![]() |
|
|
#16 |
|
کاربر فعال فرهنگ و هنر
Join Date: Nov 2005
Posts: 1,206
|
بنینی رو گاهی اوقات با وودی آلن مقایسه میکنن (بیشتر به خاطر اینکه بازیگر و کارگردان فیلمهای خودشه، کتابهای روشن فکرانه میخونه و شایدم برای اینکه هم جثه اند و دوتاشونوم عینک میزنن!)
اما در حقیقت بنینی اصلا شباهتی به آلن نداره. اون چه تو شخصیت اصلیش و چه تو شخصیت کمیکش ترس و نفرتی برای پنهان کردن نداره، نه شخصیت متزلزلی داره، نه عصبیه و نه خیلی شیک و مرتب. تو 38 سالگی با نیکلتا براسکی (Nicoletta Braschi) هنرپیشه نقش مقابلش که تو تمام فیلمهاش ظاهر شده ازدواج کرد. بنینی از معدود کمدینهایه که تو زندگی شخصیش هم خوشحاله .آشنایی و همکاری بنینی و براسکی از فیلم «تو مرا نگران میکنی Tu mi turbi » شروع میشه. تو این فیلم براسکی در نقش حضرت مریم ظاهر شده. جوزفه برتولوچی (Giuseppe Bertolucci) یکی از مربیا و همکارای اولیه اش در مورد بنینی میگه: « اون در ظاهر میتونه یه شخصیت متزلزل از خودش به نمایش بذاره اما در باطن اون اعتماد به نفس فوق العاده ای داره.» جوزفه برتولوچی کارگردان و برادر کوچکتر برناردو برتولوچی هست. اون ادامه میده: « بزرگترین قابلیت همه بازیگرا اعتماد به نفسه، چیزی که اغلب ماها نداریم. بنینی حس فوق العاده ای داره از اینکه چه کاری رو باید و چه کاری رو نباید انجام بده.» |
|
|
|
|
|
#17 |
|
کاربر فعال فرهنگ و هنر
Join Date: Nov 2005
Posts: 1,206
|
در ابتدا بنيني نميدونست که درگير ماجراي هولو کاست ميشه، اون ميگه:
« شما نمیدونید ایده ها از کجا میان. من فقط به شدت دوست داشتم شخصیت کمدینمو تو یه موقعیت ناجور قرار بدم. » بنینی و وینچنزو چرامی ( Vincenzo Cerami) کمک نویسنده فیلمنامه، تو یه روز زمستونی سال 1995، توی کافه کوچیکی در رم که پاتوقشون بود، ساعتها باهم بحث کردن. « من گفتم، ناجورترین جا میتونه یه اردوگاه مرگ باشه، چیزی که سمبل قرن ما باشه، بدترین چیزی که میشه تصور کرد.» با این جمله بنینی به یاد اردوگاههای کشتار جمعی یهودیا میافته، بلند میشه و صحنه ای رو نشون میده که پدری سعی میکنه با خنده و شوخی ساختن دکمه و صابون از بقایای زندانیارو توسط آلمانها، برای پسرش توجیه کنه. با این طرح ابتدایی از فیلم، الباقی داستان هم بدست اومد. تحقیقات اونا در این باره یکسال طول کشید، اونا کتابها و مدارک زیادی در مورد هولوکاست خوندند، همینطور فیلم « لیست شیندلر schindler List » و «دیکتاتور بزرگ Great Dictator » رو دیدن (بنینی ارادت زیادی به چارلی چاپلین داره، شماره ای که روی لباس زندانیش تو فیلم هست، با شماره لباس چاپلین که تو فیلم دیکتاتور بزرگ، نقش یه سلمونی یهودی رو داره، یکیه). بنینی با وکلای حقوقی، تاریخدانان یهودی و خبرگان این واقعه مشورت کرد و سعی کرد اجازه اونا رو برای ساختن فیلم بگیره، چون این فیلم ممکن بود به سادگی مورد اعتراض بازماندگان واقعه هولوکاست قرار بگیره و طرد بشه. سال 1940 « دیکتاتور بزرگ » که هیتلر رو به تمسخر گرفته بود، به یه شاهکار تبدیل شد، اما خوب اون چاپلین بود! سال 1971 جری لوئیس فیلمی ساخت به نام « روزی که دلقک گریه کرد The Day the Clown Cried »، این فیلم ماجرای یه دلقک آلمانی بود، که نازی ها اونو وادار میکنن، بچه های اسیر رو فریب بده و اونا رو به سمت اتاق گاز ببره. بازی جری لوئیس تو این فیلم بسیار وحشتناک توصیف شده، واسه همین این فیلم هیچوقت به نمایش عمومی در نیومد. به گفته شاون لوی ( Shawn Levy) نویسنده زندگینامه جری لوئیس، تنها نسخه کامل از این فیلم دست خود جری لوئیسه و توخونه اشه. بنینی با صدای آرومی میگه: « اینو میدونم! اما من هنوزم دوست دارم این فیلمو ببینم، چون جری لوئیس کارش خوبه.» |
|
|
|
|
|
#18 | |
|
مدیر فرهنگ و هنر
Join Date: Aug 2006
Location: Wish! In Your Mind!
