معرفي هنرمندان حوزه هنرهاي ترسيمي

شروع موضوع توسط Behrooz ‏16 می 2007 در انجمن هنرهای ترسیمی

  1. Behrooz

    Behrooz مدیر بازنشسته

    تاریخ عضویت:
    ‏7 سپتامبر 2004
    نوشته ها:
    10,986
    تشکر شده:
    216
    محل سکونت:
    Tehran
    در اين تاپيك قصد داريم به معرفي هنرمندان اين حوزه بپردازيم .

    از دوستاني كه اطلاعات در اين زمينه دارند دعوت به همكاري مي شود .


    موفق باشيد .
     
  2. Behrooz

    Behrooz مدیر بازنشسته

    تاریخ عضویت:
    ‏7 سپتامبر 2004
    نوشته ها:
    10,986
    تشکر شده:
    216
    محل سکونت:
    Tehran
    [​IMG]


    فرامرز مختارپور در سال 1343 در شهر مشهد متولد شد. وي پس از گذراندن تحصيلات خود در رشته پزشكي دانشگاه علوم پزشكي مشهد فارغ التحصيل شد و در حال حاضر مشغول طبابت مي باشد.
    وي از دوران كودكي به هنر نقاشي دل بسته و در كنار تحصيلات و طبابت به اين هنر پرداخته است.
    اگر چه شرايط به وي اجازه نداد بصورت آكادميك از محضر اساتيد معاصر استفاده نمايد ولي از راهنمايي ها و نظرات آنها بي بهره نبود و با استعانت از كتابهاي آموزشي ـ هنري و ياري جستن از طبيعت اين زيباترين تابلو خلقت و تمرين و ممارست توانسته است در زمينه نقاشي با آبرنگ ـ رنگ روغن و پاستل تجربياتي كسب نمايد.
    سبك نقاشي وي رئاليسم و ناتوراليسم مي باشد و گاهي جلوه هايي از سورئاليسم نيز در آثار وي به چشم مي خورد.
    علاقه خاص وي به طبيعت موجب شده كه بيشتر آثارش به چشم اندازهاي زيبا از طبيعت بخصوص طبيعت زيباي وطن عزيزمان ايران اختصاص يابد.
    وي تا كنون در برگزاري بيش از 30 نمايشگاه نقاشي انفرادي و گروهي در داخل و خارج از كشور شركت داشته است و بيش از 70 اثر نقاشي وي در قالب مجموعه هاي هنري ـ كارت پستال و پوستر به چاپ رسيده است.
    نمايشگاه دائمي اين هنرمند در حال حاضر در محل مطب وي مي باشد كه علاقمندان مي توانند با تعيين وقت قبلي از آثار وي ديدن فرماييد.

    ايشان داماد عموي بنده هستند . هنرمندي متعهد .

    http://www.mokhtarpour.com/



    [​IMG]
     
  3. Kakashi

    Kakashi Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏18 مارس 2007
    نوشته ها:
    1,175
    تشکر شده:
    1
    محل سکونت:
    Tabriz
    [​IMG]

    [​IMG]
    محمود فرشچیان به سال 1308 شمسی در اصفهان ، دیده به جهان گشود . پدرش ، حاج غلامرضا فرشچیان ، از تجار فرش بود و در کار هنر قالی بافی دست داشت .
    این زمینه مساعد برای پرورش ذوق و شوق او در راه آشنایی با هنر موثر افتاد . از سالهای پیش از مدرسه از روی نقشه های قالی طرح میزد ، تا به تدریج دستش در کار نقش پردازی روان گردید . فرشچیان در طی تحصیلات مقدماتی در محضر استاد میرزاآقا امامی اصفهانی هنرمند چیره دست و پرآوازه دیار اصفهان ، به آموختن نقاشی دلبستگی تمام پیدا کرد و دل در گرو نقشهای زیبا بست . او از کار هنر احساس رضایت و شادمانی داشت . از کلاس هفتم دبیرستان فرشچیان قدم به هنرستان هنرهای زیبای اصفهان گذاشت و چهار سال در آن جایگاه عاشقی ، زیر نظر استاد عیسی بهادری ، استاد نابغه و توانمند نقاشی قالی ، مینیاتور ، نقاشی رنگ و روغن ، به فراگیری اصول و مبانی طراحی نقوش سنتی (نقشه قالی ، تذهیب ، مینیاتور) پرداخت .

    [​IMG]

    بدون شک نقش استاد عیسی بهادری در پرورش و خلاقیتهای محمود فرشچیان نقشی فوق العاده ارزشمند بود .استاد در بیان احساس و تجسم شعرگونه عواطف ، به شیوه ای کاملا جدید موفق به هماهنگی و همگامی میان مضمون و محتوا و شکل و فرم نقاشی هایش گردید و این مشخصه اصلی کار او در نقاشی شد . فرشچیان در جوانی بسیار پرتلاش و خستگی ناپذیر به کار و طراحی نقوش مختلف میپرداخت . او در مطالعه آثار تاریخی شهر اصفهان (چهل ستون ، عالی قاپو ، مسجد شیخ لطف الله و ... طرحهای اسلیمی و ختایی کاشیکاری های بی نظیر آن آثار سر از پا نمیشناخت و چون محققی موشکافانه این نقش ها را مطالعه میکرد . فرشچیان حتی در دوره سربازی نیز دست از قلم و رنگ برنداشات و آثاری دیدنی آفرید که مورد تشویق مقامات قرار گرفت .

    سال 1329 بعد از 6 سال فعالیت و کسب هنر در هنرستان هنرهای زیبای اصفهان ، فرشجیان به کسب دیپلم عالی نائل آمد . آثار سالهای شاگردی استاد هنوز در مرکز هنرستان ، موجود است . بدون تردید استاد محمود فرشچیان یکی از پدیده های هنر نگارگری (مینیاتور) در عصر حاضر است و او در طراحی و شناخت و بکارگیری رنگها فوق العاده قدرتمند و قوی است . این قدرت قلم و صلابت و استواری خطوط قلم گیری است که از او هنرمندی پرآوازه و مشهور ساخته است . از نظر محتوا و مضمون ، آثار استاد عمدتا با الهام از ادبیات عرفانی و باورهای مذهبی ساخته و پرداخته شده اند . سخن آخر اینکه امروز استاد فرشچیان از پس نزدیک به پنجاه سال کسب هنر و مهارت در کار نقاشی و خلق نقشهای دلنشین و جشم نواز ، هنرمندی است که به جرآت میتوان او را صاحب سبک جدید در نقاشی ایرانی (مینیاتور) دانست .
     
  4. TOMASS ANJELLO

    TOMASS ANJELLO کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏23 فوریه 2006
    نوشته ها:
    1,100
    تشکر شده:
    5
    لئوناردو داوینچی


    (۱۵ آوریل ۱۴۵۲ - ۲ مه ‌۱۵۱۹)
    یکی از هنر مندان ایتالیایی در دوره رنسانس بود .
    یکی از مهمترین آثار او نقاشی مونالیزا می باشد .

    او زاده یک روستای توسکانی می باشد .
    ابتدا برای کسب هنر نقاشی نزد آندرئا دل وروکیو رفت که او در آن زمان یک پیکر تراش و نقاش ماهر بود .
    در آن زمان این شخص ( آندرئا دل وروکیو ) از شهرت بسیاری بهره مند بود
    حتی شهر ونیز ساخت بنای یادبود بارتولومئو کولئونی را به او واگذاشته بود .
    لئوناردو در زمان آموزش خود
    به تحقیق در رابطه با طبیعت زیبا نیز پرداخت
    تا بتواند در آثار خود از آنها استفاده کند .

    در واقع او توانسته بود در زمان حیات خود
    تمام آثارش را حس کند ! :rolleyes:به این معنا که روح او با آثارش مخلوط می شد .:happy:

    *********************
     

    فایل های ضمیمه:

    • leonardo.jpg
      leonardo.jpg
      اندازه فایل:
      10.8 KB
      نمایش ها:
      18
  5. Behrooz

    Behrooz مدیر بازنشسته

    تاریخ عضویت:
    ‏7 سپتامبر 2004
    نوشته ها:
    10,986
    تشکر شده:
    216
    محل سکونت:
    Tehran
    توماس جان

    حركت خوبي را آغاز كردي . اميدوارم كه اين روند را ادامه بدهي و تاپيك خوبي داشته باشيم .
     
  6. K i IVI i K

    K i IVI i K کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏10 ژانویه 2007
    نوشته ها:
    171
    تشکر شده:
    1
    استاد مرتضی ممیز


    مرتضی ممیز متولد 4/6/1315 تهران، میدان مولوی و فرزند محمدعلی و خانم کوچک، سرانجام در شب ِ 4/8/1384 چشم از جهان گرافیکی خود فرو بست. جهانی که خود ساخت و ساخت و به اتمام رساند. مرتضی ممیز در سال 44 از دانشکده هنرهای زیبای تهران فارغ التحصیل شد و سه سال بعد گواهینامه ی طراحی غرفه و ویترین و معماری خود را از مدرسه عالی هنرهای تزیینی ِ پاریس دریافت نمود. گفتنی است دوره اخذ لیسانس ممیز 11 سال به طول انجامید و ممیز در این دوره به کارهای مختلفی چون کار در آتلیه گرافیکی و... مشغول بود. سیمای کاریش در این دوره در آثار متعدد روی جلد و پوستر نمایان می نمود. آثارش در این زمان نگاهی نخبه گر و پیشرو داشت. همچنین درگیری های فکری ممیز با نسل قدیمی که گرافیک را در آثاری خرد و همه فهم ِ لاله زار درک می کردند باعث گردید تا همواره با نظام گرافیکی ِ کم توانی در جامعه مواجه گردد که در آن گرافیست، تکنیسین خوانده می شد و اعتبار وی تنها به پول درک می گردید. شاید همین نظام کم توان باعث شد تا در سال 48 پیشنهاد ایجاد رشته گرافیک را به دانشکده ی هنرهای زیبا بدهد. بنیانگذاری این رشته برای دانشجویان هنر باعث گردید تا سیستم ناقص گرافیک که بدست ناتوان(و یا کم توان) نقاشان اداره می شد و می رفت به سمت انحطاط برود، جان بگیرد و تلاشی را برای پا گرفتن در خشکزارِ این سرزمین آغاز کند و در ادامه گرافیستهایی نوجو پدید آیند و برگ تازه ای از آثار گرافیک را بازگشایی نمایند.

