برگزیده های پرشین تولز

تجربیات شما از پول قرض دادن به دوست آشنا

Benchmarker

Registered User
تاریخ عضویت
25 آگوست 2011
نوشته‌ها
4,661
لایک‌ها
28,638
سن
39
محل سکونت
Sin City
من همیشه دوس داشتم یه دوست صمیمی که مثل برادرم باشه داشته باشم. کسی که بتونم پیش‌بینیش کنم و راحت اعتماد کنم بهش. ولی هنوز پیداش نکردم. هرچند رو انداختن به برادر واقعی رو هم تجربه نکردم.

شایدم به خاطر این چنین دوستی نداشتم، چون حس می‌کردم نمی‌تونم خودم مثل یه دوست ناب، تو مواقع اضطراری به داد کسی برسم و احساس شرمندگی و بی‌ارزش بودن بهم دست بده. شاید هم تجربه‌ی مثبتی از نزدیک شدن به آدما نداشتم.

راستش من جفت زندگیم رو هم هنوز پیدا نکردم. شاید به خاطر این باشه که از کلیشه و استاندارد روابط خوشم نمی‌آد و حس زنجیر شدن به یه نفر رو فعلاً ترجیح نمی‌دم. نه که نخوام ازدواج کنم. من تجربه‌ی ۱ طلاق رو دارم.

من کل زندگیم رو این‌طوری سپری کردم و هنوز به مشکلی نخوردم که نتونم خودم حلش کنم. نه این‌که دوستی نداشته باشم و یه درون‌گرای خونه‌نشین باشم. آدمای زیادی رو دیدم و رفت و آمد هم داشتم با هر قشری. با خیلیاشون هم‌خونه یا همکار بودم. شوخی می‌کردیم یا برای تفریح بیرون می‌رفتیم. ولی با هیچ‌کدوم جیک تو جیک نبودم. بعد از تموم شدن دورانی که کنارشون بودم، دونه دونه حذف شدن. چون من اصلاً دوس ندارم به کسی زنگ بزنم و حالش رو بپرسم‌. اگرم کسی زنگ بزنه، خوشحال می‌شم. ولی جدی نمی‌گیرمش. مکالمه رو خیلی دوستانه و خوشحال انجام می‌دم که حس خوبی به طرف بدم. ولی تهش فراموشش می‌کنم. مثل تمام اون N نفری که تا الان فراموش کردم. حتی اسماشونو یادم نمی‌آد. وقتی تو خیابون یکی‌شونو می‌بینم برای صدا کردن کسی که اسمش یادم رفته، بهش می‌گم "مشتی". :D

همیشه راه‌حل‌های دیگه، به جز مراجعه به دوست پیدا کردم. یه کم سخت‌تر بودن، ولی قوی‌ترم کردن. باحاله این‌طوری هم. حتی یاد گرفتم خوش‌گذرونی‌هام رو هم تنهایی برگزار کنم.
من از اول دوستام عالی بودن بهترین دوران زندگیم همون نوجوونی جوونی بود که کلی خوشگذروندیم با رفقا دوست که فراوون داشتم دوست صمیمی هم 3-4 تا داشتم کلا اون دوره رفیق بازی رو به بهترین شکل ممکن گذروندم
با گذشت زمان و بالاتر رفتن سن دیگه ادم اون حس رفیق بازی رو نداره دوستاشم همه درگیر ازدواج و زن و بچه میشن و ارتباطات خیلی کمتر میشه و دیگه هیچوقت مثل سابق نمیشه اگر تا الان دوست صمیمی نداشتی دیگه هم نخواهی داشت کلا یه دوره ست که بنا به شرایط باید درست طی بشه
من یه دوستی داشتم دوره دبیرستان خیلی با هم جور بودیم اینا رفتن اصفهان دیگه خبر ندارم ازش یه موقع اسم و فامیلشو سرچ میکنم تو اینستا اما پیداش نمیکنم
دوره ما هم ادما از نظر مرام و اخلاق بهتر بودن الان نسل جدید توجه میکنم همه منفعتی هستند دوره قبل ما دوره پدرانمون از ما هم بهتر بوده کلا نسل به نسل دوستی ها ابکی تر میشه
 

