![]() |
|
|
#1 |
|
Registered User
Join Date: Feb 2005
Posts: 2,261
|
سیلویا پلات
سلام
بعد از مدتها دوری :دی اومدم که یه تاپیک جدید داشته باشم :دی اینجا درباره سیلویا پلات شاعر و نویسنده آمریکایی ، افکارش ، زندگیش ، شعر هاش و ... بحث خواهیم داشت ![]()
__________________
گناه فقط در آزردن بی دلیل دیگران است ، باقی گناهان مهملاتی من درآوردی اند ! رابرت آنسون هاینلاین اگر پنجاه میلیون نفر به یک چیز احمقانه اعتقاد داشته باشند، آن چیز همچنان احمقانه است. آناتول فرانس ای مرگ بیا که زندگی کشت مرا Last edited by Romain_Gary; 09-02-2007 at 10:11 AM. |
|
|
|
|
|
#2 |
|
Registered User
Join Date: Feb 2005
Posts: 2,261
|
زندگی
سیلویا پلات در بیست و هفتم اکتبر 1932 از پدر و مادری به نام های اتو و اورلیا پلات ، در ماسا چوست آمریکا به دنیا آمد ، هشت ساله بود که پدرش را از دست داد . پس از آن خانواده ی او به شهر دانشگاهی ولزلی نقل مکان کرد . استعداد و نبوغ پلات در دبیرستان شکوفا شد .
در 1950 وارد کالج اسمیتش شد و به پیشرفت های چشمگیری در زمینه تحصیلی دست یافت ، در عین حال همچنان به نوشتن ادامه داد . و در سال 1951 توانست جایزه مسابقه قصه نویسی مجله مادموازلرا از آن خود کند . تجربیاتش در مقام سردبیر میهمان در تابستان 1953 در مجله فوق الذکر و افسردگی شدیدش در بازگشت به خانه ، زمینه ساز نوشتن رومان شیشه شد . در پایان تابستان همان سال دست به خودکشی زد اما جان سالم به در برد . بعد از درمان با شوک الکتریکی به تلاش های آکادمیک و ادبی اش ادامه داد . |
|
|
|
|
|
#3 |
|
Registered User
Join Date: Feb 2005
Posts: 2,261
|
در 1955 از اسمیت فارغ التحصیل شد و با دریافت بورس فولبرایت به کالج نیون هم (newnham) کمبریج راه پیدا کرد .
همانجا برای اولین بار تد هیوز ، شاعر انگلیسی را ملاقات کرد . آنها یک سال بعد با هم ازدواج کردند و بعد از دو سال تدریس در کالج اسمیت و پشت سر گذاشتن مشکلات مالی در بوستون به انگلستان مراجعت کردند . در انگلستان صاحب دو فرزند شدند . |
|
|
|
|
|
#4 |
|
Registered User
Join Date: Feb 2005
Posts: 2,261
|
پلات موفق شد در انگلستان برخی از آثارش را در نشریات مختلف چاپ کند ، اما از اینکه تلاش هایش در راه چاپ کتاب بی ثمر مانده بود اجساس سرخوردگی میکرد . سرانجام کتاب بچه غول را در انگلستان چاپ کرد . و در پاییز 1960 اولین رمانش به همت ویلیام هین مان (william heinman) ناشر چاپ و منتشر شد . در ژوئن 1962 به سرودن اشعاری روی آورد که در مجموعه آریل به چاپ رسید . اواخر همان سال از تد هیوز جدا شد و
زندگی اش را وقف دو فرزندش فریدا ربکا و نیکولا فارار کرد . شیشه را یه پایان برد وچند شعر سرود |
|
|
|
| Sponsored links | |
|
|
|
|
|
#5 |
|
Registered User
Join Date: Feb 2005
Posts: 2,261
|
چند روز پیش از کریسمس 1962 به آپارتمانی در لندن نقل مکان کرد .
شیشه را با نام مستعار ویکتوریا لوکاس در اوایل 1963 به چاپ رساند . در همین زمان در وضعیت روحی آشفته ای قرار داشت . زندگی مشترکش از هم پاشیده بود ، بچه هایش مریض بودند و زمستان سرد و بدی را میگذراندند . پلات در ساعات اولیه صبح ازدهم فوریه در سن 30 سالگی با باز گذاشتن شیر گاز آشپز خانه خود کشی کرد . ![]() |
|
|
|
|
|
#6 |
|
Registered User
Join Date: Feb 2005
Posts: 2,261
|
به نوشته ساندی تایمز ، فمنیست ها پلات را شهید قلمداد میکنند و مرگ او را نتیجه مستقیم خیانت شوهرش می دانند . به همین دلیل نام خانوادگی هیوز را بازها و بازها از روی سنگ مزار پلات کنده اند . همراه با گلایه مستمر که بنیاد هیوز در کار پژوهشگران و کسانی که بر سر مزار پلات می آیند اخلال می کند .
