آژانس هواپیماییexchanging

سوتي هاي باحال

شروع موضوع توسط first saeed ‏5 مارس 2006 در انجمن گفتگوی آزاد

  1. first saeed

    first saeed Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏25 آگوست 2005
    نوشته ها:
    813
    تشکر شده:
    2
    محل سکونت:
    PubliC_HtmL
    سوتي هاي باحالو خنده داري رو که داديد يا از کسي شنيديد اينجا بنويسيد;)
     
  2. first saeed

    first saeed Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏25 آگوست 2005
    نوشته ها:
    813
    تشکر شده:
    2
    محل سکونت:
    PubliC_HtmL
    مي بينم که اينجا هيچکي سوتي نميده
     
  3. vahidrk

    vahidrk کاربر قدیمی پرشین تولز

    تاریخ عضویت:
    ‏2 جولای 2005
    نوشته ها:
    3,377
    تشکر شده:
    505
    محل سکونت:
    Home
    ديشب سرويس دانشگاه داشت حركت مي كرد كه بره من رفتم طرفش هرچي در زدم كه وايسه واي نستاد و رفت.جلوي بچه ها ضايع شدم. [​IMG]
    ولي 20 متر اونور تر نيگه داشت. [​IMG]
     
  4. first saeed

    first saeed Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏25 آگوست 2005
    نوشته ها:
    813
    تشکر شده:
    2
    محل سکونت:
    PubliC_HtmL
    چند تا از سوتي هاي خودم:
    شوفاژو بنداز روم= پتو رو بنداز روم
    يه کتاب منفجر شده = يه کتاب منتشر شده
    پنبه رو روشن کن = پنکه رو روشن کن
    (خيلي رسمي گفتم:)تشريف رفتن= تشريف بردن!
    بقيشو بعدا" ميگم
     
  5. پری

    پری کاربر فعال ادبیات کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏5 مارس 2006
    نوشته ها:
    1,591
    تشکر شده:
    20
    محل سکونت:
    اونجایی که نیستی هست
    دوستم سونیا میگه یه روز دبیرمونو( اقا ی جوونی )بود در جایی که انتظارشو نداشتم دیدم انقدر ذق کردم که مستقیم رفتم بهش دست دراز کردم و اونم برای اینکه دلم نشکنه باهام دست داد خلاصه اون خندید وکیف کرد و اون موند وخجالت
     
  6. mammad81

    mammad81 Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏23 نوامبر 2004
    نوشته ها:
    1,512
    تشکر شده:
    13
    اینکه خوبه من تا حالا ده بار گفتم کی خدمت میریسین یا بعدا تشریف میارم
     
  7. appbannerkhuniresbanner
  8. first saeed

    first saeed Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏25 آگوست 2005
    نوشته ها:
    813
    تشکر شده:
    2
    محل سکونت:
    PubliC_HtmL
    يه دفه زنگ زدم خونه يکي از دوستام يکي گوشيو برداشت که صداش دقيقا کپي صداي دوستم بود گفت بفرماييد
    منم گفتم :سلام جيگگگر [​IMG]
    طرف گفت :بله آقاااا؟؟ [​IMG]
    نگو طرف باباي دوستم بوده [​IMG]
     
  9. IcedAngel

    IcedAngel Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏13 اکتبر 2005
    نوشته ها:
    1,286
    تشکر شده:
    20
    محل سکونت:
    Philadelphia
    یه دفعه شمال بودیم وبعد از نهار ولو شده بودیم تو بالکن ویلای دوستم و چایی میخوردیم بعد من Tea Bag ام رو اومدم پرت کنم بیرون تو حیاط که چسبید به سقف ! بعد منم با تعجب گفتم سقفید به چسب !!!!!!
    یه دفعه هم جلو همون دوستم گفتم وصلم رو ضبط کردم به کامپیوتر !!! [​IMG]
     
  10. 206_mashhadi

    206_mashhadi کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏28 فوریه 2006
    نوشته ها:
    12
    تشکر شده:
    0
    محل سکونت:
    mashhad
    خنده بازاریه :((
     
  11. Mojgan110

    Mojgan110 کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏5 مارس 2006
    نوشته ها:
    240
    تشکر شده:
    8
    محل سکونت:
    www.DotNetSource.com
    اين هم از سوتي من :

    الف : مقدمه هاي سوتي !

