوق‌الدوله به زندان افتاد.

    وی به خاطر مخالفت با سردار سپه و جمهوری پیشنهادی او به دست عوامل او کشته شد. به وسیله سه نفر آدمکش هدف گلوله قرار گرفت و چند ساعت بعد در بیمارستان نظمیه درگذشت.

    عشقی با مناعت طبع می‌زیست در حالیکه سخت گرفتار فقر و تنگدستی بود. و بخلاف عقیده وثوق‌الدوله که گفته بود: “ هر کس پول داد برای او باید کار کرد وجدان عقیده، مسلک موهوم است.“ عمل کرد و با کمال آزادگی و وارستگی زیست.

    چهار مقاله تحت عنوان الفبای فساد نوشت که در آن سیاه کاری‌های وثوق‌الدوله و قوام‌السلطنه و نظایر آنها را سخت مورد انتقاد قرار داد.

    عشقی برای از میان بردن رجال فاسد سیاسی پیشنهاد می‌کرد که سالی یک بار پنج روز آن صرف ریختن خون خائنان به کشور شود در صورتیکه این کار اجرا شود سال دیگر امثال وثوق‌الدوله و قوام‌السلطنه به جان و مال ملت تجاوز نمی‌کنند.

    عشقی شهید شد، غم میهن همیشه خورد نوشید گرچه جام شهــادت ولی نمـرد

    ماند همیشه زنده و جاوید در جهـــــان آنکس که نام نیک چو او از جهان ببرد


    عشقی شهید شد ز جـهان نا امید گشـت نامی ز خود نهاد بنیکی- سعیـد گشت

    هرگز نرفته و نرود نــامش از جهــــان هر عاشقی که در ره میهن شهید گشت

    هر چه من ز اظهار راز دل‌تحاشی ‌میکنم بهر احساسات خودمشکل‌تراشی‌میکنم

    ز اشک خود بر آتش دل آب‌پاشی‌میکنم باز طبعم بیشتر، آتش فشـــانی میکند

    زانزلی‌تابلخ‌وبم‌رااشک‌ من‌گل کرده است غسل برنعش وطن‌خونابه‌دل‌کرده‌است

    دل دگر پیرامن دلدار را، ول کـرده است بر زوال ملک دارا، نوحه خوانی‌می‌کند

    دست و پای گله‌با دست‌شبانشان‌بسته‌اند خوانی‌اندرملک‌ما،ازخون‌ لق‌آراسته‌اند

    گــرگهای آنگلوساک بــر آن بنشسته‌اند هیئتی‌هم‌برشان،خوان گسترانی می‌کند!

    رفت‌شاه‌ورفت‌ملک‌ورفت‌ اج‌ورفت‌تخت باغبان‌زحمت‌مکش‌کزریشه‌ کندنداین‌درخت

    میهمانان وثوق‌الدوله، خونخوارند سخت ای‌خـدا با خون ما این میهمانی‌ میکند!

    ای وثوق‌الدوله! ایـران ملک بابایت نبود! اجرت المثــل متاع بچگی‌هـایت نبود

    مزدکــار دختــر هر روزه یکجایت نبود تا که بفروشی بهـر کو زرفشانی‌میکند!

    ماشاءالله بود یک دزد این هزار اندر هزار یک‌شتربرده‌است‌آی‌واین قطاراندر قطار

    این‌چه‌سری‌بود؟رفت‌آنپا ی‌داره این پایدار باز هم صد ماشاءالله زندگــانی میکند!

    یارب‌این‌مخلوق را از چوب بتراشیده‌اند؟ برسراین‌خلق، خاک مردگان پاشیده‌اند؟

    دررگ‌این‌قوم‌جای‌حس‌وخ ن‌ بشاشیده‌اند کاین‌چنین‌باخصم‌جانش‌را یگانی‌می‌کند!

    به بحـــال خویشتن این مردم افسرده را مرده‌اند این مردم آگه کن دل آزرده را

    به‌که‌تقسیمش‌کننداین‌مل ک‌صاحب مرده را تا بردش آنکس که بهترپاسبانی‌می‌کند!

    ای عجب دندان ز استقلال ایران کنده‌اید! زنده‌ای ملت! سوی‌گوازچه‌بخرامیده‌اید

    دست از تابوت بیــرون آورید ار زنده‌اید گفته شدکاین‌نیم‌مرده‌سخت‌جان ی‌ می‌کند

    اینکه بینی آید زگفتار (عشقی) بوی خون از دل خونینش این گفتـار می‌آیدبرون

    چشم بد بحـــــرای این سرچشمة خون زین سپس زیرش‌زمجرای‌زبانی‌می‌کن د!


  13. تبلیغات در اینترنت
  14. #41
    کاربر فعال ادبیات Golzarion آواتار ها

    تاریخ عضویت
    Jul 2006
    نوشته ها
    761

    میر زاده عشقی و تا ثیر آخرین شعر !

    تاثیر شعر در جامعه و زندگی مردم :


    شاید این مطالب خارج از بحث تاپیک در مورد سبکهای ادبی باشد اما قصدم از بیان این شرح حال تاکید بر قدرت و تاثیر فراوان شعر در دورانهای مختلف بوده ( به خصوص مشروطیت) و ببینید چه گونه ترس از نفوذ و تاثیر شعر کوتاهی که قسمتی از آن را در پست قبل خواندید موجب طرح قتل شاعر شد!!




    در سال ۱۳۳۷ قمری که حسن وثوق (وثوق الدوله) قرارداد ایران وانگلیس را به وسیله جراید اعلام کرد، عشقی منظومه اعتراض آمیزی را در نتیجه تأثر از عقد قرارداد مزبور سرود وخود نیز در مقدمه اشعارشرحی نوشته‌است که به خط وامضاء خود شاعر است. در پی این اعتراضها وچامه سرایی‌ها، در تابستان سال ۱۲۹۸ شمسی (حسن وثوق) (وثوق الدوله رئیس الوزرا) عشقی را به همراهی جمعی از مخالفان قرارداد به زندان انداخت وجمعی دیگر را به کاشان تبعید کرد.


    پایان کار عشقی
    مابین آقای «رحیم زاده صفوی» و «ملک الشعراء» و «میرزاده عشقی» که هر سه از کارکنان اقلیت بودند ترتیبی بر قرار شده بود که هفته‌ای دو روز در منزل «رحیم زاده صفوی» گرد آمده از ظهر تا شب وقت خود را به مذاکرات ادبی وتهیه مطالب برای روزنامه قرن بیستم که متعلق به میرزاده عشقی بود می‌گذرانیدند.

