برگزیده های پرشین تولز

روز بزرگداشت فردوسی احیاگر زبان پارسی گرامی باد

sinnaa

Registered User
تاریخ عضویت
27 جولای 2010
نوشته‌ها
6,525
لایک‌ها
3,555
محل سکونت
بر بال خوش خیالی
25 اردیبهشت روز بزرگداشت فردوسی گرامی باد

n00001200-b.jpg
 

sinnaa

Registered User
تاریخ عضویت
27 جولای 2010
نوشته‌ها
6,525
لایک‌ها
3,555
محل سکونت
بر بال خوش خیالی
حکیم ابوالقاسم حسن بن علی توسی معروف به فردوسی (حدود سال ۳۱۹ تا حدود ۳۹۷ هجری خورشیدی) در ناحیه توس خراسان به دنیا آمد و همانجا درگذشت و به خاک سپرده شد. او شاعر حماسه‌سرای ایرانی و گویندهٔ شاهنامهٔ فردوسی است که مشهورترین اثر حماسی فارسی است و طولانی‌ترین منظومه به زبان پارسی تا زمان خود بوده‌ است. او را از بزرگ‌ترین شاعران فارسی‌گو دانسته‌اند. در ایران روز ۲۵ اردیبهشت به نام روز بزرگداشت فردوسی نامگذاری شده‌ است.

بنا به نظر پژوهشگران امروزی، فردوسی در حدود سال ۳۱۹ هجری خورشیدی (329 ه.ق./940 میلادی) در روستای باژ (پاز کنونی) در ناحیه توس خراسان متولد شد.













استدلالی که منجر به استنباط سال ۳۱۹ شده‌ است شعر زیر است که پژوهشگران بیت آخر را اشاره به قدرت رسیدن سلطان محمود غزنوی در سال ۳۷۵ شمسی می‌دانند:

بدانگه که بُد سال پنجاه و هشت نوان‌تر شدم چون جوانی گذشت

فریدون بیداردل زنده شد زمین و زمان پیش او بنده شد


و از این که فردوسی در سال ۳۷۵، پنجاه و هشت ساله بوده‌ است، نتیجه می‌گیرند او در حدود سال ۳۱۹ به دنیا آمده ‌است. نظامی عروضی، که اولین کسی است که دربارهٔ زندگی فردوسی مطلب نوشته‌ است، تولد فردوسی را در ده «باز» (پاز) نوشته ‌است که معرب «پاژ» است. منابع جدیدتر به روستاهای «شاداب» و «رزان» نیز اشاره کرده‌اند که محققان امروزی این ادعاها را قابل اعتنا نمی‌دانند. پاز امروزه در ۱۵ کیلومتری شمال مشهد در استان خراسان رضوی ایران قرار دارد.
نام او را منابع قدیمی‌تر از جمله عجایب المخلوقات و تاریخ گزیده (اثر حمدالله مستوفی) «حسن» نوشته‌اند و منابع جدیدتر از جمله مقدمهٔ بایسنغری (که اکثر محققان آن را بی‌ارزش می‌دانند و محمدتقی بهار مطالبش را «لاطایلات بی‌بنیاد» خوانده‌است) و منابعی که از آن مقدمه نقل شده‌است، «منصور» گفته اند. نام پدرش نیز در تاریخ گزیده و یک منبع قدیمی دیگر «علی» ذکر شده‌است.
محمدامین ریاحی، از فردوسی‌شناسان معاصر، نام «حسن بن علی» را به خاطر شیعه بودن فردوسی مناسب دانسته و تأیید کرده‌است. منابع کم‌ارزش‌تر نام‌های دیگری نیز برای پدر فردوسی ذکر کرده‌اند: «مولانا احمد بن مولانا فرخ» (مقدمهٔ بایسنغری)، «فخرالدین احمد» (هفت اقلیم)، «فخرالدین احمد بن حکیم مولانا» (مجالس المؤمنین و مجمع الفصحا)، و «حسن اسحق شرفشاه» (تذکرة الشعراء). تئودور نولدکه در کتاب حماسهٔ ملی ایران در رد نام «فخرالدین» نوشته‌است که اعطای لقب‌هایی که به «الدین» پایان می‌یافته‌اند در زمان بلوغ فردوسی مرسوم شده‌است و مخصوص به «امیران مقتدر» بوده‌است، و در نتیجه این که پدر فردوسی چنین لقبی داشته بوده باشد را ناممکن می‌داند.