    تا این زمان(1348) مرتضی ممیز به غیر از طراحی گرافیک برای کتابها و پوسترها، تلاشی را تحت عنوان مدیرهنری در مجلاتی چون ایران آباد(39) کتاب و کیهان هفته(40و41)، فرهنگ(40) کاوش(42و43)، نگین(44) آغاز نمود. مجلاتی که نحوه و سبک کاری ممیز را در جامعه تثبیت و معرفی نموده است. آثار ممیز در این دوره در کتاب هفته به چنان پرکاری و دوره ی خلاقی بدل می گردد که نام ممیز را به عنوان گرافیستی مولف و کم نظیر بر سر زبانها می اندازد. همچنین ادامه کار ممیز در نشریات فرهنگ و نگین، راه را برای ورود گرافیستهای جوان و نوجوی دهه ی 40 مانند فرشید مثقالی باز می نماید. آثار روی جلد ممیز برای نشریه کتاب هفته نمونه هایی از چاپ (سیلک و لیتوگرافی) موفق و خلاقانه ای است که ارزشهای گرافیکی بسیار مفیدی را با خود به همراه دارد. تصویرسازی های درون کتاب نگاه نوجو و بی قرار او را که کمی متاثر از آثار گرافیکی اروپای شرق به خصوص لهستان و شوری سابق می نمود را داراست. این نگاه چنان از فیلتر مرتضی ممیز گذشت که تاثیر آن را بر جریان گرافیک و آثار گرافیستها می توان مشاهده نمود. روی جلدها در نگین و فرهنگ و زندگی نمونه ی برخورد خلاق و گرافیکی با موضوعاتی چون مشاهیر و ادبا می باشد که اگر چاپ نا مرغوب آن زمان را در دست پر خمیر ممیز، جذاب و حتی شاهکار بدانیم، کم بیجا نگفته ایم. در این دوره، صنعت چاپی که جای چندانی برای مانورِ تونالیته ها و رنگها ندارد با طراحی و شگردهای ممیز به دوره ای از کارهای خلاق و متفاوت بدل گردیده است و راه را برای ورود آثارِ آوانگارد در گرافیک می گشاید. می بایست به یاد آوریم در این دوره گرافیست از مرز برش کاغذ خود هم مطمئن نبودند و حاصل چاپ شده آثارشان معمولا فرق زیادی با نمونه طراحی شده داشته است ولی ممیز با مصالحه، سعی در ایجاد فضای کاری خلاق و پویا به نفع خویش می نماید. ممیز در این آثار به هیچ وجه گرفتار تولید آثاری صرفا ً تکنیکی نگردیده و همواره ابزار را در راه بیان ایده ها و افکارش به کار بست.

    چندان مبالغه نخواهد بود اگر بگوییم واژگان گرافیکِ آکادمیکِ امروز، عمری به اندازه ی مرتضی ممیز دارد یا شاید بهتر بگوییم عمری وابسته ی به مرتضی ممیز دارد. همچنین او از سال 48 تاکنون با تربیت خیل بسیاری از دانشجویان گرافیک تاثیر مثبتی بر ارتقاء و شناخت گرافیک در بین جامعه ی ایرانی داشت. ممیز علاوه بر دانشکده ی هنرهای زیبا در دانشکده ی هنرهای تزیینی و دانشگاه فارابی نیز تدریس نمود و رییس انتخابی کمیته هنرهای تجسمی یونسکو در تهران بوده است. عضو International Advertising Association نیویورک تا سال 54 بوده است و از سال 56 تاکنون نیز یکی از اعضای انجمن بین المللی طراحان گرافیک محسوب می گردد. علاوه بر اینها وی عضو موسس و رییس هیات مدیره انجمن صنفی طراحان گرافیک ایران و مشاور هنری و داور چندین بینال و نمایشگاه در داخل و خارج از ایران محسوب می گردد.

    در ادامه فعالیت مرتضی ممیز در دهه چهل، وی مدیر هنری نشریات ِ فرهنگ و زندگی(48تا57)، رودکی(50 تا57)، سینما(53و54)، معماری و هنر ایران(66)، کلک(69تاکنون)، نگاه نو(70تا78)، شریف(72تا80)، تصویر(71)، Silk Road(73و74)، فصلنامه خاورمیانه(73)، گفتگو(73تاکنون)، پیام امروز(73تا79)، زمان(73تا79) و جشنواره ی جهانی فیلم تهران(52تا56) نیز به شمار می آید.

    در حوزه ی تئاتر نیز با آثار «دیکته و زاویه» نوشته غلامحسین ساعدی و کارگردانی رشیدی در سال47 آغاز به کار نمود و طراحی صحنه ی این کار را بر عهده داشت و در ادامه طراحی صحنه هایی چون پرواربندان(ساعدی)، لئوکادیا(ژان آنوی- سمندریان)، وای بر مغلوب(ساعدی-رشیدی)، بازرس(گوگل-انتظامی) و...و همچنین طراح نورِ بازگشتی نیست(گلچهره سجادیه)، دندون طلا(داود میرباقری) و... را خلق نموده است. او علاوه بر آثار پوستر فیلم مانند ستارخان(علی حاتمی)، طبیعت بی جان(سهراب شهیدثالث)، مادر(علی حاتمی)، هامون(داریوش مهرجویی) و... سه انیمیشن کوتاه با عنوانهای: آنکه عمل کرد و آنکه خیال بافت(50)، یک نقطه ی سبز(51) و سیاه پرنده(52) را در پرونده خویش دارد. همچنین تصویرگر کتابهای بسیاری برای کودکان و نوجوانان محسوب می شود که مطرح ترین آنان مانند «اینک خورشید» نگاهی بسیار خلاق و جذاب در مقوله تصویر دارد، نگاهی پویا به پدیدآوری تصویرسازی کتاب کودک با مصالح تکرارشونده و درک مناسب از ویژگی های تصویر در خدمت متن. در تصاویر این کتاب با استفاده از فنون دستگاه کپی تصاویر طراحی شده توسط خود ممیز تکرار و کنار یکدیگر کلاژ گردیده است. آثار این کتاب نشان از هوش بالای طراح در گزینش و استفاده از تکنینک دارد. همچنین کتاب «قصه های قرآن» که یکی از معروفترین آثار وی با تکنیک «اسکراچ برد» به حساب می آید راهی تازه در تهیه ی تصویر سیاه و سفیدِ کتابهای نوجوانان می باشد. اتفاقی که تاثیر آن را در آثار تصویرگران هم نسل و بعد از خود به صورتی جدی می توان پیدا نمود. تمام آثار چاپ شده و فعالیتهای گذشته وی در اعتلای گرافیک و گذر از «کم دانسته ها» موثر و توانا بوده است.

    مرتضی ممیز علاوه بر دهها عنوان مقاله، نقد و گفتگو، آثاری را در هیبت کتاب به طبع رسانیده است که از جمله آنها می توان طراحی و نقاشی( وزارت آموزش و پرورش-51)، Graphic art in iran(شورای عالی فرهنگ و هنر-53)، طرح تزیینی و نقشه کشی (وزارت آموزش و پرورش-54)، نشانه ها(چهاررنگ-62)، طراحی اعلان(ویلهم-1984-آلمان)، تصویر و تصور(اسپرک-68)، طراحی روی جلد(ماه ریز-80)، طراحی اعلان جلد2(مرکز-81)، طراحی نشانه جلد2(ماه ریز-81) را ذکر نمود.

    اگرچه در سالیان اخیر چندان کار گرافیک نمی کرد و شاید بهتر بگوییم آثار چندان خوبی نداشت(آنطور که مرتضی ممیز را می شناختیم) ولی در شکلی تازه (به قول قباد شیوا دیپلمات فرهنگی شده بود و سعی بسیاری در تشکیل انجمن صنفی و ایجاد بستری برای حضور گرافیست ها از خود نشان داد که نتایج آن در شکل گیری نهادهای مختلف و گروههای هنری می توان جستجو کرد و فضای راکد گرافیک با تک عنوان نشریه گرافیکی و یک بینال دست و پا شکسته را (به همراه هم نسلان دیگر) تبدیل به جریانی از گروههای مختلف گرافیکی، بینالها و نمایشگاههای متعدد نمود که نیاز است تا از طرف نسل حاظر ادامه یابد. جریاناتی چون بینال پوستر، نمایشگاه روی جلد کتاب، پوسترهای تجربی و نمایشگاه تایپوگرافی و.... وی با برپایی و تشویق مجلات مختلف گرافیک و چاپ و معرفی هنرمندان و هنر گرافیک ایران به جهان راهی را به جوانمردی در زندگی طی نمود.

    روحش شاد!
     
  7. K i IVI i K

    K i IVI i K کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏10 ژانویه 2007
    نوشته ها:
    171
    تشکر شده:
    1
    رضا مـافـي

    تـنـهـا رضا مافي در پنجمين روز از ماه نهم سال 1322 خورشيدي در مشهـد متولد شد. پدرش زرگر و حکاک بود و با اين هنر ظريف آشنايي داشت. برادر بزرگتر او نقاشي مي کرد و به هنرهاي تجسمي علاقمند بود. رضا از کودکي قلم به دست گرفت و سرگرمي و دلخوشي او خطاطي و بازي با حروف و کلمات بود. پدر که شيفتگي او را ديد، پس از جستجو، استاد " اعتضادي " را به استادي او برگزيد.
    اعتضادي از خوشنويسان بنام مشهد و در موزه آستان قدس رضوي کتابهـا و قطعات خطي قديمي را تعمير و مرمت مي کرد. رضا در شاگردي اعتضادي کوشش، شيفتگي و پشتکاري بسيار از خود نشان داد و استاد نيز بي دريغ تمام تجربيات ساليان دراز عمرش را در کوتاهـترين مدت، کريمانه در اختيار رضا قرار داد.

