معرفی و شرح و بسط آثار : آلبر کامو

شروع موضوع توسط amir4412 ‏21 سپتامبر 2007 در انجمن ادبیات

  1. amir4412

    amir4412 کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏18 دسامبر 2004
    نوشته ها:
    257
    تشکر شده:
    12
    محل سکونت:
    MAshhad
    آلبـِر کامو (زادهٔ ۷ نوامبر ۱۹۱۳ - درگذشتهٔ ۴ ژانویه ۱۹۶۰). نویسندهٔ مشهور فرانسوی‌تبار و خالق کتاب بیگانه.


    [​IMG]



    آلبر کامو در ۷ نوامبر ۱۹۱۳ در دهکده‌ای کوچک در الجزایر به دنیا آمد. پدرش «لوسین کامو» یک سال بعد از به دنیا آمدن او در نبرد مارن در جنگ جهانی اول کشته شد و از آن به بعد آلبر همراه با مادرش (که اصالتاً اسپانیایی بود) به خانهٔ مادر مادری‌اش در الجزیره می‌رود. خانوادهٔ کامو جزو آن دسته از مهاجرانی بودند که از فرانسه برای گرفتن زمین و کشاورزی به الجزایر آمده بودند.

    کودکی کامو در یک زندگی فقیرانه‌ٔ طبقه‌ٔ کارگری سپری شد. او به موجب پافشاری «لوئی ژرمن» معلم مدرسه ابتدایی‌اش بود که توانست تحصیلات متوسطه را ادامه دهد.



    کامو در طی سال‌های ۳۰-۱۹۲۸ دروازبان تیم دانشگاه الجزیره بود اما با تشخیص اولین آثار سل در ۱۹۳۰ او تبدیل به یک تماشاچی فوتبال شد.

    در سال ۱۹۳۴ به حزب کمونیست پیوست که در آن وظیفه‌ٔ عضوگیری از میان پرولتاریای عرب را بر عهده داشت. البته عموم نگرانی کامو و دلیل پیوستن او به این حزب، احتمالاً در مورد اتفاقات آن زمان اسپانیا بوده‌است تا گرایش سیاسی به نظریه‌های لنین-مارکسیستی. بعدها این حزب، کامو را به عنوان یک تروتسکیست به شیوه‌ای نمایشی محکوم و از حزب اخراج کرد (۱۹۳۶).

    لیسانس فلسفه را در سال ۱۹۳۵ گرفت در ماه مه سال ۱۹۳۶ پایان‌نامه خود را دربارهٔ فلوطین ارائه داد.

    او در سال ۱۹۳۸ در روزنامهٔ تازه تأسیس الجزایر جمهوری‌خواه به عنوان خبرنگار آغاز به کار کرد. او تمام مقاله‌های خود را به صورت اول شخص می‌نوشت که تا آن زمان در شیوهٔ گزارشگری فرانسوی متداول نبود.

    در سال ۱۹۳۹، مجموعه مقالاتی به عنوان «فقر قبیله» منتشر کرد.



    با نزدیک‌تر شدن جنگ جهانی دوم، کامو به عنوان سرباز داوطلب شد، اما به دلیل بیماری سل او را نپذیرفتند. او در این زمان سردبیر روزنامهٔ عصر جمهوری شده بود که در ژانویهٔ سال ۱۹۴۰ دستگاه سانسور الجزایر آن را تعطیل کرد. در مارس همان سال فرماندار الجزیره، آلبر کامو را به عنوان تهدیدی برای امنیت ملی معرفی کرد و به او پیشنهاد کرد که شهر را ترک کند. در این هنگام کامو به پاریس رفت.

    او کار خود را در روزنامهٔ عصر پاریس شروع کرد بعدها برای دوری از ارتش نازی به همراه دیگر کارمندان روزنامه، ابتدا به شهر کلرمون فران و سپس به شهر غربی بوردو نقل مکان کرد.

    در ۱۹۲۴ کامو، رُمان بیگانه و مجموعه مقالات فلسفی خود تحت عنوان افسانه سیزیف را منتشر کرد.

