nexpay

افسانه نارسیس

شروع موضوع توسط balabala ‏28 دسامبر 2005 در انجمن داستان

  1. balabala

    balabala کاربر قدیمی پرشین تولز

    تاریخ عضویت:
    ‏22 می 2005
    نوشته ها:
    7,344
    تشکر شده:
    1,314
    محل سکونت:
    یه خورده اونورتر
    این مطلب رو از کتاب راز کرشمه ها – نوشته دکتر ناصرالدین زمانی – چاپ 1345!
    براتون نقل میکنم:


    "نارسیس" افسانه ی "خودشیفتگان" است، و "نارسیسم" بیماری آنان. نارسیس داستان اندوهبار آفرینش نرگس وحشی در ادبیات رومی است...


    بنابر گفته "اوید" در "چکامه ی نرگس وحشی"، "نارسیس" نوجوانی آنچنان زیبا بوده است که هر کس وی را، تنها یکبار می دیده است، برای همیشه مهرش را بجان میخریده. و در آتش عشق سوزانش، می گداخته. لیکن نارسیس را، به هیچ یک از دلباختگان بی قرار خویش، روی اعتنائی نبوده است. لعبتان خوشخرام، هر یک به هزاران کرشمه و افسون و ناز، می کوشیده اند، تا مگر "نارسیس" این خداوند حسن و ناز – گوشه ی چشمی بجانب ایشان بیفکند. ولی افسوس که تیر عشق آنان هیچگاه در قلب روئین وی، کمترین اثری از خود برجای نمی نهاده است.


    سر انجام دلداده ای ناکام، در حق نارسیس نفرین میکند:

    "خداوندا ، او را که از مهر دیگران در قلبش تهی است، به عشق خویشتن گرفتارش کن، تا از رنج بی انتهای آنان آگاه شود!"

    نیاز دل شکسته پذیرفته میشود...


    "اکو" یا "طنین" از همه ی دختران ناکام تر است. زیرا وی از طرفی به عشق نارسیس گرفتار است. و از طرفی دیگر مورد خشم انگیخته ازرشگ "هرا" همسر "زئوس"، خدای خدایان، واقع شده است. "هرا" در جستجوی شوهر خویش، "طنین" را در جنگلها، در حال شادی و آواز می یابد. به پندار اینکه زئوس دلباخته ی "طنین" است، از فرط رشگ نیروی سخن گفتن را از "طنین" باز میگیرد. "طنین" محبوب جنگلها، دیگر نمی تواند در سخن، پیش گام شود. وی از این پس قادر است، آخرین کلمات گفته هائی را که می شنود، منعکس سازد. زبان طنین فقط انعکاس و "تکرار" واپسین سخن دیگران است.


    "طنین" از عشق "نارسیس"میسوزد. لیکن یاری آنرا ندارد که وی را از رنج درون خود آگاه گرداند. او در جنگلها، بی تابانه، در انتظار فرصتی است. تا مگر نارسیس روزی برای گردش به جنگل آید و او، وی را، از عشق بیکران خویش بیاگاهاند.


    روز سرنوشت فرا میرسد. نارسیس خرامان، از کنار جنگل میگذرد. طنین در پشت درختان، مترصد فرصت مطلوب است. وزش باد، درختان را آهسته می لرزاند. لرزش درختان نارسیس را نگران میسازد.

    وی فریاد برمیکشد: "چه کس اینجاست؟" .


    طنین میخواهد، از شادی قالب تهی کند و با هیجان، در پاسخ نارسیس آخرین واژه ی او را تکرار میکند:


    "...اینجاست!،
    ........اینجاست!،
    .............اینجاست!..."


    لیکن هنوز یارای آن را ندارد که از پشت درختان پای فراتر نهد.


    "نارسیس" دوباره فریاد می کشد: "هر که هستی پنهان نشو، بیا!". فرمانی که اشتیاق دیرین قلب حسرت بار طنین است.


    "....بیا!
    ........بیا!
    .............بیا!...."


    طنین در حالیکه آخرین جزء کلام نارسیس را همچنان تکرار میکند، با آغوش گشاده روبسوی نارسیس از پشت درختان پای بیرون می نهد. "نارسیس" چون بر خلاف انتظار، دختری را می بیند، از وی روی باز میگرداند، و شتابان بدرون جنگل میگریزد. نارسیس، در حقیقت از زندگی گریزان است و به "چشمه ی مرگ" نزدیک میشود.

