بدترین خاطره از ضایه شدن!

شروع موضوع توسط Ac120 ‏5 آپریل 2012 در انجمن خاطرات

وضعیت موضوع:
موضوع بسته شده است.
  1. Ac120

    Ac120 Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏27 دسامبر 2009
    نوشته ها:
    76
    تشکر شده:
    59
    هرکسی توی زندگیش یکی دوبار شدید ضایه شده مثل همین بابایی که تصادف کرده بعد کل کل
    من هم خیلی ضایه شدم
    یکیشم توی همون تاپیک گفتم
    حالا شما ها بدترین ضایه شدنتون چه وقتی بوده ؟ :lol: بگین با هم بخندیم :lol:ولی به هم نخندیم :D
     
    S0bhan, gulmish, mcsaturday و 39 کاربر دیگر از این نوشته تشکر کرده اند.
  2. ehsan95

    ehsan95 Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏4 فوریه 2012
    نوشته ها:
    1,829
    تشکر شده:
    291
    محل سکونت:
    اصفهان
    یه چرخ حرفه ای داشتم باش خیلی حرکات نمایشی میزدم یه بار باش بدجور تصادف کردم خورد و خاکشیر شد
    اقا بعد یه مدت چرخ نو خریدم قلقلش دستم نبود هنوز
    یه بار رفتیم دم سی و سه پل برا حال کردن دیدم چند تا خوشجل موشجل دارن اونجا میرن ما هم جوگیر شروع کردیم به حرکت زدن یه جا از سه تا پله پریبدم پایین جلوی پله ها یه باغچه کوچولو بود من ترمزو غاطی کردم یهو گرفتم چرخ وایساد با سر رفتم تو گل و گیاها
    آقا تا افتادم این سه تا دختر قاه قاه زدن زیر خنده ما با انگشت منو نشون میدادن و خم شده بودن میخندیدن من هم بدجور کنف شده بودم چرخ و برداشتم تا میتونستم از اونجا دور شدم
    اصن یه وضی
     
    Last edited: ‏5 آپریل 2012
    S0bhan, rezidentevil, mcsaturday و 31 کاربر دیگر از این نوشته تشکر کرده اند.
  3. patteerr

    patteerr Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏27 مارس 2009
    نوشته ها:
    3,245
    تشکر شده:
    1,812
    آقا ما چند سال پيش وايساده بوديم دم كيوسك يه زنگ بزنيم يه پسر جووني هم اونجا بووود از ما بزرگتر بوود بعد نگو اين داداشه يكي از دوستامه كه خارج بوووده و تازه برگشته مام اصلا نميشناختيم . از قضا اين دوستمون با دوچرخه اومد از جلوي ما گذشت و به اين يارو سلام داد و گذشت و رفت . يارو گفت اينو ميشناسي گفتم آره يك خواهري داره نگو و نپرس و .... اين يارو بدجووور شاكي شد گفت ميدوني من كي ام گفت من برادر همينم . ما رو ميگي رفتيم تو زمين . ترسيدم خدائيش . نزديك بود ما رو كتك بخوريم كه يه دروغايي سر هم كرديم و الفرار .
     
    S0bhan, reza-taker, soheyl14 و 38 کاربر دیگر از این نوشته تشکر کرده اند.
  4. m jax

    m jax Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏7 ژوئن 2010
    نوشته ها:
    214
    تشکر شده:
    42
    بچه ها شرمنده ایم !
     