    یک روز شنبه از هفته‌ای که روز سه شنبهٔ آن روز می‌بایست میرزاده عشقی به قتل رسد بعداز صرف ناهار رحیم زاده صفوی یکی از سه کتاب مزبور را باز کرده برای رفقا به فارسی نقل می‌نمود، در آن هنگام دوسه روز از انتشار آخرین شماره مشهور قرن بیستم گذشته بود، همان شماره مشهوری که حاوی شدیدترین حملات به دیکتاتور وقت و اطرافیان او بود تهدیدهای پیاپی به میرزاده عشقی می‌رسید وکار به جایی رسیده بود که شاعر نامبرده قیافهٔ مهیب مرگ را پیش چشم خود مجسم می‌یافت.در آن روز و آن ساعت که اتفاقا به قصه‌های آن کتاب در موضوع خواب ومرگ گوش می‌داد، غفلتا از جای پریده خطاب به رحیم زاده صفوی نموده گفت: حاشا که شما در این زمینه‌ها مطالعه می‌کنید خواهشمندم یک دقیقه هم به خواب من که دیشب دیده‌ام توجه نمائید، «خواب دیدم که در قلمستان زرگنده مشغول گردش هستم فراموش نشود که در آن زمان قلمستان زرگنده گردشگاه اهل تفریح وتفرج مرکز بود، در حین گردش دختری فرنگی مثل آن که با من سابقه آشنایی داشت نزدیک آمده بنای گله گزاری وبالاخره تشدد وتغیر را گذاشت و طپانچه ای که در دست داشت شش گلوله به طرف من خالی نمود. براثر صدای تیرها افراد پلیس ریختند و مرا دستگیر کرده در درشکه نشاندند که به نظمیه ببرند در بین راه من هر چه فریاد می‌کردم که آخر مرا کجا می‌برید شما باید ضارب را دستگیر کنید نه مرا، به حرفم گوش نمی‌دادند تا مرا به نظمیه بردند ودر آنجا مرا به اتاقی شبیه زیر زمین کشانیده حبس کردند. آن اتاق فقط یک روزنه داشت که از آن روشنایی به درون می‌تابید. من با حال وحشتی که داشتم چشم را به آن روزنه دوخته بودم ناگهان دیدم شروع به خاک ریزی شد و تدریجاً آن روزنه گرفته شد و من احساس کردم که آنجا قیر من است ...»

    هنگامی که میرزاده عشقی این خواب را حکایت می‌کرد قیافه بیم زده و وحشتناکی داشت و رفقای او برای تقویت وتسلیت اوبه مزاح وشوخی می‌پردازند ولی رحیم زاده صفوی حکایت می‌کند:

    حال میرزاده عشقی وقیافه ولهجه او در آن موقع طوری بود که در قلب من اثر بیم و وحشت را منعکس می‌ساخت، طرف عصر ملک الشهراء زودتر بیرون می‌رود و میرزاده عشقی با رحیم زاده صفوی بنای مشورت را گذارده می‌گوید من یقین دارم که همین روزها مرا خواهند کشت وبرای شماها نیز همین خطرها مسلما هست باید چاره‌ای بیندیشیم شاید من و تو هر طوری شده دو نفری ازیک راه که کمتر مورد توجه باشد به طور ناشناس به روسیه فرار کنیم، رحیم زاده صفوی هم چون قلبا بیمناک شده بود حاضر می‌شود از راه فروش واثاث خانه خود هر چه زودترمبلغی فراهم ساخته فرار نمایند وراه سفر به روسیه را از طریق شمیران شهرستانک انتخاب می‌کنند.

    رحیم زاده صفوی پیشنهاد می‌نماید روز یکشنبه و دوشنبه خود عشقی هم کمک کند تا اثاث وی به فروش رسد وعصر غروب دوشنبه به عنوان گردش شمیران بی خبر از رفقا دونفری فرار نمایند. میرزاده عشقی از این فداکاری رفیقش که بی دریغ خرج سفر را تهیه می‌بیند خوشند شده ولیکن می‌کوید سفر باید به روز چهارشنبه بماند زیرا روز دوشنبه به شخص عزیزی وعده داده‌است که باید در زرگنده او را ملاقات کند .البته از گفتن نام زرگنده رحیم زاده صفوی متوحش شده اصرارمی کند که عشقی از این قصد در گذزد ولی چون قضیه به عوالم روحی وقلبی شاعر مربوط بوده‌است اصرار رفیقش بی اثر می‌ماند، شب یکشنبه را عشقی در خانه رفیقش می‌ماند وروز یکشنبه می‌رود با وعده این که شب سه شنبه خواهم آمد وروز آن شب در آوردن سمسار وفروش اثاث به تو کمک خواهم کرد لیکن شب سه شنبه بر خلاف وعده‌ای که عشقی داده بود به منزل رحیم زاده صفوی نمی‌آید وبالاخره روز سه شنبه طرف صبح بعداز مدتی که رفیقش انتظار او را می‌کشد وخبری نمی‌رسد محمد خان نوکرش را به خانهٔ عشقی می‌فرستد ،خانه عشقی در سه راه سپهسالار منزلی کوچک بود متعلق به مهدیخان نام که هم اکنون آن کوچه را عشقی می‌خوانند. خانه مهدیخان صحن محقر اما نظیف وبا درخت و گلگاری بود وبنابه مناسباتی رحیم زاده صفوی آن را برای شاعر اجاره کرده بود و خانه صفوی در نظامیه بود. همین که نوکر رحیم زاده صفوی به خانه عشقی می‌رسد در حدود دو ساعت قبل از ظهر «ابوالقاسم» نام «پسر ضیاء السلطان» با شخص دیگری که همراه اوبوده در کوچه می‌بیند که به سرعت از آنجا دور می‌شوند وسر کوچه اتومبیلی بوده که آن دونفر سوار می‌شوند واز طرفی سر وصدا ی زنهای همسایه را می‌شنود که فریاد می‌کنند «خونخوارها جوان ناکام را کشتند» و عجب آن است که در آن کوچه با آن که هیچ گاه گردشگاه پلیس و مأمورین تأمینات نبوده و نیست در ظرف یک لحظه هنوز محمد خان به در خانه عشقی نرسیده می‌بیند چند نفر پلیس و مامور تأمینات دوان دوان می‌آیند ومانند اشخاصی که از انجام قضیه مطلع باسشند به خانه عشقی ریخته شاعر مجروح را بیرون کشیده در یک درشکه که سر کوچه آماده بود می‌نشانند، عشقی که چشمش به محمد خان می‌افتد فریاد می‌کند «محمد خان به رفقا بگو به داد من برسند...» محمد خان از این پاسبانها بپرس مرا کجا می‌برند ... بابا من نمی‌خواهم به مریضخانه نظمیه بروم، مرا به مریضخانه امریکا ببرید... وهمین طور همین جملات را در خیابانها مخصوصا در خیابان شاه اباد با فریاد تکرار می‌کرده‌است، پلیس‌ها که گویا دستور مخصوص داشتند بر اثر داد فریاد عشقی راضی می‌شوند اول اورا به کمیساریای دولت ببرند که از آنجا مطابق میل او به مریضخانه امریکایی منتقل شود اما همین که درشکه به کمیساریا می‌رسد رئیس کمیساریا به پلیس‌ها فحاشی کرده می‌گوید چرا نظمیه نمی‌برید.» این به قراری که مسموع افتاد هنگامیکه «پسر ضیاء السلطان» و رفیقش می‌خواسته سوار اتومبیل شده بگریزد پاسبانی به نام «سید عباس» که نوبه خدمتش نبوده به اتفاق محمد خان نام هرسنی که نوکر «حاج مخبر السلطنه» بوده براثر داد وفریاد زنها «ابوالقاسم پسر ضیاء السلطان» را دنبال کرده دستگیر می‌نمایند ولی رفیقش فرار می‌نماید. ابوالقاسم مزبور تا شهربانی هم برده می‌شود که در مواجهه با عشقی هم حضور داشته ولی بعدا او را مرخص می‌نمایند که مدتی از تهران هم خارج می‌شود.

