حوادث حوادث حوادث

shifte shab

Registered User
مزاحمان خياباني رشت دستگير شدند




خبرگزاري دانشجويان ايران - رشت سرويس حوادث پنج تن از اراذل و اوباش كه با اغفال و برهم زدن نظم عمومي در پارك شهر رشت ناامني براي خانواده‌ها و عابرين ايجاد مي‌كردند، شناسايي و دستگير شدند. به گزارش بخش حوادث خبرگزاري دانشجويان ايران به نقل از مركز اطلاع رساني فرماندهي استان گيلان همچنين 5 تن نيز به اتهام درگيري و برهم زدن نظم عمومي مقابل بيمارستان آرياي شهر رشت توسط پليس دستگير شدند. گفتني است متهمان با تشكيل پرونده به مقام قضايي معرفي شدند. به گزارش ايسنا، رييس مركز فوريت‌هاي پليسي 110 كشور يكي از عوامل آسيب‌هاي اجتماعي و مشكلات جامعه را ارتباط نداشتن خانواده‌ها با فرزندان و صحبت نكردن با آن‌ها دانست و گفت: براي جلوگيري از ناهنجاريهايي چون مزاحمت‌هاي خياباني، جوانان بايد آموزش رفتارهاي مناسب اجتماعي ببينند؛ چرا كه با آموزش صحيح كنترل جوانان امكانپذير است. وي با اشاره به اين كه پايه اصلي تربيت و امنيت اخلاقي جامعه خانواده‌ است، تصريح كرد: خانواده‌ها بايد جوانان خود را كنترل كرده و از آنان غافل نشوند. سردار رويانيان خاطرنشان كرد: كنترل خانواده‌ها در ابتداي امر بايد با ارتباط دوستانه انجام شده و پس از آن با آموزش مستمر همراه باشد.
 

shifte shab

Registered User
جزئيات اعدام دختر نكايي




جونيان ـ خبرنگار «ايران» در سارى: دختر ۲۲ ساله در ملأ عام اعدام شد. او در دادگاه شهرستان نكا به پنج بار زناى غيرمحصنه اعتراف كرده بود. اين دختر كه عاطفه معروف به ماسوها هندى بود، با شكايت همسايه ها و پدربزرگش دستگير شده بود.۵ ارديبهشت ماه سال جارى عده اى از اهالى خيابان راه آهن و نارنج باغ در نامه اى به نيروى انتظامى اعلام كردند دختر جوانى از مدتى قبل در اين منطقه اقدام به فساد و فحشا كرده و با عده اى روابط غيراخلاقى دارد. كارهاى او باعث آبروريزى شده است و ما هم جديداً متوجه شده ايم كه او سر راه مدارس دخترانه قرار مى گيرد وپس از فريب دادن آنها، آنان را با خود در كارهاى فساد همراه مى كند.مأموران پس از دريافت اين گزارش با دستور قضايى به تحقيق پرداختند و متوجه شدند اهالى منطقه در دفاع از دختران خود و مبارزه با عاطفه ـ دختر ۲۲ ساله ـ قصد دارند تا خانه وى را به آتش بكشند.در حالى كه تحقيقات در اين مورد انجام مى شد پيرمردى ۹۰ ساله با مراجعه به دادگسترى از نوه اش شكايت كرد و گفت: من يك پيرمرد هستم و ديگر از دست نوه ام خسته شده ام. پدرش او را به من سپرده است ولى من و همسرم به علت كهولت سن و بيمارى قادر به كنترل او نيستيم و او از چند سال پيش با افراد فاسد و خلافكار ارتباط پيدا كرده است.وى اضافه كرد: هر از گاهى او دستگير مى شود، شلاق اش مى زنند و بعد از اينكه مدتى در زندان مى ماند آزاد مى شود، ولى دست از خلاف بر نمى دارد. او با افراد مختلفى ارتباط دارد من در بين مردم آبرو ندارم و خودم هم توان برخورد با او را ندارم.پيرمرد با ناراحتى گفت: جديداً دخترى را هم با خودش به خانه آورده است و وقاحت را به جايى رسانده است كه افراد خلافكار به راحتى و به دور از هر گونه شرمى به صورت علنى پا به خانه من مى گذارند.با اين شكايت عاطفه در خانه اش دستگير شد و مأموران با دستور قضايى به بازرسى از خانه او پرداختند.دختر جوان ديگرى نيز به همراه وى در خانه اش دستگير و هر دو در شعبه اول دادگاه عمومى نكا به رياست قاضى رضايى حاضر مى شوند.عاطفه در برابر قاضى رضايى در مورد زندگى اش مى گويد: سن ام كم بود كه مادرم فوت كرد بعد از مرگ مادرم، در خانه پدر بزرگ و مادربزرگم بزرگ شدم و در همين زمان بود كه به علت حرف ها و رفتارهايى كه يكى از نزديكانم به من آموخت به فساد كشيده شدم. پدر بزرگ عاطفه در مورد شكايت از نوه اش مى گويد: تا قبل از اينكه مادرش فوت كند او دختر خوبى بود وهيچ مشكلى نداشت و خوب زندگى مى كرديم ولى بعد از مرگ مادرش پدرش او را به ما سپرد و ازدواج كرد و من و همسرم ناچار شديم تا از او نگهدارى كنيم.ولى او به جاى اينكه بفهمد با روى آوردن به فساد آبروى ما را برد و ما را جلوى مردم سر شكسته كرد.وى گفت: از مردى كه نوه ام را اغفال كرده هم شكايت دارم.عاطفه در مورد انگيزه اش از ارتكاب فساد گفت: خودم هم نمى دانم چرا به اين كار كشيده شده ام و هيچ حرفى ندارم.دختر جوانى كه به همراه عاطفه دستگير شده بود در مورد نحوه آشنايى اش با او گفت: من با عاطفه در زندان بهشهر آشنا شدم، ۲۰ روز پيش بود كه از شهرستان خودمان به نكا آمدم و پيش عاطفه رفتم. عاطفه به «ماسوهاهندى» معروف بود و خيلى از دختران و زنان جوان با او آشنا شده بودند و با او رفت و آمد داشتند.عاطفه در بازجويى ها در دادگاه به زنا با افراد متعددى اقرار كرد و در چهار جلسه از دادگاه اقرار به زنا كرد.به دستور قاضى رضايى سوابق عاطفه از زندان بهشهر استعلام شد. اين سوابق نشان مى داد كه او از سال ۷۹ به جرم فساد در زندان به سر برده است. در اين رابطه دو مرد كه بنا به گفته عاطفه با او رابطه داشته اند دستگير و تحت بازجويى قرار گرفتند.عاطفه ـ دختر دستگير شده ـ در تمام مراحل بازجويى نزد قاضى رضايى و در جلسات محاكمه كه در حضور وكيل تسخيرى اش برگزار مى شد به پنج بار زناى غيرمحصنه اقرار كرد.قاضى دادگاه با توجه به محكوميت هاى سابق اين دختر ـ ۴ بار ـ به ۱۰۰ ضربه تازيانه و اقرارهاى ديگر وى در آخرين جلسه محاكمه، او را بر اساس مواد قانون مدنى و همچنين علم قاضى ـ مواد ۱۰۵ و ۱۲۰ قانون مجازات اسلامى ـ به اعدام و ساير متهمان پرونده را نيز پس از محاكمه به شلاق محكوم كرد.با اعتراض عاطفه و وكيلش به حكم صادره پرونده به شعبه ۳۲ ديوانعالى كشور ارجاع شد كه قضات اين شعبه حكم صادر شده را تأييد كردند. < قبل از اعدام با تأييد حكم صبح روز يكشنبه ۲۵ مردادماه در سى مترى نارنج باغ عاطفه خود را در ميان جمعيت زيادى ديد. نگاهش به چوبه دار افتاد. اين آخرين لحظاتى بود كه زنده بود. پرونده زندگى اش چقدر زود بسته مى شد.دلش مى خواست كارى كند، دلش مى خواست خوب باشد ولى هيچ وقت نتوانسته بود، وصيت كرد تمام اموال و پول هايش را به دو دختر بى سرپرست بدهند. مراسم اجراى حكم اعدام عاطفه زياد طول نكشيد و زندگى او در برابر نگاه هاى مردم نكا به پايان رسيد.
 

