سایت ساز وبزیکسب درآمد

غلاف تمام فلزی : اسلحه ، نبردها ، تاکتیک های مشهور ، نیروهای ویژه و غیره ...

شروع موضوع توسط seymour ‏4 فوریه 2007 در انجمن علم و دانش

  1. seymour

    seymour مدیر بازنشسته

    تاریخ عضویت:
    ‏3 آگوست 2005
    نوشته ها:
    6,205
    تشکر شده:
    62
    محل سکونت:
    Tehran
    .
    اینجا درباره نیروهای ویژه ( psecial forces ) ، اسلحه ( همه انواع توپ و ترقه (!!) و جنگ افزار ) ، نبردهای کوچیک و بزرگ و مشهور ، واژگان ( term های ) نظامی ، تاکتیک ها - استانداردها - سیاست های جنگی ، و... دیگه ... بذارین فکر کنم [​IMG] ... حکایت های واقعی جنگی و هر چیزی که به Military گری و اینا ربط داره صحبت میشه ...




    قوانین :


    * منبع ... منبع ..... دوستان ، منبع رو فراموش نکنید ... اگه قراره مثل آدمای تحصیل کرده با هم بحث کنیم ، باید قواعدش رو هم رعایت کنیم ... بنابراین هر حرفی که می زنید ، بهتره براساس منبع باشه ، بجای اینکه براساس حرفای پسر خاله دوستتون که توی آبمیوه فروشی واسه تون تعریف کرده باشه... مرسی ...


    * بحث فقط روی مسایل نظامیه ... چی ؟ سیاست هم به این بحث مربوطه ؟ مسلمه که مربوطه ... ولی اینجا جاش نیست ... بنابراین بحث رو خیلی سیاسی نکنید ...


    [​IMG]
     
    miladzed3 از این نوشته تشکر کرده است.
  2. بازدیدیار - افزایش بازدید سایت و سیگنال های برندخرید بک لینک
  3. seymour

    seymour مدیر بازنشسته

    تاریخ عضویت:
    ‏3 آگوست 2005
    نوشته ها:
    6,205
    تشکر شده:
    62
    محل سکونت:
    Tehran
    Ground zero یه اصطلاح نظامی جالبه ؛ به معنی محل دقیق وقوع انفجار ... بخصوص انفجار اتمی ... [​IMG]


    حالا چرا بهش میگن " نقطه صفر " [​IMG] ... بخاطر اینکه حداکثر تلفات و آسیب و تخریب در این نقطه ( ground ) رخ میده و به تدریج که از GZ ( مخفف ground zero ) دور میشیم ، از شدت تخریب کم میشه ...


    وجه تسمیه اش هم بخاطر این بوده که اولین بمب اتمی ، توی منطقه ای به اسم zero آزمایش شد ... [​IMG]


    [​IMG]
    نقطه صفر برج های تجارت جهانی


    [​IMG]
    نقطه صفر ناگازاکی ( که به همراه هیروشیما ، هدف بمب اتمی قرار گرفت ) ​
     
    miladzed3 از این نوشته تشکر کرده است.
  4. Romain_Gary

    Romain_Gary Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏23 فوریه 2005
    نوشته ها:
    1,711
    تشکر شده:
    6
    خیلی کار جالبی کردی . من که در این مورد اطلاعی ندارم ولی از نوشته های شما و دوستان دیگه امیدوارم چیزای خوبی یاد بگیرم
     
    miladzed3 از این نوشته تشکر کرده است.
  5. Radiohead

    Radiohead مدیر بازنشسته کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏10 جولای 2006
    نوشته ها:
    3,856
    تشکر شده:
    180
    ها! چه جالب بود این نقطه صفر!
     
    miladzed3 از این نوشته تشکر کرده است.
  6. live for what?

    live for what? مدیر بازنشسته مدیر انجمن

    تاریخ عضویت:
    ‏18 آگوست 2006
    نوشته ها:
    9,016
    تشکر شده:
    371
    محل سکونت:
    Wish! In Your Mind!
    همین این بالاییه!!!! :rolleyes:
     
  7. Radiohead

    Radiohead مدیر بازنشسته کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏10 جولای 2006
    نوشته ها:
    3,856
    تشکر شده:
    180
    The Battle Of Normandy

    اگه شما هم مثل من به وقایع جنگ دوم، خصوصا بزرگترین نبرد این جنگ یعنی نبرد روز شش ژوئن نرماندی علاقه دارید (!) توصیه میکنم حتما این مقاله جذاب و خواندنی رو مطالعه کنید. نکات و حقایق بسیار جالبی در این متن نوشته شده. مخصوصا تاکتیک جالب متفقین برای سردرگم کردن ارتش نازی!

    منبع مقاله BBC Persian


    در ششم ژوئن سال ۱۹۴۴ ميلادی نيروهای متفقين تحت رهبری آمريکا و بريتانيا ، برای آزاد سازی اروپای تحت اشغال آلمان نازی اقدام به اجرای يکی از جسورانه ترين عمليات آبی- خاکی تاريخ بشر کردند.


    در اين روز که به D-Day شهرت يافته، نيروهای دريايی متفقين با برخورداری از پشتيبانی هوايی، تحت فرماندهی ژنرال دوايت آيزنهاور سربازان خود را به ساحل شمالی فرانسه رساندند.

