دکامرون

شروع موضوع توسط kaveh_d ‏25 ژانویه 2007 در انجمن داستان

  1. kaveh_d

    kaveh_d Guest

    تاریخ عضویت:
    ‏21 نوامبر 2005
    نوشته ها:
    305
    تشکر شده:
    1
    بعد از کتاب کمدی الهی، کتاب دکامرون از مهمترین کتابهای ادبیات ایتالیا به شمار میره. کتاب کمدی الهی رو ‏قبلا بهتون معرفی کردم، اینبار میخوام برم سراغ کتاب دکامرون اثر جیوانی بوکاچیو تا کمی مانند کتاب کمدی ‏الهی درباره اش بحث کنیم.‏

    کتاب دکامرون شامل صد داستانه که در طی ده روز، از زبان ده نفر، که از ترس طاعون از شهر به قصری ‏دور از شهر رفتن، نقل میشه تا اونا تو این مدت بتونن خودشونو سرگرم نگه دارن.‏

    [​IMG]

    موضوع اصلی داستانها متلک پرونی به کلیسا و کشیشهای فاسد اون هست و البته سکس که جزء جدا نشدنی ‏این داستانهاست، و همین موضوع باعث شده که نسخه ترجمه شده این کتاب در ایران نایاب باشه!‏:wacko:

    به هر صورت من تو این جستار بعد از معرفی کوتاه نویسنده، میرم سراغ داستانها. در کتاب اصلی در ابتدای ‏هر داستان خلاصه اون نوشته شده که من متن اصلی این خلاصه ها رو همراه با ترجمه اش براتون مینویسم تا ‏یه دید کلی از داستانهای کتاب پیدا کنید و اگه فرصتی پیش اومد متن کامل بعضی از این داستانها رو تو ‏تاپیکهای مجزا براتون میا رم.‏

    انشالا دوستان با دید باز به قضیه نگاه کنن و موضوع بعضی از داستانها بهانه ای برای بسته شدن این تاپیک ‏نشه :( .‏

    امیدوارم این تاپیک هم مانند تاپیک کمدی الهی مورد توجهتون قرار بگیره و باعث بشه که اولا با یک شاهکار ‏دیگه از ادبیات جهان آشنا بشید و دیگه اینکه یه چندتا لغت و جمله ایتالیایی هم کنارش یاد بگیرید :blush: .‏
     
    forklift از این نوشته تشکر کرده است.
  2. بازدیدیار - افزایش بازدید سایت و سیگنال های برندخرید بک لینک
  3. kaveh_d

    kaveh_d Guest

    تاریخ عضویت:
    ‏21 نوامبر 2005
    نوشته ها:
    305
    تشکر شده:
    1

    Giovanni Boccaccio
    جیوانی بوکاچیو
    ‏1313-1375‏



    [​IMG]

    بوکاچیو احتمالا در پاریس متولد شده است، فرزند نامشروع یک بازرگان فلورانسی و یک بانوی فرانسوی. او ‏در فلورانس در یتیم خانه ایکه پدرش موسس آن بود رشد کرد تا اینکه در سال 1313 برای تحصیل ‏حسابداری و حقوق به ناپل فرستاده شد، اما وی پس از مدتی آن را رها کرد.‏

    ‏ او در زمان پادشاهی روبرت (‏Robert d’Anjou‏) زندگی میکرد، این پادشاه نیز دختری نامشروع به نام ‏ماریا (‏Maria de Conti d’Aquino‏) داشت که بوکاچیو سخت دلباخته او بود و احتمالا همان کسی است که ‏در نوشته های وی فیامتا (‏Fiammetta‏) نام برده شده است.‏

    به علت تنگدستی در سال 1341 به فلورانس نزد پدرش بازگشت، وی خدمات دیپلماتیکی متعددی به دولت ‏میکرد و در سال 1350 بود که شاعر معروف ایتالیا یعنی پتراک (‏Petrarch‏) را میبیند و دوستی عمیقی بین ‏این دو شکل میگیرد که تا سال 1374 یعنی زمان مرگ پتراک ادامه میابد.‏

