شعر امروز افغانستان

شروع موضوع توسط ocarina4 ‏26 ژانویه 2010 در انجمن شعر

  1. ocarina4

    ocarina4 Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏3 دسامبر 2007
    نوشته ها:
    186
    تشکر شده:
    24
    محل سکونت:
    مشهد
    درود

    هدف من از ایجاد این تاپیک اینکه ، شما دوستان رو اندکی با اشعار شاعران افغانستان آشنا کنم ، اگرچه بنظر من شعر و ادبیات ایران و افغانستان بهم پیوسته و مشترک هست و از همدیگر متاثر ، لیکن بنا به شرایط اجتمائی و سیاسی ممکن است که کمتر از هم بهره جسته باشند
    چیزی که مسلم است اینکه در زمینه آشنایی با شعر امروز افغانستان و شعرای معاصر افغانی در ایران کمتر تلاش شده...

    و البته از سایر دوستان هم تقاضای همکاری و مشارکت دارم
     
    Aida 1975 از این نوشته تشکر کرده است.
  2. ocarina4

    ocarina4 Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏3 دسامبر 2007
    نوشته ها:
    186
    تشکر شده:
    24
    محل سکونت:
    مشهد
    گامهای سبز باران

    صدای گامهای سبز باران است

    اينجا ميرسند از راه، اينک

    تشنه جانی چند دامن از کوير آورده ، گرد آلود

    نفسهاشان سراب آغشته ، سوزان

    کامها خشک و غبار اندود

    اينجا ميرسند از راه ، اينک

    دخترانی درد پرور، پيکر آزرده

    نشاط از چهره ها شان رخت بسته

    قلبها پير و ترکخورده

    نه در قاموس لبهاشان تبسم نقش ميبندد

    نه حتی قطره اشکی ميزند از خشکرود چشمشان بيرون


    خداوندا!

    ندانم ميرسد فرياد بی آوای شان تا ابر

    تـا گـردون؟

    صدای گامهای سبز باران است...


    - نادیا انجمن -
     
    Aida 1975 از این نوشته تشکر کرده است.
  3. ocarina4

    ocarina4 Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏3 دسامبر 2007
    نوشته ها:
    186
    تشکر شده:
    24
    محل سکونت:
    مشهد
    نسرین


    شمالک* می شود گیسو پریشان می کند نسرین

    پریشانی عاشق را دو چندان می کند نسرین

    همینکه دامنش با باد ها در رقص می آید

    مرا با زندگی دست و گریبان می کند نسرین

    خدا داند دلش با ماست یا پیش کسی دیگر

    ولی از عاشقی بسیار پرسان** می کند نسرین

    برایش گاه کفتر گاه صحرا گاه ناجویم

    سر دیوانه ی خود خوب دوران می کند نسرین

    نمی دانم چه می خواهد ولی این روز ها کم کم

    گل زرد جدایی در گریبان می کند نسرین...



    - حسن آذرمهر -


    - - - - - -
    واژه نامه:
    شمالک= نسیم ، باد آهسته
    پرسان= پرسیدن
     
    Aida 1975 از این نوشته تشکر کرده است.
  4. ocarina4

    ocarina4 Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏3 دسامبر 2007
    نوشته ها:
    186
    تشکر شده:
    24
    محل سکونت:
    مشهد
    شیطنت



    ش

    ما هفت روز تمام را

    منزل زدیم

    و بال هیچ پرنده‏یی در ذهن ما خطور نکرد.



    دنیا تاریک است

    و خورشید

    از سوراخ گلوله‏یی پیشانیم را نشانه می‏گیرد.

    دنیا کانتینری است

    که سنگینی مرگ را حمل می‏کند.



    ما دیوانگی‏های خود را

    در دشت لیلی دفن کردیم

    و کسی از ما گفت؛

    غرق شدن

    سرنوشت خوب ماهی‏هاست.



    ی

    در تاریکی عقربه‏ها به عقب بر می‏گردند.

