![]() |
|
|
#1 |
|
مدیر فرهنگ و هنر
Join Date: Aug 2006
Location: Wish! In Your Mind!
Posts: 11,756
|
دیکتاتورها
دیکتاتور اصولآ کیست؟!
واژه دیکتاتور، در معنی امروزی، معنی مبهم دارد، این کلمه اشارهای منفی به حکومت مطلقه یا حکومت استبدادی، و یا فقط فرمانروایی مطلق در یک کشور میباشد، و رهبر آن حکومتی دیکتاتوری دارد. این واژه در بسیاری از مواقع با بی رحمی و ستم همراه میشود. واژه دیکتاتورDictateur از زبان فرانسه به فارسی راه یافته است. در نظام جمهوری روم، دیکتاتور فردی بود که به طور موقت قدرت ایالتها را در طول جنگ بر عهده داشت. مقام او تنها برای ۶ ماه بود. اما در فرهنگ لغات معین دیکتاتور اینطور معنی شده است : " خودرای ، مستبد" دیکتاتوری چیست؟ دیکتاتور کیست؟ در مفهوم سیاسی و بنا بر تعریف و ضوابط نوین جوامع انسانی دیکتاتوری را به رژیمی نسبت می دهند که تمامی قدرت در دست یک نفر یا یک گروه و یا یک حزب متمرکز بوده و سرشتهای پنجگانه زیر را دارا باشد: سرشت نخست رژیمهای دیکتاتوری، عدم نظارت دموکراتیک شهروندان و نهادهای اجتماعی و سیاسی بر قدرت یعنی عدم انتخابات آزاد است، که نتیجههای آن در جامعه عبارتند از: اختناق، زندان، شکنجه و اعدام مخالفین و اقلیتها. دیگر سرشت یک رژیم دیکتاتوری قدرت مطلقه است که بوسیله عدم رعایت حکومت قانون یعنی تجاوز به قانون اساسی و برقراری قوانین اضطراری اعمال می شود. سرشت سوم رژیم دیکتاتوری عدم رعایت جدایی قوای سهگانه (قانونگذاری، قضائی و اجرایی) می باشد. سرشت چهارم زیرپاگذاشتن منشور جهانی حقوق بشر و میثاقهای وابسته به آن است. سرشت پنجم یک رژیم دیکتاتوری عدم رعایت آزادی مطبوعات و آزادی بیان می باشد. دیکتاتور کسی یا نهادی است که ارکستر دیکتاتوری را رهبری می کند. دیکتاتوری نیز خود انواع و اقسام دارد. یکی همچون دیکتاتوری در جمهوری رُم باستان است که در موارد بحرانی، ویژه و ضروری، به یک نفر از اعضای عالیرتبه پارلمان برای مدت حداکثر شش ماه « قدرت دیکته کردن » داده میشد. همه باید آنرا اجراء می کردند و اصولاً واژه دیکتاتوری از همین جا ست. (واژه "دیکته کردن" از نظر "Etymologie " که از کلمه "Dictate " لاتین می آید که معنای تکرارکردن دارد و به مرور، در زبانهای انگلیسی و فرانسه به معنای اجبارکردن، دستوردادن و فرماندادن تبدیل شده است.) دیگر اینکه دیکتاتوری می تواند نظامی باشد. (موریتانی، بولیوی، اروگوئه، گواتمالا، حکومت سرهنگها در یونان... ) همینطور، دیکتاتوری می تواند بوسیله حزب و ایدئولوژی واحد تحمیل شود. (اتحاد شوروی، دیکتاتوری پرولتاریا، آلمان هیتلر... ) نوع دیگر آن، قدرت مطلقه میباشد (کوبا به هنگام باتیستا، مکزیک به هنگام دیاز ... ) دیکتاتور کاملآ معنای سیاسی دارد و بحث