آژانس هواپیماییexchanging

اين هفته، آخرين «قصه ظهر جمعه» با صداي رضا رهگذر

شروع موضوع توسط mehrdad1355 ‏2 اکتبر 2005 در انجمن گفتگوی آزاد

  1. mehrdad1355

    mehrdad1355 Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏2 فوریه 2004
    نوشته ها:
    3,891
    تشکر شده:
    16
    یادش بخیر چه ظهر جمعه ای های داشتیم:( :eek:
     
  2. ReD3ath++

    ReD3ath++ کاربر فعال بازیهای کامپیوتری کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏15 ژوئن 2004
    نوشته ها:
    694
    تشکر شده:
    6
    محل سکونت:
    Vienna, VA
    مرسی داش مهرداد، حتما این هفته براش وقت میذارم و record اش میکنم ...
     
  3. raspina

    raspina Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏6 ژوئن 2005
    نوشته ها:
    29
    تشکر شده:
    0
    محل سکونت:
    tehran
    :( :( :(
    من خیلی دوستش داشتم
     
  4. mehrdad1355

    mehrdad1355 Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏2 فوریه 2004
    نوشته ها:
    3,891
    تشکر شده:
    16
    ,ولی اجراهای اقای سرشار هم بسیار قشنگ بود!! بعد سالها حالا مجری برنامه شب بخیر کوچولو ظاهرا میخواد برنامه رو اجرا کنه [​IMG]
     
  5. SherlockHolmes

    SherlockHolmes کاربر قدیمی پرشین تولز

    تاریخ عضویت:
    ‏15 می 2004
    نوشته ها:
    3,017
    تشکر شده:
    841
    راویان اخبار و ناقلان *** طوطیان شکر شکن شیرین گفتار چنین حکایت میکنند که ........... [​IMG] یادش بخیر!!اون *** هم معنیش اینه که یادم نمیاد چیه!! [​IMG]
     
  6. mahdi206

    mahdi206 Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏12 سپتامبر 2004
    نوشته ها:
    2,326
    تشکر شده:
    3
    محل سکونت:
    Tehran
    چه دوراني بود. تلويزيون اون موقع كي نگاه مي كرد! (البته الانش هم كي نگاه مي كنه!!) قصه ظهر جمعه همون قدر واسه ما مهم بود كه الان بعضي ها واسه ديدن شبهاي برره حاضرن با بقيه دعوا بيفتن!
     
  7. appbannerkhuniresbanner
  8. SherlockHolmes

    SherlockHolmes کاربر قدیمی پرشین تولز

    تاریخ عضویت:
    ‏15 می 2004
    نوشته ها:
    3,017
    تشکر شده:
    841
    مهدی جون چرا تحریف تاریخی میکنی؟ [​IMG] اصلا اون موقع اون ساعت تلویزیون چیزی پخش نمیکرد! و ساعت 1:30 تا دو قصه ظهر جمعه رو به عشق کارتون ساعت 2:30 نگاه میکردیم!!ولی قصه ظهر جمعه موقع ناهار بد حال میداد!! [​IMG]
     
  9. vmf

    vmf کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏25 نوامبر 2003
    نوشته ها:
    504
    تشکر شده:
    2
    می بینم که شما هم قصه ظهر جمعه گوش بکن هستید!!
    البته من خیلی عاشقش نبودم، اما بیشتر با صدای گوینده اش حال می کردم تا داستان هاش!!!

    ای کاش یک شرکتی یا سازمانی میومد این صداهای ماندگار رو دیجیتالی و شبیه سازی می کرد (با اجازه خود شخص) تا بعدا اگر طرف مرد یا نتونست کار بکنه ، بشه همچنان از صداش استفاده کرد!! [​IMG]

    آخه من خیلی صدای این بابا رو دوست داشتم [​IMG] [​IMG] [​IMG] [​IMG]
     
  10. windows

    windows کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏19 اکتبر 2003
    نوشته ها:
    33
    تشکر شده:
    0
    ااااه ه ه ! چرا ؟ من خيلي وقته كه ديگه گوش نميدم ولي خاطرات توپي دارم با صداش و قصه هاش. با اون حال و هواي بعد از ظهرهاي جمعه خيلي توپ بود به خصوص كه نيم ساعت بعدشم كارتون شروع ميشد :)
    چرا ديگه قصه نميگه ؟ بازنشسته ميشه ؟ معلوم نيست كجا ميره ؟
     
  11. Unknown

    Unknown کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏23 جولای 2005
    نوشته ها:
    21
    تشکر شده:
    0
    به هرحال هر درودى بدرودى در پى دارد و هر آغازى مقدمه يك انجام است.
    مى توان كارى را چندان ادامه داد تا زندگى خود ما را از عرصه آن كار خارج كند؛ يا آنكه خود، داوطلبانه، در دوره اختيار و اقتدار، از آن كار كنار كشيد. گمان مى كنم صورت دوم، زيباتر و بشكوه تر باشد.
    از اينكه بگذريم، اگر بنا باشد هر كس هر جايى را كه هست دودستى بچسبد و تا آخرين نفس حفظ كند، هرگز جا براى جوانان و عرصه براى بروز استعدادهاى آنان باز نمى شود.
    (و من اميدوارم مسئولان صدا، براى ادامه اين برنامه، واقعاً يك جوان مستعد را انتخاب كنند، نه اينكه شخصى هم سن و سال يا احتمالاً مسن تر از مرا به اين كار بگمارند.)
    اما در اين تصميم شايد از نظر بسيارى شگفت، سن و سال نيز بى تاثير نبوده است: هم اكنون در ششمين دهه از عمر (پنجاه و سه سالگى)، سخت احساس مى كنم كه مجال زيادى باقى نيست؛ و در مقابل، كارهاى ناتمام و زمين مانده لازم، بسيار. از خداوند متعال استدعا دارم اين توفيق را به من ارزانى كند تا بتوانم در اين فرصت اندك باقى مانده، به اين آرزو، جامه عمل بپوشانم.
    با اين همه، شادمان و شاكرم كه امانتى را كه بيست و چهارسال پيش تحويل گرفتم، اگر نگويم بهتر از روز نخست، دست كم به همان صورت، به صاحبان آن تحويل مى دهم.
    در پايان، از همه عزيزانى كه طى ساليان متمادى اشتغال من به اين كار، تلفنى، با نامه، يا حضورى، به اين خدمتگزار كوچكشان اظهارمحبت مى كردند و مى كنند، صميمانه تشكر مى كنم، و اميدوارم حالا و هميشه، مرا از دعاى خير فراموش نكنند.
    به عنوان حسن ختام و هم يادكردى از يكى ديگر از گويندگان پيشين اين برنامه، مايلم آخرين جمله اى را كه او در بستر احتضار، خطاب به شنوندگان برنامه اش گفت، به دوستداران فعلى اين برنامه _ خاصه جوانان _ بگويم، كه «خداوند شما را به سلامت بدارد.»