    من زنده‏ام

    اما انگشتانم

    به تعداد ضربان‏های قلبم

    روی ماشه دویده است.

    من زنده‏ام

    اما دندان‏هایم

    تعفن دخترانی را می‏دهد

    که به مرگ لبخند می‏زنند.



    برادرم!

    سهم من از شغلم

    جز لبخندی دردناک

    و شیونی که تا ابدالدهر در گوشم زنگ می‏زند

    چیز دیگری نیست

    حالا سرزنشم مکن

    که دست خالی به خانه بر می‏گردم.



    ط

    حالا وقتش رسیده است

    که تمام نماز‏های نخوانده‏ام را

    بر جنازه‎‏ی خودم بخوانم

    سرم را با سنگ‏ها بجنگانم

    و بهشت را

    چون پیاله‏یی از شراب

    تا آخر سربکشم.



    چه اندوهناک است بهشت

    که برای به دست‏آوردن تکه‏یی از آن

    باید پا روی کلید مرگ بگذاریم

    و زندگی را منفجر کنیم

    «و هیچ چیز

    زود‏تر از مردگان فراموش نمی‏شود».



    ن

    من می‏دانم

    بهشتی در کار نیست



    درخت‏ها هر سال

    خاطرات اولین شگوفه‏ی از دست داده‏ی شان را

    تازه می‏کنند.

    کوه‏ها سرگیجه می‏روند

    و از ارتفاع‏شان به زمین می‏افتند

    و من

    زنبوری که راه خانه‏اش را از یاد برده است.



    من می‏دانم

    بهشتی درکار نیست

    و جاودانگی تنها علفی‏ست

    که در مزارع کوکنار می‏روید.



    ت

    ما بیهوده رنج تفنگ‏ها را به دوش می‏کشیم

    نقاش

    برای کشتن پرندگان وطن

    به اندکی رنگ قناعت می‏کند.

    ما بیهوده گلوی خمپاره‏ها را پاره می‏کنیم

    مویه‏های زنی کافی‏ست

    تا برج‏های بلخ را از هم بپاشد.



    ننگ بر ما

    که هیچ مرزی نشناختیم

    و قایق بر امواج ریگ‏های روان

    راندیم.

    ای کاش می‏دانستیم

    گرسنگی شش حرفِ مختصر، نه

    صدها حنجره‏یی‏ست

    که مشق «بابا نان نداد» را

    تمرین می‏کنند.



    ای کاش فراموشی بوته گلی بود

    قد برافرشته از میان جمجمه‏ام.



    ما سال‏هاست از فراموش شدگانیم

    سال‏هاست

    ماهیگیران کلماتی را با حرص می‏جوند

    و با پوزه‏های‏شان

    بر ریگ‏های آمو می‏نویسند؛

    غرق شدن

    سرنوشت خوب ماهی‏هاست.




    - حکیم علیپور -
     
    Aida 1975 از این نوشته تشکر کرده است.
  5. Arya Man

    Arya Man Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏23 آگوست 2008
    نوشته ها:
    435
    تشکر شده:
    3
    محل سکونت:
    IRAN
    دوست عزیز همون شعرهای ایرانی توی این تاپیک بزارین بنظرم بهتر از شعر افغانی باشه....
     
  6. ocarina4

    ocarina4 Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏3 دسامبر 2007
    نوشته ها:
    186
    تشکر شده:
    24
    محل سکونت:
    مشهد
    دوست عزیز ، منظور شما از شعر افغانی و ایرانی یعنی چی؟!!!

    هدف تاپیک آشنایی با نمونه اشعار شاعران شاعران افعانی هست ، چون فکر میکنم تاحالا همچین تاپیکی نبوده و منبع کمتر در دسترس....
    شعر شاعران ایرانی به اندازه کافی در این انجمن و سایر تاپیکها وجود داره...
     
