![]() |
|
|
#61 | |||
|
مدیر بازنشسته
Join Date: Jan 2007
Location: اسپادانا
Posts: 2,411
|
پیرامون پرسش یک و دو شما پاسخ منفی است، به عنوان نمونه همین کتیبه نبونید، معرفی کننده آستیاگ به عنوان آغازگر نبرد می باشد...، شاه لیدیا به جنگ با کوروش برخاست و کوروش برای دفاع از مرزهای غربی ایران با او وارد جنگ شد...، شاه مصر یعنی فرعون به قلمرو ایران در سرزمینی که بعدها شام نامیده شد لشکر کشید و...
در مورد برده داری نیز الواح به ما نشان می دهند که سخنان بسیاری از مورخان عصر کلاسیک یونان همچون هرودوت، نادرست و آکنده از تحریف واقعیتهای مربوط به ایران بوده است. نشان می دهد که برخلاف برخی ادعاها، یونانیان در ساخت تخت جمشید مشارکت نداشته اند، به موجب این لوحهها ما امروز می دانیم که سازندگان تختجمشید را بردگان تشکیل نمیدادند، بلکه مردان و زنان آزادهای بودهاند که به اندازه تخصص خود و کاری که انجام می داده اند دستمزد می گرفتهاند، به آنان نه تنها دستمزدی شایسته، که گاه پاداش و هدیه و کمک هزینه جنسی نیز پرداخت میشده است. حال اگر این افراد برده بودند چه لزومی به پرداخت دستمزد و پاداش و... به آنان بود؟! پرسش شماره سه را هم که پیشتر پاسخ داده ام، دیگر پرسش های شما پیرامون وحشی گری و جعلی و دروغین دانستن عنوان اولین متن حقوق بشر و ... بیانگر نظرات و برداشت های شخصی خودتان می باشد و بنده تمایلی به بحث های فرسایشی و پاسخ به نظرات، عقاید و برداشت های شما ندارم. Quote:
Quote:
Quote:
" اَدَم کوروشَـ(ـه)، خشایَـثییَـه، هخامنیشییَـه " ، " من کوروش، شاه، هخامنشی " از این کتیبه نسخه دیگری بالای سنگ نگاره مرد بالدار بوده که در فاصله سالهای 1240 تا 1253 خورشیدی ناپدید شده است که گمان می رود به سرقت رفته باشد. بی گمان این مورد هم از نظر شما یک دروغ محض است! ![]()
__________________
ببین این شگفتی که دهـقـان چه گفت ............... بـدانـگـه که بگـشـــاد راز از نهـفـت به شهر کـجـاران به دریـــای پـــــارس ............... چه گـویـد ز بـالا و پـهـنـای پــــــارس |
|||
|
|
|
|
|
#62 |
|
Registered User
Join Date: Feb 2003
Posts: 133
|
آز آنجایی که می خواهم به این گفتگو وارد شوم ، یکی از دوستان لطف کند و مواضع دو طرف را به صورت لیستی کوتاه بنویسد.
سپاس
__________________
شکوه و سرافرازی یک انسان در گرو سه چیز است ... گفتار نیک * پندار نیک * کردار نیک بزرگ ترین گناه دروغ گفتن است. من پارس بودم، هستم، خواهم بود. خوزستان زادگاه ملت ایران است |
|
|
|
|
|
#63 |
|
Registered User
Join Date: May 2007
Posts: 6
|
با عرض تشكر از شما دوست گرامي جاويد ايران
با خواندن مطالب مستند جنابعالي كه با پاسخهاي بي منطق و از روي عصبانيت آقاي امير كه گاهي بديهي ترين اسناد تاريخي را ( آن هم فقط به زيان تاريخ درخشان اين ديار) حاشا مي كند به اين نتيجه مي رسم كه :نرود ميخ آهني در سنگ آقاي امير خان ما كه بچه با سوادي هم هست مدارك و كتب علمي را آنطور كه خود مي خواهد معني مي كند البته اين موضوع به روحيات دروني او بر مي گردد براي مثال اگر به امير خان بگوييم اين جمله را بخواند: ((پسر آدم باش مثل پدرت .... نباش )) آنگاه با آن روحيات لطيف دروني اش فكر مي كند اين جمله توهين به پدر فلان شخص است. حال انكه انسانهاي با طرز فكر مثبت مي خوانند: پسر آدم باش مثل پدرت ، .... نباش.( جمله نصيحت آميز به بك بچه) به هر شكل شدت خشم بقدري چشم اين بنده خدا را بسته كه با وجود كتيبه هاي پاسارگاد مدرك بزرگ ديگري مثل منشور حقوق بشر كوروش كبير را نمي بيند و بدون لحظه اي فكر مي گويد كه كوروش هيچ نشانه و سنگ نوشته و...در هيچ كجاي دنيا ندارد. ودر آخر سفارشي به آقاي امير خان: جناب امير خان حداقل بجاي اين گونه يكسويه نگري به اجداد پاك و شاهان لايق باستاني اين سرزمين و اظهارات پرخاشگرانه ،آنها را از ديد مقايسه با ديگر ملل و شاهان ممالك همزمانشان چه در يونان چه در آكد و چه در ... مقايسه كنيد آنگه حداقل به اندازه يك ليوان از اقيانوس مرحمتهاي بزرگوارانه و شاهانه آنان را درك خواهيد كرد. انشا ا... |
|
|
|
|
|
#64 |
|
Registered User
Join Date: Dec 2006
Posts: 444
|
با سلام.
