آژانس هواپیماییexchanging

بدترین و وحشتناک ترین خاطرات شما از پاکت پی سی

شروع موضوع توسط Hossein505 ‏5 دسامبر 2007 در انجمن Windows Mobile

  1. Hossein505

    Hossein505 Pocket PC کاربر فعال کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏3 نوامبر 2007
    نوشته ها:
    1,145
    تشکر شده:
    13
    محل سکونت:
    Tehran
    در این ترد بدترین و وحشتناک ترین اتفاقاتی که برای ppc شما رخ داده رو بنویسید
    تا بقیه عبرت بگیرن و بیشتر مواظب باشن و یکم هم بخندیم
     
  2. shahram_k-jam

    shahram_k-jam Pocket PC کاربر فعال کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏8 آپریل 2007
    نوشته ها:
    976
    تشکر شده:
    5
    محل سکونت:
    Iran, Tehran
    ببخشیدا... ما که هیچ خاطره بدی نداریم چی کار کنیم؟;)
     
  3. saeid.z

    saeid.z Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏20 دسامبر 2005
    نوشته ها:
    2,004
    تشکر شده:
    3
    محل سکونت:
    آمستردام
    شهرام جان میتونی خاطره سازی کنی مثلا پی پی سیت رو هم مثل دوربینت از طبقه چهارم بنداز پایین
    عجیب خاطره ای میشه :d
     
  4. Hossein505

    Hossein505 Pocket PC کاربر فعال کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏3 نوامبر 2007
    نوشته ها:
    1,145
    تشکر شده:
    13
    محل سکونت:
    Tehran
    این خاطر ه ماله خودم نیست
    اون اوایل که اومده بودم pt یکی گفته بود:
    که تو تاکسی بوده و گوشی تو جیب کاپشنش گرم گرفته بوده و موقع پیاده شدن درب ماشین رو محکم میبنده ولی میبینه که در بسته نمیشه :eek:
    که از قضا گوشی کاملا له شده :blink:
    از اون موقع به بعد همیشه تو نیشستن و پیاده شدن تو ماشین استرس دارم و همیشه حواسم هست
     
  5. siavash78

    siavash78 Pocket PC کاربر فعال کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏25 آگوست 2007
    نوشته ها:
    1,161
    تشکر شده:
    3
    محل سکونت:
    آبادان
    عجب موضوع عجيبي!
    راستش از موقعي كه پاكت پي سي دار شدم! خاطرات بدم كم شده:blush: چون هر وقت يكي يه چيزي بگه يا موضوعي پيش بياد كه احتياج به در گيري باشه! از ترس پاكت پي سي به روي خودم نميارم و برخوردي پيش نمياد.
    در واقع احساس ميكنم پاكت پي سي از خاصيت بهروز وثوقي وارم كم كرده. ببخشيد ديگه خاطره نبود ولي به هر حال يك مشكل محسوب ميشه.:cool:
     
  6. alireza_simkesh

    alireza_simkesh Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏1 اکتبر 2005
    نوشته ها:
    1,696
    تشکر شده:
    4
    اقا یه بار تو مدرسه می خواستم در کمد رو باز کنم اون Hp6315 خدا بیامرز رو گذاشتم بالای کمد که قفل رو باز کنم
    از قضا بالای کمد سطحش صاف نبودو شیب 45 درجه داشت!!
    بعد یه هو دیدم گوشی با سرعت زیاد از جلوم رد شد کوبیده شد به زمین:blush:
    اینقدر بدجور خورد زمین که یه گوشه از باطریش پرید:eek: مثل بشقاب:D
    ولی کماکان کار میکنه:rolleyes:
     
  7. manuelcalavera

    manuelcalavera Pocket PC کاربر فعال کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏7 ژوئن 2007
    نوشته ها:
    2,801
    تشکر شده:
    8
    یه بار با یکی :D توی تاکسی بودم ، بعد دیگه سرخوش و اینا بودم و کلی توی فضا و اینا ( دوم دبیرستان بودم ) بعد اون موقع جم داشتم ، همچین با عشوه گفت بیا پایین ، بدو ، که من یادم رفت پی پی سی روی پامه ، خلاصه با یه حرکت آکروباتیک پریدم بیرون ، این پی پی سیه خورد زمید برگشت بالا ، توی برگشتن به سمت بالا گرفتمش :D

