منتخب بازارچه

اذیت کردن معلما(آموزش,خاطرات)

shahram2pac

Registered User
تاریخ عضویت
29 اکتبر 2013
نوشته‌ها
683
لایک‌ها
563
MAHDIGHADIMI این گل بچه ها رو کی راه داده تو فروم؟؟الله وکیلی برا عضویت شرایط سنی بزارید
 

masod2000

Registered User
تاریخ عضویت
19 آگوست 2012
نوشته‌ها
669
لایک‌ها
314
دوستان من تا حالا جانماز آب نکشیدم اهله خود شیرینی هم نیستم جو تاپیک رو هم نمی خوام خراب کنم
صنف معلم ها مظلوم ترین صنف تو جامعه ایرانه از نظر عصبی بیشترین فشار روشونه از نظر مالی جز ضعیف ترین اقشار جامعه یه نمونش معلمی بود که سرش رو کچل کرد تا دانش آموز مریوانی به خاطر کچل بودن ناراحت نباشه
خوده من الان کارمند جایی هستم که با اکثره صنف ها در ارتباطیم ولی وقتی طرفمون از آموزش پرورشه واقعا یه فضای دیگه نسبت به سایر اقشار احساس می کنم اکثرشون نه دنباله پولن نه منافع شخصی برخلاف 99 درصد جاهای دیگه البته که تو هر صنفی نخاله وجود دارد
اینا رو نگفتم که خدایی نکرده تاپیک رو خراب کنم شما ادامه بدید ولی اینو در نظر داشته باشید که تمام ماها بابت این که انگشتامون می تونه تایپ کنه و سواد داریم که این مطالب رو بنویسم به این صنف بدهکاریم
شرمنده که کمی تو جو شادتون فاز منفی دادم:(;)
 

rz76900

Registered User
تاریخ عضویت
23 جولای 2014
نوشته‌ها
118
لایک‌ها
21
چه قدر خط میکشیدم روی ماشین معلم - الان از ترس دوربین زدن نمیشه


. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
 

عرفان 13

Registered User
تاریخ عضویت
20 نوامبر 2013
نوشته‌ها
1,812
لایک‌ها
3,493
گچو پودر میکردیم میریختیم روی درایی که سخت باز میشد و باید معلم با ضرب درو وا میکرد و بعدشم لی لی لی لی لی لی :D
 

California

Registered User
تاریخ عضویت
1 مارس 2010
نوشته‌ها
545
لایک‌ها
433
محل سکونت
شیـــ از ـــــــــر
یه باری بچه های اول کلاس سر کلاس گچ مینداختن آخر کلاس ! کلاس تقویتی مال مدرسه خودمون بود !
خیلی انداختن . ما هم همه رو جمع کردیم . نمیدونم چی شد که قاطی کردم همه گچ ها رو با هم پرت کردم . عین خمپاره بود ! از معلمه چیزی باقی نموند ! کلاس رفت تو هوا !
اون بنده خدا هم نمیدونست کار کی بوده . بقل دستی من رو انداخت بیرون چون خیلی میخندید ! یادش بخیر ارش ارجمند ! 2 دقیقه بعد باز خنده ها تمومی نداشت . یه نفر دیگه رو انداخت بیرون ! منم دیدم که همه دارن فنا میشن ولی من مسبب سر کلاسم ! خودم گفتم من بودم و رفتم بیرون . دیگه هم اون کلاس رو نرفتم . پول خوبی هم داده بودم واسش
 

rz76900

Registered User
تاریخ عضویت
23 جولای 2014
نوشته‌ها
118
لایک‌ها
21
آغا جاتون خالی - ناظم یه تریبون چوبی خرید به وسط سال نرسیده خردش کردیم - پدر اموال مدرسه رو در آوردیم - آخرش انضباط همه مون رو 15 داد - سال بعدش تریبون و صندلی آهنی آوردن تا خرابش نکنن - راستی یه پنکه دیواری هم داشتیم که خدا بیامرزتش!




.......................................
 

razi123450

Registered User
تاریخ عضویت
19 دسامبر 2012
نوشته‌ها
578
لایک‌ها
123
کدومشو بگم لامصب خیلی زیاده :دی
سوم راهنمایی بودم یه رفیق داشتم شربود آقا نمونه بودیم همه بچه مثبت هرچی میگفتی میگفتم چشم برا خودمون حکومت میکردیم
همه معلما به ما عادت کرده بودن کلاسو بهم میریختیم چیزی نمیگفتن به جز چندتا عقده ای
آقا یبار ما صندلی همه رو چسبونده بودیم برا خودمون یه متر جا گذاشته بودیم هی صدلیمونو میدادیم عقب جلو میزو میدادیم بالا میکوبیدیم زمین آقا کلاس ترکیده بود
این معلمه امد مارو زد کفرش در امده بود بنده خدا بعد از این که رفتیم بیرون در رو میزدیم فرار میکردیم معلمه میومد میدی کسی نیست بچه ها میزدن زیر خنده
ناظم امد مارو دید گفتیم اجازه گرفتیم بیرم بیرون رفتیم بیرون آخرای زنگ بود مادر رفیقم امد گفت این ساندوچ رو ببر بده به پسرم پیش ناظم بعدش ناظمم گفت برین رفتیم پشت دیوار وایسادیم از شانس بد ما ناظم داشت از اونجا رد میشد مارو دید برد کلاس معلمه گفت من ایارو انداختم بیرون آقا تا میخوردیم مارو زد مارو زد .اینم بگم هفته بعدش دباره میزارو اینطوری کردیم ولی کاری نداشت.