    [​IMG]

    بعد از آنکه اين سربازان در خاک فرانسه فرود آمدند ژنرال آيزنهاور اين پيام را فرستاد:


    "مردم اروپای غربی! امروز صبح سربازان نيروی اعزامی متفقين در ساحل فرانسه فرود آمدند. اعزام اين سربازان بخشی از طرح ملل متحد برای آزادسازی اروپاست که با همکاری متحدين روس ما صورت گرفته است.پيام من به همه شما اين است: ساعت آزادسازی شما فرا رسيده است. حتی اگر اين حمله از کشور شما آغاز نشده باشد."


    ورود نيروهای متفقين به سواحل نرماندی در واقع آغاز عمليات آزادسازی نواحی تحت اشغال آلمان در اروپا بود. سه سال طول کشيد تا طرح اين حمله ريخته شد و حاصل آن عمليات گسترده ای بود که از لحاظ ابعاد بی سابقه بوده است.


    ژنرال جوليان تامسون که يک مورخ نظامی است، در مورد عمليات D-Day گفت: "عمليات عظيمی بود - فقط در روز D-Day به تنهايی - يکصد و پنجاه و شش هزار سرباز وارد خاک فرانسه شدند. يکصد و سی هزار نفر از طريق دريا و بيست و سه هزار نفر از راه هوا. طبيعی است که برای انتقال اين همه سرباز به کشتی و هواپيمای زيادی نياز است. چيزی حدود شصت هزار ناو و هواپيما در عمليات اين روز شرکت داشت."


    در حالی که سربازان به همراه خودروهای نظامی شان وارد خشکی می شدند، گروهی از خبرنگاران آنها را همراهی می کردند و از صحنه نبرد گزارش می دادند.

    [​IMG]

    سربازان بريتانيايی، آمريکايی و کانادايی در نبرد عليه آلمان تحت رهبری هيتلر تنها نبودند و نيروهای لهستانی، نروژی، بلژيکی، فرانسوی و چک نيز از آنها حمايت می کردند.


    سيدنی گلدبرگ که يکی از افسران اطلاعاتی نيروی هوايی سلطنتی بريتانيا در سال ۱۹۹۴ بود و در آن زمان در يک کشتی جنگی خدمت می کرد، وضعيت موجود را چنين توصيف می کند:


    "برخی از سربازان درست قبل از آنکه پايشان به خشکی برسد هدف قرار گرفتند. تمام آتشبارها و توپخانه های ساحلی نقش موثری نداشتند اما در عين حال برخی از آنها شديدا موثر واقع شدند. سرانجام سربازان بريتانيايی موفق شدند در بخشی از ساحل استقرار يابند. اين کار ساده ای نبود اما نسبتا سريع انجام شد. واضح است که عده زيادی جان خود را از دست دادند. وضعيت آمريکايی ها در ساحل اوماها بسيار دشوارتر بود زيرا آنها به تمام تجهيزاتی که دردسترس بريتانيایی ها قرار داشت مجهز نبودند. در بعد از ظهر روز D-Day جنگ خونينی در گرفت. برخی از کوماندو های نيروی دريايی سلطنتی که مجروح شده بودند برای درمان و بازگردانده شدن به انگلستان به کشتی من منتقل شدند. برخی از آنها جراحتهای شديدی ديده بودند. از ما هم خواسته شد که برای کمک به اين افراد چيزهايی مثل حوله - جوراب و لباس زير اهدا کنيم."


    از تعداد مجروحان و کشته شدگان در D-Day آمار رسمی موجود نيست. تخمين زده مي شود که در اين روز حدود سه هزار نفر کشته و هفت هزار نفر مجروح شده باشند. و اين در حالی است که پيش از حمله رهبران نظامی متفقين نگران بودند که ميزان تلفات از اين بيشتر باشد.

    [​IMG]

    در طی سه ماه بعد، دويست هزار نفر از نيروهای متفقين و دويست و پنجاه هزار نفر از نيروهای آلمانی کشته و يا مجروح شدند. پانزده هزار شهروند فرانسوی نيز در اثر اين درگيريها جان خود را از دست دادند.


    فرماندهان متفقين که نگران تلفات بالای احتمالی بودند در طرح ريزی عمليات خود دقت زيادی به خرج دادند. يکی از عوامل کليدی که به موفقيت آنها کمک کرد غافلگير شدن آلمانيها بود.


    متفقين با حقه ای حساب شده آلمانيها را به گونه ای فريب دادند که آنها تصور کردند حمله نه در نرماندی، بلکه در منطقه کاله که در شمال آن واقع است، صورت خواهد گرفت.


    جان کيگان که متخصص امور نظامی است در شرح ترفند متفقين گفت: "پيش از آغاز حمله متفقين ارتش مجازی ای را در قسمت باريک کانال مانش در جنوب انگلستان ايجاد کردند. يعنی در قسمتی که درست مقابل منطقه "کاله" در خاک فرانسه قرار ميگيرد. آلمانيها فکر می کردند که نيروهايی در اين منطقه مستقر شده اند. اما اصلا چنين چيزی واقعيت نداشت. متفقين موفق شدند تا با ايجاد ترافيک راديويی در اين منطقه آلمانيها را فريب دهند. آلمانی ها تصور مي کردند که يک ارتش عظيم به فرماندهی مارشال پتن در آنجا استقرار يافته. بعد هم در شب D-Day متفقين با ايجاد اخلال در امواج رادار و روشهای ديگر تظاهر کردند که ناوگانی از نيروهای آنها بريتانيا را ترک کرده و از طريق کانال مانش عازم منطقه کاله شده است. به اين ترتيب اين علائم مجازی صفحه رادار آلمانيها را پوشاند و آنها متوجه نزديک شدن ناوگان واقعی نيروهای متفقين نشدند."