من تمام مطالبتون رو خوندم. من از شما 4 تا سوال دارم. اول بگيد شما آريايي هستيد يا نه؟ دوم بگيد كه اون موقع مغول ها به ايران حمله كردند و تمام جاها رو نابود كردند كسي مثل كوروش بود كه كاري كنه؟ سوم بگيد آمريكا يي ها فيلم 300 رو ساختند ما كاري كرديم؟ چهارم بگيد وقتي عرب ها نام خليج فارس رو به خليج عربي تغيير دادند ما كاري كرديم؟ پس اول ببينيد و تفكر كنيد و بعد حرف بزنيد. اين رو هم بدونيد كه كوروش خيلي چيزها رو در ايران بنا كرد. اولين بار او بانك را تاسيس كرد. ارتش را او تاسيس كرد. حتي او اولين بار با اسيران مدارا كرد. و خيلي كارهاي ديگه. پس خواهشا اول در مورد كشور و فرهنگ خودتون كامل بدونبد. چون ايرانيان از زمان هاي قديم پيشرفت هاي زيادي داشتند. نه مثل اروپا كه از عصر رنسانس به اين ور پيشترفت كردند. چرا ما داريم فرهنگ غربي ها رو پيش مي گيريم? چرا ما تمدن 2500 ساله خودمون رو داريم فراموش مي كنيم? ما نبايد ارتباطمون رو با گذشته قطع كنيم چون گذشته جزيي از زندگي هست. اگر هم يك كم تند صحبت كردم شما ببخشيد. |
|
|
|
|
|
#65 |
|
Registered User
Join Date: Dec 2006
Posts: 444
|
سلام.
ديشب تو اخبار يك خبر شنيدم كه خيلي ناراحت شدم. خبر اين بود كه كتيبه هاي تخت جمشيد و چند تا چيز ديگه تو ايران رو انگليسي ها حاج گذاشتند. حالا حساب كنيد كنيد من چقدر ضعيف هستيم كه تو كشور خودمون اشياي باستاني رو به حراج گذاشتند. واقعا جاي تاسف داره. اون وقت مي گيم ما ايراني و آريايي هستيم. اون وقت هي ميگيد كوروش بد بود. |
|
|
|
|
|
#66 |
|
مدیر بازنشسته
Join Date: Jan 2007
Location: اسپادانا
Posts: 2,411
|
اشپیگل فوگل در کتاب تمدن مغربزمین دو نظام فرمانروایی آشوری و هخامنشی را با هم سنجش نموده است.