وی در یکی از یادداشتهای آن زمانش نوشته است : مردن هنر است ... و من آن را به بهترین شکلی انجام می دهم |
|
|
|
|
|
#7 |
|
Registered User
Join Date: Feb 2005
Posts: 2,261
|
آثار پلات :
اشعار : کلوسوس و اشعار دیگر (۱۹۶۰) غزال(۱۹۶۵) گذر از آب (۱۹۷۱) درختان زمستانی (۱۹۷۲) مجموعه اشعار (۱۹۸۱) بچه غول رومان : حباب شیشه Last edited by Romain_Gary; 09-02-2007 at 12:56 PM. |
|
|
|
|
|
#8 |
|
Registered User
Join Date: Feb 2005
Posts: 2,261
|
وقایع نگاری
وقایع نگاری :
1932 - در 27 اکتبر در جامائیکا پِلین ماساچوست از پدر و مادری به نامهای اوتو و اورلیا پلات به دنیا آمد . 1935 - برادرش وارن به دنیا آمد . 1937 - خانواده پلات به وینتراپ ماساچوست می رود . 1940 - اتو پلات در پی قطع شدن پایش ، بر اثر باتلا به دیابت می میرد . 1942 - خانواده پلات به وسلی ماساچوست می رود . 1950 - دانشجوی سال اول کالج اسمیت با استفاده از بورسیه . 1952 - اوت : قصه ای چاپ میکند که برنده جایزه می شود "یکشنبه در خانه میلتون ها" در مجله مادموازل . 1953 - تابستان : در مجله مادموازل سردبیر میهمان می شود ، نیویورک 1954 - زمستان : برای ترم دوم به اسمیت باز می گردد . تابستان : در مدرسه تابستانی هاروارد حضور می یابد . 1955 - می : با جوایز متعدد برای سرودن شعر هایش از اسمیت فارغ التحصیل می شود . اکتبر : با بورس فولبرایت وارد کالج نیونهام دانشگاه کمبریج می شود . 1956 25 فوریه : تد هیوز را می بیند . آوریل : با گوردون لامه یر سفری به آلمان و ایتالیا می کند. 16 می : با تد هیوز ازدواج می کند . تابستان : ماه عسل طولانی در بنی دورم اسپانیا 1956 - 1957 - سال دوم فولبرایت - زندگی در کمبریج . 1957 - ژوئن : بازگشت به آمریکا همراه تد هیوز و گذراندن تعطیلات در کیپ کد ماساچوست . 1957 - 1958 - در کالج اسمیت معلم انگلیسی می شود . 1958 - 1959 - نوشتن و شغل ثبت یادداشت های بیماران روانی در بوستون ، تحت درمان جدی ، حضور در کلاس شعر رابرت لوول . 1959 - تابستان : سفری به دور آمریکا پاییز : نوشتن شعر در یادو ، ساراتوگا اسپرینگز دسامبر : رفتن به سوی انگلستان 1960 - اول آوریل : تولد دخترش فریدا ربکا در خانه لندن اکتبر : بچه غول در انگلستان چاپ می شود . 1961 فوریه : سقط جنین مارس : عمل جراحی آپاندیس اوت : رفتن به دوون [b]1962 /B] - 17 ژانویه : تولد پسرش نیکولاس فارار می : بچه غول و شعر های دیگر ، چاپ آمریکا اکتبر : جدایی از تد هیوز 1963 - ژانویه : شیشه با نام مستعار ویکتوریا لوکاس در انگلستان چاپ می شود . 11 فوریه : خود کشی در لندن . Last edited by Romain_Gary; 09-02-2007 at 12:58 PM. |
|
|
|
| Sponsored links | |
|
|
|
|
|
#9 |
|
مدیر علم و دانش
|
یه فیلم هم از زندگی اش ساختن به نام Sylvia ... گوئینت پالترو بجاش بازی می کرد و دنیل کرگ (جیمز باند فعلی) هم تد هیوز بود ...