    در سال 1362 بنا به دعوت دوستی که به او قول حمایت ملکه جوانا را میدهد، به ناپل بازمیگردد، اما استقبال ‏سرد ملکه او را به سمت پتراک در ونیز میکشاند، هرچند در آنجا نیز خانه اهدایی پتراک را رد میکند و به ‏فلورانس بازمیگردد. در اواخر عمر دوباره به سوی مذهب گرایش پیدا میکن و پس از یک بیماری یکساله در ‏سال 1375، زمانی که نوشته هایش در مورد زندگی دانته و کتابش ناتمام باقی میماند، به جهان باقی میشتابد. ‏

    کتاب دکامرون (‏Il Decamerone ‎‏) که لغتی یونانی و به معنای ده روز است، از مهمترین نوشته های ‏بوکاچیو بشمار میرود، که در سال 1348 نوشتنش آغاز و پنج سال بعد به اتمام میرسد.‏
    این کتاب مجموعه ای شامل 100 داستان جالب در یک قالب کلی است. هفت زن و سه مرد نجیب زاده ‏ثروتمند و محتاط برای فرار از طاعونی که در شهر فلورانس شیوع یافته، به ییلاقی خارج از شهر پناه ‏میبرند. در آنجا هریک از آنها ده داستان در طول ده روز تعریف میکند و هر راوی در پایان هر روز داستان ‏خود را با یک شعر به انتها میرساند که این اشعار نشان دهنده، قدرت شاعری بسیار زیبای بوکاچیو است. در ‏انتهای 100 داستان این دوستان به خانه های خود بازمیگردند.‏

    ‏ دکامرون اولین و بهترین اثر نثر دوران رنسانس بشمار میآید. داستانهای آن به لحاظ محتوا و تنوع قابل توجه ‏است که بوکاچیو در جمع آوری آنها از منابع زیادی فرانسوی، یونانی و نقل قولهای شفاهی عوام استفاده کرده ‏است.‏
    نویسندگان بسیاری مانند شکسپیر و سروانتس و... از کتاب دکامرون تاثیر گرفته اند و این تاپیر را در آثار ‏خود منعکس کرده اند.‏

    بوکاچیو در نوشته هایش از جمله سه کتاب، از عشق فراوانش به ماریا یاد کرده است. وی همچنین زندگی ‏نامه دانته همراه با تفسیر کمدی الهی و همچنین آثار تحقیقی و علمی دیگر و همچنین اشعاری نیز به زبان ‏لاتین را به رشته تحریر در آمورده است.‏
     
  4. kaveh_d

    kaveh_d Guest

    تاریخ عضویت:
    ‏21 نوامبر 2005
    نوشته ها:
    305
    تشکر شده:
    1

    comincia il libro chiamato decameron, cognominato prencipe galeotto, nel quale si ‎contengono cento novelle in dieci di' dette da sette donne e da tre giovani uomini.‎

    شروع کتاب دکامرون، با نام فرعی شاهزاده گالئوتو، مشتمل بر صد داستان که توسط هفت زن و سه مرد ‏جوان در مدت ده روز نقل میشود.‏​

    تو این مقدمه، نویسنده شیوع طاعون در فلورانس و نحوه آشنایی زنان و مردان جوان رو نقل میکنه.‏
     
  5. kaveh_d

    kaveh_d Guest

    تاریخ عضویت:
    ‏21 نوامبر 2005
    نوشته ها:
    305
    تشکر شده:
    1

    Giornata prima - Novella prima‎

    Ser Cepperello con una falsa confessione inganna uno santo frate, e muorsi; ed ‎essendo stato un pessimo uomo in vita, è morto reputato per santo e chiamato san ‎Ciappelletto.‎


    روز نخست - داستان اول‏
    چپرلو با اعترافی دروغین یکی از راهبان مقدس را میفریبد، او که در زندگی از بدترین آدمها بوده، میمیرد و ‏از قدیسین شمرده میشود و او را «سن چاپلتو» مینامند.‏​

    تو این داستان یه آدمی که تو زندگیش بجز کلاهبرداری، کلک، فریب، حقه بازی، مال مردم خوری و آدم کشی ‏کار دیگه ای نکرده، با یه اعتراف الکی هنگام مرگ به یک کشیش، خودشو جای بهترین آدمها جا میزنه و ‏بطوریکه بعد از مرگش از اون به عنوان قدیس یاد میکنن :eek: .‏
     
