سروده ها برای ایران زمین

شروع موضوع توسط جاوید ایران ‏20 جولای 2007 در انجمن شعر

  1. جاوید ایران

    جاوید ایران مدیر بازنشسته

    تاریخ عضویت:
    ‏1 ژانویه 2007
    نوشته ها:
    1,250
    تشکر شده:
    11
    محل سکونت:
    اسپادانا
    با درود به دوستان گرامی

    در این جستار اشعاری که شاعران بزرگ، برای ایران سروده اند را قرار می دهیم.

    دوستان گرامی هم چنانچه اشعاری در این زمینه می شناسند در اینجا قرار دهند. با سپاس


    همه عالم تن است و ایران دل .................... نیست گوینده زین قیاس خجل

    چونکه ایران دل زمین باشد .................... دل ز تن به بود یقین


    نظامی گنجوی
     
    Chilbuk از این نوشته تشکر کرده است.
  2. جاوید ایران

    جاوید ایران مدیر بازنشسته

    تاریخ عضویت:
    ‏1 ژانویه 2007
    نوشته ها:
    1,250
    تشکر شده:
    11
    محل سکونت:
    اسپادانا
    وطن من ایران


    ای خطـه ایران مـیهـن ای وطـن من .................... ای گشته به مهر تو عجین جان و تن من

    تا هست کنار تو پر از لشگر دشـمن .................... هـرگـز نـشـود خــالـی از دل مــحـن من

    دردا و دریغا که چنان گشتی بر برگ .................... کـز یــافـتـه خـویـش نـداری کـــفـــن من

    بـسـیـار سـخـن گـفتم در تعزیت تو .................... آوخ که نـگــریـــانــد کـس را ســـخــن من

    و آنـگاه نیوشند سخنهای مرا خلق .................... کـز خـون مـن آغـشـتـه شود پیرهن من

    و امروز همی گویم با محنت بسیار .................... درد او دریـــغـــا وطــــن مـن وطــــن من



    ملک الشعرای بهار
     
  3. جاوید ایران

    جاوید ایران مدیر بازنشسته

    تاریخ عضویت:
    ‏1 ژانویه 2007
    نوشته ها:
    1,250
    تشکر شده:
    11
    محل سکونت:
    اسپادانا
    نيايش ايران زمين​


    آفتابت، که فروغ رخ « زرتشت » در آن گل کردست

    آسمانت، که زخمخانه « حافظ » قدحی آوردست

    کوهسارانت، که بر آن همت « فردوسی » پر گستردست

    بوستانت، کز نسیم نفس « سعدی » جان پروردست

    هم زبانان من اند

    مردم خوب تو این دل به تو پرداختگان

    سر و جان باختگان، غیر تو نشناختگان

    پیش شمشیر بلا، قد برافراختگان، سینه سپر ساختگان

    مهربانان من اند

    نفسم را پر پرواز از توست

    به دماوند تو سوگند که گر بگشایند

    بندم از بند، ببینند که آواز از توست

    همه اجزایم با مهر تو آمیخته است

    همه ذراتم با جان تو آمیخته باد

    خون پاکم که در آن عشق تو می جوشد و بس

    تا تو آزاد بمانی به زمین ریخته باد


    فريدون مشيری
     
  4. جاوید ایران

    جاوید ایران مدیر بازنشسته

    تاریخ عضویت:
    ‏1 ژانویه 2007
    نوشته ها:
    1,250
    تشکر شده:
    11
    محل سکونت:
    اسپادانا
    گلهای خرمشهر زیبا



    ای شهر خرمشهر ای خاک گهر خیز .................... ای سینه ی پر آذرت از غصه لبریز

    خاکت ببوسم خاک تو بوسیدنی شد .................... گلهای خرمشهر من بوئیدنی شد

    ای قـلـه ایـثــار و مـحـراب عبادت .................... آی ای مقام شهر ای شهر شهادت

    آوای الوند رود بشنو که شعر فتح خواند .................... نخلت اگر سوزند برجا ریشه ماند

    خورشید از خون سرزند بر خون نشیند .................... تا شام بد فرجام دشمن را ببیند

    سـوی تـو مـرغـان مـهــاجـر بـاز آیـنــد .................... بر آشـیــان سـبـز در پرواز آیـنـد