Posts: 11,756
|
Quote:
اما بار اولی که فیلم رو دیدم قبل از اینکه نقدی در موردش بخونم! علاوه بر بازی بنینی که منرو جلب کرد! موضوع فیلم هم برام جالب بود مطمئنم کرد که توجه زیادی بهش میشه به خاطر موضوع فیلم! راستش کلآ وقتی وجه هنری یک اثر هنری (فیلم ، موسیقی یا نقاشی) پشت مسائل حاشیه ای پنهان میشه خیلی ناراحت میشم! یک جمله از بنینی هست که خیلی دوست دارم! در مورد برلوسکونی!! میگه برلوسکونی همیشه دوست داره مرکز توجه باشه! تو مراسم عورسی داماد باشه در مراسم ختم جنازه! نقل به مضمون از زبانی غیر ایتالیایی! اگر اشتباه ترجمه شده ببخشید اما حرف بسیار جالبی بود برای من که احوالات برلوسکنی رو دنبال میکردم!
__________________
شاد بودن بزرگترين انتقامي هست که ميتوني از زندگي بگيري It's who I am Guys, it's what I am. Right or wrong, I can't change that. نواختن براي ايران|LOST|جادوي رنگ و بوم|سينماي مردانه|دنياي مجازي- آنچه ساخته ايم - آنچه ميسازيم قرن شعر|براي هميشه Queen|سرزمين زيبايي ها ايران|ايام خوش كودكي|ديكتاتور ها | شواليه هاي آوازخوان |
|
|
|
|
|
|
#19 | |
|
کاربر فعال فرهنگ و هنر
Join Date: Nov 2005
Posts: 1,206
|
Quote:
از نظرت ممنون. حکایت بنینی و برلسکنی خودش یه کتابه! انتقادات بنینی بعضی وقتها طرفداران برلسکنی رو هم به خنده مینداخت. زمان وزارت برلسکنی، برنامه ای نبود که بنینی توش شرکت کنه و تیکه ای به برلسکنی نندازه. البته لازم به ذکره خیلی ها از تمایل اون به چپی ها راضی نیستن. میگن یه هنرمند نباید خودشو قاطی سیاست کنه. نمیدونم شاید راست میگن! ![]() |
|
|
|
|
|
|
#20 |
|
مدیر هنرهای نمایشی
Join Date: Jul 2006
Location: Cloud Cuckoo Land
Posts: 7,028
|
جناب کاوه، خیلی تاپیک جالب و با مزه ای درست کردید. دست تون درد نکنه.
