فایز دشتستانی

شروع موضوع توسط agni65 ‏7 نوامبر 2007 در انجمن شعر

  1. agni65

    agni65 کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏24 فوریه 2007
    نوشته ها:
    162
    تشکر شده:
    9

    محمد علی دشتی متخلص به فايز در سال 1250 ه ق برابر 1209 ه ش در روستای کردوان ديده به جهان گشود.تحصيلات مقدماتی را ابتدا در روستای کردوان و سپس در روستای بردخون زير نظر مدرسين مکتب خانه ها فرا گرفت. بعد از اتمام تحصيلات مقدماتی دوباره به کردوان بازگشت و نزد يکی از مشايخ آن ولايت که در زبان و ادبيات فارسی و عربی تسلط داشته به نام شيخ احمد فرزند شيخ عاشور مشغول به کسب علم و ادامه تحصيل گشت. ایشان در دربار محمد خان دشتی که خود نیز طبع شاعری داشت و مشغول به ترويج علم بود و کتابت مي کرد مشغول به شعر گفتن و ترویج علم شد. پس از کشته شدن محمد خان فایز را به گزدراز(روستايی نزديک به خورموج) تبعيد کردند. به هر ترتيب فايز شاعر شروه سرای دشتی پس از پشت سر گذاشتن هشتاد سال زندگانی در سال 1298 ه ش برابر با 1330 ه ق در گزدراز وفات يافت و جسدش را پس از چند ماه امانت بنا به وصيتش به نجف منتقل نموده و در آنجا دفن کردند.


    شرح حال زندگی فایز:

    فايز کسی نيست که بشود او را فراموش کرد و از ذهن خود پاک کرد. اگر روزی این اتفاق بيفتد ما هويت خود را از دست داده ايم. هميشه ملتی موفق و پيروز است که از گذشتگان خود الهام بگيرد و آنها را پاس بدارد. فايز هم جزی از گذشته این مرز بوم است و مايه افتخار یک ملت بوده و هست. ایشان در زمانی مي زيسته که ظلم خان ها بيداد مي کرده و شرايط زندگی بسيار سخت بوده است. فايز برخاسته از دل جامعه درد کشيده و مظلوم بوده و تحمل زندگی در آن مناطق بسيار سخت و طاقت فرسا بوده است به دليل آفتاب سوزان و گرمای شديد در تابستان و سرمای وحشتناک در زمستان و قحط سالی که هميشه گريبان گير این مردم بوده و جنگهايی خواسته و ناخواسته که باعث مرگ مير زيادی مي شده است.فايز با آن روح لطيف و سرشار از عشق نمي توانسته این فضای حاکم بر جامعه خود راتحمل کند به خاطر همين به شعر متوسل مي شود. يکی از نمونه های بارز شخصيتی او این بوده که کاملابا تن پروری و تنبلی مخالف بوده و خود يک کشاورز درد کشيده و زحمت کش بوده است. فايز در تمام طول زندگی خود عاشق بوده و عاشق از دنيا مي رود. شعر های فايز از دل برخاسته و ناچار بر دل مي نشيند. ایشان که شاعری فرهيخته و با سواد بوده هيچوقت در مدح هيچ خانی شعر نمي گفت و به همين سبب مورد غضب خان دشتی قرار گرفت و ایشان را تبعيد کرد و در همان جا به دیار باقی شتافت.



    ** کردوان / برد خون / دشتستان / خورموج مناطق و روستا های استان بوشهر هستند
     
    pris0n از این نوشته تشکر کرده است.
  2. agni65

    agni65 کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏24 فوریه 2007
    نوشته ها:
    162
    تشکر شده:
    9
    شروه و شروه خوانی

