داستان هاى کوتاه جالب و تفکر برانگيز

شروع موضوع توسط Even Star ‏19 ژوئن 2007 در انجمن داستان

  1. Even Star

    Even Star کاربر فعال فرهنگ و هنر

    تاریخ عضویت:
    ‏5 می 2007
    نوشته ها:
    2,418
    تشکر شده:
    114
    محل سکونت:
    Valinor
    نامه ای برای خدا....


    یک روز کارمند پستی که به نامه هایی که آدرس نامعلوم دارند رسیدگی می کرد، متوجه نا مه ای شد که روی پاکت آن با خطی لرزان نوشته شده بود نامه ای به خدا . با خودش فکر کرد بهتر است نامه را باز کرده و بخواند. در نامه این طور نوشته شده بود خدای عزیزم بیوه زنی 83 ساله هستم که زندگی ام با حقوق نا چیز باز نشستگی می گذرد. دیروز یک نفر کیف مرا که صد دلار در آن بود دزدید. این تمام پولی بود که تا پایان ماه باید خرج می کردم. یکشنبه هفته دیگر عید است و من دو نفر از دوستانم را برای شام دعوت کرده ام. اما بدون آن پول چیزی نمی توانم بخرم . ? هیچ کس را هم ندارم تا از او پول قرض بگیرم. تو ای خدای مهربان تنها امید من هستی به من کمک کن. کارمند اداره پست خیلی تحت تاثیر قرار گرفت و نامه را به سایر همکارانش نشان داد. نتیجه این شد که همه آنها جیب خود را جستجو کردند و هر کدام چند دلاری روی میز گذاشتند. در پایان 96 دلار جمع شد و برای پیرزن فرستادند. همه کارمندان اداره پست از اینکه توانسته بودند کار خوبی انجام دهند خوشحال بودند.
    عید به پایان رسیدو چند روزی از این ماجرا گذشت. تا این که نامه دیگری از آن پیرزن به اداره پست رسید که روی آن نوشته شده بود نامه ای به خدا. همه کارمندان جمع شدند تا نامه را باز کرده و بخوانند. مضمون نامه چنین بود خدای عزیزم. چگونه می توانم از کاری که برایم انجام دادی تشکر کنم. با لطف تو توانستم شامی عالی برای دوستانم مهیا کرده و روز خوبی را با هم بگذرانیم. من به آنها گفتم که چه هدیه خوبی برایم ? فرستادی البته چهار دلار آن کم بود که مطمئنم کارمندان اداره پست آن را برداشته اند...



    ادیت: به همت دوست خوبمون Namak_co داستانهای این تاپیک تا صفحه 34 جمع آوری شده و در یک فایل به دو فرمت Doc و PDF قرار داده شده

    از اینجا دانلود کنید

    تشکر از سکوت عزیز که زحمت اپلود مجدد این فایل رو کشیدن
    Last edited by a moderator: ‏31 دسامبر 2008
    arshia1987, sherlock72, hh13000 و 6 کاربر دیگر از این نوشته تشکر کرده اند.
  2. Romain_Gary

    Romain_Gary Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏23 فوریه 2005
    نوشته ها:
    1,711
    تشکر شده:
    5
  3. pooya007

    pooya007 Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏29 جولای 2005
    نوشته ها:
    3,709
    تشکر شده:
    5
    محل سکونت:
    آخر خط
  4. Even Star

    Even Star کاربر فعال فرهنگ و هنر

    تاریخ عضویت:
    ‏5 می 2007
    نوشته ها:
    2,418
    تشکر شده:
    114
    محل سکونت:
    Valinor
    ممنون قابل نداشت:happy:
  5. MineMoZa

    MineMoZa کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏6 فوریه 2007
    نوشته ها:
    219
    تشکر شده:
    0
    میبینم که کلی از پست ها پاک شدندش !
  6. Romain_Gary

    Romain_Gary Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏23 فوریه 2005
    نوشته ها:
    1,711
    تشکر شده:
    5
    کدوم پستا !!!!!
  7. MineMoZa

    MineMoZa کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏6 فوریه 2007
    نوشته ها:
    219
    تشکر شده:
    0
    همون پستایی که تو یکی دوتاش من پریده بودم به یه نفر و یه چند نفر دیگه هم . . .


    ولی خودمونیما !