    با من بخوان شعر ظفر ای بندر سبز .................... شب سر شد و آمد سحر ای بندر سبز



    سپیده کاشانی
     
  5. جاوید ایران

    جاوید ایران مدیر بازنشسته

    تاریخ عضویت:
    ‏1 ژانویه 2007
    نوشته ها:
    1,250
    تشکر شده:
    11
    محل سکونت:
    اسپادانا
    شرف نامه



    بیا به بزم وطن شور و عشق بر پاكن .................. سبوی غم بشكن می به جام مینا كن

    شراب پاک مغان نوش و در كمال ادب .................. دو جرعه نیز نثار ره اهورا كن

    سرود پاكی و نیكی به گوش یار بخوان .................. و در بلوغ خرد، یادی از اوستا كن

    بیا و زند بخوان تا سپیده با زرتشت .................. شكوه جلوه‌ی خورشید را تماشا كن

    بگو كه نیک بیندیش و نیک كن گفتار .................. چو نیک شد همه كردار، شكر مزدا كن

    بگو كه ملت ما سرفراز تاریخ است .................. و دشمنان وطن را خفیف و رسوا كن

    پیام عز و شرف را بخوان ز شهنامه .................. و رمز و راز شرفنامه را هویدا كن

    نبسته دست ترا فتنه‌های چرخ بلند .................. مقام خویش در اوج حماسه پیدا كن

    وطن كه خسته شد از آیه‌های مكتب غم .................. بیا و فارغش از گریه‌های بی جا كن

    بیا و پهنه‌ی این خطه‌‌ی خدایی را .................. برای جشن خرد پیشگان مهیا كن

    اگرچه گوش ستم از چرا گریزان است .................. بیا تمام سخن را چرا و آیا كن

    چرا ز خون سیاوش برآمده ضحاک؟ .................. بیا به علم و خرد حل این معما كن

    تو قطره‌ای و منم قطره و وطن دریا .................. بیا و قطره‌ی جان را نثار دریا كن

    به شوق دیدن فردای عشق و آزادی .................. به نور دانش امروز ، فكر فردا كن

    « امید » می‌چكد از ابر « اتحاد » بیا .................. و بوستان وطن را دوباره احیا كن



    مصطفی بادکوبه ای
     
  6. جاوید ایران

    جاوید ایران مدیر بازنشسته

    تاریخ عضویت:
    ‏1 ژانویه 2007
    نوشته ها:
    1,250
    تشکر شده:
    11
    محل سکونت:
    اسپادانا
    در پاسخ به گفتار صدام گجستک که ایرانیان را مجوس خوانده بود


    دشمن بداند

    آری از تبار مجوسیم

    اما در صحنه نبرد

    سرباز برتریم

    و در سرزمین خون و شهادت

    جانباز کشوریم

    دشمن بداند آری از تبار مجوسیم

    اما از عهد باستانیم

    توحید را هماره پذیرفته ایم

    هیچ کس را ندید که قرآن را

    بر نیزه های خویش سپر سازیم

    یا دختران کوچک و معصوم خویش را

    بی هیچ شرمی

    در گور سرد و تیره بیندازیم

    دشمن بداند

    ما مکتب شهادت و ایمان را

    پیش از ظهور دین محمد

    یا پیشتر ز حادثه میلاد

    در بازوان آرش

    با تیر آخری که به ترکش داشت تجربه کردیم

    باید بداند کان مرد قهرمان

    آریو برزن

    با عده ای قلیل چگونه مقدونی بزرگ زمان را علیل کرد

    خونش به گل نشست

    اما خجل نگشت

    دشمن بداند

    آری از تبار مجوسیم

    از دودمان مسلم و بابک

    در وسعت مقدس ایرانیم

    دشمن بداند

    آری از تبار مجوسیم

    اما این سرزمین پاک اهورایی

    این مرز و بوم را تا آخرین نفس

    تا قطره های آخر خون در حراستیم



    استاد کسمایی
     
    Chilbuk از این نوشته تشکر کرده است.
  7. جاوید ایران

    جاوید ایران مدیر بازنشسته

    تاریخ عضویت:
    ‏1 ژانویه 2007
    نوشته ها:
    1,250
    تشکر شده:
    11
    محل سکونت:
    اسپادانا
    دفتر عشق