    در حدود دو ساعت قبل از ظهر به ملک الشهراء در مجلس خبر می‌دهند که عشقی اورا در مریضخانه شهربانی خواسته‌است بلافاصله وفورا به ولیعهد محمد حسن میرزا کاغذ می‌نویسد که مشارالیه دستورداده طبیب‌های سلطنتی برای معالجه عشقی بشتابند و یک ساعت بعد از ظهر که به نمایندگان اقلیت خبر می‌رسد که عشقی در مریضخانه شهربانی بستری شده‌است، ملک الشهراء بهار و سید حسن خان زعیم و رحیم زاده صفوی به اتفاق چند نفر دیگر سوار شده به شهربانی که در میدان توپخانه بود می‌روند. به آنها گفته می‌شود که باید از خیابان جلیل آباد از در طویله سوار بروید که مریضخانه آنجاست، طویله سوار حیاط بزرگی داشت ودر سمت دست چپ چهار اتاق کوخ مانند که سقف آنها گنبدی بود مریضخانه نظمیه را تشکیل می‌داد و پیدا بود که آن کوخ‌ها سابقا جزء طویله بوده وبعد آن را از اصطبل جدا ساخته سفید کاری کرده تحویل مریضخانه داده بودند. اتاق اولی یک در به حیاط طویله داشت ویکی دو پنجره آن به خیابان جلیل آباد باز می‌شد.سه اتاق دیگر که تو در تو وراهرو آنها عبارت از دری بود که به اتاق اولی باز می‌شد واز اتاق دومی در بندی به اتاق سومی راه می‌داد دیگر آن اتاقها هیچ گونه در وپنجره به خارج نداشت وروشنایی هر یک از آنها از یک روزنه می‌رسید که در وسط کنبدی سقف قرار داده بودند و البته این ترتیب برای آن بود که مبادا مریض حسبی فرار نماید.همین که رفقای عشقی وارد اتاق اول شدند واز در گاه اتاق دومی منظره طویله مانند آن ساختمان‌ها وهر سه اتاق رامشاهده کردند ملک الشعراء به رحیم زاده صفوی که در حال گریه وزاری بود می‌گوید:

    صفوی، خواب عشقی، صفوی که در حال تأثر بود متوجه مطلب نمی‌شود مجدداً ملک الشعراء بازوی وی را فشار داده می‌گوید:

    صفوی، خواب عشقی وزیر زمین وروزنه را تماشا کن، آن وقت صفوی خواب عشقی را به یاد آورده

    وقتی نگاه می‌کند در اتاق چهارمی یک تختخواب می‌بیند که میرزاده عشقی روی آن به خواب ابدی رفته ونور آفتاب از روزنهٔ سقف به سینهٔ او افتاده وشاید در آن لحظه که عشقی برای آخرین دم چشم بر هم می‌نهاده نور آن روزنه به صورت او می‌تابیده واین نکته که میرزاده عشقی هنگامی که چشم بر هم می‌گذارده‌است مژ گان او تدریجا روی هم می‌افتاده مانند همان حالتی بوده که شاعر در خواب دیده بود حیرت وشگفتی برای رفقا می‌گردد به طوری که مدتی ما ت و مبهوت گریه وزاری را فراموش کرده، به تماشای آن منظره وتطبیق آن با راست بینی و خواب شگفت انگیز عشقی مشغول می‌شوند و این خواب را رحیم زاده صفوی در روزنامه «شهاب» همان هفته و ملک الشعراء در روزنامه «قانون هفتگی» طی مرثیه نامهای که برای عشقی نوشته‌اند حکایت کرده‌اند

    دو سه شب بود که دو نفر ناشناس پیرامون خانهٔ عشقی کشیک می‌کشیدند. عشقی به نصیحت دوستانش از خانه بیرون نمی‌رفت. کسی را هم نزد خود نمی‌پذیرفت. ولی آن دو نفر ناشناس، پیوسته مرافب بودند که عشقی تنها بشود وبه سراغش بروند. تمام شب دوازدهم تیر ماه ۱۳۳۰ را عشقی ناراحت به سر برده بود. صبح آن شب عشقی، خسته، لب حوض دستهایش را می‌شست. پسر عموی او که از چندی پیش مراقب او بود بیرون رفته بود. کلفت خانه هم برای خرید رفته بود و در خانه را باز گذاشته بود. در حیاط باز شد و سه نفر بدون اجازه وارد خانه عشقی شدند، عشقی از آنها پرسید که چه کار دارند ؟آنها جواب دادند که شب گذشته، شکایتی از سردار اکرم همدانی به منزل او داده‌اند که عشقی آن را به چاپ برساند و اکنون برای گرفتن جواب عریضه آمده‌اند.