shifte shab

Registered User
بدشانس تر از اين نمي شود!




كيف قاپ حرفه اي، كيف دستي مسافر اتوبوس شركت واحد را كه دستش به همراه كيف در بين در گير كرده بود، ربود.
اين شخص كه به دليل ازدحام جمعيت با مشقت فراوان سوار اتوبوس شده بود، نتوانست كيف دستي خود را به داخل اتوبوس بكشاند. در همين حال يك كيف قاپ حرفه اي از فرصت استفاده كرده و كيف وي را از بيرون اتوبوس به سرقت برد.
اين شهروند تهراني در ازدحام جمعيت و همهمه موجود در اتوبوس ، نتوانست راننده اي را كه از چراغ سبز به سرعت مي گذشت نگه دارد و كيف قاپ با خيال راحت از صحنه ماجرا گريخت و او تنها توانست دستانش را از لاستيك هاي درهاي چفت شده اتوبوس بيرون بكشد. به گفته صاحب كيف، خوشبختانه در كيف وي فقط تعدادي برگه دانشگاهي و كتاب بود كه ارزش ريالي بالايي نداشته، اما بند انگشتش هنگام بيرون كشيدن دست هايش از بين درهاي اتوبوس، آسيب ديده است.
 

shifte shab

Registered User
مردي بعد از دعوا با همسرش خود را به آتش كشيد




مرد عصبي بعد از دعوا با همسرش خود را به آتش كشيد. به گزارش خبرنگار «حوادث» خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا)، به گفته همسر اين مرد، وي دچار مشكلات شديد عصبي بود. اين زن گفت: شوهرم بعد از آخرين دعواي شديدي كه داشتيم با ريختن نفت بر روي تنش، خود را آتش زد. اين مرد 57 ساله به خاطر سوختگي شديد 90 درصدي روز گذشته جان خود را در يكي از بيمارستان‌هاي تهران از دست داد. به گزارش ايسنا،به گفته كارشناسان 80 درصد افرادي كه اقدام به خودكشي مي‌كنند، مبتلا به افسردگي هستند و حدود 15 درصد از اين افراد به دليل خودكشي جان خود را از دست مي‌دهند. يك روانپزشك منشاء اصلي را اختلالات مغزي مي‌داند و مي‌گويد: اين اختلالات عملكرد مراكز احساسي، تفكر و ادراك را دچار مشكل كرده و عرصه ظهور خود را در رفتار فرد نشان مي‌دهد. دكتر صدر بيماريهاي خلقي، اضطرابي، اختلالات تفكر، روانپزشكي و شخصيتي با زمينه ضايعات فكري را شايع‌ترين بيماريهاي رواني برشمرد. اين روانپزشك گفت: برخي از اختلالات رواني پس از اتفاق افتادن يك سانحه يا استرس سنگين براي فرد به وجود مي‌آيد كه با علايمي همچون تجديد خاطره در خواب يا بيداري، ديدن كابوس، تحريك پذيري، عصبانيت و اختلالات اضطرابي بروز مي‌كند.
 

shifte shab

Registered User
گلدكوئست غير قانوني است




بازپرس شعبه چهارم دادسراي عمومي وانقلاب قزوين گفت: فعاليت شركت هاي خارجي كه از طريق شبكه هاي رايانه اي اقدام به خريد و فروش سكه مي كنند غير قانوني است.
منصور مختاري افزود: با ارجاع پرونده فعاليت شركت هاي خارجي موسوم به گلدكوئست و شركت هاي مشابه مانند گلدماين از سوي دادستان عمومي و انقلاب به اين شعبه، دستورات لازم براي جلوگيري از فعاليت آنها به ضابطان قضائي صادر شده است.
وي به دست آوردن ثروت از راه نامشروع را از اهداف اين شركت ها دانست و گفت: شركت هاي مذكور با ترفندهاي گوناگون اقدام به كلاهبرداري كرده اند.
مختاري اضافه كرد: شركت هاي يادشده با ادعاي جايز دانستن اين كار از سوي تعدادي از مراجع تقليد اقدام به خريد و فروش سكه ها كرده و به فعاليت خود مشروعيت بخشيده اند.
وي تصريح كرد: اين در حالي است كه مراجع تقليد نحوه فعاليت و عضويت اينگونه شركت ها را نامشروع و حرام اعلام كرده اند.
 

shifte shab

Registered User
نوجواني مالكeBay شد!






يك دانش آموز 19 ساله اهل لور سكسوني آلمان اقرار كرد كه مالكيت دامين Domain سايت eBay آلمان را به دست گرفته است. پليس آلمان يكشنبه گزارش داد كه اين پسر مالكيت اين سايت را دزديده است و به جرم خرابكاري رايانه اي مجازات خواهد شد. دزدي اين دامين در اوايل شهريوماه هنگامي كه يكي از بازديد كنندگان سايت eBay.de به يك سرور نام دامين DNS ديگر هدايت شد آشكار شد، به گفته سخنگوي پليس اين نوجوان در رايانه تبحر زيادي ندارد. او تنها در حال امتحان كردن سايت هايي بود كه طريقه انتقال DNS را شرح مي دهند.
اين پسر براي تفريح، انتقال چندين سايت را تقاضا كرده بود، بسياري از اين انتقال ها صورت نگرفت ولي eBay به دلايل نامعلومي به مالكيت اين نوجوان درآمد. نوجوان گفت كه قصد خسارت زدن به هيچكس را نداشته است و وقتي شنيده است كه صاحب آدرس eBay.de شده است به شدت تعجب كرده است . بهار امسال نوجواني ديگر از لورسكسوني به جرم ايجاد كرم رايانه اي ساسر sasser كه به رايانه ميليون ها نفر در سراسر جهان خسارت زد، دستگير شد. پرونده اين نوجوان هم به زودي به دادگاه ارجاع داده خواهد شد.
 

