آژانس هواپیماییexchanging

اينجا مكزيك است

شروع موضوع توسط Zapataa ‏19 ژوئن 2005 در انجمن گفتگوی آزاد

  1. Zapataa

    Zapataa کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏15 ژوئن 2005
    نوشته ها:
    0
    تشکر شده:
    0
    سلام به همه بچه هاي با صفاي پرشن تولز.ديدم كه تب سفرنامه نوشتن اينجا داغه گفتم من هم يكي بنويسم شايد مورد توجه دوستان قرار بگيره. پيشاپيش اگه خوب نشد از همه معذرت خواهي ميكنم.
     
  2. daftarekhaterat

    daftarekhaterat Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏2 جولای 2003
    نوشته ها:
    4,974
    تشکر شده:
    39
    محل سکونت:
    در قلب پاك او
    به شدت استقبال خواهيم كرد. منتظرش خواهيم ماند. :)
     
  3. vmf

    vmf کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏25 نوامبر 2003
    نوشته ها:
    504
    تشکر شده:
    2
    می بینم که دامنه کاربرهای پرشین تولز از مرز ها فراتر رفته و........

    خوبه بنویسید. چون قاعدتا یکی از مشتریانش من هستم که علاقه زیادی به آتازونی دارم
     
  4. El Che

    El Che کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏13 فوریه 2005
    نوشته ها:
    29
    تشکر شده:
    0
    اي ول اخوي...خوشمان خواهد آمد مخصوصن اينكه مكزيك است :)
     
  5. mohsenmx

    mohsenmx Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏21 ژانویه 2004
    نوشته ها:
    986
    تشکر شده:
    0
    محل سکونت:
    يه جاى خوب
    مرسی مکزیک یکی یه روز میخواست بره از اونجا برامون گل سر بیاره که ...
     
  6. tintin

    tintin Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏8 آگوست 2004
    نوشته ها:
    1,803
    تشکر شده:
    0
    حالا من بايد ادامه بدم ؟ چقدر بايد ادامه بدم . من يكم قاطيم .
     
  7. appbannerkhuniresbanner
  8. Asef

    Asef کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏9 اکتبر 2004
    نوشته ها:
    1,186
    تشکر شده:
    5
    من نتونستم سفرنامه الچه رو تا آخر دنبال كنم :( ولي باز هم استقبال ميكنم :rolleyes:
     
  9. Zapataa

    Zapataa کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏15 ژوئن 2005
    نوشته ها:
    0
    تشکر شده:
    0
    در حدود دوازده ساعت است كه در هواپيما نشسته ام. پروازي بسيار خسته كننده است و دقايقي ديگر در فرودگاه مكزيكو سيتي فرود خواهيم آمد.مانيتور روي صندليم نيز اين را تاييد ميكند.من در قسمت بيزينس كلاس نشسته ام و در اين قسمت هواپيما امكانات ويژه اي براي مسافران در نظر ميگيرند از جمله اينكه صندلي ها بزرگتر و راحت تر هستند و غذاهاي بهتري سرو ميشود. هواپيماي غول پيكر 747 بويينگ در حدود 400 مسافر دارد و حدود 12 ساعت قبل آمستردام را ترك كرده است. در راه فكر كنم 3-4 باري غذا سرو كردند. من از قبل درخواست مسلم فوود كرده بودم و غذاي من با بقيه فرق داشت. در كل غذايش آشغال بود.
    مهماندار ويزه قسمت ما كع خانوم بسيار موقر و مهربانيست درخواست ميكند كه كمر بند هايمان را ببنديم .هواپيما ارتفاع كم ميكند.
    از شيشه بيرون را نگاه ميكنم.زير پايمان دريايي بي انتهااز چراغهاي شهري كه تا چشم كار ميكند گسترده شده است ديده ميشود.اينجا يكي از بزرگترين شهر هاي جهان با 25 ميليون نفر جمعيت يعني يك چهارم جمعيت 100 ميليوني كشور در اين شهر قرار دارد.
    پرنده غول پيكر در آسمان پيچ و تاب ميخورد و همچنان استوار به سمت باند فرودگاه كه در دور دست ها چراغ هاي آن در لابلاي ميليونها نقطه نوراني به زحمت قابل ميرود و من در فكر هستم.
    كشوري افسانه اي افتاده در آن ور دنيا كه فقط از زمانهاي دور و نزديك چند قهرمان افسانه اي از آن به ياد دارم.
    -زورو معروف
    - فيلم هاي وسترن با كلاههاي بزرگ
    -پانچوويا انقلابي بزرگ از شمال مكزيك
    - اميليانو زاپاتا انقلابي كبير از جنوب مكزيك
    - اقوام مايا و ازتك
    و .................... اسكارلت........اسكارلت هرناندز......دختري زيبا كه دو سال پيش در آسمان با او اشنا شده ام.
    و اينك ميروم تا تمام اينها را از نزديك ببينم.