    عشقی خندان تعارف کرده ومی خواست برای پذیرایی آنها را به اتاق ببرد ودر حالی که با یکی از آنان صحبت کنان جلو بود، یکی از دو نفر، از عقب تیری به سوی او خالی کرد. وبی درنگ هر سه نفر فرار کردند.عشقی فریاد کشید وخود را به کوچه رسانید. در آنجا از شدت درد به جوی آب افتاد. همسایه‌ها به صدای تیر وفریاد عشقی جوان، سراسیمه از خانه بیرون ریختند و «محمد هرسینی» قاتل را دستگیر نمودند. اسم قاتل «ابوالقاسم» بود. او از مهاجرین قفقاز بود.

    عشقی را به بیمارستان شهربانی بردند. در تختخوابی افتاده ولحافی رویش کشیده شده بود. رنگش به کلی پریده بود وعرق مرگ بر چهرهٔ پاک و دلربایش نشسته بود. تنش سرد شده واز سرما به خود می‌پیچید. عشقی در زحمت وشکنجه درد شدیدی فرو بود. ناله می‌کرد وداد می‌زد که یا مرا از اینجا بیرون ببرید ویا یک گلوله دیگر به من بزنید وآسوده‌ام بکنید.

    گلولهٔ سربی از طرف چپ زیر قلبش گیر کرده بود. خون زیادی می‌آمد. بعداز چهار ساعت درد و شکنجه، عشقی جوان وبدبخت چشم از جهان بربست. پیراهن خونینش را روی جنازه اش گذاشته وتابوت را به مسجد سپهسالار بردند. صبح روز بعد تمام تهران عزادار بود.


    __________________________________________________ ________________________________

    منابع :
    بخش‌هایی از نوشتار «شرح حال میرزاده عشقی» نوشته: فیروز خردمند ۱۳۷۹ بندر انزلی، با بهره‌گیری از مآخذ زیر:

    یحیی آرین پور، از صبا تا نیما جلد دوم.
    ادبیات سیاسی ایران در عصر مشروطیت - جلد اول - صفحه ۴۸۰ و ۶۷۲
    قائد، محمد: میرزاده عشقی. صفحه ۱۹
    حسین مکی: تاریخ بیست ساله ایران - جلد سوم - صفحه ۷۰.
    کتاب خاطرات و مخاطرات.
    کتاب سده میلاد – صفحه ۱۱۱.
    مقالات محمد جلالی چیمه
    و قسمتی از مطالب برگرفته از «http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%...%D9%82%DB%8C»
    ویرایش توسط Golzarion : June 20th, 2007 در ساعت 10:49 PM دلیل: افزودن منابع

  15. #42
    Banned

    تاریخ عضویت
    Feb 2006
    نوشته ها
    1,100
    با سلام
    **********
    دوستان همگی خسته نباشید
    مطالب بسیار ارزنده ای در این تاپیک قرار داده اید

    **********

    مقاله ای از انواع سبکهای ادبی به دستم رسیده است
    که سعی می کنم در طول هفته
    قسمتهای مختلف ان را در اختیار شما قرار بدهم .

    **********
    نقاد.
    ادیبی است که خود زمانی شاعر بوده؛ بطور حرفه ای در مقام استاد ادبیات و هنر، مرور گر مجله، یا دوستدار فلسفه بنقد ادبی اشتغال دارد. نقادان آشنا به علوم، خواننده آثار ادبی، دارای سیاق شعری، تیزبینی /نکته سنجی می باشند.
    آنها نیاز به نظم آوردن مقولات (شاعران، کتب، اشعار)، طبقه بندی پیدایش آثار ادبی، دوران بندی ادیبان، قیاس با دیگر فرهنگهای منطقه ای و غربی دارند.
    در رود ورود و انتشار آثار ادبی، آنها خواهان ساختن پل، سد، بار انداز، اسکله برای سیاحان مترجم و شاعران جوان هستند تا یک نظام منسجم را در کتابی تدوین کنند.
    گفتار آنها در بحثها، انتقادها، مطالعات، گپهای محفلی، سروصدای رسانه ها و ادیبان صیقل می خورد. آنها 3 افاضه به روال نقد داشته اند:
    1- تدوین تئوری های نقد (17 تا یا بیشتر). 2- نامگذاری مکتبهای ادبی با خصوصیات و تاریخچه پیدایش- اوج- افول (3 تا بطور عمده: کلاسیسم، رمانتیسم، رئالیسم). 3- تبیین سبکها، صناعات، لغات خاص ادبی (بیشتر از 50 تا).

    نقد ادبی،
    تعریف. علم بررسی به منظور تدوین روال کلی ادبی در فرهنگ یک دوره ی مشخص برای قیاس با دوران یا ادبیات دیگر تعریف شده.
    نقد مترادف با تحلیل، توضیح، مطالعه، مرور یک مقوله ادبی (شاعر، کتاب، شعر) است که بصورت مقاله ای ارایه می شود.
    با تطبیق و جمع آوری این مقالات، نقد را می توان به تاویل در یک دوره از ادبیات یک جامعه تعمیم داد. در این صورت، نقد شامل تاریخچه، شرح، نمونه های اثار و شگردهای ادبی است که در آثار ادبی بکار برده یا خلق شده اند. نقد یک استراتژی تاویلی است که روی کیفیات ادبی متن مشخصی تمرکز می یابد. از اين رو ست که متن را می توان خواند و تعبیر کرد.
    موضوعات دیگر هم مانند بستر تاریخی، علل اجتماعی، شرایط اقتصادی، عوامل روانی بعنوان عناصر ثانوی مورد تاویل قرار می گیرند.
    يك شاعر نيز كنجكاو است كه اثرش ارزيابي شود تا ببيند حاوي چه پيامي است؛ در آفرینش اثر هنر یش چه شگردهای نوینی که نتیجه مطالعات/ مکاشفات اوست نهفته اند. نهادهاي مسابقه اي هم به نقد نياز دارند تا در دست هيئت ژوري براي سنجش يك اثر و مقايسه آن با آثار ديگر قرار گیرد. نقد ادبی با رده بندی آثار هنری، آنها را در مقولات مناسب یک ژانر مشخص با موضوع، منش، محل طبقه بندی می کند.
    آنها را برای تدریس در آموزش عالی/ علمی آماده می کند تا روندهای آفرینش روانی/ هنری و پذیرش اجتماعی/ فرهنگی آن بررسی شود.