    tzar از این نوشته تشکر کرده است.
  5. black_fire667

    black_fire667 Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏20 سپتامبر 2011
    نوشته ها:
    240
    تشکر شده:
    47
    محل سکونت:
    دانشگاه و اینترنت و نادری و زیتون و کیانپارس
    زیاد ضایع نیست ولی.
    استاد داشت معادلات حل میکرد منم اصلا حالیم نی از ریاضی جماعت.
    تیب خفن نشستم سرکلاس و هی میخندیدم به بقیه که بلد بودن.
    استاد داشت میگفت:۶ هشتا که من بریدم وسط گفتم ۲۸تا.
    گفت کی بود؟منم خیلی رله گفتم من.
    گفت بات شوخی دارم؟گفتم نه مگه میخواید شوخی کنید؟
    گفت ۶ در ۸ میشه چند؟گفتم ۲۸ ، چطور مگه؟
    گفت مطمینی ؟ گفتم ۶ تا ۸ تا میشه بیست و هشتا.بعدشم کم نیاوردم گفتم:
    مگر اینکه تو معادلات دیفرانسیل فرق کنه!!!!!
    همه بچه ها خندیدن.منم یه لحظه فکر کردم دیدم گاف دادم گفتم:حالا هرچی.
    بعد خیلی ریلکس به ضایگیم ادامه دادم
     
    saeednot, clickestan, Dark.Knight و 7 کاربر دیگر از این نوشته تشکر کرده اند.
  6. m jax

    m jax Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏7 ژوئن 2010
    نوشته ها:
    214
    تشکر شده:
    42
    :lol: دمت گرم جالب بود خفن !شانس اوردی یونت نذاشت ! :lol:
     
    mostafa392 و Dark.Knight از این نوشته تشکر کرده اند.
  7. patteerr

    patteerr Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏27 مارس 2009
    نوشته ها:
    3,245
    تشکر شده:
    1,812
    آقا ماه رمضون بود شبا ما ميزديم بيرون . رفتيم نشستيم تو يك پارك داشتيم خيابون رو نگاه ميكرديم كه يه لحظه متوجه شدم يه دختره پشت سرم داره نخ ميده مام همونجا كه نشسته بوديم بعضا پشت سرمونم نگاه مي كرديم ميديدم آره ديگه اين دختره بدجور پايه است بعد يه ربع گذشت يه خانوم ديگه اي با دخترش اومدن نشستن بغل اينا و ديگه اين ما رو نگاه نكرد و از اونور رفيقاي دوستم داشتن ميگذشتن و ما رو نميديدن اين دوست من به اينا سلام كرد و ما رو ديدن اومدن يه چند مين نشستيم من گفتم بيائيد بريم بشينيم اونجا رو بر روي اونا بعد اونا هم اومدن . من كه مستقيم چشم به دختره بووود نمي دونستم اونايي كه تازه اومدن خواهر مادر اين رفيقاي دوستم هستن . اين يارو هم هيچي نميگفت كه آقا اونجا خواهر مادر من نشسته نريد اونجا ما هم بدجور فحش ميداديم و شوخي بد ميكرديم اينم هيچي نميگفت كه آروم تر و فلان خواهر مادر من اونجاست آخر سر چرخيد به مادر و خواهرش گفت بسه ديگه پاشيد بريم من باز رفتم ته زمين تو هسته زمين به دوستم گفتم پاشو بريم بعد انقدر با اين دوستم دعوا كردم كه چرا صداشون كردي و ضايع شديم و اينا بعد اين پسره هم هيچي نگفت . ملت بي غيرت شدن . ادم لااقل ميگه خواهر مادر من اونجاست فحش ندين شووخي نكنيد ما هم دوهزاريمون ميوفتاد ...
     
    S0bhan, reza-taker, codec_pack و 8 کاربر دیگر از این نوشته تشکر کرده اند.
  8. Ac120

    Ac120 Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏27 دسامبر 2009
    نوشته ها:
    76
    تشکر شده:
    59
    سرکلاس انقلاب اسلامی نشسته بودم طبق معمول توی کلاسای دیگه
    رفتیم با بکس کنار دخترا نشستیم یعنی ردیف بین دخترا خیلیم حال میداد
    استاده اومد گفت پسرا بلند شن برن ردیف عقب ر...ده شد رومون:lol:
     
    reza-taker, tzar و mahyar999 از این نوشته تشکر کرده اند.
  9. Mr. X

    Mr. X Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏8 فوریه 2012
    نوشته ها:
    161
    تشکر شده:
    5
    یه استاد ریاضی داشتیم میگفت دخترا سمت چپ کلاس بشینن و پسرا راست! الانم دبگه کلاسای عمومی که جدا شدنه
     
    tzar از این نوشته تشکر کرده است.
  10. aras71

    aras71 Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏26 جولای 2010
    نوشته ها:
    202
    تشکر شده:
    32
    3-4 بار خوندم تا فهمیدم چی می گی .
     