همه ی پست هاتون رو با دقت خوندم و کلی نکته یاد گرفتم! |
|
|
|
|
|
#21 | |
|
Registered User
Join Date: Nov 2005
Location: تهران
Posts: 1,263
|
من دو تا فیلم از بنینی دیدم که هر دوش واقعا عالیه : زندگی زیباست و Pap'occhio, Il
Quote:
فکر کنم اصلا مساله یهودی و .. نیست مساله مسخره گی اون جنگ و اسارت هست که اون پدر حتی نمی دونه به بچه اش چی بگه چه جوابی بده ؟!! در ضمن یادم نیست ولی فکر نکنم اشاره مستقیمی به هولوکاست هم در فیلم شده باشه غیر از یه نما که فکر کنم از فیلم فهرست شیندلر گرفته شده و اون نمایی هست که اون دود کش کلفت رو نشون می ده که ازش دود سیاه بیرون میاد. البته صحنه ای هم که تانک وارد می شه و سربازهای ناجی ! میان پرچم امریکا رو می بینیم.! |
|
|
|
|
|
|
#22 |
|
کاربر فعال فرهنگ و هنر
Join Date: Nov 2005
Posts: 1,206
|
ایده فیلم بنینی از آسمون بهش نازل نشد! توی چند سال گذشته، داستان یهودیها به موضوع داغی تو ایتالیا تبدیل شده بود. خاطرات بازماندگان هولوکاست رو تو هر کتابفروشی میتونستید پیدا کنید، همچنین کتابهایی در مورد زبون عبری و تمدن اونا. کنفرانسها و نمایشگاههای زیادی در مورد هولوکاست و زندگی یهودیها تو ایتالیا برپا میشد.
بنینی البته یهودی نیست، اما کتابهای پریمو لوی و ایساک باشویز سینگر (Primo Levi and Isaac Bashevis Singer) رو خونده بود. در واقع اون سالها قبل وقتی که میخواسته از همسرش خواستگاری کنه براش داستانهای سینگر رو تعریف میکرده .----------------------------------- پ. ن. پریمو لوی شیمیدان یهودی ایتالیایی بود که از بازماندگان هولوکاست بود، اون کتابهای زیادی به صورت رمان، داستانهای کوتاه، خاطرات و اشعار نوشته. کتاب خاطرات اون از هولو کاست وقتی که در بازداشتگاه آشویتز (Auschwitz) اسیر بوده، معروفه. ایساک باشویز سینگر هم نویسنده آمریکایی، لهستانی تباره که به زبون عبری مینویسه و جایزه نوبل ادبیات رو هم برده. اون هم مطالبی در مورد یهودیها نوشته. اگه خواستید میتونید برای اطلاع از زندگی و آثارشون به آدرسهای زیر یه سر بزنید: Primo Levi Isaac Bashevis Singer |
|
|
|
|
|
#23 | ||
|
کاربر فعال فرهنگ و هنر
Join Date: Nov 2005
Posts: 1,206
|
Quote:
Quote:
در مورد سربازهای آمریکایی کاریش نمیشه کردن. در واقع این آمریکاییها بودن که ایتالیا رو تو جنگ جهانی دوم از دست آلمانا آزاد کردن . |
||
|
|
|
|
|
#24 | ||
|
Registered User
Join Date: Nov 2005
Location: تهران
Posts: 1,263
|
Quote:
به خصوصاینکه ایزابل روسولینی هم تو فیلم هست ! ![]() Quote:
Last edited by erfan005; 03-09-2007 at 11:40 PM.. |
||
|
|
|
|
|
#25 |
|
کاربر فعال فرهنگ و هنر
Join Date: Nov 2005
Posts: 1,206
|
قسمتی از ایده های فیلم « زندگی زیباست» کاملا شخصی بود. پدر بنینی یه کشاورز فقیر توسکانی بود که تو سواره نظام ایتالیا در آلبانی خدمت سربازیشو میگذروند که سیاست ایتالیا در سال 1943 عوض میشه. یهودیها رو از جمله پدر بنینی رو میگیرن و به اردوگاه کار اجباری میبرن. اون دوسال یعنی تا پایان جنگ اونجا کار میکنه و گرسنگی میکشه. اون وقتی که آزاد میشه فقط 36 کیلو وزن داشته
