منتخب بازارچه

برگزیده های پرشین تولز

درمانگاه گفتار درمانی !

Khepele Sibilo

کاربر تازه وارد
تاریخ عضویت
2 ژانویه 2008
نوشته‌ها
1,655
لایک‌ها
16
سن
41
حتما توو این فیلمها دیدین که چند نفر یک جا جمع میشن بعد شروع می کنن سرگذشت خودشون رو برای بقیه تعریف می کنن و اینها !
می گم نظرتون چیه بیایم توو این تاپیک همونکار رو بکنیم !
 

Michael Angelo

کاربر تازه وارد
تاریخ عضویت
19 ژانویه 2009
نوشته‌ها
98
لایک‌ها
1
محل سکونت
ددر
سلام به نظر من آدمای بدبخت جمع می شن تو گروه درمانی :rolleyes: آدم باید قوی باشه و به تنهایی خودش از پس مشکلاتش بر بیاد :rolleyes:
پ.ن : راستی خپل جان چرا تیمارستانت بسته شده ؟ من الان سر زدم بسته شده :(
 

MasoudM

Registered User
تاریخ عضویت
8 جولای 2008
نوشته‌ها
1,660
لایک‌ها
646
محل سکونت
in the shadow of the statue
اول يكي از اين فيلمايي كه ميگي رو معرفي كن من برم ببينم بفهمم اينا كه ميگي يعني چي ؟
 

Khepele Sibilo

کاربر تازه وارد
تاریخ عضویت
2 ژانویه 2008
نوشته‌ها
1,655
لایک‌ها
16
سن
41
سلام به نظر من آدمای بدبخت جمع می شن تو گروه درمانی :rolleyes: آدم باید قوی باشه و به تنهایی خودش از پس مشکلاتش بر بیاد :rolleyes:
پ.ن : راستی خپل جان چرا تیمارستانت بسته شده ؟ من الان سر زدم بسته شده :(

بسته شد چون 2 سال جون به سر شدم ! 4 بار 2 ماهه دان بود ! n بار هم چند روزه، آخرش هم الان 6 ماهه تمام پولهای تمدید و انتقال دومین رو دادم، یارو حتی 1 بار هم تا رحله ارسال فکس مدارکش پیش رفت، بعد از تنبلی هم پولم رو خورده هم دومینم رو بالا کشده !

توو خط زیریشم ! شاید هم دیگه از این رخت بر بستم رفتم اونجا رو بچرخونم !

اول يكي از اين فيلمايي كه ميگي رو معرفي كن من برم ببينم بفهمم اينا كه ميگي يعني چي ؟

مثلا prison break مثلا سارا توو جلساتی که دور هم بودن میومد زندگی نامش که چطور معتاد الکل رو شد رو میگفت !
 

MasoudM

Registered User
تاریخ عضویت
8 جولای 2008
نوشته‌ها
1,660
لایک‌ها
646
محل سکونت
in the shadow of the statue
مثلا prison break مثلا سارا توو جلساتی که دور هم بودن میومد زندگی نامش که چطور معتاد الکل رو شد رو میگفت !

قسمت 2 از سيزن 2 درسته ؟ حالا اينا رو بيخيال شما خودت شروع كن ما يكم عبرت بگيريم شايد ما هم زبون باز كرديم ، الان چيزي به ذهنم نميرسه .
 

bloody

کاربر فعال علم و دانش
کاربر فعال
تاریخ عضویت
19 آپریل 2007
نوشته‌ها
1,233
لایک‌ها
17
محل سکونت
IRAN
جالبه براي كسايي كه مشكلاتشون رو ميريزن درونشون خوبه چي ميگن افراد درون گرا...امينم هم يه كليپ داره واسه دخترش خونده اولش اينجوري شروع ميشه خيلي دوس دارم !
 