    قشنگ بالاش قر شد ، اونروز گرم بودم نفهمیدم ، فرداش که خاطرات دیشبم از یاد رفته بود فهمیدم عجب غلطی کردما :D

    نتیجه : در مواقعی که یکی داره اغفالتون میکنه ، از پی پی سی غافل نشید :D
     
  8. siavash78

    siavash78 Pocket PC کاربر فعال کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏25 آگوست 2007
    نوشته ها:
    1,161
    تشکر شده:
    3
    محل سکونت:
    آبادان
    نتیجه : در مواقعی که یکی داره اغفالتون میکنه ، از پی پی سی غافل نشید :D[/QUOTE]

    واقعا اين يك جمله قصار هست. (بدون هر گونه شوخي) فكر كنم بايد يك تاپيك هم در خصوص جملات قصار در مورد پاكت پي سي زده بشه.:cool:
     
  9. Hossein505

    Hossein505 Pocket PC کاربر فعال کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏3 نوامبر 2007
    نوشته ها:
    1,145
    تشکر شده:
    13
    محل سکونت:
    Tehran
    اینم یه خاطره از دوستم
    برای دوستم یه gigabyte gsmart گرفته بودم که بعد از 1 ماه استفاده با هم رفتیم سفر اونم با قطار
    از قضا شب موقع خوابیدن ما با همه با هم (4 نفر بودیم) سر اینکه کی بالا بخوابه دعوا بود
    که بلاخره یکی کنار اومد و موند بین سه نفر دیگه که بعد از کلی دعوا و جر بحث قرعه به من و اون یکی دوستم اوفتاد
    من نصف شب که همه جا خاموشی بود رفتم بیرون برای .... و موقع برگشتن به کوپه چراغ خاموش بود تا اومدم چراغ رو روشن کنم ببینم کی به کی یه دفه رفیقم که از اون تخت بالایی پرید رو سرم و شوخی خرکی و این حرف ها که حاله منو بگیره
    منم با یک حرکت من در آوردی زدمش زمین و پریدم روش که یوهو گفت lcd immmmmmmmmm :eek:
    منم که نفهمیدم چه به چیه پاشدم دیدم گوشیش دستش بوده و وزن دوتا مون رفته رو lcd مبارکش و ترکیده :wacko:
    این سفر کوفتمون شد خداییش

    و کلی گشتیم بازار واین ور اون ور lcd 2.4 پیدا نمیشد که
    تا جایی که گوشی رفت چین بعدم دبی ولی بازم lcd ایش نبود
    بعد از 4 ماه این ور و اون ور زدن تونستیم یه iteq bond که سیم کارتش کار نمیکرد پیدا کنیم واین دوتا رو پیوند بزنیم

    این یکی از بدترین خاطرات من بود در این زمینه که 4 ماه از وقت و حواسم رو مشغوا خودش کرد
    توصیه منم اینه که همیشه گوشی خودتون رو 2 . 3 متر دور از حاشیه قرار بدین
    چه قدر هم مسخره بود نه؟ هم سره شما رو درد آوردم هم دست خودمو
     
  10. shahram_k-jam

    shahram_k-jam Pocket PC کاربر فعال کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏8 آپریل 2007
    نوشته ها:
    976
    تشکر شده:
    5
    محل سکونت:
    Iran, Tehran
    می بینم که شدیدا دنبال خاطره ای! یکم که فکر کردم دیدم بهتره خاطره یادم بیاد تا گوشی رو از پنجره بیرون بندازم... یادم اومد :(:( تازه قصه دار شدم!
    یکی بود یکی نبود.
    یه روز گرم تابستانی بود که به منزل برادر بزرگ خودم دعوت شدم. تازه فکر می کنم که 3 ماه بود PPC خریده بودم. برادر من یه کوچوله داره که 2 سالشه... آخی! بعد گوشی عمو جون رو برد در گوشش... چه الو الویی می کرد نا قلا... بعد مثل اینکه نتونست این وزنه رو تحمل کنه :( از اینجاش دیگه درام می شه. گوشی از دستش افتاد... خورد به نوک لبه ی میز. بله... درست متوجه شدید. Toch مبارک شکست. اینقدر بامزه شده بود. فرداش هم جاتون خالی، پایتخت و تعویض Toch... :p
     