  6. pooya007

    pooya007 Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏29 جولای 2005
    نوشته ها:
    3,705
    تشکر شده:
    11
    محل سکونت:
    آخر خط
    از کاری که انجام میدین بینهایت ممنونم

    همه نوشته های شما رو دنبال میکنم چون ایتالیا کشور محبوب منم هس

    ولی بی صبرانه منتظرم تا متن داستانهای دکامرون رو بنویسید

    با تشکر
     
  7. Behrooz

    Behrooz مدیر بازنشسته کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏7 سپتامبر 2004
    نوشته ها:
    10,985
    تشکر شده:
    285
    محل سکونت:
    Tehran
    كاوه عزيزم

    كمدي الهي كه فوق العاده بود . من به سهم خودم از شما بسيار ممنونم .

    اين كتاب هم فوق العاده است . اميدوارم بتوانيم باز هم از دانش بي پايان شما بهره ها ببريم .

    من اين كتاب را چند سال پيش با ترجمه بي نظير استاد محمد قاضي خواندم . فكر مي كنم همان يكبار منتشر شد و براي تجديد چاپ آن موافقت نشد .

    مطمئن باش كه مطالب مفيد باعث بسته شدن تاپيك نمي شود . بين مطالب مفيد شما و مطالب بي محتواي برخي كاربران كه چاره اي جز بسته شدن تاپيك را نمي گذارد بسيار تفاوت هست .


    برايت آرزوي موفقيت دارم .

    البته من اين تاپيك را به ادبيات منتقل مي كنم . فكر ميكنم نتيجه بهتري داشته باشد .
     
  8. kaveh_d

    kaveh_d Guest

    تاریخ عضویت:
    ‏21 نوامبر 2005
    نوشته ها:
    305
    تشکر شده:
    1
    با تشکر از شما دوستان عزیز، امیدوارم بتونم انتظارات شما عزیزان رو از این تاپیک برآورده کنم، من در ‏واقع خودم دارم همراه با شما این کتاب رو میخونم و پیش میرم و امیدوارم با استفاده از نظریاتتون اطلاعات ‏منم تکمیلتر بشه :blush: .‏

    برای دوستانی که کمی کم حوصله هستند و میخوان تند و سریع خودشون داستانها رو بخونن من متن اصلی و ‏ترجمه انگلیسی اونو آپلود کردم. اگه کسی این کتاب رو با فرمت بهتر و قابل استفاده نری سراغ داشت، محبت ‏کنه لینکشو همینجا بذاره.‏


    http://italian.hemmat.info/Decameron_en.zip

    http://italian.hemmat.info/Decameron_ita.zip
     
  9. kaveh_d

    kaveh_d Guest

    تاریخ عضویت:
    ‏21 نوامبر 2005
    نوشته ها:
    305
    تشکر شده:
    1

    Giornata prima - Novella seconda‎
    Abraam giudeo, da Giannotto di Civignì stimolato, va in corte di Roma; e veduta la ‎malvagità de' cherici, torna a Parigi e fassi cristiano.‎


    روز اول – داستان دوم
    ابراهیم یهودی، به دنبال اصرار جانوتو دی چوینی، به دربار رم میرود و زندگی شیطانی کلیساییان را میبیند، ‏به رم بازمیگردد و مسیحیی میشود.‏​


    تو این داستان مردی یهودی به دنبال اصرار دوست مسیحیش از پاریس به رم میره تا رفتار پاپ و کیشیشها ‏رو از نزدیک ببینه. در اونجا متوجه میشه که این باصطلاح نمایندگان خدا از بزرگ تا کوچیک به اسم دین به ‏انواع فسق و فجور و شهوت رانی و حتی همجنس بازی مشغولند. وقتی برمیگرده تصمیم میگیره مسیحی بشه، ‏دوستش که از اوضاع و احوال رم با خبر بوده تعجب میکنه و دلیلشو میپرسه. یهودیه میگه که وقتی رفتار پاپ ‏و کشیشها رو دیدم که به هر طریقی دارن سعی میکنن مسیحیت رو از بین ببرن، اما این دین داره روز به ‏روز تو دنیا رشد میکنه و طرفدارای بیشتری پیدا میکنه، فهمیدم که این کار خداست که این دین رو نگه داشته، ‏واسه همین تصمیم گرفتم مسیحی بشم.‏
     