    *********************************************
    ادامه دارد .......
    ویرایش توسط TOMASS ANJELLO : January 22nd, 2007 در ساعت 07:43 AM

  16. #43
    کاربر فعال ادبیات Golzarion آواتار ها

    تاریخ عضویت
    Jul 2006
    نوشته ها
    761
    نقل قول نوشته اصلی توسط TOMASS ANJELLO نمایش نوشته ها
    مقاله ای از انواع سبکهای ادبی به دستم رسیده است
    که سعی می کنم در طول هفته
    قسمتهای مختلف ان را در اختیار شما قرار بدهم .
    ممنون از مقاله خوبی که در این تاپیک قرار دادید. همچنان منتظر ادامه آن هستم... فقط ممکنه منبع مورد استفاده رو هم معرفی کنید ؟

    **************************************

    در ادامه مبحث مربوط به سبک بازگشت ادبی بنا به اهمیت موضوع باید اشاره ای هم به ملک الشعرا بهار شود :

    توصیهء بهار در روزگار جوانی ، آنگاه که در مجلّه ای که به نام دانشکده تاسیس کرده بود ، ضمن بر شمردن ارزش های اجتماعی شعر و معرفی شاعران فارسی زبانی که جوهر هنری بیشتری داشتند ، به خوانندگان شعر دوست خود چنین است :

    «
    هر شعری که شما را تکان ندهد ، به آن گوش ندهید. هر شعری که شما را نخنداند و یا به گریه نیندازد ، آن را دور بیندازید. هر نظمی که به شما یک یا چند چیز خوب تقدیم ننماید ، بدان اعتماد ننمائید. تا شما را یک هیجان وحشی حرکت ندهد ، بیهوده شعر نگوئید. اوٌل فکر کنید که چه چیز سایق شعر گفتن شماست ؛ آیا کسی را دوست دارید ، کسی را دشمن دارید ، مظلومید ، فقیرید ، شجاعید و می خواهید تشجیع کنید ، گِله دارید ، امتنان دارید ، خبر تازه یا سرگذشت قشنگی به خاطر دارید ، نکتهء حکیمانه و فلسفهء خوش و دقیقی در نظر گرفته اید ، چه چیزی است که شما را و طبع شما را می خواهد به خود مشغول کرده و به لباس یک یا چند شعر خودش را به مردم نشان دهد ؟ هر چیزی که هست ، همان را با هر قدر فکر و عقل و ذوقی که دارید همان طور که هست ، بدون گزافه و با حقیقت و صدق به نظم در آورده، یا به نثر بنویسید. شاعر آن است که در وقت تولد شاعر باشد. به زور علم و تتبٌع نمی توان شعر گفت. تقلید الفاظ و اصطلاحات بزرگان و دزدیدن مفردات و مضامین مختلفهء مردم و با هم ترکیب کردن ، کار زشت و نالایقی است و نمی شود نام آن را شعر گذاشت. کسی که طبع ندارد ، کسی که از کودکی شاعر نیست ، کسی که اخلاق او از مردم عصرش عالی تر و بزرگوارتر نیست و بالاخره کسی که هیجان و حسٌ رقیق و عاطفهء تکان دهنده ندارد ، آن کس نمی تواند شاعر باشد ولو مثل قاآنی صد هزار شعر بگوید ، یا مثل فتحعلی خان صبا چند کتاب پر از شعر از خود به یادگار بگذارد. شاعر رودکی است ، فردوسی است ، خیٌام است ، مسعود است ، منوچهری است ، سعدی است ،شاعر ویکتور هوگو است ، ولتر است ، که در مشرق و مغرب همه جا و همه وقت زنده اند. فردوسی و خیٌام شاعر دنیا ومال همهء جهان اند، ویکتور هوگو ، شیلر و ولتر، همه وقت از آن همهء ملل بوده و خواهند بود. ایران ، فرانسه ، آلمان ، نمی توانند آن ها را به خود اختصاص دهند ، چنان که انگلیس نمی تواند شکسپیر را مختصٌ به خود بداند و عرب هم ابوالعلاء معٌری را باید شاعر و فیلسوف روی زمین بشناسد.»

    محمد تقی بهار ، فرزند حاجی میرزا محمد کاظم ، ملک الشعرای آستان قدس رضوی ، متخلص به صبوری است. او در 18 آذرماه 1265 شمسی در محل سرشور شهر مشهد به دنیا آمد.

    در اوایل، اطرافیان فکر می کردند که او اشعار پدرش را به نام خودش می خواند و شاعر بودن بهار را باور نداشتند.
    سرانجام کار بهار با مدعیان به جایی رسید که قرار شد بهار به صورت
    بدیهه سرایی با لغاتی که مخالفشان می گویند، در حضور جمع شعری بسازد.

    در مجلسی که به همین منظور ترتیب داده شده بود از بهار خواستند تا با چهار کلمه :
    چراغ، نمک ، چنار و تسبیح، چهار مصراع به وزن رباعی بگوید و بهار این رباعی را در چند لحظه ساخت:

    به خرقه و تسبیح مرا دید چو یار
    گفتا ز چراغ زهد ناید انوار
    کس شهد ندیده است در کان نمک
    کس میوه نچیده است از شاخ چنار


    باز رباعی دیگری با این چهار کلمه مطرح شد:
    خروس، انگور، درفش، سنگ و او این رباعی را ساخت:

    برخاست خروس صبح برخیز ای دوست
    خون دل انگور فکن در رگ و پوست
    عشق من و تو قصه مشت است و درفش
    جور تو و دل صحبت سنگ است و سبوست


    در هجدهمین بهار عمر شاعر ، پدرش در می گذرد و مسئولیت سرپرستی خانواده ، یعنی مادر و خواهر و دو برادر کوچک ، به عهدهء شاعر جوان می افتد ؛ به پاداش قصیده ای که در مدح مظفرالدین شاه می نویسد و به تهران می فرستد ، شاه یکصد تومان صله برای بهار می فرستد و لقب پدر ـ ملک الشعرائی آستان قدس رضوی ـ را به وی تفویض می کند.( بهار این لقب را تا آخر عمر نگه داشت ؛ گر چه از سنین میانی عمر خود را به عنوان ملک الشعرای مطلق تثبیت کرده بود).

