دکامرون

kaveh_d

Guest
بعد از کتاب کمدی الهی، کتاب دکامرون از مهمترین کتابهای ادبیات ایتالیا به شمار میره. کتاب کمدی الهی رو ‏قبلا بهتون معرفی کردم، اینبار میخوام برم سراغ کتاب دکامرون اثر جیوانی بوکاچیو تا کمی مانند کتاب کمدی ‏الهی درباره اش بحث کنیم.‏

کتاب دکامرون شامل صد داستانه که در طی ده روز، از زبان ده نفر، که از ترس طاعون از شهر به قصری ‏دور از شهر رفتن، نقل میشه تا اونا تو این مدت بتونن خودشونو سرگرم نگه دارن.‏


موضوع اصلی داستانها متلک پرونی به کلیسا و کشیشهای فاسد اون هست و البته سکس که جزء جدا نشدنی ‏این داستانهاست، و همین موضوع باعث شده که نسخه ترجمه شده این کتاب در ایران نایاب باشه!‏:wacko:

به هر صورت من تو این جستار بعد از معرفی کوتاه نویسنده، میرم سراغ داستانها. در کتاب اصلی در ابتدای ‏هر داستان خلاصه اون نوشته شده که من متن اصلی این خلاصه ها رو همراه با ترجمه اش براتون مینویسم تا ‏یه دید کلی از داستانهای کتاب پیدا کنید و اگه فرصتی پیش اومد متن کامل بعضی از این داستانها رو تو ‏تاپیکهای مجزا براتون میا رم.‏

انشالا دوستان با دید باز به قضیه نگاه کنن و موضوع بعضی از داستانها بهانه ای برای بسته شدن این تاپیک ‏نشه :( .‏

امیدوارم این تاپیک هم مانند تاپیک کمدی الهی مورد توجهتون قرار بگیره و باعث بشه که اولا با یک شاهکار ‏دیگه از ادبیات جهان آشنا بشید و دیگه اینکه یه چندتا لغت و جمله ایتالیایی هم کنارش یاد بگیرید :blush: .‏
 

kaveh_d

Guest

Giovanni Boccaccio
جیوانی بوکاچیو
‏1313-1375‏




بوکاچیو احتمالا در پاریس متولد شده است، فرزند نامشروع یک بازرگان فلورانسی و یک بانوی فرانسوی. او ‏در فلورانس در یتیم خانه ایکه پدرش موسس آن بود رشد کرد تا اینکه در سال 1313 برای تحصیل ‏حسابداری و حقوق به ناپل فرستاده شد، اما وی پس از مدتی آن را رها کرد.‏

‏ او در زمان پادشاهی روبرت (‏Robert d’Anjou‏) زندگی میکرد، این پادشاه نیز دختری نامشروع به نام ‏ماریا (‏Maria de Conti d’Aquino‏) داشت که بوکاچیو سخت دلباخته او بود و احتمالا همان کسی است که ‏در نوشته های وی فیامتا (‏Fiammetta‏) نام برده شده است.‏

به علت تنگدستی در سال 1341 به فلورانس نزد پدرش بازگشت، وی خدمات دیپلماتیکی متعددی به دولت ‏میکرد و در سال 1350 بود که شاعر معروف ایتالیا یعنی پتراک (‏Petrarch‏) را میبیند و دوستی عمیقی بین ‏این دو شکل میگیرد که تا سال 1374 یعنی زمان مرگ پتراک ادامه میابد.‏

در سال 1362 بنا به دعوت دوستی که به او قول حمایت ملکه جوانا را میدهد، به ناپل بازمیگردد، اما استقبال ‏سرد ملکه او را به سمت پتراک در ونیز میکشاند، هرچند در آنجا نیز خانه اهدایی پتراک را رد میکند و به ‏فلورانس بازمیگردد. در اواخر عمر دوباره به سوی مذهب گرایش پیدا میکن و پس از یک بیماری یکساله در ‏سال 1375، زمانی که نوشته هایش در مورد زندگی دانته و کتابش ناتمام باقی میماند، به جهان باقی میشتابد. ‏