یکی از رفیقام رفت بود مشهد از این چس مصنوعی بوی بد میدن آورده بود رفیقم گرفت منم گرفتم وسط کلاس انداختیم آقا مارو انداخت بیرون رفتیم دم دفتر زنگ زد به بابای رفیقم بعدش زد رو آیفون که ماهم بشنویم آقا زنگ زد از روش نیومد بگه پسرتون چس مصنوعی زده گفت یه عطری پسرتون زده تو کلاس باباش گفت آره دیروز رفته بودیم بیرون خریده بود آقا مازدیم زیر خنده بعد گفت بابا چس مصنوعی زده آقا باباش خجالت کشید ولی ما داشتیم میترکیدیم بگذریم مارو انداخت تو سیاه چال رفتیم اونجا دیدیم کارتون کارتون کیشمیش هست برا2سال پیش بود گفتم لعنت به پدرتون آموزش پرورش داده اینا انبار کردن ما نشستیم خوردیم پشت مشتا پره گوشی و رم و فلش بود چند تارم ورداشتیمو آقا این رفیق ما نشت آهنگ خوند یارو خودش امد در باز کرد گفت بیاین بریم از اون به بعد ما میرفتیم جلو دفتر میفرستاد بریم تو حیاط بشینیم
ببخشید طولانی شد.
خیلی زیاده اگه وقت کنم اونارو هم میگم
 

controlL

Registered User
تاریخ عضویت
21 ژانویه 2014
نوشته‌ها
83
لایک‌ها
268
محل سکونت
کرج
معلمی داشتیم ک دروس مربوط به ادبیات رو تدریس میکردن .. من ازشون نام نمیبرم شاید کسی بشناسه .

اقای معلم مورد نظر خیلی ما رو اذیت کردن یه جورایی ما شیطون بودیم ایشون هم قصد داشت جلوی ما بایسته و انواع تنبیهات و داستان ها رو داشتیم تا اینکه روز موعد ما یعنی روز معلم فرا رسید ..

یه گل رز خیلی خوشگل رو برداشتیم و داخل گل را با یه بسته فلفل سیاه حسابی پر کردیم و همون ساعت ک با ایشون درس داشتیم گذاشتیم روی میزشون .. از اونجایی ک ایشون هم کم زرنگ نبودن وقتی اومد سر کلاس نگاهی کرد و پرسید این گل رو کی اورده ؟ .. کسی جواب نداد تا اینکه رو کرد به من و گفت : پسر جون من 20 ساله معلمم این کارا کهنه شده و گل رو پرت کرد داخل سطل اشغال ..

من و یکی از دوستان ناراحت از اینکه نقشه شومی ک داشتیم با شکست روبرو شده تمام مدت کلاس توی فکر بودیم تا اینکه مرحله دوم نقشه ی شوم به ذهنمون خطور کرد . ساعت بعد همین اقا با بچه های ریاضی کلاس داشتن و از اونجایی ک همش اونها رو میکوبیدن توی سر ما ک شما انسانی ها همین هستین برید نگاه بچه های اون کلاس کنید یاد بگیرن من هم به فکر انتقام از اون کلاس و اقای معلم همزمان افتادم ..

خلاصه یکی از شاگردهای ممتاز اون کلاس رو پیدا کردیم زنگ تفریح گل رو دادیم بهش و گفتیم اینو هدیه کن به معلمتون .. این بنده خدا هم گل رو میزاره ی روی میز و اقا که وارد کلاس میشه گل رو میبینه و دقیقا همینو میگه : ادم لذت میبره بچه های به این خوبی رو میبینه ، به به چه گل قشنگی .. گل رو نزدیک بینی خودش میبره و با تمام وجود بو میکنه ..