Lucky Guy

Registered User
تاریخ عضویت
5 فوریه 2009
نوشته‌ها
827
لایک‌ها
4,031
محل سکونت
In the Middle of Nowhere
من دوست خوب زیاد داشتم..
یکی از عوامل بدست آوردن دوست خوب اینه که شروع کننده خوبی باشی..و کلا لارج باشی برای گام اول دوستی.. خیلی ها هم پشت پا میزنن.. رکب میزنن..خدمت یا محبتی که کردی رو از روی زرنگی خودشون می بینن..ولی بالاخره یه کسایی میمونن و اونا هم سیگنال متقابل میدن..

اینقدر پیش اومده دوستان بی خبر بیان دنبالم بریم جایی به خرج خودشون..
عید چند روزی خونه تنها بودم یکی از بچه ها مدام
از خونه غذا میاورد.. آب شنگولی خوابونده خودشو میاورد..
خلاصه تو نیکی کن و به دریا انداز..
من از اول دوستام عالی بودن بهترین دوران زندگیم همون نوجوونی جوونی بود که کلی خوشگذروندیم با رفقا دوست که فراوون داشتم دوست صمیمی هم 3-4 تا داشتم کلا اون دوره رفیق بازی رو به بهترین شکل ممکن گذروندم
با گذشت زمان و بالاتر رفتن سن دیگه ادم اون حس رفیق بازی رو نداره دوستاشم همه درگیر ازدواج و زن و بچه میشن و ارتباطات خیلی کمتر میشه و دیگه هیچوقت مثل سابق نمیشه اگر تا الان دوست صمیمی نداشتی دیگه هم نخواهی داشت کلا یه دوره ست که بنا به شرایط باید درست طی بشه
من یه دوستی داشتم دوره دبیرستان خیلی با هم جور بودیم اینا رفتن اصفهان دیگه خبر ندارم ازش یه موقع اسم و فامیلشو سرچ میکنم تو اینستا اما پیداش نمیکنم
دوره ما هم ادما از نظر مرام و اخلاق بهتر بودن الان نسل جدید توجه میکنم همه منفعتی هستند دوره قبل ما دوره پدرانمون از ما هم بهتر بوده کلا نسل به نسل دوستی ها ابکی تر میشه
تجربه‌ی تفریح، مثل دورهمی‌ها و کمپ‌های جنگلی و همه‌ی کارایی که جوونا می‌کنن که خیلی زیاد داشتم. شاید خیلی بیش‌تر از کسانی که دوستای صمیمی دارن، من تو جمعای دوستی بودم. راستش، خیلی وقتا بقیه دوس داشتن من تو جمع‌شون باشم و توی اکیپ‌شون اضافه شم. منم به عنوان یه ماجراجویی، مقاطعی رو همراهی می‌کردم‌. منتهی با اون آدما موندگار نشدم.

تجربه‌ی چند سال هم‌خونه بودن با آدمای عجیب غریب داشتم تو دوران تحصیل. ما یه مدت مثل وحشیا، نصف شب بلند می‌شدیم تصمیم می‌گرفتیم بریم چالوس. :D یه گوشه پارک می‌کردیم، با چراغ قوه می‌رفتیم وسط جنگل تو تاریکی مطلق، بعد چراغا رو خاموش می‌کردیم. تو تاریکی و سکوت، دیوونه‌بازی می‌کردیم‌ و چیزمیزای مختلف می‌زدیم. حتی لپ‌تاپ هم می‌بردیم، سریال ببینیم اون‌جا.

من خودم اهل تجربه کردن هستم. یه مواقعی، به صورت مقطعی تو تیم‌های دوستی وارد شدم و اومدم بیرون. ولی سعی نکردم کسی رو حفظ کنم
.
یه "درون‌گرای اجتماعی" شاید تعریف بهتری باشه برای این‌جور آدما. فوت و فن اجتماعی بودن رو بلدم، ولی حوصله ندارم همش درگیرش باشم.