کتاب دکامرون (‏Il Decamerone ‎‏) که لغتی یونانی و به معنای ده روز است، از مهمترین نوشته های ‏بوکاچیو بشمار میرود، که در سال 1348 نوشتنش آغاز و پنج سال بعد به اتمام میرسد.‏
این کتاب مجموعه ای شامل 100 داستان جالب در یک قالب کلی است. هفت زن و سه مرد نجیب زاده ‏ثروتمند و محتاط برای فرار از طاعونی که در شهر فلورانس شیوع یافته، به ییلاقی خارج از شهر پناه ‏میبرند. در آنجا هریک از آنها ده داستان در طول ده روز تعریف میکند و هر راوی در پایان هر روز داستان ‏خود را با یک شعر به انتها میرساند که این اشعار نشان دهنده، قدرت شاعری بسیار زیبای بوکاچیو است. در ‏انتهای 100 داستان این دوستان به خانه های خود بازمیگردند.‏

‏ دکامرون اولین و بهترین اثر نثر دوران رنسانس بشمار میآید. داستانهای آن به لحاظ محتوا و تنوع قابل توجه ‏است که بوکاچیو در جمع آوری آنها از منابع زیادی فرانسوی، یونانی و نقل قولهای شفاهی عوام استفاده کرده ‏است.‏
نویسندگان بسیاری مانند شکسپیر و سروانتس و... از کتاب دکامرون تاثیر گرفته اند و این تاپیر را در آثار ‏خود منعکس کرده اند.‏

بوکاچیو در نوشته هایش از جمله سه کتاب، از عشق فراوانش به ماریا یاد کرده است. وی همچنین زندگی ‏نامه دانته همراه با تفسیر کمدی الهی و همچنین آثار تحقیقی و علمی دیگر و همچنین اشعاری نیز به زبان ‏لاتین را به رشته تحریر در آمورده است.‏
 

kaveh_d

Guest

comincia il libro chiamato decameron, cognominato prencipe galeotto, nel quale si ‎contengono cento novelle in dieci di' dette da sette donne e da tre giovani uomini.‎

شروع کتاب دکامرون، با نام فرعی شاهزاده گالئوتو، مشتمل بر صد داستان که توسط هفت زن و سه مرد ‏جوان در مدت ده روز نقل میشود.‏​

تو این مقدمه، نویسنده شیوع طاعون در فلورانس و نحوه آشنایی زنان و مردان جوان رو نقل میکنه.‏
 

kaveh_d

Guest

Giornata prima - Novella prima‎

Ser Cepperello con una falsa confessione inganna uno santo frate, e muorsi; ed ‎essendo stato un pessimo uomo in vita, è morto reputato per santo e chiamato san ‎Ciappelletto.‎


روز نخست - داستان اول‏
چپرلو با اعترافی دروغین یکی از راهبان مقدس را میفریبد، او که در زندگی از بدترین آدمها بوده، میمیرد و ‏از قدیسین شمرده میشود و او را «سن چاپلتو» مینامند.‏​

تو این داستان یه آدمی که تو زندگیش بجز کلاهبرداری، کلک، فریب، حقه بازی، مال مردم خوری و آدم کشی ‏کار دیگه ای نکرده، با یه اعتراف الکی هنگام مرگ به یک کشیش، خودشو جای بهترین آدمها جا میزنه و ‏بطوریکه بعد از مرگش از اون به عنوان قدیس یاد میکنن :eek: .‏
 

Behrooz

مدیر بازنشسته
کاربر فعال
كاوه عزيزم

كمدي الهي كه فوق العاده بود . من به سهم خودم از شما بسيار ممنونم .

اين كتاب هم فوق العاده است . اميدوارم بتوانيم باز هم از دانش بي پايان شما بهره ها ببريم .

من اين كتاب را چند سال پيش با ترجمه بي نظير استاد محمد قاضي خواندم . فكر مي كنم همان يكبار منتشر شد و براي تجديد چاپ آن موافقت نشد .

انشالا دوستان با دید باز به قضیه نگاه کنن و موضوع بعضی از داستانها بهانه ای برای بسته شدن این تاپیک ‏نشه
مطمئن باش كه مطالب مفيد باعث بسته شدن تاپيك نمي شود . بين مطالب مفيد شما و مطالب بي محتواي برخي كاربران كه چاره اي جز بسته شدن تاپيك را نمي گذارد بسيار تفاوت هست .


برايت آرزوي موفقيت دارم .