  10. kaveh_d

    kaveh_d Guest

    تاریخ عضویت:
    ‏21 نوامبر 2005
    نوشته ها:
    305
    تشکر شده:
    1

    Giornata prima – Novella terza‎
    Melchisedech giudeo, con una novella di tre anella, cessa un gran pericolo dal ‎Saladino apparecchiatogli.‎


    روز اول – داستان سوم‏
    ملکی زدک یهودی، با داستان سه حلقه، از دام بزرگی که صلاح الدین برایش گسترده بود، رهایی میابد.‏​


    زمانی که صلاح الدین پادشاه مصر به پول زیادی احتیاج پیدا میکنه، به یاد یهودی خسیس و نزول خوری ‏میافته و سعی میکنه به بهانه ای پولاشو به چنگ بیاره. اونو دعوت میکنه و ازش میپرسه به نظرت یهودیت ‏بهتره یا اسلام و مسیحیت؟ یهودی شصتش خبردار میشه که اگه طرف هر کدومو بگیره کارش زاره. واسه ‏همین به جای جواب یه داستان تعریف میکنه:‏

    ‏« توی خاندان پادشاهی، با یک حلقه که پدر به پسرش میداده پادشاه بعدی تعیین میشده، بعد از چند نسل ‏پادشاهی میاد که سه تا پسرش رو به یه اندازه دوست داشته، دستور میده دوتا انگشتر مشابه دیگه بسازن و تو ‏خفا به هر کدوم از پسراش انگشترو میده و اونو جانشین خودش اعلام میکنه. بعد مرگش هیچوقت کسی ‏نمیفهمه که جانشین واقعی کی بوده؟!‏
    خدا هم این سه تا دینو به سه امتش داده، و هر کی فکر میکنه خودش برحقه در حالی که معلوم نیست حق با ‏کیه. »‏

    بعد از این ماجرا که صلاح الدین رودست خورده بوده، رک و روراست تقاضاشو میگه و یهودیه هم پولو ‏بهش میده.‏
     
  11. kaveh_d

    kaveh_d Guest

    تاریخ عضویت:
    ‏21 نوامبر 2005
    نوشته ها:
    305
    تشکر شده:
    1
    [​IMG]

    بد نیست تو این تاپیک یه یادی هم از فیلم دکامرون ساخته پیر پائولو پاولینی بکنیم. پازولینی کارگردان مشهور ‏ایتالیایی در سال 1971 فیلم دکامرون رو ساخته و در اون، نه تا از داستانهای کتاب بوکاچیو رو به تصویر ‏کشیده:‏


    ‏1-‏ یه مرد سیسیلی رو دوبار دزد میزنه اما درنهایت ثروتمند میشه. (روز دوم - داستان پنجم )‏
    ‏2-‏ مردی که بین گروهی از راهبه های کنجکاو خودشو به کرو لالی میزنه. (؟)‏
    ‏3-‏ زنی که معشوقه اشو از ترس شوهرش تو بشکه قایم میکنه. (روز هفتم - داستان دوم )‏
    ‏4-‏ گناهکاری که در بستر مرگش کشیشی رو فریب میده. (روز اول – داستان اول)‏
    ‏5-‏ سه تا برادر که از معشوقه خواهرشون انتقام میگیرن. (روز چهارم – داستان پنجم)‏
    ‏6-‏ دختری که تو ایون میخوابه تا دوست پسرش رو ببینه. (روز پنجم – داستان چهارم)‏
    ‏7-‏ گروهی نقاش که منتظر الهام هستند. (؟)‏
    ‏8-‏ کشیشی که سعی میکنه زن دوستشو فریب بده. (؟)‏
    ‏9-‏ دوتا دوست که قرار میذارن هرکی زودتر مرد از اون دنیا خبر بیاره. (روز هفتم – داستان هشتم)‏


    فیلم دکامرون اولین فیلم از سه گانه پازولینی هست. افسانه های کانتربری (‏I Racconti di Canterbury- ‎‎1972‎‏) و داستانهای هزار و یکشب ( ‏Il Fiore delle mille e una notte – 1974‎‏) قسمتهای بعدی این ‏تریولوژی هستند.‏