ریشه‌ی همه‌ی این خلقیات من، برمی‌گرده به همون بچگی‌ها. مهاجر و غریب بودن من از یه طرف و یه حس تکبر کودکانه باعث می‌شد من رابطه‌ی عمیق نداشته باشم با کسی.
اون حس تکبر هم به خاطر این بود که من بچه‌ی اول خونه بودم و تو مدرسه هم درسم خیلی بهتر از بچه‌های دیگه بود و به کسی هم باج نمی‌دادم.
چند باری هم با قلدرها گلاویز شدم. برای یه بچه دهاتی گلاویز شدن با قلدرای شهری، زیادم سخت نبود. :D

از همون موقع‌ها من همیشه حریم‌هام رو خط‌کشی می‌کردم و همیشه شیش دنگ حواسم جمع بوده جریان مسمومی وارد زندگیم نشه.

به هر صورت، دارم از فرصت "زندگی" که دارم به نحوی استفاده می‌کنم که تهش احساس آرامش داشته باشم‌. شاید هندل کردن چند رابطه‌ی عمیق این آرامش رو بهم بزنه. پس ترجیح می‌دم به هرچیزی مقطعی و به عنوان یه ماجراجویی موقت نگاه کنم.
 

nima_00989166

کاربر فعال پرشین تولز
کاربر فعال
تاریخ عضویت
21 ژانویه 2012
نوشته‌ها
5,003
لایک‌ها
10,701
محل سکونت
اهواز
تجربه‌ی تفریح، مثل دورهمی‌ها و کمپ‌های جنگلی و همه‌ی کارایی که جوونا می‌کنن که خیلی زیاد داشتم. شاید خیلی بیش‌تر از کسانی که دوستای صمیمی دارن، من تو جمعای دوستی بودم. راستش، خیلی وقتا بقیه دوس داشتن من تو جمع‌شون باشم و توی اکیپ‌شون اضافه شم. منم به عنوان یه ماجراجویی، مقاطعی رو همراهی می‌کردم‌. منتهی با اون آدما موندگار نشدم.

تجربه‌ی چند سال هم‌خونه بودن با آدمای عجیب غریب داشتم تو دوران تحصیل. ما یه مدت مثل وحشیا، نصف شب بلند می‌شدیم تصمیم می‌گرفتیم بریم چالوس. :D یه گوشه پارک می‌کردیم، با چراغ قوه می‌رفتیم وسط جنگل تو تاریکی مطلق، بعد چراغا رو خاموش می‌کردیم. تو تاریکی و سکوت، دیوونه‌بازی می‌کردیم‌ و چیزمیزای مختلف می‌زدیم. حتی لپ‌تاپ هم می‌بردیم، سریال ببینیم اون‌جا.

من خودم اهل تجربه کردن هستم. یه مواقعی، به صورت مقطعی تو تیم‌های دوستی وارد شدم و اومدم بیرون. ولی سعی نکردم کسی رو حفظ کنم
.
یه "درون‌گرای اجتماعی" شاید تعریف بهتری باشه برای این‌جور آدما. فوت و فن اجتماعی بودن رو بلدم، ولی حوصله ندارم همش درگیرش باشم.

ریشه‌ی همه‌ی این خلقیات من، برمی‌گرده به همون بچگی‌ها. مهاجر و غریب بودن من از یه طرف و یه حس تکبر کودکانه باعث می‌شد من رابطه‌ی عمیق نداشته باشم با کسی.
اون حس تکبر هم به خاطر این بود که من بچه‌ی اول خونه بودم و تو مدرسه هم درسم خیلی بهتر از بچه‌های دیگه بود و به کسی هم باج نمی‌دادم.
چند باری هم با قلدرها گلاویز شدم. برای یه بچه دهاتی گلاویز شدن با قلدرای شهری، زیادم سخت نبود. :D

از همون موقع‌ها من همیشه حریم‌هام رو خط‌کشی می‌کردم و همیشه شیش دنگ حواسم جمع بوده جریان مسمومی وارد زندگیم نشه.