    در میان انبوه درختانی که سر بر آسمان کشیده اند. در نقطه ای دور از کناره ی جنگل، برکه آبی است که از قلب مومن پاک تر، و از اشگ بی دریغ دردانه ی یتیم، زلال تر است. شتابزده در کنار برکه بر روی سبزه ها فرو می افتد تا از آب گوارای آن بنوشد. ناگهان گوئی رشته ی جانش را از هم می گسلند. تپش قلبش رو به شدت می نهد. و آهی فغان آمیز از نهادش بر می خیزد. نفرین عاشق ناکام، در حق نارسیس اجابت می شود. دژ روئین قلب وی از هم فرو می ریزد. نارسیس "تصویر" خود را در آب می بیند، و دیوانه وار، عاشق خویشتن میگردد:


    "آه! بیچاره دختران که از ستم عشق من چه ها کشیده اند؟!"


    نارسیس دست در آب فرو می برد که تصویر خویش را در آغوش گیرد. لیکن در اثر حرکت امواج آب، تصویر محو میشود. ناچار دست از آب بیرون میکشد، تا آب دوباره آرام شود. و وی از نو باز تصویر خویشتن را به بیند. چه شکنجه و ستمی؟! کوچکترین لمس آب، موجب محو تصویر معشوق میگردد. حتی قطرات سوزان اشگ هجر عاشق، خطر محو تصویر معشوق را در بردارد!


    نارسیس آنقدر در کنار آب به تصویر خود خیره می نگرد تا در سودای عشق بیکران خود نسبت به خویش، جان می سپارد. دلدادگان وی چون به جستجوی او، به سر برکه می رسند، جسد وی را نمی یابند. بلکه در جای وی، گلی روئیده، می بینند که همچنان به تصویر خویش در آب نگرانست.


    آنان بیاد بود آرامگاه جاوید او، آن گل را "نارسیس" ، "نرگس تنها" و وحشیش می نامند.


    پایان!
    امیدوارم هیچکدوم نارسیس و طنین و اینا نشیم بلا دست خودمون بدیم! :happy:
     
  2. Behrooz

    Behrooz مدیر بازنشسته کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏7 سپتامبر 2004
    نوشته ها:
    10,985
    تشکر شده:
    244
    محل سکونت:
    Tehran
  3. amirhoman

    amirhoman کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏25 آپریل 2005
    نوشته ها:
    1,095
    تشکر شده:
    6
    محل سکونت:
    Tehran
    نارسیس یا همون گل نرگس . بقدری جالبه اگه کنار اب حوض قرار بدین خودتون میتونین ببینین کاملا رو به آب میشه بطوری که این فکر به ذهن خطور میکنه که داره خودشو تو اب نگاه میکنه . به همین خاطر این به خودخواهی مشهوره .
     
  4. Persiana

    Persiana مدیر بازنشسته کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏18 جولای 2005
    نوشته ها:
    4,194
    تشکر شده:
    121
    محل سکونت:
    Persian Empire
    قشنگ بود، ممنون، مرسي [​IMG] [​IMG]
    راستي اين کتاب تجديد چاپ نشده؟


    آپديت !!!!!!

    عجب پاقدمي داشتم من!! وقتي تو اين تاپيک اومدم يه دونه ريپلاي هم نبود، ولي تا بخونمش و يه پست بزنم ديدم قبل از من دوستان ديگر پيشقدمي کرده اند [​IMG] فکر کردم من اولين نفرم [​IMG]
     
  5. Behrooz

    Behrooz مدیر بازنشسته کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏7 سپتامبر 2004
    نوشته ها:
    10,985
    تشکر شده:
    244
    محل سکونت:
    Tehran
    اگر تجديد چاپ نشده باشد ميتوانيد از يك كتاب فروشي قديمي بخريد . يه كتاب فروشي است در خيابان فرح ( سهروردي ) نرسيده به چهارراه تخت طاوس . هر جور كتابي بخواهي داره / نداشته باشه هم برايت مي آوره . من تا حالا نديدم كتابي را نداشته باشه و يا نتونه پيدا كنه .
     
  6. Persiana

    Persiana مدیر بازنشسته کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏18 جولای 2005
    نوشته ها:
    4,194
    تشکر شده:
    121
    محل سکونت:
    Persian Empire
    مرسي از آدرسش، اگه اينجوريه که خيلي عاليه. ممنون [​IMG]
     
  7. amirhoman

    amirhoman کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏25 آپریل 2005
    نوشته ها:
    1,095
    تشکر شده:
    6
    محل سکونت:
    Tehran
    دقیقا اون کتابفروشیه چسبیده به ارایشگاه شیوا:) . منم میرم اونجا همیشه:rolleyes:
     
  8. balabala

    balabala کاربر قدیمی پرشین تولز

    تاریخ عضویت:
    ‏22 می 2005
    نوشته ها:
    7,344
    تشکر شده:
    1,314
    محل سکونت:
    یه خورده اونورتر
    متاسفانه بخش هنر زیاد سر نزده بودم نمی دونستم همچین تاپیکی وجود داره. در ضمن موضوع این کتاب با داستانی که درش نقل کرده تفاوت داره. فقط در یکی از بخشهاش این یک داستان رو آورده. موضوع کلیش در مورد مسائل اجتماعی و روانشناسی و یکسری از گفته های همون دکتر در رادیوی اون زمان هست که کتابش کردند.
     