    ترم قبل ، يك معلم ( همون استاد حالا !! ) داشتيم كه توي مدرسه ما ( همون دانشگاه مثلا !! ) و يك دانشگاه ديگه ، درسي را تدريس ميكرد...

    بعدن موقع امتحانش كه شد ، من و يكي دونفر ديگه ، رفتيم اون دانشگاه و خلاصه همراه با مخ زنيهاي فراوان ( كه در اين مقال نميگنجد !! ) سوالهاي امتحان را ازشون گرفتيم .

    واسه اونها 5 تا سوال داده بود ( پنچ سوال - روي پنچ برگه) ... فرداش كه نوبت امتحان ما شد ... خب طبق پيش بيني همون سوالها را به ما هم داد واسه امتحان !! ... ولي زبون بسته خواسته بودش كه به ما ارفاق كنه و سوال پنچم را ديگه به ما نداده بود ... يعني امتحان ما فقط سوالهاي يك تا چهار بود ...


    ب : و اما خود سوتي !! :

    خود سوتي از اين قرار بودش كه وقتي سوالها را ديدم ، بلند داد زدم و گفتم كه : استاد ! واسه من يك سوالش كمه ! سوال پنجش كوو ؟!!

    ج : پايان سوتي :

    خدا را شكر بچه ها بلافاصله شلوغ پلوغ كردند جلسه را و استاده حواسش پرت شد !! وگرنه امتحان بخاطر سوتي من كنسل ميشد و كميته انضباطي و ....

    .
    .
    .
    اووه ! چقدر تايپ كردم .
     
  12. first saeed

    first saeed Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏25 آگوست 2005
    نوشته ها:
    813
    تشکر شده:
    2
    محل سکونت:
    PubliC_HtmL
    يه روز تو خوابگاه داشتم راه مي رفتم يهو يکي از بچه ها پاشو گذاشت جلوي پام طوري که نزديک بود با سر بخورم زمين
    بر گشتم با عصبانيت بهش گفتم :
    حالا اگه من شکسته بودم و سرم افتاده بود چيکار مي کردي؟

    مثلا مي خواستم بگم :اگه افتاده بودم سرم شکسته بود چيکار مي کردي؟
     
  13. erfan005

    erfan005 Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏3 نوامبر 2005
    نوشته ها:
    509
    تشکر شده:
    4
    محل سکونت:
    تهران
    من سال اول که رفته بودم دانشگاه قبل از اولین امتحان رفتم دستشویی (روم به دیوار ببخشید) بعدش دستم رو شستم (صابون مایع !) یادم رفته بود دستم رو خشک کنم . و استرس هم داشتم و توی راه که داشتم می رفتم سر کلاس دستم رو می مالیدم به هم یهو رسیدم در کلاس و حس کردم دستام لیز شده . نیگا به دوتا دستم کردم دیدم ای دل قافل یه کفی کرده که نگو .فوری دستام رو چپوندم تو جیبم و رفتم یه گوشه نشستم ! (خوشبختانه غیر از چند هزار نفری که تو سالن از نارشون رد شده بودم کسی منو ندید!) به این می گن سوتی
     
  14. avajang.com .leftavajang.com.right
  15. Mojgan110

    Mojgan110 کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏5 مارس 2006
    نوشته ها:
    240
    تشکر شده:
    8
    محل سکونت:
    www.DotNetSource.com
    اين مربوط به برادرم هست البته ! نميدونم در حد سوتي حساب ميشه يا نه ؟!!