    . بهار وارد در فعالیت های سیاسی می شود ، به صف آزادیخواهان و مشروطه طلبان می پیوندد و در بیست سالگی به عضویت انجمن مخفی « سعادت » در می آید.
    در روز 14 مردادماه 1285 شمسی فرمان مشروطیت امضا می شود. بهار در قصیدهء « سرگذشت شاعر » چنین می گوید:
    بیست ساله شاعری با چشم های پر فروغ / جز من اندر خاوران ، معروف و نام آور نبود
    خانه ای شخصی و مبلی ساده و قدری کتاب / آمد و رفتی و ترتیبی ، کز آن خوش تر نبود
    مادرم تدبیر منزل را نکو می داشت پاس / پاسداری در جهانم بهتر از مادر نبود
    شعر می گفتیم و می گشتیم و می بودیم خوش / بزم ما گه گاه ، بی مه روی و خنیاگر نبود
    شور و شرٌی ناگه اندر توس زاد از انقلاب / فکرت من نیز بی رغبت به شور و شر نبود ...


    ملک الشعرا بهار به قول خودش با توجه به شرایط فکری آن زمان از مدافعان " حقوق زن " بود و آن افکار را این گونه در شعر بیان می کند : ( برای شناخت درست از مجموعه اندیشه های بهار لازم است بدانیم این شعر هم از بهار است هرچند که محتوا و مضمون آن را به هیچ وجه قبول نداشته باشیم ) :

    اگر تو رخ بگشایی ستم نخواهد شد / زحسن و خوبی تو هیچ کم نخواهد شد
    برون ز زلف تو یک حلقه هم نخواهد رفت / کم از دهان تو یک ذره هم نخواهد شد
    تو پاک باش و برون آی بی حجاب و مترس / کسی به صید غزال حرم نخواهد شد


    سبک بهار در شعر

    "بهار" قصیده سراست و از پیروان شعر قدیم است.

    امتیاز "بهار" در آن است که با وجود پایبندی به مکتب شعر قدیم توانسته است شعر خود را با خواسته های ملت هماهنگ سازد.

    "بهار" در دوره دوم فعالیت ادبی، قدم به قدم با زمان پیش می آید و به طرز و اسلوب جدید رغبت می کند و به تجدد می گراید و با شاعران جوان و متجدد همکاری می کند.

    او هرگونه تجدد در ادبیات را می پذیرد، ولی سعی می کند اصول و سنت های قدیمی را حفظ کند.

    بهار از یک سو شیفته نمونه ها و یادگارهای شعر قدیم است و از سوی دیگر از تحول زمان بیخبر نیست. به سبک و زبان و آهنگ گویندگان قدیم سخن می گوید و با این همه میل دارد روشهای جدید را با اصول شعر کهن سارش دهد.

    بهار با همه میل و ادعا به تجدد دوستی، می کوشد که افکار و احساسات خود و مسائل نوین را در همان اشکال و قالبهای کهن بریزد.

    مستزادهای او از نظر روان بودن و هماهنگی در مضامین و مصراع های بلند و کوتاه بسیار جالب است.

    در مثنوی ها و قطعات، غالباً نکات و معانی اخلاقی به کار برده است و لحن بیان نظامی و سنایی و جامی را به یاد آورد. او در همان حال که به حافظ و سعدی و عراقی نظر دارد، لغات و اصطلاحات خاص اهل سیاست و روزنامه نویسان هم عصر خود را نیز به کار می برد.

    قصاید او محکم و سنگین و گرم است. شور حماسی که در طبع او هست، قصایدش را والا باشکوه کرده است. البته سردی حرمان و نومیدی نیز در قصایدش به چشم می خورد.

    اشعاری که بهار برای دوستان خود سروده، همه لطیف و ساده و آکنده از شوق و صفاست.

    مزیت سخن بهار در این است که توانسته است الفاظ ساده و عامیانه را در میان لغات و ترکیبات کهنه و جاافتاده سبک خراسانی و سبک عراقی وارد کند.

    ملک الشعرا بهار در
    تصنیف سازی نیز دست داشت. در دوران مشروطیت اشعاری با وزن های خاص برای آواز در دستگاههای موسیقی ایرانی سروده است. از آن میان " مرغ سحر "در دستگاه ماهور با صدای قمرالملوک وزیری شهرت و مقبولیتی فراوان یافت و به تدریج به نوعی سرود ملی و سیاسی تبدیل شد :


    مرغ سحر ناله سر کن----- داغ مرا تازه تر کن

    ز آه شرر بار، این قفس را----- برشکن و زیر و زبر کن

    بلبل پر بسته ز کنج قفس درآ----- نغمه آزادی نوع بشر سرا

    وز نفسی عرصه این خاک توده را----- پر شرر کن، پر شرر کن

    ظلم ظالم، جور صیاد----- آشیانم داده بر باد

    ای خدا، ای فلک، ای طبیعت----- شام تاریک ما را سحر کن

    ای خدا، ای فلک، ای طبیعت----- شام تاریک ما را سحر کن

    نوبهار است، گل به بار است----- ابر چشمم ژاله بار است

    این قفس چون دلم----- تنگ و تار است

    شعله فکن در قفس ای آه آتشین----- دست طبیعت گل عمر مرا مچین

    جانب عاشق نگه ای تازه گل از این----- بیشتر کن، بیشتر کن، بیشتر کن

    مرغ بی دل، شرح هجران----- مختصر کن مختصر کن مختصر کن



    *** توضیح : ادامه این شعر ( بند دوم) سیاسی بوده و فقط در اجراهای قدیم موجود بود!!( سال 1304 تا 1310)

    بند دوم :

    عمر حقیقت به ســــر شد .............. عهــد و وفا پی‌سپر شد

    ناله‌ی عاشق، ناز معشوق .............. هر دو دروغ و بی‌اثر شد

    راستی و مهر و محبت فسـانه شد

    قول و شرافت همگی از میانه شد

    از پی دزدی وطن و دین بهـــانه شد .............. دیده تر شد

    ظـلـــــم مالک، جور ارباب

    زارع از غم گشته بی‌تاب

    ساغــــر اغنیا پر می ناب ................. جام ما پر ز خون جگر شد


    ای دل تنگ! ناله سر کن

    از قویدستان حـــــذر کن

    از مساوات صرفنظر کن

    ساقی گلچهره! بده آب آتشـــین ............... پرده‌ی دلکش بزن، ای یار دلنشین!

    ناله برآر از قفس، ای بلبل حزین!

