منتخب بازارچه

دهه شصتی ها کیا یادشونه !؟

zgg123

کاربر فعال عکس و عکاسی
کاربر فعال
تاریخ عضویت
12 ژانویه 2010
نوشته‌ها
8,484
لایک‌ها
30,580
سن
31
محل سکونت

Business plan

کاربر فعال کسب درآمد از اینترنت
کاربر فعال
تاریخ عضویت
30 سپتامبر 2015
نوشته‌ها
8,811
لایک‌ها
8,926
محل سکونت
❤️️ ❤️️ ❤️️ ❤️️ ❤️️
با اینا موهای سرو میزدن ادم به غلط کردن میوفتاد همیشه هم کند بود:confused:
الان لیزر میکنن میشه نون روغنی
بهشون بگی با اینا مو کوتاه میکردن باورشون نمیشه
این حتی برگ هم نمیتونه بچینه
 

balabala

کاربر قدیمی پرشین تولز
کاربر قدیمی پرشین تولز
تاریخ عضویت
22 می 2005
نوشته‌ها
7,713
لایک‌ها
2,427
سن
38
محل سکونت
یه خورده اونورتر
با اینا مو رو "نمیزدن". مو رو "میکندن". شیوه کار به این صورت بود که میکردن توی سر وقتی گیر میکرد به موها میکشیدن تا یه دسته مو باهاش کنده بشه!
 

Lucky Guy

Registered User
تاریخ عضویت
5 فوریه 2009
نوشته‌ها
595
لایک‌ها
2,208
محل سکونت
In the Middle of Nowhere
اون موقع‌ها یه "واکمن" داشتم. باتری می‌خورد. نوار خام می‌گرفتم صدامو ضبط می‌کردم، یه چیزایی مثل پادکستای طنز. با دوستام همکاری هم می‌کردیم، نمایش رادیویی بداهه درست می‌کردیم.

بدون برنامه، دکمه‌ی ضبط رو می‌زدم، هرچی تو اون لحظه به ذهنم می‌اومد رو اجرا می‌کردم. بععضاً چیزای باحالی درمی‌اومد.

کاستاش تو خرت و پرتای خونه گم شد. خیلی دلم می‌خواست یکی‌شونو گیر می‌آوردم، گوش می‌کردم الان.
 

Dodge Super Bee

Registered User
تاریخ عضویت
12 سپتامبر 2013
نوشته‌ها
406
لایک‌ها
10,920
محل سکونت
aQuavarium
لاکچری ترین لاکچری ها بود کافی بود تو محل کسی بو ببره :D

EV-3_q7XgAA0GWQ.jpg
 

srx190d

فروشنده معتبر
فروشنده معتبر [؟]
تاریخ عضویت
1 ژانویه 2016
نوشته‌ها
757
لایک‌ها
2,121
یادش به خیر
سال ٧٠ پدرم از مکه یکی آورد
چه دنیایی بود




Sent from my iPhone using Tapatalk
 

us12

Registered User
تاریخ عضویت
7 آگوست 2012
نوشته‌ها
338
لایک‌ها
288
سال 77 بود ، شبکه 1 نیمرخ را داشت ، دقیقا یادمه 7/7/77 حسین رفیعی یه برنامه اجرا کرد که خیلی برام جالب بود همش هم میگفت امروز هفت ، هفت هفتاد و هفته ... امیرحسین مدرس هم مجری برنامه بود .
عجب دورانی بود ، من 10 سالم بود ... با خودم میگفتم کی 88/8/8 میشه الان که فکر میکنم چند ماه دیگه 9/9/99 هم میبینم و هر روز دارم حسرت گذشته را میخورم ...

اون موقع یک میکرو تازه خریده بودم و تابستون همش سرم با بازی ماریو گرم بود .ماریو را که یک بار کامل جلو میرفتی بعد world عوض میشود ، مپ همون بود ولی با ریتم سریعتر و سوسکی ها بیشتر ...
 

فایل های ضمیمه

Lucky Guy

Registered User
تاریخ عضویت
5 فوریه 2009
نوشته‌ها
595
لایک‌ها
2,208
محل سکونت
In the Middle of Nowhere
قدیمی‌ترین چیزی که یادم می‌آد داشتم، یکی از این موتور پلاستیکیا بود که خیلی دوسش داشتم.

بعدها بازم تو خرت و پرتای خونه اینم معلوم نشد چی شد. پدر مادرا نمی‌گن بچه فردا شاید دلش بخواد پناه ببره به یادگاری‌های بچگیش. من که تصمیم گرفتم از همون اول یه آرشیو برای هر کدوم از بچه‌هام بسازم که یه تایملاین قشنگ از خاطرات‌شون تو ذهن‌شون بمونه.