    ای وطن ای مادر تاريخ ساز .................. ای مرا بر خاک تو روی نياز

    ای کوير تو بهشت جان من .................. عشق جاويدان من ايران من

    ای ز تو هستی گرفته ريشه ام .................. نيست جز انديشه ات انديشه ام

    آرشی داری به تير انداختن .................. دست بهرامی به شير انداختن

    کاوه آهنگری ضحاک کش .................. پتک دشمن افکنی ناپاک کش

    رخشی و رستم بر او پا در رکاب .................. تا نبيند دشمنت هرگز به خواب

    مرزداران دليرت جان به کف .................. سرفرازان سپاهت صف به صف

    خون به دل کردند دشت و نهر را .................. باز گرداندند خرمشهر را

    ای وطن ای مادر ايران من .................. مادر اجداد و فرزندان من

    خانه من بانه من توس من .................. هر وجب از خاک تو ناموس من

    اي دريغ از تو که ويران بينمت .................. بيشه را خالی ز شيران بينمت

    خاک تو گر نيست جان من مباد .................. زنده در اين بوم و بر يک تن مباد



    علیرضا شجاعی پور
     
  8. جاوید ایران

    جاوید ایران مدیر بازنشسته

    تاریخ عضویت:
    ‏1 ژانویه 2007
    نوشته ها:
    1,250
    تشکر شده:
    11
    محل سکونت:
    اسپادانا
    باید در راه ایران شهید شد



    می خواستم شعری برای جنگ بگویم

    دیدم نمی شود

    دیگر قلم زبان دل نیست

    گفتم باید زمین گذاشت قلمها را

    دیگر سلاح سر سخن کارساز نیست

    باید سلاح تیز تری برداشت

    باید برای جنگ

    از لوله تفنگ بخوانم

    با واژه فشنگ

    میخواستم شعری برای جنگ بگویم

    شعری برای شهر خودم شهر جنگ و جنگ

    دیدم که لفظ ناخوش موشک را

    باید به کار برد اما

    موشک زیبایی کلام مرا میکاست

    گفتم که بیت ناقص شعرم

    از خانه های شهر که بهتر نیست

    بگذار شعر من چون خانه خاکی مردم

    خرد و خراب باشد و خون آلود

    باید که شعر خشم بگویم

    شعر مقاومت شعر فصیح فریاد



    دکتر قیصر امین پور
     
  9. جاوید ایران

    جاوید ایران مدیر بازنشسته

    تاریخ عضویت:
    ‏1 ژانویه 2007
    نوشته ها:
    1,250
    تشکر شده:
    11
    محل سکونت:
    اسپادانا
    فردوسی ابر مرد ايران



    آنچه کورش کرد و دارا و آنچه زرتشت مهین .................. زنده گشت از همت فردوسی سحر آفرین

    نام ایران رفته بود از یاد تا تازی و ترک .................. ترکتازی را برون راندند لاشه از کمین

    شد درفش کاویانی باز برپا تا کشید .................. این سوار پارسی رخش فصاحت زیر زین

    آنچه گفت اندر اوستا زرتشت و آنچه .................. اردشیر پاپکان تا یزدگرد به آفرین

    زنده کرد آن جمله فردوسی به الفاظ دری .................. این است کرداری شگرف, این است گفتاری متین

    ای حکیم نامی ای فردوسی سحر آفرین .................. ای بهر فن در سخن چون مرد یک فن اوستاد

    شور احیای وطن گر در دل پاکت نبود .................. رفته بود از ترک و تازی هستی ایران به باد

    خلقی از تو زنده کردی ملکی از نو ساختی .................. عالمی آباد کردی خانه ات آباد باد



    ملک الشعرا بهار
     
  10. جاوید ایران

    جاوید ایران مدیر بازنشسته

    تاریخ عضویت:
    ‏1 ژانویه 2007
    نوشته ها:
    1,250
    تشکر شده:
    11
    محل سکونت:
    اسپادانا
    دخت ایران زمین



