آژانس هواپیماییexchanging
dakhlestan

دیشب توی خواب چی دیدی؟

شروع موضوع توسط @li ‏12 ژوئن 2007 در انجمن گفتگوی آزاد

  1. @li

    @li کاربر فعال موبایل کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏24 جولای 2006
    نوشته ها:
    3,788
    تشکر شده:
    81
    محل سکونت:
    GRAVEYARD
    سلام دوستان

    اینجا برای اون هست که خوابهایی رو که میبینیم اینجا تعریف کنیم

    برای اولین پست

    من دیشب توی خواب دیدم جلوی دانشگاه یکی از رفیقهای دوران ابتدایی که با هم همیشه دعوا داشتیم رو دیدم...اون تا منو دید اومد جلو میخواست حمله کنه ....منم تا به من رسید دستشو گرفتم و انگشت سبابه دست راستشو با تمام قدرت گاز گرفتم طوری که صدای خورد شدن استخونشو شنیدم ......بعد شروع کردم به فرار کردن اونم دنبالم بود دهانم پر از خون بود هی در حین دویدن خونها رو بیرون میریختم ...دیگه بقیشو یادم نمیاد ...یا شاید هم بیدار شدم دقیق یادم نیست!!!!:wacko::wacko:

    شما دیشب چه خوابی دیدین؟!!!
     
  2. ParsVector

    ParsVector Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏14 آپریل 2007
    نوشته ها:
    146
    تشکر شده:
    5
    من والا یا خواب نمیبینم یا اگه میبینم .. میبینم
    متاسفانه نمیتونم تعریف کنم
     
  3. RPG 8

    RPG 8 Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏13 ژانویه 2007
    نوشته ها:
    1,564
    تشکر شده:
    77
    محل سکونت:
    تو عالم خودم
    [​IMG]
     
  4. MineMoZa

    MineMoZa کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏6 فوریه 2007
    نوشته ها:
    219
    تشکر شده:
    1
    تایید میشه :D
     
  5. Dead_Man

    Dead_Man Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏16 می 2007
    نوشته ها:
    433
    تشکر شده:
    3
    محل سکونت:
    Lost in middle of nowhere
    آخه خواب هم تاپیک داره
    من تا این سن رسیدم اصلا یادم نمی آید خواب دیده باشم نه رویا و نه کابوس
    آخه من یه جور مشکل کم خونی و در عین حال غلیظ بودن خون دارم !!!!
    به همین خاطر خوابیدن برام درد سر هست یعنی نمی تونم راحت بخوابم تو 24 ساعت تقریبا من 4 ساعت می خوابم بقیه اش رو مجبورم به اصرار خانواده رو تخت دراز بکشم به سقف تو اتاق تاریک نگاه کنم تا زمان خوابم برسه وقتی که صبح بیدار می شم ( با صدا توپ تا حالا هیچ ساعتی نتونسته من رو بیدار کنه ) هیچی از خوابم یادم نیست
     
  6. erroring

    erroring Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏4 دسامبر 2006
    نوشته ها:
    286
    تشکر شده:
    2
    محل سکونت:
    PDC (Parvazeh Developing Center)

     
    Last edited: ‏25 فوریه 2009
  7. Dead_Man

    Dead_Man Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏16 می 2007
    نوشته ها:
    433
    تشکر شده:
    3
    محل سکونت:
    Lost in middle of nowhere
    مشکل من ریشه های بسیاری داره من به خاطر کم خونی لاغر هستم و به خاطر همین لاغری معاف سربازی
    به خاطر کم خونی و کم ورزش کردن و تحرک کم به مشکل غلظت خون دچارم و باید هر چند وقت یک بار خون بدم ( کی میده )
    به خاطر غلظت خون زیاد و باز ورزش نکردن کم کم تو این سن کم آرتروز هم داره اضافه می شه
    کلا ناقصیم داره زیاد می شه
     
  8. aminjooon2005

    aminjooon2005 Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏4 می 2006
    نوشته ها:
    194
    تشکر شده:
    6
    از خدا که پنهون نیس از شما چه پنهون!:D
     