5324303660295983356.jpeg
 

Lucky Guy

Registered User
تاریخ عضویت
5 فوریه 2009
نوشته‌ها
595
لایک‌ها
2,208
محل سکونت
In the Middle of Nowhere
قدیمی‌ترین چیزی که یادم می‌آد داشتم، یکی از این موتور پلاستیکیا بود که خیلی دوسش داشتم.

بعدها بازم تو خرت و پرتای خونه اینم معلوم نشد چی شد. پدر مادرا نمی‌گن بچه فردا شاید دلش بخواد پناه ببره به یادگاری‌های بچگیش. من که تصمیم گرفتم از همون اول یه آرشیو برای هر کدوم از بچه‌هام بسازم که یه تایملاین قشنگ از خاطرات‌شون تو ذهن‌شون بمونه.

حالا یه خاطره‌ی تلخ هم دارم ازش.

حیاط خونه‌ی ما شیب داشت، من اون‌جا رو کرده بودم پیست خودم. بعضی وقتا می‌رفتم از بالای شیب عقبکی خلاص می‌کردم می‌اومدم پائین.

یه بار که من داشتم همین‌کار رو می‌کردم، از قضا مادرم هم اون‌ور داشته یه دیگ مربا درست می‌کرده، من عقبکی می‌آم و بعد خوردن به دیگ، یه معلق می‌زنم و با پا می‌افتم تو دیگ داغ. ننه‌ی من هم جیغ و داد، سریع منو کشیده بود بیرون و دویده بود تو کوچه.

دکتر هم کل پوست پای منو کشید درآورد. از این حادثه هنوز دو تا یادگار پوستی دارم، یکی پشت کمرمه که تیره‌ست و یکی رو قوزک مچ پای چپم که یه تیکه از پوستم به شکل یه ستاره‌ی عجق وجق روشن‌تر از جاهای دیگه‌ست.

من از این خاطره، فقط تا افتادنمو یادمه. یکی از قدیمی‌ترین خاطراتم هم هست. فک کنم چهار یا پنج ساله بودم. چون تلخ بوده، هیچ‌وقت پاک نشده از حافظه‌ی کودکیم.
 

Business plan

کاربر فعال کسب درآمد از اینترنت
کاربر فعال
تاریخ عضویت
30 سپتامبر 2015
نوشته‌ها
8,811
لایک‌ها
8,926
محل سکونت
❤️️ ❤️️ ❤️️ ❤️️ ❤️️
Last edited:

zgg123

کاربر فعال عکس و عکاسی
کاربر فعال
تاریخ عضویت
12 ژانویه 2010
نوشته‌ها
8,484
لایک‌ها
30,580
سن
31
محل سکونت
زمان ما که مدرسه بودیم طرف مثل شکنجه گر القاعده با کابل همه رو میزد ، اسمشو میزاشتن معلم ، فرهنگی ، فرهنگیان! :mad:
با فرهنگش این بود بقیه دیگه چی باشن
ما هم یه معلم داشتیم کاراته تمرین میکرد رو بچه ها میزد از در شوت میشدن بیرون
 

samanrahimi

محروم از فعالیت تجاری
محروم از فعالیت تجاری
تاریخ عضویت
10 جولای 2013
نوشته‌ها
4,673
لایک‌ها
2,387
سن
31
محل سکونت
شیراز
ای بابا چقدر تاپیک دهه شصتی می زنید ! بکشید بیرون از این دهه شصتی ها !


دهه شصتی ها نسلی هستند که از اسمشان مشخص هست که روزگار کدام انگشتش را به سمتشان گرفته است !
شما بکش بیرون از تاپیکای دهه شصتیا اگه اذیت میشی
پ.ن: یکی بیاد یه تاپیک دهه هشتادی بزنه بچه ها برن سر خونه زندگیشون
 

Lucky Guy

Registered User
تاریخ عضویت
5 فوریه 2009
نوشته‌ها
595
لایک‌ها
2,208
محل سکونت
In the Middle of Nowhere
ما هم یه معلم داشتیم کاراته تمرین میکرد رو بچه ها میزد از در شوت میشدن بیرون
یه بار یکی از بچه‌های خودشیرین کلاس، یه تیکه شیلنگ خوش‌دست برای یکی از معلما هدیه آورده بود.

معلم شیلنگ رو گرفت برانداز کرد. بعد گفت "شیلنگ می‌آری که من بچه‌ها رو باهاش بزنم آدم‌فروش؟ اول از خودت شروع می‌کنم." تا می‌خورد با این شیلنگ این پسره رو زد.