    کز غم تو، سینه‌ی من پرشرر شد .................... کز غم تو سینه‌ی من پرشرر، پرشرر، پرشرر شد



    ملک الشعرا بهار

    توضیح کلمات رنگی شده در برخی نسخه ها به ترتیب به این شکل هم گفته شده :
    به جای کلمه " بی سپر " گفته شده : بی اثر ....یا به جای " دیده تر شد " عبارت " دیده تر کن" به کار رفته .....

    منبع اول : http://rira.ir/rira/php/?page=view&m...j=poem&id=2693

    منبع دوم : http://www.behnama.se/Bahar-malek%20al%20shoara.php

    لینک دانلود با صدای هنگامه اخوان ( حدود 4 مگابایت ) : http://www.iranian.com/Music/Patriot...harAkhavan.mp3

    ************************************************** ****


    سر نوشت بهار هم جدا از سرنوشت بقیه آزادی خواهان دوران مشروطیت نبو د :

    در پایان سال 1325 بهار بیمار بود. بیماری سل ، که در زندانهای دلهره انگیز و در ایام دق مرگی و انزوا در او ریشه دوانده بود ، اینک نخستین علائم خود را آشکار می کرد. شاعر به سرعت کارهای نیمه تمامش را به پایان می برد و از جمله جلد سوم کتاب سبک شناسی را به چاپ می رساند؛ آنگاه از همهء مشاغل استعفا می دهد.

    شاعر بناچار ، دخترش را نزد رئیس بانک ملٌی می فرستد تا در ازای گرو گذاشتن خانه ، ده هزار تومان قرض کند. رئیس بانک موافقت نمی کند. تصور آنکه مردی به بزرگی بهار درمانده ده هزار تومان شود و از بانک جواب منفی بگیرد ، تنها دردناک نیست ، بلکه نشانگر وضع نابسامان کشوری است که وقتی در آن سرنوشت استاد برجسته ای چون بهار چنین است پیداست که دانشکده های ادبیات آن دیگر نخواهد توانست صاحب استادان درجه اولی چون او شود.
    ساعت هشت صبح اول اردیبهشت ماه 1330 ، در طلوع ماه محبوبی که نامش شعرهای بهار را عطر آگین کرده است ، خاکستر گرم شاعر آخرین دم های خویش را بر می آورد.


    ______________________________________________

    منابع :

    _ مقاله : دکتر پرویز داورپناه

    1 ـ سپانلو ، محمد علی ، بهار، محمد تقی ، ملک الشعراء ـ تهران ، طرح نو 1374
    2 ـ بهار ، مهرداد ، دیوان ملک الشعراء بهار( دوجلد ) ، چاپ پنجم ـ تهران ، انتشارات توس 1368
    3 ـ گلبن ، محمد ، بهار و ادب فارسی ( دو جلد ) ، تهران ، کتابهای جیبی 1355
    4 ـ بهار ، پروانه ، مرغ سحر ، خاطرات پروانه بهار ، تهران ، نشر شهاب 1382
    5 ـ مجلهء دانشکده ، چاپ دوم ، تهران ، انتشارات معین 1370
    6 ـ بهار ، محمد تقی ، دیوان ملک الشعرای بهار ، تهران ، نشر آزاد مهر 1382
    7 ـ آرین پور ، یحیی ، از نیما تا روزگار ما ، جلد سوٌم ، تهران ، انتشارات زوٌار 1382
    8 ـ دولت آبادی ، یحیی ، حیات یحیی ، جلد چهارم ، تهران ، انتشارات عطار و فردوسی 1362
    9 - http://forum.p30world.com/showpost.p...7&postcount=13
    10 - http://rira.ir/rira/php/?page=view&m...j=poem&id=2693
    11- http://www.behnama.se/Bahar-malek%20al%20shoara.php
    12 - http://www.parand.se/t-morghe-sahar.htm
    13 - https://www.sureproxy.com/nph-index....y-davood.shtml
    ویرایش توسط Golzarion : June 20th, 2007 در ساعت 10:41 PM دلیل: اضافه کردن ادامه شعر بهار ( بند دوم )

  17. #44
    Banned

    تاریخ عضویت
    Feb 2006
    نوشته ها
    1,100
    با سلام
    **********
    Dong Fang Bobai Quote:
    ممنون از مقاله خوبی که در این تاپیک قرار دادید. همچنان منتظر ادامه آن هستم... فقط ممکنه منبع مورد استفاده رو هم معرفی کنید ؟
    خواهش می کنم دوست عزیز
    راستش در مورد منبع !!!!!
    چندین روز پیش که درباره این موضوع در اینترنت سرچ می کردم
    این مقاله را به دست آوردم
    ولی هر چه فکر می کنم
    حالا به ذهنم نمی آید که از چه سایتی دریافت کردم
    خب این را به پای ضعف و ناتوانی من در این مورد بگذارید
    امیدوارم که مرا ببخشید .
    البته فکر کنم که در طول این مقاله به منبع هم اشاره شده باشد .

    **********
    ادامه مطالب آن مقاله :

    تاریخچه نقد : نقد را علم گویند چون اصول عامی را شامل می شود .
    این اصول بمرور ظرف 2 هزار سال گذشته تدوین، تصحیح، متکامل شده اند . نقد سقفی است بر ستونهای فردی ادبی یک کشور . نقد سرنوشت ملی دارد چون چكيده آثار فردی هر کشور، فرهنگ، زبان، تاریخ مي باشد .
    تکامل آن از علم شعر (بوطیقا poetics)، خطابه یونان باستان، زیبایی شناسی اروپایی عصر روشن گری آغاز شد .
    در قرن بیستم نظریه نقد به تئوری های زیر منقسم شد .

    گاهی مکتب ادبی، تئوری نقد، سبک ادبی مترادف هم می آیند . توجه شود که هرکدام عمل کرد ویژه خود را دارد :
    شاعر در خلق هنریش سبک ادبی بکار می برد یا بخاطر آن در یک سبک ادبی قرار می گیرد .
    نقاد تئوری ادبی بکار می برد تا آثار شاعر را تجزیه تحلیل کند، او را در مکتب ادبی قرار می دهد .
    لذا مکتب 4چوب کلان بوده که سبکها اجزای آنها یند .
    تئوری نقد وسیله ارزیابی آثار هنر یند که نقاد از آثار فرهنگی گذشته و کنونی استخراج کرده.