از این سنجش به خوبی روشن میشود که کوروش بزرگ چه ارمغانی برای بشریت آن هم در 2500 سال پیش آورده است که دوستی ، آرامش ، گرامیداشت فرهنگها و باورها ، بهرهگیری از دستاوردهای مادی و معنوی همگان از جملهی آنان است... فوگل در توصیف فرمانروایی آشور چنین مینویسد: " عامل نهایی در کارآیی ماشین جنگی آشور، بهرهگیری از جو وحشت به عنوان ابزار جنگی بود و در استفاده از تاکتیک ترس و وحشت اشتهار پیدا کردند. آنان در سرزمینی که میجنگیدند همیشه بندهای آب را میشکستند، شهرها را غارت و ویران میکردند، محصول را آتش میزدند، درختها بویژه درختان میوه را میبریدند، آنها در رفتار وحشیانه با اسیران شهرت داشتند..." آشور بانیپال گزاره زیر را در رفتار با اسیران از خود به جای گذاشته است: " با سلاح، سه هزار نفر از جنگجویانشان را از پای درآوردم ... بسیاری از اسیران را در آتش سوزاندم، کثیری را زنده گرفتم، دستهای برخی را از مچ قطع کردم، برخی را نیز بینی و گوش و انگشت بریدم، چشم بسیاری از سربازان را در آوردم ... مردان و زنان جوان را به لهیب آتش سپردم تا هلاک شوند ... انبوهی از اجساد را در مقابل دروازهی شهر بر دار کردم، پوست نجبای عصیانگر را کندم و بر سر تیرها آویختم ... در سرزمین خودم پوست بسیاری را کندم و بر دیوارها پهن کردم." (ص 80 و 81) در نظر داشته باشید که این سخنان را فرهنگیترین شاه آشور گفته است! کسیکه کتابخانهی بزرگ نینوا را بنیانگذاری کرد و به عنوان پشتیبان علم و هنر معرفی میشود! به هر روی، شیوهی رفتار او، شیوهی همهی پادشاهان آشور بود و همانگونه که فوگل نوشته است: " آشوریان، بسیاری از اسیران سرزمینهای تازه فتح شده را از موطنشان به آشور تبعید میکردند، آنان را در شهرها به عنوان کارگر ماهر و در روستاها برای کشاورزی و در مناطقی که جمعیت آن در اثر جنگ نابود شده بود جا میدادند. برآورد شده که در طول سیصد سال حدود 4 تا 5 میلیون نفر به آشور تبعید شدند و در نتیجه جمعیتی با نژادهای گوناگون و با زبان آمیخته به وجود آمد."(ص 81) |
|
|
|
|
|
#67 |
|
مدیر بازنشسته
Join Date: Jan 2007
Location: اسپادانا
Posts: 2,411
|
اما فوگل هنگامی که از ورود کوروش بزرگ به بابل سخن میگوید چنین مینویسد:
" کوروش بسیاری از مقامات حکومت بابل را بر مناصب خود باقی گذاشت، بابلیها به اصرار میگفتند که وی ادامه دهندهی خط پیوسته و کهن پادشاهان بابل است، او کار ویرانگر نبونید را ادامه نداد ، مجسمههای ایزدان بابلی را که شاهان بابل از شهرها و معابد این کشور در شهر بابل گردآورده بودند، به پیروانشان باز گرداند." (ص 84) او با تساهل مذهبی فراوان نسبت به آنان قلوب کاهنانشان را به خود مفتون کرد، نه تنها از ایرانیان، بلکه از مقامات محلی در کشورشان نیز بهره برد و از این رو احترام اقوام مختلف را به دست آورد ... او برخلاف شاهان آشور به مهربانی و جوانمردی مشهور گردید. مادها، بابلیها و یهودیها همگی او را پادشاه مشروع خود میدانستند ... کوروش احترام عمیقی برای تمدنهای کهن قایل بود و در ساختن کاخ خود از شیوههای آشور، بابل، مصر و لیدی استفاده کرد. در حقیقت کوروش احساس میکرد که در حال بنیانگذاری دولتی جهانی است و دولت او همهی اقوام را در بر میگیرد که دارای سنن و نهادهای معزز و کهن هستند." (ص85) با این روش بود که ایرانیان توانستند در بیش از 200 سال بر بیشتر سرزمینهای آباد جهان فرمانروایی کنند. فوگل در اینباره نوشته است: " سالهای درازی ایران، صلح را نصیب خاور نزدیک ساخت و رونق و سهولت تجاری و رفاه کلی برای مردم فراهم کرد. از این رو تعجبی ندارد که بسیاری از اقوام خاور نزدیک مسرت خاطر خود را از تابعیت شاهان بزرگ ایران ابراز کردهاند." (ص 91) --------- بنمایه: اشپیگل فوگل، تمدن مغرب زمین، برگردان محمدحسین آریا |