  7. g3naa

    g3naa Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏14 مارس 2009
    نوشته ها:
    662
    تشکر شده:
    9
    محل سکونت:
    دبی
    اینجور شعرها خیلی قشنگه
    ممنون
     
  8. ocarina4

    ocarina4 Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏3 دسامبر 2007
    نوشته ها:
    186
    تشکر شده:
    24
    محل سکونت:
    مشهد
    ماهیان را
    تشنه فریاد لبان سفر سبز زمان را
    بستر نقره ملمع شده خاک نمی باید
    آب می باید...


    - زنده یاد ، قهار عاصی -
     
    Aida 1975 از این نوشته تشکر کرده است.
  9. Captive

    Captive کاربر فعال درآمد اینترنتی

    تاریخ عضویت:
    ‏2 سپتامبر 2007
    نوشته ها:
    7,046
    تشکر شده:
    1,993
    محل سکونت:
    Shiraz 4 Ever
    اگه اشتباه نکنم این برادرمون افغانی هستند ( درست میگم؟) واسه همین این تایپیک زو زدند پس دلیلی نداره که بیان به جای شعر های افغانی ( ایرانی ) بزارن..

    :D
     
  10. l'avocat

    l'avocat مدیر بازنشسته

    تاریخ عضویت:
    ‏19 آگوست 2007
    نوشته ها:
    856
    تشکر شده:
    22
    محل سکونت:
    Sur la chaise
    بسیار ممنونم از ocarina4 عزیز به خاطر اشعار زیبایی که گذاشتند.ادامه ی فعالیت این تاپیک باعث خوشحالیه ماست [​IMG]
     
  11. ocarina4

    ocarina4 Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏3 دسامبر 2007
    نوشته ها:
    186
    تشکر شده:
    24
    محل سکونت:
    مشهد
    خواهش میکنم ، ممنون از لطف شما:)


    - - - - - - - - - - - - -

    نه آن سنگی
    که به سويم پرتاب شد
    نه آن شلاقی
    که بر پشتم فرود آمد
    مرا دردی افزود

    ولی؛
    اين نگاه تماشاگران حادثه بود
    که پيش از اصابت برتن
    زخمم می زدند...

    - کریمه ویدا -
     
    Aida 1975 از این نوشته تشکر کرده است.
  12. l'avocat

    l'avocat مدیر بازنشسته

    تاریخ عضویت:
    ‏19 آگوست 2007
    نوشته ها:
    856
    تشکر شده:
    22
    محل سکونت:
    Sur la chaise
    اگر یک توضیحی هم راجع به شعرا و آثارشون و سبک شعریشون بذارید خیلی بهتر میشه :)
     
  13. Rex_Kamnia

    Rex_Kamnia Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏7 مارس 2009
    نوشته ها:
    506
    تشکر شده:
    72
    دقیقا موافقم اگه یه توضیح درمورد تاریخچه وسیر تحولات شعر افغان اونم به صورت خلاصه بزاری بهتره
    مثلا شعر هاشون بیشتر تو چه مایه های هست غمگین عاشقانه عرفانه چی؟
     
  14. Rex_Kamnia

    Rex_Kamnia Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏7 مارس 2009
    نوشته ها:
    506
    تشکر شده:
    72
    من خودم تو گشت گذارم ها یه سری دوبیتی افغانی پیدا کردم
    البته نمی دونم افغانی هست یا نه ولی تیترش نوشته بود دوبیتی های ناب افغانی

    بیاکه آرزوی دیدار دارم دمی بنشین باتو کار دارم

    دمی بنشین الاای نوردیده که راز دل بتو بسیاردارم

    بیاکه ماوتوهمسایه باشیم بیکجوی بیکرودخانه باشیم

    بیا ای محرم راز دل من

    بیا ای رشته ساز دل من

    اگرداری نداری مهروالفت توگل باشی سزاوار دل من

    دوچشم سوی چشمان توباشد دو دستانم بزلفان تو باشد

    بحسرت میروم آخر ز دنیا توگل باشی سزاوار دل من

    همین که شب شود دست به کردن

    چون روزشودزهم بیگانه باشیم
     
    Aida 1975 از این نوشته تشکر کرده است.
  15. Rex_Kamnia

    Rex_Kamnia Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏7 مارس 2009
    نوشته ها:
    506
    تشکر شده:
    72
    اینم تو یه وبلاگ افغانی پیدا کردم یه مصاحبه با یه شاعر افغانی هست اینم ادرس سایت http://abrekhial.blogfa.com/post-96.aspx