سیاسی اینجا ممنوع است دوستان لطفآ به این مورد دقت کنن! اما به واقع آنچه یک دیکتاتور باید بداند چیست؟! به نظر من یک دیکتاتور فقط با دانستن تاریخ بسیاری از مشکلاتش حل میشود تاریخ تکرار مکررات سرنوشت یکسان تمام دیکتاتورهاست! شاید یکی از راههای شناخت دیکتاتور سرنوشت او باشد! پس اینجا بدون اینکه به دیکتاتوری که هنوز سرنوشت مشخصی نداره به سرنوشت دیکتاتورهای گذشته میپردازیم نکته مهم اینست که هر کدوم از ماممکن در لحضاتی یک دیکتاتور تمام عیار شویم پس بد نیست چند وقت یکبار یک سری به اینجا بزنیم تا ببینیم دیکتاتور ها کجا هستند! فهرست مطالب ارائه شده در این تاپیک click to show
__________________
شاد بودن بزرگترين انتقامي هست که ميتوني از زندگي بگيري It's who I am Guys, it's what I am. Right or wrong, I can't change that. نواختن براي ايران|LOST|جادوي رنگ و بوم|سينماي مردانه|دنياي مجازي- آنچه ساخته ايم - آنچه ميسازيم قرن شعر|براي هميشه Queen|سرزمين زيبايي ها ايران|ايام خوش كودكي|ديكتاتور ها | شواليه هاي آوازخوان Last edited by live for what?; 07-14-2008 at 02:52 PM.. |
|
|
|
|
|
#2 |
|
مدیر فرهنگ و هنر
Join Date: Aug 2006
Location: Wish! In Your Mind!
Posts: 11,756
|
برای شروع میرم سراغ داستان هیتلر!
ببینیم چی بود؟! چی شد؟! چطور شد که اینجوری شد؟! آدولف هیتلر آدولف هیتلر پرونده (۲۰ آوریل، ۱۸۸۹ – ۳۰ آوریل، ۱۹۴۵) پیشوای حزب ملی کارگران سوسیالیست آلمان (حزب نازی) و آلمان نازی از ۱۹۳۳ تا ۱۹۴۵. دارای مقاماتی همچون صدر اعظم آلمان، رئیس دولت، و ریاست ایالات، یک دیکتاتور مطلق و سخنرانی با استعداد، هیتلر یکی از مهمترین پیشوایان تاریخ جهان است و به همین دلیل مورد توجه است. مجموعه ارتشی- صنعتی او توانست آلمان را از بحران اقتصادی ناشی از جنگ جهانی اول خارج سازد و قوای تحلیل رفته آلمان را ترمیم نماید و آن را تبدیل به یکی از قدرتهای برتر اروپا نماید. هیتلر مبادرت به ایجاد یک آلمان بزرگ نمود. یکی از دلایل اولیه و عمده وقوع جنگ جهانی دوم الحاق اتریش و تهاجم به چکسلواکی و لهستان در ۱۹۳۹ توسط او بود که در نتیجه انگلستان و فرانسه به آلمان اعلام جنگ کردند. جنگی که بین دو قدرت محور و متفقین درگرفت و در طی این مدت خرابیهای بسیاری در اروپا به وجود آمد. هیتلر به طور مستقیم مسئول هدایت و رهبری سیاست نژادی آلمان نازی، کشتار و سوزاندن جمعی، مرگ و آوارگی میلیونها نفر است.او پس از اینکه متوجه نابودی نیروهای رایش سوم شد، قبل از رسیدن نیروهای ارتش سرخ در پناهگاه زیرزمینی خود در برلین دست به خودکشی زد. وارد جزئیات میشویم به زودی! |
|
|
|
|
|
#3 |
|
مدیر فرهنگ و هنر
Join Date: Aug 2006
Location: Wish! In Your Mind!
