آژانس هواپیمایی
pop up

ساعت گيج زمان در شب عمر

شروع موضوع توسط moon_1364 ‏11 سپتامبر 2007 در انجمن بایگانی

  1. moon_1364

    moon_1364 کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏11 سپتامبر 2007
    نوشته ها:
    21
    تشکر شده:
    1
    دنگ . . .، دنگ . . .

    ساعت گيج زمان در شب عمر

    مي زند پي در پي زنگ.

    زهر اين فكر كه اين دم گذراست

    مي شود نقش به ديوار رگ هستي من.

    لحظه ام پر شده از لذت

    يا به زنگار غمي آلوده است.

    ليك چون بايد اين دم گذرد،

    پس اگر مي گريم

    گريه ام بي ثمر است.

    و اگر مي خندم

    خنده ام بيهوده است.



    دنگ . . .، دنگ . . .

    لحظه ها مي گذرد.

    آنچه بگذشت، نمي آيد باز.

    قصه اي هست كه هرگز ديگر

    نتواند شد آغاز.

    مثل اين است كه يك پرسش بي پاسخ

    بر لب سرد زمان ماسيده است.

    تند بر مي خيزم

    تا به ديوار همين لحظه كه در آن همه چيز

    رنگ لذت دارد، آويزم،

    آنچه مي ماند از اين جهد به جاي:

    خندة لحظة پنهان شده از چشمانم.

    و آنچه بر پيكر اومي ماند:

    نقش انگشتانم.



    دنگ . . .

    فرصتي از كف رفت.

    قصه اي گشت تمام.

    لحظه بايد پي لحظه گذرد

    تا كه جان گيرد در فكر دوام،

    اين دوامي كه درون رگ من ريخته زهر،

    وا رهانيده از انديشة من رشتة حال

    وز رهي دور و دراز

    داده پيوندم با فكر زوال.



    پرده اي مي گذرد،

    پرده اي مي آيد:

    مي رود نقش پي نقش دگر،

    دنگ مي لغزد بر رنگ.

    ساعت گيج زمان در شب عمر

    مي زند پي در پي زنگ:

    دنگ . . .، دنگ . . .

    دنگ . . .

    منبع:

    http://irestorer.blogfa.com

    به این وبلاگ سر بزنید توش مطالب بسیار جالب دیگری اعم از اجتماعی، سیاسی .... هستش.