    که من پروین فروغ شهر ایرانم

    نه پوراندخت نه آذر دخت نه آتوسا نه پانته آ

    بلکه آرتمیس سپهسالار ایران در نبرد پارس و یونانم

    مرا گر در مقام همسری بینی نه یک همخواب و همبستر که یک همراه و یک یار وفادارم

    نه یک برده مکن اینگونه پندارم

    که جوشد خون آزادی به شریانم

    بدون زن کجا می داشت تاریخ تو ؟

    آرش با کمانش ؟

    کاوه آهنگر با گرز و سندانش ؟

    بدون زن کجا میداشتی آن شاعر توسی ؟

    نگهبان زبان پارسی ؟

    استاد فردوسی ؟

    مرا گر در مقام مادری بینی

    مگو با من که هست فرشی از بهشت زیر پایم

    نگاهم کن که زیر پای من دنیا به جریان است

    ز نور عشق من رخشنده کیهان است

    که با دستان من گردون به جریان است

    که جای پای من بر چهره سرخ و سپید و سبز ایران است

    برو ای مرد دگر مبر آسان به لب نامم

    که من آزاده زن فرزند ایرانم


    پروین اعتصامی
     
  11. جاوید ایران

    جاوید ایران مدیر بازنشسته

    تاریخ عضویت:
    ‏1 ژانویه 2007
    نوشته ها:
    1,250
    تشکر شده:
    11
    محل سکونت:
    اسپادانا
    کردستان من



    ای دلاور خیز خاک پاک کردستان من .................. چشمه زاینده چشم روشن من

    کوه کوه و سنگ سنگ و چشمه چشمه رود رود .................. از یکایک بشنو پژواک کردستان من

    نیستم از تو جدا و نیستی از من جدا .................. می کی ام؟ از آن تو تو کیستی؟ از آن من

    من گرامی خاک کردستانم و نبود به دهر .................. نقطه ای همپایه من خطه ای هم شان من

    ریشه ایرانم و از او نمی گردم جدا .................. ها من و تاریخ ایران ها من و برهان من

    نیستند از یکدیگر هرگز جدا ای بی خبر .................. نام جاویدان ایران نام جاویدان ایران

    شهره شیر بیشه ایرانم و جویای خصم .................. تیز باشد بهر دشمن چنگ من دندان من

    از دلیری پاکی و آزادگی شیر اوژنی .................. داستانها بشنوی از مرغ صد دستان من

    هست تاریخم گواه از حادثات روزگار .................. خم نیاوردم به ابرو تر نشد مژگان من

    راستی را دوست دارم در ستیزم با کژی .................. این بود کیش و آئین و عهد و پیمان من

    چشم گیتی خیره در من بود در هر دوره ای .................. دیده تاریخ در هر عهد شد حیران من

    مامن آزادگانم خطه کورد غیور .................. زان بلند آوازه بینی این بلند ایوان من

    در سنندج مهد علم و مامن عرفان نگر .................. نا ببینی آفتاب عشق نورافشان من

    سقز و سردشت و اورامان و مریوان و بانه بین .................. یا مهاباد عزیز آن شهره دوران من

    زادگاه پاک من ای خطه کردستان من .................. در امان دارد تو را از هر بلا یزدان من

    سر به پایت می سپارم جان به راهت می دهم .................. نیست غیر از جان و سر در راه تو امکان من

    دیدم آمریکا و اروپا و آسیا اما ندید .................. چشم من جایی مصفاتر ز کردستان من

    گرچه می نازد به من ایران به شعر پارسی .................. شعر کردستان بود دیباچه دیوان من



    گلشن کردستانی
     
  12. جاوید ایران

    جاوید ایران مدیر بازنشسته

    تاریخ عضویت:
    ‏1 ژانویه 2007
    نوشته ها:
    1,250
    تشکر شده:
    11
    محل سکونت:
    اسپادانا
    ایرانی آذری


