گزیده ای از بازارچه پرشین تولز
پیری دیدم به خانهی خماری ---- گفتم نکنی ز رفتگان اخباری
گفتا می خور که همچو ما بسیاری ---- رفتند و خبر باز نیامد باری
1
شاد بودن بزرگترين انتقامي هست که ميتوني از زندگي بگيري
It's who I am Guys, it's what I am. Right or wrong, I can't change that.
نواختن براي ايران|LOST|جادوي رنگ و بوم|سينماي مردانه|دنياي مجازي- آنچه ساخته ايم - آنچه ميسازيم
قرن شعر|براي هميشه Queen|سرزمين زيبايي ها ايران|ايام خوش كودكي|ديكتاتور ها | شواليه هاي آوازخوان
شنيدني ها:There must be more to life than this - Freddie Mercury & Michael Jackson
من بدم نمیاد این شعر لورکا روی سنگ قبرم باشه به خصوص قسمت آخرش :
برو ایگناسیو
به هیابانگ شورانگیز غم مخور
بخسب ، پرواز کن ، بیارام
دریا نیز می میرد.
یاشار جان شرمنده من خدایی ندیده بودم این تایپیک رو اگر میدونستم هیچ وقت اون تایپیک رو تو گفتگوی آزاد باز نمیکردم![]()
شرمنده![]()
من خيلي روي اين مطلب كه ياشار پرسيده بود فكر كردم اما تا امروز نتونستم به نتيجه خاصي برسم . خيلي سوال جالبي هستش .
مغز متفكر ترين انسانها را ، گلوله نادان ترين آدم ها مي شكافد
در کارگـــه کوزه گــری رفــتم دوش
دیدم دو هزار کوزه گویا و خمـــوش
نــاگــه یکی کــــوزه بر آورد خروش
کو کوزه گر و کوزه خر و کوزه فروش
![]()
اگر تو جوانی مردم:
جوانی شمع ره کردم که جویم زندگانی را نجستم زندگانی را و گم کردم جوانی را
اگه تو پیری مردم:
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟؟؟؟
با اجازه دوست گرامیم یاشار می خواستم حالا که راجع به نوشته روی سنگ قبر صحبت شده در مورد شکل سنگ قبر هم دوستان نظراتشون رو بنویسن. یادمه امیر رسایی از خوانندگان قدیمی تو یه مصاحبه گفت که دوست دارم سنگ قبرم به شکل میکروفون باشه.
این هم سنگ قبر صادق هدایت که واقعا زیباست.
![]()
روانش شاد
ببین این شگفتی که دهـقـان چه گفت ............... بـدانـگـه که بگـشـــاد راز از نهـفـت
به شهر کـجـاران به دریـــای پـــــارس ............... چه گـویـد ز بـالا و پـهـنـای پــــــارس
((برای سنگ مزارم سروده ام ...))
الا ای رهگذر، کز راه یاری
قدم بر تربت ما، میگذاری
در اینجا، شاعری غمناک خفته است
رهی، در سینه این خاک خفته است
فروخفته چو گل، با سینه چاک
فروزان آتشی، در سینه خاک
بنه مرهم ز اشکی داغ ما را
بزن آبی بر این آتش خدا را
به شب ها، شمع بزم افروز بودیم
که از روشندلی، چون روز بودیم
کنون شمع مزاری نیست ما را
چراغ شام تاری نیست ما را
سراغی کن ز جان دردناکی
برافکن پرتوی، بر تیره خاکی
ز سوز سینه، با ما همرهی کن
چو بینی عاشقی؛ یاد رهی کن
(( این شعر پس از فوت من، بر سنگ مزارم حک و در پایان کتاب ((سایه عمر)) چاپ شود ... ))
این قطعه بنا به وصیت رهی در صفحه پایانی مجموعه ((سایه عمر)) که اولین و آخرین کتاب دوران حیات او بود و در سال 1343 خورشیدی به چاپ اول رسید و منتشر گردید؛ جای داده شد.اینک اگر گذری به ظهیر داشته باشیم ( و اگر درب آرامگاه به روی عامه عشاق گشوده باشد نه جماعت درویش مسلک پر هیاهو و پر شعار ...) شعر بر سنگ مزار به چشم می خورد.
ویرایش توسط banoo : February 18th, 2007 در ساعت 11:10 PM