    [​IMG]

    به اين ترتيب حقه متفقين موثر واقع شد. آلمانيها پر قدرت ترين واحد نظامی خود را به کاله فرستادند و يک واحد نظامی ضعيفتر را مسئول محافظت از نرماندی کردند.


    مورخان می گويند اگر روند رويدادها در D-Day به گونه ای ديگر بود، ممکن بود يک فاجعه به وجود آيد. شرايط بد آب وهوايی هم به نفع متفقين عمل کرد. زيرا آلمانی ها تصور نمی کردند که متفقين در چنين آب وهوای بدی اقدام به حمله کنند.


    از سوی ديگر بسياری از افسران ارشد آلمانی در حال انجام تمرينات جنگی بودند و فيلد مارشال "اروين رومل" که کارآمدترين فرمانده نظامی آنان بود برای جشن تولد همسرش به آلمان رفته بود.


    علاوه بر اين، سيستم ارتباط آلمانيها در اثر بمباران به شدت مختل شده بود.

    [​IMG]


    ژنرال آيزنهاور، فرمانده ارشد متفقين با استفاده از اين فرصت مناسب آلمانی ها را غافلگير کرد. هانس فون لوک که از افسران يک واحد نظامی آلمان در نرماندی بود به خاطر دارد که ضعف ارتباطی آلمانيها تا چه حد به ضررشان تمام شد. او گفت:


    "ما آنقدر به ساحل نزديک شده بوديم و آنقدر آماده ، مجهز و آشنا به منطقه بوديم که حتی در تاريکی شب نيز می توانستيم حرکت کنيم. اما با اين حال به ما دستور اکيد داده شده بود که حرکت نکنيم و اين مايه دلسردی فراوان بود. شايد باور نکنيد اما علاوه بر اين، به ما دستور داده شده بود که در صورت وقوع حمله هوايی تمام واحد نظامی ما بايد فورا اقدام به حمله متقابل کند. اما بنا به دلايل نامعلوم ما از اين فرمان اطلاعی نداشتيم. اگر می دانستيم، در شب پنجم و ششم ژوئن که نيروهای بريتانيايی به ساحل نزديک شدند می توانستيم دست به ضد حمله بزنيم. اين مساله خيلی مايوس کننده بود. ما تنها در اوايل بعد از ظهر ششم ژوئن اجازه عمل يافتيم و توانستيم ضد حمله خود را ساعت شش آغاز کنيم. اما ديگر دير شده بود."


    درگيریهای سنگين تا پايان ماه ژوئيه ادامه داشت. اما سرانجام قدرت آلمانيها فروپاشيد و متفقين موفق شدند آزادسازی فرانسه و اروپای غربی را آغاز کنند.


    هر چند جنگ جهانی دوم ماهها پس از D-Day ادامه يافت اما ترديدی نيست که اين روز نقطه عطفی برای پيروزی متفقين بود.


    موفقيت اين عمليات تضمين کرد که هيتلر نتواند متفقين غربی، و ارتش سرخ را که از سمت شرق پيشروی می کرد؛ شکست دهد.
     
    Mehdiwol از این نوشته تشکر کرده است.
  8. raxtastar

    raxtastar "کاربرفعال ورزش""کاربر قدیمی پرشین تولز کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏7 ژوئن 2005
    نوشته ها:
    1,933
    تشکر شده:
    668
    من چه علاقه وافری به نازیسم دارم!!!:D

    می گوییند وقتی نازیها اتوبوس های ماکروس خودش رو به سحراهای فرانسه میفرسته تمام فرانسویها کپ میکنند

    که چگونه این ماشین بدون آب کار میکنه و چطوری خنک میشه:eek:



    همین مینی بوس های جلو شیب دار که هنوز بعد از این همه سال که از جنگ جهانی دوم گذشته در خیابانهای تهران

    گهگاه سرویس میبرند!!!:blink: ;)
     
  9. ciamac

    ciamac Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏1 ژانویه 2006
    نوشته ها:
    1,353
    تشکر شده:
    6
    محل سکونت:
    تورنتو
    سيمور جان اين امضات مارو به كجاها كه نميكشونه [​IMG] [​IMG]
    مدتي قبل در مورد يه نيروي ويژه توي آلمان يه برنامه ديدم كه واقعا تعجب برانگيز ناك بود!!
    اين گروه به SPEZAL GRENZ SCHUTZ معروفه يعني محافظين مرز اما كارش بر خلاف نامش ماموريت هاي فوق العاده ويژه در شهر هاي بزرگ آلمان هستش! افراد اين گروه از لحاظ آمادگي جسماني در سطح بسيار بالايي قرار دارن كه مثالهايي هم دراين مورد زده شد مثلا 4 تا 5 دقيقه زير آب موندن و قد بالاي 190 سانت و ازين چيزها!!
    از لحاظ روحي هم شرايط خاصي دارن كه مهمترينش عدم وابستگي به خانواده هستش...
    براي درك بهتر , دونستن اين مطلب كافيه كه در مقايسه اي كه كانال ZDF و FRANCE 1 بين GRENZ SCHUTZ و SPECIAL POLICE امريكا انجام دادن گروه ويژه Grenz schutz برتري محسوسي داشته!!