    درودم به ایرانی آذری .................. هماره پی پاس میهن جری

    سپر کرده تن پیش تیر یلان .................. سر و سینه را ساخته خنجری

    نموده پیکار با عثمانیان .................. به همراه پور صفی صفدری

    زهی خیزش آذرآبادگان .................. که فرسوده نیروی اسکندری

    کند فخر بر نام ایران زمین .................. ز ژرفای اندیشه نی سر سری

    چو یاد آورد نام آذرگشسب .................. فرستد به زرتشت صدها فری

    بجوشد همی خون ایرانیت .................. به رگهای سالار ایرانسری

    چه دانی کزین خطه برخواستند .................. هزاران نگارشگر دفتری

    از او نام مشروطه شد سربلند .................. چو از ابریشم حله ششتری

    ز کوبیدن شاه ضحاک وش .................. هم از کاوه آموخته رهبری

    برون راند از خاک زرخیز خود .................. تجاوزگران را به چالشگری



    ادیب برومند
     
    Chilbuk از این نوشته تشکر کرده است.
  13. جاوید ایران

    جاوید ایران مدیر بازنشسته

    تاریخ عضویت:
    ‏1 ژانویه 2007
    نوشته ها:
    1,250
    تشکر شده:
    11
    محل سکونت:
    اسپادانا
    مام میهن



    بـا تـو گـویـم میهنــم

    ایـن بـار هـم گـل مـی کنـم

    آسمـانـت را پـل پـرواز سنبـل مـی کنـم

    در سـرِ پیـری جـوان مـی گـردمـی همچـون بهـار

    کـوچـه بـاغـت را پـر از آواز بلبـل مـی کنـم

    جـاودانـه میهنـم

    این بـار هـم مـی سـازمـت

    چون درفـش کـاویـان هر جای می افرازمت

    همچـو رستـم

    می کـنم دیـو پلیـدی را ز جـای

    چـون فـریـدون شـوکـت دیـریـنه می پـردازمت

    با تـو مـام میهنـم

    دیـرینه پیمـان می کنـم

    گـر که ایـرانـم نبـاشـد، تـرک ایـن جـان می کنم

    همچـو آرش

    بر پر البـرز جـان بـر کـف بـه پـای

    کوهسـاران را پـر از آواز ایــران می کنم

    بـا تـو گـویـم میهنـم

    این بـار هـم گـل می کنم

    با تـو گـویـم میهنم

    ایـن بـار هـم گـل مـی کنـم



    مازیار قویدل
     
  14. جاوید ایران

    جاوید ایران مدیر بازنشسته

    تاریخ عضویت:
    ‏1 ژانویه 2007
    نوشته ها:
    1,250
    تشکر شده:
    11
    محل سکونت:
    اسپادانا
    کجا رفتند ايران پرستان؟



    خوش آن روزگار همايون ما .................. خوش آن بخت پيروز و ميمون ما

    کجا رفت هوشنگ و کو زرتشت؟ .................. کجا رفت جمشيد فرخ سرشت؟

    کجا رفت آن کاويانی درفش؟ .................. کجا رفت آن تيغهای بنفش؟

    کجا رفت آن کاوه نامدار؟ .................. کجا شد فريدون والا تبار؟

    کجا شد هخامنی کجا شد مدی؟ .................. کجا رفت آن فره ايزدی؟

    کجا رفت آن کوروش دادگر؟ .................. کجا رفت کمبوجی نامور؟

    کجا رفت آن داريوش دلير؟ .................. کجا رفت دارای بن اردشير؟

    دليران ايران کجا رفته اند؟ .................. که آرايش ملک بنهفته اند

    بزرگان که در زير خاک اندر اند .................. بيايند و بر خاک ما بگذرند

    بپرسند از ايندر که ايران کجاست؟ .................. همان مرز و بوم دليران کجاست؟

    بينند که اينجای مانده تهی .................. ز اورنگ و ديهيم شاهنشاهی



    ملک الشعرای بهار
     
  15. جاوید ایران

    جاوید ایران مدیر بازنشسته

    تاریخ عضویت:
    ‏1 ژانویه 2007
    نوشته ها:
    1,250
    تشکر شده:
    11
    محل سکونت:
    اسپادانا
    آذربایجان قلب ایران است


    روز جانبازيست ای بيچاره آذربايجان .................. سر تو باشی در ميان هر جا که آمد پای جان...

    ای که دور از دامن مهر تو نالد جان من .................. چون شکسته بال مرغی در هوای آشيان..

    تو همايون مهد زرتشتی و فرزندان تو .................. پور ايرانند و پاک آيين نژاد آريان

    اختلاف لهجه مليت نزايد بهر کس .................. ملتی با يک زبان کمتر به ياد آرد زمان

    گر بدين منطق تو را گفتند ايرانی نه ای .................. صبح را خواندند شام و آسمان را ريسمان

    بي کس است ايران به حرف ناکسان از ره مرو .................. جان به قربان تو اي جانانه آذربايجان....