به هر صورت، دارم از فرصت "زندگی" که دارم به نحوی استفاده می‌کنم که تهش احساس آرامش داشته باشم‌. شاید هندل کردن چند رابطه‌ی عمیق این آرامش رو بهم بزنه. پس ترجیح می‌دم به هرچیزی مقطعی و به عنوان یه ماجراجویی موقت نگاه کنم.
"ما بودن" رو تجربه کردی؟
 

Lucky Guy

Registered User
تاریخ عضویت
5 فوریه 2009
نوشته‌ها
827
لایک‌ها
4,031
محل سکونت
In the Middle of Nowhere
"ما بودن" رو تجربه کردی؟
سوال کلی پرسیدی. من همین الان هم با بودن بین کاربران "پرشین تولز" و گپ زدن باهاشون، خودم رو جزئی از یک جمع می‌دونم که می‌تونم بهش بگم "ما". ولی با کاربری صمیمیت زیاد ندارم. من با شما ممکنه شوخی کنم، جک بگم براتون و خیلی چیزای دیگه. ولی هیچ‌وقت با کسی وصل نشدم.

پیش اومده تو دبیرستان جزئی از یه اکیپ بودم و تیم فوتسال داشتیم‌. ولی هیج‌کدوم رو دعوت نمی‌کردم خونه‌مون یا چیزی ازشون قرض نمی‌گرفتم. از یه جایی بیش‌تر دیگه راه نمی‌دادم کسی رو تو خلوتم.

اون وقتا همیشه خودم رو وسط یه بازی تک‌نفره می‌دیدم. انگار دنیا حول من می‌چرخه مثلاً. منکر این تکبر نیستم. چون بخشی از وجودمه و سعی کردم به کسی آسیبی نزنم.
 

forsoh

Registered User
تاریخ عضویت
31 جولای 2012
نوشته‌ها
848
لایک‌ها
2,589
محل سکونت
پشت پی سی
من پول قرض دادم و میدم .....

من آدم هم خیلی دیدم با همدیگه شراکتی زمین می خرن. بدون اینکه بخوان از هم خط و چک و سفته ای بگیرن. مرامی یه بار این میزنه به نام خودش، یه بار اون میزنه به نام خودش.....

ماها چون کوچک هستیم، تعریف شراکت در ما خیلی جاری و ساری نمیشه. یه جورهایی تو کسب و کارهای کوچیک اعتماد مهم تر از تضامینی است که از طرف دریافت می کنی.
 

zgg123

کاربر فعال عکس و عکاسی
کاربر فعال
تاریخ عضویت
12 ژانویه 2010
نوشته‌ها
8,979
لایک‌ها
33,933
سن
31
محل سکونت
من پول قرض دادم و میدم .....

من آدم هم خیلی دیدم با همدیگه شراکتی زمین می خرن. بدون اینکه بخوان از هم خط و چک و سفته ای بگیرن. مرامی یه بار این میزنه به نام خودش، یه بار اون میزنه به نام خودش.....

ماها چون کوچک هستیم، تعریف شراکت در ما خیلی جاری و ساری نمیشه. یه جورهایی تو کسب و کارهای کوچیک اعتماد مهم تر از تضامینی است که از طرف دریافت می کنی.
شراکت بدترین کاری هست که کسی میتونه بکنه، اگه چاره ای نباشه بامحکم کاری اوکی هست ولی عشقی و مرامی معنی نداره اصلا ،مشکلات یکبار پیش میاد
 
Last edited:

peugeot5

Registered User
تاریخ عضویت
1 مارس 2017
نوشته‌ها
254
لایک‌ها
501
من دوست خوب زیاد داشتم..
یکی از عوامل بدست آوردن دوست خوب اینه که شروع کننده خوبی باشی..و کلا لارج باشی برای گام اول دوستی.. خیلی ها هم پشت پا میزنن.. رکب میزنن..خدمت یا محبتی که کردی رو از روی زرنگی خودشون می بینن..ولی بالاخره یه کسایی میمونن و اونا هم سیگنال متقابل میدن..