    طي چند سال اخير در زمينه شعر گرايش شاعران جوان به شعر نو وسرودن تجربه هايشان به زبان شعر آن هم در قالب نيمايي،آزاد وسپيد در حال افزايش است ونشان از بروز شدن ادبيات در كشور ما مي باشد وگويا اين است كه شاعران جوان ما هم پاي ادبيات جهان گام بر مي دارند بي شك حسن ابراهيمي يكي از شاعران جوان ما است كه در خلق آثار خود به اين مقعوله توجهه زيادي داشته وبسياري ازسرودهايش در اين قالب ها (شعر نو)مي باشد .وي يكي از جواناني است كه از سه سال بدين سو به صورت جدي به سرودن شعر پرداخته است .وي متولد سال 1362 مي باشد مراحل ابتدايي تحصيلات خويش را در كشور ايران گذرانده است وبا بازگشت به افغانستان به دانشگاه رفت وادامه تحصيل داد وهم اكنون هم دانشجوي سال آخر رشته علوم اجتماعي در دانشگاه شبرغان مي باشد ودر ولايت بلخ زندگي مي كند وما فرصتي يافتيم تا به پاي صحبت هايش بنشينيم.



    آقاي ابراهيمي در ابتدا مي خواهيم بدانيم چگونه با شعر پيوند پيدا كرديد ؟

    براي من شعر يكي از دغدغه هاي اصلي زندگيم است وشايد گزافه نباشد كه بگويم اگر در من بخواهيد پيوند جدي را با پديده هاي دورو برم پيدا كنيد به وضوح خواهيد ديد كه تنها شعر توانسته است همان پيوند را ايجاد كند كه من به آن مقيد وپايبند هستم وبرايم مهمتر از هر چيز ديگراست . اما در مورد سوال شما بايد بگويم كه اين پيوند، يعني شعر با انسان گره خورده است وتمام ما از شعر سهم يكساني برده ايم وبه اين جرف من مي توانيد با كمي فكر كردن برسيد پس اين پيوند از همان آغاز بوده ومن تنها توانسته ام اين پيوند را براي خود نگه دارم چون او را بسيار دوست داشتم واين پيوند يك پيوند روحي است وروح هميشه جاويدان است پس اين پيوند يك پيوند جاودانه است .



    حال كه شما اين پيوند را يك پيوند جاودانه مي دانيد مي خواهم به اصل اين پيوند برگردم ،شما براي شعر در اين پيوند تعريفي را هم قايل هستيد؟

    اين پيوند يك جانبه نيست هم آن قدر كه من به محكم شدن وگستردگي اين پيوند تمايل دارم شعر هم مانند يك دوست براي من تلاش مي كند تا از ياد نبرمش وهميشه در دسترس من قرار مي گيرد.شعر براي خودش از انسان تعريف خاصي دارد وهر انسان هم براي خودش از شعر تعريف خاص خود را دارد ومن با يك تعريف سليقه اي از شعر موافقم وبرخلاف اين حرف هستم كه مي گويند شعر را نمي توان تعريف كرد شعررا مي توان تعريف كرد اما بر اساس برداشت هر فرد از شعر يعني اين تعريف ها را مي توان براي خود داشته باشي ويك تعريف نسبي است نه قطعي

    تعريف من هم از شعر اين است

    شعر: پیوند زبان وعاطفه آدمی است وهر دو از اندیشه دستور می گیرند . وکلمات مثل ماهیانی می مانند که در تن رودخانه از عطر آب مست مي شوند وباآواز زندگی در شعر به رقص می آیند .