کودکی و تحصیل
پدر فردوسی دهقان بود که در آن زمان به معنی ایرانی‌تبار و نیز به معنی صاحب ده بوده‌است (ریاحی ۱۳۸۰، ص ۷۲) که می‌توان از آن نتیجه گرفت زندگی نسبتاً مرفهی داشته‌است. در نتیجه خانوادهٔ فردوسی احتمالاً در کودکی مشکل مالی نداشته‌است و نیز تحصیلات مناسبی کرده‌است. بر اساس شواهد موجود از شاهنامه می‌توان نتیجه گرفت که او جدا از زبان فارسی دری به زبان‌های عربی و پهلوی نیز آشنا بوده‌است. به نظر می‌رسد که فردوسی با فلسفه یونانی نیز آشنایی داشته‌است (ریاحی ۱۳۸۰، ص ۷۴).


جوانی و شاعری

کودکی و جوانی فردوسی در دوران سامانیان بوده‌است. ایشان از حامیان مهم ادبیات فارسی بودند. با وجود این که سرودن شاهنامه را بر اساس شاهنامه ابومنصوری از حدود چهل سالگی فردوسی می‌دانند، با توجه به توانایی فردوسی در شعر فارسی نتیجه گرفته‌اند که در دوران جوانی نیز شعر می‌گفته‌است و احتمالاً سرودن بخش‌هایی از شاهنامه را در همان زمان و بر اساس داستان‌های اساطیری کهنی که در ادبیات شفاهی مردم وجود داشته‌است، شروع کرده‌است. این حدس می‌تواند یکی از دلایل تفاوت‌های زیاد نسخه‌های خطی شاهنامه باشد، به این شکل که نسخه‌هایی قدیمی‌تری از این داستان‌های مستقل منبع کاتبان شده باشد. از جمله داستان‌هایی که حدس می‌زنند در دوران جوانی وی گفته شده باشد داستان‌های بیژن و منیژه، رستم و اسفندیار، رستم و سهراب، داستان اکوان دیو، و داستان سیاوش است.
فردوسی پس از اطلاع از مرگ دقیقی و ناتمام ماندن گشتاسب‌نامهاش (که به ظهور زرتشت می‌پردازد) به وجود شاهنامه ابومنصوری که به نثر بوده‌است و منبع دقیقی در سرودن گشتاسب‌نامه بوده‌است پی برد. و به دنبال آن به بخارا پایتخت سامانیان («تختِ شاهِ جهان») رفت تا کتاب را پیدا کرده و بقیهٔ آن را به نظم در آورد. (سید حسن تقی‌زاده حدس زده‌است که فردوسی به غزنه که پایتخت غزنویان است رفته باشد که با توجه به تاریخ به قدرت رسیدن غزنویان، که بعد از شروع کار اصلی شاهنامه بوده‌است، رد شده‌است.) فردوسی در این سفر شاهنامهٔ ابومنصوری را نیافت ولی در بازگشت به توس، امیرک منصور (که از دوستان فردوسی بوده‌است و شاهنامهٔ ابومنصوری به دستور پدرش ابومنصور محمد بن عبدالرزاق جمع‌آوری و نوشته شده بود) کتاب را در اختیار فردوسی قرار داد و قول داد در سرودن شاهنامه از او حمایت کند.