shifte shab

Registered User
جنايت بزرگ در حاشيه پايتخت ، ۲۲ كودك توسط دو جانى به قتل رسيدند






• جنايتكاران دو مرد و يك زن را نيز كشته اند
• بازپرس: مأموران آگاهى شهررى و كلانترى ۱۷۴ قيامدشت تلاش گسترده اى انجام دادند و با سرنخ هايى كه از دو مرد جوان داشتند، توانستند آنان را در كمتر از يك هفته تحقيق و كمين دستگير كنند
• يكى از متهمان كه به «بيجه» معروف است به ۱۶ قتل كه دو كارگر آجرپزى و يك زن در بين آنان است، اشاره داشت و ديگرى ۹ قتل را به گردن گرفت
• مأموران اجساد ۱۰ كودك را از گودالهاى اطراف كوره پزخانه ها خارج كردند

دو كارگر كوره پز خانه هاى جنوب تهران دستگير شدند، آن دو تاكنون به قتل ۲۲ كودك ۸ تا ۱۱ سال، دومرد و يك زن خيابانى اعتراف كرده اند. اين دوجوان با گذشت بيش از يك سال از ناپديد شدن كودكان در خاتون آباد پاكدشت، قيام دشت و محله هاى اطراف اين دو منطقه، توسط پدر يكى از كودكان ربوده شده شناسايى شدند. دو شاهد كوچك كه يكى از آنها هنوز در بيمارستان بسترى است از اقدامات هولناك اين دو شغال پرده برداشته اند. اعترافات اين دو جوان به تجاوز و قتل ۲۲ كودك تكان دهنده ترين پرونده جنايى تاريخ ايران است. تاريخ مشابه اين قتل ها را تنها ۷۱ سال پيش كه توسط «اصغر قاتل» صورت گرفته بود، به خاطر دارد.
> زنگ خطر
ساعت ۱۹ عصر سه شنبه ۱۰ شهريور سال جارى سه پسربچه وقتى براى بازى فوتبال در كوچه از خانه هايشان در قيامدشت خارج شدند ديگر بازنگشتند تا اينكه خانواده هايشان هراسان به كلانترى ۱۷۴ قيامدشت رفتند. ناپديد شدن «ميلاد امن پور»، «كيوان خسروى» و «احمد عظيمى» كه همبازى يكديگر بودند زنگ خطر را در پليس تهران به صدا درآورد و ماجراى اين سه گمشده با حساسيت پليسى و قضايى روبرو شد. با توجه به اينكه قيامدشت در حوزه امنيتى و انتظامى پايتخت قرارداشت به دستور بازپرس ابراهيمى از شعبه سوم دادسراى شهررى، تيمى از مأموران پايگاه نهم پليس آگاهى مأموريت يافتند با نظارت بازپرس پرونده براى روشن شدن سرنوشت اين سه كودك پسر گام بردارند. هيچ سرنخى در دست نبود، اطلاعاتى كه پليس در دست داشت، بسيار سردرگم بود، قويترين فرضيه يك ماجراى كودك ربايى بود اما برخلاف تصورات ربايندگان هيچ اقدامى براى تماس با خانواده هاى گروگانان خردسال انجام نمى دادند.
> حقيقتى هولناك
همزمان با ربوده شدن اين سه كودك، وقتى پليس براى يافتن ريشه اين ماجرا تحقيق مى كرد حقيقتى هولناك روشن شد و ردپايى از يك گروه جانى به دست آمد. جمعه ۶ شهريور ماه، پسربچه ۱۳ساله اى در مرز قيامدشت، پاكدشت وقتى در حال كاركردن در مزرعه ذرت بود، از سوى پسر جوانى به ميان نيزارها كشانده شد و وقتى در برابر نيت شيطانى او مقاومت كرد تا حد مرگ كتك خورد. اين كودك كه «محمد» نام دارد وقتى نيمه بى هوش بود و سروصورتى خون آلود داشت، به بيمارستان انتقال داده شد و يك هفته پس از بسترى شدن در «آى.سى.يو» بيمارستان از مرگ نجات يافت. وقتى تحقيقات به اين مرحله رسيد، يك ماجراى ديگر نيز فاش شد كه در آن پسر ۱۳ ساله ديگرى با نام «نعمت» در باغ انارى واقع در داخل مرزشهرى پاكدشت موردتجاوز قرارگرفته بود و به خاطر ضربات سنگين به پيشانى و جمجمه سر در بيمارستان با مرگ دست و پنجه نرم مى كرد. سرنوشت اين پسربچه كه از ۲۶ مردادماه تاكنون در آى.سى.يو است واز حالت اغما خارج نشده است مشابهت بسيارى با «محمد» در باغ ذرت داشت و پليس را بر اين باور رساند كودكان ناپديد شده براى سوءاستفاده جنسى شكار مى شوند.
> كمين براى شغال
بازپرس ابراهيمى وقتى تجسس ها وارد مرحله تازه اى شد دستور داد تا كارآگاهان شهررى شعاع ميدانى شكارگاه شغال را شناسايى كنند و براى رديابى ربايندگان كودكان پسر كمين كنند. باتوجه به اينكه شكار همزمان سه پسربچه همبازى نمى توانست توسط يك جانى صورت گرفته باشد، فرضيه اى مبنى بر اينكه دو شغال در پشت پرده اين كودك ربايى ها وجود دارند را مدنظر قراردادند. از سوى ديگر، پرونده هاى مشابه كه از ناپديد شدن پراكنده كودكان پسر در قيامدشت حكايت داشت نيز تحت بررسى ويژه قرارگرفت و پليس دريافت از يك سال پيش چندين پسر بچه ديگر نيز ناپديد شده اند و هيچ اثرى از آنان به دست نيامده است.

شكار در كانال آب
محل هاى بازى كودكان پسر در قيامدشت شناسايى شدند و از پدران پسر بچه هاى ناپديد شده خواسته شد با ديدن افرادى كه تحركات مشكوكى دارند كلانترى ۱۷۴ قيامدشت را در جريان قراردهند. كانال آب در مرز مشترك قيامدشت و پاكدشت كه محلى براى شناكردن پسربچه ها بود از سوى مأموران مدنظر قرارداده شد، تحقيقات نشان مى داد كه شكارچيان كودكان بيشتر به ربودن پسرانى دست زده اند كه دور از خانه هايشان هستند. محل تجمع اين پسربچه ها بيشتر در كانال آب بود و نعمت ۱۳ ساله نيز كه هنوز در اغما فرو رفته است در اين كانال شكار شده بود و با كشانده شدن به باغ انارى در پاكدشت تا حد مرگ ضرب و شتم شده است.
> دستگيرى يك شغال
۲۴ ساعت از آغاز تحقيقات جنايى پليس گذشته بود، پنجشنبه ۱۲ شهريورماه پدر يكى از كودكان پسر كه ماهها به دنبال سرنخى از پسرش بود، پسرى جوان را ديد كه در اطراف گروهى از پسران خردسال پرسه مى زند. با گزارشى كه اين مرد در اختيار مأموران كلانترى قيامدشت گذاشت، يكى از شغالها شكار شد و پليس در يك ناباورى خود را در يك قدمى حل معماى وحشتناك ديد.


