برگزیده های پرشین تولز

از اولین روز مدرسه چه خاطره ای داری؟

Hamid2day

مدیر ارشد
مدیر انجمن
مدیر ارشد
تاریخ عضویت
1 مارس 2006
نوشته‌ها
19,925
لایک‌ها
17,689
محل سکونت
اوهایو - دیتون
سلان

فردا اولین روز مدرسه هست چه خاطره و یا اتقاق به یاد موندنی ازش دارید؟

کلاس چندم...

حمید:blink:
 

PersianMohammad

Registered User
تاریخ عضویت
24 می 2009
نوشته‌ها
2,040
لایک‌ها
91
سن
36
محل سکونت
Tehran
7 سالم بود، تو صف هلم دادن خوردم زمین کلی گریه کردم؛ بردنم دفتر مدرسه یه عالمه شیرینی و شکلات دادن خوردم گریه نکردم ولی بازم بهونه گرفتم اخرش بابام اومد دنبالم رفتم خونه... فرداش همون پسره رو هل دادم سرش رو شکستم :دی
 

Eli_23

کاربر تازه وارد
تاریخ عضویت
5 آپریل 2009
نوشته‌ها
66
لایک‌ها
3
محل سکونت
نصف جهان
هميشه از اول مهر بدم ميومد!
از مدرسه تا دلت بخواد خاطره دارم اما هيچكدوم مال اول مهر نيس!!
 

behnam666

همکار بخش سبک زندگی
همکار انجمن
تاریخ عضویت
21 ژوئن 2007
نوشته‌ها
1,691
لایک‌ها
741
سن
35
محل سکونت
خونمون
بدترین روز عمرم بود همیشه. اینکه بعد 90 روز باید صبح زود پاشی بری مدرسه. همیشه روز اول تو مدرسه خواب بودم :دی بهترین خاطره هم یادم نمیاد ولی کلا دوستامو میدیدم کلی حال میکردم.یادمه یه دوست داشتم تو دبستان اسمش شایان بود ( چند سال قبل از دنیا رفت :( ) روز اول مهر که میرفتیم کلاس اول مادرش دستشو گرفته بود بزور میکشید میاورد مدرسه.. صحنش الان جلو چشمامه. خدا رحمتش کنه... خودمم یادمه کلی گریه کردم. :دی.. معلم کلاس اولم رو هم یادمه.. خانم طباطبایی ( مدرسه بنی هاشمی گوهردشت کرج.. ) دلم واسه مدرسه هم تنگ شده الان مدت هاست میخوام یه سری به مدرسه های قدیمیم بزنم ولی وقت نکردم تا حالا.
 
Last edited:

Hamid2day

مدیر ارشد
مدیر انجمن
مدیر ارشد
تاریخ عضویت
1 مارس 2006
نوشته‌ها
19,925
لایک‌ها
17,689
محل سکونت
اوهایو - دیتون

my7xN

Registered User
تاریخ عضویت
24 می 2009
نوشته‌ها
3,344
لایک‌ها
1,341
فردا که رفتم ایشالا ظهر میام واستون خاطره تهریف میکنم
126fs2277341.gif
 

mahi58

مدیر انجمن عکس و عکاسی
مدیر انجمن
مدیر انجمن
تاریخ عضویت
3 دسامبر 2006
نوشته‌ها
7,405
لایک‌ها
10,593
محل سکونت
Tehran
دقیقا این صحنه رو از روز اول مدرسه ام یادمه: توی صف کلاس اول وایستاده بودم، ناظم مدرسه مون یه حیوونی بود به اسم آقای تنهایی، و داشت به شدت یکی از بچه های کلاس چهارم رو توی صف کتک می زد. اصلا یادم میاد باورم نمیشه اون بچه های کوچیک چطور این ضربه ها رو تحمل می کردند. دستش رو تا ته می برد بالا و با تمام قوا توی سر و گردن بچه میاورد پایین...
128fs4765852.gif


غیر از دانشگاه، از هر جای دیگه ای توی زندگی تحصیلی ام متنفر بودم...
 

Hamed731

مدیر بازنشسته
تاریخ عضویت
10 آپریل 2007
نوشته‌ها
3,384
لایک‌ها
1,329
سن
30
محل سکونت
اصفهـان
منم همیشه از اول مهر بدم میومده
ولی 2 سالی هست که مدرسه تموم شده دیگه بدم نمیاد !