    "شروه تنها به آواز محلي دشتستاني، تنگستاني و دشتي گفته ميشود كه براي خواندن آن از ترانه هاي فايز و گاه دوبيتي هاي هم وزن آن استفاده ميشود." (1)
    موسيقي "شروه" با مقدمه اي شروع ميشود كه متن اشعار آن از مولوي است. متن اكثر ترانه هاي بوشهر و اطراف آن امروزه از اشعار دو شاعر معروف محلي به نام زاير محمدعلي معروف به "فايز" استفاده ميشود.
    تاريخ موسيقي بوشهر مانند ديگر شهرهاي سرزمين مان ايران تا زمان كمي قابل تعقيب و بررسي است و موسيقي مذهبي بويژه موسيقي اي كه در ايام سوگواري در بوشهر انجام مي پذيرفت اهميت بيشتري نسبت به موسيقي محلي داراست و آوازهاي شام غريبان در بوشهر، خورموج و كنگان از يك بستر سرچشمه ميگيرند.
    بي گمان بوشهر و موسيقي اش را بدون حضور اشعار فايز نميتوان بررسي كرد. در بوشهر و اطراف آن فايز جزيي از زندگي روزمره مردمي است، دو بيتي ها و شيفتگي شعر وي كه از ويژگي ژرف احساسي اوست، او را از تمامي شاعران روستايي مجزا ميسازد.
    فايز دشتستاني را در حقيقت ميتوان بنيانگذار شعرهاي فولكلوريك و ادبيات عوام و بومي محسوب كرد و او را با احساس ترين شاعر عوام و مردمي خواند و اگر گاهي در اشعار فايز، قافيه و وزن مختل است بر او ايرادي نيست، زيرا كه محتواي دوبيتي هاي وي از بس پرمعنا و پراحساس است جز اهل فن، كمتر كسي متوجه ي نقايص شعرهايش ميشود. محمدعلي فايز شبان دشت هاي دشتستان، بي گمان از چهره هاي درخشان ادب مردمي ايران است. هر چند او در زمره ي شاعران بي شناسنامه محسوب ميشود، اما، گمنامي اش نه چندان است كه بر احساس لطيف و ذوق سرشار شاعرانه اش سرپوش بگذارد و نام و اشعارش را در خاطره ها، به دست فراموشي بسپارد.



    مردمان دلسوخته ي ديار جنوب با دوبيتي هاي سوزناك فايز پيوندي ناگسستني دارند و در ديار دشتستان كمتر چوپاني را ميتوان يافت به هنگامي كه رمه اش در حال چراست، دوبيتي هاي فايز را زير لب زمزمه نكند. دوبيتي هاي پرشور و شورانگيز اين شبان دشتهاي داغ دشتستان، در لطافت و سوز كلام، گاه با بهترين دوبيتي هاي "بابا طاهر" برابري ميكنند و پهلو ميزنند.
    دوبيتي هاي فايز غالبا رنگ و بويي روستايي دارند و صفا و صميميت روستا، عظمت و شكوه دشتهاي دشتستان، خورموج، بندر دير و . . . در اشعار وي موج ميزند.


    خبر آمد‌ كه دشتستان بهاره
    زمين از خون فايز لاله زاره
    خبر بر دلبر زارش رسانيد
    كه فايز يك تن و دشمن هزاره
     
    pris0n از این نوشته تشکر کرده است.
  3. agni65

    agni65 کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏24 فوریه 2007
    نوشته ها:
    162
    تشکر شده:
    9
    نمونه دوبيتي هاي فايز دشتستاني :

    نــه هــر بالانشيني مـاهتـاب است

    نه هر خاك و گلي در خوش آب است

    نــه هـر كس شعر گويد فايز است او

    نــه هـرتـركـي زبان افراسياب است



    اگـر داني كه فردا محشري نيست

    سؤال و پرسش و پيغمبري نيست

    بـتاز اسـب جـفا تـا مي توانـي

    كه فايز را سپاه و لشكري نيست
     
    pris0n از این نوشته تشکر کرده است.
  4. agni65

    agni65 کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏24 فوریه 2007
    نوشته ها:
    162
    تشکر شده:
    9
    درباره ي شرح احوال خصوصي و زندگاني فايز گفته ميشود كه از كلانتران و بزرگان قريه "زيارت" دشتستان به شمار ميرفته و بازواني توانا، اندامي زيبا، بياني گيرا و كلامي مجلس آرا داشته است، آنچنان كه همه ي آشنايان مشتاق مصاحبش بوده اند. بسيار كوچك بود كه پدرش را از دست داد و از همان زمان ــ با مرگ پدر ــ تحت سرپرستي و مراقبت مادرش قرار گرفت. مادر در پرورش پسرك يتيم خود تلاش بسيار كرد. و از حق نگذريم كه محمدعلي نيز چون به سنين رشد رسيد، كمر به خدمت مادر پير و فرتوت خويش بست و بيشتر اوقات جواني محمدعلي به نگهداري و مراقبت و خدمت از مادر سالخورده اش گذشت.
    سينه هاي پاك مردم روستا، در حقيقت جايگاه ديوان اشعار اوست و اگر فايز شهرتي به دست آورده حاصل علاقه و شور و شيفتگي مردم نسبت به اشعار وي بوده و هست . . . شماره دوبيتي هاي فايز به درستي معلوم نيست، در برخي جزوه ها تعداد دوبيتي هاي اين شاعر را به تفاوت بين 134ــ 279ــ 282ــ 332 ذكر كرده اند.
     