.این خاطرات پدرش نبود که ایده فیلم رو تو ذهن بنینی شکل داد، بلکه نحوه تعریف کردنشون بود. بنینی میگه: « شب و روز زندانیها اطراف اون جون میدادن. اون این داستانها رو برای من و خواهرام تعریف میکرد، اما واسه اینکه ما زیاد ناراحت و وحشتزده نشیم، به روش خنده داری اونا رو تعریف میکرد... روشی که اون وقایع تلخ و غم انگیز رو تعریف میکرد، منحصر به فرد بود. ما اغلب اوقات از شنیدن داستانهای اون میخندیدیم.» لویجی بنینی (Luigi Benigni ) هشتاد و چندساله هنوز هم این داستانها رو به صورت بامزه تعریف میکنه: « ما حق نداشتیم با زنها حرف بزنیم. اونجا چکسلواکیها، لهستانیها و روسها هم با ما بودن، اما تابلویی که نوشته بود، " اگه با زنها حرف بزنید مجازات میشد "، فقط به زبون ایتالیایی نوشته شده بود.» اون درحالی که لبخند میزنه ادامه میده: « مثل اینکه آلمانا میدونستند ایتالیاییها چقدر دوست دارن ... »![]() بنینی همراه با پدر و مادر و سه تا خواهراش. مادرش تو سال 2002 فوت کرد. |
|
|
|
|
|
#26 |
|
کاربر فعال فرهنگ و هنر
Join Date: Nov 2005
Posts: 1,206
|
پدر و مادر بنینی تو دهکده کوچیکی به نام ورگایو (Vergaio) زندگی میکردن، توی خونه کوچیکی که پدرش با گچ و سیمان تو سال 1960 ساخته بود.
حالا اونا خونه بزرگتری دارن که بنینی تو سال 1992 براشون خرید، تا مادرش ایزولینا (Isolina) بتونه یه باغ داشته باشه دوستان دوران بچگیش هیچ وقت زادگاهشونو ترک نکردن و بنینی اغلب اوقات برمیگرده تا پدر و مادرش رو ببینه و با دوستان قدیمیش ورق بازی کنه. فرانکو کاسالیه ری 53 ساله که بنینی رو از زمان دبستان میشناسه میگه: « اگه روبرتو عصبانی بشه، این به ریشه آبا و اجدادی روستایی گرسنه اش مربوط میشه، در واقع اون هیچوقت عصبانی نمیشه. ناراحتی در اون وجود نداره، اون سرچشمه شادیه، من نمیدونم این شادی رو از کجا میاره، اما اون میتونه این نشاط رو به همه منتقل کنه .»خرداد سال گذشته که بنینی برای اجرای برنامه دانته به یونان رفته بود، توی مصاحبه ای میگه: « خوشحالم میبینم کسانی که ناراحتن با دیدن برنامه های من شاد و امیدوار میشن. یه کمدین باید شادی و خنده رو به مردم ببخشه، هرچند اکثر کمدینها تو زندگی خصوصیشون خسته و ناراحتن، اما فکر کنم من یه استثنا هستم. البته بعضی وقتها منم اوقاتم تلخ میشه، مثلا... بعد از این مصاحبه میخوام گریه کنم! اما من زندگی رو دوست دارم. مگه ما بجز زندگی چی داریم؟ آخرین تجربه همه ما مرگه! » ![]() Last edited by kaveh_d; 03-12-2007 at 05:14 PM.. |
|
|
|
|
|
#27 |
|
کاربر فعال فرهنگ و هنر
Join Date: Nov 2005
Posts: 1,206
|
Senso della vita (احساس زندگی) برنامه اییه که از شبکه Canal 5 ایتالیا پخش میشه. سال گذشته بنینی مهمون این برنامه بود و داستان زندگیشو اونجا تعریف میکنه که خیلی جالبه. اکثر خاطراتی رو که اینجا بهتون گفتم و در ادامه هم میگم رو تو این برنامه شنیدم.