گفت وگو با بازپرس پرونده

۷۲ ساعت بعد از اينكه خبرنگاران روزنامه ايران به خاطر تأكيدات مقامات قضايى و پليسى با وجود مطلع بودن از جنايات دو شغال از چاپ آن تا پايان تحقيقات خوددارى كرده بودند، بازپرس ابراهيمى از شعبه سوم دادسراى شهر رى به گفت وگوى ويژه اى با خبرنگار جنايى ما نشست. بازپرس ابراهيمى با ابراز تأسف از وقوع اين جنايات زنجيره اى گفت: «باوجود اينكه تحقيقات نشان داده بود محل وقوع جنايات در حوزه قضايى پاكدشت است به خاطر حساسيت پرونده و با نظر دادستان شهررى قرار شد اقدامات پليسى زيرنظر اين دادسرا باشد. از همان لحظات نخست براى اينكه مأموران خارج از محدوده انتظامى خود دچار مشكلات قانونى نباشند يك نيابت قضايى سراسرى صادر كردم و خواستم عاملان ناپديد شدن گسترده كودكان در حاشيه جنوب شرق تهران شناسايى شوند. وى ادامه داد: «مأموران آگاهى شهررى و كلانترى ۱۷۴ قيامدشت تلاش گسترده اى انجام دادند و با سرنخ هايى كه از دو مرد جوان داشتند توانستند آنان را در كمتر از يك هفته تحقيق و كمين دستگير كنند.
با اعترافات اين دوجوان به عمق فاجعه پى برديم ۲۲ كودك پسر، دو مرد و يك زن كشته شده بودند و اثرى از آنان در دست نبود، دو قاتل خيلى سعى كردند اعتراف نكنند اما راه فرار بر آنان بسته شده بود. يكى از قاتلان خودش در دوران كودكى موردتجاوز قرارگرفته بود و ديگرى به خاطر مرگ زودهنگام مادر كمبود محبت داشت و جالب اينكه يكى از قاتلان بخاطر جرايم ديگرى مدتى از سوى دادگسترى پاكدشت در زندان به سر مى برد و با وثيقه آزاد بود. ۲۲ كودك پسر همگى در سمت پاكدشت به قتل رسيده اند، يكى از متهمان كه به «بيجه» معروف است به ۱۶ قتل كه دو كارگر آجرپزى و يك زن در بين آنان است، اشاره داشت و ديگرى ۹ قتل را به گردن گرفته است. بازپرس ابراهيمى با اشاره به اينكه كودك ربايى ها و قتل ها در مرز بين دو حوزه استحفاظى و قضايى پاكدشت ورامين و قيامدشت تهران صورت مى گرفت، آن را علتى در عدم روشن شدن كودك ربايى هاى سريالى دانست. بازپرس ابراهيمى در پايان گفت: «باتوجه به اينكه محل وقوع جنايات خارج از محدوده قضايى و پليسى تهران و شهررى است، در خصوص اين پرونده و در حالى كه ۱۰ جسد كودك كشف شده است با صدور رأى عدم صلاحيت رسيدگى به آن را در صلاحيت دادگسترى پاكدشت دانستيم.»
 

shifte shab

Registered User
حرفه اى ترين جاعل مدارك دستگير شد






پليس خبر: «احمد - س» كه با جعل عنوان هاى قاضى و مامور وزارت اطلاعات صدها مورد اخاذى و كلاهبردارى كرده بازداشت شد. به اعتقاد داديار شهريارى او حرفه اى ترين و مجرب ترين جاعل كشور است. ماموران اداره دوم آگاهى تهران پس از تحقيقات و پيگيرى هاى يك سال و نيمه خود «احمد - س» سلطان جعل ايران را دستگير كردند. اين جاعل حرفه اى و سابقه دار كه حدود ۱۵ سال به كار جعل و كلاهبردارى مشغول بوده است چند هفته قبل زمانى كه براى تحويل شناسنامه اى جعلى به يكى از طرف هاى خود در محل قرار حاضر شده بود دستگير شد. احمد قرار بود به عنوان مامور وزارت اطلاعات براى يك زن شناسنامه اى جعلى تهيه كند! «شهريارى» داديار شعبه سوم دادسراى جنايى تهران درباره فعاليت هاى اين فرد گفت: احمد در سال ۷۷ به خاطر كلاهبردارى دستگير و روانه زندان مى شود اما در زندان نامه آزادى خود را جعل نموده و از زندان فرار مى كند! داديار شهريارى، او را حرفه اى ترين و مجرب ترين جاعلى دانست كه تاكنون دستگير شده است. از اين جاعل ۵۰ گواهينامه ساختگى به دست آمده كه از آنها براى خريد و فروش ماشين استفاده مى كرده است.
احمد ۴۸ ساله و ديپلمه است. او كه در اين سال ها براى فرار از دست قانون، در فواصل كوتاهى منزل خود را تغيير مى داده به ماموران مى گويد: «حدود ۱۵ سال پيش زمانى كه به طور اتفاقى، مقدارى مواد پاك كننده روى گواهينامه ام ريخت و مشخصات آن را محو كرد به فكر افتادم كه به كار جعل بپردازم.» او ماشين هاى مورد نظر را به صورت قسطى و با پرداخت نيمى از بهاى آن مى خريد و با جعل سند به نفرات ديگر مى فروخت به طورى كه يك ماشين پرايد را ۷ بار به نفرات مختلف فروخته است. او به تنهايى تمامى كارهاى مربوط به جعل اسناد را انجام مى داده است. در هنگام دستگيرى، از اين فرد ۴ پلاك خودرو دست ساز، ۳۰ عدد كارت ماشين، مقادير زيادى چك پول جعلى و دسته چك هاى قلابى، ۱۵ شناسنامه جعلى، تعداد زيادى مهرهاى ادارات دولتى، شركت ها و نهادهاى مختلف و نيز يك كلت طارق عراقى با صدا خفه كن كشف شده است. احمد در بسيارى از موارد خود را به عنوان «قاضى» يا «بازپرس» دادسرا معرفى كرده است. بنابراين طبيعى است كه از او هفت كارت جعلى به نام هاى مختلف و به عنوان «دادرس» به دست آمده باشد. تاكنون بيش از يكصد نفر به اداره آگاهى مراجعه كرده و مدعى شده اند، فردى به عنوان قاضى با اسناد جعلى به آنان ماشين فروخته است.
داديار شهريارى از كسانى كه هر گونه شكايتى از اين فرد دارند خواست تا به دادسراى جنايى يا اداره دوم آگاهى تهران مراجعه كنند.
 