  5. agni65

    agni65 کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏24 فوریه 2007
    نوشته ها:
    162
    تشکر شده:
    9
    اشعار فايز شعرهايی حسی و عاطفی است که مملو از عشق و عرفان است
    مفسر قران بوده و به کتب پيشنيان خود همچون فردوسی و حافظ اشنایی کامل داشته است و از آنها الهام گرفته در اشعار فايز به شعرهايی برميخوريم که نشان ميدهد ایشان از چه سطح عرفانی و سواد بالايی برخوردار بوده است.البته بايد این را بگوييم که فايز دشتی از شاعران بزرگ ایران زمین همچو فردوسی الهام گرفته و ما در اشعار او هيچوقت تقليد کور کورانه نميبينيم به چند نمونه از اشعار او توجه فرماييد.
    در ترانه های فايز با چشم اندازها و رگه های ناب عرفانی روبرو ميشويم کر تا اعماق روح بشری اثر می گزارد وقتی که ميسرايد:
    خيال کشتن من داشت جانان
    کدامين سنگدل کردش پشيمان
    ندانست عيد فايز آن زمانست
    که گردد در منای دوست قربان

    برای فايز دشتی مرگ يک نقطه اغاز برای رسيدن به خدای خود بود و از مردن هيچ هراسی به دل راه نمی دهد و يا این شعر او:
    پس از مرگم نخواهم های هايی
    نه فرياد و نه افغان و نوايی
    بگويد گشته فايز کشته دل
    ندارد کشته دل خون بهايی


    به راستی که فايز به راه حق رفت و جان سپرد و وقتی انسانی در راه حق جان دهد گريه شيون معنايی ندارد.
    بسيار حق دارد که گهگاه دچار سرگردانی روشنفکرانه ای ميشود چرا که پايان راه برايش نامعلوم است
    و پيوسته مانند همه با دلهره و اضطراب دست به گريبان است.
    مرا تن زورق است و ناخدا دل
    در این زورق بود فرمنروا دل
    رسد فايز به ساحل يا شود غرق
    نمی دانم می برد ما را کجا دل
    متفکران و انديشمندان هميشه با اندوه و غم روبرو هستند چيزی که در اشعار فايز زياد ديده ميشود غمی بی پيايان وقتی که ميسرايد:
    در این دنيا بسی اندوهناکم
    که از مردن نباشد هيچ باکم
    يقين روز ازل تقدير فايز
    به آب غم عجين گرديده خاکم
    و قتی که ز هجران سر ميدهد و مينالد هجران او نه از دوری يار زمينيش است بلکه ازجای دیگر نشات می گیرد :
    خبر داری به من هجران چها کرد
    دلم را ريش و جانم مبتلا کرد
    ز مردم عشق تو پوشيده فايز
    ولی شوق تو رازش بر ملا کرد
     
  6. agni65

    agni65 کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏24 فوریه 2007
    نوشته ها:
    162
    تشکر شده:
    9
    شعر فایز، شعر فاطفی است، پر از احساس غربت و غربت زدگی که البته این موضوع تازه ای نیست زیرا همه شاعران واقعی دردیار خود و در زمان خود غریب بوده و هستند.

    فايز شاعرى كم تجربه و كم اندوخته نبوده لكن به تمام جريانات ادبى زمان خود واقف نبوده است و چنان كه پيداست فقط معدودى از ديوانهاى شعراى سلف خود را ديده است. امااز اغلب دو بيتى‏هاى فايز چنان بر مى‏آيد كه او شاهنامه فردوسى را عميقا مطالعه كرده و گاه تحت تأثير اشعار شاهنامه قرار گرفته است، و در اين تأثير پذيرى هيچ گونه اثرى از تقليد خشك و كور كورانه كه در زمان فايز و در عصر بازگشت دوره ادبى ور كود شعرى مى‏بينم مشاهده نمى‏شود. فايز درد زمان را درك مى‏كند كه خود درد مى‏كشد و ريشه آن را مى‏بيند و ترانه هايش كه »بازتاب فرهنگ زمان و ديار اوست« گاهى نرم و روان و همطراز شيرينترين غزليات و زمانى رنگ شعرى حماسى به خود مى‏گيرد در اوج صلابت و سنگينى:



    دل من همچو رستم در عتابست

    چو توران ملك سلم از وى خرابست

    رقيب گرسيوز و فايز سياوش

    فرنگيس عشق و دل افراسيابست
     
  7. agni65

    agni65 کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏24 فوریه 2007
    نوشته ها:
    162
    تشکر شده:
    9
    دو بیتی های ا فایز دارای ریتم های مختلف و گاه غافلگیر کننده است برای نمونه به ریتم این دو بیتی توجه کنید

    قدت گل، قامتت گل، كفش پاگل

    سخن گل، معرفت گل، مدعا گل

    به گل چيدن برون شد يار فايز

    سرو گردن گل و نشو نما، گل

    استعارات و تشبیهات و تصویر سازی در شعر فایز زیبا و دل نشین است
    مثلا در این نمونه تشبیهات او به حروف الفبا ست که بسیار هنرمندانه است :



    سر زلف توجانا لام و ميم است

    چو بسم الله الرحمان الرحيم است

    به هفتاد و دو ملت برده حسنت

    قدم از هجر تو مانند جيم است
     
  8. agni65

    agni65 کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏24 فوریه 2007
    نوشته ها:
    162
    تشکر شده:
    9
    فايز باتظاهر، ريا، بيكارگى و تن پرورى به شدت مخالف بوده و رياكاران و تن پروران را سرزنش مى‏كرده است. گروهى از طلبه در »بردخون« كه در زمان فايز دار العلم كوچكى بوده فقط به درس خواندن و تن پرورى و خورد و خواب مى‏پرداخته‏اند و بدين بهانه از كار و كوشش سر باز مى‏زده‏اند، اين تنبلى و تن پرورى و بى توجهى آنان به كار و كوشش نفرت و خشم فايز را كه به زبان و صرف ونحو عربى هم تسلطى داشته نسبت به آنان برانگيخته و سبب مى‏شود كه اين قطعه شعر ملمع را بسرايد:

    ايها الطلاب ناموا فى بيوت

    - واسكنوا فى دار كم كالعنكبوت

    فاذكروا اشعار باقر دائما

    - لاتقولوا كان زيد قائما

    مدرسه بايد كه تن لاغركند

    جسم را افسرده، رخ اصفر كند

    مدرسه كى زيبد اين نابخردان

    جاى اينان است اصطبل خران
     
  9. agni65

    agni65 کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏24 فوریه 2007
    نوشته ها:
    162
    تشکر شده:
    9
    چند تا نکته رو بگم :

    1) اگر کسی با اشعار بابا طاهر عریان و فایز آشنا باشد این را متوجه میشود که گاهی اوقات تشخیص اشعار این دو شاعر سخت است چون سبک این دو شاعر شبیه به هم است

    2)فایز شاعری بی نام و نشان است و از زندگی ایشان اطلاعات دقیقی در دست نیست همچنین در مورد زندگی ایشان افسانه ها و قصه های زیادی ساخته شده است

    3) در اینکه فایز شاعری از خطه گرم بوشهر بوده است شکی نیست اما بد نیست بدانید بین خود بو شهری ها بر سر اینکه وی از کدام منطقه روستایی بوده اختلاف نظر وجود دارد ( این رو با یه سرچ میتونید متوجه بشید )

    من اینجا فقط شعر های فایز رو میذارم و به زندگی ایشون (چون اطلا عات دقیق و معتبری در دست نیست ) نمی پردازم



     
  10. roje_aria79

    roje_aria79 Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏21 فوریه 2006
    نوشته ها:
    3,515
    تشکر شده:
    10
    محل سکونت:
    In The Stars
    دست مریزاد دوست گرامی agni65
    واقعا دستتون درد نکنه .من خودم به شخصه خیلی وقته که دلم می خواست از این شاعر عزیز که در کودکی شعرهاش را شنیده بودم کسب اصلاعات کنم و چقدر خوب که شما زحمت اینکار را کشیدید.
     
