آژانس هواپیمایی
pop up

داستان شیخ صنعا

شروع موضوع توسط استیل آذین ‏11 اکتبر 2007 در انجمن بایگانی

  1. استیل آذین

    استیل آذین Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏17 آگوست 2007
    نوشته ها:
    148
    تشکر شده:
    5
    این روزها خیلی از مردم این موضوع را شنیده اند که سریال میوه ممنوعه برگرفته از داستان شیخ صنعا است. اما از خود این داستان چیزی نشنیده اند.
    این داستان حکايت عاشق شدن پيري است از پيران صوفيان که در اطراف بيت الحرام به روايتي هفتصد و به روايتي چهارصد مريد داشته است و تمام واجبات ديني و شرعي را انجام داده و عبادات زيادي براي آخرت خود ذخيره داشته است.

    از قضا يک شب در خوابي مي بيند که از مکه به روم افتاده و بر بتي مدام سجده مي کند. پس از اين خواب او پي مي برد که زمان سختي و دشواري (آزمايش الهي - يکي از عقبات صعب سلوک) فرا رسيده:

    يوسف توفيق در چاه اوفتاد عقبه اي دشوار در راه اوفتاد

    او بايد خودش را به آزمايش الهي بسپارد. وي در حالي که به نجات و حفظ دين خود اميد دارد با جمع کثيري از مريدان خود، راهي شهر روم مي شود.

    در آن شهر شيخ بر دختري ترسا، ساکن يکي از ديارات مسيحي که (اين دير) در روم (بيزانس) عاشق مي شود.

    ناگزير بحکم آنچه در رويا به او نموده بودند عازم روم مي شود و آنجا گرفتار عشق دختري ترسا و روحاني صفت مي گردد و براي خاطر معشوق ايمان مي دهد و ترسائي مي خرد و چنان در عشق ظاهر گرفتار مي شود که خمر مي خورد و زنـّار مي بندد و خوک باني پيشه مي کند و دست از اسلام و مسلماني مي شويد. مريدانش سعي مي کنند تا با پند و اندرز شيخ گمراه خود را به راه آورند و چون از تغيير وضع شيخ خود مأيوس مي شوند از او قطع اميد مي کنند و به حجاز برمي گردند و گزارش اعمال او را به مريدي که هنگام سفر روم غايب بود مي دهند. او آنها را سرزنش مي کند که چرا شيخ خود را در چنان حالي رها کرده اند و شب هنگام با تضرع و زاري از خدا مي خواهد تا شيخش را از گمراهي نجات بخشد. سرانجام خواجه کائنات (ص) را در خواب مي بيند که به او بشارت رهايي شيخ را مي دهد. روز ديگر او با مريدان عازم روم مي شوند و شيخ را که زنـّار بريده از نو مسلمان شده است با خود به حجاز مي آورند. اما دختري که باعث آن ماجري شده بود پس از مراجعت شيخ احوالش دگرگون مي گردد و عاجز و سرگشته ديوانه وار سر در پي شيخ مي نهد و به دست او اسلام مي آورد و جان شيرين را سر ايمان خود مي نهد.
     
  2. De Monarch

    De Monarch کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏11 آگوست 2007
    نوشته ها:
    2,575
    تشکر شده:
    16
    محل سکونت:
    Minas Tirith
    فکر کنم منظورت شیخ صنعان باشه . این داستان مال منطق الطیر عطاره .



    به قول حافظ:
    گر مرید راه عشقی فکر بدنامی مکن......شیخ صنعان خرقه رهن خانه ی خمار داشت
     
  3. bishtar

    bishtar کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏3 ژوئن 2007
    نوشته ها:
    211
    تشکر شده:
    3
    محل سکونت:
    هرکجا بغیر از اینجا
    بسیار بسیار عالی بود تا حالا صد مثل شیخ صنعا ر ا شنیده بودم ولی داستانش را نمی دانستم .
    ان شاء الله خدا عاقیت خیر به همه ما عنایت فرماید.

    در شهر ما شخصی بوده است به اسم کاظم آرتیس که داستانی شبیه شیخ صنعا داشته است. و به شرف توبه نایل شده و در راه حق شهید شده است و عاقبت بخیر شده است.
     
  4. neo2

    neo2 Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏8 آپریل 2005
    نوشته ها:
    1,645
    تشکر شده:
    178
    محل سکونت:
    /cat/etc/passwd/
    داستان شیخ صنعان داستان بعضی از خود ما مردم این زمونه هست که متاسفانه کم هم نیستن ...