    داداشي كه اومد خونه ، يك عينك آفتابي داده دست من و ميگه بيا ! عينكت را توي ماشين جا گذاشته بودي !:cool:

    همچين كه بهش گفتم اين عينك من نيست ! ... سوتي داداشي رو شد !!;)

    خلاصه مجبور شد اعتراف كنه ! و معلوم شدش كه عينك آفتابي ، مال دوست جونش ( خارجيها ميگن GF‌ :blush: ) بوده كه انگاري توي ماشين ما ، جاگذاشته بوده !! :p :lol: :D
     
  16. shervin

    shervin ASP.net

    تاریخ عضویت:
    ‏26 ژوئن 2005
    نوشته ها:
    6,305
    تشکر شده:
    257
    محل سکونت:
    تهران
    حالا من بخام بگم تا صبح بايد بگم هرچيش يادم اومد ميگم
    يه رفيق داشتيم مذهبي اومدم جلوش کلاس مذهب بزارم برگشتم گفتم راستي شب يحيا چيکار کردي؟(بجاي احيا)
    يه رفيق ديگه داشتم داشتيم بحث جدي کام÷يوتري ميکردم اومدم بگم لوازم کاپيوتري گفتم لوازم کامپيتيري
     
  17. shervin

    shervin ASP.net

    تاریخ عضویت:
    ‏26 ژوئن 2005
    نوشته ها:
    6,305
    تشکر شده:
    257
    محل سکونت:
    تهران
    اينو بگم حال کنيد.
    يه رفيق داشتم توي دوران دبيرستان خيلي باحال بوديم باهم.
    يه روز سر يه چيز خواستم بزنمش البته به شوخي. از طبقه بالا دنبالش کردم بدو بدو تا پايين رفتيم طبقه ي پايين اون رفت توي يه کلاس درو بست و محکم نگهش داشت من اومدم برم سراغش ديدم ناظممون که خيلي قاطي بود داره مياد و ديد که برديا رفت تو کلاس من زرنگي کردم پشت ديوار قايم شدم ناظم رفت درکلاسو گرفت هي ميکشيد برديا از اون ور ميگفت ول کن ..کش(به شوخي ميگفتا) مگه نميگم ول کن مادر ... هي ميگفت تا ناظممون گفت آقاي برناش درو ول کن. بيچاره دوستم شده بود عين جنازه
     
  18. Mojgan110

    Mojgan110 کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏5 مارس 2006
    نوشته ها:
    240
    تشکر شده:
    8
    محل سکونت:
    www.DotNetSource.com
    ببخشين ها ! فضولي نباشه !

    ولي اكثر اين چيزهايي كه تا حالا تعريف كردين ، سوتي نيستن !! خب بالاخره آدم گاهي زبونش پيچ ميخوره !!!! و جاي چند تا كلمه را عوضي ميگه ....
     
  19. IcedAngel

    IcedAngel Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏13 اکتبر 2005
    نوشته ها:
    1,286
    تشکر شده:
    20
    محل سکونت:
    Philadelphia
    خب شما تعریفتون از سوتی اون چیزاس !!!
    منم پس یه سوتی اینجوری تعریف کنم ! یه دفعه با X داشتم حرف میزدم و میگفتم چطوری X ؟ بعد از نیم ساعت عصبانی گفت من Y ام و قطع کرد !!!!
    یادش بخیر چقدر دوستش داشتم [​IMG] [​IMG]
     
  20. yin-yang

    yin-yang کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏28 فوریه 2006
    نوشته ها:
    43
    تشکر شده:
    0
    همونه دیگه
    عشق زیاد فراموشی میاره
    حالا خوب شد با z اشتباه نگرفتیش
     
  21. shervin

    shervin ASP.net

    تاریخ عضویت:
    ‏26 ژوئن 2005
    نوشته ها:
    6,305
    تشکر شده:
    257
    محل سکونت:
    تهران
    خب پس بزار يه سوتي باحال تعريف کنم جيگرت حال بياد
    خير سرمون منو توي فاميلو خونواده خيلي مودب ميدونن
    يه روز با خواهرم دعوام شد خيلي عصبي بودم گفتم ول کن ديگه ... کش . گفت خخخخخب ديگه چي .
    آقا از اون به بعد دهن مارو [​IMG] کرده
     
  22. Mojgan110

    Mojgan110 کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏5 مارس 2006
    نوشته ها:
    240
    تشکر شده:
    8
    محل سکونت:
    www.DotNetSource.com