    نمایشنامهٔ کالیگولا را در سال ۱۹۴۳ به چاپ رسانید. او این نمایش‌نامه را تا اواخر دههٔ پنجاه بارها بازنویسی و ویرایش کرد. در سال ۱۹۴۳ کامو کتابی را به نام نامه‌هایی به یک دوست آلمانی نیز به صورت مخفیانه به چاپ رسانید.



    در ۱۹ دسامبر ۱۹۴۱ کامو اعدام «گابریل پری» را شاهد بود که این واقعه به قول خودش موجب متبلور شدن حس شورش علیه آلمانها در او شد. او در سال ۱۹۴۲ عضو گروه مقاومت فرانسوی به نام نبرد شد و در اکتبر ۱۹۴۳ به کمک دیگر اعضای گروه شروع به فعالیت روزنامه‌نگاری زیرزمینی پرداخت. وی در این گروه مقاومت با ژان پل سارتر آشنا شد. او یکبار هنگامی که سرمقالهٔ روزنامهٔ نبرد را به همراه داشت در یک بازرسی خیابانی دستگیر شد.

    در سال‌های پس از جنگ کامو به دار و دستهٔ ژان پل سارتر و سیمون دوبوار در کافهٔ «فلور» در بلوار «سن ژرمن» پاریس پیوست. کامو بعد از جنگ سفری به ایالات متحده داشت تا در آنجا در مورد اگزیستنسیالیسم سخنرانی کند.

    رمان طاعون نیز در سال ۱۹۴۷ به چاپ رسید که در زمان خود پرفروش‌ترین کتاب فرانسه شد.

    در سال ۱۹۴۷ کامو از روزنامهٔ نبرد بیرون آمد.

    نمایش‌نامهٔ عادل‌ها را در سال ۱۹۴۹ منتشر ساخت و اثر فلسفی خود به نام شورشی را نیز درسال ۱۹۵۱ به چاپ رساند.

    در سال ۱۹۵۲ مشاجراتی بین کامو و سارتر بعد از نوشتن مقاله‌ای علیه کامو در مجله‌ای که سارتر سردبیر آن بود شروع شد.

    در ۱۹۵۲ از کار خود در یونسکو استعفا داد زیرا سازمان ملل عضویت اسپانیا تحت رهبری ژنرال فرانکو را قبول کرده بود. در ۱۹۵۳ کامو یکی از معدود شخصیتهای چپ بود که شکستن اعتصاب کارگران آلمان شرقی را مورد اعتراض قرار داد.



    در اوایل سال ۱۹۵۴ بمب‌گذاری‌های گسترده‌ای از جانب جبههٔ آزادی‌بخش ملی در الجزایر رخ داد. کامو تا پایان عمر خود مخالف استقلال الجزایر و اخراج الجزایریهای فرانسوی‌تبار بود ولی در عین حال هیچ‌گاه از گفتگو در مورد فقدان حقوق مسلمانان دست برنداشت.

    در ۱۹۵۵ کامو مشغول نوشتن در روزنامه اکسپرس شد. او در طول هشت ماه ۳۵ مقاله تحت عنوان الجزایر پاره پاره نوشت.

    در ژانویهٔ ۱۹۵۶ کامو برگزاری یک گردهمایی عمومی در الجزایر را عهده‌دار شد که این گردهمایی مورد مخالفت شدید دو طرف مناقشه، جبهه تندرو فرانسویان الجزایر و مسلمانان قصبه، قرار گرفت.

    کامو در آخرین مقاله‌ای که در مورد الجزایر نوشت تلاش کرد از گونه‌ای فدراسیون متشکل از فرهنگ‌های مختلف بر مبنای مدل سوئیس برای الجزایر دفاع کند که این نیز با مخالفت شدید طرفین دعوا روبرو شد.