  11. imate_pda2k

    imate_pda2k PocketPC کاربر فعال کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏9 دسامبر 2005
    نوشته ها:
    1,957
    تشکر شده:
    16
    محل سکونت:
    در آينه my name is : مهرداد
    يك خاطره تعريف كنم .... :D هــووو :D

    يه بار با جيگملم با ماشين رفتيم شيراز برا دكتر من
    توي مطب من رفتم كه وارد اتاق دكتر بشم .... pda2k دست عزيز دلم و فليم دست خودم بود

    از پله ها كه مي اومديم پايين گفتم گوشي رو بده من فليم تو اين محدوده آنتن نميده
    آقا نگو كه توي كيفش شوكر برقي من بوده و گوشي هم روي شوكر :wacko: انداخته ... حواسش نبوده :blink:
    خلاصه گوشي رو داد من و ديدم به به pda2k عزيزم شكسته .. در يك لحظه ناگهاني ديدم صورت گل جيگملم پر از اشك هست بدون اينكه فكر كنه كه بخواد گريه كنه :blink: چقدر كه براش سخت گذشت آخه مي دونست كه خيلي گوشيم رو دوست دارم
    :D منم گفتم نبايد مي شد كه شد فداي سرت يه بوسش هم كردم و فليم رو آوردم بيرون دادم دستش كه قدرت نفسش بره بالا:lol::lol:
    برا منم دردناك بود و هست
    چون تا به الان از وقتي برگشتم جهرم با پي پي سي حرف نزدم :(


    البته اينو بگم برا اونا كه قديم هاي فروم نبودن ... ( برا بار دوم بود كه تاچ اسكرينش شكست )
     
  12. alireza_simkesh

    alireza_simkesh Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏1 اکتبر 2005
    نوشته ها:
    1,696
    تشکر شده:
    4
    اون PDA2K تو فکر کنم حداقل 3,4 بار صفحش شکسته باشه:D
     
  13. avajang.com .leftavajang.com.right
  14. delavaznima

    delavaznima کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏15 دسامبر 2005
    نوشته ها:
    48
    تشکر شده:
    0
    محل سکونت:
    Iran - Bandar Abbas

    اون گوشی زبون بسته من بود مثل گوشی علیرضا یک زغارت 6315

    خوب داستانش اینه که کیف کمری گوشی خراب بود گذاشتم تو جیب چپم تا برم خیر سرم براش کیف بگیرم , لب خیابون گوشی زنگ خورد جواب دادم دوباره گذاشتم تو جیبم که تاکسی جلو پام وایستاد . در بسته ولی بسته نشد نه یک با بلکه 3بار . ما هم پرو سر راننده غرغر , چرا در ماشین ریگلاز نیست راننده هم گفت عزیزم او لبه کتت رو بیار تو در رو ببند :blink:خشکم زد نزدیک بود پس بیفتم
    راننده : طوری شده آقا
    من: ن..ه نه (فهمیدم چه غلطی کردم صداشو در نیاوردم) اخه گوشی رو بعد از تماس گذاشته بودم جیب راستم:wacko: خاطر جمع جیب چپ بودم
    پیاده که شدم از جیب بیرونش آوردم , بیچاره حسابی له شده بود


    حالا بچه ها با صدای بلند بگین سرخوش:lol:
     
  15. GracIouS

    GracIouS Pocket PC کاربر فعال کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏12 ژانویه 2007
    نوشته ها:
    836
    تشکر شده:
    5
    محل سکونت:
    Teh
    عارضم این جریانی که میخام براتون تعریف کنم شاید باورتون نشه
    یعنی هنوز خودمم باورم نمیشه، که یه همچین حرکتی انجام دادم :(
    (شرمنده یکم زیادی طولانیه)