اینقدر پیش اومده دوستان بی خبر بیان دنبالم بریم جایی به خرج خودشون..
عید چند روزی خونه تنها بودم یکی از بچه ها مدام
از خونه غذا میاورد.. آب شنگولی خوابونده خودشو میاورد..
خلاصه تو نیکی کن و به دریا انداز..
از یه سنی به بعد دیگه حوصله رفیق پیدا کردن رو نداری
خیلی هم باید بگردی و ازمون و خطا کنی و خرج کنی تا یه رفیق پیدا کنی که فکر سو استفاده و پول گرفتن و زرنگی نباشه
شانست بوده که چند تا رفیق خوب گیرت اومده
 
Last edited:

forsoh

Registered User
تاریخ عضویت
31 جولای 2012
نوشته‌ها
848
لایک‌ها
2,589
محل سکونت
پشت پی سی
شراکت بدترین کاری هست که کسی میتونه بکنه، اگه چاره ای نباشه بامحکم کاری اوکی هست ولی عشقی و مرامی معنی نداره اصلا ،مشکلات یکبار پیش میاد

اتفاقا شراکت بهترین کاری است که یک فرد در دوران حال می تواند انجام دهد :p

بالای 80 درصد کسب و کارها در اروپا و آمریکا به سال دهم نرسیده کله پا می شوند. این رقم باید برای ایران هم صدق کند. این یعنی اگر ایجاد یک کسب و کاری 100 میلیون هزینه بر دارد، شما به احتمال 80 درصد 100 میلیون تومانت را از دست می دهی، اما اگر 2 نفر شریک شوید، این رقم به 50 میلیون تومان تنزل می یابد.

دوران کسب و کارهای کوچک تمام شده! داریم به سمت بزرگتر شدن پیش می رویم. فروشگاه های بزرگتر، شرکت های اینترنتی بزرگتر... هزینه های تاسیس یک کسب و کار بزرگ یا به سادگی تامین نمی شود یا اگر هم بشود با ریسک همراه است. در اینجا باید چند نفر با یکدیگر شراکت کنند.

--------------

در خصوص عشقی و مرامی چند نکته را بگویم. یک زمانی است شما یک کسب و کاری دارید که کوچک است. از قضای روزگار یک نفری پیدا می شود و با شما مراوده زیاد می کند. مراوده با این فرد برای شما منفعت دارد و پس از گذشت چند ماه می فهمید که انسان قابل اعتماد و درست کاری نیز است. به مرور زمان کار به جایی می رسد که نمی توانید بابت گرفتن تضامین، رابطه خود با این فرد را شکر آب کنید. یعنی اگر به این فرد بگویید باید ضمانت بدهی، ال کنی، بل کنی ممکن است ناراحت بشود. ارزش این فرد، از ارزش پول بیشتر است. از این نمونه ها هم من کم ندیدم.

--------------

بیا تو جستار سوالات متفرقه با سوال گوگل دولوپری من جواب بده 242.gif
 

Quen

کاربر فعال هنرهای نمایشی
کاربر فعال
تاریخ عضویت
10 دسامبر 2009
نوشته‌ها
1,981
لایک‌ها
3,352
محل سکونت
شهر گناه
شراکت بدترین کاری هست که کسی میتونه بکنه، اگه چاره ای نباشه بامحکم کاری اوکی هست ولی عشقی و مرامی معنی نداره اصلا ،مشکلات یکبار پیش میاد

شما یک شرکت سهامی خاص یا شرکت با مسئولیت محدود که ثبت کنی اون موقع شراکت بر اساس قانون و اساسنامه شرکت شما خواهد بود.

شراکت مزایایی خاص خودش را هم داره فرض کن شما 600 میلیون بردی توی یک کاری و با اون 600 تومن هنوز کار به سرانجام نرسیده و شما نیاز به 400 تومن دیگه هم داری تا کار به سرانجام برسه و سرمایه شما بدون بازدهی نخوابه! خب اینجا میای مثلا 40 درصد سهام را واگذار میکنی به یک یا دو نفر متخصص اون کار و بعد با هم کار را به سرانجام می رسونید و شما هم از ضرر درمیای.