  9. KENSHIN

    KENSHIN کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏17 می 2007
    نوشته ها:
    9
    تشکر شده:
    0
    تا حالا شده در خواب مناظری رو ببینید و بعدها در عالم واقع همون مناظر و حوادث و حتی صداها رو مجددا ببینید؟

    در ضمن شب ها در حین خواب دیدن مواظب بختک باشید
    !!!:eek::eek::eek::eek::eek::eek::eek::eek::eek::eek::eek::eek::eek::eek::eek::eek:
     
  10. @li

    @li کاربر فعال موبایل کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏24 جولای 2006
    نوشته ها:
    3,788
    تشکر شده:
    81
    محل سکونت:
    GRAVEYARD

    آره واسه من پیش اومده ولی خیلی کم.....البته بختک هم زاده توهماته توجیه علمی داره...وقتی طوری میخوابی که خون کافی به مغز نمیرسه این اتفاق میافته....ولی من که با همین حالت به قول شما بختک خیلی حال میکنم!!!!
     
  11. aminjooon2005

    aminjooon2005 Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏4 می 2006
    نوشته ها:
    194
    تشکر شده:
    6
    یکی این بختک رو توضیح بده واسه ما یعنی چی؟
     
  12. KENSHIN

    KENSHIN کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏17 می 2007
    نوشته ها:
    9
    تشکر شده:
    0
    والا فکر نکنم ربطی به رسیدن خون به مغز داشته باشه!!!شنیده بودیم از استرس ممکنه ایجاد شه ولی به نظر من و خیلی های دیگه علت های دیگری داره:hmm:
     
  13. KENSHIN

    KENSHIN کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏17 می 2007
    نوشته ها:
    9
    تشکر شده:
    0
    همون جونور سیاهی که در خواب میاد دنبالت و وقتی نزدیکت میشه ضربان قلبت بالا میره و تنفس شما سخت میشه ، همینطور نمیتونید خوب فرار کنید!
     
  14. @li

    @li کاربر فعال موبایل کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏24 جولای 2006
    نوشته ها:
    3,788
    تشکر شده:
    81
    محل سکونت:
    GRAVEYARD
    این چرت و پرتها چیه؟!!!...جونور کدومه؟!!!...ولی من خیلی با این حالت حال میکنم!!!!
     
  15. KENSHIN

    KENSHIN کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏17 می 2007
    نوشته ها:
    9
    تشکر شده:
    0
    یعنی شما تا بحال در خواب آن موجود سیاه را که دنبال آدم می افتد را ندیده ای!!!؟؟؟
     
  16. @li

    @li کاربر فعال موبایل کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏24 جولای 2006
    نوشته ها:
    3,788
    تشکر شده:
    81
    محل سکونت:
    GRAVEYARD
    نه ندیدم....اصلا بیخیال...حتما هست!!!....از بحث اصلی خارج شدیم....یعنی هیچ کس دیشب خواب ندیده بیاد تعریف کنه؟!!!
     
  17. erroring

    erroring Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏4 دسامبر 2006
    نوشته ها:
    286
    تشکر شده:
    2
    محل سکونت:
    PDC (Parvazeh Developing Center)
    اميدوارم هرچه زودتر حالت خوب بشه، اما من لاغر نيستم اما خوابم خيلي سبكه يه صداي كوچيك باعث ميشه بيدار بشم. نميدونم علتش چيه.:wacko:
     
  18. @li

    @li کاربر فعال موبایل کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏24 جولای 2006
    نوشته ها:
    3,788
    تشکر شده:
    81
    محل سکونت:
    GRAVEYARD
    آقا باز دیشب ما خواب دیدیم....خواب دیدم یه جایی قبول شده بودم نمیدونم کجا بود و واسه چی بود در درونم عروسی بود(با ادبیش این میشه!!!...لول) ...خلاصه گفتن توی روزنامه اسمها و شهرهایی که قبول شدین هست با یکی از رفقا رفتیم روزنامه خریدیم هی نیگاه میکردیم ....یک دفعه رفیقم گفت ایناهاش اسمتو واسه بوشهر زدن (آخرش هم نفهمیدیم کنکور بود استخدامی بود !!!)...خیلی ضد حال بود هی با خودم میگفتم باید برم تو شرجی و گرما......