Khepele Sibilo

کاربر تازه وارد
تاریخ عضویت
2 ژانویه 2008
نوشته‌ها
1,655
لایک‌ها
16
سن
41
صبح که میشه، اول وقت، چشمهام رو باز می کنم
حوصله ندارم اما دیگه مجبورم، خودم رو به زور به صندلی کنار تختم می رسونم، کامپیوتر روشنه، دکمه مانیتورش رو می زنم. ساعت رو نگاه می کنم، 10.5شده، توو دلم 2 تا حرف بد ! می زنم می گم کاش هنوز خواب بودم، مانیتور روشن شده.
4تا IE باز می کنم، صفحه 360، Facebook ، سایتم و PT رو چک می کنم. resume رو می زنم و مانیتور رو خاموش می کنم.
احساس می کنم بعد از چند ساعت خواب، دارم می ترکم دیگه ! خودم رو می رسونم به تفکر گاه ! آبی به صورتم می زنم. لباس می پوشم، صبحانم که تازه حاضر شده رو می خورم، از رانندگی متنفرم، با بی تفاوتی از کنار ماشینم که ماشین قبلی خونست و وقتی جدیده اومد من این رو خریدم رد می شم می رم تاکسی می گیرم ! 11.5 شده، می رسم شرکت
بر خلاف ADSL خونه که نامحدود اما 128k هست، اینترنت شرکت رو محدود اما 512k گرفتم، دوباره سایتهای بالا رو چک می کنم
می رم سراغ آی سی ای ، مداری ، طراحی ای، خلاصه نمی شه که کاری نکرد !
ساعت 3 الی 7 متغیره، فرقی نمی کنه ! به حوصله ام بستگی داره و طراحی ای که گرفتم. راه میفتم می رم باز هم تاکسی می گیرم میرم خونه.باز ماینیتور و اینبار PC اصلیمم روشن می کنم

بستگی داره به حوصلم، ممکنه برم CS آنلاین، ممکنه بشینم سریالی چیزی نگاه کنم، ممکنه دنبال یک مورد علمی بگردم، اما مابین همه اینها 4 تا سایت بالا به تناوب چک می شن !
جالبه توو هیچ کدوم دوستی ندارم ! قرار نیست اتفاقی بیفته، اما هر بار که refresh ؤو می زنم هیجان دارم

ساعت رو نگاه می کنم، ممکنه 12 باشه ممکنه 3 صبح، بستگی به حوصله ام داره. مسواک می زنم، می خوابم.

صبح که میشه، اول وقت، چشمهام رو باز می کنم
...

من یک معتاد هستم
 

FrankenStein

مدیر بازنشسته
کاربر قدیمی پرشین تولز
تاریخ عضویت
29 جولای 2005
نوشته‌ها
6,223
لایک‌ها
20
سن
38
محل سکونت
iran-tehran
مرتضی من واقعا امید ندارم تو روزی خوب بشی!!! برم کدوم امام زاده دخیل ببندم برات مشتی؟؟
 

Khepele Sibilo

کاربر تازه وارد
تاریخ عضویت
2 ژانویه 2008
نوشته‌ها
1,655
لایک‌ها
16
سن
41
حسین جان از وقتی گفتار درمانی کردم کلی بهتر شدم :p:lol:

بابا جان وقتی یکیمون این ها رو گفت بقیه باید پی شن کف بزنن :p:lol:

اگه توو قسمت 2 فصل 2 پریزون بریک وقتی سارا اینها رو گفت ، یکی این برخورد رو باهاش می کرد که می رفت خودش رو می نداخت چرخ گوشت :p:lol:

بالاخره یکی باید شروع می کرد و بقیه رو تشویق به گفتن می کرد یا نه :p

سرگذشت من خیلی هم باحاله :p

حالا نفر بعد بیاد :p
 

Mohsen_mzh

مدیر بازنشسته
کاربر فعال
تاریخ عضویت
19 آگوست 2007
نوشته‌ها
3,466
لایک‌ها
579
محل سکونت
Home
حسین جان از وقتی گفتار درمانی کردم کلی بهتر شدم :p:lol:

بابا جان وقتی یکیمون این ها رو گفت بقیه باید پی شن کف بزنن :p:lol:

اگه توو قسمت 2 فصل 2 پریزون بریک وقتی سارا اینها رو گفت ، یکی این برخورد رو باهاش می کرد که می رفت خودش رو می نداخت چرخ گوشت :p:lol:

بالاخره یکی باید شروع می کرد و بقیه رو تشویق به گفتن می کرد یا نه :p

سرگذشت من خیلی هم باحاله :p

حالا نفر بعد بیاد :p
سلام
من مرتضی هستم ، 28 ساله
یک مسافر !!!:lol:
سلاااااام مرتضی !:D
//
من روم نمیشه !:blush:
 
Last edited:

maloose...to

کاربر تازه وارد
تاریخ عضویت
22 مارس 2009
نوشته‌ها
92
لایک‌ها
1
خیلی فکر خوبی بود ...ممنون از تاپیکتون.
 