black_jack_of_black_city

Registered User
زياد داري تاپيك ميزني

ميدونين با اينكار چيكار ميكنين



يه عالمه تاپيك رو منتقل ميكنين به آرشيو
 

shifte shab

Registered User
عامل قتل هاى پاكدشت: مى خواهم از جامعه انتقام بگيرم




پليس خبر: با اعترافات تكان دهنده عامل قتل هاى اخير بيابان هاى اطراف پاكدشت، پرده از جنايات او برداشته شد. «بيجه» دوربين به دست در بيابان هاى اطراف پاكدشت قربانيان خود را شكار كرده و به قتل مى رساند. كفتار پاكدشت اوايل هفته جارى با همكارى كارآگاهان ادارات آگاهى رى و پاكدشت دستگير شد. خانواده هاى سه كودك ۹ تا ۱۱ ساله، كه در يك محل زندگى مى كنند، در روز چهارشنبه يازدهم شهريور به كلانترى پاكدشت اطلاع مى دهند كه فرزندانشان براى بازى فوتبال از خانه بيرون رفته ولى به خانه بازنگشته اند. بلافاصله تيمى از ماموران پليس پيگير ماجرا مى شوند و با طرح فرضيات چندگانه تحقيقات خود را آغاز مى كنند. با توجه به بيابانى بودن دورادور خانه هاى مفقود شدگان، گروهى از ماموران، بيابان هاى اطراف را مى كاوند و گروهى ديگر به تحقيقات محلى و بازجويى از مظنونين مى پردازند. ماموران در بازجويى از يكى از مظنونين محلى به نام «على.غ» كه سابقه محكوميت كيفرى داشته، نسبت به صحت اظهارات او مشكوك مى شوند. او مدعى مى شود كه بچه ها را در نقطه اى از بيابان هاى اطراف ديده است. ماموران به محل هاى مورد اشاره على مراجعه مى كنند و به فرد ديگرى به نام «محمد.ب» معروف به «بيجه» كه دوربين شكارى در دست داشت و در آن حوالى پرسه مى زد مشكوك شده، او را دستگير مى كنند. بيجه در ابتدا منكر هر نوع رابطه با اين قضيه مى شود اما در هنگام بررسى يك پرونده مشابه در كلانترى پاكدشت، ابعاد تازه اى از ماجرا كشف مى شود.
اظهارات دو كودك و سرنخ هاى تازه حدود يك ماه قبل با دريافت گزارشى به كلانترى پاكدشت مبنى بر مفقود شدن دو كودك، ماموران به جست وجوى منطقه مى پردازند و پيكرهاى نيمه جان آنان را در يكى از باغ هاى اطراف منزلشان پيدا كرده به بيمارستان منتقل مى كنند. با مراقبت هاى پزشكى يكى از آنان از مرگ نجات مى يابد اما كودك دوم در حال اغما است. ماموران اين كودك را به كلانترى پاكدشت آورده و با بيجه روبه رو مى كنند. اظهارات او روشن مى سازد كه يك ماه پيش بيجه پس از آزار و اذيت و ضرب و شتم شديد آنان، به گمان اينكه هر دو نفر مرده اند، پيكرشان را در باغ رها كرده متوارى مى شود. كفتار اعتراف مى كند بدين ترتيب بيجه لب به اعتراف مى گشايد و مى گويد كه على در شناسايى و ربايش قربانيان با او همكارى داشته است. بيجه به قتل چند نوجوان و نيز چند فرد ميانسال معتاد (سه مرد و يك زن كه بيشتر آنان افغانى هستند) اعتراف مى كند.
از اعترافات بيجه مشخص مى شود كه او فردى منزوى است كه بيشتر ساعات روز و شب خود را سرگردان در بيابان مى گذراند و حتى بعضى از روزها تا ۵۰ كيلومتر در بيابان راه مى رود. او در اعترافات خود مى گويد كه: «در كودكى مورد آزار قرار مى گرفتم و مدام از نامادرى ام كتك مى خوردم، به همين خاطر عقده انتقام گيرى از جامعه را دارم.» در چهره كفتار اثرى از ندامت ديده نمى شود. او مى افزايد: «به كودكان حسادت مى كردم و دوست داشتم كه آنها را مانند خود ببينم! از معتادان و افغانى ها بيزارم! در اين اواخر قصد داشتم على را هم بكشم!» در پى اعترافات بيجه، على همدست وى نيز ابعادى ديگر از ماجرا را روشن كرد. او همدستى خود را در اين ماجرا اجبارى مى داند و مى گويد: «از بيجه مى ترسيدم. اگر با او همكارى نمى كردم حتماً مرا هم مى كشت، اين بود كه بى اراده هرچه مى خواست انجام مى دادم.» ساعاتى از شب گذشته كه كارآگاهان براى كشف جسدها به همراه بيجه به بيابان مى روند. كفتار بيابان را به خوبى مى شناسد و در آن تاريكى بى آنكه به نور زياد نياز داشته باشد يا راه را گم كند محل دفن اجساد را نشان مى دهد. مى گويد: «به چراغ قوه نيازى نيست، راه را خوب بلدم!» هويت بعضى از قربانيان قابل شناسايى نيست. كفتار بعضى از اجساد را سوزانده و از برخى اجساد تنها قطعه اى بر جاى مانده است. بنابراين كارآگاهان از آزمايش پيشرفته «دى.ان.اى» براى كشف هويت اجساد استفاده مى كنند. در بررسى هاى پليسى معلوم مى شود كه وابستگان برخى از قربانيان كه مهاجر غيرقانونى افغانى بوده اند، گم شدن آنان را به پليس گزارش نكرده اند و يا بدون گزارش مفقوديت ايران را ترك كرده اند. چه بسا اگر اين اعلام مفقوديت زودتر به پليس گزارش مى شد تعداد قربانيان كمتر از اين بود و كفتار قاتل فرصت نمى يافت به جنايات خود ادامه دهد.
 

shifte shab

Registered User
كشف بيش از 2 هزار ليتر مشروبات الكلي در شيراز




شيراز ـ خبرنگار روزنامه جمهوري اسلامي : بيش از 2 هزار ليتر مشروبات الكلي در شيراز كشف و ضبط شد.
به گزارش مركز اطلاع رساني فرماندهي انتظامي فارس درپي كسب خبري مبني بر فعاليت شخصي با يك خودرو پرايد در سطح شهر شيراز اقدام به فروش مشروبات الكلي مي نمايد. ماموران مبارزه با مفاسد اجتماعي اين شهرستان با استفاده از شگردهاي پليسي و انجام طرحهاي مراقبتي موفق به شناسائي يكي از متهميني كه جواني 29 ساله بود شدند و پس از آن مامورين مذكور با زيرنظر قرار دادن منزل فرد ياد شده متوجه شدند كه منزل وي محل تهيه و توزيع مشروبات الكلي مي باشد پس از اخذ مجوز قضائي مبادرت به بازرسي از منزل نموده و در نتيجه مقدار 2 هزار ليتر مشروبات الكلي دست ساز و حدود 2 تن تفاله انگور و يك دستگاه تقطير و دو عدد ديگ و اجاق گاز بزرگ مخصوص تهيه مشروب و تعداد 50 بشكه بزرگ 220 ليتري و تعداد زيادي گالن 20 ليتري و يك دستگاه الكل سنج و ديگر آلات تهيه و توزيع مشروبات الكلي كشف وضبط و متهم مربوطه دستگير گرديد.
 