    با خطی برجسته در تاريخ ايران نقش بست .................. همت والای سردار مهين ستارخان

    اين همان تبريز کامثال خيابانی در او .................. جان برافشاندند بر شمع وطن پروانه سان...

    اين همان تبريز کز خون جوانانش هنوز .................. لاله گون بينی همی رود ارس، دشت مغان.....



    استاد شهریار
     
    Chilbuk از این نوشته تشکر کرده است.
  16. m/javid

    m/javid کاربر افتخاری ادبیات

    تاریخ عضویت:
    ‏12 آگوست 2005
    نوشته ها:
    398
    تشکر شده:
    2
    اینم نظر من نسبت به وطنم:

    ای وطن ، کوه بلند و سر فراز// سرزمین پاک شیخ اهل راز

    ای که خاکت بیشه ی شیران بُود // خاستگاه رستم دستان بُود
    عــلــم سيــنــا مــعـــتــبــــر از نــام تــــواســـــت// شعر حافظ حاصل الهام تو است
    نـام فــــردوســــي عــــجــــــيـــن بــا یـاد تواسـت// شاهنامه حاصل فریاد تواست
    کــــورش اول حـــــــامـــــی حــــــــّق بــــــشـــــر// داد از عشق وطن ما را خبر
    حــــضـــرت زرتـــشــــت در دامان تو// داد برایرانیان ايمان تو
    هر شهیدی که به خون غلتیده است// زاتش عشقت چنان گرديده است
    بــابــک آن ســــردار نـــــامـــی پــــور عــــشــق// سربدار ازجلوه و از نور عشق
    مــــولــــوي آن عارف والامقام// مثنوي را كرد با عشقت تمام
    خــاک ایـــران خــاک انسان پـــــرور اســــت // زادگاه تختي نام آور است
    در دل خـــاكــت هـــــزاران گــــــــوهـــــر اسـت// نفت تو برتر زهر سيم وزر است
    ســرزمـــیــنــم مـــرکـــز مـــهــر و وفـاســــت// كشور مقصود قوم آريا ست
    آريـایي مــــظــهــر مــــردانـــگـــي اســــــــت // در دلش شور و نشاط زندگی است
    پـــرچــــــــمـت ايـــران نمای قدرت است// مظهر مهر و وفا و همّت است
    هرسه رنگ او نشان از واژه ای است// نکته های بی بدیل و تازه ای است
    سبز یعنی سبز مانی تا ابد // دور بادا از وجودت چشم بد
    چون سپیدی مظهر صلح و صفاست//جای آن در پرچم ایران بجاست
    رنـــگ قــرمـــز مظهر خون شهید // او که از باغ شهادت لاله چید
    نــام تـو «جــاويـد» و خــاكـــت پـــــربـــها ست// خاك تو در چشم من چون توتيا ست
     
  17. جاوید ایران

    جاوید ایران مدیر بازنشسته

    تاریخ عضویت:
    ‏1 ژانویه 2007
    نوشته ها:
    1,250
    تشکر شده:
    11
    محل سکونت:
    اسپادانا
    درود بی اندازه به شما استاد جاوید بزرگوار،

    افتخار دادید و سپاس بی پایان از شعر بسیار زیبای شما برای وطن عزیزمان

    همچنین سپاس از شما برای شعری که پیشتر برای فردوسی بزرگ سروده بودید و من با اجازه پیوند آنرا در اینجا نیز قرار می دهم تا دوستان لذت ببرند.