    از آن به بعد کامو به خلق آثار ادبی پرداخت و داستان‌هایی کوتاه که مربوط به الجزایر بودند را منتشر ساخت. او در عین حال به تئاتر پرداخت. دو نمایش‌نامه اقتباسی در سوگ راهبه اثر ویلیام فاکنر و جن‌زدگان اثر فیودور داستایوسکی از کارهای کامو در تئاتر بود که با استقبال زیادی روبرو شدند.

    سقوط در سال ۱۹۵۶ به رشتهٔ تحریر درآمد.

    در سال ۱۹۵۷ جایزهٔ نوبل ادبیات را دریافت کرد. او از نظر جوانی دومین نویسنده‌ای بود که تا آن روز جایزه نوبل را گرفته‌اند.
    sedo از این نوشته تشکر کرده است.
  2. amir4412

    amir4412 کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏18 دسامبر 2004
    نوشته ها:
    257
    تشکر شده:
    12
    محل سکونت:
    MAshhad
    راستی قبل از اینکه کسی خرده بگیره این شرح حال رو از wikipedia گذاشتم !! خودم 4 تا از کتاب هاشو خوندم، بعدا نظراتم رو می ذارم، ولی بیشتر دوست دارم از نظرهای شما استفاده کنم و ببینم برداشتتون چیه
  3. amir4412

    amir4412 کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏18 دسامبر 2004
    نوشته ها:
    257
    تشکر شده:
    12
    محل سکونت:
    MAshhad
    [​IMG]

    [​IMG]


    [​IMG]
  4. Romain_Gary

    Romain_Gary Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏23 فوریه 2005
    نوشته ها:
    1,711
    تشکر شده:
    5
    مرسی ، خوبه ... دامه بده :)

    من از کامو یه نمایشنامه خیلی وقت پیش خوندم ... اصلا هم یادم نمیاد چیزی ازش ... ولی همینقدر که رفیق رومن گاری بوده برای من خیلی مهمه :)

    یکم راجع به کتاباش ، مهمترین کتاباش و عقایدش تو تاپیک بحث کنی خیلی جالب میشه :)


    ممنون
  5. pirmard

    pirmard Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏21 آگوست 2007
    نوشته ها:
    829
    تشکر شده:
    0
    بیگانه / طاعون
    اگه تا حالا نخوندین بیگانه رو بخونین . :cool:
  6. amir4412

    amir4412 کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏18 دسامبر 2004
    نوشته ها:
    257
    تشکر شده:
    12
    محل سکونت:
    MAshhad
    من خودم اولین کتابی که از کامو خوندم بیگانه بود.
    کتاب کوچیکیه، به راحتی میشه تو یک بعد از ظهر پنجشنبه تمومش کرد
    به نظر من تاثیر گذار ترین قسمت کتاب همون شروع معرکه اونه: " امروز مادرم مرد، نمی دونم، شایدم دیروز"
    جالب بود،خیلی جالب،یک هفته تو فکر همین کتاب بودم
    maya61 از این نوشته تشکر کرده است.
  7. pirmard

    pirmard Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏21 آگوست 2007
    نوشته ها:
    829
    تشکر شده:
    0
    دقیقا" :D
    مخصوصا" واسه کسی که اولین بار باشه کامو می خونه یه جورایی خیلی باحاله :lol:
  8. amir4412

    amir4412 کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏18 دسامبر 2004
    نوشته ها:
    257
    تشکر شده:
    12
    محل سکونت:
    MAshhad
    من که فکر می کنم برای شروع با کامو بهترین انتخاب همین بیگانه است
    maya61 از این نوشته تشکر کرده است.
  9. amir4412

    amir4412 کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏18 دسامبر 2004
    نوشته ها:
    257
    تشکر شده:
    12
    محل سکونت:
    MAshhad
    این کتاب داستان یک مرد درونگرا به نام مرسو را تعریف می‌کند که مرتکب قتلی می‌شود و در سلول زندان در انتظار اعدام خویش است. داستان در دههٔ ۳۰ در الجزایر رخ می‌دهد.