    متاسفانه از پازولینی تا به حال فیلمی تو ایران به نمایش در نیومده، هر چند انتظاری هم نیست، چون تقریبا ‏اکثرفیلمهای پازولینی بالای 17- 18 سال هستند.‏

    [​IMG]

    نقش نقاشی رو که کاراکترها بهش الهام میشن رو تو فیلم، خود پازولینی بازی کرده و آخر فیلم که نقاشی هم ‏کامل شده جمله قشنگی میگه:‏

    ‏« شاید نگه داشتن یک اثر هنری تو رویامون بهتر از ساختن اون به شکلی واقعی باشه! »‏

    ‏ ‏
     
  12. kaveh_d

    kaveh_d Guest

    تاریخ عضویت:
    ‏21 نوامبر 2005
    نوشته ها:
    305
    تشکر شده:
    1

    Giornata prima - Novella quarta‎

    Un monaco, caduto in peccato degno di gravissima punizione, onestamente ‎rimproverando al suo abate quella medesima colpa, si libera dalla pena‏.‏

    روز نخست – داستان چهارم‏
    ‏ ‏
    راهبی در گناهی میآفتد که مجازاتی شدید دارد، راهب بزرگ را به سبب همان گناه سرزنش میکند، و اینگونه ‏از مجازات نجات پیدا میکند.‏​

    راهبی دور از چشم همه دختری، رو به اطاقش میبره، راهب بزرگ متوجه میشه و منتظر میمونه تو یه ‏موقعیت مناسب اونو رسوا کنه، اما راهب که متوجه شده اطاق رو قفل میکنه و کلیدشو به راهب بزرگ میده و وانمود میکنه که بیرون میره، ‏راهب بزرگ برای اطمینان از وجود دختر به اطاق میره، اما وسوسه میشه و بله...، راهب که از روزنه اطاق ‏شاهد ماجرا بوده، وقتی میخواد راهب بزرگ مجازاتش کنه، بهش ماجرا رو یادآوری میکنه. راهب بزرگ هم ‏از مجازات اون صرف نظر میکنه و قرار میزارن هر از چند گاهی دخترک رو به دیر بیارن.‏
     
  13. kaveh_d

    kaveh_d Guest

    تاریخ عضویت:
    ‏21 نوامبر 2005
    نوشته ها:
    305
    تشکر شده:
    1

    Giornata prima - Novella quinta‎

    La marchesana di Monferrato, con un convito di galline e con alquante leggiadre ‎parolette, reprime il folle amore del re di Francia‏.‏

    روز نخست – داستان پنجم‏
    ‏ ‏
    مارکزانا دی مونفراتو، با غذایی از مرغ و کمی سخنان زیبا، عشق دیوانه وار فرانکی را خنثی میکند.‏​

    پادشاه فرانسه که تعریف زیبایی همسر یکی از سرداران جنوا رو شنیده بود، از غیبت اون استفاده میکنه و ‏سراغ همسرش میره اما اون خانم به نیت اون پی میبره و دستور میده غذاهای متنوعی از مرغ برای پادشاه ‏بیارن و وقتی پادشاه تعجبش رو از این همه غذای مرغ ابراز میکنه و میگه تو مملکت شما فقط مرغ از تخم ‏بیرون میاد، اون خانم میگه: ‏
    ‏« زنان سرزمین ما ممکنه از لحاظ طرز لباس و اصل و نسب با بقیه جاها فرق داشته باشن اما در کل همه ‏زنها شبیه هم هستند.»‏
    پادشاه هم که حاضر جوابی اون میبینه میفهمه که حریفش نیست، زودی بساطشو جمع میکنه و میره.‏
     