بازی دو سر برد هست. (البته قبول دارم که کلیّت مسئله‌ی شراکت فرآیند خطرناک و حساسی هست و باید مواظب بود ولی اصل موضوع اینه که طرفت کیه و آیا سالمه و آیا تخصصی در اون کار داره که شما و خودش را به سود برسونه!؟)
 

2s2

Registered User
تاریخ عضویت
21 اکتبر 2010
نوشته‌ها
3,035
لایک‌ها
486
محل سکونت
طهران
من فقط پست اول رو خوندم
با عرض پوزش از سایر دوستان
کلا قرض دادن و گرفتن شخصیت خیلی از ادم هارو براتون نمایان میکنه و بد نیست برای شناختن اطرافیانتون اینکارو حتما بکنید
برخی وقتی بهتون بدهکارن و شما بهشون میگید طلب منو بده انگاری برعکسه و اون طلب کاره این چیزیه که من یکی رو خیلی اذیت میکنه
طرف بهم بگه ندارم الان ببخشید ( حتی ببخشید هم نگه ) میگم حله هر وقت داشتی بده اما برخی شاکی میشن میگن مگه فرار کردیم !!!!!!!!!!!!!

در کل کمک کردن به کسی که گرفتاره خیلی اخلاق خوبیه و اگر واقعا طرفتون میدونید احتیاج داره و شما به پولتون فعلا نیاز ندارید این کارو بکنید که باعث خیر و برکت تو زندگیتون میشه و البته کمکتون میکنه اطرافیانتون رو بهتر بشناسید
این نکته کوچیکم بگم کسی که از شما قرض میکنه اول بهتون اعتماد کرده که راز نگه دار باشید و بعد اگر واقعا به پولتون نیاز ندارید تحت فشار قرار ندیدش ولی از درخواست حقتون کوتاه نیایید و بهش یاد اوری کنید اگر گفت ندارم و مثل برخی موارد طلبکار نشد از شما! بهش زمان بدید قطعا بهتون پس میده
موفق و پیروز باشید
 

s.david.s

کاربر فعال بورس و بانکداری
کاربر برتر سال 1399
تاریخ عضویت
5 ژوئن 2019
نوشته‌ها
1,690
لایک‌ها
15,944
محل سکونت
تهران
اتفاقا شراکت بهترین کاری است که یک فرد در دوران حال می تواند انجام دهد :p

بالای 80 درصد کسب و کارها در اروپا و آمریکا به سال دهم نرسیده کله پا می شوند. این رقم باید برای ایران هم صدق کند. این یعنی اگر ایجاد یک کسب و کاری 100 میلیون هزینه بر دارد، شما به احتمال 80 درصد 100 میلیون تومانت را از دست می دهی، اما اگر 2 نفر شریک شوید، این رقم به 50 میلیون تومان تنزل می یابد.