مرگ و آرامگاه
اولین منبعی که به سال مرگ فردوسی اشاره کرده‌است مقدمه بایسنغری است که آن را در سال ۴۰۳ هجری شمسی آورده‌است. این مقدمه که امروز نامعتبر شناخته می‌شود به منبع دیگری اشاره نکرده‌است. اکثر منابع همین تاریخ را از مقدمهٔ بایسنغری نقل کرده‌اند، به جز تذکرة الشعراء (که آن هم بسیار نامعتبر است) که مرگ او را در ۳۹۸شمسی آورده‌است. محمدامین ریاحی، با توجه به اشاره‌هایی که فردوسی به سن و ناتوانی خود و آثار پیری کرده‌است، نتیجه گرفته‌است فردوسی حتماً قبل از سال ۳۹۸ مرده‌است.
پس از مرگ، جنازهٔ فردوسی اجازهٔ دفن در گورستان مسلمانان را نیافت و در باغ خود وی یا دخترش در طوس دفن شد. منابع مختلف علت دفن نشدن او در گورستان مسلمانان را به دلیل مخالفت یکی از دانشمندان متعصب توس (چهار مقالهٔ نظامی عروضی) دانسته‌اند. عطار نیشابوری در اسرارنامه این داستان را به شکل نماز نخواندن «شیخ اکابر، ابوالقاسم» بر جنازهٔ فردوسی آورده‌است و حمدالله مستوفی در مقدمهٔ ظفرنامه این شخص را شیخ ابوالقاسم کُرّکانی دانسته‌است که مریدان زیادی داشته‌است. در بعضی منابع دیگر نام این فرد «ابوالقاسم گرگانی» یا «جرجانی» نیز آمده‌است که احتمالاً مسخ نام کُرّکانی است. ریاحی انتساب این مسئله به کُرّکانی صوفی را تهمت دانسته‌است و از آنجا که او در هنگام مرگ فردوسی حدود سی سال داشته‌است از نظر تاریخی نیز این مسئله را ناممکن گرفته‌است.
از زمان دفن فردوسی آرامگاه او چندین بار ویران شد. در سال ۱۲۶۳ شمسی به دستور میرزا عبدالوهاب خان شیرازی والی خراسان محل آرامگاه را تعیین کردند و ساختمانی آجری در آنجا ساختند. پس از تخریب تدریجی این ساختمان، انجمن آثار ملی به اصرار رئیس و نایب‌رئیسش محمدعلی فروغی و سید حسن تقی‌زاده متولی تجدید بنای آرامگاه فردوسی شد و با جمع‌آوری هزینهٔ این کار از مردم (بدون استفاده از بودجهٔ دولتی) که از ۱۳۰۴ هجری شمسی شروع شد، آرامگاهی ساختند که در ۱۳۱۳ افتتاح شد. این آرامگاه به علت نشست در ۱۳۴۳ مجدداً تخریب شد تا بازسازی شود که این کار در ۱۳۴۷ پایان یافت.


افسانه‌های دربارهٔ فردوسی
افسانه‌های فراوانی دربارهٔ فردوسی و شاهنامه وجود دارد که عمدتاً به علت اشتیاق مردم علاقه‌مند به فردوسی و خیال‌پردازی نقالان به وجود آمده‌اند. بیشتر این افسانه‌ها به‌آسانی با استفاده از شواهد تاریخی یا با استفاده از اشعار شاهنامه رد می‌شوند. از این جمله‌است قصهٔ رفتن منبع پهلوی شاهنامه از تیسفون به حجاز و حبشه و هند بالاخره به ایران آمدنش به دست یعقوب لیث، قصهٔ راه یافتن فردوسی به دربار سلطان محمود، مسابقهٔ بدیهه‌سرایی فردوسی با سه شاعر دربار غزنویان (عنصری، فرخی، و عسجدی)، قصه‌های سفر فردوسی به غزنه یا اقامتش در غزنه، قصهٔ فرار او به بغداد، هند، طبرستان، یا قهستان پس از نوشتن هجونامه، قصهٔ اهدا کردن شاهنامه به سلطان محمود به خاطر نیاز مالی برای تهیهٔ جهیزیه برای دختر فردوسی، قصهٔ فرستادن صله‌ای که سلطان محمود به فردوسی قول داده بوده‌است به شکل پول نقره به جای طلا به پیشنهاد احمد بن حسن میمندی و بخشیدن آن صله به فقاع‌فروش و حمامی به دست فردوسی و پشیمانی سلطان محمود و هم‌زمانی رسیدن صلهٔ طلا با با مرگ فردوسی
در مورد زندگی فردوسی افسانه‌های فراوانی وجود دارد که چند علت اصلی دارد. یکی این‌که به علت محبوب نبودن فردوسی در دستگاه قدرت به دلیل مزدیسنا بودنش، در سده‌های اول پس از پایان عمرش کمتر در مورد او نوشته شده‌ است. دیگر اینکه به علت محبوب بودن اشعارش در میان مردم عادی، شاهنامه‌خوان‌ها مجبور شده‌اند برای زندگی او که مورد پرسش‌های کنجکاوانهٔ مردم قرار داشته‌ است، داستان‌هایی سرهم کنند .