Posts: 11,756
|
هيتلر که بود؟
دردرجه اول او صاحب اراده بود، نيروي اراده اي كه با همه دگرگوني ها و شكلها به منصه ظهور رسيده بود. نيروي اراده اش خود را به گونه اي انعطاف ناپذير و خودراي نماياند. اين نيروي اراده ، مشخصه اي بود براي گردهمايي هاي انتخاباتي هيتلر؛اين سخنران توده هاي متعصب،انتقامجوي تسليم ناپذير نيرومند و چابك،مرد تصميم گيريهاي صريح،مرد خشمگيني كه تمام موانع سر راهش را خرد و نابود مي كرد. اما اراده به تنهايي براي تسخير يك سرزمين كافي نيست. استعداد ديگر او حافظه اعجاب انگيزش بود. توانايي خارق العاده اي داشت كه مي توانست به كمك آن معلومات جامع و گوناگوني از موضوعهاي مورد علاقه اش كسب كند. با اين وصف نبايد تصور كرد كه اين خودآموز تسليم ناپذير و امين، فاقد هرگونه ظرافت و زيركي بوده است.رفتار هيتلر به قدري متناقض بود كه به نظر مي رسيد بازيگري مادرزاد است. حيله گري و شناخت هدف ، شايد خصوصيتي باشد كه راز موفقيت او را به بهترين شكلي بيان كند.اين مرد كه از هيچ مانعي نمي هراسيد و به خوبي ميتوانست براي اجتناب از بروز شكست و ناكامي با آن كنار بيايد ، با هنر تمام خود را با شرايط وفق مي داد. او تمام زير و بم دروغ ، لاف ، نيرنگ و ريا را به كار مي بست تا به هدف خويش برسد. نقش خود را در برابر ملت، همكاران ، حكومتمردان بيگانه در صحنه جهاني به قدري با موفقيت ايفا مي كرد كه بهترين تعليم يافته ها نيز فريفته مي شدند. او تا مدتها عروسك گردان كليه وقايعي بود كه در رايش اتفاق مي افتاد. هر آنچه مي كرد حساب شده و نيرنگي در آن نهفته بود. تا دم مرگ نيز از عهده انجام نقش رهبري بر مي آمد. استعداد ديگر او داشتن نيروي امواج مغناطيسي خارق العاده بود كه به آن حس ششم ذاتي و پيشگويي نيز كه غالبا برايش نقش تعيين كننده داشت مي افزود.او بطور اسرار آميزي خطرهايي را كه تهديدش مي كرد و نيز واكنشهاي پنهاني توده ها را احساس مي كرد و به شيوه غير قابل وصفي مخاطبان خويش را مجذوب مي ساخت. او چون يك مديوم "" وسيط "" تاثير پذير و در عين حال چون يك متخصص خواب مصنوعي "" هيپنوتيسور "" خاصيت ارسال امواج مغناطيسي داشت. تصورات او در سطحي قرار داشت كه ديگر انساني نبوده و پاره اي از افكارش نقشي از نيرنگ و ريا داشت . نجات يافتن او در سوء قصدها به كمك يك سلسله شرايط بي نهايت اعجاب انگيز مسئله اي قابل تامل است. از اين رو شخص او به اين باور ميرسد كه سرنوشت برايش (( رسالتي )) مقدر كرده است. اين انسان خارق العاده با ولع قدرت طلبي و نياز به فرمانروايي نزديك بود بنيان جهان هستي را در هم ريزد. او هيتلري واحد نبود، چند هيتلر در وجود يك تن بود، آميخته اي بود از : دروغ و حقيقت ؛ صداقت و بي رحمي ؛ سادگي و تجمل ؛ رافت و خشونت ؛ عرفان و واقع گرايي ؛ هنرشناسي و بي فرهنگي نيروي محركه اي كه اين رهبر توده ها را به حركت در مي آورد ، راحتش نمي گذاشت و به او فرصت تعمق نمي داد. هيتلر چون موتوري مدام با شتاب به پيش مي راند . وظايف ، طرحها ، برنامه ها و طرحهاي چهار ساله با شتابي گيج كننده يكديگر را دنبال مي كردند . او تجسم زنده فلسفه آلماني اشتياق به جاودانه