maloose...to

کاربر تازه وارد
تاریخ عضویت
22 مارس 2009
نوشته‌ها
92
لایک‌ها
1
خوب من هم اعتیاد اینترنتی دارم....سعی میکنم برم سراغ کار دیگه ای...دیروز رفتم پارک...5 دقیقه راه رفتم...پدر و مادر هااومده بودن با بچه هاشون...پیرمردها و پیرزنها به طور گروهی دور هم نشسته بودن و حرف میزدن...عده ای تخته نرد و شطرنج بازی میکردن و عد ه ای هم دورشون حلقه زده بودن...برای هم رجز میخوندن...تصمیم گرفتم روی یه نیمکت بنشینم...اصلا تکون نمیخوردم و فقط به ریبایی روبروم نگاه میکردم...برگهای بهاری تازه و جوان سبز کمرنگ و پررنگ بدون اینکه هنوز از دود کدر شده باشن آفتاب رو به زیبایی از لابلای خودشون عبور میدادن و لکه لکه روی چمنها مینداختن...پدر جوونی مواطب پسر کوچولوش بود که ادای میمونها رو در میاورد و سعی میکرد از درخت بالا بره...خانمها با کوچولوهای تو کالسکه...همه انگار خوشحال بودن...یه پرنده ی کوچولو ی سفید با سر و دم سیاه نزدیک من بود من تکون نمیخوردم تا فرار نکنه و لی گویا اون متوجه من نبود...احساس میکردم یه پری نامریی هستم که همه رو میبینم وکسی منو نمیبینه....تنها بدون حرکت و سبک مثل هوا رو نیمکت نشسته بودم و فکر میکردم فردا حتی یه لحطه رو از دست نمیدم و به جای ساعتها گشت زنی تو سایتها میام و دوباره از دنیای واقعی لذت میبرم
آخه بیرون بهار شده
 

bloody

کاربر فعال علم و دانش
کاربر فعال
تاریخ عضویت
19 آپریل 2007
نوشته‌ها
1,233
لایک‌ها
17
محل سکونت
IRAN
خوب من هم اعتیاد اینترنتی دارم....سعی میکنم برم سراغ کار دیگه ای...دیروز رفتم پارک...5 دقیقه راه رفتم...پدر و مادر هااومده بودن با بچه هاشون...پیرمردها و پیرزنها به طور گروهی دور هم نشسته بودن و حرف میزدن...عده ای تخته نرد و شطرنج بازی میکردن و عد ه ای هم دورشون حلقه زده بودن...برای هم رجز میخوندن...تصمیم گرفتم روی یه نیمکت بنشینم...اصلا تکون نمیخوردم و فقط به ریبایی روبروم نگاه میکردم...برگهای بهاری تازه و جوان سبز کمرنگ و پررنگ بدون اینکه هنوز از دود کدر شده باشن آفتاب رو به زیبایی از لابلای خودشون عبور میدادن و لکه لکه روی چمنها مینداختن...پدر جوونی مواطب پسر کوچولوش بود که ادای میمونها رو در میاورد و سعی میکرد از درخت بالا بره...خانمها با کوچولوهای تو کالسکه...همه انگار خوشحال بودن...یه پرنده ی کوچولو ی سفید با سر و دم سیاه نزدیک من بود من تکون نمیخوردم تا فرار نکنه و لی گویا اون متوجه من نبود...احساس میکردم یه پری نامریی هستم که همه رو میبینم وکسی منو نمیبینه....تنها بدون حرکت و سبک مثل هوا رو نیمکت نشسته بودم و فکر میکردم فردا حتی یه لحطه رو از دست نمیدم و به جای ساعتها گشت زنی تو سایتها میام و دوباره از دنیای واقعی لذت میبرم
آخه بیرون بهار شده

فوقالعاده بود:rolleyes: ...حتما بازم برو خيلي براي روحيه خوبه ....
 

farzan.B

همکار بازنشسته
کاربر فعال
تاریخ عضویت
5 ژانویه 2009
نوشته‌ها
2,344
لایک‌ها
1,242
ساعته 4 صبح میرم رو تخت.....

ساعت 12 پا میشم... وقتی بلند میشم حوصله ندارم حتی 1 کلمه حرف بزنم !!!!!
هر کی هر چی میگه تائید می کنم !!!
screaming.gif


یه چایی با یه کیکی , کلوچچه ای می زنم !!
mornincoffee.gif
تو این فاصله کامپیوتر روشن میشه !!
imoksmiley.gif

میشنم رو صندلی .." کج و کوله"
eggheadsmile.gif


ناهار رو ساعت 4 می خورم !!
pizzasmiley.gif


میرم تو اتاق با دستگاه های بدن سازی کار می کنم !! (اگه این نبود که میمردم)
body-builder.gif
body-builder.gif