ما سر کلاس خودمون بودیم ک صدای شلوغی و داد هوار بلند شد .. فقط کسی بود ک نعره میزد آی سوختم آی سوختم .. خلاصه اقای معلم رو راهی بیمارستان کردن و چند روزی ازشون خبری نبود ولی امان از ادم فروشی ک بنده و دوست دیگم 3 روز اخراج شدیم و با کلی معذرت خواهی چون پایان سال بود برگشتیم به کلاس ک فقط امتحانا رو بدیم و سال تموم بشه .. ولی انصافا نمیخواستم شدت شوخیم اینقدر باشه ولی پیش اومد دیگه .. امیدوارم حلال کرده باشن اقای معلم ...
 

6life

Registered User
تاریخ عضویت
14 سپتامبر 2013
نوشته‌ها
1,058
لایک‌ها
200
یه دبیر عربی داشتیم دوران راهنمایی میومد تو کلاس نمیدونم چرا ولی کلی کلاس همه میگفتن هیـــــــــــــــــــــــــــــــســــ هیچی دیگه نیم ساعت به ما خیره میشد بچه ها که گلوشون میگرفت شروع میکرد به صحبت
همیشه هم وسط کلاسش صلوات میفرستادیم الــــلهمـــــــــ .... یه مدتم بود چند تا از دانش آموزان شلوغ صدای مرغ در میوردیم اصا یه وضعی
مارو میگی :angrybirds9:
دبیر:angrybirds1:
خود مرغ:angrybirds7:
یه دبیرم داشتیم دوران دبیرستان دبیر دینی کلا تو هنگ بود (جانبازم بود) یه کلمه میگفت میرفت تو هنگ
هیچی دیگه این عین f14 درس میداد میزدم یه بحث فلسفی سنگین (که کسی تا الان نتونسته جوابشو بده یا نظریه های رد شده موجود در کتاب دینی)رو پیش میکشیدیمو اینم تا ته کلاس میشست توضیح میداد آخرم خودش به نتیجه نمیرسید
 

pupuir

Registered User
تاریخ عضویت
29 آگوست 2014
نوشته‌ها
122
لایک‌ها
14
سن
19
محل سکونت
تهران
تو مسافرت مشهد یه بار ریکا ریختیم تو کفش معلم:|
شب هم که خواب بود رو صورتش نقاشی کشیدیم:|
از مشهد یه چایی گرفته بودیم که گ..ز تولید میکرد دادیم بهش خورد:| البته بعدش تو قطار هیچ کس نرفت پیشش تو کوپه بخوابه:|
از این صابونا که بخای تمیز کردن کثیف میکنه گذاشتیم تو دستشویی و معلم رفت دستاشو شست و...
شامپوشم گرفته بودیم ریختیم تو شامپوش بعد حمامش..
تو اتاق ترقه انداخیم:|معلمه 10 متر پرید بالا:|
یه پودری بود که عطسه تولید میکرد گذاشتیم بالا در درو باز کرد ریخت روش:|
صبح ها برای اینکه بیشتر بخوابیم ساعت معلمو دستکاری میکردیم:|
اخه ما تازه ساعت 5 صبح میخوابیدیم اون 6 بیدار میشد مارم بیدار میکرد:|
و ....
ولی خداییش خیلی ادم باجنبه ای بود:|با این که این همه اذیتش کردیم هیچ کاریمون نکرد:|
 

M.h...ezadi

کاربر تازه وارد
تاریخ عضویت
31 ژانویه 2017
نوشته‌ها
1
لایک‌ها
2
سن
19
یه معلم داشت به نام م....ر معلم علوم بود ودرس دادنش هم خوب بود اما بین بچه ها فرق میزاشت یه روز که بهمن تیکه انداخت اعصابم خورد شد :general208:
شمارش را داشتم:general703:
یکی از دوستام داخل تلگرام کانال ۲۰هزار نفره داشت شمارش را دادم و بهش گفتم روز چهار شنبه که امتحان داشتیم گذاشت تو کانالش و نوشت (زن صیغه ای ساعتی ۳۰ هزار تومان )
همچین که اومد سر کلاس دیدم گوشیش دم گوشش و جر بحث میکنه گوشیش را قطع کرد دوباره زنگ زدن همینطور قطع میکرد زنگ میزدن نصف کلاس رفت اونم اعصابش خورد بود وازمون یه امتحان سخت گرفت البته گوشیش خاموش بود
یعنی اون روز بهترین روز عمرم بود خیلی حال داد :general404:
 