بنینی خاطراتشو بسیار عالی و جذاب تعریف میکنه، اما وقتی ترجمه اشو مینویسم چیز جالبی از کار در نمیاد، واسه همین از خیر بعضیاش میگذرم. مثلا یه خاطره از دوران کودکیش تعریف میکنه که تماشاچیها رو از خنده روده بر کرد، من مضمون کلیشو مینویسم شاید شما یه لبخندی بزنید :« پایین خونه مون تنوری داشتیم که مادرم توش نون میپخت، 3 یا 4 ساله بودم و مثل اغلب بچه های اون موقع برهنه میگشتم، یه بار مادرم سر تنور نشسته بود و داشت نون میپخت. من مادرمو خیلی دوست داشتم، یواش یواش رفتم کنارش و کنار تنور نشستم. تمام باسنم یه دفعه گر گرفت، مادرم که دست پاچه شده بود، منو بلند کرد و همونجوری گذاشت وسط خمیرا! » روبرتو تنها پسر خوانواده اس و تولدش باعث ناراحتیه سه خواهر دیگه اش شد، چون اون بچه زشتی بود. بنینی میگه: « تا چندین ماه خواهرام تولد منو از مردم پنهون میکردن و به هیچکس نمیگفتن. وقتی مردم ازشون میپرسیدن حال برادرتون چطوره، میگفتن ما اصلا برادر نداریم، کسی تو خونه ما متولد نشده! » ![]() |
|
|
|
|
|
#28 |
|
کاربر فعال فرهنگ و هنر
Join Date: Nov 2005
Posts: 1,206
|
بنینی تو روستایی متولد شد که مردمش بعد از جنگ خیلی فقیر شده بودن (میزری کوردیا Misericodia) ، خونه اول اونا کنار شهر آرتزو (Arezzo) بود، همونجایی که فیلم «زندگی زیباست» برداشت شده، خونوادش نه آب داشتن، نه برق و نه حتی یه توالت. حتی وقتی که به ورگایو رفتن از تلوزیون و پول توجیبی خبری نبود
.تابستونا اون با آنا نزدیکترین خواهرش نمیتونستن بلیط سینما بخرن. سینما تو فضای بازی بود، اونا میرفتن تو فضای پشت پرده و فیلمهای وسترن و گلادیاتوری رو پشت و رو تماشا میکردن! تابستونا جایی رو درست میکردن که مردم میرفتن اونجا و میرقصیدن. بنینی بچه بااستعدادی بود. وقتی که فقط 5 سال داشت، مابین رقصها میرفت بالای سن و واسه مردم جوک تعریف میکرد. خوانواده بنینی مثل اغلب مردم شهر به چپی ها گرایش داشتند، پدر بنینی اکثرا مردم رو دور هم جمع میکرد تا درباره حزب کمونیست صحبت کنن. از قرن سیزدهم رسمی بین توسکانیها بود به نام ottava rima، که تو اون دونفر باهم رقابت میکردن تا یه شعر هشت بندی بسازن و مردم هم رقابت اونا رو تماشا میکردن. بنینی تونست به سرعت بین این جمع خودی نشون بده. بنینی میگه: « تماشاچیها موضوع رو انتخاب میکردن، مثلا آمریکا و روسیه. کسی که نقش آمریکا رو بازی میکرد، میشه اجازه میداد طرف روس ببره تا بیشتر مورد تشویق قرار بگیره. » بنینی به یه مدرسه ابتدایی روستایی میرفت تا اینکه یه کشیش محلی متوجه هوش و استعداد اون میشه و تو مدرسه عیسویون، در فلورانس ثبت نامش میکنه. اما سیل سال 1966 باعث بسته شدن این مدرسه میشه. اون به عنوان وردست یه شعبده باز با یه سیرک سیار به مسافرت میره. بعدها اون تحصیلاتشو تو یه مدرسه کاملا زنونه تموم میکنه و سال 1972 به رم میره. اونجا با یه سری بازیگر آماتور تئاتر کارمیکنه تا اینکه جوزفه برتولوچی (Giuseppe Bertolucci ) متوجه استعداد بالفطره اون میشه و کمکش میکنه تا داستانهای خنده داری رو که از ورگایو و خوانواده اش بلد بوده رو به صورت یه متنی در بیاره و سر صحنه واسه مردم تعریف کنه. |