بعد دوباره سره کامپیوتر !!
2n0qzx1.gif

هیچ موقع خاموش نمیشه !!
delete.gif


تااااا ساعت 4 صبح !!
boredsmiley.gif

میرم می خوابم و 2باره همین ماجرا ادامه داره !!
sochildish.gif


البته در هفته 2 روزی بیرون میرم با دوستان !!!
pirates5B15D_th.gif


حالا برید ببینید چه قدر اعتیادتون کمه !!!
kos.gif
 

Khepele Sibilo

کاربر تازه وارد
تاریخ عضویت
2 ژانویه 2008
نوشته‌ها
1,655
لایک‌ها
16
سن
41
خوش به حالت :D ؛ من دو روز اینجوری کار کنم ، روز سوم تو اوین استراحت میکنم

بیسیک ، سی ، پاسکال.از ماشین حسابیشون تا مال میکرو ها و تحت داس و ویندوز لینوکس(کمتر از بقیه ) میشه گفت یک جورایی راحت تسلط دارم. زمینه های برنامه نویسیم از ارتباط سخت افزاری تا پردازش های صوت و تصویر کار مستقیم روو انواع فایلها گرفته تا گیم سازی و انواع برنامه های کاربردی ...

PIC ، AVR و mcs51 رو که اصولا راحتم، بقیه خانواده ها رو هم انگولگی کردم. برنامه نویسی هاشون هم راحتم، اصولا عاضق دیجیتالم

تمام کار های آنالوگمم خودم می کنم !

می دونین حصن اینها چیه ؟ توو شرکتهایی که هر کسی مسئول یکی از اینهاست، کسی که برنامه رو می نویسه نمی دونه چطور با کسی که دیجیتال و میکرو رو طارحی کرده ارتباط رو برقرار کنه، از همه بدتر آنالوگیه که می خواد مدارش رو بده، گند می زنه به کار همه ! ولی چون خودم همه کارها رو می کنم، با وجودی که 1نفرم ، یک سوم اونها برام زمان می بره ! بماند که تمام این سالها رو 70% هر چی دستم رسیده تحقیق کردم و 30% فقط برای پول زمان گذاشتم ! الان اونقدر کار کردم که هر پروژه که می خوان فقط کافیه 24 ساعت چند تا از مدار هام رو سر هم کنم !


وگرنه منم اوینی هستم :p:lol:


سلام
من مرتضی هستم ، 28 ساله
یک مسافر !!!:lol:
سلاااااام مرتضی !:D
//
من روم نمیشه !:blush:

سلام :p

خجالت نداره که بابا ! دیدی من چقد راحت گفتم :p
 

maloose...to

کاربر تازه وارد
تاریخ عضویت
22 مارس 2009
نوشته‌ها
92
لایک‌ها
1
خپل سیبیلو خوش به حالت
منم کاش تو کامپیوتر وارد بودم یا بشم بعد از این
 

Khepele Sibilo

کاربر تازه وارد
تاریخ عضویت
2 ژانویه 2008
نوشته‌ها
1,655
لایک‌ها
16
سن
41
وقتی میرین کلاس آموزش رانندگی، کسی که کنار دست آدم میشینه هی با آدم حرف می زنه !
اولین بار که دوچرخه یاد میگیرین، یکی پشت دوچرخه رو میگیره و اونقد حواستون رو پرت می کنه که یادتون بره اون هم هست، یهو به خودتون میاین میبینین خودتونین که دارین میرین !
پس :
باید یک کاری کرد ترس بریزه ! بعد یهو میبینن همه خودشون بلدن ! خیلی سادیت
 

Mohsen_mzh

مدیر بازنشسته
کاربر فعال
تاریخ عضویت
19 آگوست 2007
نوشته‌ها
3,466
لایک‌ها
579
محل سکونت
Home
منم یه دور کلاس های برنامه نویسی رفتم
از درجه بسیار آماتور شروع کردم
Qbasic - Visual Basic - Turbo C - Borland C - HTML
به طرز جالبی همشون رو خیلی خوب یاد گرفتم
به طرز جالب تری الان هیچ چی یادم نمیاد غیر از چند دستور ساده !
پس نتیجه می گیریم اگه بعدا به کارت میاد برو دنبالش نه الکی !!
 

maloose...to

کاربر تازه وارد
تاریخ عضویت
22 مارس 2009
نوشته‌ها
92
لایک‌ها
1
نه بابا اینطورا هم نیست همت میخواد
تنبلی و بیخودی هدر دادن وقت...مشکل این روزهای منه
خوش به حالت که سر کار هم میری ...البته منم میرم از چند ماه دیگه ولی اول کامپیوتر یاد بگیرم...خیلی لازم دارم
 

maloose...to

کاربر تازه وارد
تاریخ عضویت
22 مارس 2009
نوشته‌ها
92
لایک‌ها
1
ضمنا غیر از اعتیاد و تنبلی در مورد تجارب دیگه مون هم حرف بزنیم؟؟؟؟خپل جان با شما هستم صاحب خونه شمایی آخه
 
بالا