آژانس هواپیماییexchanging

سخني با خدا

شروع موضوع توسط Reza1420 ‏18 سپتامبر 2005 در انجمن گفتگوی آزاد

  1. Reza1420

    Reza1420 کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏17 سپتامبر 2005
    نوشته ها:
    2
    تشکر شده:
    0
    سخنی با خدا



    خدایا تو کریمی تو رحیمی تو حکیمی توعلیمی تو شفیعی تو قدیری تو بزرگی

    من عاقل ذکر تو گویم که تو خوبی و خدائی



    ای کریمی که پوشنده خطائی و ای حکیمی که بخشنده عطائی

    ماهمه از او هستیم و باز به سویش باز می گردیم



    [​IMG]

    عكسي زيبا از مدينه منوره
     
  2. graphiator

    graphiator Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏16 سپتامبر 2005
    نوشته ها:
    420
    تشکر شده:
    5
    محل سکونت:
    طهروون
    به سحر تو ای لعبت خجسته خصال

    به رمز تو ای آیت همایون فال

    به نوش لعل تو ای آب زندگانی من

    به رنگ و بوی تو ای نوبهار حسن و جمال

    به آن صحیفه عارض که گشت گلشن چشم

    به آن حدیقه بینش که شد مقام خیال

    به آن عقیق که ما راست مهر خاتم جان

    به آن گهر که شما راست در درج مقال

    به طیب خلق تو و نفخه شمامه گل

    به بوی زلف تو و نکهت نسیم شمال

    به جلوه های تو و شیوه های رفتن کبک

    به عشوه های تو و غمزه های چشم غزال

    به گرد راه تو یعنی به سایبان امید

    به خاک پای تو یعنی به اشک آب زلال

    به سرو ماه نمایت به آفتاب بلند

    به آستان رفیعت به آسمان جلال

    که بی رضای تو حافظ گر التفات کند

    به عمر باز نماند، چه جای مال و منال
     
  3. saeid_2001

    saeid_2001 کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏8 می 2005
    نوشته ها:
    2,399
    تشکر شده:
    6
    محل سکونت:
    tehran
    وقی خدا رو دیدم صدام در نیومد پیش خودم گفتم ای خدا این توای یا شیطان
    اون منو میترسوند
    منتظر بودم تا یه جمله که تو کتابای ادبیات سال اخر دبیرستان خونده بودیم بهم بگه
    اون منو نگاه کرد ولی عادی بود من زیر لب میگفتم بسم الله الرحمن الرحیم
    یه قدم جلو اومد حالا بیشتر قیافش شبیه ادما ولی ترسیدم فکر میکردم باید نوری چیزی داشته باشه
    گفتم اینهمه تو قران نوشته بودن خدا اخر زیباای هاست پس کو من میترسم میترسم
    دیگه داشت به من میرسید خیلی اروم میومد مثل زنهای ... خرامان خرمان به من نزدیک میشد
    بازم میترسیدم من میخواستم فرار کنم ولی کجا مگه این دنیای اون نیست
    دیگه تقریبا بهم رسیده بود ولی میشد فهمید که ادم نیست اون خدا بود خدا
    قیافش بهتر شده بود
    خواستم دهنمو بزور باز کنم یه چیزی بگم اخه اون خدا بود من باید یه عکس العملی نشون میدادم
    خواستم بگم تو خداای دیدم قیافش اره خیلی قیافش بهتر شده خطوط در هم صورتش انگار با ادم حرف میزنه
    چشماش ابیه شایدم سبز ولی یکمی هم رگه مشکی توش داشت نزدیکتر که اومد انگار رنگی نداشت چشماش
    میشد اینو از رو پیشونیش خوند که اون خداست یه قدم دیگه میومد جلو دستش به هم میرسید
    دیگه نمیترسیدم فقط نگاهش میکردم پیش خودم ذکر میگفتم هرچی به ذهنم میرسید
    انگار هر قدمش یه عمر طول میکشید دلم میخواست زودتر دستش بهم برسه میخواستم بلند شمو برم طرفش
    تا اون بتونه راحتر دست منو بگیره ولی اون خدا بود نه ادم ترسیدم ترسی با لذتی مست کننده.
    اون زیبا شده اره چه زیباای اره زیبا بود من جذب میشدم نزدیک میرفتم نوری نداشت ولی زیباترین چیزهای که تا حالا دیده بودم هم بهتر بود حتی از خورشید زیبای عالم من هم زیباتر بود حاضر بودم اونو با خورشیدم عوض کنم من از زشتی خودم جلوی اون احساس شرم میکردم
    اشک ریختم تا شاید اون زشتی منو نبینه ولی اون خدا بود.
    انگار یه چیزی داشت منو به سمت اون میکشید من خودمو ول کردم تا راحتر به اون برسم اون فقط منو نگاه میکرد
    من میخواستمش باید به اون میرسیدم دستمو دراز کردم با تمام وجود داد میزدم خدایا خدایا این منم ولی اون نبود نگاه کردم ندیدمش داد زدم بیا من دراختیار توهستم بیا
    من داد میزدم خدایا تو کریمی تو رحیمی تو حکیمی توعلیمی تو شفیعی تو قدیری تو بزرگی
    من عاقل ذکر تو گویم که تو خوبی و خدائی
    ای کریمی که پوشنده خطائی و ای حکیمی که بخشنده عطائی
    ماهمه از او هستیم و باز به سویش باز می گردیم

    من ادم مذهبی نیستم ولی بدون یاد خدا مردگی کردن بهتره
     
  4. graphiator

    graphiator Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏16 سپتامبر 2005
    نوشته ها:
    420
    تشکر شده:
    5
    محل سکونت:
    طهروون
    خدایا تو با بنده هات طوری رفتار می کنی که انگار همون یک بنده رو داری !

    اما بنده هات طوری رفتار می کنند انگار میلیاردها خدا دارند !

    کاش نمی فهمیدم :guilty:
     
  5. nima178

    nima178 Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏2 سپتامبر 2004
    نوشته ها:
    873
    تشکر شده:
    12
    محل سکونت:
    همان جایی که اینجا نیست
  6. graphiator

    graphiator Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏16 سپتامبر 2005
    نوشته ها:
    420
    تشکر شده:
    5
    محل سکونت:
    طهروون
    :confused: :questionm
     
  7. appbannerkhuniresbanner