البته من اين تاپيك را به ادبيات منتقل مي كنم . فكر ميكنم نتيجه بهتري داشته باشد .
 

kaveh_d

Guest
با تشکر از شما دوستان عزیز، امیدوارم بتونم انتظارات شما عزیزان رو از این تاپیک برآورده کنم، من در ‏واقع خودم دارم همراه با شما این کتاب رو میخونم و پیش میرم و امیدوارم با استفاده از نظریاتتون اطلاعات ‏منم تکمیلتر بشه :blush: .‏

برای دوستانی که کمی کم حوصله هستند و میخوان تند و سریع خودشون داستانها رو بخونن من متن اصلی و ‏ترجمه انگلیسی اونو آپلود کردم. اگه کسی این کتاب رو با فرمت بهتر و قابل استفاده نری سراغ داشت، محبت ‏کنه لینکشو همینجا بذاره.‏


http://italian.hemmat.info/Decameron_en.zip

http://italian.hemmat.info/Decameron_ita.zip
 

kaveh_d

Guest

Giornata prima - Novella seconda‎
Abraam giudeo, da Giannotto di Civignì stimolato, va in corte di Roma; e veduta la ‎malvagità de' cherici, torna a Parigi e fassi cristiano.‎


روز اول – داستان دوم
ابراهیم یهودی، به دنبال اصرار جانوتو دی چوینی، به دربار رم میرود و زندگی شیطانی کلیساییان را میبیند، ‏به رم بازمیگردد و مسیحیی میشود.‏​


تو این داستان مردی یهودی به دنبال اصرار دوست مسیحیش از پاریس به رم میره تا رفتار پاپ و کیشیشها ‏رو از نزدیک ببینه. در اونجا متوجه میشه که این باصطلاح نمایندگان خدا از بزرگ تا کوچیک به اسم دین به ‏انواع فسق و فجور و شهوت رانی و حتی همجنس بازی مشغولند. وقتی برمیگرده تصمیم میگیره مسیحی بشه، ‏دوستش که از اوضاع و احوال رم با خبر بوده تعجب میکنه و دلیلشو میپرسه. یهودیه میگه که وقتی رفتار پاپ ‏و کشیشها رو دیدم که به هر طریقی دارن سعی میکنن مسیحیت رو از بین ببرن، اما این دین داره روز به ‏روز تو دنیا رشد میکنه و طرفدارای بیشتری پیدا میکنه، فهمیدم که این کار خداست که این دین رو نگه داشته، ‏واسه همین تصمیم گرفتم مسیحی بشم.‏
 

kaveh_d

Guest

Giornata prima – Novella terza‎
Melchisedech giudeo, con una novella di tre anella, cessa un gran pericolo dal ‎Saladino apparecchiatogli.‎


روز اول – داستان سوم‏
ملکی زدک یهودی، با داستان سه حلقه، از دام بزرگی که صلاح الدین برایش گسترده بود، رهایی میابد.‏​


زمانی که صلاح الدین پادشاه مصر به پول زیادی احتیاج پیدا میکنه، به یاد یهودی خسیس و نزول خوری ‏میافته و سعی میکنه به بهانه ای پولاشو به چنگ بیاره. اونو دعوت میکنه و ازش میپرسه به نظرت یهودیت ‏بهتره یا اسلام و مسیحیت؟ یهودی شصتش خبردار میشه که اگه طرف هر کدومو بگیره کارش زاره. واسه ‏همین به جای جواب یه داستان تعریف میکنه:‏

‏« توی خاندان پادشاهی، با یک حلقه که پدر به پسرش میداده پادشاه بعدی تعیین میشده، بعد از چند نسل ‏پادشاهی میاد که سه تا پسرش رو به یه اندازه دوست داشته، دستور میده دوتا انگشتر مشابه دیگه بسازن و تو ‏خفا به هر کدوم از پسراش انگشترو میده و اونو جانشین خودش اعلام میکنه. بعد مرگش هیچوقت کسی ‏نمیفهمه که جانشین واقعی کی بوده؟!‏
خدا هم این سه تا دینو به سه امتش داده، و هر کی فکر میکنه خودش برحقه در حالی که معلوم نیست حق با ‏کیه. »‏