    [​IMG]
    [​IMG]
     
  10. ciamac

    ciamac Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏1 ژانویه 2006
    نوشته ها:
    1,353
    تشکر شده:
    6
    محل سکونت:
    تورنتو
    راستي اينم ماشين پليس ويژه Grenz Schutz

    [​IMG]
     
  11. ciamac

    ciamac Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏1 ژانویه 2006
    نوشته ها:
    1,353
    تشکر شده:
    6
    محل سکونت:
    تورنتو
    ديشب Mbc2 فيلم Saving Private ryan رو داد (اسم رو درست نوشتم؟!) منم براي N امين بار نشستم ديدم اما ايندفعه خيلي حال داد چون با صداي دالبي گوش دادم و كلي هم جوگير شدم ميخوام برم يه اسنايپ بگيرم برم رو برج ميلاد ملتو Head shot كنم [​IMG]
     
  12. seymour

    seymour مدیر بازنشسته

    تاریخ عضویت:
    ‏3 آگوست 2005
    نوشته ها:
    6,205
    تشکر شده:
    62
    محل سکونت:
    Tehran
    اینا اگه اشتباه نکنم همون گروه معروف به GSG9 هستن ... خیلی کارشون درسته و حتی تمرینات مشترک با دلتا دارن ...


    ضمن اینکه توی قضیه حضور دلتا در ایران برای آزاد کردن گروگانهای سفارت امریکا هم همکاری کردن ...
     
  13. imt.Amir

    imt.Amir کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏2 فوریه 2005
    نوشته ها:
    313
    تشکر شده:
    0
    محل سکونت:
    IRAN - Mashhad
    کار کردن با تفنگهای اسنایپر دوره های خیلی زیادی لازم داره. مدتی پیش دو تا فبلم مستند از آموزش اینا دیدم کف کردم! بهترینهای نیروهای مخصوص رو جمع میکردن و بعد از امتحان درصد کمیشون وارد دوره میشدن که تازه همشون هم تا آخره دوره نمیکشیدن. وقتی به فاصله دور شلیک میکردن یه کامپیوتر جیبی داشتن که باید محاسبه هم میکردن. محاسبه سرعت باد و تخمین فاصله و اگر هدف متحرک بود سرعت اون و خیلی فاکتورهای دیگه موثر بودن.
    برعکس چیزی هم که توی فیلما نشون میده اصلا بدون پایه نمیشه خوب هدف گیری کرد و نشونه رو زد. بدترین محل قایم شدن هم بالای جاهای مرتفع هستش مثلا برج میلاد! چون وقتی دنبال اسنایپر میگردن اول جاهای مرتفع رو میگردن.
    اینم یه عکس از تفنگ مورد علاقه من! XM-109​
    [​IMG]
     
  14. seymour

    seymour مدیر بازنشسته

    تاریخ عضویت:
    ‏3 آگوست 2005
    نوشته ها:
    6,205
    تشکر شده:
    62
    محل سکونت:
    Tehran
    کشنده ترین و قوی ترین گازهای شیمیایی و اعصاب ، سری VX هستش .. V حرف اول کلمه venomous به معنی زهرآلود هستش .. ظاهرا در حال حاضر فقط امریکا و روسیه کلاهک های این گاز رو در اختیار دارن ( حتما خیلی کشورها هم مخفیانه ! ) ...


    این گاز به هیچوجه فرار نیست ( یعنی زود توی هوا پخش نمیشه ) ... ضمنا خیلی سریع میشینه روی سطوح مختلف ( لباس ، پوست و ... ) و حالت چسبناک داره ... یعنی خیلی سخت میشه از شرش خلاص شد ... علت خطرناکی اش هم همینه دیگه ... ضمنا بی بو و بی مزه اس ... یعنی تمام شرایط لازم واسه اینکه تمام موجودات زنده ساکن یه منطقه وسیع را نابود کنه داره ..

    [​IMG]
    وقتی VX منتشر بشه ( شکل راست ) ، آنزیم ها درست عمل نمی کنن و در نتیجه ماهیچه هاسازوکارشون بهم می ریزه ...
    دیافراگم ( قفسه سینه ) منقبض میشه و طرف بر اثر خفگی می میره ...​


    تنها باری که توی یه نبرد از این گاز استفاده شده ... توی جنگ ایران و عراقه ... تحقیقات سال 2003 مشخص کرده که حداقل سه بار در طول جنگ هشت ساله از موشک های سری VX استفاده شده ...


    راستی معروف ترین مورد استفاده از این گاز هم مربوط به بمباران شهر حلبچه اس ...


    رده بندی این گاز از نظر استاندارد NFPA 70 ( یه استاندارد مربوط به مواد شیمیایی ) ، 4 هستش ... یعنی " تماس بسیار کوتاه با اون هم منجر به مرگ میشه " ...
     
  15. Dariux

    Dariux کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏11 دسامبر 2005
    نوشته ها:
    171
    تشکر شده:
    0
    محل سکونت:
    FWW - Coming soon
    طبق معمول یه تاپیک باحال دیگه از سیمور.

    من شب میام یه مقاله راجع به شهدای اسنایپر نازی میگذارم.

    پ.ن: مرگ بر متفقین
     
  16. Behrooz

    Behrooz مدیر بازنشسته کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏7 سپتامبر 2004
    نوشته ها:
    10,985
    تشکر شده:
    288
    محل سکونت:
    Tehran

    ولي چه نقطه وحشتناكي است . مخصوصا در مورد انفجارهاي اتمي .
    چند سال پيش در يكي از كانالهاي ماهواره داشت يك برنامه مستند از اولين انفجار اتمي در جريان جنگ جهاني را نشان مي داد . وحشتناك بود . كاري كه هيچ موجود زنده اي با همنوع خود نمي كند ما انسان ها به راحتي و با توجيه بر عليه هم روا مي داريم .
     