    داستان به دو قسمت تقسیم می‌شود. در قسمت اول مرسو در مراسم تدفین مادرش شرکت می‌کند و در عین حال هیچ تاثر و احساس خاصی از خود نشان نمی‌دهد. داستان با ترسیم روزهای بعد از دید شخصیت اصلی داستان ادامه می‌یابد. مرسو به عنوان انسانی بدون هیچ اراده به پیشرفت در زندگی ترسیم می‌شود. او هیچ رابطهٔ احساسی بین خود و افراد دیگر برقرار نمی‌کند و در بی تفاوتی خود و پیامدهای حاصل از آن زندگی اش را سپری می‌کند. او از این که روزهایش را بدون تغییری در عادت‌های خود می‌گذراند خشنود است.

    همسایهٔ مرسو که ریمون سنته نام دارد و متهم به فراهم آوردن شغل برای روسپیان است با او رفیق می‌شود. مرسو به سنته کمک می‌کند یک معشوقهٔ او را که سنته ادعا می‌کند دوست دختر قبلی او است به سمت خود بکشد. سنته به آن زن فشار می‌آورد و او را تحقیر می‌کند. مدتی بعد مرسو و سنته کنار ساحل به برادر آن زن(«مرد عرب») و دوستانش برمی خورند. اوضاع از کنترل خارج می‌شود و کار به کتک کاری می‌کشد. پس از آن مرسو بار دیگر «مرد عرب» را در ساحل می‌بیند و این بار کس دیگری جز آن‌ها در اطراف نیست. بدون دلیل مشخص مرسو به سمت مرد عرب تیراندازی می‌کند که در فاصلهٔ امنی از او از سایهٔ صخره‌ای در گرمای سوزنده لذت می‌برد.


    در قسمت دوم کتاب محاکمهٔ مرسو آغاز می‌شود. در این جا شخصیت اول داستان برای اولین بار با تاثیری که بی اعتنایی و بی تفاوتی برخورد او بر دیگران می‌گذارد رو به رو می‌شود. اتهام راست بی خدا بودنش را بدون کلامی می‌پذیرد. او رفتار اندولانت (اصطلاح روانشناسی برای کسی که در مواقع قرار گرفتن در وضعیت‌های خاص از خود احساس متناسب نشان نمی‌دهد و بی اعتنا باقی می‌ماند- از درد تاثیر نمی‌پذیرد یا آن را حس نمی‌کند) خود را به عنوان قانون منطقی زندگی اش تفسیر می‌کند. او به اعدام محکم می‌شود. آلبر کامو در این رمان آغازی برای فلسفهٔ پوچی خود که بعد به چاپ می‌رسد، فراهم می‌آورد.
  10. amir4412

    amir4412 کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏18 دسامبر 2004
    نوشته ها:
    257
    تشکر شده:
    12
    محل سکونت:
    MAshhad
  11. amir4412

    amir4412 کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏18 دسامبر 2004
    نوشته ها:
    257
    تشکر شده:
    12
    محل سکونت:
    MAshhad
    فکر کردم بد نباشه یکم راجع به فلسفه فکری آلبر کامو بنویسم :
    اگزیستانسیالیسم (Existentialism) جریانی فلسفی و ادبی است که پایه آن بر آزادی فردی، مسوولیت و نیز عینیت گرایی است. از دیدگاه اگزیستانسیالیستی، هر انسان، وجودی یگانه‌است که خودش روشن کننده سرنوشت خویش است.

    اگزیستانسیالیسم بر پیش بودن وجود بر ماهیت تکیه می‌کند. با چنین تعریفی بر آزادی انسان و به دنبال آن مسوولیت او پافشاری می‌شود.که البته این اندکی با دیدگاه اصالت وجود ملاصدرا نا همسان است وهمان نیست.اصالت وجود به معنای این است که انسان(وتنهاانسان)است که نخست موجود می‌شود و سپس خودش ماهیت خودش را می‌سازد.از سوی دیگر در اندیشه صدرایی و یا مشایی(مانند میرداماد)اصالت در برابر اعتبار به کار می‌رود (وجود اصیل و ماهیت امری اعتباری است)اما در اگزیستانسیالیسم اصالت وجود به معنای این نیست که ماهیت اعتباری است که به این معناست که ماهیت ساختنی است و درآغاز هیچ است.