    پس بنا به اين تعريف، شما زنده ماندن شعر يا يك اثر ادبي را در سه عنصر زبان،عاطفه وانديشه مي دانيد ؟



    زبان وعاطفه از عناصر شعري است اما به نظر من نمي توان گفت كه انديشه هم يكي از عناصر شعر است چون انديشه خود شعر است ويك كل را نمي توان در جز به كار بست وتعريف ديگر را از آن رو نما كرد چيزهاي زيادي را مي توان در زنده ماندن يك اثر ادبي تاثير گذار دانست اما انديشه حاكم در يك شعر را تاثير گذار تر از همه مي توان دانست آيا در شعر حافظ ما تنها مي توانيم وزن وقافيه ورديف را مهم قلمداد بدانيم كه تاكنون با گذشت اين همه وقت هنوز در خانه هاي ما حافظ است وما هنوز حافظ مي خوانيم يا فكر مي كنيد در شعر مولانا تنها تشبيه،ايجازيا بازي هاي زباني باعث شده است كه مولانا ماندگار شود نه خير اين انديشه حافظ ومولا نا بوده است كه شعر را ماندگار كرده است وگرنه شاعران زيادي بوده اند كه توانسته اند از تكنيك هاي شعري به نحوه بهتري استفاده كنند اما متاسفانه در شعرشان انديشه حاكم نبوده است وكلمات به عاريتي خود نزديك تر بودند وهمين امر سبب شده است كه آثارشان تنها در يك بار خواندن جذاب باشد اما براي بار دوم جذابيت خود را از دست داده اند البته اين نكته را هم نبايد فراموش كرد كه در پرداخت اين معقوله بايد گفت تا انديشه وجود نداشته باشد شعري هم بوجود نمي آيد و در مورد انديشه اين جرف را نبايد فراموش كرد كه ما انديشه خوب وانديشه خوبتر داريم ومخاطب در شعر، انديشه خوبتر را مي پسندد .



    شما چگونه انديشه اي را در شعر مد نظر داريد؟

    ما مي بينيم كه در بيشترين آثار ادبي بزرگ انديشه اجتماعي ملموس تر است واگر اثرادبي بخواهد حرفي براي گفتن داشته باشد همان انديشه اجتماعي نويسنده است كه توانسته است آن اثر را در ميان هزاران اثر ديگر جايگاه ممتازي دهد براي نمونه برويد بينوايان اثر ويكتور هوگو يا اشعار احمد شاملو را بخوانيد بعد خودتان به عنوان يك مخاطب اثار ادبي مي توانيد درك كنيد كه انديشه چقدر در بزرگ نماي يك اثر وزنده ماندن آن اثر تاثير دارد آن هم از نوع انديشه اجتماعي باشد اين نوع انديشه را نمي توان در جصار شعر دانست انديشه اجتماعي متعلق به تمام ژانرهاي ادبيات است داستان ،شعر،طنز،نمايشنامه چون ادبيات در خدمت جامعه است

    انديشه اجتماعي به اين علت كيفيت بهتري دارد كه نويسنده در يك اجتماع زندگي مي كند وبه طبع فرديت او بايد در كارهايش از يك ديد جمعي بر خوردار باشد.زماني كه فرا خور حال شاعر يك اثر بوجود مي آيد آن اثر به واقعيت هاي كه در اجتماع است نزديك تر است واين واقعيت ها عيني تر مي شود كه مخاطب نيز بنا به حضور در آن جامعه يا درك ها وبرداشت هاي كه ازبايد ها ونبايد هاي كه در آن جامعه مرسوم است دارد سهم خود را از فهم آن اثر وداوري در مورد خوب يا بد بودن آن اثر دارد كه اين گونه برداشت آزاد توسط مخاطب به نظر من بهترين گونه سنجش ارزش ادبي يك اثر مي باشد.



