منتخب بازارچه

آن سوی پنجره

mori

Registered User
تاریخ عضویت
24 ژانویه 2004
نوشته‌ها
1,706
لایک‌ها
12
محل سکونت
Tehran
اگه تكراريه شرمنده


آن سوى پنجره
در بيمارستانى دو مرد بيمار در يك اتاق بسترى بودند . يكى از بيماران اجازه داشت كه هر روز بعد از ظهر يك ساعت روى تختش بنشيند. تخت اودر كنار تنها پنجره ى اتاق بود. اما بيمار ديگر مجبور بودهيچ تكا نى نخورد و هميشه پشت به هم اتا قيش روي تخت بخوابد. آنها ساعت ها با هم صحبت مي كردند, از همسر , خانواده , خانه , سربازي يا تعطيلاتشان با هم حرف مي زدند.
هر روز بعد از ظهر , بيماري كه تختش كنار پنجره بود , مي نشست و تمام چيزها يي كه از بيرون مي ديد , براي هم اتاقيش توصيف مي كرد.بيمار ديگر در مدت اين يك ساعت , با شنيدن حال و هواى دنياى بيرون, جانى تازه ميگرفت.
اين پنجره رو به يك پارك بود كه درياچه ى زيبايى داشت. مرغا بى ها و قو ها در درياچه شنا مي كردند و كودكان با قايق هاى تفريحى شان در آب سرگرم بودند. درختان كهن به منظره ى بيرون , زيبايى خاصي بخشيده بود و تصويرى زيبا از شهر در افق دور دست ديده مي شد . همان طور كه مرد كنارپنجره اين جزييا ت را توصيف مي كرد, هم اتاقي اش چشمانش را مي بست و اين منظره را در ذهن خود مجسم مي كرد.
روزها و هفته ها گذ شت.
يك روز صبح , پرستاري كه براي شستشوي آنها آب آورده بود, جسم بي جان مرد كنار پنجره را ديد كه در خواب و با آرامش از دنيا رفته بود. پرستار بسيار ناراحت شد و از مستخدمان خواست كه آن مرد را از اتاق خارج كنند.
مرد ديگر خواهش كرد كه تختش را به كنارپنجره منتقل كنند. پرستار اين كار را با رضا يت انجام داد و پس از اطمينان از
راحتي مرد , اتاق را ترك كرد.
آن مرد به ارامي و با درد بسيار , خود را به سمت پنجره كشاند تا اولين نگاهش را به د نياى بيرون ازپنجره بيندازد. بالاخره او توانست اين د نيا را باچشمهاى خودش ببيند.
در عين ناباورى او با يك ديوار مواجه شد.
مرد , پرستار را صدا زد و با حيرت پرسيد كه چه چيزى هم اتاقيش را وادار كرده كه اين مناظر دل انگيزي را براي او
توصيف كند؟
پرستار پاسخ داد : شايد او مي خواسته به تو قوت قلب بدهد. آن مرد اصلا نا بينا بود و حتى نمى توانست
ديوار را ببيند.
 

شايان

مدیران قدیمی
تاریخ عضویت
2 سپتامبر 2003
نوشته‌ها
4,806
لایک‌ها
9
موري جون امشب بد جور زدي تو كار ادبيات و اين حرفا ...
 

mori

Registered User
تاریخ عضویت
24 ژانویه 2004
نوشته‌ها
1,706
لایک‌ها
12
محل سکونت
Tehran
آره خودمم نمیدونم چرا
اما این باحال هست واقعا!
من که تازه اولین بار خوندمش
راستی اینا از آثار "بهمن" هستش
میشناسیش که؟:D
 

$aeed

کاربر تازه وارد
تاریخ عضویت
15 سپتامبر 2003
نوشته‌ها
843
لایک‌ها
6
سن
29
من اينو قبلا به يه صورتي ديگه خونده بودم.
 