بعد از این ماجرا که صلاح الدین رودست خورده بوده، رک و روراست تقاضاشو میگه و یهودیه هم پولو ‏بهش میده.‏
 

kaveh_d

Guest

بد نیست تو این تاپیک یه یادی هم از فیلم دکامرون ساخته پیر پائولو پاولینی بکنیم. پازولینی کارگردان مشهور ‏ایتالیایی در سال 1971 فیلم دکامرون رو ساخته و در اون، نه تا از داستانهای کتاب بوکاچیو رو به تصویر ‏کشیده:‏


‏1-‏ یه مرد سیسیلی رو دوبار دزد میزنه اما درنهایت ثروتمند میشه. (روز دوم - داستان پنجم )‏
‏2-‏ مردی که بین گروهی از راهبه های کنجکاو خودشو به کرو لالی میزنه. (؟)‏
‏3-‏ زنی که معشوقه اشو از ترس شوهرش تو بشکه قایم میکنه. (روز هفتم - داستان دوم )‏
‏4-‏ گناهکاری که در بستر مرگش کشیشی رو فریب میده. (روز اول – داستان اول)‏
‏5-‏ سه تا برادر که از معشوقه خواهرشون انتقام میگیرن. (روز چهارم – داستان پنجم)‏
‏6-‏ دختری که تو ایون میخوابه تا دوست پسرش رو ببینه. (روز پنجم – داستان چهارم)‏
‏7-‏ گروهی نقاش که منتظر الهام هستند. (؟)‏
‏8-‏ کشیشی که سعی میکنه زن دوستشو فریب بده. (؟)‏
‏9-‏ دوتا دوست که قرار میذارن هرکی زودتر مرد از اون دنیا خبر بیاره. (روز هفتم – داستان هشتم)‏


فیلم دکامرون اولین فیلم از سه گانه پازولینی هست. افسانه های کانتربری (‏I Racconti di Canterbury- ‎‎1972‎‏) و داستانهای هزار و یکشب ( ‏Il Fiore delle mille e una notte – 1974‎‏) قسمتهای بعدی این ‏تریولوژی هستند.‏

متاسفانه از پازولینی تا به حال فیلمی تو ایران به نمایش در نیومده، هر چند انتظاری هم نیست، چون تقریبا ‏اکثرفیلمهای پازولینی بالای 17- 18 سال هستند.‏


نقش نقاشی رو که کاراکترها بهش الهام میشن رو تو فیلم، خود پازولینی بازی کرده و آخر فیلم که نقاشی هم ‏کامل شده جمله قشنگی میگه:‏

‏« شاید نگه داشتن یک اثر هنری تو رویامون بهتر از ساختن اون به شکلی واقعی باشه! »‏

‏ ‏
 

kaveh_d

Guest

Giornata prima - Novella quarta‎

Un monaco, caduto in peccato degno di gravissima punizione, onestamente ‎rimproverando al suo abate quella medesima colpa, si libera dalla pena‏.‏

روز نخست – داستان چهارم‏
‏ ‏
راهبی در گناهی میآفتد که مجازاتی شدید دارد، راهب بزرگ را به سبب همان گناه سرزنش میکند، و اینگونه ‏از مجازات نجات پیدا میکند.‏​

راهبی دور از چشم همه دختری، رو به اطاقش میبره، راهب بزرگ متوجه میشه و منتظر میمونه تو یه ‏موقعیت مناسب اونو رسوا کنه، اما راهب که متوجه شده اطاق رو قفل میکنه و کلیدشو به راهب بزرگ میده و وانمود میکنه که بیرون میره، ‏راهب بزرگ برای اطمینان از وجود دختر به اطاق میره، اما وسوسه میشه و بله...، راهب که از روزنه اطاق ‏شاهد ماجرا بوده، وقتی میخواد راهب بزرگ مجازاتش کنه، بهش ماجرا رو یادآوری میکنه. راهب بزرگ هم ‏از مجازات اون صرف نظر میکنه و قرار میزارن هر از چند گاهی دخترک رو به دیر بیارن.‏
 

kaveh_d

Guest

Giornata prima - Novella quinta‎

La marchesana di Monferrato, con un convito di galline e con alquante leggiadre ‎parolette, reprime il folle amore del re di Francia‏.‏