    رضا پانزده ساله بود که در پي عشق خود و تکميل آن راهي تهران شد، تا از اساتيد بزرگ پايتخت توشه برگيرد. در تهران در کنار درس به تمرين خوشنويسي ادامه داد و براي يافتن استاد به هر گوشه سير کرد؛ تا در سال 1343 راه اصولي خود را يافت.
    رضا مافي قبل از وارد شدن به کلاس آزاد، شيوه خطاطي ميرزا غلامرضا اصفهاني، خطاط صاحب سبک قرن سيزدهم را پيش گرفته بود. در کلاس انجمن، استاد او، استاد حسين ميرخاني، خود نيز از طرفداران اين شيوه بود و در اين مورد آنچه را که لازم بود به شاگرد خود آموخت. استاد دريافته بود که رضا اين استعداد را دارد که در آينده نامور اين هنر گردد و نام غلامرضا اصفهاني را زنده گرداند، و به راستي که چـنين شد.

    نقاشي خط
    با چـنين اندوخته ها و فراگيري ها به نقاشي خط روي آورد. آثارش در گالري سيحون مورد توجه اهل هـنر و هنرشناسان قرار گرفت. نمايشگاه هاي متعددي نيز از نقاشي خط هاي او در ايران و کشورهاي ديگر از جمله فرانسه، آمريکا، انگلستان، سويس و پاکستان ترتيب يافت.

    شيوه مافـي
    رضا مافي شيوه اي ويژه داشت و تابلوهاي او را در بين صدها تابلوي ديگر بخوبي مي توان تشخيص داد. رنگ تابلو هاي او بيشتر قهوه اي کهنه است با متن و نوشته هايي به همين رنگ که متمايل به سياه است. اين رنگ که وقار ويژه اي دارد به تابلو حالتي کهـنه و قديمي مي د هـد. او از به کار بردن رنگ هاي شاد بکلي گريزان بود و بسيار به ندرت در ترکيب متن ها از آنها استفاده مي کرد.

    رضا مافي در چهـارم مهر ماه 1361 در تهـران از دنيا رفت
     
  8. *Aram*

    *Aram* کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏20 دسامبر 2005
    نوشته ها:
    333
    تشکر شده:
    114
    محل سکونت:
    Tehran
    [​IMG]
    در عرضه نگارگري ايران يكي از گمنام ترين در عين حال شايسته ترين هنرمندان ايران است . كه بدون ترديد آثارش در رديف شاهكار هاي بياد ماندني هنر نگار گري ايراني قرار دارد . آثاري كه حاصل كمتر از 40 دهه فعاليت هنرمند در زمينه هنر آفريني محسوب مي شود . اينك بر در ديوار شهر اصفهان خانه هنر دوستان و مجموعه داران به عنوان گنجينه هاي هنري نگهداري مي شود.

    استاد يسائي از گروه نقاشاني است كه عمر كوتاه خود را سراسر به آموختن و خلق آثار ، مينياتور گلسرخ و گل بوته ،نقاشي به شيوه هاي قاجار و آبرنگ هاي واقع گرايانه پرداخته است.

    زندگينامه استاد
    بخاطر زندگي كوتاه استاد كه بسيار پرثمر هم بوده است نوشته هاي زيادي از اين هنرمند در دسترس نيست بنابر اين آنچه كه به عنوان منابع براي ما مورد استفاده قرار گرفته است مطالبي است كه به طور پراكنده چاپ شده و يا نقص قول هايي است كه از طرف دوستان و آسنايانش بيان شده است.

    استاد يسائي شا جانيان در سال1318 در جلفاي اصفهان متولد شد . از اول كدكي استعداد و ذوق خود را به نقاشي نشان داد . تحسين خانواده را بر انگيخت و به همين خاطر خانواده بر آن شد تااستعداد فرزند خود را در زمينه هنر نقاشي پرورش دادهو او را بسوي تحصيل هنر راهي سازند. از اين رو پس از طي دوره ابتدايي در مدرسه ارامنه جلفاي اصفهان او را به هنرستان هنر هاي زيباي اصفهان رهسپار كردند. هنرستان اصفهان شعبه اي از هنرستان ته ران و وابسته به مدرسه صنايع قديمه بود كه هست طاهر زاده بهزاد در تهران تاسيس شد بعد ها اين مجموعه هنري نام اداره هنر هاي زيباي كشور را به خود گرفت.

    شاجائيان در محضر اساتيدي چون رستم جواد شيرازي ، حاج منصور ملكي به آموزش نقاشي ايراني پرداخت با استعدادي كه داشت توانست نقاشي ايراني مينياتور ، گل ومرغ ، تذهيب ، تشعير را در اين هنرستان بخوبي فرا بگيرد.

    آشنايي او با استاد پروانه نه پطيان سبب شد تا ذوق و استعداد خويش را در نقاشي آبرنگ بيازمايد. ديدار هاي مكرر او با استاد پروانه و هم صحبتي با ايشان موجب شد هنرمند رموز نقاشي ابرنگ را به خوبي بشناسد و در اين رشته نقاشي نيز به كمال برسد.

    يسائي پس از پايان دوره هنرستان براي مطالعه بيشتر در رشته هنر به لبنان رفت ،بعد از دو سال اقامت خود در لبنان به وطن بازگشت و وترد خدمات دولتي شد . اينبار تقدير او را در مسير ديگر هنر سوق داد. او مامور شد تا با كار شناسان ساز مان اين مئو ايتاليا به حرمت آثار نقاشي بناهاي تاريخي اصفهان بپردازد. از آنجا كه نقاشي با خون او اجين بود در اين زمينه نيز به خوبي از عهده كار بر آمد. و بخاطر مطالعه و پژوهش و ارائه تحقيق در نقاشي هاي ديواري و بناهاي تاريخي موفق به دريافت ديپلمتخصصي در حرمت آثار و ابنيه از طرف سازمان ايز مند شد. در اين ماموريت بناهاي چهلستون عمارت عالي قاپو ، كليساي وانگ جلفاي اصفهان خانه پيرينيا در نائين، نارنجستان قوام در شيراز و آثار ديگري را در قزوين حرمت نمود.

    استاد يسائي با كوله باري از دانش و هنر پس از سالها پزو هش هنر در هنرستان هنر هاي زيبا بازگشت ولي اين بار در سمت استادي به هنرستان آمده بودتا به تدريس و تعليم نو آموزان اقدام كند.

    مدتي بعد نيز به سمت استادي در دانشگاه اصفهان به تدريس مشغول شد . تا آنچه را كه در نگارگري ايراني آموخته بود به طالبان دانشگاهي آموزش دهد. بدين ترتيب سال هاي آخر عمر پر بركتش استاد دانشگاه پرديس اصفهان شد. اما دريغ كه در روز 28 / آذر / 1366 شمس به علت بيماري به ديار باقي شتافت و چهره در نقاب خاك كشيد.

    پس از دز گذشت استاد يسائي شاجانيان آثارش مورد ارزيابي هنري قرار گرفتو درجه دكتراي هنري به وي اعطا شد.

    آشنايي استاد يسائي با پرفسور پور مستشرق و ايران شناس نامي نقش موثري در كارنامه كاري هنر اش داشت. چرا كه در اين زمان بود كه به شناخت مفاهيم نقش پردازي هنر ايراني دست يافت و پس از آن شيوه نقاشي صفوي را هدف اصلي كار و سبك هنري خود قرار داد. و در عرصه نگارگري ايراني توجهي خاص به مكتب صفوي پيدا كرد . استاد يسائي سعي داشت تا عظمت و اعتبار نقاشي صفوي را احياء كند و ساخت و ساز مينياتور هاي خود را اعم از تك چهره و يا مينياتور و موضوع ديگر را به سبك و سياق صفوي به اجرا در آورد . و به حق توانايي هاي استاد يسائي در ساخت آثارش به شيوه صفوي را بايد ستود.چرا كه ساخت و ساز و قلمگيري آثار به قدري با صلابت و ظرافت و زيببيي انجام شده كه تحسين بينندگان را به دنبال دارد.

    همانطور كه گفتيم بخشي ا ز فعاليت استاد بر روي نقاشي هاي بنا بود كه نمنه هاي آن در نقاشي ديواري هتل شاه عباس اصفهان ، هتل كوثر تهران ،هتل آستورياي نيويورك به يادگار مانده است.

    نقاشي گل و مرغ و گل و بهته نيز زمينه ديگر كار شاجانيان است ، تابلو هاي به جا مانده از وي بيانگر پردازي ظريف و چشم نواز با طرح ها نقشهاي محكم و رنگ آميزي است كه حاكي از توانايي هنرمند در شناخت و تركيب بندي رنگ و اجرا است . در ساخت گل و مرغ استاد بيشتر سبك وروش گل و بوته و گل و مرغ دوره قاجار را الهام بخش آثار خد كرده است . تعدادي از آثار مينياتور شاخاچيان به شيوه قاجار است . كه با استادي تمام تكنيك و شيوه نقاشي قاجار را به اجرا در آورده است. در نقاشي هاي قاجار ساخت و ساز چهره ها ، پوشاك ، تزيينات فضاي اطراف و…. پشتوانه تجربي بسيار مفيد استاد را از شناخت نقاشي دوره قاجار به اثبات مي رساند . نقاشي هاي آبرنگ استاد نيز با صلاحيت و استواري روي بوم هاي نقاشي خود نمايي ميكند .

    موضو ع هاي نقاشي اين هنرمند حساس بيشتر بر مبناي زندگي مردمان عادي و زحمتكش جوامع است .

    مردمان كوچه باغهاي اصفهان ، زنان رختشوي روستاي ارمني نشين زرنه اصفهان ، زن قاليباف ، زني كه نان ميپزد ، سياه چادري است .