آثار
تنها اثری که ثابت شده‌است متعلق به فردوسی است، متن خود شاهنامه‌ است (منهای بیت‌هایی که خود او به دقیقی نسبت داده‌است). آثار دیگری نیز به فردوسی نسبت داده شده‌است از جمله چند قطعه، رباعی، قصیده، و غزل که برخی محققان امروزی در این که شاعر آنها فردوسی باشد بسیار شک دارند و از جمله قصیده‌ها را سرودهٔ دوران صفویان می‌دانند (ریاحی ۱۳۸۰، ص ۱۴۵).
آثار دیگری نیز به فردوسی نسبت داده شده‌است که اکثراً مردود دانسته شده‌اند. معروف‌ترین آنها مثنوی‌ای به نام یوسف و زلیخا است که در مقدمه بایسنغری به فردوسی نسبت داده شده‌است. اما این فرض توسط بسیاری از معاصران رد شده‌است و از جمله مجتبی مینوی در سال ۱۳۵۵ هجری شمسی گویندهٔ آن را «ناظم بیمایه‌ای به نام شمسی» یافته‌است. محمدامین ریاحی این نسبت را از شرف‌الدین یزدی (که ریاحی او را «دروغ‌پرداز» نامیده‌است) دانسته‌است و حدس زده‌است که مقدمهٔ بایسنغری را هم همین شخص نوشته باشد (ریاحی ۱۳۸۰، ص ۱۵۱). یکی از آثار دیگر منسوب به فردوسی گرشاسب‌نامه است که مشخص شده‌است اثر اسدی توسی است و چند دهه بعد از مرگ فردوسی سروده شده‌است.
نوشتهٔ دیگری که به فردوسی نسبت داده شده‌است «هجونامه»ای علیه سلطان محمود است که به روایت نظامی عروضی صد بیت بوده‌است و شش بیت از آن باقی مانده‌است. نسخه‌های مختلفی از این هجونامه وجود دارد که از ۳۲ بیت تا ۱۶۰ بیت دارند. وجود چنین هجونامه‌ای را بعضی از محققین رد و بعضی تأیید کرده‌اند. از جمله محمود شیرانی با توجه به این که بسیاری از بیت‌های این هجونامه از خود شاهنامه یا مثنوی‌های دیگر آمده‌اند و بیت‌های دیگرش نیز ضعیف‌اند نتیجه گرفته‌است که این هجونامه ساختگی است ولی محمدامین ریاحی با توجه به این که اشاره‌ای به این هجونامه در شهریارنامهٔ عثمان مختاری (مدّاح مسعود سوم غزنوی)، که قبل از چهار مقالهٔ نظامی عروضی نوشته شده‌است، آمده‌است، وجود آن را مسلم دانسته‌است.






جالب این است که معروف‌ترین بیت فردوسی که زیر آمده‌است و بعضی آن را از خود شاهنامه و بعضی از هجونامه دانسته‌اند نیز ممکن است از خود وی نباشد (خطیبی ۱۳۸۴، صص ۱۹ و ۲۰):

بسی رنج بردم در این سال سی عَجَم زنده کردم بدین پارسی

در نسخه‌های کهن تر شاهنامه این بیت چنین آمده‌است:

من این نامه فرخ گرفتم به فال بسی رنج بردم به بسیار سال

بسیار بعید است که این شاعر میهن دوست ایرانیان را عجم به معنای گنگ و بی زبان خوانده باشد.
درکتاب فرهنگ فشرده سخن دکتر حسن انوری در صفحه ۱۵۴۲آمده