ali56543

Registered User
تاریخ عضویت
18 اکتبر 2016
نوشته‌ها
248
لایک‌ها
537
تو مسافرت مشهد یه بار ریکا ریختیم تو کفش معلم:|
شب هم که خواب بود رو صورتش نقاشی کشیدیم:|
از مشهد یه چایی گرفته بودیم که گ..ز تولید میکرد دادیم بهش خورد:| البته بعدش تو قطار هیچ کس نرفت پیشش تو کوپه بخوابه:|
از این صابونا که بخای تمیز کردن کثیف میکنه گذاشتیم تو دستشویی و معلم رفت دستاشو شست و...
شامپوشم گرفته بودیم ریختیم تو شامپوش بعد حمامش..
تو اتاق ترقه انداخیم:|معلمه 10 متر پرید بالا:|
یه پودری بود که عطسه تولید میکرد گذاشتیم بالا در درو باز کرد ریخت روش:|
صبح ها برای اینکه بیشتر بخوابیم ساعت معلمو دستکاری میکردیم:|
اخه ما تازه ساعت 5 صبح میخوابیدیم اون 6 بیدار میشد مارم بیدار میکرد:|
و ....
ولی خداییش خیلی ادم باجنبه ای بود:|با این که این همه اذیتش کردیم هیچ کاریمون نکرد:|
هری پاتر شما زیاد نگا نکردی؟:eek:
 

eh.zamani

Registered User
تاریخ عضویت
22 دسامبر 2011
نوشته‌ها
143
لایک‌ها
62
خب من معلم هستم.ابتدایی
بذار برعکس تاپیک چندتا از اذیت کردن های فان رو تعریف کنم.البته همش شوخی هست و دوطرف هوای همدیگر رو داریم و زیاده روی نمی کنیم
طوری هم به بچه ها علاقه دارم که الآن که برای عید تعطیل شدن دلم براشون تنگ شده برای همون اذیت کردن ها
خب بریم سر اصل مطلب:
اگه یه سال تحصیلی سرکلاسم دانش آموز تپلی و پرخور داشته باشم که دیگه الفاتحه دایم تو هر زمان که وقتش باشه از خوردنی های خوشمزه تعریف می کنم و بهش نگاه می کنم.وقت های آزاد هم رو ویدئو پرژکتور عکس کیک و خوردنی می ذارم تا طرف دلش آب بیفته.البته وقتی می بینم خیلی دیگه زیاده روی شده چندتا کیک از بوفه میگیرم و یه مسابقه میذاریم سر کلاس و به بچه های برنده جایزه می دیم
اگه یکی باشه که خیلی افه بیاد که من رونالدو هستم و دریبل زدن رو من به مسی یاد دادم زنگ ورزش اگه معلم ورزش نیاد میذارمش کاپیتان یه تیم و چندتا از تنبل های کلاس رو میندازم تو تیمش و خودم هم میرم توی تیم مقابل...اونوقت میشه بازی ایران و مالدیو.رونالدوی کلاس هم بس که تیمش گل خورده نمیشه چیزی بهش گفت.مخصوصاً این محمد مهدی دانش اموز امسالم که اینجوری خیلی کفریش می کنم
یه داستان خفن ترسناک من درآوردی براشون تعریف می کنم(البته قبلش میگم راسته)جای حساسش که میرسه و همه منتظرن ببینن تا چی میشه سریع و بسیار جدی میگم برگه های امتحانی بیرون میخوام ریاضی امتحان بگیرم.همه چند ثانیه ای هنگ می کنن که قضیه چیه؟داستان چی شد امتحان نَمَنَه
یه روز کلی تکلیف میگم که اشکشون درمیاد و کلی التماس که آقا تکلیف رو کم کن نیم ساعت بعد مدرسه که رسیدن خونه یا با پیامک یا با یه شبکه اجتماعی به اطلاع اولیاشون میرسونم که به بچه ها بگن فلان قسمت تکلیف حذفه
همدیگر رو زیاد ادیت می کنیم البته با رعایت احترام و شخصیت اما رفیق هستیم با هم
چیزی که من رو خیلی زیاد سر کلاس اذیت می کنه و خسته میشم درس نخوندن هست تکلیف انجام ندادن هست.احساس می کنم خودم بلد نیستم خوب درس بدم.شاید هم البته
یه وقتی کسی از روی ندونستن کاری کنه یا چیزی بگه که به نوعی توهین به من باشه میگذرم.یادمه یه سالی یه بار الکی تکلیف زیاد دادم همه اعتراض کردن.من هم گفتم گردنم کلفته دلم می خواد دوسسسست دارم(این س رو غلیط می گم تا حرصشون در بیاد) یهو یکی از بچه ها گفت آقا خر هم گردنش کلفته.نتونستم جلوی خنده خودم رو بگیرم اما بعدش جدی بهش گفتم جای این مثال نبود
معلمی دنیای بسیار زیبایی داره شاید خیلی موارد خسته بشیم اما لحظات خنده دار و شاد هم زیاد سر کلاس داریم
راستی خودم هم زیاد از معلم هام یا سر درس نخوندن یا شیطنت کتک خوردم و تهدید شدم
ببخشید که خیلی برای شما فان نبود.بالاخره با بچه های ابتدایی سر و کار دارم که دائم جک "جوجه رفت مغازه گفت آقای مغازه دار از اون آدامسا بدین که عکس بابام روشه"رو تعریف می کنن و من باید بخندم
 
Last edited:
بالا