|
|
|
|
|
#68 |
|
کاربر فعال ادبیات و فوتبال
|
استوانه کورش بزرگ بنيانگذار حقوق بشر جهان
كوروش ، شاه جهان ، شاه بزرگ ، شاه توانا ، شاه بابل ، شاه سومر و اكد
شاه نواحي جهان چهار[ ...... ] من هستم [ ...... ] به جاي بزرگي ، ناتواني براي پادشاهي كشورش معين شده بود نبونيد تنديس هاي كهن خدايان را از ميان برد [ ...... ] و شبيه آنان را به جاي آنان گذاشت شبيه تنديسي از ( پرستشگاه ) ازاگيلا ساخت [ ...... ] براي « اور» و ديگر شهرها آيين پرستشي كه بر آنان ناروا بود [ ...... ] هر روز ستيزه گري مي جست. همچنين با خصمانه ترين روش قرباني روزانه را حذف كرد [ ...... ] او قوانين ناروايي در شهرها وضع كرد و ستايش مردوك ، شاه خدايان را به كلي به فراموشي سپرد او همواره به شهر وي بدي مي كرد. هر روز به مردم خود آزار مي رسانيد. با اسارت ، بدون ملايمت همه را به نيستي كشاند بر اثر دادخواهي آنان « اليل » خدا ( مردوك ) خشمگين گشت و او مرزهايشان. خداياني كه در ميانشان زندگي مي كردند ماوايشان را راه كردند او ( مردوك ) در خشم خويش ، آنها را به بابل آورد ، مردم به مردوك چنين گفتند : بشود كه توجه وي به همه ي مردم كه خانه هايشان ويران شده معطوف گردد مردم سومر و اكد كه شبيه مردگان شده بودند ، او توجه خود را به آنان معطوف كرد. اين موجب همدردي او شد ، او به همه ي سرزمين ها نگريست آنگاه وي جستجوكنان فرمانرواي دادگري يافت ، كسي كه آرزو شده ، كسي كه وي دستش را گرفت. كوروش پادشاه شهر انشان. پس نام او را بر زبان آورد ، نامش را به عنوان فرمانرواي سراسر جهان ذكر كرد سرزمين « گوتيان » سراسر اقوام « مانداء» را مردوك در پيش پاي او به تعظيم واداشت. مردمان و سپاه سران را كه وي به دست او ( كوروش ) داده بود با عدل و داد پذيرفت. مردوك ، سرور بزرگ ، پشتيبان مردم خويش ، كارهاي پارسايانه و قلب شريف او را با شادي نگريست به سوي بابل ، شهر خويش ، فرمان پيش روي داد و او را واداشت تا راه بابل در پيش گيرد. همچون يك دوست و يار در كنارش او را همراهي كرد. سپاه بي كرانش كه شمار آن چون آب رود برشمردني نبود با سلاح هاي آماده در كنار هم پيش مي رفتند او ( پروردگار) گذاشت تا بي جنگ و كشمكش وارد شهر بابل شود و شهر بابل را از هر نيازي برهاند. او نبونيد شاه را كه وي را ستايش نمي كرد به دست او ( كوروش ) تسليم كرد مردم بابل ، همگي سراسر سرزمين سومر و اكد ، فرمانروايان و حاكمان پيش وي سر تعظيم فرود آوردند و شادمان از پادشاهي وي با چهره هاي درخشان به پايش بوسه زدند خداوندگاري ( مردوك ) را كه با ياريش مردگان به زندگي بازگشتند ، كه همگي را از نياز و رنج به دور داشت به خوبي ستايش كردند و يادش را گرامي داشتند من كوروش هستم ، شاه جهان ، شاه بزرگ ، شاه نيرومند ، شاه بابل ، شاه سرزمين سومر و اكد ، شاه چهار گوشه ي جهان پسر شاه بزرگ كمبوجيه ، شاه شهر انشان ، نوه ي شاه بزرگ كوروش ، شاه شهر انشان ، نبيره ي شاه بزرگ چيش پيش ، شاه انشان از دودماني كه هميشه از شاهي برخوردار بوده است كه فرمانروائيش را « بعل » و « نبو » گرامي مي دارند و پادشاهيش را براي خرسندي قلبي شان خواستارند. آنگاه كه من با صلح به بابل درآمدم با خرسندي