    با علاقه اي كه استاد به وطن و شهر خويش داشت تابلوهائي از بناهاي اصفهان را ساخته و پرداخته و همواره سعي داشته بناهائي كه معماري اصيل ايراني را داشته به تصوير در آورد . بناهائي كه تزئينات معماري مثل كاشيكاري ، نقاشي و تذهيب در آن به وفور ديده مي شود .


     
  9. *Aram*

    *Aram* کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏20 دسامبر 2005
    نوشته ها:
    333
    تشکر شده:
    114
    محل سکونت:
    Tehran
    [​IMG]
    روان شاد لیلا تقی پور در یک خانواده آذربایجانی ، در سال 1299 در مشهد متولد شد.او هنر نقاشی خود را میراثی از مادر خود که از مهاجران روس بوده، می داند. او نقاشی را از کودکی شروع کرد. در مشهد شاگرد استاد موید پرداز شد.
    لیلی تقی پور در سال 1325 تحصیل در دانشکده هنرهای زیبا را به امام رساند، بعد از اتمام تحصیل به توصیه دکتر محسن مقدم ،تصویر گر مجله پیام نو شد. سپس او برای اولین بار اشعار نیما یوشیج را در کتابی به نام "کار شب پا به تصویر کشاند.همچنین تصویرگری کتاب زن سرگردان اثر کیم کشاورز به او سپرده شد. کتابهای افسانه های کهن، داستان های ملل و ... را نیز در سال 1326 به تصویر در آورد .
    در 15 بهمن 1328 به عنوان کارمند رسمی به استخدام وزارت آموزش و پرورش در آمد.سرانجام بعد از سی سال فعالیت از خدمات دولتی بازنشسته شد .
    استاد لیلی تقی پور در تاریخ 4/9/1380 بدرود حیات گفت، روحش شاد.
     
  10. *Aram*

    *Aram* کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏20 دسامبر 2005
    نوشته ها:
    333
    تشکر شده:
    114
    محل سکونت:
    Tehran
    استاد لئوني تاشچيان هنرمند چيره دست نقاشي رنگ و روغن وآب رنگ است . وي حدود شصت سال از زندگي پر بركتش را صرف هنر نقاشي كرده و در اين راه به آموزش نقاشي به هنرجويان نيز پرداخته است . شاگردان او همينك از هنرمندان زبده و بنام جامعه هنري كشورمان هستند .

    خانواده تاشچيان
    مگرديچ تاشچيان پدر لئوني در مصر متولد شد . پدر مگر ديچ تاجر الماس بود وچون در تجارت ورشكست شد ، به تفليس مهاجرت كرد . فضاي فرهنگي تفليس ، باعث شد تا مگرديچ به سوي هنر برود . با توجه به استعداد ، نبوغ و پشت كارش بعد از چند سال كار توانست يكي از هنرمندان صاحب نام روسيه شود . و در رشته هاي تئآتر ، نقاشي و مجسمه سازي كار كرد .

    در اين ميان تئاتر ، با تمام وجود ، او را بسوي خود كشاند . اين هنر مند جوان خاك صحنه خورده در تفليس ، تمام عمرش را بر روي صحنه گذراند .

    وي در رشته هاي گوناگون نمايش همچون كارگرداني ، بازيگري ، گريم ، صحنه آرايي تئاتر همچون ديگر هنرمندان تئاتر در آن زمان كار كرد ودر هر زمينه توانست از خود چهره اي ممتاز بسازد . مگرديچ به عضويت انجمن هنرمندان روسيه در آمد ، بعد از سال 1917 و انقلاب اكتبر رو سيه ،وي به ناچار با گروهي از هنرمندان خود به ايران آمد و به فعاليت در قلمرو تئاتر در ايران پرداخت. با توجه به تجربه و كار در صحنه تئاتر تفليس – كه خود از كانون هاي هنري اروپاي مترقي بود و پوشكين ، لرما نتدف و … در فضاي فرهنگي آن رشد كردند ـ مگرديچ در ايران به صحنه تئاتر رنگ ديگري داد . وي در ايران به زبان هاي تركي و ارمني نمايش روي صحنه مي برد و اغلب در آمد حاصل از برنامه هنريش را صرف بنگاه هاي خيريه مي كرد . مگرديچ تاشچيان در سال 1952 بدرود حيات گفت،ولي نام او در تاريخ نمايش معاصر ايران ، همواره زنده و جاويدان ماند.

    آروسياك مادر لئوني در باكو متولد شد . تحصيلاتش را در رشته رياضي پي گرفت و به آموختن چندين زبان آموخت . وي مترجم بود و به ادبيات جهان و موسيقي تسلط داشت . آروسياك در سال 1921 به همراه گروهي از زنان پاي پياده ارمنستان را به سوي تبريز طي كرد . در تبريز با مگرديچ آشنا شد و به روي صحنه تئاتر رفت ، وي در سال 1947 در تهران چهره به نقاب خاك كشيد.

    استاد لئوني تاشچيان

    لئوني تاشچيان چنانكه آمد ، در خانواده اي هنري ، چشم به جهان گشود ، او هنر را از كودكي نزد پدر و مادر آموخت و هيچ گاه ، استاد ديگري جز پدر و مادر نداشت ، لئوني اولين فرزند مگرديچ و آروسيناك ، در سال1305 ه . ش در شهر مراغه متولد شد. در پنج سالگي همراه خانواده از تبريز به تهران آمد . آنها پس از يك سال و نيم اقامت در تهران ، به اصفهان رفتند . در اين شهر مگرديچ به سوي صحنه هاي تئاتر رفت . هنگامي كه وي مشغول نوسازي سالن تئاتر بود ، دچار سرما خوردگي و در نهايت بيماري مزمني شد . پزشكان از اين پس به وي اجازه ندادند به روي صحنه نمايش برود .

    خانواده تاشچيان به ناچار پس از يك سال و نيم اقامت در اصفهان ، به شهر اراك رفتند. پدر همچنان بيمار ماند ، به تجويز پزشكان او را بايد به منطقه گرم مي بردند. در نهايت خانواده تاشچيان بر آن شد تا به آبادان برود .

    لئوني بعد از پايان دوره دبيرستان ، دوره چهار ساله زبان ارمني را نيز گذراند و فارغ التحصيل رشته زبان و اد بيات ارمني شد . همچنين زبان فارسي را در دوره هاي شبانه فرا گرفت . او از كودكي به هنر نقاشي رو آورد و تحت تعليم اين هنر قرار گرفت . علاقه وي به آموزش و خلق آثار نقاشي به گونه اي بود كه در 15 سالگي توانست هنرمندي صاحب سبك شود .

    به هنگام برگزاري نمايشگاه كودك و نوجوان در هندوستان ، وقتي يكي از تابلو هاي نقاشي لئوني را جهت شركت در اين نمايشگاه بردند ، مسئولين نمايشگاه به دليل اين كه كار او اثر يك هنرمند حرفه اي است و به نوجوان 15 ساله تعلق ندارد ، از قبول آن كار سر باز زدند.

    در آبادان مگرديچ پدر لئوني بار ديگر توانست روي صحنه تئاتر برود . در همين دوره مادر و خواهرش نيز در شركت ملي نفت ايران به كار مشغول شدند(( سدا خواهر لئوني تحصيل كرده موسيقي است و هم اكنون در هلند زندگي مي كند)). لئوني بيشتر پرتره كار بود و پرتره هاي خانواده هاي خارجياني را كه در آبادان و شركت ملي نفت ايران كار مي كردند ، ميكشيد و همزمان به صورت افتخاري نيز در اداره فرهنگ آبادان به فعاليت پرداخت .

    رئيس اداره فرهنگ آبادان به پاس خدمات خانواده تاشچيان به هنر و نيز براي ارج نهادن به فعاليت هاي او ، لئوني را به استخدام اداره فرهنگ آبادان در آورد . بدين ترتيب او در سال 1323 در هفده سالگي ، وارد خدمات دولتي شد . وي در آبادان به توفيقي بزرگ در امر تدريس دست يافت . از او دعوت شد در دبيرستان رازي ـ كه معلمانش استادان دانشگاه بودند – به تدريس بپر دازد . اين امر هم افتخاري بزرگ و هم تجربه اي گران سنگ براي لئوني بود .

    بعد از فوت پدر ، و بعد از هجده سال زندگي و كار و اتمام جنگ جهاني دوم ، لئوني آبادان را ترك گفت و به تهران آمد . مادرش نيز بعد از بازنشستگي به وي پيوست . او بعد از يك سال توقف در كارهايش ، در تهران به تدريس نقاشي در مدرسه نوبار مشغول شد و نيز كليه امور فرهنگي ، هنري مدرسه را به عهده گرفت .در سال 1342 ((1963 م )) در مدرسه نائيري و دو مدرسه فارسي زبان ديگرتدريس نقاشي كرد . استاد لئوني تاشچيان در سال 1353 از خدمات دولتي باز نشسته شد . در همين زمان به موسسه فرانكلين كه كتاب هاي درسي ، هنري و پيك هاي دانش آموزي را تهيه و نظارت مي كرد ، رفت. بعد از فوت مادر همكاري با اين موسسه را قطع كرد و به طوري جدي و پيگير به آموزش نقاشي پرداخت. وي حدود ده سال در انجمن فرهنگي ،هنري ، ورزشي سيپان به كار پرداخت . اين انجمن يك موسسه خيريه

    و مادر استاد تاشچيان از بنيان گذاران آن بود.

    شيوه هاي كار
    اثار هنري نقاشي هاي استاد لئوني تاشچيان ، در آغاز تحت تاثير كار هاي پدرش بود. اوبه شيوه واقع گرايي روسي – ارمني كار مي كرد . از همين رو لئوني زماني كه با رنگ و بوم آشنا شد ، به تصوير اشياء و طبيعت پيرامون خود پرداخت. آثار استاد با تكنيك هاي آب رنگ ، رنگ و روغن ، پاستل، سياه قلم و موضوع آثارش بيشتر پرتره و طبيعت است و بيشتر پرتره زنان و مردان در لباس هاي محلي تفليس ، ارمنيان و ايراني رقم زده است. او در طبيعت سازي بيشتر علاقه مند ابنيه و اثار تاريخي است .يكي از دلايل اين علاقه مندي آن است كه به مدت سه ماه همراه پدرش در تخت جمشيد اقامت داشته و آثار آن مجموعه را نقاشي كرده است.