    سروده استاد جاوید برای فردوسی بزرگ



    بـــسی رنـــج بـــــردی در ایــــن ســـالِ سـی/ عــجـــم زنــــــده کـــــردی بــــدیــــن پـــارسی
    چو تاریخ ایران بنازد به تو/ خداوندِ حکمت برازد به تو
    چــو سِــنّت فــزون گشت از شصت و پـنج / نماند از برایت بجز درد و رنج
    به تاریخ شاهان مروری دگر/ نمودی ، فکندی تو شوری دگر
    تو شهنامه ات گنجِ ایران بُوَد/ سخنهای پر مغز در آن بُوَد
    حماسه سرایی چو تو کس ندید/ به بعد تو هم کس نیامد پدید
    تو در خلق آثار پر نغز خود/ نهادی دل و دیده و مغز خود
    تو شهنامه را با دلی پرز شور/ ز ایران سرودی و دادی غرور
    چو این گنج پر رنج دادی به او/ به محمود آن شاه بی آبرو
    تو را راند از درگه اش چون عدو/ چنان کو نبودی بتو گفتگو
    تو راوعده دینار دادو دِرم/ نکرد او وفا وعده را،لاجرم
    زغزنین بیرون به عزم هرات/ شدی تا که گردی ز دامش نجات
    چو او لایق این چنین زر نبود/ ندانست قدرش به پستی فزود
    چنان خلق کردی به مکتوب خود/ یلان و دلیرانِ محبوب خود
    که گویی همو راست باد و درست/ بزادند از مادر خود نخست
    چنان صحنه جنگ آراستی/ که گویی تو خود نیز آنجاستی
    زمردی ایرانیان دلیر/ ز گردان و آن پهلوانان شیر
    براندی سخنهای زیبا به شعر/ تو گفتی ز مردانگی و ز مهر
    ز بهرام گفتی و از گور او/ ز رستم که سهراب بُد پور او
    ز اسفندیار خطا کار دون/ که آنسان بشد واله و سر نگون
    زگرگین میلاد و کشواد و گیو/ زهفت خوان رستم ز اکوانِ دیو
    چنان آفریدی به این نامه ات/ به سی سال واندی به شهنامه ات
    که «جاوید» شد نامِِ نام آوران/ دلیران و گردان و جنگ آوران


    استاد محمد جاوید
     
  18. Persiana

    Persiana مدیر بازنشسته

    تاریخ عضویت:
    ‏18 جولای 2005
    نوشته ها:
    4,196
    تشکر شده:
    108
    محل سکونت:
    Persian Empire
    وطن