شدن است كه تحمل هيچ تاخيري را نداردو هيچ درنگي را جايز نمي شمارد. هيچگاه مجذوب آينده و يا از آن راضي نبود. به درون گردابي از نو آوريها، آفرينشها، اصلاحات و عمليات جنگي افتاده بود و در هيات الهي كه خود را متكي به آن مي دانست ، آنرا توجيه مي كرد. او چون ستاره دنباله دار روشني در دوران تيره روزي و فلاكت ملت آلمان برخواست. آن هنگام ، با زباني با ملت سخن راند كه به آن نياز داشت و با شوري آتشين وعده هايي داد كه در انتظارش بود و به طور كاذب به او انرژي و اميد بخشيد. اما... اين ستاره دنباله دار در خطي مشي غرور آميزش سعي كرد با گروه اختران عناد بورزد و قوانين جاوداني كهكشان را نابود سازد و اين پايان او بود... برگرفته از كتاب : زندگي خصوصي آدولف هيتلر نوشته آلبرت زولر ترجمه محمود ابريشم چيان |
|
|
|
|
|
#4 |
|
Registered User
Join Date: Jul 2006
Posts: 351
|
فرهشت و آماج نهایی جستار روشن نیست، عنوان مطلب خود گنگتر از محتوای آنست، اولین چیزی که باید روشن شود محوریت تاپیک است: آیا بناست اتوبیوگرافی «دیکتاتورها» باشد یا برسی چیستی و تعریف، و پیرو آن خاستگاه تاریخی ِ این جریان؟ دیکتاتوری یک لقب غیرعمومی و بی معناست که در تقابل با مدلهای سیاسی و اجتماعی دیگر موضوعیت پیدا می کند و رنگ می گیرد، خود این مدلها نیز بسیار گسترده و متفاوت هستند. دیکتاتوری اگر در برابر دموکراسی قرار بگیرد آنوقت یکسری تعاریف کلی و چارچوبهای مشخص برای برسی «چیستی» آن وجود دارد که شناخته شده است، اگرنه , ارزشها بسیار متغیر، نا ایستا و غیرقابل استناد خواهند بود: از نظر من خود دموکراسی دیکتاتوری سیاسی اکثریت به اقلیت، و دیکتاتوری اقتصادی ِ سوپرسرمایه سالاران به مابقی مردم است.
یا شما برخورد مارکسیستی با دیکتاتوری را می بینید که مارکس خود از «دیکتاتوری خوب» در مقابل «دیکتاتوری بد» صحبت می کند: دیکتاتوری که در آن اکثریت مردم زحمتکش حکومت می کنند(کاری نداریم که این دیدگاه چقدر خام و بعید به نظر می رسد، واقعیت دارد! همه دیکتاتوریها خود را نماینده اکثریت قاطع مردم می شمارند و مارکس اینرا نمی دانست، از این مضحکتر اینست که او توضیح نمی دهد «دیکتاتوری» با تعریف مشخص آن چطور بناست حکومت اکثریت باشد_زیرا ما امروز می دانیم در دیکتاتوری، هرکس نقش مستقیم در قدرت نداشته باشد، طبیعتا نمی تواند نقشی هم در اداره آن ایفا بکند). لنین بعدها این مفهوم را وقتی دیکتاتوری به معنای امروزی خود بیشتر نزدیک بود بسط داد، او پیرامون یک «دیکتاتوری همگانی» روده درازی ِ زیادی کرده. دیکتاتوری پرولتاریا، آنطورکه مارکس تعریف می کند هرچند چیزی به جز یک سیستم سرکوبگر نیست که در ذات خود تمامیت خواه است، ولی باز چهره ای دیگر از دیکتاتوری است که نقد آنهم ضروری و بسیار مهم می نماید. خوب اکنون بهتر است به یک تعریف جامع، مشترک و قابل استناد از دیکتاتوری برسیم، ویژگی های آن را برسی بکنیم و بعد ببینیم این دیکتاتورها چه باید بکنند !! Last edited by Amir_2591; 02-23-2007 at 09:36 AM.. |
|
|
|
|
|
#5 | |
|
مدیر فرهنگ و هنر
Join Date: Aug 2006
Location: Wish! In Your Mind!