    استاد لئوني مجسمه سنگي تمام تنه اي از مادرش در حالي كه بر روي صندلي نشسته و كتابي در دست دارد ، ساخته است . وي در باره اين اثر مي گويد : (( براي ساخت مجسمه مادرم به گورستان ارامنه واقع در جاده خراسان رفتم و از حجاراني كه روي سنگ قبر كار مي كردند ، شيوه گرفتن قلم وچكش را براي كار روي سنگ آموختم . آنان روي يك قطعه سنگ كوچك روش كار را به من آموختند . بعد سنگي خريدم و مجسمه مادرم را ساختم.)) اين اثر يكي از آثار قابل توجه استاد است . بايد اشاره كرد كه استاد بيشتر عمر خود را صرف آموزش هنر نقاشي به جوانان و نوجوانان كرد.

    نمايشگاه ها
    استاد تاشچيان در نمايشگاه هاي جمعي و بينال هاي نقاشي شركت داشته است ، اخيرا هم در هفته بزرگداشت مقام زن در سال 1380 از طرف وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي و مركز امور مشاركت زنان به عنوان يكي از هنرمندان پيشكسوت زن مورد تقدير قرار گرفت و تنديس و لوح تقدير دريافت نمود.

    او همچنان معتقد به آموزش هنرجويان جوان نقاشي است كه بتوانند براي جامعه هنري كشور خدماتي را انجام دهند .چهره شاد و متبسم و چشمان پر فروغ استاد لئوني تاشچيان بازتاب تفكر و روحيه عميق اوست . وي در تمام دوران زندگي ، نگاهي ويژه به آدم ها و طبيعت پيرامونش داشته است . نگاهي كه در صدد كشف درون انسان ها بوده و در نهايت به تصوير كشيدن آن وجاودانه نمودن هرچه نيكي و به دور ريختن هر چه پلشتي است . اين روحيه را استاداز پدرش به ارث برده است. پدري كه زندگي در عرصه هنر را به او آموخت و او را با بوم و رنگ آشنا كرد و مجموعه اي غني از كتاب هاي نفيس ملل مختلف را برايشان به يادگار گذاشت و مادري مهربان كه يار و همدم او بود.
     
  11. *Aram*

    *Aram* کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏20 دسامبر 2005
    نوشته ها:
    333
    تشکر شده:
    114
    محل سکونت:
    Tehran
    [​IMG]
    كلاراآبكار اولين زن نگار گر سنتي ايران، حدود پنجاه سال پيش از اين به آموزش هنر نگارگري ايراني و اسلامي پرداخت و اينك، موزه اي به همت والاي او د ر د ل مجموعه فرهنگي سعد آباد قد برافراشته است.

    وي د ر سال 1294 د ر تهران د ر يك خانواده از ارامنه اصفهان بد نياآمد. بعد از اتمام د وره اول د بيرستان، بعلت علا قه فراوان به هنر نقاشي، به توصيه يكي از بستگانش د ر هنرستان نسوان ( تنها كانون هنري آن زمان كه بعدها هنرستان بانوان ناميده شد) ثبت نام كرد.

    ورود آبكار به هنرستان نسوان را نقطه عطف زندگي هنري او بايد دانست اين هنرستان، وابسته به مد رسه صنايع قد يمه بود و به همت طاهرزاده بهزاد د ر سال 1309 داير شده بود. هد ف از تاسيس اين مدرسه، گرد آوري هنرمندان هنرهاي سنتي بود. از گوشه و كنار مملكت، متمركز كرد ن كارهاي هنري و نيز متد علمي دادن به شيوه هاي هنرهاي سنتي و بومي، بدون شك، پايبندي به اصول و سبكهاي گذشته از اصول كار هنرمندان بود، ولي طاهرزاده بهزاد، سعي بر آن داشت تا با توجه به مقتضيات زمان، و د ر همان چهارچوب ، روح هنرهاي سنتي را به نيازهاي زمانه نزديك تر كند.

    كلارا آبكار به چنين مد رسه اي پا گذاشته بود، او د ر همان آغاز رشته مينياتور را انتخاب كرد. سرپرست كارگاه مينياتور مد رسه صنايع مستظرفه قديمه استاد هادي تجويدي و سرپرست كارگاه تذهيب استاد الهي د رودي بود.

    آبكار اولين د رس هاي مينياتور و تذهيب را از اين استادان به نام فرا گرفت. آبكار د ر سال 1317 موفق به د ريافت د يپلم مينياتور با امضاء استاد طاهرزاده بهزاد، استاد هادي تجويدي و استاد علي د رودي شد.

    وي د ر سال 1319 به هنرستان عالي مينياتور ((كه بعدها به آن نامهاي هنرستان عالي هنرهاي ايراني و هنرستان هنرهاي زيباي كشور داده شد)) رفت و دوره عالي مينياتور راگذ راند.

    د ر سال 1320 از طرف وزارت پيشه و هنر گواهينامه مينياتور سازد رجه يك را گرفت. د رسال 1334 به عنوان هنرمند مينياتور د ر اداره هنرهاي زيباي كشور استخدام و مشغول به كار شد.

    د ر سال 1337 د رجه ليسانس مينياتور را گرفت.

    كلارا آبكار همزمان با فراگيري مينياتور و تذهيب د ر محضر استاد حسين كاشي تراش اصفهاني طرح و رسم گره را آموخت.

    د ر سال 1356 از خد مات د ولتي بازنشسته شد.

    د ر سال 1368 از طرف وزارت فرهنگ و ارشاد اسلا مي د رجه استادي د ر رشته مينياتور يا نگارگري سنتي (معادل دكتراي هنري) به او اعطا شد.

    كلارا آبكار تا آن زمان بيش از نيم قرن به خلق آثار هنري پرداخته بود. او به د ليل علا قه فراواني كه به كشور و هموطنان خود داشت د ر سال 1370 كليه اثار و خانه خود را جهت برپايي موزه به سازمان ميراث فرهنگي كشور تقد يم كرد.به علت كوچك بودن خانه و مشكلات تجهيز آن جهت برپايي موزه قرار شد تا خانه اهدايي به كلاس هاي آموزش هنر تبد يل شود و موزه د رمجموعه فرهنگي تاريخي سعد آباد ايجاد گردد.

    استاد كلارا آبكار هنرمند برجسته اي بود كه بد ون چشمداشت مادي به هنر مينياتور روي اورد و اين نفس

    پسند يده همچنان جزئي از شخصيت وي تا آخر عمر باقي ماند.

    استاد بالاخره د ر غروب اولين روز فروردين ماه 1375 بعد از يك بيماري طولاني زندگي را بد رود گفت.
    [​IMG] [​IMG]
    [​IMG]
    منبع:كلارا
     
  12. *Aram*

    *Aram* کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏20 دسامبر 2005
    نوشته ها:
    333
    تشکر شده:
    114
    محل سکونت:
    Tehran
    [​IMG]
    زندگي نامه:
    استاد حسن اسماعيل زاده که تخلص هنری خویش (( اسماعیل زاده)) را از نام پدر ((اسماعیل)) وام گرفته است، در سال 1301 در زنجان چشم به جهان گشود. ليكن پيش از به دنيا آمدن او، پدر ايشان رخت از جهان بربست. وي با مدد از استعداد خدادادي از همان اوان كودكي به دليل شور و شوق و علاقه اي كه به هنر نقاشي داشت، تجربه هاي نخستين نقش آفريني را كسب كرد.

    در كودكي همراه خانواده اش به تهران مهاجرت كرد و در سن 8 سالگي، مادر كه علاقه ‎ي وافر فرزند را به نقاشي دريافته بود مرحوم استاد محمد مدبر را به جهت تعليم به او برگزيد. اشتياق بي اندازه ‎ي شاگرد و تبحر استاد چنان كرد كه حسن اسماعيل زاده، هنرمندي خلاق و نقاشي صاحب قلم شد. وي 10 سال نزد استاد رمز قلم كشيدن و هنر رنگ آميزي را آموخت؛ چنان كه نقاشي هاي او خط و سبك و رنگ قلم استادش مدبر را مي نمود. اين همكاري از يك سو موجب گرايش نقاش مستعد و جوان به شيوه و شگرد استادش محمد مدبر شد و از سوي ديگر عامل رونق نقاشي هاي خيالي ساز مذهبي و شاهنامه اي نزد عامه مردم شد. شگفتا كه او چه در دوران حيات استاد محمد مدبر و چه پس از مرگ ايشان، چنان تشابهاتي از نظر رنگ و طرح با مدبر آشكار ساخت كه بسياري هنگام داوري تابلوهاي آن دو در تشخيص صاحب آن دچار حيرت و ترديد مي‎شدند. چنانكه امروز هم او را مدبر زنده نام نهادند. استاد حسن اسماعيل زاده هنر و ذوقش را بيشتر در نقشينه كردن موضوعات مذهبي و به خصوص وقايع كربلا متمركز نموده است.

    وي در ميان رنگها، رنگهاي تلخ و تيره مانند قهوه ‎اي را بيش از رنگهاي ديگر دوست دارد. در پس زمينه نقاشي‎ هاي تابلوهايش اين رنگها به خوبي نمايان است. استاد حسن اسماعيل زاده تابلوهاي زيادي در زمينه ‎ي حماسه‎ هاي مذهبي و ملي و موضوع هاي رزمي و بزمي و آداب و سنن زندگي مردم كشيده است. از جمله نقاشي هاي وي خيمه گاه سيد الشهدا، جنگهاي حضرت علي – عليه اسلام - ، شمايل اميرالمؤمنين علي – عليه السلام - ، آتش رفتن سياوش، كشته شدن ديو سفيد به دست رستم، بهرام و گلندام، پرده هاي درويشي؛ و در ارتباط با آداب و سنن مردم تابلوهايي با موضوعات شب عقد كنان، شب حنابندان، شب يلداي زمان قديم، خواستگاري و… طراحي كرده است.