روز نخست – داستان پنجم‏
‏ ‏
مارکزانا دی مونفراتو، با غذایی از مرغ و کمی سخنان زیبا، عشق دیوانه وار فرانکی را خنثی میکند.‏​

پادشاه فرانسه که تعریف زیبایی همسر یکی از سرداران جنوا رو شنیده بود، از غیبت اون استفاده میکنه و ‏سراغ همسرش میره اما اون خانم به نیت اون پی میبره و دستور میده غذاهای متنوعی از مرغ برای پادشاه ‏بیارن و وقتی پادشاه تعجبش رو از این همه غذای مرغ ابراز میکنه و میگه تو مملکت شما فقط مرغ از تخم ‏بیرون میاد، اون خانم میگه: ‏
‏« زنان سرزمین ما ممکنه از لحاظ طرز لباس و اصل و نسب با بقیه جاها فرق داشته باشن اما در کل همه ‏زنها شبیه هم هستند.»‏
پادشاه هم که حاضر جوابی اون میبینه میفهمه که حریفش نیست، زودی بساطشو جمع میکنه و میره.‏
 

kaveh_d

Guest

Giornata prima - Novella sesta‎

Confonde un valente uomo con un bel detto la malvagia ipocresia de' religiosi‏.‏

روز نخست - داستان ششم‏

مردی شایسته با سخنی زیبا دورویی و طینت زشت کشیشان را برملا میکند.‏​

کشیشی به طمع به چنگ آوردن پول با بهانه ای مرد ثروتمندی را به جرم توهین به مسیح محکوم میکند و با ‏گرفتن رشوه های کلان مجازات او را به چند روز همراهی با کشیشان در کلیسا کاهش میدهد. روزی در کلیسا ‏مرد بینوا جمله ای از انجیل را میشنود و در موقعیتی مناسب هنگام صرف غذا رو به کشیشان میکند و میگوید ‏که برای شما بسیار نگرانم، زیرا در انجیل گفته شده به ازای هر چیز در آن دنیا صد چیز دریافت خواهید ‏کرد،شما باقیمانده غذایتان را به فقرا میدهید، میترسم در آن دنیا بازای یک دیگ به شما صد دیگ بدهند و شما ‏همه بترکید.‏
کشیش که منظور اونو گرفته بود با ناراحتی سریع آزادش کرد که بره.‏


‏ ‏
 

kaveh_d

Guest

Giornata prima - Novella settima‎
‎ ‎
Bergamino, con una novella di Primasso e dello abate di Clignì, onestamente morde ‎una avarizia nuova venuta in messer can della Scala.‎

روز نخست – داستان هفتم

برگامینو، با شرح داستان پریماسو و کشیش کلینی، به ارباب کان دلا اسکالا اوضاع خود را طعنه میزند. ‏​

یکی از اربابای ثروتمند از اجرای جشن بزرگی‎ ‎پشیمون میشه و ضرر و زیان همه رو میده الا یه نفر که دلش ‏نمیاد چیزی بهش بده. او شخص که همینطور تو یه مهمونخونه بلاتکلیف مونده بود، هر چی داشت خرج ‏میکنه تا هزینه مهمونخونه رو بده از جمله دو دست لباسی که همراش اورده بود. ‏
یه روز اون ارباب اتفاقی چشکش به اون میافته و برای اینکه دستش بندازه ازش میخواد که چیزی بگه. طرف ‏هم شروع میکنه داستان زیر رو تعریف کردن:‏
‏« شاعر معروفی وضعش خراب میشه و سراغ کشیشی میره که شنیده بود موقع غذا از همه پذیرایی میکنه، ‏سه تا نون راه توشه برمیداره راه میافته به سمت کاخ کشیش. تا وقتی کشیش وارد نمیشده به کسی غذا نمیدادن. ‏کشیش تا میاد وارد بشه چشمش به اون شاعر بینوا میخوره و به خودش میگه ببین به چه کسانی دارم کمک ‏میکنم، ÷شیمون میشه و برمیگرده و منتظر میمونه تا او شاعر بره. شاعر که گرسنه اش شده بوده شروع ‏میکنه نونهایی رو که همراش اورده بوده میخوره، اولی، دومی و سومی تا یه دفع کشیش به خودش میاد و ‏میگه اینهمه آدمو کمک کردم اینم روش، برمیگرده و از او شاعر حسابی پذیرایی میکنه. »‏
اون ارباب هم که کنایه این داستان رو فهمیده بود، عذرخواهی میکنه و ضرر و زیان طرف رو میده و راهیش ‏میکنه بره.‏
 

kaveh_d

Guest

Giornata prima - Novella ottava‎
‎ ‎
Guglielmo Borsiere con leggiadre parole trafigge l'avarizia di messer Erminio de' ‎Grimaldi.‎