    ....دو حالت داره یا اصلا اینجا هیچ کس خواب نمیبینه یا خوابهای اونجوری میبینین(احتمالا درصد کفیت اینجا بالاست...لول!!!)...بیاین خوابهاتونو اینجا تعریف کنید دیگه!!!
     
  19. Adagio

    Adagio Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏13 دسامبر 2007
    نوشته ها:
    18
    تشکر شده:
    4
    سلام
    البته من هنوز پستهاي قبليو نخوندم چون خواب خودم يادم ميره!
    احتمالأ هر روز صبح اينجا رو اپديت ميكنم چون بخاطر شخصيت برجسته اي كه دارم از خواب ديدن بخصوص كابوس ديدن چيزي كم نميارم.
    بيشتر خوابهاي من نزديك صبح و بيدار شدنه و بايد بگم كه معمولأ همين تصويرهاي وحشتناك بيگانه وار هستند كه باعث بيدار شدن من ميشن و چه بيداري اي! شايد بيداري من در روز مستحق ديدن اين خوابها در شب باشه.
    مثلأ امروز
    بيشتر خوابم تو يه سايت ساختموني بود ( با اينكه من همچين كاري ندارم. اصلأ كاري ندارم!) توجه يه كارگرو به بالاي سرمون جلب كردم و ديديم كه توي ارتفاع خيلي زياد دو تا تير استوانه اي شكل خيلي عظيم رو دارن بوسيله بازوهاي دو روبات بهم از مركز متصل ميكنند. اين دو تير در قسمت اتصالشون كاسه اي داشتن كه بهم چفت ميشد. مقياس چيزي كه داشتيم بالاي سرمون ميديديم چيزي بود در حد سكوهاي نفتي .افرادي كه داشتن بازوها رو هدايت ميكردن شروع كردن به بازيگوشي و پرت كردن لوله هاي به اون گنده گي براي هم. لوله ها بالاي سر ما تو ارتفاع زياد اينور و اونور ميپريد و توي دست روبات هابالا و پايين ميرفت. خيلي ساده فكر كردم اگه اينها ول بشه بايد كدوم طرف بدوييم و اصلا فرصت فرار داريم يا نه. اين فكرم و عجيب بودن اين مكان ناراحت كننده ترين قسمت خوابم بود چون بعدأ كه سقوط اتفاق افتاد فقط يه ماشين زير لوله له شد. ادامه خواب هم جالب بود چون سركارگر رو ميديم كه با متصدي روبات جروبحث ميكرد .بهش ميگفت تو خودت سازنده اين سيستم هستي و اون يه اختراع شبه زنده ست و نبايد ازين كارا بكني. ديگه سرنونو درد نميارم. خدانگهدار تا خواب بعد!​
     
  20. @li

    @li کاربر فعال موبایل کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏24 جولای 2006
    نوشته ها:
    3,788
    تشکر شده:
    81
    محل سکونت:
    GRAVEYARD
    that was cooooooooooooool

    اییول تاپیک مرده ما رو زنده کردی...من هم خواب میبینم ولی وقتی از اینجا استقبال نشد منم حسشو نداشتم بیام اینجا خوابامو تعریف کنم!!!...حالا که شما هستی منم تعریف میکنم!!!

    خواب دیدم شدم مشاور و لیریک نویس هنری amy lee خواننده گروه evanscense ...خلاصه که یک جشن بود توش هم همش آدمهای مهم ولی من نمیشناختمشون...لول....اونجا از نظرات من خیلی استقبال شد مخصوصا توسط amy خیلی خوشحال بودم!!!...تا اینکه از خواب بیدار شدم فهمیدم دیرم شده واسه رفتن سر کار!!!!...ولی یکی از بهترین خوابهایی بود که توی عمرم دیده بودم!!!
     
عسل طبیعی و گرده گل ایرانیavanak