    وي يكي از چهره هاي مطرح و از ستونهاي پايدار نقاشي خيالي ساز قهوه‎ خانه ‎اي به حساب مي آيد.

    تا كنون استاد با برپايي نمايشگاه هاي متعدد انفرادي و شركت در چند نمايشگاه جمعي داخلي و خارجي نظر بسياري از دوستداران و منتقدان هنري را به خود جلب نموده است.

    برخي از تابلو هاي استاد در مجموعه‎ ي موزه‎ ي سعد آباد و موزه ‎ي كندلوس و موزه ی رضا عباسی نگهداري مي شود.

    استاد با اينكه بيش از هشتاد بهار از عمر پر بركتش را پشت سر نهاده است، ولي با آثار خويش هنر و فرهنگ ملي و مذهبي ايران را پاس داشته و مي دارد
    [​IMG]
     
  13. *Aram*

    *Aram* کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏20 دسامبر 2005
    نوشته ها:
    333
    تشکر شده:
    114
    محل سکونت:
    Tehran
    [​IMG]
    در 1881 در مالاگا - جنوب اسپانیا دیده بر جهان گشود. او فرزند یک مدرس طراحی بود. از 1895 در بارسلون زندگی می کرد و به یک گروه پیشتاز با گرایش های سمبولیستی تعلق خاطر داشت. در 1900-1903 سالی یک بار به پاریس سفر می کرد و در 1904 در پاریس اقامت گزید. در 1907 تابلوی دوشیزگان اوینیون را کشید. در 1909-1912 در تماس نزدیک زرز براک به سر برد. در 1912 نخستین کلازها و کنسترو کسیون های خود را عرضه داشت. در سال 1917 به رم رفت و با گروه باله دیا گیلف به عنوان طراح لباس و صحنه همکاری کرد. درسال 1919 به لندن رفت تا طراحی صحنه باله کلاه سه گوش را بر عهده گیرد. سال های 1920-1925 دوره نئوکلاسیک اوست. در1925 تابلوی رقص را کشید. در سال 1932نمایشگاه مرور اثارخویش را در پاریس و زوریخ بر پا کرد. سال 1937 تابلوی گرنیکا را کشید. نمایشگاه بزرگ مرور اثارش را درموزه هنر مدرن نیویورک تشکیل داد. در سال 1945 نمایشگاه مشترک پیکاسو- ماتیس در لندن و برکسل بر پا شد. در 1946 در قصر گریمالدی در انتیب دیوارنگری کرد. در 1947 ساخت سفالینه های خود را اغاز کرد. در سال 1953 نمایشگاه مرور اثار خویش را در میلان - لیون - رم و سائو پائولو بر پا داشت. واریاسیون هائی را اززنان الجزایری اثر دولاکروا در 1954 - واز ندیمه ها اثر ولاسکز در 1957 عرضه داشت. در 1958 برای ساختمان یونسکو در پاریس دیوارنگری کرد. نمایشگاه های مهمی را در لندن 1960 و در نیویورک 1962 تشکیل داد. در سال 1966 به منظور بزرگداشت هشتاد و پنجمین سالروز تولد پیکاسو نمایشگاه هایی در سراسر جهان از اثار وی بر پا شد نمایشگاه عمده مرور اثار پیکاسو در سال 1979 در پاریس و در سال 1980 در نیویورک تشکیل گردید. پیکاسو این هنرمند نقاش - پیکره ساز - گرافیست - سفالگر - و به دلیل نواوری - خلاقیت - پر کاری - و اثر گذاری بر هنر معاصر - نافذ ترین و نامدارترین هنرمند تجسمی قرن بیستم به شمار می اید و در نهایت پیکاسو در سال1973 در انتیب - در جنوب شرقی فرانسه دیده از جهان فرو بست
    نمونه آثار:
    [​IMG]
     
  14. *Aram*

    *Aram* کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏20 دسامبر 2005
    نوشته ها:
    333
    تشکر شده:
    114
    محل سکونت:
    Tehran

    در 1904 در فیوگوئراس کاتالونیا - در اسپانیا متولد شد. در 1924 در آکادمی مادرید مشغول به تحصیل شد و در سال 1925 به دلیل رفتار غیر عادی اش اخراج شد. در هنر نوین بعد از امپرسیونیسم کندوکاو کرد - ولی به ناتورالیسم جزء پرداز ورمیر و ما قبل - رافائل کشیده شد و فرم های دلالتگر معماری گدی توجه اش را به خود جلب کرد. در 1928 دو بار به پاریس رفت و با پیکاسو و میرو آشنا شد. هنگامی که ( برای شرکت در نمایشگاه انفرادی گالری گومان ) کارهای جدیدش را به پاریس برد. اندره برتون سوررئالیسم رادر آنها شناسائی کرد و مقدمه کاتالوگ را برای دالی به رشته تحریر در آورد و آن را در انقلاب سوررئالیستی به چاپ رساند. دالی در 1930 به پاریس ره سپرد و به عنوان عضوی از گروه سورئالیست ها مشغول فعالیت شد و شیوه نقد پارانویایی خود را به عنوان فرایند اثر گذار و فعال پروراند - فرایندی که از مرز فراخوان منفعل الهام از درون برتون در گذشت. با لوئیس بونوئل در ساخت فیلم های سگ آندلسی 1929 - عصر طلائی 1931 همکاری کرد. در سال 1938 - بعضا به علت حمایت از فرانکو - دیکتاتور اسپانیا - از محفل سوررئالیست ها اخراج شد. به امریکا رفت و بین سالهای 1940 و 1955 در آن کشور زندگی و کار کرد - سپس به اسپانیا بازگشت و در کاداکوئس سکونت گزید. دالی هر چند بدون شک یکی از مشهورترین هنرمندان قرن بیستم است - مقام و موقع او امری مناقشه آمیز است. بسیاری از منتقدان بر این باورند که دالی پس از کارهای کلاسیک سوررئالیستی خود در دهه 1930 کار چندان برجسته ای نیافریده است. در زادگاهش فیگوئراس - یک موزه به کارها و نگهداری آثار دالی اختصاص دارد. دالی در1989 در همان مکان تولد - زندگی را بدرود گفت​
    [​IMG]
     
  15. *Aram*

    *Aram* کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏20 دسامبر 2005
    نوشته ها:
    333
    تشکر شده:
    114
    محل سکونت:
    Tehran
    در سال 1866 درمسکو به دنیا آمد. در مسکو به تحصیل حقوق و اقتصاد سیاسی پرداخت. ولی در1896 برای در پیش گرفتن حرفه نقاشی رهسپار مونیخ گردید. در 1901 با هدف تشکیل نمایشگاه های نقاشی معاصر- همراه با یاران دیگر- گروه فالانکس را بنیاد نهاد. فراوان به سفر می رفت و به کرات در پاریس اقامت گزید و آثار خود را در( سالن پائیز) به نمایش گذاشت. در سال های 1908- 1914 در دهکده مورنو و نیز و مونیخ به سر برد - در هر دو مکان با هنرمندان دیگر حشر و نشر داشت. در 1909 به عنوان نخستین رئیس انجمن هنرمندان نوین مونیخ برگزیده شد. کاندینسکی - مارک و دیگران در 1911 از این انجمن کناره گیری کردند. در 1912 سالنامه سوار آبی با سردبیری کاندینسکی و مارک انتشار یافت و نمایشگاه هایی با همین نام بر پا گردید. کاندینسکی بحث نظری مهمی را در قالب یک کتاب با عنوان معنویت در هنرمنتشر ساخت - کتابی که به سرعت به چندین زبان ترجمه گردید. در 1914 به روسیه بازگشت و نقش مهمی را در سازماندهی نوین نهادهای هنری در روسیه بعد از 1917 بر عهده گرفت. در 1921 روسیه را ترک گفت. در 1922 در باوهاوس به تدریس پرداخت و تا زمان بسته شدن آن در1923 به این کار ادامه داد. در 1926 رساله دوم خود را با نام نقطه و خط تا صفحه منتشر ساخت. در 1933 به آخرین اقامتگاه خود - حومه ای در شمال غرب پاریس - نقل مکان کرد. کاندینسکی هم به سبب آثار مکتوبش و هم به دلیل آفرینش نقاشی هایش - یکی از اثر گذارترین هنرمندان نسل خویش و هنر مدرن - و برجسته ترین پیشگام هنر انتزاعی شمرده می شود. کاندینسکی در سال 1944 در نویی - سور- سن یکی از حومه های شمال غربی پاریس چشم از جهان فرو بست
    [​IMG]
     
  16. *Aram*

    *Aram* کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏20 دسامبر 2005
    نوشته ها:
    333
    تشکر شده:
    114
    محل سکونت:
    Tehran
    در 1869 در لوکاتو - کامبرزی در شمال فرانسه متولد شد. در رشته حقوق تحصیل کرد. در 1890 در پاریس در آکادمی زولین - زیر نظر گوستاو مورو به فراگیری هنر پرداخت. در 1897 با پیسارو و در 1899 با دورن آشنا شد. کارهای خود را در نمایشگاه های مختلفی - از جمله از 1901 در سالن مستقل ها و از 1903 در سالن پائیز به نمایش درآورد. در 1904 نخستین نمایشگاه انفرادی خود را در گالری ولار برگزار کرد. تابستان ها را با نقاشی کردن در جنوب فرانسه می گذراند. در سال های 1905 - 1906 همراه نقاشان دیگری با عنوان فووها آثار خود را در سالن پائیز به نمایش گذاشت. در 1909 چند نقاشی بزرگ اندازه برای خانه شچوکین در مسکو کشید. به ایتالیا - آلمان - اسپانیا - مراکش - و مسکو سفر کرد. از 1919 به بعد برای باله های دیا گیلف دکورسازی کرد. در 1930 برای دیوار نگاری مجموعه بارنز در پنسیلوانیا سفارش کار دریافت کرد. در سال های 1948- 1951 تزئینات داخلی کلیسای روزر در ونس را بر عهده گرفت. نخستین جایزه خود را در نمایشگاه بین المللی کارنگی در پیترزبورگ در 1927 - و سپس در بی ینال ونیز در 1950 دریافت کرد. ماتیس به سبب نوآوری ها و اثرگذاری هایش بر معاصران - یکی از مهمترین هنرمندان قرن بیستم به شمار می آید. اهمیت تاریخی کشف های او در عرصه رنگ ناب را می توان در حد دستاورد کوبیسم در آزاد سازی فرم از قید بازنمایی عینی دانست. ماتیس به هنری متعادل - ناب - آهنگین - آرامش بخش - و عاری از موضوع های گزنده و دلگیر معتقد بود. ماتیس در سال 1954 در ونس در جنوب شرقی فرانسه با زندگی وداع کرد
    [​IMG]
     