  17. Dariux

    Dariux کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏11 دسامبر 2005
    نوشته ها:
    171
    تشکر شده:
    0
    محل سکونت:
    FWW - Coming soon
    اشباح مرگبار

    با وارد شدن نیروهای متفقین به نورماندی نبردی خونبار بین نیروهای ورماخت و اس اس با نیروهای انگلیسی و آمریکایی درگرفت. با وجود برتری مسلم متفقین، سربازان آلمانی با سرسختی مقاومت کرده و تلفات سنگینی بر دشمن وارد نمودند اما پراکندگی نیروهای آلمان در جبهه های مختلف و تلفات سنگین ارتش آلمان در جبهه شرق باعث شد که متفقین در این نبرد پیروز شوند.
    نیروهای آلمانی در نبرد نورماندی با سرسختی و تعصب مبارزه نمودند اما شاخص ترین سربازان آلمانی در این نبرد بدون هیچ شکی تک تیراندازان بودند.
    وظیفه اصلی تک تیراندازان در نبرد نورماندی هدف قراردادن پرسنل مهم دشمن نظیر فرماندهان، دیده بانهای توپخانه، متصدیان بی سیم، خدمه تیربار و ... بود. درکنار این وظیفه ی اصلی از آنها به عنوان دیده بان و یا پستهای شنود و گرد آوری اطلاعات از میدان جنگ نیز انجام میشد.

    در این نبرد علاوه بر همه ی موارد فوق، تک تیراندازان آلمانی به طور موثری بر روحیه سربازان انگلیسی و آمریکایی اثر تخریبی گذاشته و سایه ای از ترس و وحشت بر میدان نبرد افکندند.
    بعد از پایان نبرد مشخص شد که تقریباً 50% گردان های درگیر آمریکایی از طرف تک تیراندازان مورد حمله قرار گرفته و متحمل تلفات شدند. سرسختی و مقاومت شدید تک تیراندازان آلمانی موجی از ترس و نفرت در بین سربازان آمریکایی بوجود آورد که وصف آن به راحتی ممکن نیست. این امر به قدری گسترش یافت که سراسر جبهه ی متفقین را شایعات و افسانه های عجیب در مورد تک تیراندازان پر نمود.

    جان هینتون در آن زمان یک سرباز نوزده ساله بود که در گروهان 3 گردان 116 پیاده نظام خدمت میکرد. او هنوز به روشنی خاطره برخورد با یک اسنایپر یا تک تیرانداز آلمانی را به یاد دارد و هنوز هم با گذشت سالها ترس در اعماق چشمانش قابل مشاهده است. زمانی که او و همرزمانش بر روی ساحل پیاده شدند، بلافاصله مشغول آماده سازی تیربار برای آتش باری به سمت نیروهای آلمانی شدند غافل از اینکه در 800 متری آنها یک تک تیرانداز به انتظار نشسته است. اولین سربازی که پشت تیربار قرار گرفت از ناحیه دست مورد برخورد گلوله قرار گرفت، سرباز دوم نیز به همین سرنوشت دچار شد؛ یکی از سربازان که دچار خشم و اضطراب شده بود تصمیم گرفت با مسلسل دستی به سمت تیرانداز شلیک نماید اما کمی سرش را بیش از حد لازم بالا برد و یک ثانیه بعد جسد او در کنار جان قرار گرفت. جان با وجود اینکه درجای خود بی حرکت قرار گرفته بود و حتی صدای نفسش نیز شنیده نمیشد، از گلوله های اسنایپر بی صنیب نماند و پایش هدف قرار گرفت. یادگاری دریافتی از تک تیرانداز آلمانی تا پایان عمر همراه او خواهد بود.


    گردان تفنگداران رویال اولستر نیز ملاقاتی با تک تیراندازان آلمانی داشتند که بهای آن بسیار سنگین بود. در ساعت 5 بعد از ظهر روز هفتم ژوئن سال 1944 به این گردان ماموریت داده شد که دهکده کمبز را که در ده کیلومتری محل پیاده شدن آنها قرار داشت را تصرف نمایند. زمانی که آنها به دهکده رسیدند متوجه شدند که دور تا دور دهکده با دیواره ای از سنگ و چوب احاطه شده است و نیروهای مدافع به هیچ صورت قابل مشاهده نمیباشند. سربازان متفقین انتظار یک درگیری مختصر و کم دامنه را میکشیدند غافل از اینکه آلمانیها در تدارک آشی داغ و سوزنده برایشان هستند. برای پشتیبانی از سربازان پیاده نظام، کاپیتان آلدورد ماموریت یافت تا با یک واحد زرهی به سمت دهکده رفته و آنجا را تسخیر نماید. تانکها به همراهی سربازان پیاده نظام به سمت دهکده کمبز حرکت نمودند. هیچ صدا یا نشانه ای از دشمن نبود اما همین که تانکها به نزدیکی دیواره رسیدند جهنم به زمین آمد، خمپاره اندازهای آلمانی در کنار تک تیراندازان بارانی از آتش و سرب بر تانکها و سربازان دشمن فرو فرستادند. به دستور کاپیتان آلدورد نیروها به دو دسته تقسیم شدند تا از دو طرف دیواره به سمت دهکده یورش برن. اما باز هم آتش سهمگین تیربار و خمپاره های آلمانی مانع از این حرکت شدند. در این حین تک تیراندازان آلمانی با دقت کم نظیری سربازان پیاده نظام را هلاک نمودند، کاپیتان آلدورد تصمیم گرفت لحظه ای از تانک خارج شده و اطراف خود را بررسی کند، سر او کامل از برجک فرماندهی تانک خارج نشده بود که با زندگی وداع کرد. گلوله ی تک تیراندازی به زندگی او خاتمه داد.