و شادماني به كاخ فرمانروايان و تخت پادشاهي قدم گذاشتم. آنگاه مردوك سرور بزرگ ، قلب بزرگوار مردم بابل را به من منعطف داشت و من هر روز به ستايش او كوشيدم سپاهيان بي شمار من با صلح به بابل درآمدند. من نگذاشتم در سراسر سرزمين سومر و اكد تهديد كننده ي ديگري پيدا شود من در بابل و همه ي شهرهايش براي سعادت ساكنان بابل كه خانه هايشان مطابق خواست خدايان نبود كوشيدم [ ...... ] مانند يك يوغ كه بر آنها روا نبود من ويرانه هايشان را ترميم كردم و دشواري هاي آنان را آسان كردم. مردوك خداي بزرگ از كردار پارسايانه ي من خوشنود گشت بر من ، كوروش شاه كه او را ستايش كردم و بر كمبوجيه پسر تني من و همچنين بر همه ي سپاهيان من او عنايت و بركتش را ارزاني داشت ، ما با شادماني ستايش كرديم ، مقام والاي ( الهي ) او را . همه ي پادشاهان بر تخت نشسته از سراسر گوشه و كنار جهان ، از درياي زيرين تا درياي زبرين شهرهاي مسكون و همه ي پادشاهان « امورو » كه در چادرها زندگي مي كنند باج هاي گران براي من آوردند و به پاهايم در بابل بوسه زدند. از [ ...... ] نينوا ، آشور و نيز شوش اكد ، اشنونه ، زميان ، مه تورنو ، در ، تا سرزمين گوتيوم شهرهاي آن سوي دجله كه پرستشگاه هايشان از زمان هاي قديم ساخته شده بود خداياني كه در آنها زندگي مي كردند ، من آنها را به جايگاه هايشان بازگردانيدم و پرستشگاه هاي بزرگ براي ابديت ساختم. من همه ي مردمان را گرد آوردم و آنها را به موطنشان باز گردانيدم همچنين خدايان سومر و اكد كه نبونيد آنها را به رغم خشم خداي خدايان ( مردوك ) به بابل آورده بود ، فرمان دادم كه براي خشنودي مردوك خداي بزرگ در جايشان در منزلگاهي كه شادي در آن هست بر پاي دارند. بشود كه همه ي خداياني كه من به شهرهايشان بازگردانده ام ، روزانه در پيشگاه « بعل » و « نبو » درازاي زندگي مرا خواستار باشند ، بشود كه سخنان بركت آميز برايم بيايند ، بشود كه آنان به مردوك سرور من بگويند : كوروش شاه ستايشگر توست و كمبوجيه پسرش بشود كه روزهاي [ ...... ] من همه ي آنها را در جاي با آرامش سكونت دادم [ ...... ] براي قرباني ، اردكان و فربه كبوتران [ ...... ] محل سكونتشان را مستحكم گردانيدم [ ...... ] و محل كارش را [ ...... ] بابل [ ...... ] [ ...... ] [ ...... ] [ ...... ] [ ...... ] تا ابديت متن استوانه کورش در بابل در اطراف بغداد کشف شد
__________________
راستی آنجا هم هر کس و ناکس خداست؟ |
|
|
|
|
|
#69 | |
|
Registered User
Join Date: Jun 2007
Posts: 186
|
Quote:
با تشکر از نوشته هایتان. این نوشته ها را که خودتان ترجمه نکردید اگر می شود منبع ان را ذکر نمایید ...نوشته های داخل [ ...] متن ها ی ترجمه نشده می باشند یا متن های اصلی یا متن های که غیر قابل خواندن است. این نوشته را چه کسانی تایید کردند به غیر از ایرانیان ؟ الان در کجا نگهداری می شود؟ و ایا این ممکن است در تزجمه ان دست برده باشند با تشکر
__________________
فیلتر ینگ مقاومت برای کسانی که به فضای مجازی بهتر فکر می کنند. راه زرتشت برای کسانی که اهل مطالعه اند قضاوت با شما: ره یافت های از قتل ندا آقا سلطان فریاد پاسخ رو در روی با پرسش گران. برای کسانی که فکر می کند دانسته ای دارند در مقابل اسلام . |
|
|
|
|
|
|
#70 | |||
|
مدیر بازنشسته
Join Date: Jan 2007
Location: اسپادانا
Posts: 2,411
|
Quote:
در پی كاوشهای باستان شناسی گروه انگلیسی در شهر باستانی بابل، در میان دورود ( بینالنهرین )، این استوانه در سال 1258 خورشیدی یافته شد. در مورد ترجمان این استوانه: نخستین بار هنری كرِسویک راولینسون ( كاشف رمز خط میخی پارسی باستان ) در سال 1880 این استوانه را ترجمه نمود، سپس باستان شناسان دیگری به ترتیب و در سالهای گوناگون آنرا دوباره ترجمه و کامل تر نمودند: ف. ویسباخ 1890، گ. ریختر 1952، آ. اوپنهایم 1955، و. ایلرز 1974، ج. هارماتا 1974، پ. بـرگـر 1975، ا. كـورت 1983، پ. لوكوك 1999. برای آگاهی بيشتر از ترجمانهای متن منشور كوروش بزرگ می توانید از بن مایه های زیر استفاده نمایید: click to show Quote:
همچنین می توانید آگاهی های بیشتر را در ایرانیـکــا ، معتبر ترین و جهانی ترین دانشنامه پیرامون تاریخ ایران در مدخل چهارم ( The Cyrus cylinder ) و نیز در سایت Livius در اینجا و اینجا بدست آورید. کتاب A Survey of the Old Testament نوشته By Andrew E. Hill, John H. Walton صفحه 163: کتاب The Theocratic Ideology of the Chronicler نوشته By Jonathan E. Dyck صفحه 91 و 92 : کتاب The Cambridge Ancient History نوشته By John Boardman و کتابهای دیگری از این دست... در ضمن نسخه بدلی منشور كوروش بزرگ به نشانه كهن ترین فرمان شناخته شده تفاهم و هم زیستی ملتها، در ساختمان سازمان ملل متحد در نیویورک نگهداری میشود که در فضای بین تالار اصلی شورای امنیت و تالار قیمومت جای دارد. Quote:
همانطور که در بالا پیرامون ترجمانها گفته شد به هیچ عنوان در ترجمانها دست برده نشده است و اگر هم تفاوتهای اندکی در ترجمانهای گوناگون وجود دارد به سبب نبود اتفاق نظر در خوانش نبشته های بابلی است که این مورد نیز هیچ تاثیری بر درونمایه اصلی کتیبه ندارد. |
|||
|
|
|
|
|
#71 |
|
Registered User
Join Date: May 2007
Location: کاخ سفید
Posts: 193
|
با توجه به پاسخ های شما مدیر جند سوال داشتم
با توجه به خونریزی های فراون کوروش از جمله اتش زدن دهکدها بعد از جنگ ، نظام بد بهداشتی هخامنیشان، سلطنت خانوادگی ، و حتی کشته شدن کوروش در یک کشور کشایی و جنگ بی هوده و بریده شدن سرش، ایا می توانم کفت این استوانه را خانواده وی جعل کرده اند یا وی این نوشته های را برای بیشتر کردن قدرت نفوذ خود نگاشته است و ایا به این نوشته عمل کرده است
__________________
![]() درو کن بدی و کینه را از سینه دیگری با کندن ان از سینه خودت![]() ![]() دکمه تشکر ... اگه عمل نکرد مشکل از فرومه ....
Last edited by پسرِ انسان; 09-25-2007 at 11:36 PM.. |
|
|
|
|
|
#72 | ||
|
مدیر بازنشسته
Join Date: Jan 2007
Location: اسپادانا
Posts: 2,411
|
Quote:
Quote:
جمله بندی تان بسیار زیباست! |
||
|
|
|
|
|
#73 | |
|
مدیر بازنشسته
Join Date: Jan 2007
Location: اسپادانا
Posts: 2,411
|
Quote:
عجب!نخست: کوروش پادشاهی بود که ملت خود را از پایین ترین درجات به والاترین مقامها رسانید، نخستین امپراتوری جهانی عهد باستان را که براستی شایسته این نام باشد بنیان نهاد و در عین حال پادشاهی بود که در یکایک کردارهای روزانه ی خود از خرد و بینش، فروتنی، مدارا و زیرکی سیاسی برخوردار بود. دوم: Josef Wiesehofer در کتاب Ancient Persia ، به نقل از آخرین چاپ دانشنامه ی بزرگ آلمانی در مدخل کوروش دوم و با توجه به منابعی که مشخص نموده است ( آئسخولوس، هردوت، گزنفون، نیکولاس دمشقی ) اینگونه می نویسد: " ... نوع حکومت او ( کوروش بزرگ ) بر مدارا و مروت و بخشش نسبت به حریفان مبتنی بود، دستاوردهای تاریخی وی در