    Mahdi.HR, reza-taker, soheyl14 و 14 کاربر دیگر از این نوشته تشکر کرده اند.
  11. ehsan95

    ehsan95 Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏4 فوریه 2012
    نوشته ها:
    1,829
    تشکر شده:
    291
    محل سکونت:
    اصفهان
    یه چرخ حرفه ای داشتم باش خیلی حرکات نمایشی میزدم یه بار باش بدجور تصادف کردم خورد و خاکشیر شد
    اقا بعد یه مدت چرخ نو خریدم قلقلش دستم نبود هنوز
    یه بار رفتیم دم سی و سه پل برا حال کردن دیدم چند تا خوشجل موشجل دارن اونجا میرن ما هم جوگیر شروع کردیم به حرکت زدن یه جا از سه تا پله پریبدم پایین جلوی پله ها یه باغچه کوچولو بود من ترمزو غاطی کردم یهو گرفتم چرخ وایساد با سر رفتم تو گل و گیاها
    آقا تا افتادم این سه تا دختر قاه قاه زدن زیر خنده ما با انگشت منو نشون میدادن و خم شده بودن میخندیدن من هم بدجور کنف شده بودم چرخ و برداشتم تا میتونستم از اونجا دور شدم
    اصن یه وضی
     
    codec_pack و tzar از این نوشته تشکر کرده اند.
  12. mohsen25

    mohsen25 همکار بازارچه همکار انجمن

    تاریخ عضویت:
    ‏17 می 2007
    نوشته ها:
    6,642
    تشکر شده:
    2,559
    محل سکونت:
    Hell
    مگه انقلاب اسلامیتون مختلطه؟!
     
    saeednot و tzar از این نوشته تشکر کرده اند.
  13. ehsan95

    ehsan95 Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏4 فوریه 2012
    نوشته ها:
    1,829
    تشکر شده:
    291
    محل سکونت:
    اصفهان
    یه سری داشتم از یه ارتفاع دم پل فلزی میپریدم تا پریدم تایر عقب چرخ در رفت با یون اومدم زمین جلو مردم ای یونم سوخت
     
    Dark.Knight, tzar, Another Day و 1 کاربر دیگر از این نوشته تشکر کرده اند.
  14. BIG_SONIC

    BIG_SONIC کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏21 آگوست 2010
    نوشته ها:
    743
    تشکر شده:
    11
    محل سکونت:
    کرج_فردیس
    :) درکت میکنم...........
     
    ehsan95 از این نوشته تشکر کرده است.
  15. Ac120

    Ac120 Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏27 دسامبر 2009
    نوشته ها:
    76
    تشکر شده:
    59
    مثل یکی از بکس اومده جلو دبیرستان دختر بازی رفت تو جویی که همون روزم اب داده بودن اگه جای اون بودی چیکار میکردی:lol:
     
    tzar از این نوشته تشکر کرده است.
  16. ehsan95

    ehsan95 Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏4 فوریه 2012
    نوشته ها:
    1,829
    تشکر شده:
    291
    محل سکونت:
    اصفهان
    یه بار تو پیست چلگرد داشتم با تویوپ از اون بالا میلیزیدم پایین یه دختره جلوم سبز شد
    داد کشیدم برو کنار دختره تا اومد به خودش بیاد رفته بودم زیرش تویوپه رفت دختره افتاد اون گوشه منم کف زمین سریع خودمونو جمع کردیم
    اروم گفتم ببخشید و سریع جیم زدم
     
