آژانس هواپیمایی
pop up

آسیب شناسی فک و فامیل!!!!!!!!!!!!

شروع موضوع توسط Even Star ‏30 دسامبر 2007 در انجمن گفتگوی آزاد

  1. Even Star

    Even Star کاربر فعال فرهنگ و هنر کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏5 می 2007
    نوشته ها:
    2,418
    تشکر شده:
    119
    محل سکونت:
    Valinor
    گفتگوهای کودکانه با خدا
    خدای عزیز!
    به جای اینکه بگذاری مردم بمیرند و مجبور باشی آدمای جدید بیافرینی، چرا کسانی را که هستند، حفظ نمیکنی؟

    خدای عزیز!
    شاید هابیل و قابیل اگر هر کدام یک اتاق جداگانه داشتند همدیگر را نمیکشتند، در مورد من و برادرم که مؤثر بوده.


    خدای عزیز!
    آیا تو واقعاً نامرئی هستی یا این فقط یک کلک است؟

    خدای عزیز!
    این حقیقت داره اگر بابام از همان حرفهای زشتی را که توی بازی بولینگ میزند، تو خانه هم استفاده کند، به بهشت نمیرود؟

    خدای عزیز!
    آیا تو واقعاً میخواستی زرافه اینطوری باشه یا اینکه این یک اتفاق بود؟

    خدای عزیز!
    چه کسی دور کشورها خط میکشد؟


    خدای عزیز!
    من به عروسی رفتم و آنها ت همدیگر را بوسیدند. این از نظر تو اشکالی نداره؟


    خدای عزیز!
    بخاطر برادر کوچولویم از تو متشکرم، اما چیزی که من به خاطرش دعا کرده بودم، یک توله سگ بود.

    خدای عزیز!
    وقتی تمام تعطیلات باران بارید، پدرم خیلی عصبانی شد. او چیزهایی دربارهات گفت که از آدمها انتظار نمیرود بگویند. به هر حال، امیدوارم به او صدمهای نزنی.
    دوست تو (اما نمیخواهم اسمم رو بگم)

    خدای عزیز!
    لطفاً برام یه اسب کوچولو بفرست. من فبلاً هیچ چیز از تو نخواسته بودم. میتوانی دربارهاش پرس و جو کنی.

    خدای عزیز!
    من میخواهم وقتی بزرگ شدم، درست مثل بابام باشم. اما نه با اینهمه مو در تمام بدنش.

    خدای عزیز!
    فکر میکنم منگنه یکی از بهترین اختراعاتت باشد.

    خدای عزیز!
    من همیشه در فکر تو هستم حتی وقتی که دعا نمیکنم.


    خدای عزیز!
    من دوست دارم شبیه آن مردی که در انجیل بود، 900 سال زندگی کنم.

    خدای عزیز!
    ما خواندهایم که توماس ادیسون نور را اختراع کرد. اما توی کلاسهای دینی به ما گفتند تو این کار رو کردی.

    خدای عزیز!
    آدمهای بد به نوح خندیدند « تو احمقی چون روی زمین خشک کشتی میسازی » اما اون زرنگ بود. چون تو رو فراموش نکرد. من هم اگر جای اون بودم همین کارو میکردم.

    خدای عزیز!
    لازم نیست نگران من باشی. من همیشه دو طرف خیابان را نگاه میکنم.

    خدای عزیز!
    هیچ فکر نمیکردم نارنجی و بنفش به هم بیان. تا وقتی که غروب خورشیدی رو که روز سه شنبه ساخته بودی، دیدم، معرکه بود.
     
  2. bloody

    bloody کاربر فعال علم و دانش کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏19 آپریل 2007
    نوشته ها:
    1,226
    تشکر شده:
    13
    محل سکونت:
    IRAN
    فوقالعاده بود ...اين يكي خيلي باحال بود
    لطفاً برام یه اسب کوچولو بفرست. من فبلاً هیچ چیز از تو نخواسته بودم. میتوانی دربارهاش پرس و جو کنی.:دي
     
  3. saeid.z

    saeid.z Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏20 دسامبر 2005
    نوشته ها:
    2,004
    تشکر شده:
    3
    محل سکونت:
    آمستردام
    واقعا ناز بود ...م :دی
    نه راست میگم لذت بردم دستت درد نکنه
    موفق باشی