(ajam)عجم ۱-غیر عرب، بویژه ایرانی ۲- ایرانیان ۳- سرزمینی که ساکنان آن غیرعرب باشند۴-ایران
(ojm َ)عجم ۱-زبان بسته‌ها گنگ زبان ۲- نشانهءحرکتی که رو یا زیر حروف گذاشته می‌شود
پس منظور فردوسی عجم بمعنی ایرانی است نه معنی گنگ زبان


جایگاه جهانی
فردوسی در تمام جهان شناخته شده و مورد احترام است. شاهنامهٔ فردوسی به بیشتر زبانهای زنده دنیا ترجمه شده است.استالین از رهبران شوروی برای اولین بار در سیزده سالگی با شاهنامه آشنا شد و و تنها سخنرانی فرهنگی او نیز در جشنواره که در جمهوری تاجیکستان برگزار کرده شده بود، طی سخنانی به تجلیل از فردوسی پرداخت .

ویکی پدیا
 

sinnaa

Registered User
تاریخ عضویت
27 جولای 2010
نوشته‌ها
6,525
لایک‌ها
3,555
محل سکونت
بر بال خوش خیالی
وضعیت اسفناک زادگاه فردوسی در آستانه‌ی روز بزرگداشت فردوسی

با وجود این‌که سال گذشته هزارمین سال پایان سرایش شاهنامه بود، اما در طول سال، آن‌طور که باید به خالق شاهنامه توجه نشد و علاوه بر پابرجا ماندن دکل‌های برق در توس و گازکشی در منطقه، امروز نیز زادگاه فردوسی روزگار خوشی را نمی‌گذراند.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) در خراسان رضوی، روستای تاریخی «پاژ» نقطه‌ای است که به‌عنوان زادگاه حکیم ابوالقاسم فردوسی، حماسه‌سرای نامدار ایران شناخته می‌شود. با این وجود، شاید مردم فقط نامش را از رسانه‌ها شنیده باشند و کمتر کسی به قصد دیدن، راهی این روستا شده باشد.

این روستای ۸۰۰ هکتاری در ۱۵ کیلومتری شمال شرقی مشهد و در تقاطع جاده‌ی کلات و کارده قرار دارد و هرچند از جاده‌ی کناری آرامگاه فردوسی نیز می‌توان با طی مسافتی طولانی، به‌شکل غیرمستقیم به این روستا رسید، اما نه در جاده‌ی اصلی و نه در مسیری که از آرامگاه فردوسی آغاز می‌شود، هیچ تابلویی برای راهنمایی گردشگران و علاقه‌مندان دیده نمی‌شود. با این وجود، نکته‌ی مطلوب برای بازدیدکنندگان این است که هر دو مسیر، راه آسفالت دارد و این امر سرعت دسترسی با وسیله‌ی نقلیه را بیشتر می‌کند.

تنها تابلویی که می‌توان از روی آن از رسیدن به این روستا اطمینان یافت، تابلویی است که توسط دهیاری روستا در حاشیه‌ی مسیر کلات به مشهد نصب شده است و ورود به روستای «پاژ» را خوش‌آمد می‌گوید. مردم منطقه این روستا را با نام «پاز» می‌شناسند و به علت پرسش‌های گردشگران نام «پاژ» نیز برای‌شان بیگانه نیست. این روستا یک خیابان اصلی به نام «فردوسی» دارد که از جاده‌ی کلات منشعب می‌شود و خیابان‌های فرعی آن نیز براساس همین خیابان اصلی شماره‌گذاری شده‌اند. به گفته‌ی مردم روستا، این خیابان‌ها به‌زودی آسفالت می‌شود تا گذر در روستا نیز راحت‌تر انجام شود.

با گذشتن از حاشیه‌ی جاده‌ی کلات و روستای پاژ، یک ساختمان کهن بر بالای تپه‌ای در روستا خودنمایی می‌کند که همان خانه‌ی منسوب به «فردوسی» است. این خانه در بلندترین قسمت روستا قرار دارد و مردم آن را به نام «خانه‌ی فردوسی» می‌شناسند. با این حال، خانه‌ی پیر فرزانه‌ی توس روزگار خوشی را سپری نمی‌کند.