    ...........
    همین یکی دو هفته ای پیش بود (دقیقا اواخر هفته ای که حسین عزیز مهمون صندلی داغ بود)
    داشتیم یه سری خرت و پرت و با یکی از رفقا که وانت بار داشت میبردیم به انباریمون
    دور برگردون زیر پل میرداماد این رفیقمون یکم فرمون و شکوند و یه بی ام دبلیو (از این زپرتی های زمان گروهبانی هیتلر) که توش خونواده بود سپر به سپر مالید به ماشین ما
    رانندش پیاده شد اومد یکم با ماشینش ور رفتن یهو جلو خونوادش شروع کرد به این رفیق بد بخت تر از ما فحش دادن (البته در حد همون گاو و گوسفند گفتن) این رفیقمون هم بنده خدا نه زبون درست حسابی داره برای جواب دادن داره نه زور بازوی درست حسابی برای کتک زدن
    این بابا هی داشت فحش میکشید این رفیمقمون هم پت پت میکرد
    در و واز کردم که مثلا تیریپ ریش سفیدی بیام که این بنده خدا از خر شیطون پیاده شه بره پیش خونوادش
    گفتم عزیز چیزی نشده که اینطوری داری جلو زن و بچه ای مردم فحش میدی
    با همون لحنش گفت شما کدوم خری هستی؟
    یکم جا خوردم، دیدم یکم دیگه رو بدم فحشاشو بار منم میکنه
    یکم تن صدامو بالا بردم (البته با پیروی از تز سیاوش جان که سر این پی پی سی مجبوریم چیزی نگیم) گفتم، مرد حسابی زن و بچه همراته، به احترام اونا هیچی بهت نمیگم برو تو ماشین و برو
    زنش اومد پایین و گفت :"بس کن امیر چیزی نشده که بیا بریم"
    یهو برگشت به زنش داد زد "گمشو بتمرگ " و یهو رو به من داد زد : سی...ر بابا فلان کش ، مثلا چه ... میخاستی بخوری!؟ (دیگه جاشو با فحشایه ارازل اوباشی پر کنین)
    راستش از اینجا به بعدش دیگه جلو چشمام خون گرفت گوشی دستم بود پرتش کردم رو شیشه ماشین طرف
    یهو دیدم یه صدای اروده کشی میاد اونم با چه تن وحشتناکی که یکم به خودم اومدم، جا خوردم دیدم بههع این منم که دارم اینطوری ارورده میکشم
    (جاتون خالی از اون صحنه های که همه دوست دارن جایه شخصیت اول فیلم باشن :lol:)دیدم رفیقم و یه نفر دیگه منو گرفتن ولی منم داشتم بولدوزری دنبال یارو دور ماشین میچرخیدیم این دونفر هم با خودم میکشیدم خود یارو هم چسبونده بود
    ملتی که داشتن نگاه میکردن بهش گفتن بیا برو تو ماشینت، بدو رفت سمت در ماشین اومد در ماشین و ببنده خودم و خرکی رسوندم به در ماشین و بازش کردم یقش و گرفتم که بکشمش پایین یه تک آف کشید سریع گذاشت رفت، وقتی داشتم ماشینشو نگاه میکردم دیدیم دختر بچه هاش داشتن منو نگاه میکردن و از ترس میلرزیدن و گریه میکردن
    وقتی به خودم اومدم دیدم یکی داره گوشیمو میاره یکی هم رم گوشی رو یکی هم در باطریشو
    دیدم گوشیم هیچیش نشده و فقط خاموش شده بودم وقتی روشنش کردم دیدم در صحت سلامت کامل بسر میبره
    فقط سر این ضربه ای که به ماشین طرف خورده بود یکی از گیره های بدنه ای در باطریش شکسته
    و در باطری یکمی بازه