  17. *Aram*

    *Aram* کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏20 دسامبر 2005
    نوشته ها:
    333
    تشکر شده:
    114
    محل سکونت:
    Tehran
    [​IMG]
    در 1848 در پاریس به دنیا آمدو بعد از چند سال که در ناوگان بازرگانی فرانسه خدمت کرد - به دلالی بورس روی آورد - و در فراغت و روزهای تعطیل به نقاشی می پرداخت. به تدریج به خرید و گردآوری تابلوهای امپرسیونیستی مشغول شد. از 1875 با پیسارو طرح دوستی ریخت و در نمایشگاه های امپرسیونیستی سال های 1880-1886 شرکت کرد. از سال 1883 به طور تمام وقت به نقاشی پرداخت. در 1886 به شهر پنتاون در ایالت برتانی فرانسه رفت و در 1888 دوباره به این شهر سفر کرد - و این هنگامی است که بخاطر روی آوردن به نوعی سمبولیسم بیانگر و بدوی از امپرسیونیسم فاصله گرفته بود. در 1889 با سمبولیست های فرانسوی در پاریس و بروکسل نمایشگاه هائی بر پا کرد. سال های 1891-1893 را در تاهیتی به سر برد. بعد به فرانسه بازگشت - و در فاصله سال های 1893-1895 در پاریس و برتانی سکونت گزید. از 1895 به بعد در تاهیتی و جزایر مارکیز به سر برد. در سال های 1898-1899 در گالری ولار در پاریس نمایشگاه انفرادی تشکیل داد که در آن - تابلوی معروف از کجا می آییم - چه هستیم - به کجا می رویم ؟ به نمایش در آمد. بعد از مرگ گوگن - نمایشگاه بزرگی در ( سالن پائیز) در سال 1906 برای بزرگداشت وی بر پا گردید و طی آن - گوگن به عنوان پیشتاز حرکت های ضد ناتورالیستی - همچون فوویسم در فرانسه و اکسپرسیونیسم در آلمان و کشورهای دیگر معرفی شد. گوگن در سال 1903 در جزایر مارکیز- در جنوب اقیانوس آرام - از دنیا رفت
    [​IMG]
     
  18. *Aram*

    *Aram* کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏20 دسامبر 2005
    نوشته ها:
    333
    تشکر شده:
    114
    محل سکونت:
    Tehran
    کمال الدين بهزاد بزرگ ترين و مشهورترين نقاش مينياتوريست ايران است. وی در هرات زاده شد. در جوانی به دربار سلطان حسين ميرزا بايقرا راه يافت و مورد توجه بسيار سلطان و وزيرش امير عليشير نوايی قرار گرفت. شاه اسماعيل صفوی هنگام تصرف هرات بهزاد را که، در نقاشی شهرتی داشت، با خود به تبريز آورد. در اين شهر، در خدمت شاه اسماعيل و پسرش شاه طهماسب، بهزاد به اوج شکوفايی هنری رسيد و شهرتش از مرزهای ايران تا دوردست های دربار بابر پادشاه مغولی هند رسيد. سلطان حسين او را مانی ثانی می ناميد و استادی بی چون وچرای او زبان زد همگان بود.

    بهزاد در تاريخ هنر ايران نخستين نقاشی است که آثارش را امضا کرده است. نقاشی های وی تصوير صحنه هايی از کتاب های برجسته ادب فارسی است که در آغاز خوش نويسان برجسته آن را می نوشتند، تذهيب کاران فاصله خط ها را با طرح های گوناگون پر می کردند و آن گاه نقاش در بخش هايی که با اين منظور خالی گذاشته بود تصاويری مناسب نقش می کرد.
    شاهکار کمال الدين بهزاد مجموعه شش صحنه نقاشی بر بوستان سعدی است.
    در نخستين تصوير کتاب سلطان حسين بايقرا در مجلس جشن و ميهمانی ديده می شود. در اين نقاشی ها، بناها، مناظر طبيعی و صحنه هايی از زندگی روستايی با واقع بينی کم نظيری به نمايش درآمده است. هنر ويژه بهزاد را در شيوه به کار گرفتن رنگ های درخشان می دانند. وی بيشتر به رنگ های سرد در مايه های سبز و آبی تمايل داشته، اما با به کار بردن رنگ های گرم، چون نارنجی تند، در آثار خود تعادلی مطبوع ايجاد کرده است. تناسب يک يک اجزا، صحنه يا مجموعه تصوير نيز در آثار بهزاد شگفت انگيز است. شاخه های پرشکوفه، نقش های کاشی ها و فرش های زيربافت پرزيور، همه نمودار کمال هنرمندی و ذوق و ظرافت بی مانند کار اوست
    واقع بينی در هنر بهزاد بيشتر در تصويرهايی به چشم می خورد که تنها جنبه درباری ندارد و از زندگی مردم عادی سرچشمه می گيرد. آن چه بهزاد را از ديگر نقاشان هم زمانش برجسته می کند حالت چهره ها در کارهای اوست. هر صورت نمودار شخصيتی و حالتی خاص است که از زندگی و حرکت سرشار است و با صورت های عروسکی و يک نواخت نقاشی های پيش از او تفاوت دارد.
    تاثير کمال الدين بهزاد در نقاشان پس از او به حدی است که گاه شناخت آثار او را دشوار می کند. بسياری از نقاشان سرشناس و نام آور زمان صفويه از شاگردان بهزاد بوده اند. از آن جمله آقاميرک است که، اگرچه روش بهزاد را به کار برده، هنرمندی اش در نقش چهره ها کمتر از استاد نيست. از زيباترين آثار آقا ميرک نقاشی های کتاب خمسه نظامی است، و از ميان آن ها مراسم تاج گذاری خسروپرويز شاهنشاه ساسانی شهرت بسيار دارد.
    [​IMG]
     