روز نخست – داستان هشتم

گولیمو بوسیره با سخنی مطبوع خساست ارباب ارمینیو دگریمالدی را درمان میکند.‏​

مرد ثروتمندی تو جنوا بود که به خساست شهرت داشت. یه روز یه نجیب زاده معروف وارد شهر میشه و ‏اوضاع اونو میشنوه. از طرف دیگه اون مرد خسیس برای استقبال، اونو دعوت میکنه تا از عمارت تازه ‏ساخته اش دیدن کنه. یه دیواری نشون میده و میپرسه: یه چیزی بگو اینجا نقش کنم که تا حالا کسی ندیده باشه؛ ‏اون نجیب زاده هم میگه بنویس « جوانمردی » که مطمئنا خودت تا حالا ندیدیش! اون مرد خسیس هم شرمنده ‏میشه و از اون به بعد جزو سخاوتمندترین افراد شهر میشه.‏
 

kaveh_d

Guest

Giornata prima - Novella nona

Il re di Cipri, da una donna di Guascogna trafitto, di cattivo valoroso diviene.‎

روز نخست – داستان نهم

پادشاه قبرس با حرفهای زن گاسکونیایی به فرد شجاعی تبدیل میشود.‏​

یه روز بانوی محترمی گذرش به قبرس میافته و چندتا جوون هرزه بهش جسارت و توهین میکنن، برای ‏شکایت به دربار شاه میره، اما مردم بهش میگن که این کار بیفایده اس چون این شاه اونقدر بی عرضه اس که ‏اگه کسی به خودش هم توهین کنه، صداش در نمیاد. با این حال اون خانم برای اینکه دلش خنک بشه میره و به ‏شاه میگه:‏
‏« من نیومدم که شما انتقام منو بگیرید، فقط بگید چطور توهین هایی رو که به خودتون میشه تحمل میکنید که ‏منم یاد بگیرم.»‏
ایندفعه شاه به خودش میاد و دستور میده اون جونا رو تنبیه کنه و از اون به بعد هم دیگه کسی جرئت توهین ‏کردن به شاه رو پیدا نمیکنه.‏
 

kaveh_d

Guest

Giornata prima - Novella decima

‎ Maestro Alberto da Bologna onestamente fa vergognare una donna, la quale lui ‎d'esser di lei innamorato voleva far vergognare.‎

روز نخست – داستان دهم
‎ ‎
استاد آلبرتو بلونیایی خانمی را که قصد داشت او را از عشق به خودش خجالت زده کند، شرمنده ساخت.‏​

پزشک هفتاد ساله ای عاشق یه زن خوشگلی که چندین خواستگار داشته میشه، یه روز اون زن و دوستاش ‏واسه اینکه سر به سرش بذارن ازش دعوت میکنن بیاد پهلوشون بشینه. اون پیرمرده هم میگه: بارها خانمها ‏رو دیدم سبزیی رو که فقط سرش قابل استفاده اس رو از حول و ولا ول کردن و شاخ و برگشو خوردن، شاید ‏شما هم بین انتخاب عاشقات داری اشتباه میکنی والا منو انتخاب مبکردی.‏
اون خانم هم شرمنده میشه و میگه هر چی تو بخواهی من برات میکنم.‏
 

kaveh_d

Guest
خوب داستانهای روز اول تموم شد امیدوارم خوشتون اومده باشه. موضوع این داستانها به عهده راویها گذاشته ‏شده بود و آزاد بود. در روز دوم قرار میشه فقط داستانهایی تعریف بشه که قهرمان اون ابتدا به دردسر میافته ‏اما در نهایت عاقبت خوبی پیدا میکنه. انشالا تو فرصتی دیگه داستانهای روز دوم رو هم براتون مینویسم.‏..
 
بالا