  14. kaveh_d

    kaveh_d Guest

    تاریخ عضویت:
    ‏21 نوامبر 2005
    نوشته ها:
    305
    تشکر شده:
    1

    Giornata prima - Novella sesta‎

    Confonde un valente uomo con un bel detto la malvagia ipocresia de' religiosi‏.‏

    روز نخست - داستان ششم‏

    مردی شایسته با سخنی زیبا دورویی و طینت زشت کشیشان را برملا میکند.‏​

    کشیشی به طمع به چنگ آوردن پول با بهانه ای مرد ثروتمندی را به جرم توهین به مسیح محکوم میکند و با ‏گرفتن رشوه های کلان مجازات او را به چند روز همراهی با کشیشان در کلیسا کاهش میدهد. روزی در کلیسا ‏مرد بینوا جمله ای از انجیل را میشنود و در موقعیتی مناسب هنگام صرف غذا رو به کشیشان میکند و میگوید ‏که برای شما بسیار نگرانم، زیرا در انجیل گفته شده به ازای هر چیز در آن دنیا صد چیز دریافت خواهید ‏کرد،شما باقیمانده غذایتان را به فقرا میدهید، میترسم در آن دنیا بازای یک دیگ به شما صد دیگ بدهند و شما ‏همه بترکید.‏
    کشیش که منظور اونو گرفته بود با ناراحتی سریع آزادش کرد که بره.‏


    ‏ ‏
     
  15. Arianna

    Arianna مدیر بازنشسته کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏9 ژوئن 2006
    نوشته ها:
    888
    تشکر شده:
    9
    سلام آقا كاوه. مطابق معمول موضوع جالب و پر محتوايي انتخاب كرديد. دستتون درد نكنه و خسته نباشيد.
     
  16. kaveh_d

    kaveh_d Guest

    تاریخ عضویت:
    ‏21 نوامبر 2005
    نوشته ها:
    305
    تشکر شده:
    1

    ممنون آریا نا جان، امیدوارم منم سهم کوچیکی داشته باشم تا دوستان از وقتی که تو اینترنت میذارن بیشتر ‏استفاده کنن :blush: . ‏
     
  17. kaveh_d

    kaveh_d Guest

    تاریخ عضویت:
    ‏21 نوامبر 2005
    نوشته ها:
    305
    تشکر شده:
    1

    Giornata prima - Novella settima‎
    ‎ ‎
    Bergamino, con una novella di Primasso e dello abate di Clignì, onestamente morde ‎una avarizia nuova venuta in messer can della Scala.‎

    روز نخست – داستان هفتم

    برگامینو، با شرح داستان پریماسو و کشیش کلینی، به ارباب کان دلا اسکالا اوضاع خود را طعنه میزند. ‏​

    یکی از اربابای ثروتمند از اجرای جشن بزرگی‎ ‎پشیمون میشه و ضرر و زیان همه رو میده الا یه نفر که دلش ‏نمیاد چیزی بهش بده. او شخص که همینطور تو یه مهمونخونه بلاتکلیف مونده بود، هر چی داشت خرج ‏میکنه تا هزینه مهمونخونه رو بده از جمله دو دست لباسی که همراش اورده بود. ‏
    یه روز اون ارباب اتفاقی چشکش به اون میافته و برای اینکه دستش بندازه ازش میخواد که چیزی بگه. طرف ‏هم شروع میکنه داستان زیر رو تعریف کردن:‏
    ‏« شاعر معروفی وضعش خراب میشه و سراغ کشیشی میره که شنیده بود موقع غذا از همه پذیرایی میکنه، ‏سه تا نون راه توشه برمیداره راه میافته به سمت کاخ کشیش. تا وقتی کشیش وارد نمیشده به کسی غذا نمیدادن. ‏کشیش تا میاد وارد بشه چشمش به اون شاعر بینوا میخوره و به خودش میگه ببین به چه کسانی دارم کمک ‏میکنم، ÷شیمون میشه و برمیگرده و منتظر میمونه تا او شاعر بره. شاعر که گرسنه اش شده بوده شروع ‏میکنه نونهایی رو که همراش اورده بوده میخوره، اولی، دومی و سومی تا یه دفع کشیش به خودش میاد و ‏میگه اینهمه آدمو کمک کردم اینم روش، برمیگرده و از او شاعر حسابی پذیرایی میکنه. »‏
    اون ارباب هم که کنایه این داستان رو فهمیده بود، عذرخواهی میکنه و ضرر و زیان طرف رو میده و راهیش ‏میکنه بره.‏
     
  18. kaveh_d

    kaveh_d Guest

    تاریخ عضویت:
    ‏21 نوامبر 2005
    نوشته ها:
    305
    تشکر شده:
    1

    Giornata prima - Novella ottava‎
    ‎ ‎
    Guglielmo Borsiere con leggiadre parole trafigge l'avarizia di messer Erminio de' ‎Grimaldi.‎