Posts: 11,756
|
Quote:
همانطور که خودم قبلآ اشاره کردم و در لابه لای صحبتهای شما هم دریافتم دیکتاتور و دیکتاتوری مفهومی سیال دارد و کاملآ وابسته به شرایط است! این مفهوم را من کاملآ سیاسی میدانم و بحث سیاسی هم اینجا با گناه کبیره یکیس! از طرف دیگر دوست داشتم در مورد شخصیت چند تاثیر گذار در تاریخ معاصر مثل هیتلر و استالین و .... صحبتی بکنم و با زوایای تاریک شخصیت و مدل حکومت آنها بیشتر آشنا بشم! پس تصمیم گرفتم هر دوی این بحث ها رو باهم تلفیق کنم تا اگر کسی گفت بحث سیاسی دارید میکنید بگم نه داریم بحث تاریخی میکنیم! اما به واقع من فضای ایم فروم را برای بحثی که به این شدت وابسته به سیاست هست مجاز نمیدانم! سر همون جستار آیا یرانیان عرب ستیز هستند هنوز بد جوری ناراحتم! مطالب بسیار خوبی آماده کرده بودم همش با عدد و ارقام در مورد اقتصاد که متاسفانه تا اومدم ارسال کنم جستار قفل شد و تمام اطلاعاتی هم که جمع کرده بود با اشتباه خودم پرید! به هر حال نمیخوام اینبار هم به خاطر تند روی های عده ای معلوم الحال سر این جستار هم اتفاقی مشابه بیفته اما همیشه آماده هستم از افرادی مثل شما در مورد این مفهوم نکتهایی بیاموزم شاید گنگتر از قبل هم شد؟! شاید هم راه مناسبی نباشد اما به هر حال نیازموده را خطا نیست!!! |
|
|
|
|
|
|
#6 |
|
مدیر علم و دانش
|
بهرحال عنوان تاپیک که قشنگه ...
__________________
|
|
|
|
|
|
#7 | |
|
Registered User
Join Date: Jul 2006
Posts: 351
|
Quote:
آنچه می گویم، برای اینست که اول هرگونه توهم غیرحقیقی پیرامون ِ دموکراسی را از میان ببرم، لیبرالیسم ِ غربی آنطورکه در ایران تصور می شود همواره معترف بوده که قالبهای محدود و ناچیزی برای مشارکت مردمی، ایجاد فرصتهای برابر، آزادیهای مدنی و نقد دارد، مرز میان این توانایی محدود یا همان «حداقلهای دموکراسی» که آن را از هر نوع دیکتاتوری متمایز می کند، باید دائما توسط طرفداران دموکراسی از هر نوع آن(مشارکتی، لیبرالی، مستقیم)پر رنگ و تاکید شود. این باید توأم با نقد هرگونه دیکتاتوری(میلیتاریسم، توتالیتاریسم، تک حزبی، موروثی، قیومیتی، فاشیستی، ایدئولوژیک، دیکتاتوری پرولتاریا، زحمتکشان، اکثریت و ...)و مستند به اشارات زنده و تاریخی از دوران معاصر باشد . خوب برای شروع جدی تر، بد نیست بپردازیم به انواع دیکتاتوری، سیستم تک حزبی ِ متمرکز برجسته ترین نوع دیکتاتوری در دنیای فعلی است، مدلی که در آن یک حزب کارآمد وجود دارد که محوریت «کنش سیاسی» کشور محسوب می شود، ممکن است چندین حزب تشریفاتی، انتخابات نمایشی، تغییر قالبها به جای کلیات و امثالهم نیز در این سیستم وجود داشته باشد، ولی الگوی عملکرد مبتنی بر ایدئولوژی حزبی، مکتبی و یا شخصی یک باند مشخص سیاسی تنظیم می شود، انواع گوناگون آن در گستره ای از مدلهای انقلابی، نظامی، تمامیت خواه، انحصارگرا و ایدئولوژیک در نوسان است. مدل شوروی کمونیستی و آلمان نازی از گونه های بدخیم ِ «توتالیتر ایدئولوژیک» دیکتاتوری ِ تک حزبی بودند. این نکته بسیار مهم است که نازیسم در فضایی 100% دموکرات شکل گرفت و رشد کرد، بالعکس بلشوویسم که جامعه جنگ زده، دهقانی و بی سواد روسیه را مخاطب خود داشت، ناسیونال سوسیالیسم با ملتی مهذب، فرهیخته و روشنفکر روبرو بود که باید آنها را با خود همراه می کرد. نکته مهم دیگر اینست که در تمامی این مدلها، به مرور ایدئولوژی که ابزار به قدرت رسیدن اشخاص و احزاب بود کنار زده می شود و به مرحله دوم از اهمییت سقوط کرده، شخص محوری