روز اول مهر کلاس دبستانم هم خوب یادمه ... یادش بخیر چه زود تموم شد
 

elnaziii

Registered User
تاریخ عضویت
4 می 2009
نوشته‌ها
180
لایک‌ها
4
سن
33
دقیقا این صحنه رو از روز اول مدرسه ام یادمه: توی صف کلاس اول وایستاده بودم، ناظم مدرسه مون یه حیوونی بود به اسم آقای تنهایی، و داشت به شدت یکی از بچه های کلاس چهارم رو توی صف کتک می زد. اصلا یادم میاد باورم نمیشه اون بچه های کوچیک چطور این ضربه ها رو تحمل می کردند. دستش رو تا ته می برد بالا و با تمام قوا توی سر و گردن بچه میاورد پایین...
128fs4765852.gif


غیر از دانشگاه، از هر جای دیگه ای توی زندگی تحصیلی ام متنفر بودم...

دقیقا مثل من!!!
منم از مدرسه متنفرم و هیچ خاطره ی خوبیم ندارم
از اول مهرم حالم بهم میخوره(حتی الان ،با اینکه دیگه سالهاست مدرسه نمیرم)
ولی دانشگاه خوبه خوش میگذره
 

Para2x

کاربر قدیمی پرشین تولز
کاربر قدیمی پرشین تولز
تاریخ عضویت
20 اکتبر 2005
نوشته‌ها
1,126
لایک‌ها
26
محل سکونت
تهران
غیر از دانشگاه، از هر جای دیگه ای توی زندگی تحصیلی ام متنفر بودم...
این تایید!

منم روز اولی که سرکلاس بودم می خواستم گریه کنم ولی روبروم یه عکس دندون کرم خورده بود که کرمه از توش امده بود بیرون ! چشمم به اون که می افتاد نمی دونم چرا گریم بند می اومد
190.gif
 

Dr.Mahda

کاربر تازه وارد
تاریخ عضویت
3 جولای 2009
نوشته‌ها
42
لایک‌ها
1
سن
27
محل سکونت
Tehran
اول مهر!
slider_vomit.gif

حالمو به هم می‌زنه. کلاً از مدرسه بدم می‌آد!
frustratedf.gif

ای داد، فردا باید 5:30 بیدار بشم!
crysmiley1.gif
 

my7xN

Registered User
تاریخ عضویت
24 می 2009
نوشته‌ها
3,344
لایک‌ها
1,341
دبیرستان خیلی خوبه خیلی دوس دارم
ولی وای از دوره ی ابتدایی
هر وقت یادم میفته میخوام گریه کنم
همه بچه ! مثبت
یادمه اول ابتدایی که بودیم کلاس ما از همه شرتر بود (حالا چی بود مثلا) من هم سر دسته ی بچه های شر
به خاطر همین مبصرای کلاش ما ا را از کلاس پنجمی ها انتخاب میکردن
مبصره هم که حریف ما نمیشد! یه حالی میکردیم
یادمه یه بار از بس حرصش سرم در اومد گفت بچه ها همه بریزید سرش بزنیدش
بچه ها هم احمق!انقریب 15 نفر ریختن سرم تا میخوردم زدنم
ظهرم رفتم خونه با یه امیدی به مامانم گقتم گفت عیب نداره بزرگ میشی یادت میره !
ولی بزرگ شدم هنوز یادم نرفته
هیچ وقتم یادم نمیره
 

ali-agha1368

Registered User
تاریخ عضویت
7 مارس 2007
نوشته‌ها
98
لایک‌ها
5
خیلی ..یری می باشد.:(
مراجعه کنید به امضام.:rolleyes:
 

Amir_Br

Registered User
تاریخ عضویت
14 مارس 2009
نوشته‌ها
231
لایک‌ها
116
محل سکونت
تبریز
کلاس اولی بودم ، شوت شوت ، اولین روز مدرسه ، با مامانم رفته بودیم ، شیفت صبح بودم ، کلاس که تموم شد اومدم بیرون دیدم خبری از ننه نیست ، فکر کردم هنوز تموم نشده ، شیفت بعدازظهر هم نشستم سر کلاس ، آخرهای زنگ بود یکی اومد گفت بچه پاشو بی بیرون علم و تحصیل هم حدی داره ، هر وقت یادم می افته از خنده روده بر میشم ...
 

BiKhial

کاربر تازه وارد
تاریخ عضویت
28 آپریل 2006
نوشته‌ها
138
لایک‌ها
1
روز اول ( کلاس اول ) زنگ تفریح رو که زدن فرار کردم رفتم خونه :)
 
بالا