شايان

مدیران قدیمی
تاریخ عضویت
2 سپتامبر 2003
نوشته‌ها
4,806
لایک‌ها
9
به نقل از mori_nokia_6230 :
آره خودمم نمیدونم چرا
اما این باحال هست واقعا!
من که تازه اولین بار خوندمش
راستی اینا از آثار "بهمن" هستش
میشناسیش که؟:D
يه اعترافي ميخوام بكنم ! :D :lol:

من تو زمينه شعر و ادبيات ، يه آدم بي شعور ي هستم ! : :lol: :lol:

هيچي بارم نيست ! :D
 

Gt_Max

Registered User
تاریخ عضویت
13 آگوست 2003
نوشته‌ها
1,657
لایک‌ها
79
محل سکونت
In Your Pantz
واقعا تحت تعثير قرار گرفتم ...!
 

Gt_Max

Registered User
تاریخ عضویت
13 آگوست 2003
نوشته‌ها
1,657
لایک‌ها
79
محل سکونت
In Your Pantz
به نقل از mehrdad1355 :
به جایه این اعترافها !هرچی می خواهی درمورد جی تی اعتراف کن !تا از جرمت سبک شه!!!!!!!!!!!!!!!!!
چي چي واسه خودتون شلوغش كرديد... :lol:
 

شايان

مدیران قدیمی
تاریخ عضویت
2 سپتامبر 2003
نوشته‌ها
4,806
لایک‌ها
9
همينو بگو ! من كه نتونستم بفهمونم چيزي نبوده ! :D خودت بهشون بگو !
 

شايان

مدیران قدیمی
تاریخ عضویت
2 سپتامبر 2003
نوشته‌ها
4,806
لایک‌ها
9
يه كم با دقت بيشتر بخون ...
 

شايان

مدیران قدیمی
تاریخ عضویت
2 سپتامبر 2003
نوشته‌ها
4,806
لایک‌ها
9
خب پس بيچاره نويسنده مشكل نداره ! :D
 

mehrdad1355

کاربر قدیمی پرشین تولز
کاربر قدیمی پرشین تولز
تاریخ عضویت
2 فوریه 2004
نوشته‌ها
3,892
لایک‌ها
19
سن
43
ولی من حساس!!!!!!!!!!!!!!!!
 

mehrdad1355

کاربر قدیمی پرشین تولز
کاربر قدیمی پرشین تولز
تاریخ عضویت
2 فوریه 2004
نوشته‌ها
3,892
لایک‌ها
19
سن
43
به نقل از شايان :
البته به رابطه بین تو شایان حساسم که اعمال منافی عفت پی تی !!!!!!!!!!!!انجام می دید!!!!! :happy: :happy: :happy:
 

شايان

مدیران قدیمی
تاریخ عضویت
2 سپتامبر 2003
نوشته‌ها
4,806
لایک‌ها
9
مرداد مردونه يه دادگاهي چيزي برگذار كن ، محاكمه من تموم شه .... دهن منو ×××× :D :D :D :D
 

mehrdad1355

کاربر قدیمی پرشین تولز
کاربر قدیمی پرشین تولز
تاریخ عضویت
2 فوریه 2004
نوشته‌ها
3,892
لایک‌ها
19
سن
43
به نقل از شايان :
مرداد مردونه يه دادگاهي چيزي برگذار كن ، محاكمه من تموم شه .... دهن منو ×××× :D :D :D :D
گزاشتمتون تو نوبت!!!هروقت سر قازی القزات!!!پی تی -جناب عابر سواره! یا قازی دادبزن!!!هومن خلوت بشه محاکمتون می کنیم!!!!!!!فعلا تا اون موقع در دسترس باشید و از محدوده پی تی خارج نشید!!!!!!!!
 

شايان

مدیران قدیمی
تاریخ عضویت
2 سپتامبر 2003
نوشته‌ها
4,806
لایک‌ها
9
با سواد ! قازي نه قاضي ! :D

اقزات هم نه ! القضات ! :D
 
بالا