دوران کسب و کارهای کوچک تمام شده! داریم به سمت بزرگتر شدن پیش می رویم. فروشگاه های بزرگتر، شرکت های اینترنتی بزرگتر... هزینه های تاسیس یک کسب و کار بزرگ یا به سادگی تامین نمی شود یا اگر هم بشود با ریسک همراه است. در اینجا باید چند نفر با یکدیگر شراکت کنند.
خیلی بیشتر از 100% موافقم
در خصوص عشقی و مرامی چند نکته را بگویم. یک زمانی است شما یک کسب و کاری دارید که کوچک است. از قضای روزگار یک نفری پیدا می شود و با شما مراوده زیاد می کند. مراوده با این فرد برای شما منفعت دارد و پس از گذشت چند ماه می فهمید که انسان قابل اعتماد و درست کاری نیز است. به مرور زمان کار به جایی می رسد که نمی توانید بابت گرفتن تضامین، رابطه خود با این فرد را شکر آب کنید. یعنی اگر به این فرد بگویید باید ضمانت بدهی، ال کنی، بل کنی ممکن است ناراحت بشود. ارزش این فرد، از ارزش پول بیشتر است. از این نمونه ها هم من کم ندیدم.
100% مخالفم
علت : مرامی و من بمیرم تو بمیری و چاکریم و نوکریم و ... ، توی شراکت و کسب و کار منجر به نابودی سرمایه و رفاقت میشه
هرکاری که همه چیزش تمیز جلو بره و رو دربایسی توش قاطی نشه ، مهم ترین رمز موفق شراکته
الان شما 100 میل میزاری ، طرف هم 100 میل و اختلاف حساب ها یا اعداد و ارقام زیر 20 تومنه . پوله گوشیه و مهم نیست
ولی اگه کسب و کار موفق باشه و ارقام چند ده میلیاردی و چند صد میلیاردی ( بدون در نظر گرفتن تورم ) ، رد و بدل بشه ، قطعا مشکل پیش میاد . حتی اگه شراکت با اقوام درجه یک یا صمیمی ترین دوست باشه
شما یک شرکت سهامی خاص یا شرکت با مسئولیت محدود که ثبت کنی اون موقع شراکت بر اساس قانون و اساسنامه شرکت شما خواهد بود.
کاملا درسته
یکی از مزایای ثبت شرکت اینه شراکت محدود به همون دارایی های شرکت میشه . یعنی اگه کل اون کسب و کار فرضا 10 میلیارد باشه و شما 90 میلیارد دیگه ثروت داشته باشی ، به هر دلیلی اون شرکت ورشکست بشه ، محدوده دسترسی قانون همون 10 میلیارده . البته در مواردی هم میتونن دارایی های شخصی رو مصادره بکنن اونم اینه شرکت با هدف دزدی و کلاهبرداری تاسیس شده باشه یا اینکه شرکت تضامنی باشه ( در مورد تضامنی اطلاعی ندارم )
یکی دیگه از مزایای شرکت اینه ، کم کم قوانین مالیاتی کشور اصلاح میشه . این قوانین مالیاتی به ضرر کسایی هستش که شراکت رسمی ندارن . میتونه بعدا براشون دردسر بشه . یک شرکت تمیز و پاک باعث میشه همیشه خیالت از بابت مصادره اموال به جرم پولشویی و فرار مالیاتی راحت باشه

به خصوص اگه شخص دنبال این باشه شرکت رو به جاهای خیلی بالا برسونه
شراکت مزایایی خاص خودش را هم داره فرض کن شما 600 میلیون بردی توی یک کاری و با اون 600 تومن هنوز کار به سرانجام نرسیده و شما نیاز به 400 تومن دیگه هم داری تا کار به سرانجام برسه و سرمایه شما بدون بازدهی نخوابه! خب اینجا میای مثلا 40 درصد سهام را واگذار میکنی به یک یا دو نفر متخصص اون کار و بعد با هم کار را به سرانجام می رسونید و شما هم از ضرر درمیای.
اینم یکی دیگه از مزایاشه

اگه کسی هم قصد ثبت شرکت داره ، توصیه میکنم شرکت سهامی خاص باشه نه مسئولیت محدود . سهامی خاص بعدا قابلیت تبدیل به سهامی عام رو داره و میتونه نمادش رو وارد بورس بکنه . ورود به بورس هم یعنی دسترسی به منابع مالی ، شفافیت بیشتر ، رشد بیشتر و مزایای مالیاتی
مسئولیت محدود امکان تبدیل به سهامی خاص رو نداره


در مورد ثبت شرکت هم بگم
s153.gif
:
  • وقتی کار واقعا گرفت و شرایطش در حدی بود که میشد بهش امیدوار شد ، دست به ثبت شرکت بزنید
  • موقع ثبت شرکت اساسنامه رو شلوغش نکنید . بعضیا هر چیزی رو که به ذهنشون میرسه ، اضافه میکنن و بعدا هر کدوم اونا میتونه دردسرهای مالیاتی بسازه
  • اگه قصد دارید سرمایه گذاری انجام بدید یا فرضا 2 یا 3 تا شرکت یا کسب و کار مجزا از هم داشته باشید ( یا بیشتر ) ، اونا رو به اسم یک شرکت بالاسری به ثبت برسونید که بعدا بتونید نقدشوندگی ثروتتون رو حفظ بکنید . درسته که نیاز به یک دفتر بیشتر دارید ولی ارزشش بعدا برای دریافت اعتبار بیشتر برای توسعه کل شرکت های زیرمجموعه مشخص میشه
 