ما از یه طرف، خنده‌مون گرفته بود. از یه طرفم می‌ترسیدیم معلم بفهمه داریم می‌خندیم، بیاد سروقت‌مون. چیزی نمونده بود خودمونو خیس کنیم بین این دو حس متضاد. :D
 

samanrahimi

محروم از فعالیت تجاری
محروم از فعالیت تجاری
تاریخ عضویت
10 جولای 2013
نوشته‌ها
4,673
لایک‌ها
2,387
سن
31
محل سکونت
شیراز
من یه شوهر خاله دارم که قبلا چندین سال آرایشگاه داشته و آرایشگر بوده، یعنی در واقع شغل پدرش رو ادامه میداده که بعد چند سال هم گذاشتش کنار. چند وقتش پیش که خونشون بودم تووسایلش اینارو دوباره دیدم، یادم به اون موقع هایی افتاد که یه تخته میذاشتن رو صندلی آرایشگاه و مینشوندنمون روش که قدمون برسه؛ اتفاقا ماشین دستیش هم خیلی خیلی تیز و رون بود به شکلی که به جرات میتونم بگم هیچ فرقی با موزر نداشت و خیلی عالی مو ها رو یکنواخت میتراشید، البته فکر کنم خیلی بهش میرسید که اینطوری بود؛ چون جا های دیگه که میرفتم هر چند دقیقه اندازه یه سکه از تو سرم مو کنده میشد
 

balabala

کاربر قدیمی پرشین تولز
کاربر قدیمی پرشین تولز
تاریخ عضویت
22 می 2005
نوشته‌ها
7,713
لایک‌ها
2,427
سن
38
محل سکونت
یه خورده اونورتر
آخ آخ مدارس دهه شصت... شکنجه گاه بود تا مدرسه. از تو راه رو های تاریکش صدای انواع شکنجه میامد. یکی بچه رو کیسه بکس کرده بود، یکی با شیلنگ میزد یکی با چوب...
معلم فیزیک ما یه کیف سامسونت داشت که فقط یه تیکه شلنگ توش بود از دور می دیدیش می گفتی چه معلم متشخصیه! منتها سر کلاس میامد اول در کیف و باز میکرد شیلنگو از توش برمیداشت و عقده های خانوادگیشو با بهونه های بیخودی سر بچه ها خالی میکرد بعد تازه میرفت سر درس دادن!
معلم ریاضی بوکسور بود
بچه ها رو ردیف میکرد مشتای آب دار میزد تو شکمشون آخرشم یه مشت میزد تو دیوار که بقیه بفهمن ضربه تا چه اندازه بوده!

معلم علوم دستای خیلی بزرگی داشت و تبحر زیاد در چک خوابوندن تو گوش بچه ها.
معلم تاریخ لوله خودکار بیک میذاشت لای انگشتای بچه ها و انقدر فشار میداد که صدای استخوناش درآد!

خلاصه دوران تاریکی بود واسه خودش بعد میگن چرا این نسل اینطورینه
 

zgg123

کاربر فعال عکس و عکاسی
کاربر فعال
تاریخ عضویت
12 ژانویه 2010
نوشته‌ها
8,484
لایک‌ها
30,580
سن
31
محل سکونت
آخ آخ مدارس دهه شصت... شکنجه گاه بود تا مدرسه. از تو راه رو های تاریکش صدای انواع شکنجه میامد. یکی بچه رو کیسه بکس کرده بود، یکی با شیلنگ میزد یکی با چوب...
معلم فیزیک ما یه کیف سامسونت داشت که فقط یه تیکه شلنگ توش بود از دور می دیدیش می گفتی چه معلم متشخصیه! منتها سر کلاس میامد اول در کیف و باز میکرد شیلنگو از توش برمیداشت و عقده های خانوادگیشو با بهونه های بیخودی سر بچه ها خالی میکرد بعد تازه میرفت سر درس دادن!
معلم ریاضی بوکسور بود بچه ها رو ردیف میکرد مشتای آب دار میزد تو شکمشون آخرشم یه مشت میزد تو دیوار که بقیه بفهمن ضربه تا چه اندازه بوده!

معلم علوم دستای خیلی بزرگی داشت و تبحر زیاد در چک خوابوندن تو گوش بچه ها.
معلم تاریخ لوله خودکار بیک میذاشت لای انگشتای بچه ها و انقدر فشار میداد که صدای استخوناش درآد!

خلاصه دوران تاریکی بود واسه خودش بعد میگن چرا این نسل اینطورینه
معلم دینی ما تکواندو کار بود میومد وسط کلاس پاشو مثل بروسلی میزد به لامپ
یبار یه بچه تپل مثل کیسه ارد رو یه لگد زد پشتش مث فنر مستقیم از در کلاس خارج شد
 
بالا