    کلی به رفیقم سر این بی عرضه گیش توپیدم
    وقتی که ماجرا تموم شد، بهم گفت جواد یعنی اصلا باورم نمیشه یه همچین برخوردی کرده باشی!
    خودمم وقتی یادم میافته هم یکمی خوشحال میشم (به قول پارسابابت اینکه بچه های پاکت پی سی سوسول نیستن ) هم کلی ناراحت که یه همچین حرکتی انجام دادم
     
  16. GHAHRAMANI

    GHAHRAMANI کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏3 می 2005
    نوشته ها:
    78
    تشکر شده:
    0
    محل سکونت:
    DirtLand
    قاطی کردن تاچ اسکرین پی پی سیم بدترین موردی هست که برام پیش اومده.
    2 سانت پایین تر عمل می کرد تاچ اسکرینش.
     
  17. Hossein505

    Hossein505 Pocket PC کاربر فعال کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏3 نوامبر 2007
    نوشته ها:
    1,145
    تشکر شده:
    13
    محل سکونت:
    Tehran
    آقا خواهشا قدرت پرتاب کردن گوشی رو هم تعیین کن :cool:
    خداییش خیلی (...) داری ها که گوشی رو به قصد ترکوندن زدی به شیشه ;)
    من از موقعی که ppc دار شدم دور و ور دعوا رو خیط کشیدم (تا قبلش خیلی بزن بهادر بودم :f34r:)
     
  18. shahram_k-jam

    shahram_k-jam Pocket PC کاربر فعال کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏8 آپریل 2007
    نوشته ها:
    976
    تشکر شده:
    5
    محل سکونت:
    Iran, Tehran
    ايول ايول داش جواد و ايول... خوب كردي داش جواد... ;) در مواقعي كه طرفت چاك دهان رو گشوده و دندان هاي مسواك نزده زرد خود رو به نمايش مي ذاره، بايد همين كار رو كرد... :f34r:

    در ضمن كي گفته PPC دارا سوسول هستند؟ ما همه يه سلاح سرد جيبي و كمري با خودمون حمل مي كنيم :lol::p;):D

    فقط يه نكته، در مواقع استفاده اون قلم كوچيك رو برداريد و در جيب بگذاريد چون ممكنه در زمان برخورد PPC با سر مهاجم، گم بشه... گيرم نمي ياد لامذهب...:p;)
     
  19. manuelcalavera

    manuelcalavera Pocket PC کاربر فعال کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏7 ژوئن 2007
    نوشته ها:
    2,801
    تشکر شده:
    8
    ایول جواد ایول !!! شهرام جان عرض کرده بودم قبلنا که درسته که اسم پاکت پی سی یه کمی سوسولیه ولی آدماش خفنن !!! یه دلیلش رو میدونی ؟ اینکه با اینکه یه دستگاه زپرتی گرون قیمت توی دستشونه ، به سرشون حرکات چریکی میزنه :D
     
  20. Hossein505

    Hossein505 Pocket PC کاربر فعال کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏3 نوامبر 2007
    نوشته ها:
    1,145
    تشکر شده:
    13
    محل سکونت:
    Tehran
  21. GracIouS

    GracIouS Pocket PC کاربر فعال کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏12 ژانویه 2007
    نوشته ها:
    836
    تشکر شده:
    5
    محل سکونت:
    Teh
    بابا اینطوری تعریف نکنین، از فردا کار دست خودم و ملت میدم ها! :lol:

    =-=-=-=-=

    جنبا hossein505 عزیز وقتی خون جلو جشتون رو میگیره ، اون لحظه گوشی تون ارزش مادی نداره
    بلکه شبیه به پاره آجره که باید پرتش کرد سمت یاوه گویان!

    ولی به دوستان پیشنهاد میکنم
    هر وقت احتمال دادید که میخاد یه دعوا پیش بیاد
    اول از طرف مقابلتون یه عذر خواهی بکنید و بعد برید بانک سپه یه صندوق اجاره کنید
    و باکمال دقت اونو داخل صندوق بزارید و برگرید پیش طرف مقابلتون
    و به قصد کش همدیگرو بزنیند
    اینطوری هم به ریش طرف خندید هم گوشی تون سالم مونده! :D