  9. balabala

    balabala کاربر قدیمی پرشین تولز

    تاریخ عضویت:
    ‏22 می 2005
    نوشته ها:
    7,344
    تشکر شده:
    1,314
    محل سکونت:
    یه خورده اونورتر
    این کتاب رو لای کتابهای پدرم پیدا کردم.
    نمی دونم تجدید شده یا نه ولی شاید همونطور که دوستان گفتند بتونید پیدا کنید. اینطور که من میبینم آخرین تاریخ چاپ لوکسش در آذر 41 و چاپ جیبی که من دارم برای آبان 45 هست. :happy:
     
  10. meli

    meli Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏19 اکتبر 2004
    نوشته ها:
    1,380
    تشکر شده:
    23
    محل سکونت:
    tehran
    جالب بود!
    ولی مگه آدم عاشق خودش می شه؟!
     
  11. balabala

    balabala کاربر قدیمی پرشین تولز

    تاریخ عضویت:
    ‏22 می 2005
    نوشته ها:
    7,344
    تشکر شده:
    1,314
    محل سکونت:
    یه خورده اونورتر
    آره دیگه! ولی توی دخترا بیشتره!
     
  12. ghizh

    ghizh کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏20 آپریل 2005
    نوشته ها:
    299
    تشکر شده:
    0
    محل سکونت:
    اِصـــــــــــفُهون
    جالبناک بود. بازم از اين کارا بکن شايد اندکي از تنفر وجودمان کاسته شد !!!!

    ني -------------> ماااااااا
     
  13. avajang.com .leftjee.ir.right
  14. Gt_Max

    Gt_Max Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏13 آگوست 2003
    نوشته ها:
    1,663
    تشکر شده:
    80
    محل سکونت:
    In Your Pantz
    خیلی قشنگ بود ...:)
    ولی دلم سوخت ... شخصا هیچ وقت چیز بدی رو واسه اون کسی که زمانی با همه قلبم دوستش داشتم نمی خوام ... این یه جوری خیانت به گذشته خودمه :happy:
    به هر حال... ممنون از بابت داستان بلا :happy:
    فقط یک چیزی این داستان کامل بود یا بخشی از کتاب بود ؟ :blink:
     
  15. balabala

    balabala کاربر قدیمی پرشین تولز

    تاریخ عضویت:
    ‏22 می 2005
    نوشته ها:
    7,344
    تشکر شده:
    1,314
    محل سکونت:
    یه خورده اونورتر
    آره، دقیقا یک جور خیانته.
    این رو در یک بخش از کتابش برای تعریف خودشیفتگی آورده بود، کل کتاب نبود.
    در واقع این کتاب "راز کرشمه ها" گفته های دکتر ناصرالدین زمانی در رادیو ایران سال 1337 هستش که در سال 1345 بصورت کتاب درآورده بودند. مطالب مختلفی بخصوص در مورد روانشناسی، عشق و غیره با اشعار و داستانهای مختلفی از منابع دیگه.
     
  16. Gt_Max

    Gt_Max Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏13 آگوست 2003
    نوشته ها:
    1,663
    تشکر شده:
    80
    محل سکونت:
    In Your Pantz
    چه جالب...
    کتابش الان توی تهران پخش شده ؟ :)
     
  17. balabala

    balabala کاربر قدیمی پرشین تولز

    تاریخ عضویت:
    ‏22 می 2005
    نوشته ها:
    7,344
    تشکر شده:
    1,314
    محل سکونت:
    یه خورده اونورتر
    نه! این کتاب رو لابه لای کتابهای پدرم پیدا کردم. :)
     
  18. balabala

    balabala کاربر قدیمی پرشین تولز

    تاریخ عضویت:
    ‏22 می 2005
    نوشته ها:
    7,344
    تشکر شده:
    1,314
    محل سکونت:
    یه خورده اونورتر
    [​IMG]
     
  19. Gt_Max

    Gt_Max Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏13 آگوست 2003
    نوشته ها:
    1,663
    تشکر شده:
    80
    محل سکونت:
    In Your Pantz
    [​IMG] .....
     
  20. balabala

    balabala کاربر قدیمی پرشین تولز

    تاریخ عضویت:
    ‏22 می 2005
    نوشته ها:
    7,344
    تشکر شده:
    1,314
    محل سکونت:
    یه خورده اونورتر
    [​IMG]!
     
  21. meli

    meli Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏19 اکتبر 2004
    نوشته ها:
    1,380
    تشکر شده:
    23
    محل سکونت:
    tehran
    من یه سوال بپرسم نخندین!
    حالا این نارسیس دختر بود یا پسر؟!!!!!!!!!!!!
     
zarpopخرید بک لینک عسل طبیعی و گرده گل ایرانیfootbal