    هواپيما با صلابت و قدرت روي باند فرودگاه مينشيند و وسايلم را برداشته و پياده ميشوم.

    اينجا مكزيك است.
     
  10. daftarekhaterat

    daftarekhaterat Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏2 جولای 2003
    نوشته ها:
    4,974
    تشکر شده:
    39
    محل سکونت:
    در قلب پاك او
    واي.. اينهم داستانش قشنگه. [​IMG]
     
  11. mohsenmx

    mohsenmx Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏21 ژانویه 2004
    نوشته ها:
    986
    تشکر شده:
    0
    محل سکونت:
    يه جاى خوب
    اینم که داستانش دختر داره [​IMG]
     
  12. mahdi206

    mahdi206 Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏12 سپتامبر 2004
    نوشته ها:
    2,326
    تشکر شده:
    3
    محل سکونت:
    Tehran
    به به! اين هم مكزيك! آقا فقط مثل اين ال چه جان ننويس كه ما مجبور بشيم همشو با هم بخونيم. سعي كن آخر هر قسمت رو خوب تموم كني! و تا يه جاي حساس رسيدي نگي ادامه در قسمت آينده :lol:
     
  13. hamed_1988

    hamed_1988 فروشنده معتبر [؟]

    تاریخ عضویت:
    ‏18 دسامبر 2003
    نوشته ها:
    101
    تشکر شده:
    3
    یه سوال داشتم.
    مگه زورو واسه اسپانیا نبود قبلا؟
     
  14. avajang.com .leftavajang.com.right
  15. vmf

    vmf کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏25 نوامبر 2003
    نوشته ها:
    504
    تشکر شده:
    2
    من تاريخ شناس نيستم ولي اگر كل قاره آمريكا هيچي نداشته باشه به نظر من ميرزه كه آدم نصف ثروتش رو بده كه بره اونجا رو ببينه و نصف ديگه ثروتش رو همونجا خرج كنه. و زندگي كنه. يعني اين رو از همون اقوام قديمي آمريكا ياد گرفتم

    زندگي رويايي فقط در قاره آمريكا معنا پيدا مي كنه.(البته جاهاي بدرد نخور هم داره :wacko: ;) )
     
  16. hwt

    hwt کاربر قدیمی پرشین تولز*مدیر سخت افزار مدیر انجمن

    تاریخ عضویت:
    ‏11 آگوست 2004
    نوشته ها:
    15,246
    تشکر شده:
    1,685
    محل سکونت:
    Mashhadshops.com
    تاييد ميشه :blush:
     
  17. Zapataa

    Zapataa کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏15 ژوئن 2005
    نوشته ها:
    0
    تشکر شده:
    0
    روز سرد و باراني پاييزي از دري خانه به مقصد كار بيرون آمدم.باراني تند در حال بارش بود و من هم كه عادت به چتر ندارم بيشتر سعي ميكردم زير سايبان مغازه ها راه بروم تا خيس نشوم. از منزل تا محل سوار شدن به سرويس ده دقيقه اي را هستش. آخر من ماشين ندارم و صبه حا پياده به سر كار ميروم. البته سوار سرويس شدن هم صفاي مخصوص خود را دارد :blink:
    همه كارمندان جايي جمع ميشوند و سرويس كه معمولن يك ميني بوس قديميست از راه ميرسد و همه به نوبت سوار ميشوند. كارمندان از آرام ترين و بي آزارترين اقشار جامعه ما هستند.
    سوار سرويس ميشون و لحظاتي بعد همه در خواب هستند.خوابي نه چندان عميق و راحت اما بسيار لذت بخش.
    اما آن روز باراني بود .تا محل سرويس برسم خيس شدم و آب از سرو روم سرازير شد. من كم مو هستم و اينه كه اگر كمي روي سرم نم نم باران بريزد سريع خودش را نشان ميدهد.مثل جوجه آب كشيده ميشوم :D
    بلاخره رسيدم و سلان عليك تو سري خورده اي با همكاران و سرويس خوشبختانه رسيد و پريدم بالا و نشستم روي صندلي سبز رنگ و كثيف مي ني بوس و حركت كرد.
    طبق معمول حركت كرد و با ناله هايي به سمت مقصد راه افتاد. باران همچنان ميباريد و به شيشه ها ميخورد. الان ديگر شديد تر هم شده است و برف پاك كن به سختي ميتواند شيشه را پاك كند.
    بلاخره به جمع بقيه پيوسته و ميخوابم.