    حرف از مخاطب به ميان آمد نقش مخاطب در ادبيات افغانستان را چگونه مي بينيد؟

    هم آن قدر كه نقد ومنتقد ادبي مي تواند در زنده ماندن ادبيات يك جامعه نقش بسزايي را ايفا كند به همان اندازه مخاطب هم در فراز ونشيب هاي ادبيات مي تواند يك نقش محوري داشته باشد يعني نويسنده مي نويسد تا مخاطب بخواند وآن هم مخاطب عام .

    چون مخاطب خاص كه همان منتقدين ادبي يا كساني كه در زمينه ادبيات سر وكار دارند خواه ناخواه بعد از چاپ يك اثر به سراغ آن مي روند واز نظر مي گذرانند تا ارزش كار را مشخص كنند چون آنان يك نگاه معياري دارند اما مخاطب عام مي تواند به اين ارزش گذاري اثر كمك بيشتري كند واين جايگاه ويژه مخاطب را در ادبيات نشان مي دهد اما در افغانستان ما با چگونه مخاطب روبرو هستيم ونقش آن در وضعيت ادبي ما چگونه است را مي توان در جستار وصعيت ادبيات در افغانستان مورد بررسي قرار داد ما مخاطب را كمتر تشويق به خواندن آثار ادبي مي كنيم برنامه هاي ادبي ما در مورد ادبيات ومعرفي كتاب هاي كه يك اثر ادبي قلمداد مي شود كم است هيچ هدفي را براي خود در اين زمينه نداريم وتنها فعاليت هاي پراكنده اي را در گوشه وكنار از انجمن ها وموسسه هاي ادبي مي بينيم كه هرز گاهي اچرا مي شود ولي متاسفانه آن انسجام كافي را در ميان آن ها نمي بينيم كه به بالا بردن ظرفيت ادبيات ما كمك كند حتي در نشست هاي ادبي ما هم در مورد ادبيات ونقش آن در فرهنگ يك جامعه كمتر حرف به ميان مي آيد در حالي كه ما مي توانيم بوسيله ادبيات كارهاي اساسي تري را انجام بدهيم وقابليت هاي بيشتري را داشته باشيم .خوب پس با اين وضعيتي كه ادبيات ما در آن قرار دارد ما نمي توانيم از مخاطب خود هم توقع خاصي داشت در حالي كه مخاطب روي ديگر اين سكه است ومي تواند با افزايش مخاطب وبالا بردن سطح آگاهي آنها توقعات را از ادبيات بالا برد وزماني كه توقعات از ادبيات زيادتر شد ادبيات هم در وضعيت بهبودي قرار مي گيرد.



    با توجه به اين صحبت ها دريك دهه اخير آيا با روي كار آمدن نسل جوان كه شما هم يكي از اين جوانان مي باشيد بهبودي در وضعيت ادبي كشور ما مي توان ديد؟

    من نمي خواهم قضاوت پيش از وقت كنم ونظر خود را معيار سنجش ارزش كارهاي هم دوران خود قرار بدهم اما مي توانم بگويم كه من خوشبينانه به آينده نگاه مي كنم واين را نسل هاي بعد از ما بايد قضاوت كنند كه چقدر توانسته ايم موفق باشيم همان طور كه ما در مورد گذشته گان مان حرف مي زنيم وبه داوري وسنجش كارهايشان مي پردازيم اما عيان بودن تاثير نسل جوان بر وضعيت ادبي را هم نمي توان انكار كرد هر چند كه در حال هستيم واز ديد خود به اين موضوع نگاه مي كنيم .

    سرودهاي بيشتر هم نسلان خود را من خوانده ام وبه جرات مي توانم بگوييم كه بايد آنان را دست كم نگرفت وزمينه هاي كار را در اين زمينه برايشان بيشتر فراهم ساخت چون اينان مي توانند همان ظرفيت را كه مد نطر ما است بالا ببرند واگر ميدان را بيشتر برايشان خالي كنند به اين مخاطب گريزي كه هم اكنون در ادبيات ما مرسوم است سر وساماني بدهند .