shifte shab

Registered User
مرد آمريكايي براي زنده ماندن آدم مي خورد




گروه بين الملل - يک مرد آمريکايي به جرم کشتن سه نفر و خوردن گوشت يکي از آنها به 75 سال زندان محکوم شد. به گزارش شبکه « سي ان ان»،« مارک وي ساپينگ تون»25 ساله به اتهام سه قتل و آدمخواري در دادگاه عالي آمريکا محاکمه شد. قاضي دادگاه او را به 75 سال زندان بدون آزادي مشروط محکوم کرد. بر اساس اين گزارش، در دادگاه فيلمي براي هيات منصفه به نمايش گذاشته شد که در آن « ساپينگ تون» اظهار کرده بود: « ندايي به او گفته است که بايد گوشت و خون انسان بخورد و گرنه خواهد مرد». بازرسان اين پرونده گفته اند به احتمال زياد اين توهم به علت استفاده از ماده مخدر PCP در او ايجاد شده است. به گفته پليس،« ساپينگ تون» بدن قرباني 16 ساله خود را تکه تکه کرده و سپس مقداري از گوشت او را پخته و خورده است. در همين حال وکيل « ساپينگ تون» در دفاع از موکل خود اظهار داشت: او هنگام ارتکاب قتل ها بيماري رواني داشته و هم اکنون در حال درمان است
 

shifte shab

Registered User
وزاد 15 كيلوگرمي‎ هندي‎ شش‎ ماهه‎ است‎




دهلي‎ نو ـ وزن‎ يك‎ نوزاد شش‎ ماهه‎ در ايالت‎ احمد آباد در غرب‎ هند پانزده‎ كـيلـوگــرم‎ است‎.
به‎‎ گزارش‎ تلويزيون‎‎ الجزيره, پزشكان اعـلام‎ كردند: اضافه‎‎ وزن‎‎ اين نوزاد شش‎ ماهه غيـر عادي‎ است‎ و احتمال‎ مـي‎ رود در آينـده‎ بـا مشكلاتي‎ روبرو شود و نتواند ماننـد سـايـر كودكان‎ تحرك‎ داشته‎ باشد.
 

shifte shab

Registered User
افزايش‎ كلاهبرداري ‎‎در داروخانه‎‎هاي فرانسه




پاريس‎ ـ كلاهبرداري‎‎ در داروخانه‎‎هاي فرانسه رو به‎ افزايش‎ است‎ .
به‎ گزارش‎ واحد مركزي‎‎ خبر, نتايج‎ بررسيهاي جديد نشان‎‎ مي‎دهد , بسياري‎ از داروفروشـان فرانسوي‎‎ داروهاي اضافي‎ مردم‎ را از آنها , بدون‎‎ پرداخت‎ وجه‎‎ مي‎ گيرنـد و دوبـاره آن را به‎ مشتريان‎ ديگر مي‎فروشند.
به‎‎‎ گفته كارشناسان‎‎ بيمـه اجـتمـاعـي‎ ايـن كشور, اين‎ امر هزينه‎هاي‎‎ زيادي را بـر دوش‎ دولت‎‎ گذاشته‎ است.
در اين‎ حال‎ وزير بهداشـت‎ فـرانسـه‎ دستـور تشكيل‎ كميته‎‎اي‎‎ ويژه براي تحقيقات‎ كلـي‎ در اين‎ باره‎‎ صادر كرده است‎ .
سازمان‎‎‎ پزشكان بـدون مـرز و كمـيتـه‎ هـاي‎ بين‎المللي‎ بهداشت‎‎ و سلامت با ارسال‎داروهاي‎ زيادي‎‎ مردم‎ كشورهـاي تـوسعـه‎‎‎ يـافتـه بـه كشورهاي‎ توسعه‎‎‎ نيافته مخالفت‎‎ كرده است .
 

shifte shab

Registered User
جنايت ، پايان خونين نزاع در شرق تهران




در پي نزاع خونين در خيابان پيروزي ، جواني با اصابت ضربات چاقو جان خود را از دست داد.
به گزارش خبرنگار ما ، بعدازظهر روز پنجشنبه گذشته به ماموران کلانتري 110 اطلاع داده شد، در پي نزاعي که ميان چند جوان در خيابان پيروزي و در سه راهي چرمسازي روي داده ، جواني به نام مهدي بشدت مجروح و به بيمارستان منتقل شده است.

در پي اين واقعه ، ماموران با عزيمت به محل ، تحقيق در اين زمينه را آغاز کردند و مشخص شد آنها بر سر اختلاف ديرينه اي با يکديگر درگير شده اند. در حالي که تحقيق در اين زمينه ادامه داشت ، ماموران صبح ديروز اطلاع يافتند ، مهدي به علت شدت جراحات وارده ، جان خود را از دست داده است.

با گزارش اين موضوع به بازپرس هنرمند و عزيمت وي به محل ، عامل قتل به نام محسن به همراه برادرش دستگير و از سوي بازپرس جنايي ، قرار قانوني براي متهم صادر شد. هنوز از انگيزه اين جنايت گزارشي منتشر نشده است.
 

shifte shab

Registered User
شش ماه حبس براى نصب شعار در پشت شيشه خودرو


گروه اجتماعى روزنامه شرق : راننده مسافركش خط بيمارستان امام خمينى _ ميدان امام حسين تهران به دليل نصب شعار «دوران ستمگران مستبد به پايان رسيده است» روى شيشه عقب خودرويش به شش ماه حبس تعليقى محكوم شد.
حكم «على اكبر» از سوى شعبه ۱۴ دادگاه انقلاب اسلامى تهران و با استناد به ماده ۵۰۰ قانون مجازات اسلامى و تبصره ماده ۲۹۵ قانون آئين دادرسى كيفرى صادر شده كه با استناد ماده ۲۵ قانون مجازات اسلامى حبس وى به مدت دو سال معلق مى ماند. اما چنانچه وى در مدت مزبور مرتكب جرم جديدى كه مستوجب محكوميت در ماده ۲۵ استنادى شود به محض قطعى شدن، حكم معلق حبس اعمال و اجرا مى شود.اين شهروند ۳۶ ساله كه اتهام نخست مبنى بر شركت در تجمعات غيرقانونى داشته به موجب راى دادگاه از آنجا كه اين اتهام را قبول نكرده و تنها نصب تراكت با مضمون موصوف روى شيشه خودرو و گردش در شهر تهران را پذيرفته و با توجه به اقتران زمانى تردد وى با ۱۸ تير در خيابان مستوجب تحمل اين حكم شناخته شده است.«شرق» در پيگيرى اين حكم از طريق وكيل پرونده مطلع شد، محمدعلى دادخواه، وكيل نجفى درخواست تجديدنظر در حكم كرده است.
 