    فرمانده گروهان و چهارده سرباز دیگر نیز ظرف چند دقیقه به کاپیتان آلدورد پیوستند و هلاک شدند. یازده سرباز به سختی مجروح شدند و درهمان دقایق اولیه حمله، فرمان عقب نشینی صادر شد. جالب است بدانید که متفقین مجبور شدند برای تسخیر این دهکده کوچک دست به دامن توپهای سنگین رزمناوها شوند. بعد از اجرای یک آتشباری سنگین دریایی، دهکده به تصرف درآمد. تقریباً تمامی مدافعین شهید شده بودند اما یکی از تک تیراندازها که زخمی شدهد بود به اسارت درآمد. در اینجا بود که سربازان متفقین با تعجب یک پسر هفده ساله را در مقابل خود دیدند.


    ارتش آلمان به صورت تصادفی صاحب این تک تیراندازان زبده و کارآمد نشده بود، بسیاری از تیراندازان نبرد نورماندی در سازمان جوانان هیتلری (HITLER JUGEND) به بهترین نحو آموزش داده شده بودند. آری به قول وینستون چرچیل "هیچ اتفاقی تصادفی نیست". سازمان جوانان هیتلری از آن ایده های موثر و کارآمد آدولف هیتلر، رهبر بزرگ حذب نازی بود. در این سازمان در سالهای قبل از جنگ نوجوانان و جوانان تحت آموزش های عقیدتی قرار میگرفتند. علاوه بر این، ورزیدگی جسمی و کسب مهارتهای رزمی نیز جر اهداف اصلی این سازمان به شمار می آمد. بطوری که یکی از شعارهای این سازمان میگفت : " ما جسم و روح را با هم میسازیم".


    بسیاری از اعضا این سازمان تیر اندازی با سلاحهای کالیبر پایین آموزش دیده و به تیراندازانی بسیار سریع (SHARPSHOOTER) تبدیل شده بودند. کسب مهارت در تیر اندازی به قدری مورد تایید هیتلر و سران نازی بود که شخص پیشوا مدال ویژه ای را برای تیراندازان ماهر مورد تصویب قرار دادند.


    بعد از اینکه در سازمان جوانان هیتلری به همه اعضا آموزش های عمومی تیراندازی داده میشد، طی مسابقاتی افراد مستعد شناسائی و برای آموزش های تخصصی تک تیراندازان به مراکز ویژه ارتشی معرفی میشدند و اینگونه بود که آلمان صاحب بهترین تیراندازان جهان در آن زمان گردید.


    قبل از اینکه ادامه نبرد نورماندی را بررسی نماییم نکاتی چند قابل تعمق به نظر میرسد؛ اول اینکه هر کشوری که خواهان سربازانی باشهامت و کارا در جهت حفظ استقلال و تمامیت ارضی است بایستی آموزش قشر نوجوان و جوان را در سالهای صلح با دقت و پیگیری به انجام رساند و این امر نیازمند سرمایه گذاری در زمینه تامین تجهیزات و مهم تر از آن تربیت اساتید زبده و متعهد است. ایران کشوری است که بخاطر موقعیت استراتژیک و منابع سرشار همواره در معرض تهدید قرار دارد و این امر لزوم آموزش های فراگیر نظامی را به همه اقشار، بویژه قشر نوجوان و جوان گوشزد مینماید اما نه به این روشی که اکنون در حال اجراست. درس آموزش دفاعی در بسیاری از مدارس به سرنوشت دروسی نظیر ورزش، کاردستی و ... گرفتار آمده است. زمانی بر روی نظام آموزشی ژاپن بررسی مختصری انجام شد و نکاتی حیرت انگیز در این ساختار آموزشی مشاهده شد. درست ورزش و کاردستی یکی از مهم ترین دروس در مدارس ژاپنی است؛ حتی مهمتر از ریاضی و ... . آنها به این نکته واقف شده اند که تربیت یک جسم سالم و پرانرژی باعث پرورش روحی با نشاط و هدفمند میشود؛ حال این شخص میتواند به بهترین نحو ممکن از عهده همه دروس برآید. در مورد درس کاردستی نیز وضعیت به همین شکل است، توجه کرده اید که طراحان ژاپنی در همه عرصه ها یکه تازی میکنند، به نظر من این امر به دلیل تاکید بسیار زیاد سیستم آموزشی ژاپن بر روی درس کاردستی است که علاوه بر شکوفایی ذهن باعث ایجاد قدرت ساخت و تولید می گردد. ورزش در مدارس ژاپنی درسی نیست که در طی هفته، یک یا دو ساعت آنهم به صورت بی انگیزه و صرفاً در جهت رفع تکلیف به آن پرداخته شود؛ ساعت 7:30 همه دانش آموزان ژاپنی در صفوف منظم به همراه معلمان تا ساعت 8 ورزش صبحگاهی را انجام میدهند و این برنامه حتی برای یک روز هم کنار گذاشته نمیشود. این امر جدا از گروههای ورزشی هر مدرسه است که بعد از ساعات درسی بازهم به مدت 2 ساعت تمرینات ورزشی را به صورت تخصصی انجام میدهند، بله "فکر سالم در جسم سالم است."