el digo

Registered User
تاریخ عضویت
2 ژانویه 2013
نوشته‌ها
468
لایک‌ها
170
سن
30
محل سکونت
مشهد
من خیلی قرض میگیرم و خیلی هم قرض میدم اما فقط به ادم خوش حساب،متاسفانه خیلی ها پول رو ک میگیرن موقع پس دادن طلبکار هم میشن من همین الان این اتفاق برام افتاد،سه ماه پیش دلم براش سوخته گوشی خریدم از خودم چک دادم فردا موعدشه سه روز قبل هم یاداوری کردم،امشب زنگ میزنم جواب نمیده ب اطرافیانش زنگ زدم فقط داشت میپیچوند اخرشم گفت فردا صبح میام کارت میکشم ک میدونم دروغ میگه
 

nima_00989166

کاربر فعال پرشین تولز
کاربر فعال
تاریخ عضویت
21 ژانویه 2012
نوشته‌ها
5,003
لایک‌ها
10,701
محل سکونت
اهواز
من خیلی قرض میگیرم و خیلی هم قرض میدم اما فقط به ادم خوش حساب،متاسفانه خیلی ها پول رو ک میگیرن موقع پس دادن طلبکار هم میشن من همین الان این اتفاق برام افتاد،سه ماه پیش دلم براش سوخته گوشی خریدم از خودم چک دادم فردا موعدشه سه روز قبل هم یاداوری کردم،امشب زنگ میزنم جواب نمیده ب اطرافیانش زنگ زدم فقط داشت میپیچوند اخرشم گفت فردا صبح میام کارت میکشم ک میدونم دروغ میگه
images.jpg

"دوستی و پول..
پنبه و آتش.. "
دیالوگی از فیلم پدرخوانده 2


پ ن : خوبه رسم مردانگی رو نگه میداری..این ارزش ها تو جوامع دیگه کم اهمیته..ولی واسه ما همیشه اهمیت داشته..اگر هم خلافش انجام بدی و بزنی زیر تمام ارزش ها و سنت ها....اوایل لذت میبری ولی بعد احساس میکنی به نفست و طبیعتت خیانت کردی (تجربه شخصی).. واقعیت اینه که این مردانگی ها توی طبیعت ماست.. و فقط آموزه های بزرگانمون نیست..توی وجودمونه که نسل به نسل باقی مونده..

میخوایم پول بدیم خوبه ..ولی اونقدری بدیم که اگه دیر شد یا نداد کاسه چه کنم چه کنم دستمون نگیریم..
 

Business plan

کاربر فعال کسب درآمد از اینترنت
کاربر فعال
تاریخ عضویت
30 سپتامبر 2015
نوشته‌ها
9,399
لایک‌ها
10,443
محل سکونت
❤️️ ❤️️ ❤️️ ❤️️ ❤️️
ولی اونقدری بدیم که اگه دیر شد یا نداد کاسه چه کنم چه کنم دستمون نگیریم..
گفتی کم بدیم که بعدا نداد هم نداد
اصلا هر چی
اینجا آدم دلش برای پول نمیسوزه پول به درک
چیزی که روی اعصابه زرنگ بازیه
طرف ما رو حالو و نفهم حساب میکنه
اینا هست که خون آدمو بجوش میاره
 

nima_00989166

کاربر فعال پرشین تولز
کاربر فعال
تاریخ عضویت
21 ژانویه 2012
نوشته‌ها
5,003
لایک‌ها
10,701
محل سکونت
اهواز
گفتی کم بدیم که بعدا نداد هم نداد
اصلا هر چی
اینجا آدم دلش برای پول نمیسوزه پول به درک
چیزی که روی اعصابه زرنگ بازیه
طرف ما رو حالو و نفهم حساب میکنه
اینا هست که خون آدمو بجوش میاره
اون دیگه قضیه ش جداست خدایی..
 
بالا