shifte shab

Registered User
شريفه ، چگونه 9 ماه در دستشويي شكنجه مي‌شد


مهر ماه - ايسنا,در روزهاي پاياني فصل تابستان 83 ، خبر آزار نوعروس خانواده‌اي در بخش «دهگلان» شهرستان قروه كردستان با عنوان «شريفه عروسي 14 ساله‌اي كه 9 ماه توسط پدرشوهرش در دستشويي شكنجه مي‌شد» منتشر شد.
در اين حادثه اگر همسايگان اين جنايت را لو نمي‌دادند شايد امروز كرم زخم‌ها، «شريفه» را هلاك كرده بودند و اين جنايت كه ماهها در كنج خانه‌اي انجام مي‌شد، خاموش پايان مي‌گرفت. به گزارش بخش «حوادث» ايسنا، «شريفه» در اعتراف‌هايش مي‌گويد: موهاي سرم را پدر شوهرم با تيغ تراشيد و با انبردست موهايم را مي‌كشيد. دو روز يك بار خرده نان جلو من مي‌ريختند، ادرار خودشان را در يك آفتابه مي‌ريختند و به زور به خوردم مي‌داد. اين بخشي از گزارشي است كه در نشريه محلي سيروان همراه با ادعاهايي كه «شريفه» در حضور كارشناسان بهزيستي داشته، تهيه شده است.
شريفه اين گونه آغاز كرده:
مي‌خواهم اول از مادرم كه سهم زيادي در بدبختي‌هايم داشته شروع كنم. او همسر دوم پدرم است و خودش هم يك بار ديگر ازدواج كرده، بعد از 24 سال زندگي، برادر 22 ساله‌ام، من و يك خواهر 12 ساله و دو برادر كوچكتر حاصل آن زندگي بي در و پيكر هستيم. پدرم كارگري و شاگردي مي‌كرد. دو ماه مي‌رفت و يك هفته برمي‌گشت. در آن فاصله كه نبود، ما ويلان كوچه و بازار مي‌شديم و از همسايه‌ها سرزنش و طعنه مي‌شنيديم و وقتي پدرم بر مي‌گشت دست و پا شكسته برايش چيزهايي را تعريف مي‌كردم و او به جان مادرم مي‌افتاد.

چند بار هم مادرم به زندان افتاد و من در دادگاه به نفع پدرم، شهادت مي‌دادم، اما هربار مادرم برمي‌گشت و عاجزانه جا خوش مي‌كرد. او از من متنفر بود و من را «فضول» صدا مي‌كرد. او اجازه نداد كه من رنگ مدرسه را ببينم. مي‌گفت «قباحت دارد دختر به مدرسه برود!» برادرهايم هم تا دوم راهنمايي درس خواندند و ترك تحصيل كردند.

عموهايم هم مدام به پدرم مي‌گفتند كه شر مادرم را كم كند، اما او دست بردار نبود. خلاصه اين كه پدر بيچاره‌ام از روستايمان به دو شهر مختلف ديگر نقل مكان كرد تا آبروريزي‌هايي كه به وجود آمده بود، بيشتر از آن اذيتمان نكند. ما، در همدان يك كارگاه كوچك كاشي سازي سنتي راه انداخته بوديم.

شريفه در ادامه صحبت‌هايش درباره‌ي ازدواجش مي‌گويد: مادرم وقتي يكي از مشتري‌هاي پدرم پايش به خانه‌امان باز شد به واسطه آشنايي كه با پدربزرگم داشت زمينه ازدواج با پسر آنها را فراهم كرد، من كارم گريه و شيون بود كه نمي‌خواهم ازدواج كنم و پدر و مادرم مردد شده بودند. اما بالاخره مادرم با تهديد و ارعاب و فحش بدون آن كه از من جواب بگيرد، بعد از دو روز موافقت كرد كه براي مراسم عقد و عروسي اقدام كنند؛ با 300 هزار تومان طلا و چهار ميليون مهريه و يك عروسي مفصل قرار و مدارها بسته شد.

شب مراسم كه روحاني مسجد را براي خطبه عقد آورده بودند، من بله را نگفتم و ماموستا وقتي از پدر و مادرم علتش را پرسيد مادر جواب داد كه از خجالت زدگي و بي تجربگي است كه دهانم قفل شده، چون تا حالا چنين مراسمي را نديده‌ام. همچنين گفت كه من خواستگار ديگري هم داشته‌ام و چون موفق به ازدواج با او نشده‌ام حالا لج كرده‌ام، ولي در كل راضي‌ام و مادر خودش بله را به جاي من به عاقد قالب كرد.

به گفته شريفه، خانه همسر او دو قسمت مجزا داشت. قسمت كوچك آن شامل دو اتاق كوچك بود كه در گوشه حياط بود و متعلق به او و شوهراش. يك دستشويي در گوشه‌اي ديگر از حياط بود و آن طرف هم پدر و مادر و چهار خواهر و سه برادر ديگري در قسمت اصلي زندگي مي‌كردند.

شريفه مي‌گويد: از روز هشتم زندگي متوجه اعتياد شوهرم و پدرش و حتي خواهر و مادرش شدم. آنها كارشان خريد و فروش و مصرف مواد مخدر و مشروبات الكلي بود. من متوجه رفتار سرد و آزار دهنده شوهرم شدم كه كوچكترين علاقه‌اي به من نشان نداد و همان20 روز اول آنچنان انزجاري از آن پيدا كردم كه سعي در پيدا كردن راهي براي خلاص شدن و برگشتن نزد پدرم داشتم.

او ادامه مي‌دهد: آيينه و شمعداني را كه برايم خريده بودند شكستم، روز بعد پيراهن عروسي‌ام را پاره كردم و يك روز ديگر حلقه‌ام را شكستم. بار اول و دوم شوهرم بازخواستم كرد كه چرا آن كارها را كرده‌ام و گفتم زندگي با تو را نمي‌خواهم ؛ او در جوابم گفت كه بايد اين حرف‌ها را به پدرش بگويم. پدرش آمد با رعب و تهديد بازخواستم كرد كه چه مرگم شده است و من گفتم كه هيچ علاقه‌اي به زندگي با آنها ندارم. بعد از يك درگيري لفظي با آب دهن و فحش جواب پدر و پسرهاي او را دادم. روز بعد آنها سراغ پدرم كه در شهر ديگري بود رفتند و با ماشين او را با خود آوردند و بعد از تدارك سفره‌اي رنگين سعي كردند هر طور شده او را مدهوش كنند.

آنها اول اينطور شروع كردند كه دخترت معيوب است و ناسازگاري مي‌كنند و تو بايد خسارت بي‌آبرويي را كه بر سرمان آورده‌ايد جبران كني و تنها راهش هم اين است كه دو قطعه زمينت را كه ده ميليون تومان قيمت دارد به اسم ما قباله كني. آنها آن شب پدرم را به انحاء مختلف ترساندند و آخر سر، پدر شوهرم به پدرم القاء كرد كه آنها هيچ سود و منفعتي از اين قضيه نمي‌برند، بلكه چون شوهرم خاطرش رنجيده و وجدانش جريحه‌دار شده با امضاء آن كاغذ او كمي آرامتر مي‌شود و اين چنين از سر خطاهاي من مي‌گذرد.