    به سرو صدا بيدار ميشوم. ماشين توقف كرده و به ساختمان سياه رنگ و بلند محل كارم خيره ميشوم.....آه چه دلگير است... بايد سي سال بيايم و بروم :( و اين قيافه ها را تحمل كنم :(

    كارت زده و از پله ها بالا ميروم و به اتاقم وارد ميشوم. ميزي در گوشه با يك كامپيوتر بر روي آن و تعدادي صندلي براي ميهمانان و سقفي كازب از گچ هاي پيش ساخته با يك فايل براب پرونده ها و دو تلفن روي ميزو انتظارم را ميكشند.
    امروز اصلن حوصله كار را ندارم. پشت شيشه ميروم و از طبقه پنجم بيرون را مينگرم.هنوز باران با شدت ميبارد.
    بلاخره پشت ميز جاي گرفته و گوش را برداشته به منشي زنگ ميزنم و ميخواهم كه چايم را بياورند.
    حياط يك كارمند به صبحانه وابسته است.البته اسمش صبحانست..خودش فقط يك كيك با يه چاي تلخ است.با صبحانه هاي رايج اشتباه نشود :blink:

    آبدارچي چاي بسيار بد رنگي جلويم ميگذارد و من هم با كيكي كه از روز قبل در كشويم - محرمانه ترين محل يك كارمند_ داشتم ميخورم و همزمان اي ميل هايم را چك ميكنم.
    طبق معمول بيشسترشان اسپم ميباشد و چند تا كاري هم هستند. بي بي سي را هم مينگرم و چند سايت خبري ديگر..معمولن تا ساعت نه ده خبري از كار نيستش و همه در كف كار هستند.

    ناگهان تلفن روي ميزم زنگ ميخورد نگاه ميكنم تلفن داخليست.. بر ميدارم.منشيمان است و ميگويد رئيس كارت دارد..
    آه.... دردسر...رئيس احظارت كند يعني بوي دردسر ميآيد...يعني يا خراب كرده اي يا ميخواهد خرابت كند... چوب دو سر ع++ هستي :blink:
    با بي حوصلگي بلند ميشوم و به سمت اتاقش كه در فاصله اي از اتاقم است ميروم. ايستاده و با مكث مينگرم...مردد هستم. بلاخره دل را به دريا زده و درب اتاقش را ميزنم...با صداي بمش ميگويد بيا تو...
    وارد ميشوم....سرش پايين است و چيزي مينويسد.... سلام ميكنم و جواب داده و با سر اشاره ميكند بنشينم..
    بعد مدتي سرش را بال ميآورد و ميگويد چه خبر و من هم با گفتن خبري نيست جوابش را ميدهم...
    خندهاي نصفه نيمه بر لب دارد....ناگهان لهنش جدي شده و ميگويد آماده سفر باش ماموريتي در پيش داري...
    قلبم ميلرزد...كجاي خاك ايران بايد بروم..خدايا رحم كن..
    ميگويم كجا قربان و ميگويد:

    مكزيك......يك ماه ديگر عازم آنجا خواهي شد........
    چشمانم برقي ميزند و ميگويم چشم...از اتاق بيرون ميآيم و راه ميافتم.....
     
  18. King Darius

    King Darius کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏23 ژوئن 2005
    نوشته ها:
    3
    تشکر شده:
    0
    وای! خوش به حالت! مکزیک! منم دوست دارم برم ژاپن و آلمان! ایتالیا رو هم دوست دارم. البته بهترین جا برای من جزایر کاراییب هستش. البته میاندیشم که اینقدر پول ندارم که حتی بتونم جنازم رو تو اونجا خاک کنم [​IMG]
     
  19. daftarekhaterat

    daftarekhaterat Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏2 جولای 2003
    نوشته ها:
    4,974
    تشکر شده:
    39
    محل سکونت:
    در قلب پاك او
    تازه داره فيلم شروع ميشه! [​IMG]
     
  20. hwt

    hwt کاربر قدیمی پرشین تولز*مدیر سخت افزار مدیر انجمن

    تاریخ عضویت:
    ‏11 آگوست 2004
    نوشته ها:
    15,246
    تشکر شده:
    1,685
    محل سکونت:
    Mashhadshops.com
  21. $aeed

    $aeed کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏15 سپتامبر 2003
    نوشته ها:
    843
    تشکر شده:
    5
    ببخشید.ولی مگه شما از فرودگاه نیومدید.هنوز عرق راه خشک نشده سرویس و کارمندان سلام علیک
     
  22. $aeed

    $aeed کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏15 سپتامبر 2003
    نوشته ها:
    843
    تشکر شده:
    5
    باید جای قسمت اول رو با قسمت دوم رو عوض کنی.قسمته اول مکزیک بودی.ولی قسمت دوم میخواستی بری مکزیک.