جای آن را می گیرد، این نکته مهم دیگری در مطالعه خاستگاه ِ دیکتاتوری است، معمولا ایدئولوژی در نظامهای تک حزبی پس از مدتی تنها جنبه تبلیغاتی پیدا می کند و از محوریت عملکرد و حتی تئوری ِ سیستم خارج می شود، آنچه در شوروی جای سوسیالیسم را گرفت در واقع «سرمایه داری دولتی» بود، همین اتفاق در تمام «بلوک شرق» به طور گسترده رخ داد، فاشیسم در ایتالیا خیلی پیش از کامل شدن کودتا به آرمانهای «فقیر گرایانه» خود پشت پا زد، اراذل و اوباش لمپن «میهن پرست» خیلی زود فهمیدند نمی شود با «تولید مداری» به ستیز برخواست و پروژه عجیب «دزدیدن از ثروتمندان و دادن به فقرا» که از دلایل محوری محبوبیت آنها بود، خیلی سریع از میان رفت و «بازار آزاد زیر نظر دولت» و «تعاونی گرایی» جای آن را گرفت. مدلهای دیکتاتوری آفریقایی و عربی که بیشتر به پوپولیسم و ناسیونالیسم تاکید داشتند و بیگانه ستیزی، پس از مدت کوتاهی که از حاکمیت ایشان سپری می شد ایدئولوژی برایشان مطلقا جنبه تبلیغاتی پیدا می کرد(زیرا اصلا جنبه عملی نداشت). تنها دیکتاتوری که ایدئولوژی با وجود آنکه هرچند با شخص محوری عوض شد ولی همچنان نمود عملی خود را با قوت حفظ کرد آلمان نازی بود، «نبرد من» در آلمان نازی نمود رفتاری یافت و ایدئولوژی که در این مورد به خصوص در به قدرت رسیدن هیتلر نقش ناچیزی داشت، بیش از مدلهای مشابه به آن پایبند ماند. دیکتاتوریهای کوچکتر هم بودند که باید تاریخ و خاستگاه آنها را برسی کرد ، اینها سعی کردند با مستقل کردن ملت خود از دنیا(به جز یکی دو مورد استثنا مثل پینوشه)و اریستوکراسی، بزرگترین مشکل سیستمهای دیکتاتوری یعنی «مشروعیت» را بدون دست یازیدن به ایدئولوژی محوری محض حل بکنند، مانند دیکتاتوری فرانکو، آتاتورک و اکثر مدلهای قدیمی آفریقایی(به جز آفریقای جنوبی البته)، که در این دومی بحث پیدایش و گنجایش خیلی مبحث جالبی است ، حزب حاکمه به جای سرکوب و پالایش درونی با «هویج» و تبانی در هر حال تشکیل دیکتاتوری می داد ، یعنی وضع اینطور بود که مردم به هر کس رأی می دادند او با خریدن، ارعاب و مشارکت رقبا در قدرت حاکم مطلقه می شد این وضع آفریقای استعمارگریز دهه 60 و 70 میلادی بود: نکرومه در غنا، سکتوره در گینه، ساخل عاج، اوگاندا، رژیم مارکسیست آنگولا، «حزب دموکرات» گابون، هامانی دیوری در نیجریه، موزامبیک و ... در ادامه مفصلا به دیکتاتوری ِ «استعمار ستیز» و «غرب گریز» آفریقا که منبعی نامتناهی از شعارهای ِ آزادی خواهانه و سیاستهای پوپولیستی کوتاه_بلند مدت است خواهم پرداخت ..خوب مابقی کار برای شما .. Last edited by Amir_2591; 02-23-2007 at 04:39 PM.. |
|
|
|
|
|
|
#8 |
|
Registered User
|
تاپیک خوبی هست امیدوارم که راجع به همهٔ دیکتاتور ها بحث بشه چه قدیمی ها چه دیکتاتور هائی که الان حکومت میکنند
|
|
|
|
|
|
#9 |
|
Registered User
Join Date: Jul 2005
Location: كرج- پلاك 10
Posts: 1,368
|
بحث جالبیه
البته به نظر من هم دیکتاتور به شرایط و زمانه و نتیجه گیری ای که مردم و تفکر عمومی دوست دارند از شخصیت یک فرد داشته باشند برمیگرده یعنی کاملا نسبیه! ================ خیلی دوست دارم درباره نرون دیکتاتور روم بیشتر بدونم
__________________
خدمات هاستینگ البرزهاستینگ |
|
|
|
|
|
#10 |
|
Registered User
|
توی یه سایتی فهرستی از 20 دیکتاتور بزرگ اول دنیا ترتیب داده شده بود. می خواستم لینکش رو بذارم اینجا ولی دیدم رتبهء سوم اون لیست به شخصی داده شده که... ترجیح میدم ادامه ندم این بحثو...