پدرم كه پيش برادرم رسيده بود قضيه را برايش گفت. به پيشنهاد برادرم روز بعد به روستايمان برگشته بودند و دو قطعه زمين را با مدارك كاملش به همان قيمت ده ميليون تومان به يكي از اهالي فروخته بودند و با پول آن در يكي از شهرهاي نزديك تهران منزلي خريده بود. از آن شب به بعد پدرم را نديدم. چند روز كه گذشت پدرشوهرم و پسرهايش سرزمين هاي پدرم رفته بودند با ادعاي مالكيت صاحب جديد آن مواجه شده بودند آنها ادعايشان را به دادگاه كشاندند و بر مالكيت زمين ها پافشاري كردند و توانستند در مرحله اول دو ماه پدرم را حبس كنند. در رسيدگي به پرونده پدرم مشخص شده بود كه ادعاي پدرشوهرم و پسرانش ناقص است. متصدي پرونده گفته بود كه شهادت من كفايت اثبات ادعاي آنها را مي‌كند، اما من امتناع كردم و از همان جا بود كه مشت و لگد شروع شد.

بعد از آن روز ،خواهر شوهر بيست ساله‌ام به سفارش پدرش در حالي كه موهايم را مي‌كشيد من را به دستشويي برد او لباس‌هاي كهنه‌اي به تنم كرد و به كمك ديگران مچ دستانم را از پشت به زنجير بست و زنجير را به ميخي كه به ديوار كوبيده شده بود محكم كرد و اولين شب از نه ماه سلاخي من شروع شد. در طول آن نه ماه من يا در تنها اتاق دستشويي كه پرده نازكي حايل آن بود زنجير بودم و يا در حلقه چاه خشك شده‌اي كه در گوشه حياط بود حبس مي‌شدم و بعدها كه روزها گرمتر بود در حياط در حالي كه قطعه چوبي را با دو دستانم بغل مي‌كردم و دستانم را در حالي كه طناب پيچ بود و از پشت سر طنابش را به ديوار ميخ كرده بودند زير نور خورشيد كه تمام صورتم را پوست پوست كرده بود نگه مي‌داشتند.

من مجبور شدم كه رضايت بدهم كه براي شهادت همراهي‌اشان كنم. اما آنچنان زخمي و مصدوم شده بودم و يكي از چشمانم خونريزي كرده بود و مچ دستم جاي زنجيرها برجسته و خوني شده بود كه هرچه دارو و پانسمانم كردند تا سر موعد احضاريه دادگاه سرپا باشم اما باز بهبود نيافتم و آنها مجبور شدند دختر بزرگشان را كه حامله هم بود، ببرند.

اما من مي‌گفتم كه اگر مراهم بكشند، حاضر به همكاري با آنها نيستم و شكنجه‌ها بيشتر شد. آنها نجاستشان را روي من مي‌ريختند و هر شب كاسه‌اي آب داغ و يا سرد روي بدنم مي‌ريختند كه نبايد بخوابم و بايد شب‌ها بيدار بمانم. گرسنگي آنچنان امانم را بريده بود كه داد مي‌زدم شهادت مي‌دهم و آنها كه فكر مي‌كردند به اصطلاح سر عقل آمده‌ام پس مانده غذايشان را آنهم در حالي كه پر از نمك مي‌كردند برايم مي‌آوردند.

همسايه‌ها به صداي فريادهاي من و اين كه فقط بيست روز در آن خانه بوده‌ام مشكوك شده بودند. يكي از آنها از خواهر شوهرهايم پرسيده بود كه اين صداي داد و بيداد كيست و آنها دختر سومشان را مثال آورده بودند كه چون خيلي اذيتشان مي‌كند بعضي وقت‌ها ادبش مي‌كنند. يك بار هم مرد همسايه امان از پشت بام خانه‌اشان من را دست و پا بسته در حياط ديده بود و عكسم را از همانجا برداشته بود و به پاسگاه برده بود.

وقتي مأمورها آمدند آنها من را در چاه قايم كردند و يكي از برادرهاي شوهرم كنارم نشست تا من جيغ و داد و تقلا نكنم. مأمورها در آن مدت سه بار بازديد كردند، اما نتوانستند من را پيدا كنند. خلاصه اين كه نه ماه به انحاء مختلف مانند حيوان با من رفتار كردند. تا اين كه يك روز دختر بزرگشان كه مدتي بود به حالت قهر برگشته بود وارد دستشويي شد و من را بيرون انداخت و من شروع به فرياد زدن و ضجه و ناله كردم كه از روي اتفاق يكي از پسرهاي همسايه كه دوست شوهرم بود جلوي در با شوهرم ايستاده بود ناخواسته صداي من را شنيده بود.

همان شب دوست شوهرم كه پدرش قبلاð هم از من عكس گرفته بود، پسرش را سراغ شوهرم فرستاد تا فيلم عروسي‌امان را از او بگيرد و آن مرد همسايه با بردن فيلم به همان پاسگاه و اصرار براي پيدا كردن من و شناسايي چهره‌ام از روي نوار و عدم مطابقت آن با چهره دخترشان كه قبلاð بارها به عنوان عروس خانواده در مراجع معرفي شده بود، تدارك اكيپ بازرسي مجدد را مي‌بيند.

صبح آن روز تنها دخترانش خانه بودند كه با آمدن ماشين‌هاي بازرسي، دخترها دست پاچه شدند و هنگامي كه مأمورها سعي در بردن من داشتند آنها چهار نفري من را دوره كردند و مي‌گفتند كه بايد پدرشان اجازه بدهد تا من را خارج كنند. مي‌گفتند حداقل بگذاريد لباسش را عوض كنيم كه بوي خون و كثافت ها اذيتتان نكند و مأمورها اجازه ندادند من هم ابتدا وقتي صداي مأمور را شنيدم از ترس بيهوش شدم چون كه فكر مي‌كردم مطابق تهديد هميشگي شوهرم كه مي‌گفت به زور قانون من را براي اداي شهادت مي‌برد آنها آمده‌اند كه من را براي شهادت دادن ببرند.

در پاسگاه شوهر و پدر شوهرم را ديدم كه دستانشان به هم زنجير شده بود. شريفه ادامه داد: در جلسه اول دادگاهي قاضي از من خواست كه پارچه‌اي را كه به پايم بود باز كنم وقتي اين كار را كردم كرم از زخم‌هاي ساق پايم بيرون ريخت و تازه يادم آمد كه ماهها قبل شوهرم با يك بيل كه ميخ‌هاي برجسته‌اي داشت به پايم كوبيد و چون هوا گرم بود و من خارش داشتم و مي‌خاراندم سوراخ زخم بزرگتر شد و به خاطر آن دستان كثيف، به آن وضع درآمد.

پزشكي قانوني نوزده مورد جراحت و شكستگي بيني و گوش و دست و ساير اعضاء را تشخيص داد و من به بهزيستي منتقل شدم.
پدر شوهرم با قيد وثيقه آزاد شده است. شوهرم تمام تقصيرها را گردن گرفته. پدرم هم خبر دار شده است و من از ترس اينكه مبادا او را بازخواست كنند كه چرا در آن مدت جوياي حال و وضعيت من نشده است در بازجويي ها گفتم كه او عمويم است. اما به مرور وضعيت آرامتر و همه چيز روشن شد.
 
بالا