![]()
__________________
میانبرها: موارد فنی درباره mp3 player ها - غلاف تمام فلزی : اسلحه ها و نظامی گری - مسابقه سلب شناسی : این عکس کیه ؟! - طنز آماده : سوتی های واقعی - زبان و ترجمه و کمک به دوستان - - مشاوره درباره خرید mp3 player -نکات جالب درباره آهنگ های مورد علاقه مون - تمام موارد مربوط به تنیس - همه چیز درباره دبیرستان البرز - آخرین مقاله خوبی که خوندم
Last edited by seymour; 09-03-2007 at 03:37 PM. |
|
|
|
|
|
#10 |
|
Registered User
Join Date: Feb 2005
Posts: 2,261
|
|
|
|
|
|
|
#11 |
|
کاربر فعال فرهنگ و هنر
Join Date: May 2007
Location: Valinor
Posts: 2,451
|
ممنونم اقا رومین!تاپیک پر محتوایی زدین !
مثل تاپیک رومین !خیلی خوب شده اگه میشه ادامش بدید !بازم مرسی! |
|
|
|
|
|
#12 |
|
Registered User
Join Date: Feb 2005
Posts: 2,261
|
|
|
|
|
| Sponsored links | |
|
|
|
|
|
#13 |
|
Registered User
Join Date: Feb 2005
Posts: 2,261
|
طبق کتاب خاطرات پلات :
اول سپتامبر : آنچه در پی می آید اولین غزل من است که بین ساعت نه تا یک بعد از نیمه شب شنبه ، زمانی که با سرخوشی ، بارداری کودکم را در ذهن تصور میکردم سروده ام . از این حس و موسیقی کلمات لذت بردم ، کلمات و رنگ ها را آنطور که دوست داشتم برگزیدم ، اکفا و تنافر آوایی و تاثیر موسیقایی واژه ها را آنطوری که دلم خواست تنظیم کردم با "ل" های انعطاف پذیر و " آ " و " ا " های کشیده و ناملفوظ برای خودم لالایی خواندم . خدایا خوشحالم - این اولین چیزی است که امسال نوشته ام و همه چیز آن مطابق سلیقه ام بوده و به چشم ، گوش و تفکرم خوش آمده . غزل : به بهار ای بهار تو مارا می فریبی ، با سبزی تاب دار ستارگان جوانت و با ماه وانیلی بی تفاوتت که از شیره افرا درست شده : ما را با دروغ آوریل هم گول می زنی ، سال پیش با جرینگ جرینگ کودکانه ی باران پرزرق و برقت گولمان زدی ، باز هم سعی می کنی و ما را بار دیگر دست می اندازی . با بارش اهریمنی و یکباره بارانت ، ما فریاد میزنیم و میخواهیم تا نور سپید و مطبوع صبح را روی چمن خیس نظاره گر باشیم . گرچه سال دیگری از عمرمان روی زمین آزمند هدر شد ، اما تو همچنان ما را وسوسه می کنی ما دوباره فریب میخوریم و در می یابیم که یک جوری جوانتر از آنچه بودیم هستیم . |
|
|
|
|
|
#14 |
|
کاربر فعال هنرهای نمایشی
Join Date: Feb 2006
Location: Tehran
Posts: 414
|
راستش من تنها چیزی که از پلات میدونستم این بود که سرشو کرده تو اجاق گاز! (عرق شرم) احتمالا شبیه احساس کسیه که راجع به ونگوگ چیزی جز گوش بریدنش رو نمیدونه! تاپیک خیلی جالبیه رومن عزیز. حتما ادامه بده، منم علاقمند شدم برم کتابهای سیلویا رو بخونم (نگین Racist!ام من ولی اکثرا ادبیات آمریکا رو به اروپا ترجیح میدم)
__________________
Song of the moment: Idle Lover by Thenewno2 ----------------------------------------------------- George Baily: What is it you want, Mary? What do you
want? You want the moon? Just say the word and I'll throw a lasso around it and pull it down. Hey. That's a pretty good idea. I'll give you the moon, Mary. |
|
|
|
|
|
#15 | |
|
Registered User
Join Date: Feb 2005
Posts: 2,261
|
Quote:
![]() قصد دارم شعر هاش رو به مرور زمان توی این تاپیک قرار بدم |
|
|
|
|
![]() |
| امکانات بيشتر | |
| نحوه نمايش | |
|
|