هرچند نیازهای اولیه مانند آب، گاز و … در روستا تأمین شده است، اما زندگی به شیوه‌ی سنتی جریان در آن دارد و مردم روستا هیچ بهره‌ای از جاذبه‌ی گردشگری این منطقه نمی‌برند.

«خانه‌ی فردوسی» بر بلندای تپه‌ی تاریخی پاژ که اسفند ۱۳۷۹ به شماره‌ی ۳۲۴۱ در فهرست آثار ملی ثبت شد، گردشگران را از هر نقطه‌ی روستا به سوی خود جذب می‌کند؛ اما در خود روستا نیز مانند جاده‌های دسترسی به منطقه، تابلویی که گردشگران را به سمت خانه هدایت کند، وجود ندارد. علاوه بر این، راه رسیدن به خانه به‌دلیل قرار داشتن در بلندی، آسان نیست.

در اطراف خانه نیز هیچ تابلویی برای راهنمایی گردشگران به سمت «خانه‌ی فردوسی» و رد پایی از سازمان میراث فرهنگی و گردشگری حتا در حد آرم این سازمان دیده نمی‌شود. به این ترتیب، گردشگران مجبورند برای یافتن راه خانه از مردم سؤال کنند. آن‌ها نیز تنها در حد شنیده‌ها و براساس حضور گردشگران اطلاعاتی بسیار مختصر دارند. در حالی که این جاذبه‌ی گردشگری به ارائه‌ی اطلاعات در قالبی بسیار مدون نیاز دارد.

با رسیدن به «خانه‌ی فردوسی» منظره‌ی چشم‌نوازی دیده نمی‌شود. یک چهاردیواری کوچک با تاقچه و تزیینات گچی ساده که قدمت آن به دوران پهلوی می‌رسد، تنها دارایی «خانه‌ی فردوسی» است. این‌جا چیزی که بیش از همه جلب توجه می‌کند، یادگاری‌هایی است که روی دیوارهای گچی نوشته شده است و به زحمت می‌توان در میان انبوه نوشته‌ها، جای خالی یافت.

ساختمان خانه نیز روزگار خوشی را سپری نمی‌کند و به مرمت اساسی نیاز دارد. قرار گرفتن خانه بر بالای تپه، جلوه‌ای دیداری برای آن ایجاد کرده است. در حالی که بنا، به جز قدمت کهن آن، ویژگی برجسته‌ای ندارد و تنها نام «فردوسی» است که به آن اهمیتی ویژه بخشیده است. در روستای پاژ که آن را با نام «فردوسی» می‌شناسند، به‌جز در نام خیابان‌ها، هیچ اثری از زنده‌کننده‌ی زبان پارسی دیده نمی‌شود.

هرچند مرمت و رسیدگی به وضعیت زادگاه فردوسی و اطراف آن در برنامه‌ی سازمان میراث فرهنگی قرار دارد، اما به گفته‌ی یکی از مردم روستا، این برنامه چند سال است که در حد حرف باقی مانده و اقدامی عملی در این راستا انجام نشده است.

به گفته‌ی مردم منطقه، این روستا به‌شکل غیربرنامه‌ریزی‌شده، بازدیدکنندگانی را بویژه در ایامی مانند نوروز از نقاط مختلف و حتا سایر کشورها دارد؛ اما دیدن این وضعیت در زادگاه یکی از بزرگ‌ترین مشاهیر ایران جلوه‌ی خوشی ندارد. بنابراین لزوم سرعت بخشیدن به برنامه‌هایی که برای افزایش ظرفیت گردشگری این روستا در نظر گرفته شده است، اهمیتی دوچندان دارد

141.jpg


143.jpg


144.jpg


142.jpg


145.jpg


146.jpg
 

ROOZBEH33

مدیر بازنشسته
کاربر قدیمی پرشین تولز
تاریخ عضویت
3 ژانویه 2005
نوشته‌ها
969
لایک‌ها
372
سن
39
محل سکونت
Sacramento, CA
سكه‌اي كاندر سخن فردوسي طوسي نشاند
تا نپنداري كه كس از جمله انسي نشاند
اول از بالاي كرسي بر زمين آمد سخن
او به بالا برد و بازش به سر كرسي نشاند

مرسی از تاپیک

روحش شاد
 

Ace...!