    گرايش بيشتر شاعران جوان به شعر نووقالب هاي موجود در آن است وهم اكنون هم مي بينيم جايگاهي براي خود در ادبيات ما باز كرده است ومهم شمرده مي شود علت چيست؟

    خوب اين را مي توان به خوبي درك كرد چون شعر تنها وزن وقافيه ورديف نمي باشد امروز شعر معاصر به ساختارهاي دروني بيشتر توجه دارد تا به ساختار هاي ظاهري .

    محتوا در يك شعر آن هم از ديد امروزي حرف اول را مي زند وبه علت آن كه شعر نو فرم معياري را براي شعر بودن يك اثر قبول ندارد محتوا نقش برجسته تري دارد براي شعريت در يك اثر ودر كنار آن، همان تكنيك هاي شعري كه مي تواند به اثر كمك كندبه پرداخت هاي شاعر براي بيان محتوا.

    ما نمي توانيم به زور به خودمان بقبولانيم كه اگر فردي وزن را ياد دارد ،قافيه ورديف را هم مراعات مي كند پس شاعر است براي شعر شدن يك اثر چيزهاي مهمتري هم وجود دارد كه بايد از ان ها آگاه بود در شعر نو مي توان با اين مزيت ديد تازه اي را به پيرامون خود وبه پديده هاي كه قبل از ما ديگر شاعران داشته اند ،داشته باشيم وبراي بيان آنها هراسي هم نداشته باشيم چون دست پاي ما ديگر بسته نيست.

    محتوا ونوع پرداخت براي شعر نو در لفافه ظاهر دروني جذابيت خاصي دارد كه همين امر سبب شده است كه گرايش جوانان به اين نوع شعر زيادتر باشد اما بايد گفت كه وزن در شعر نو هم يكي از همان تكنيك ها به حساب مي آيد نه ستون فقرات شعر .







    پس براي سوال آخر مي خواهيم بدانيم محتوا در شعر نو ودر ديگر قالب ها فرق مي كند كه سبب اين گرايش شده است؟

    نه خير محتوا در قالب هاي شعر فرق نمي كند بلكه در فالبهاي كه بخواهد وزن ،قافيه ورديف براي اومعيار باشد محتوا به راحتي نمي تواند بيان شود وهمين سبب ناقص بيان شدن محتوا مي شود وذهن شاعر درگير با اصول وقواعدي مي شود كه كار را براي او مشكل مي كند واز اصل كه همان بيان درست محتوا است بدور مي ماند .

    محتوا مانند پرنده اي است كه در قفس وزن وقافيه ورديف گير مانده است وهر چه تلاش مي كند براي آزادي رهايي نمي يابد.

    محتوا به گونه هاي متفاوتي واز نظر شاعران مختلفي بيان مي شود اما نظر به برداشت هاي خود شاعر كه در تجربياتش آن ها را بدست آورده است وهمين گوناگوني محتوا در شعر سبب شده است كه شعر پاياني را براي خود نداشته باشد وهميشه حرف تازه اي را براي گفتن داشته باشد .



    در اخير با تشكر از شما وآرزوي موفقيت برايتان

     
    Aida 1975 از این نوشته تشکر کرده است.
  16. ocarina4

    ocarina4 Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏3 دسامبر 2007
    نوشته ها:
    186
    تشکر شده:
    24
    محل سکونت:
    مشهد
    راستش من در زمینه شعر و شعر شناسی شناخت و اطلاعاتی ندارم ، و علاقه ای هم اگر هست بصورت آماتوری هست.
    شعر های شاعران معاصر افغانستان چندان جا و متفاوت از وضعیت موجود در شاعران معاصر نیست ، تحولات سیاسی افغانستان بر زندگی مردم تاثیر زیادی داشته ، و همینطور بر روی شعر و شاعران...
    تا چند سال پیش محوریت موضوعی غالب اشعار پیرامون جنگ و در بدری و آوارگی بود ، البته چند سالی است که گستره موضوعات زیادتر شده و تقریباً به همه چیز پرداخته میشود.