نوشته ها و آثار ادبی توصیف شده و بحث های فراوانی درباره نظریه و ایدئولوژی دولت برانگیخته است ..." مفصل ترین گزارش ها درباره کوروش بزرگ را باید در منابع قدیمی پیدا کرد، بجز این آثار، متون عهد عتیق و نیز سنگنبشته ها و منابع تاریخی بدست آمده از ناحیه بابل نیز به سبب نزدیکی زمانی خود اهمیت و ارزش خاصی دارند. بنابراین اگر به هر یک از این اسناد مراجعه کنیم و ریشه های تصویر مثبتی را که آنها از کوروش بزرگ ترسیم کرده اند بجوییم، واقعیت های بالا به آشکاری به چشم می خورد... Josef Wiesehofer در ادامه می نویسد: " ایرانیان در زمان فرمانروایی کوروش به فروتنی، خردمندی و دلیری شهره بودند و پادشاهشان ( کوروش بزرگ ) که او را پدر می نامیدند، نه تنها در فنون جنگی و مهارتهای سیاسی سر آمد بود بلکه در دوستی، آزادیخواهی، نرمش و مدارا و مهربانی، حتی به دشمنانی نظیر آستیاگ و کرزوس بی همتا بود." قطعه مشهور درباره اغماض او نسبت به پادشاه لیدی، تبدیل به مضمونی پر آوازه در مورد فاتحان بزرگوار و بلند همت شده است. |
|
|
|
|
|
|
#74 | |
|
مدیر بازنشسته
Join Date: Jan 2007
Location: اسپادانا
Posts: 2,411
|
Quote:
بسیاری از دانشمندان بخش های پایانی منشور کوروش بزرگ را تاییدی بر نوشته های عهد عتیق درباره گامهایی دانسته اند که کوروش در جهت بنای معبد هیکل و بازگرداندن یهودیان به میهنشان برداشته است. تصویری که گزنفون از کوروش بزرگ ارائه می دهد، حتی از تصویر تاریخی هردوت نیز مؤثرتر و پر رنگ تر است بگونه ای که کتاب کوروشنامه تا قرن هجدهم پر خواننده ترین کتاب همه اعصار بود و در ادبیات و هنر اروپا بیش از همه به توصیف گزنفون از شاه ایران مراجعه و استناد می شد. بخش هایی از کوروشنامه : " ...مرزهای امپراتوری کوروش از شرق به اقیانوس هند، از شمال به دریای سیاه، از غرب به قبرس و مصر و از جنوب به حبشه می رسید و این امپراتوری با چنین عظمتی، فقط با اراده ی یگانه ی کوروش اداره می شد و او اتباع خویش را مانند فرزندان خود گرامی می داشت و مراقب حال آنها بود و آنان نیز به نوبه ی خود، کوروش را مانند پدر دوست داشتند و حرمت می نهادند..." بجز این صفاتی که گزنفون برای کوروش بر می شمارد، عاملی که کوروش را بیش از هر چیز نزد مردمش عزیز و محبوب کرد، بنابر گواهی تورات، اقدام او در بازگرداندن یهودیان از اسارت بابل و فرمان دادن به ساختن معبد هیکل برای آنان در اورشلیم بود. که باز هم نشان ای از عمل شدن به منشور کوروش می باشد. بخش هایی از سخنان اشعیاء نبی در تورات: "... او شبان من است و تمامی مسرت مرا به اتمام خواهد رسانید... " آثار تاریخی آن زمان بین النهرین مانند: گاهشمار نبونید ، منشور کوروش و گزارش منظوم فارسی، عوامل قطعی در چگونگی نگرش رعایای هخامنشی کوروش در بابل نسبت به او هستند. تمامی این متون به ستایش کوروش می پردازند و او را با دشمن سیاسی و نظامی اش، یعنی نبونید، سنجش می کنند. |
|
|
|
|
|
|
#75 | |
|
Registered User
Join Date: May 2007
Location: کاخ سفید
Posts: 193
|
Quote:
منظور استوانه را خانواده وی جعل کرده اند در ضمن از کی تا حالا منبع در بخش تازیخ مهم شده؟! اما برای اگاهی شما عرض می کنم. نمونه بهداشتان در جشن هایشان از شیر با پنیر و مشروب و ... غیر ه استفاده می کردند که همین موجب از بین رفتن نسلشان، رفتار بعد فئودالها و موارد دیگه ![]() Last edited by پسرِ انسان; 09-25-2007 at 11:42 PM.. |
|
|
|
|
![]() |
| امکانات بيشتر | |
|
|