|
|
|
|
|
|
#11 | |
|
Registered User
Join Date: Jul 2005
Location: كرج- پلاك 10
Posts: 1,368
|
Quote:
به نظرت ملاک تهیه اون لیست چی بوده؟ میزان دیکتاتوری با چی سنجیده میشه؟! مثلا در فرهنگ جهانی معمولا کسی رو که نسبت به مردم خودش دموکراتیک عمل کنه دیکتاتور نمیدونند اگر چه به مردم دیگر ملل ظلم کنه مثلا اسرائیل رو دموکراتیک ترین دولت منطقه میدونند ولی میدونیم در عمل این طور نیست بنظرم باید تعریف خاصی رو اول از یک دیکتاتور مشخص کرد و حکام جهانی رو نسبت به اون سنجید |
|
|
|
|
|
|
#12 |
|
Registered User
|
سلام دوست عزیز ...
موضوع جالبی انتخاب کردی ولی موضوع تاپیک با عنوان تاپیک هیچ هماهنگی ندارد ... یه دیکتاتور هیچ وقت نیازی به دانستن چیزی ندارد چون همه چیز دست خودش است و هیچ کس هم خودش رو دیکتاتور یا بد نمیدونه ... ![]() |
|
|
|
|
|
#13 | |||
|
مدیر فرهنگ و هنر
Join Date: Aug 2006
Location: Wish! In Your Mind!
Posts: 11,756
|
مرسی
امیدوارم مطالبش هم خوب باشه!Quote:
Quote:
Quote:
ابتدای بحث هم گفتم دانستن تاریخ و سرنوشت خودکامان گذشته به من و شمایی که اکنون فرصت زیستن داریم کمک میکنه تا راهمون رو درست انتخاب کنیم! |
|||
|
|
|
|
|
#14 | |
|
Registered User
|
Quote:
|
|
|
|
|
|
|
#15 | |
|
مدیر فرهنگ و هنر
Join Date: Aug 2006
Location: Wish! In Your Mind!
Posts: 11,756
|
Quote:
این روندی که به تغییر ماهیت شعارهای بنیادین سیستمهای دیکتاتوری می انجامد از موضوعهای مورد علاقه من برای بحث و تبادل نظر است در این مورد که آنچه دموکراسی نیست دیکتاتوری است کمی موافقم اما مشکل حل نمیشود چراکه حالا باید دموکراسی را تعریف کرد مایلم دموکراسی را آن حکومت آرمانی هر فرد بدانیم! بنا بر این تعریف که اقتضای بحث و محیط ماست نمیشود دیکتاتوری رو آن چیزی دانست که دموکراسی نیست! چون میخواهم از دیکتاتوری به تعریفی مشترک برسیم! در کنار اون و برای شروع تجزیه و تحلیل میکنیم وضعیت آلمان نازی رو و در راس آن هیتلر که در جهان غرب سمبل دیکتاتوری شناخته میشود! هر چند در سایر نقاط دنیا اینچنین نباشد! |
|
|
|
|
![]() |
| امکانات بيشتر | |
|
|