    شعرهایی که من در این تاپیک میگذارم ، به انتخاب خودم هست و بطبع به سلیقه شعری خودم ، ولی هنوز هم اشعار کلاسیک و غزل هم در میان شاعران معاصر افغانستان بچشم میخورد. من نمیدونم کاربرهای افغانی و یا آشنا به شعر شاعران افغانستان هم اینجا وجود دارند یا خیر...؟
     
    Aida 1975 و mokhtar67 از این نوشته تشکر کرده اند.
  17. ocarina4

    ocarina4 Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏3 دسامبر 2007
    نوشته ها:
    186
    تشکر شده:
    24
    محل سکونت:
    مشهد
    معتاد تنهایی




    تو نمي آيي؟
    تو نمي آيي؟

    كه بهارم ز صداي نفس چلچله ها
    چه تهي ماندست...

    * * *

    شب پر از هيچ است
    نه ،
    شب پر از وهم غليظ
    شب پر از شعر سكوت
    شب پر از زمزمه ء خاموشيست
    تو نمي آيي
    تو ميداني
    شب چو مردابيست ،
    كه دلم در ته ء آن ميپوسد
    ميپوسد
    آرام
    آرام
    آرام

    من به گنجشكاني كه عاشق پرواز بودند
    رشك بردم
    آه !
    چقدر عاشق پروازم
    ليك ،
    يك رشته ء نامريي
    به درازي زمان
    بال پرواز مرا بسته است
    ‌‌
    *‌‌ * *

    شب به تاريكي خود معتاد است
    من به تنهايي
    تو نميداني
    كه به تنهايي معتاد شدن يعني چه ؟

    تو نميداني
    تو نمي آيي...؟

    - لیلا صراحت -
    از دفتر تداوم فریاد ، 1370 ، کابل
     
    Aida 1975 و mokhtar67 از این نوشته تشکر کرده اند.
  18. ocarina4

    ocarina4 Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏3 دسامبر 2007
    نوشته ها:
    186
    تشکر شده:
    24
    محل سکونت:
    مشهد
    من زنده‏ ام

    اما انگشتانم

    به تعداد ضربان‏های قلبم

    روی ماشه دویده است.


    من زنده‏ام

    اما دندان‏هایم

    تعفن دخترانی را می‏دهد

    که به مرگ لبخند می‏زنند.


    - حکیم علیپور -
     
    Aida 1975 و mokhtar67 از این نوشته تشکر کرده اند.
  19. manuela89

    manuela89 مدیر انجمن ادبیات مدیر انجمن

    تاریخ عضویت:
    ‏5 نوامبر 2007
    نوشته ها:
    1,590
    تشکر شده:
    1,129
    راز بزرگ

    آدم-ابوالبشر
    نخستین آهش را برای تو کشید
    وقتی بهشت را ترک می کرد
    و غارنشینان با تیشه های سنگی
    تو را بر دیواره ها تصویر می کردند
    تو راز بزرگی
    که مرگ را به شادی
    و شادی را به عشق بدل می کنی
    بی جهت نیست
    که خدا جاودانه گی اش را با تو
    قسمت کرده است.

    حفیظ الله شریعتی
    از کتاب فرخار
     
    Aida 1975 و mokhtar67 از این نوشته تشکر کرده اند.
  20. manuela89

    manuela89 مدیر انجمن ادبیات مدیر انجمن

    تاریخ عضویت:
    ‏5 نوامبر 2007
    نوشته ها:
    1,590
    تشکر شده:
    1,129
    آدمی پرنده نیست
    که به هر طرف پر کشد
    برای او وطن شود
    سرنوشت برگ وار آدمی
    برگ چو از شاخه اش جدا شود
    پایمال عابران کوچه می شود...


    (متاسفانه اسم شاعرشو به خاطر ندارم)
     
    Aida 1975 و mokhtar67 از این نوشته تشکر کرده اند.