|
|
|
|
|
#29 |
|
کاربر فعال فرهنگ و هنر
Join Date: Nov 2005
Posts: 1,206
|
![]() تو سال 1977 ينيني و برتولوچي يه فيلم كمدي ميسازن به نام برلينگوئر، دوستت دارم (Berlinguer ti voglio bene) كه شامل شوخيهاي عاميانه و هرزه گونه و در عين حال داراي پيام سياسي بود. برلينگوئر شخصيت معروف حزب كمونيست اون زمان ايتاليا بود كه بنيني ارادت خاصي بهش داره. ![]() تو عكس بالا بنيني رو ميبينيد كه برلينگوئر رو بغل كرده، خودش در اين مورد ميگه: « برلينگوئر اومده بود تو جزيره سارديني سخنراني كنه، من خيلي تحت تاثير حرفاش قرار گرفتم، نميدونستم چه جوري ازش قدرداني كنم، بي اختيار به سمتش رفتم و رو دستام بلندش كردم، محافظاش خواستن بيان منو بگيرن، اما وقتي ديدن قصد بدي ندارم، آزادم گذاشتن. اون خيلي بهت زده شده بود. فرداش عكس من در حالي كه اونو رو دستام بلند كرده بودم تو تموم روزنامه ها چاپ شد. برلينگوئر به من زنگ زد و از من تشكر كرد. چون باعث شده بودم حرفهاي اون تو جاهاي زيادي منتشر بشه!» اون طوري كه بنيني تو برنامه «Senso della vita» بهش اشاره كرد، پروژه بعديش بعد از فيلم « ببر و برف La tigre e la neve» به احتمال زياد يه كمدي در مورد برلينگوئر خواهد بود. Last edited by kaveh_d; 03-12-2007 at 05:15 PM.. |
|
|
|
|
|
#30 |
|
کاربر فعال فرهنگ و هنر
Join Date: Nov 2005
Posts: 1,206
|
بنيني تو برنامه هاي اوليه اش با كمك برتولوچي متنهايي رو تنظيم ميكرد كه بر اساس جوكها و شوخيهاي هرزه گونه بود، هر چند اغلب اوقات اين برنامه ها باعث خنده و جلب تماشاچيان زيادي ميشد، اما هميشه جواب نميداد. در سال 1980 يكي از اين نوع شوخيها با پاپ ژان پل دوم كار دستش داد.اون به خاطر دراوردن اداي پاپ به يكسال مجازات تعليقي محكوم شد.
بنيني تو زندگي شخصيش فطرتا آدم بسيار مهربون و قدرشناسيه. وقتي ازش ميپرسن چرا تو فيلم « پسر پلنگ صورتي » بليك ادواردز بازي كردي، اون بليك ادواردز رو معادل بيلي وايدلر در نظر ميگيره، بعد وقتي ميبينه خبرنگاره داره چپ چپ نگاش ميكنه، ميگه: «درسته، اين دوتا باهم فرق دارن. بيلي وايلدر بزرگترين كارگردانه، اما بين آمريكاييها بليك ادواردز بزرگترين كارگردان فيلمهاي كمديه!» تكيه كلام اون كلمه bellissimo (زيباست) هست. اون اين صفت رو درباره فليني، كري گرانت تو فيلم « North by Northwest »، اشعار رابرت فراست (Robert Frost)، ورق بازي از نوع گين رامي (gin rummy) و ولخرجي هاي زياد براي ساختن چرخهاي باربري فيلم آستريكس و ابليكس (Asterix et Obelix) كه يه فيلم فرانسويه كه اون تو سال 1999 با جرالد ديپادريو (Gerard Depardieu) بازي كرده، به كار ميبره. البته اون اغلب اوقات اين صفت رو براي همسرش هم استفاده ميكنه: « چيزيكه من زياد اونو دوست دارم، اينكه اون واقعا ميدونه چه جوري بايد بخنده. صداي خنده اش، لبخند زدنش... اما نه، نه، خنده اش با بقيه فرق ميكنه، اون واقعا ميدونه چه جوري بايد بخنده!» ![]() Last edited by kaveh_d; 03-11-2007 at 02:57 PM.. |
|
|
|
![]() |
| امکانات بيشتر | |
|
|