    عليرضا شجاع پور


    ای وطن ای مادر تاريخ ساز
    ای مرا بر خاک تو روی نياز

    ای کوير تو بهشت جان من
    عشق جاويدان من ايران من

    ای ز تو هستی گرفته ريشه ام
    نيست جز انديشه ات انديشه ام

    آرشی داری به تير انداختن
    دست بهرامی به شير انداختن

    کاوه آهنگری ضحاک کش
    پتک دشمن افکنی ناپاک کش

    رخشی و رستم بر او پا در رکاب
    تا نبيند دشمنت هرگز به خواب

    مرزداران دليرت جان به کف
    سرفرازان سپاهت صف به صف

    خون به دل کردند دشت ونهر را
    بازگرداندند خرمشهر را

    ای وطن ای مادر ايران من
    مادر اجداد و فرزندان من

    خانه ی من بانه ی من توس من
    هر وجب از خاک تو ناموس من

    اي دريغ از تو که ويران بينمت
    بيشه را خالي ز شيران بينمت

    خاک تو گر نيست جان من مباد
    زنده در اين بوم و بر يک تن مباد

    وطن يعني همه آب و همه خاک
    وطن يعني همه عشق و همه پاک

    به گاه شير خواری گاهواره
    به دور درد پيری عين چاره

    وطن يعنی پدر، مادر، نياکان
    به خون و خاک بستن عهد و پيمان

    وطن يعني هويت، اصل، ريشه
    سر آغاز و سر انجام و هميشه

    ستيغ و صخره و دريا و هامون
    ارس، زاينده رود، اروند، کارون

    وطن يعني سراي ترک تا پارس
    وطن يعني خليج تا ابد فارس

    وطن يعنی دو دست از جان کشيدن
    به تنگستان و دشتستان رسيدن

    زمين شستن ز استبداد و از کين
    به خون گرم در گرمابه فين

    وطن يعنی اذان عشق گفتن
    وطن يعنی غبار از عشق رفتن

    وطن يعنی هدف يعني شهامت
    وطن يعنی شرف يعني شهادت

    وطن يعنی گذشته، حال، فردا
    تمام سهم يک ملت ز دنيا

    وطن يعنی چه آباد و چه ويران
    وطن يعنی همين جا يعنی ايران

    وطن يعنی رهايی ز آتش و خون
    خروش کاوه و خشم فريدون

    وطن يعنی زبان حال سيمرغ
    حديث جان زال و بال سيمرغ

    سپاه جان به خوزستان کشيدن
    شهادت را به جان ارزان خريدن

    نماز خون به خونين شهر خواندن
    مهاجم را ز خرمشهر راندن

    وطن يعنی اذان عشق گفتن
    وطن يعنی غبار از عشق رفتن

    وطن يعنی هدف يعنی شهامت
    وطن يعنی شرف يعنی شهادت

    وطن يعنی گذشته، حال، فردا
    تمام سهم يک ملت ز دنيا


    وطن يعنی چه آباد و چه ويران
    وطن يعنی همين جا يعنی ايران

    ايران ............................

     
  19. جاوید ایران

    جاوید ایران مدیر بازنشسته

    تاریخ عضویت:
    ‏1 ژانویه 2007
    نوشته ها:
    1,250
    تشکر شده:
    11
    محل سکونت:
    اسپادانا
    سپاس از بانو پرشیانا گرامی


    چامه ای از در چم هنرمندان میهن دوست


    بیا سرود وطن سر دهیم از دل و جان .................. به همنوایی آوای ماندگار بنان

    بیا به دشت ادب، دشت شعر، دشت هنر .................. صلا دهیم سرود بلند ای ایران

    بیا ز پرده‌ی عشاق، نغمه‌ای سازیم .................. كه شور عشق تراود ز واژه واژه آن

    بیا درود فرستیم با تمام وجود .................. به روح خالقی آن زنده یاد شادروان

    به او كه روح بلند حماسه را با شور .................. دمید در بدن این سرود جاویدان

    كجاست باد صبا، تا پیام دل ببرد .................. به روح پاک «صبا» آن یگانه دوران

    كه بنگر ای هنری مرد پاک میهن دوست .................. به بوستان هنر، جلوه‌های شاگردان

    زشور تو است به حق این شرار موسیقی .................. كه خوش طنین فكند همچو نم‌نم باران

    هزار پنجه شیرین، ز شور تو مستند .................. هزار پرده‌ی دل در نوای تو پنهان

    الا، كه اوستاد هنر بودی و معلم عشق .................. الا تجسم احساس و مظهر عرفان

    الا، كه وارث شیدایی «نكیسا» یی .................. الا كه چنگ «باربد»ت بوده در خم چوگان

    چه نغمه‌ها و چه «گل‌های شاد» و رنگارنگ .................. چه گوشه‌ها چه ظرایف چه نازنین الحان

    چه پرده‌های پریوش چه «مویه‌»های غریب .................. برآمدند به نورت ز پرده نسیان

    اگر كه «مرغ سحر» همره الهه ناز .................. درون سینه ایرانیان بود مهمان

    اگر صدای سه‌تار و كمانچه و ویلون .................. شدند همچو ندای لطیف نای شبان

    ز گوشه‌های اصیلی است كز تو زنده شدند .................. كه زنده باد ترا یاد در بسیط زمان

    سخن دراز نشاید به بزم اهل هنر .................. كه نیست در بر اهل هنر سخن آسان

    كنون به بزم هنر پروران، میهن دوست .................. پیام دل دهد اینگونه چامه را پایان

    به خاک پاک هنر پرورت خورم سوگند .................. تویی «امید» دل بیقرار ما ایران


    مصطفی باد كوبه ای
     
  20. جاوید ایران

    جاوید ایران مدیر بازنشسته

    تاریخ عضویت:
    ‏1 ژانویه 2007
    نوشته ها:
    1,250
    تشکر شده:
    11
    محل سکونت:
    اسپادانا
    ما کودکان ايرانيم



    ما کودکان ایرانیم .................. مادر خویش را نگهبانیم

    همه از پشت کیقباد و جمیم .................. همه از نسل پور دستانیم

    زاده کوروش و هخامنشیم .................. پسر مهرداد و فرهادیم

    تیره اردشیر و ساسانیم .................. ملک ایران یکی گلستان است

    ما گل سرخ این گلستانیم ​



    ملک الشعرای بهار
     

این صفحه را با دیگران به اشتراک بگذارید


بک لینک