    اما در زمینه آموزش دفاعی در ایران وضعیت به صورت اسفناکی در آمده است. می شود در منزل ورزش کرد و کاردستی درست نمود اما این امکان نیست که در منزل سلاحی را باز و بسته کرد و یا تیراندازی نمود. من زمانی که در مقطع راهنمایی یکی از مدارس نمونه ی کشور، این درس را آموزش میدیدم با وجود علاقه بسیار، فقط 2 دقیقه موفق شدم یک AK-47 قدیمی را در دست بگیرم و در اردوی یک روزه ای 5 عدد تیر شلیک کنم که البته به قولی تازه شانس هم آوردم، بسیاری از دانش آموزان دستشان فقط به پوکه رسید! اینگونه نمیتوان تیراندازان زنبده و ماهری تربیت نمود که در میدان جنگ همچون اشباحی مرگبار ترس و ناامیدی را در قلب دشمن بکارند.


    نمیتوان آموزش های نظامی را محدود به گروه یا قشر خاصی نمود، زیرا در این صورت بسیاری از استعداد های طبیعی و بکر شناسائی نشده و کشور پتانسیل عظیمی را از دست خواهد داد.


    اما نکته دوم این است که یک نیروی آموزش دیده که تجهیزات پیشرفته ای در اختیار دارد اگر فاقد یک ساختار عقیدتی محکم باشد، پشیزی ارزش رزمی نخواهد داشت.


    در سازمان جوانان هیتلری اولین قدم، آموزش عقیدتی جوانان در یک سیکل طولانی ولی با نشاط بود. از همه امکانات و منابع استفاده میشد تا مردانی عقیده مند به اهداف پیشوای بزرگ حذب نازی و نهایتاً آلمان تربیت شوند. در این راستا اردوهای تفریحی آموزشی، توزیع رایگان کتاب در سراسر آلمان، بین جوانان و هزاران برنامه ی دیگر باعث شد مردانی به ارتش آلمان تحویل شوند که در گرمای سوزان صحرای آفریقا و یا سرمای استخوان سوز روسیه، مصمم و با اراده تن به پیکاری سهمگین دهند. در نبرد برلین که 16 آپریل سال 1945 آغاز شد، جوانان و نوجوانان مدافع این شهر مردانه با نیروهای روس به مبارزه پرداختند، با اینکه شکست آلمان حتمی و کلیه امیدها نقش بر آب شده بود، اما دامنه اثر آموزش های عقیدتی بر روی این سربازان کم سن و سال به گونه ای بود که سقوط برلین 3 هفته به تاخیر افتاد، در ابتدا نیروهای روس گمان میکردند که چون بسیاری از سربازان حرفه ای و جنگ آزموده آلمان در نبرد پروس و ویستولا شهید شده اند، میتوانند به راحتی برلین را فتح نمایند؛ اما 3 هفته نبرد سنگین و خونبار به آنان فهماند که تصورشان اشتباه بوده است. با وجودی که نسبت نیروهای روس به نیروهای مدافع برلین قابل مقایسه نبود و توپخانه سنگین روسیه بی وقفه برلین را با تمام قوا درهم میکوبید اما این سربازان جوان شگفتی ساز تاریخ شدند. در پایان این نبرد دهشتبار شهری که آنرا دومین نبرد شهری بزرگ تاریخ نامیده اند، 200 هزار مدافع آلمانی شهید شدند ولی تلفات ارتش روسیه اعجاب آور بود؛ 600 هزار سرباز، بهای پرداختی روسها برای تصرف برلین بود. این جنگ یک رزم تن به تن بین سربازان آلمانی و روس بود. آری حتی سدی از فولاد و آتش نمیتواند در مقابل مردانی هدفدار و عقیده مند پایداری کند. اما ما در این زمینه چه کرده ایم؟ آیا با یک اردوی یک هفته ای و یا یک سمینار و نشست میتوان این مهم را به انجام رساند؟!؟!؟!؟


    اما به نورماندی بازگردیم. نیروی عمل کننده ی اصلی آلمانیها در نورماندی لشگر 12 زرهی اس اس بود. در بسیاری از واحد های این لشگر جوانانی که به تازگی از آموزش های سازمان جوانان هیتلری فارغ شده بودند زیر نظر افسرانی با تجربه و جنگ دیده که بازمانده لشگر زرهی 1 اس اس (لشگر زرهی اس اس لیب استاندارته، گارد زرهی هیتلر) بودند، به انجام وظیفه مشغول بودند.


    این جوانان در روز 9 ژوئن در شهر کین (CAEN) طعم نیش کشنده خود را به نیروهای انگلیسی و کانادایی چشاندند. ستوان برگس، وظیفه تصرف و پاکسازی این منطقه را بر عهده داشت.واحد تحت فرماندهی او با دقت و به آهستگی به سمت شهر پیشروی می کرد و هیچ مقاومتی به چشم نمیخورد. منطقه در سکوتی رخوت انگیز فرو رفته بود. ستوان برگس مطمئن شد که روز بی دردسری پیش رو دارد، اما در همان لحظه تیراندازان آلمانی به سمت نیروهای دشمن آتش گشودند. گلوله ای سر ستوان برگس را هدف قرار داد ولی او با خوش شانسی از چنگ مرگ گریخت اما طوری زخمی شد که تا پایان جنگ در بیمارستان بستری بود. سربازان بریتانیایی و کانادایی همانند ساقه درو شده گندم بر زمین می افتادند و هیچ کاری نیز از دستشان ساخته نبود. کار به جایی رسید که دستور عقب نشینی صادر شد. درگیری شهر کین نشان داد که نیروی تک تیرانداز اگر در مکانی مناسب موضع بگیرد به هیولایی مرگ آفرین تبدیل میشو.د


    از برجسته ترین تیراندازان آلمانی در زد و خورد کین میتوان به گفریتر کورت اسپنگلر (GEFREITER KURT SPENGLER) اشاره نمود.


