nexpay

جهان: من عاشقم

شروع موضوع توسط saeid_2001 ‏6 ژانویه 2006 در انجمن گفتگوی آزاد

  1. saeid_2001

    saeid_2001 کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏8 می 2005
    نوشته ها:
    2,399
    تشکر شده:
    6
    محل سکونت:
    tehran
    زینگ زیییییییییییینگ.
    بله.
    شما تاکسی خواسته بودید , بله الان میام پایین.کیفم انداختم رو دوشم درو بستم رفتم بیرون هوا خیلی گرم بود داشتم دعا دعا میکردم که اژانسیه یه ماشین کولر دار فرستاده باشه.دمه در که رسیدم دیدم یه پراید سفید دمه در واستاده . پیشه خودم گفتم حداقل کولر داره .رفتم نشستم , با سلام برگشتم نگاهش کردم سلام کردم , ما تازه اومده بودیم تو اون محله و چند بار از اژانس استفاده کرده بودم ولی تا حالا این راننده اژانس رو ندیده بودم قیافه خاصی داشت اصلا به راننده اژانسی نمیخورد یه مرد حدود 40 سال خیلی لاغر بود موهاشو از پشت بسته بود , عینکی بود ولی کلا خیلی ترو تمیز بود .ماشین شروع بحرکت کرد در حالی که من پیش خودم فکر میکردم این کیه اصلا قیافش به رانندها نمیخوره بیشتر شبیه معلما بود .از همون شروع حرکت متوجه شدم که اصلا رانندگیش خوب نیست و تازه پشت ماشین نشسته من با اینکه تازه گواهی نامه گرفته بودم ولی متوجه شدم که حتی فرمون هم بلد نیست دست بگیره .وقتی رسیدیم تو اتوبان همت تازه فهمیدم رانندگیش از اونیم که فکر میکردم بد تر بوده .یکمی اعصابم خورد شده بود پیش خودم میگفتم به اینم میگن راننده تاکسی .من تو افکار خودم بودم که یهو دیدم صداش در اومد , اینا چرا اینطوری رانندگی میکنن , متوجه شدم از رانندهای که میخواسته با سماجت از کنارش سبقت بگیره اعصابش خورد شده زیادی حساس بود ولی بیشتر از اون من به طرز حرف زدنش دقت میکردم یجوری کتابی حرف میزد ولی خیلی مودب بود روی حرف ش هم مکث خاصی داشت . شروع کرد به حرف زدن , واقعا رانندگی تو این تهران درندشت سخته متاسفانه مردم هم اصلا فرهنگ رانندگی ندارن منم به نشانه تایید گفتم بله .کمی در مورد خیابونا و مسائل اجتماعی حرف زدیم معلوم بود ادم با فکر و درس خونده ایه. صمیمیتر شده بودیم بدون اینکه فکری بکنم با لبخندی ملیحی که رو لبم بود سوالی که از اول در ذهنم بود رو ازش پرسیدم ازش پرسیدم به شما اصلا نمیخوره راننده تاکسی باشین..... , چند ثانیه محیط ماشین ساکت شد پیش خودم گفتم اخه به تو چه فوزولی میکنی ناراحت شدم که چرا این سوال رو کردم , یه اه از ته دلش کشید انگار دلش خیلی پر بود کاملا متوجه شدم که بقضی غریبی ته دلشه فکر کنم اگه من تو ماشین نبودم میزد زیره گریه صورتش حالت خاصی پیدا کرده بود هیچی نگفت.به دوراهی شیخ فضل الله رسیده بودیم پرسید اینجا رو بپیچم گفتم بله بپیچین.دوباره چند ثانیهای در سوکوت گذشت .دوباره یه اه کشید بدون هیچ پیش زمینهای گفت سال .... رفتم سوئد اونجا چند سالی زندگی کردم زندگی خوبی داشتم ولی بعد مدتی به دلیل علاقه به وطن به ایران اومدم من در کردستان زندگی میکردم بعد چند وقت که در کردستان زندگی کردم تصمیم گرفتم به خاطر وطنم اهنگ بخونم زندگی خیلی خوبی در کردستان داشتیم . چون من خودم بعضی اوقات یه دادهایی میزدم فهمیدم میتونسته خواننده بشه چون ته صدای خوبی داشت .گفت بعد از اینکه البوم رو زدم بهم اجازه پخش نندادن بعد از مدتی مجبور شدم به تهران بیام , میخواستم بشنوم چی شده که حالا راننده تاکسی شده اونکه وضع مالیش خوب بوده یعنی چی شده به اینجا رسیده نکنه فراریه شایدم دشت دروغ میگفت ولی اصلا به قیافش نمیخورد محیط ماشین دوباره در سوکوت غمناکی فرو رفته بود. اون هیچی نمیگفت به قیافش نگاه کردم چشاش پر اشک شده بود احساس خیلی بدی داشتم نمیدونم چرا تو اون لحظه از خودم متنفر شده بودم . بازم سکوت .بعد از مدتی با همون چشای پر اشکش با بقض سنگینی گفت اخه من عاشق ایرانم.میتونستم از تو چشاش بخونم که چه زندگی پر دردی داشته .خدا یا یعنی اون کیه چرا اینجاست.و سکوت و سکوت .دیگه رسیده بودیم باید پیاده میشدم خیلی فکرم مشغول بود همش دوست داشتم بدونم چه بلایی سر اون اومده بدون اینکه چیزی بگه 1500 تومن پول بهش دادم لبخند زد و گفت مرسی کیفم را گذاشتم رو دوشم و اومدم که برم که گفت اقای ..... گفتم بله گفت این سی دی منه رو سیدیش نوشته بود جهان گفت اگه خواستین میتونین گوش کنین .ایساده بودم هیچی نگفتم اون رفت . فکرم تا چند روزی مشغول بود تو اون مدت فکر میکردم من چقدر ایران رو دوست دارم من همش پیشه خودم میگفتم من جونمم به خاطر مملکنم میدم .ولی بعد چند روز همچی رو فراموش کردم و تصمیم دارم وقتی درسم توموم شد از ایران برم برای یه زندگی بهتر و جدیدتر.
    این یکی از اهنگای اون سی دیه. http://saeid.5gigs.com/musics/S-J.wma

    این داستان و اون اهنگ واقعی نیست واصلا ریطی به هم نداره
     
  2. daftarekhaterat

    daftarekhaterat Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏2 جولای 2003
    نوشته ها:
    4,974
    تشکر شده:
    39
    محل سکونت:
    در قلب پاك او
    همه داستان يه طرف. آهنگش هم يه طرف. اين جمله آخرش هم يه طرف. [​IMG]
     
  3. barbary629

    barbary629 کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏5 جولای 2005
    نوشته ها:
    66
    تشکر شده:
    0
    منم حمالي ميكنم اينجا
     
zarpopخرید بک لینک عسل طبیعی و گرده گل ایرانیfootbal