    در غرب می توان از انگلیس، روسیه، آلمان، یونان، فرانسه، ایتالیا، آمریکای لاتین/ شمالی؛ در شرق چین، ژاپن، هند، عرب نامبرد ؛ نقد آنها را مطالعه کرد .
    از دوران باستان فرهیختگان خواهان نظمی بر بلبشوی نشر آثار ادبی بودند . کنجکاو بودند که آیا اصولی عام فراگير ملی بر این آثار خاص فردی محلی پراكنده حاکم است .

    آیا این آثار پراکنده با هم ارتباط پنهاني دارند ؟ آیا می توان آنها راهم مانند درختان طبقه بندی، نام گذاری کرد ؟ آیا میتوان این اصول عام را در دانشگاه تدریس کرد تا راه کوتاهتری در ایجاد ادبیات بعدی پدید آورد ؟ آیا این اصول جهانشمولند ؟ بین فرهنگ های گوناگون مشترکند ؟ آیا مکتبهای ادبی با نهضتهای اجتماعی، جنبش های سیاسی، شیوه های تولید اقتصادی، مناسبات مستقیم دارند ؟ آیا سبک ادبی با روان پریشی شاعر ارتباط دارد ؟ چه رابطه بین آفرینش هنری و اختلالات روحی وجود دارد ؟
    پس نقد از پايين و تطبیقی (اثر، ادیب، کتاب) آغاز شد ؛ به نقد از بالا در سطح کشور، منطقه، جهان در يك مقطع زماني خاص بانجام رسید . نقد خواننده را در تطور يك دوره طولاني تر از حيات شاعر يا اثر قرار میدهد. لذا این نقدها منبع دیگری برای شناختن جامعه می باشند . دیگر اینکه نقد نشان می دهد ادبيات با فلسفه و دیگر هنرها چه رابطه دارد ؟

    شاید بتوان آثار ادبی و نقد آنها را چون ترمومتري در مقاطع زماني مسلسل بکار برد تا هیجانات /انقلابات درحال تکوین یک جامعه را پیش بینی کرد . نقد بر مفروض انعکاس جامعه در ذهن ادیب تکیه می کند . در پاره ای از نقدها، جدیدا ذهن ادیب با اختلالات روحیش مساحی میشود (دکتر فدایی/ رییس دانا: هدایت) .
    حاصل روال نقد ادبي در غرب مقوله بنديهاي عام مكتب، ›اثر، سبك، تاریخ، علت/معلول، تاثير ديگران بر يك اديب؛ يك فرهنگ بر فرهنگ ديگر می باشد . ترجمه این آثار کمک به فراگیری تئوری های نقد ادبی می کند . ولی نقادان بومی باید خود به ایجاد آثار مستقل بپردازند.

    *******************
    ادامه دارد .......


  18. تبلیغات در اینترنت
  19. #45
    کاربر فعال ادبیات Golzarion آواتار ها

    تاریخ عضویت
    Jul 2006
    نوشته ها
    761

    شعر نو در دورا معاصر

    با تشکر از دوست خوبم توماس عزیز که به ارتباط سبکهای ادبی و نقد ادبی اشاره جالبی کردند.

    *****************

    شعر نو در دوران معاصر :

    در پست قبل اشاره ای به شعر مشهور مرغ سحر از ملک الشعرا بهار شد. بند دوم این تصنیف زیبا را که در همه اجراهای جدید سانسور شده و نامی از آن به میان آورده نمی شود را هم در آن پست قرار دادم. بنابراین فکر کنم جالب باشه اگه مجددا نظری به پست 43 همین صفحه بیندازید و ادامه این شعر را مطالعه کنید :

    سبکهای ادبی در شعر فارسی

    در ادامه شعر معاصر باید به شعر نو بپردازم و به خصوص به معرفی اندیشه های نیما . شاملو . فریدون مشیری . سیمین بهبهانی و ... اما دید من در مورد شعر نو چندان مثبت نیست و به هیچ وجه این شعر را نمی پسندم! و به نظرم اصل وجودی این نوع شعر تقلیدی ناشیانه از نوع شعر های غربی است! قرنها پیش مولوی در شعری اشاره به سخن یار خویش می کند که در مورد این همه شعری که در مدح من گفته ای به قدری مشغول وزن و قافیه شدی که از یاد من غافل شدی !! و این شعر مولانا نخستین شعری است که در آن زمان قافیه ندارد اما ردیف و وزن دارد. انتقاد از قوانین و پیچیدگی های شعر و نیز رهایی از تمام این قید و بندهای قافیه و ... در شعر بسیاری از شاعران شعر کهن ( کلاسیک ) حتی قبل از مولوی هم وجود داشته اما هرگز رهایی از وزن یا آهنگ کلام مطرح نبود. موضوع دیگه ای هم که باید به آن اشاره کرد ویژگی های واژگان فارسی و ورود لغات جدید اروپایی در زبان ما است. یک ویژگی جالب و مهم کلمه های فارسی آهنگ خاص آنها ست که وجود آنها در شعر نهایتا منجر وجود وزن و بحر مشخصی می گردد. اما این کلمات بیگانه مثلا " چتر . فاکس . تلگراف و ... " یا کلماتی که معمولا سه حرف آخر آنها ساکن است و ... استفاده از این کلمات بیگانه در شعر به روش کلاسیک بسیار دشوار و گاه ناممکن است.
    و ورود سیل آسای این کلمات ( که به دلیل اختراعات و علوم وارداتی اجتناب ناپذیر هم هستند) نهایتا منجر به تخریب شدید زبان فارسی خواهد شد. و از طرفی چون شعر یک وظیفه اجتماعی هم برای شاعر همراه دارد و آن سخن گفتن از شرایط روز مردم و احوالات آنهاست قطعا شاعران جدید در به کاربردن این کلمات با مشکلات زیادی مواجه خواهند بود. اگرچه تجربه حکایت از سازش پذیری و سازگاری ایرانیان با هر شرایطی دارد ( حتی با وحشی ترین اقوام_ مغول _ و در صورت لزوم تنزل دادن زبان و فرهنگ کل جامعه! ) بنابراین آینده شعر در زبان فارسی چندان قابل پیش بینی نیست.

    از آنجا که فکر می کنم نظر درستی در مورد شعر نو ندارم ( حد اقل این نظرات بی طرفانه و خارج از سلیقه شخصی نیست. ) بنا براین سخن از شعر نو را به عهده دیگر دوستان می گذارم.

    برای آشنایی اولیه با شعر نو حتما به این تاپیک خوب مراجعه کنید : گنجينه معاصرین

    .

صفحه 3 از 6 نخستنخست 1 2 3 4 5 ... آخرینآخرین