  19. *Aram*

    *Aram* کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏20 دسامبر 2005
    نوشته ها:
    333
    تشکر شده:
    114
    محل سکونت:
    Tehran
    «پل سزان» نقاش بزرگ فرانسوی در ۱۹ ژانویه ۱۸۳۹ در «اکسن پرووانس Aixe –en – province» واقع در جنوب فرانسه متولد گردید و در ۲۲ اکتبر ۱۹۰۶ در مولد خویش درگذشت.پدرش ثروتی اندوخته بود و به بانکداری اشتغال داشت و زندگیشان به آسودگی می گذشت. پل در مدرسه ی اکس که «امیل زولا»نیز در آنجا تحصیل می کرد، درس می خواند و پیوند دوستی میان آن دو از همان جا آغاز شد. در روزهای عید که شاگردان رژه می رفتند «پل» شیپور و «امیل» قره نی می زد.سزان نخست تمایلی به «رمانتیسم» نشان داد. اشعار «بودلر» را حفظ کرد و از موسیقی «واگنر» لذت می برد. تأثیر«زولا» که بعدها پیشوای نویسندگان «رئالیست» شد، او را به این مکتب متمایل ساخت. پدرش میل داشت پسر را جانشین خود سازد و با «پل» که علاقه ی وافری به نقاشی داشت مخالفت می کرد.
    همین مخالفت سبب شد که «پل» وارد دانشکده ی حقوق شود و ضمناً در بانک پدرش؛ به کار مشغول گردد. سزان سالها با پدر در مبارزه بود تا بالاخره در ۲۴ سالگی پس از فراگرفتن اصول مقدماتی نقاشی در زادگاهش برای آشنایی با نقاشی مدرن، از پدر اجازه گرفت و به تشویق «زولا» به «پاریس» رفت و نزدیک او اطاقی گرفت.در این هنگام مبارزه ی دیگری برای او آغاز شد، زیرا سزان می دید که قادر نیست درسها و کار مرتب هنرستان را تعقیب کند با آن که خیلی کار می کرد، و خیلی زحمت می کشید پس از دو سال و نیم در امتحانات ورودی «بوزار» پاریس رد شد.در پاریس با «کامیل پیسارو C.Pissarro» نقاش بزرگ «امپرسیونیست» آشنا شد و به راهنمایی او به شیوه ی «امپرسیونیسم» تمایل یافت.در ۲۷ سالگی نخستین بار تابلویی به «سالن پاریس» برای نمایش فرستاد اما چون اعتنایی به اثرش نکردند در اعتراض نامه ی خود چنین نوشت: «من نمی توانم داوری بی پایه ی کسانی را که برای قضاوت آثارم برنگزیده ام، بپذیرم.»زندگی در پاریس چندان مطبوع سزان نشد و به «اکس» برگشت اما زندگی در آنجا را هم نامساعد دید و دوباره به پاریس بارگشت.پدرش ماهیانه ای برای او مقرر کرد، و او گاه در پاریس و زمانی در ملک خود در اکس به حرفه ی نقاشی که پیش گرفته بود، مشغول شد.«زولا» در پاریس، که پس از جنگ ۱۸۷۰ چهره ی تازه ای یافته بود، شهرت و ثروت یافت. اما سزان جز طعن و بی اعتنایی نصیبی ندید.با این همه سزان هرگز از راهی که پیش گرفته بود منصرف نشد و کوشش مداوم برای تحقق مطلوبی که در نقاشی داشت، او را خسته نکرد. این مطلوب چه بود؟ سزان خود در جواب این سؤال گفته است:«من می خواهم از امپرسیونیسم هنر متین و استواری مانند آثار استادان قدیم به وجود آورم.»اما سزان در واقع کمتر از آنچه ازین گفته برمی آید به امپرسیونیسم نظر داشت. او هیچ وقت کاملاً زیر بار این شیوه نرفت و به زودی متوجه ی نقص آن شد و راهی دیگر پیش گرفت که اساساً نقطه ی مقابل امپرسیونیسم بود.سزان برخلاف امپرسیونیست ها که «فرم» را فدای کیفیت نور و رنگ می کردند مانند همه ی نقاشان «کلاسیک» فریفته ی فرم بود. توجه مداوم به شکل و فرم او را بیش از پیش به کشیدن منظره و اشیا بیجان متمایل ساخت، اگر هم به تصویر آدمی می پرداخت آن را چون شیئی بیجان فرض می کرد.وقتی چهره ی « ولار Vollard را می کشید از جنبش او به خشم آمد و فریاد زد: «بدبخت، چقدر بگویم باید مانند سیب قرار بگیری مگر سیب هرگز می جنبد؟!»سزان از هنرمندانی نبود که در پژوهش خویش آسان به مقصود می رسند. برعکس، حیات هنری او یک رشته تلاش مداوم بود. و آسان راضی نمی شد و چون از عهده نقشی که در نظر داشت بر می آمد نقش دشوارتری پیش می گرفت.در تمام دوران این تلاش و کوشش؛ اهمیت او پوشید، ماند شاید اگر ثروت و سر سختی او نبود از نقاشی دست برمی داشت. به تدریج که زمان، پیش می رفت سزان در گوشه گیری و تلخی خود راسخ تر می شد زیرا طبعاً لجوج و کم حرف و گرفته نیز بود.وقتی تازه به پاریس رفته بود زولا درباره اش به دوست خود چنین نوشت: «کوشش در قبولاندن عقیده ای در سزان، مانند کوشش در به رقص آوردن برجهای کلیسای نتردام است. از مباحثه وحشت دارد، یکی به علت آن که سخن او را خسته می کند، دیگر آن که مبادا ناچار شود، اگر طرف درست بگوید، نظر خود را تغییر دهد... ولی چه وجود نازنین و مهربانی است! همیشه در سخن موافقت می کند؛ بی آن که اندیشه ی خود را ذره ای تغییر دهد. مکرر دچار نومیدی می شود.با آن که مدعی است موفقیت را بسیار کوچک می شمارد، می بینیم که اگر روزی توفیق بیابد بسیار شاد خواهد شد. وقتی تابلویی می کشد و خوب از کار درنمی آید سخن از برگشتن به اکس می کند... هر آن ممکن است برگردد».در سی سالگی عاشق یکی از مدلهای خود به نام «هورتانس» شد و سال بعد پسری از او متولد شد که سزان بی نهایت به آن علاقمند بود.سزان نقاشی را از حیث اینکه هنر است دوست می داشت، نه برای کسب مال. حتی گویند مکرر به کشت زارها یا بیشه ها می رفت و منظره ای را نقاشی می کرد و موقع مراجعت تابلوی ترسیمی را همان جا می گذاشت و اعتنایی به آن نمی کرد، به دنبال او، زنش می رفت و کارهای او را جمع می کرد و به خانه می آورد، گویی نظرش مطالعه در طبیعت بود نه نقاشی.تا پنجاه سالگی تابلوهای سزان به فروش نمی رفت. بقال سر کوچه ی او یکی از تابلوهایش را به جای طلب خود قبول کرد. چند تابلو را هم سزان با لوله های رنگ روغن و لوازم دیگر نقاشی عوض کرد. پس از مرگ رنگ فروش، همسرش تابلوهای سزان را به تفاوت از ۴۵ تا ۲۱۵ فرانک فروخت ده سال بعد سزان کم کم شهرتی پیدا کرد. در آن موقع ۳۲ تابلو سزان به قیمت پنجاه و یک هزار فرانک به فروش رفت و از آن پس روز به روز به قیمت آثارش افزوده شد.در اواخر عمر بود که سزان از گمنامی به در آمد و مورد توجه نقاشان جوان و هنرشناسان واقع شد، و از او برای شرکت در نمایشگاههای مختلف دعوت کردند.سزان در سالهای آخر عمر با زن و فرزندش در ملک خود می زیست. هر روز در لباس ساده روستایی برای نقاشی به صحرا می رفت، اما مرض قند و گرفتاریهای عصبی، سوءظن و وسواس آسوده اش نمی گذاشت. در همین اوان به «امیل برنار» نوشت که : «من پیر و بیمارم اما سوگند خورده ام که در حال نقاشی بمیرم.» ، اما در تب رماتیسم مرد و آخرین دقایق زندگیش در هذیان گذشت. در هذیان دائماً به مدیر موزه ی شهراکس که هرگز حاضر نشده بود کوچکترین ارزشی برای آثار او قایل شود، ناسزا می گفت.از تابلوهای مشهور سزان می توان «ورق بازان» ، «غرش» ، «مردی با پیپ» ، «مادام سزان در گلخانه» ، «باد و طوفان» ، «آب تنی کنندگان» ، «درختان سپیدار» ، «دهقان پیر» ، «طبیعت های بیجان» ، «مجسمه عشق و اشیا بیجان» ، «نوازنده ی پیانو» ، «امیل زولا و پل الکسیس» و تصویری که از خود کشیده، را نام برد
    [​IMG]
     
  20. *Aram*

    *Aram* کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏20 دسامبر 2005
    نوشته ها:
    333
    تشکر شده:
    114
    محل سکونت:
    Tehran
    لوترک نقاش مناظر, شمایل های مذهبی و مفاهیم انتزاعی نبود . موضوع همه نقاشی های او , جز چندی از آنها که به بازنمایی حیوانات اختصاص دارند , آدم هایی هستند که زندگی شان بخشی واقعی از زندگی خود او است.” گرستل مارک – از کتاب ” تولوز لوترک (1938)
    هنری د تولوز لوترک در 24 نوامبر سال 1864 میلادی در آلبی فرانسه متولد شد. او یک نجیب زاده بود, فرزند و وارث ” کنت آ لفونس – چارلز د تولوز- لوترک “و آ خرین وارث این خاندان در قرن نوزدهم میلادی . پدر هنری مردی ثروتمند , خوش چهره و در عین حال عجیب و غریب بود و مادرش زنی بود که تمامی زندگی خویش را وقف یگانه فرزند خود کرد. هنری پسری ضعیف و مریض احوال بود. او دوران تحصیل خود را در لیسه فونتانس در پاریس آغاز و در ده سالگی شروع به طراحی و نقاشی کرد . اولین تمایلات هنری اش با شرکت مداوم دراستودیوی رنه پرینستو آغاز شد. هنری در 12 سالگی پای چپ و در 14 سالگی پای راستش را شکست . استخوان ها رشد طبیعی خود را از دست دادند و پاهای او به طور ناقصی رشد کردند.او دوران بلوغ خود را با بالاتنه ای عادی و پاهایی کاملا کوتاه سپری کرد ( لوترک1.5 متر قد داشت ). وي در 1882 نزد بونات یک سال بعد از آن نزد کورمون به شاگردی پرداخت
    لوترک علی رغم عمر کوتاهش 737 اثر نقاشی روی بوم , 275 تابلوی آبرنگ , 368 چاپ و پوستر و 5084 طراحی از خود به یادگار گذاشته است. مجموعه آثار او مجموعه ای است مستند از سال های 1800 تا 1900 دوره ای که به عصر بزرگان مشهور است. او در 1885 استودیو شخصی خود را در مون مارت تاسیس کرد و شروع به طراحی و تصویر سازی برای مجلات و مشتريان گوناگون کرد.ملاقات لوترک با ون گوک در سال 1886 به آشنایی او با امپرسیونیسم و پست – امپرسیونیسم انجامید و از 1988 شروع به به تصویر کشيدن مناظر شهری و مردمیان جامعه اطراف خود کرد . تصاویر تئاتر ها , کافه ها , سالن های موسیقی ( و اغلب صحنه هایی از مولن روژ) و روسپی خانه ها به وفور در کار های لوترک دیده می شوند. این چهره های خارق العاده در آثار لوترک , از دلقک ها گرفته تا نجیب زادگان و از ورزشکاران گرفته تا روسپییان نمایانگر طیف وسیعی از احوالات اجتماعی دوران او هستند
    لوترک اولین نمایشگاه خود را در سالن هنر مندان مستقل در سال 1889 برپا کرد و دو سال بعد اولین پوستر مولن روژ را به اجرا در آورد . وی در سال 1894 در روسپی خانه ای در خيابان مولين ساکن شد و به شدت به مصرف الکل و زندگي بي قيد و بند روی آورد و بدین طریق رویه ای دیگر از زندگی پاریسی را تجربه کرد. آثاری همچون ” له دو آمي ” و ” رقص له گوله ” دو نمونه از این دسته از آثار هنری تولوز- لوترک هستند که وی به طور مستند از این صحنه های مهيج و تاثير گذار به تصویر کشیده است. لوترک در آثار هنري خود از هنرمنداني چون گويا , دگا , گوگن و چاپ هاي رنگي چيني تاثير فراوان گرفته است.
    وي سال ها در گوشه کافه ها و محافل عمومي مي نشست و در حين گفت و. گو و خوش گذراني معمول خود , طراحي ها و آثار ارزشمندي را به اجرا در مي آورد از سال 1899 بر اثر این زندگی مشقت بار پای لوترک به خاطر آشفتگی روانی حاد به بیمارستان روانی در ” نوييلي ” کشیده شد. در این دوره با وجود این که مصرف الکل را برای او ممنوع کرده بودند , باز به شدت به این کار ادامه می داد تا این که دوسال بعد در اثر حمله , فلج شده و در گذشت
    [​IMG]