    روز نخست – داستان هشتم

    گولیمو بوسیره با سخنی مطبوع خساست ارباب ارمینیو دگریمالدی را درمان میکند.‏​

    مرد ثروتمندی تو جنوا بود که به خساست شهرت داشت. یه روز یه نجیب زاده معروف وارد شهر میشه و ‏اوضاع اونو میشنوه. از طرف دیگه اون مرد خسیس برای استقبال، اونو دعوت میکنه تا از عمارت تازه ‏ساخته اش دیدن کنه. یه دیواری نشون میده و میپرسه: یه چیزی بگو اینجا نقش کنم که تا حالا کسی ندیده باشه؛ ‏اون نجیب زاده هم میگه بنویس « جوانمردی » که مطمئنا خودت تا حالا ندیدیش! اون مرد خسیس هم شرمنده ‏میشه و از اون به بعد جزو سخاوتمندترین افراد شهر میشه.‏
     
  19. kaveh_d

    kaveh_d Guest

    تاریخ عضویت:
    ‏21 نوامبر 2005
    نوشته ها:
    305
    تشکر شده:
    1

    Giornata prima - Novella nona

    Il re di Cipri, da una donna di Guascogna trafitto, di cattivo valoroso diviene.‎

    روز نخست – داستان نهم

    پادشاه قبرس با حرفهای زن گاسکونیایی به فرد شجاعی تبدیل میشود.‏​

    یه روز بانوی محترمی گذرش به قبرس میافته و چندتا جوون هرزه بهش جسارت و توهین میکنن، برای ‏شکایت به دربار شاه میره، اما مردم بهش میگن که این کار بیفایده اس چون این شاه اونقدر بی عرضه اس که ‏اگه کسی به خودش هم توهین کنه، صداش در نمیاد. با این حال اون خانم برای اینکه دلش خنک بشه میره و به ‏شاه میگه:‏
    ‏« من نیومدم که شما انتقام منو بگیرید، فقط بگید چطور توهین هایی رو که به خودتون میشه تحمل میکنید که ‏منم یاد بگیرم.»‏
    ایندفعه شاه به خودش میاد و دستور میده اون جونا رو تنبیه کنه و از اون به بعد هم دیگه کسی جرئت توهین ‏کردن به شاه رو پیدا نمیکنه.‏
     
  20. kaveh_d

    kaveh_d Guest

    تاریخ عضویت:
    ‏21 نوامبر 2005
    نوشته ها:
    305
    تشکر شده:
    1

    Giornata prima - Novella decima

    ‎ Maestro Alberto da Bologna onestamente fa vergognare una donna, la quale lui ‎d'esser di lei innamorato voleva far vergognare.‎

    روز نخست – داستان دهم
    ‎ ‎
    استاد آلبرتو بلونیایی خانمی را که قصد داشت او را از عشق به خودش خجالت زده کند، شرمنده ساخت.‏​

    پزشک هفتاد ساله ای عاشق یه زن خوشگلی که چندین خواستگار داشته میشه، یه روز اون زن و دوستاش ‏واسه اینکه سر به سرش بذارن ازش دعوت میکنن بیاد پهلوشون بشینه. اون پیرمرده هم میگه: بارها خانمها ‏رو دیدم سبزیی رو که فقط سرش قابل استفاده اس رو از حول و ولا ول کردن و شاخ و برگشو خوردن، شاید ‏شما هم بین انتخاب عاشقات داری اشتباه میکنی والا منو انتخاب مبکردی.‏
    اون خانم هم شرمنده میشه و میگه هر چی تو بخواهی من برات میکنم.‏
     
  21. kaveh_d

    kaveh_d Guest

    تاریخ عضویت:
    ‏21 نوامبر 2005
    نوشته ها:
    305
    تشکر شده:
    1
    خوب داستانهای روز اول تموم شد امیدوارم خوشتون اومده باشه. موضوع این داستانها به عهده راویها گذاشته ‏شده بود و آزاد بود. در روز دوم قرار میشه فقط داستانهایی تعریف بشه که قهرمان اون ابتدا به دردسر میافته ‏اما در نهایت عاقبت خوبی پیدا میکنه. انشالا تو فرصتی دیگه داستانهای روز دوم رو هم براتون مینویسم.‏..
     
عسل طبیعی و گرده گل ایرانیخدمات پی پال، وسترن یونیون