    pris0n از این نوشته تشکر کرده است.
  11. agni65

    agni65 کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏24 فوریه 2007
    نوشته ها:
    162
    تشکر شده:
    9
    اگر خواهی بسوزانی جهان را
    رخی بنما بیفشان گیسوان را
    بت فایز اشارت کن به ابرو
    بکش تیغ و بکش پیر و جوان را
     
    pris0n از این نوشته تشکر کرده است.
  12. agni65

    agni65 کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏24 فوریه 2007
    نوشته ها:
    162
    تشکر شده:
    9
    به سیر باغ رفتم باختم من

    نظر بر نو گلی انداختم من

    الهی دیده ی فایز شود کور

    که دلبر آمد و نشناختم من
     
  13. agni65

    agni65 کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏24 فوریه 2007
    نوشته ها:
    162
    تشکر شده:
    9
    خداوندا دلم از دین بری شد
    اسیر دام زلف آن پری شد
    پری دید و پریشان گشت فایز
    پری رو هر که دید از دین بری شد
     
  14. agni65

    agni65 کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏24 فوریه 2007
    نوشته ها:
    162
    تشکر شده:
    9
    به بالا بنگری مهتاب بینی
    گل خوشبو کنار آب بینی
    برو فایز سزای تو همین بود
    پری مثل مرا در خواب بینی
     
  15. agni65

    agni65 کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏24 فوریه 2007
    نوشته ها:
    162
    تشکر شده:
    9
    مریضی کز جدایی گشته بیمار
    علاجش چیست عناب لب یار
    همین باشد علاج درد فایـــــــز
    مکش زحمت طبیبم را میازار
     
  16. agni65

    agni65 کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏24 فوریه 2007
    نوشته ها:
    162
    تشکر شده:
    9
    خواهش میکنم ...
    من این شاعر رو خیلی دوست دارم همچنین سرزمین گرم و با صفا شونو
    تا حالا چندین بار منطقه های خورموج ( khormooj) ) دیر ( dayyer) برد خون( borde khon ) و براز جان و چنار شاهی جان ( قائمیه ) رو از نزدیک دیدم ..
    این استا ن حال و هوای عجیبی داره ..... وقتی میری بوشهر دلت نمی خواد بر گردی
    غرو ب هاش هم معرکه است.....
     
  17. roje_aria79

    roje_aria79 Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏21 فوریه 2006
    نوشته ها:
    3,515
    تشکر شده:
    10
    محل سکونت:
    In The Stars
    البته برای شما شیرازیها مناطق جنوبی استانتون فرقی با مناطق شمالی بوشهر نداره.من همیشه از شعر های فایز دشتستانی بوی غم عجیبی را می شنوم نمی دونم دلیلش چیه .ولی وقتی که این اشعار را با نوای دشتی می شنوی واقعا اشک انسان سرازیر می شه.
     
  18. raxtastar

    raxtastar کاربر فعال ورزش

    تاریخ عضویت:
    ‏7 ژوئن 2005
    نوشته ها:
    1,872
    تشکر شده:
    408
    بسیار ممنون از ای تاپیک من هم خیلی شعرهای این شاعرر رو روست دارم

    خیلی شبیه باباطاهر شعر گفته!

    ادامه بده که حتما تاپیک شما رو می خوانیم
     
  19. LONA

    LONA کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏23 اکتبر 2006
    نوشته ها:
    343
    تشکر شده:
    0
    فایز...
    اولین بار توی دوران بچگی و از طریق پدرم بود که فایز رو شناختم ، اون موقع به نظرم زیادی دلگیر می خوند ، هیچ وقت به شعراش گوش نمی کردم که بفهمم چی میگه...
    بزرگتر که شدم ، وقتی اتفاقی ، یک بار دیگه به همون کاست قدیمی پدرم برخوردم و دوباره به اون شعرا گوش کردم ، تازه فهمیدم فایزی که پدرم عاشقش بوده و هست کیه...
    آدم توی هر حسی که باشه، وقتی به شعرهای فایز و لحن غمگینش گوش می کنه ، واقعا دلش می گیره...

    به هر حال ، واقعا ممنونم که یاد این شاعر غریب رو زنده کردید !
     
  20. agni65

    agni65 کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏24 فوریه 2007
    نوشته ها:
    162
    تشکر شده:
    9
    مه بالا نشین پایین نظر کن
    به مسکینان کلامی مختصر کن
    بتا فلیز غریب این دیار است
    محبت با غریبان بیشتر کن
     

این صفحه را با دیگران به اشتراک بگذارید