    Dark.Knight, tzar, kamivh1 و 2 کاربر دیگر از این نوشته تشکر کرده اند.
  17. Count.Duckula

    Count.Duckula Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏21 ژانویه 2009
    نوشته ها:
    817
    تشکر شده:
    119
    محل سکونت:
    Fishtank
    یه بار یکی از بچه ها(شاهین) که ازش زیاد خوشم نمیاد sms داد که بیا با هم بریم بیرون. حمید رو هم بگو بیاد. منم به حمید sms دادم که "حمید این شاهینو بپیچون.اصلا باهاش حال نمیکنم." بعد یه sms از شاهین اومد که گفته بود "با من بودی؟" .... من تازه فهمیدم که sms رو اشتباهی به شاهین دادم!!!

    بعد برا اینکه گوه نشم گفتم "آره.چطور مگه؟" :D
    اونم جواب داد "آخه نوشتی حمید"
    منم گفتم "باو حواسم نبود داشتم فیلم میدیدم. کلا" با حمید حال نمیکنم. خودمون دوتای بریم بیرون" (در حالی که حمید رفیق فابمه :lol: )

    فکر کنم باورش شد :D
    اونروزم با شاهین 4 ساعت بیرون بودم :wacko:
     
    mortyraiis, S0bhan, Ahmad_Ti و 49 کاربر دیگر از این نوشته تشکر کرده اند.
  18. Unforgiv3N

    Unforgiv3N کاربر فعال سخت افزار

    تاریخ عضویت:
    ‏25 اکتبر 2004
    نوشته ها:
    2,481
    تشکر شده:
    603
    محل سکونت:
    Zombieland
    چند سال پیش که جایی کار میکردم من و حسابدار شرکت تو دفتر بودیم من هم پشت سیستم بودم و مانیتور یه حالتی داشت که من جلوم رو نمیدیدم .. من رفتیم یه چیزی از اتاق کناری بیاریم .. همون موقع هم یکی از مشتری ها آمده بود کنار حسابدار نشسته بود که حساب اش رو پرینت بگیره که از شانس بد ما ندیدیم طرف رو و تعجب هم کرد کردم که دیگه خانم حسابداره شیطونی نمیکنه .. ما هم پشت سیستم امون بودیم شروع کردیم به حرفهای مسخره زدن و بعد هم گفتم نمیدونم چرا این مرتیکه حسابشو نمیده .. که مرتیکه همون جلو نشسته بود و من هم ندیدمش D: .. خلاصه خیلی ضایع بازی شد ..
     
    saeednot, Dark.Knight, 6life و 6 کاربر دیگر از این نوشته تشکر کرده اند.
  19. patteerr

    patteerr Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏27 مارس 2009
    نوشته ها:
    3,245
    تشکر شده:
    1,812
    هه هه . آقا منم يه دوچرخه حرفه اي داشتم از يه خيابون فرعي ميخواستم بپيچم به خيابون اصلي اونجا هم مركز شهر بود و حشتناك شلوغ بوود گفتم بذار كلاس بذاريم با سرعت بپيچيم بعد من ركاب زدم و تا نصفه خيابون كه اومدم چرخا سر خورد و من پخش زمين شدم و يه 5 متري رو زدمين غلط زدم بعد مردم ريختن سرم منم كه لبو شده بودم و همه جام زخمي شده بود پا شدم واسه اينكه ضايع نشم با اون بدن زخمي دوچرخه رو برداشتم و گفتم هيچي نشده و با تحمل درد فراوان راهيه خونه شدم . البته الان اون دوچرخه رو دزديدن و پيداش نكردم .
     
    NumberXIII, tzar و Another Day از این نوشته تشکر کرده اند.
  20. patteerr

    patteerr Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏27 مارس 2009
    نوشته ها:
    3,245
    تشکر شده:
    1,812
    خيلي خيلي باحال بود . ايول .
     
    zgg123 از این نوشته تشکر کرده است.
وضعیت موضوع:
موضوع بسته شده است.