    اگزیستانسیالیسم از واژه اگزیستانس به معنای وجود بر گرفته می‌شود. «سورن کی یر که گور» را نخستین اگزیستانسیالیست می‌نامند، میان «اگزیستانسیالیسم بی خدایی» و «اگزیستانسیالیسم مسیحی» تقاوت هست. از میان شناخته شده ترین اگزیستانسیالیست‌های مسیحی می‌توان از کی یر که گور، گابریل مارسل، و کارل یاسپرس نام برد.

    پس از جنگ جهانی دوم جریان تازه‌ای به راه افتاد که می‌توان آن را اگزیستانسیالیسم ادبی نام نهاد. از نمایندگان این جریان تازه می‌توان ژان پل سارتر، سیمون دوبووآر، آلبر کامو و بوری ویان را نام برد.
    sedo و maya61 از این نوشته تشکر کرده اند.
  12. Romain_Gary

    Romain_Gary Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏23 فوریه 2005
    نوشته ها:
    1,711
    تشکر شده:
    5
    ممنون ، جالب بود
  13. De Monarch

    De Monarch کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏11 آگوست 2007
    نوشته ها:
    2,575
    تشکر شده:
    15
    محل سکونت:
    Minas Tirith
    خیلی جالب نوشتی میتونی یه خورده توضیح بدی چرا این جمله رو نوشتی ؟

    من از کامو دوتا کتاب خوندم که خب همون دوتا کافی بود تا مرید این اندیشمند بشم ....
  14. zgt.sales

    zgt.sales کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏18 جولای 2011
    نوشته ها:
    34
    تشکر شده:
    6
    محل سکونت:
    Iran
    [​IMG]

    آلبر کامو نویسنده، فیلسوف و روزنامه‌نگار الجزایری-فرانسوی‌تبار بود. او یکی از فلاسفهٔ بزرگ قرن بیستم و از جمله نویسندگان مشهور و خالق کتاب بیگانه است.
    کامو در سال ۱۹۵۷ به خاطر «آثار مهم ادبی که به روشنی به مشکلات وجدان بشری در عصر حاضر می‌پردازد» برندهٔ جایزهٔ نوبل ادبیات شد.
  15. zgt.sales

    zgt.sales کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏18 جولای 2011
    نوشته ها:
    34
    تشکر شده:
    6
    محل سکونت:
    Iran
    من هم اولین کتابی که از کامو خوندم همین " بیگانه " بود.
    درسته که حجم نسبتا کمی داره اما به جرأت میشه گفت حرف بسیار داره برای گفتن، بیشتر از تعداد صفحاتی که در انحصار خود گرفته، من خودم 3مرتبه این کتاب رو خوندم و هر مرتبه نکات ارزنده ای رو ازش دریافت کردم .
    کلا فلسفه و سبک قلم کاملو رو دوست دارم کتاب هایی زیادی هم ازش خوندم.
    افسانه ی سیزف جزء رمان های محشرش بحساب میاد.
  16. sedo

    sedo Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏5 می 2011
    نوشته ها:
    820
    تشکر شده:
    1,578
    محل سکونت:
    deep inside of...
    کاترین کامو:<<درسال 1951که پدرم کتاب انسان طاغی را منتشر کرد در مجله روزگار نو که سارتر مدیر آن بود به پدرم حمله های تندی کردند. در آن سالها کسی جرات نمی کرد علیه اتحاد شوروی سخنی بگوید،جز پدرم، و به همین علت زیر فشار بود.روزی در خانه او را دیدم که با چهره ای در هم سر در گریبان فرو برده است.از او پرسیدم:بابا غمگینی؟سر بلند کرد،نگاهش را به نگاهم دوخت و گفت:نه،تنهام!>>
    Last edited: ‏25 مارس 2012
    maya61 از این نوشته تشکر کرده است.

این صفحه را با دیگران به اشتراک بگذارید

backlink