    کدوم پستا !!!؟؟
  8. Mahmoud58

    Mahmoud58 کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏29 نوامبر 2005
    نوشته ها:
    854
    تشکر شده:
    5
    خیلی جالب بود ! :D
  9. Even Star

    Even Star کاربر فعال فرهنگ و هنر

    تاریخ عضویت:
    ‏5 می 2007
    نوشته ها:
    2,418
    تشکر شده:
    114
    محل سکونت:
    Valinor
    ببخشید این ها چه ربطی به داستان من داشت؟؟:wacko::wacko:
  10. علی آبادانی

    علی آبادانی Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏30 اکتبر 2006
    نوشته ها:
    897
    تشکر شده:
    11
    محل سکونت:
    Abadan
    جالب و قابل تامل بود
  11. smohammadhendi

    smohammadhendi Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏27 می 2007
    نوشته ها:
    1,172
    تشکر شده:
    106
    خيلي فاز داد دمت گرم
  12. Even Star

    Even Star کاربر فعال فرهنگ و هنر

    تاریخ عضویت:
    ‏5 می 2007
    نوشته ها:
    2,418
    تشکر شده:
    114
    محل سکونت:
    Valinor
    قابل نداشت :happy:
    kambiz_g از این نوشته تشکر کرده است.
  13. GHoST_DoG

    GHoST_DoG Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏10 آپریل 2007
    نوشته ها:
    58
    تشکر شده:
    2
    این داستان شبیه داستان یکی از فیلمهای مجید مجیدی بود . اگه اشتباه نکنم که داستان دو بچه روستایی هست که مادر مریضی دارن و خلاصه وضعشون خیلی خرابه و بعد نامه ای به خدا مینویسن . فیلم جالبی بود .
    kambiz_g از این نوشته تشکر کرده است.
  14. marjan4220

    marjan4220 کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏10 مارس 2007
    نوشته ها:
    5
    تشکر شده:
    0
    جالب بود و نشون می ده بشر هیچ وقت قانع نیست
  15. Even Star

    Even Star کاربر فعال فرهنگ و هنر

    تاریخ عضویت:
    ‏5 می 2007
    نوشته ها:
    2,418
    تشکر شده:
    114
    محل سکونت:
    Valinor
    مرسی
    شاید هم نشون این باشه که ادم ها زیادی به هم بد بین هستند!!
    kambiz_g از این نوشته تشکر کرده است.
  16. Even Star

    Even Star کاربر فعال فرهنگ و هنر

    تاریخ عضویت:
    ‏5 می 2007
    نوشته ها:
    2,418
    تشکر شده:
    114
    محل سکونت:
    Valinor
    راننده کامیونی وارد رستوران شد.
    دقایی پس از این که او شروع به غذا خوردن کرد سه جوان موتورسیکلت سوار هم به رستوران آمدند و یک راست به سراغ میز راننده کامیون رفتند و بعد از چند دقیقه پچ پچ کردن، اولی سیگارش را در استکان چای راننده خاموش کرد.
    راننده به او چیزی نگفت . دومی شیشه نوشابه را روی سر راننده خالی کرد و باز هم راننده سکوت کرد و بعد هم وقتی راننده بلند شد تا صورتحساب رستوران را پرداخت کند نفر سوم به پشت او پا زد و راننده محکم به زمین خورد ولی باز هم ساکت ماند.
    دقایقی بعد از خروج راننده از رستوران یکی از جوانها به صاحب رستوران گفت : چه آدم بی خاصیتی بود، نه غذا خوردن بلد بود و نه حرف زدن و نه دعوا!
    رستورانچی جواب داد : از همه بدتر رانندگی بلد نبود چون وقتی داشت می رفت دنده عقب 3 موتور نازنین را خرد کرد و رفت.
  17. Mohammadirani@

    Mohammadirani@ Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏7 می 2006
    نوشته ها:
    1,181
    تشکر شده:
    6
    محل سکونت:
    GraphicStore.ir
  18. Even Star

    Even Star کاربر فعال فرهنگ و هنر

    تاریخ عضویت:
    ‏5 می 2007
    نوشته ها:
    2,418
    تشکر شده:
    114
    محل سکونت:
    Valinor
    شاید!
    اما شما سعی کنید هیچ وقت این جوری جبران نکنید!و گرنه تا اخر عمر یا باید خسارت بدی یا اب خنک بخورید!!!:happy::happy::lol:
  19. GHoST_DoG

    GHoST_DoG Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏10 آپریل 2007
    نوشته ها:
    58
    تشکر شده:
    2
    من چقدر گیجم این جمله آخرشو نخوندم تازه دوزاریم افتاد . امان از این ....:blush::D
  20. Romain_Gary

    Romain_Gary Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏23 فوریه 2005
    نوشته ها:
    1,711
    تشکر شده:
    5
    خیلی جالب بود ، با بعضیا باید همینطوری رفتار کرد تا حالیشون بشه :دی

این صفحه را با دیگران به اشتراک بگذارید