Registered User
تاریخ عضویت
12 آپریل 2011
نوشته‌ها
267
لایک‌ها
3,083
محل سکونت
Own little World
مرسی از اطلاع رسانی ... اس ام اس گرامیباد زدم
 

tanhai

Registered User
تاریخ عضویت
18 می 2009
نوشته‌ها
456
لایک‌ها
16
فردوسی حماسه سرای شهیر ایرانی بسیار دوست داشت که در آغاز شاهنامه که سرشار از باورها و حقایق نیاکانش است، سخن را با نام اهورا مزدا آغاز کند. اما بنابه دلایلی متعدد ازجمله ذهنیت حاکمان و مردم ترجیح داد شاهنامه اش را با مصرع «به نام خداوند جان و خرد» که معنای تحت الفظی «به نام اهورا مزدا» است، آغاز کند
=======
پی نوشت:
نویسندگانی که در حوزه ایرانشناسی فعال هستند. این افراد که طی تحقیقات وسیع و درازمدت (که اغلب بخش عمده عمرشان را تشکیل می‌دهد) به ضرس قاطع معتقد هستند; آتش برای نیاکان ما یا به تعبیری نور; تجسمی ‌از خداوند بوده است. چنین تعبیری در کتب مقدس و در ادیان مختلف نیز آورده شده است
 

Damn

Registered User
تاریخ عضویت
8 سپتامبر 2007
نوشته‌ها
3,428
لایک‌ها
629
محل سکونت
In Lousy time
همه سر به سر تن به کشتن دهیم
از ان به که میهن به دشمن دهیم
... هییییییی
 

nasimparsi

Registered User
تاریخ عضویت
25 ژوئن 2007
نوشته‌ها
1,183
لایک‌ها
124
امیدوارم افزون بر اینکه روز بزرگداشت فردوسی رو گرامی می داریم این دفتر فرزانگی که در واقع بی همتاترین کتاب شعر در جهان هست رو بخونیم. چون یک برتری که ما در برابر جهانیان داریم اینه که زبانمون پارسی هست می تونیم این گونه آثار رو به زبان مادری بخونیم و از پندها و اندرزها و داستان ها و همه چیز این آثار بهره ببریم


125 اردیبهشت روز بزرگداشت فردوسی خجسته باد
 

nasimparsi

Registered User
تاریخ عضویت
25 ژوئن 2007
نوشته‌ها
1,183
لایک‌ها
124
ferdosi1-1.jpg



پی افکندم از نظم کـــاخی بلند
کـه از بـاد و بـاران نـیـابـد گـزنـد
بـریـن نـامـه بـر سـالـهـا بگـذرد
همی خواند آنکس که دارد خرد
بسی رنج بردم درین سال سی
عجـم زنـده کردم بـدین پارسی
 

nasimparsi

Registered User
تاریخ عضویت
25 ژوئن 2007
نوشته‌ها
1,183
لایک‌ها
124
Ferdowsi_tehran.jpg



نباشد همی نیک و بد پایدار
همان به که نیکی بود یادگار
دراز است دست فلک بر بدی
همه نیکویی کن اگر بخردی
چو نیکی کنی، نیکی آید برت
بدی را بدی باشد اندرخورت
چو نیکی نمایدت کیهان‌خدای
تو با هر کسی نیز، نیکی نمای
مکن بد، که بینی به فرجام بد
ز بد گردد اندر جهان، نام بد
به نیکی بباید تن آراستن
که نیکی نشاید ز کس خواستن
وگر بد کنی، جز بدی ندروی
شبی در جهان شادمان نغنوی
نمانیم کین بوم ویران کنند
همی غارت از شهر ایران کنند
نخوانند بر ما کسی آفرین
چو ویران بود بوم ایران زمین
دریغ است ایران که ویران شود
کنام پلنگان و شیران شود
 
بالا