    اسپنگلر که از حرفه ای ترین تیراندازان شرکت کننده در نبرد نورماندی به شمار میرفت چنان حماسه ای در درگیری شهر کین آفرید که قابل وصف نیست.



    [​IMG]
    تصویری از گفریتر کورت اسپنگلر که بدست یکی از همرزمانش کشیده شده است.


    اسپنگلر در شمال شرقی شهر کین موضع گرفته بود. اطراف او را یک میدان مین احاطه کرده بود که دسترسی نیروهای زرهی دشمن را به او بسیار مشکل میساخت. تیرهای اسپنگلر خطا نداشت. با هر شلیک او یک سرباز انگلیسی هلاک شده، به خاک می افتاد. غرش سلاح اسپنگلر آوای مرگ بود؛ او مصمم بود که تا زنده است از مواضع اش، از شهرش، از کشورش و از اعتقادش دفاع نماید. آری، از چنین مردی باید ترسید، هیچ سلاحی در جهان مرگبارتر از مردی نیست که در راه آرمانش پذیرای مرگ شده باشد. زمانی که سربازان انگلیسی متوجه شدند حریف اسپنگلر نمیشوند، از نیروی توپخانه کمک گرفتند و طی یک آتشباری بسیار سنگین گفریتر کورت اسپنگلر شهید شد. اما نمیتوان از نبرد نورماندی صحبت به میان آورد و نامی از پلزمن نبرد. پلزمن یکی از دیده بانان مقدم از گروهان 4 لشگر 12 زرهی اس اس بود. او در زیر یک درخت کوچک سنگری حفر نمود و قسمت ورودی آنرا با تکه ای از زره یک تانک پانزر 4 پوشاند. او سپس سنگر خود را با دقت تمام توسط شاخ و برگ درختان استتار کرد. فقط یک سوراخ کوچک بود که به او اجازه دید و شلیک میداد. او به قدری دقیق و حرفه ای این سنگر را مخفی نموده بود که هیچ یک از نیروهای انگلیسی موفق به کشف آن نشدند و آنوقت بود که صدای دهشت بار سلاح پلزمن همچون عفریت مرگ در پهنه میدان جنگ طنین انداز گردید. پلزمن مردانه در سنگر کوچک خود تن به نبردی نابرابر داد، او به قدری شلیک کرد که مهماتش پایان یافت. حال دیگر وظیفه پلزمن به پایان رسیده بود. او از سنگرش خارج شد و تفنگ خود را به تنه درخت کوبید و آنرا شکست. او نمیخواست که سلاحش را به دشمن تقدیم نماید. در همین حال او فریاد زنان گفت "دیگر گلوله هایم تمام شده است و سلاحم نیز شکسته است، حالا میتوانید مرا بکشید" در این زمان بود که یک سرباز انگلیسی به او نزدیک شد و با رولورش گلوله ای به سر پلزمن شلیک کرد. پلزمن شهید شد، اما داغی که پلزمن بر دل و روح انگلیسیها نهاد فراموش نشدنی است. تنها در نزدیکی سنگر او جسد سی سرباز انگلیسی دیده میشد اما آمار کل هلاک شدگان هیچ گاه مشخص نگردید.

    آلمانیها در این نبرد تعداد زیادی از تک تیراندازان خود را در سراسر منطقه نورماندی پخش نموده بودند. این سربازان در مکانهایی که با دقت و کارشناسی مشخص شده بودند به بهترین نحو موضع گرفته و استتار نموده بودند. دقت انتخاب مکان ها به قدری بالا بود که تی اندازان میتوانستند مسافت بسیار زیادی را تحت پوشش قرار دهند بدون اینکه محل اختفا آنها شناسایی گردد. بسیاری از سربازان آمریکایی این نبرد را به مبارزه وحشتناک گودال کانال تشبیه نمودند. تا قبل از نبرد نورماندی معمولاً هدف اصلی فرماندهان نظامی از بکارگیری تک تیراندازان، تخریب روحیه سربازان و جوی از ترس و ناامنی در خطوط دشمن بود، اما در نبرد نورماندی تک تیرانداز به عنوان یک سلاح موثر جهت نابودی نیروهای دشمن و کند کردن پیشروی آنان به کار گرفته شد. فرماندهان آلمانی قبل از شروع نبرد میدانستند که نورماندی را از دست داده اند اما آنها نیازمند زمان برای بازسازی ساختارهای رزمی بودند و تیراندازان نیز با فداکاری و از جان گذشتگی این زمان را در اختیار آنان قرار دادند. در بسیاری از موارد نیروهای آمریکایی یا انگلیسی زمانی در حدود یک روز را برای شناسایی و از بین بردن یک تک تیرانداز از دست دادند. در این شرایط بود که سربازان متفقین متوجه شدند که بایستی به سرعت رموز جنگ بر ضد تک تیرانداز را فرا گیرند و یا خود را برای مرگ آماده سازند. در اولین قدم سربازان نحوه حرکت خود را تغییر داده و در مناطق مشکوک تمامی آنها به صورت چمباتمه ای حرکت کرده و از حضور در مناطق بی حفاظ خودداری می کردند. در اقدامی دیگر سربازان ادای احترام نظامی به افسران مافوق را کنار گذاشتند تا اسنایپرها از این راه قادر به شناسایی فرماندهان نباشند و حتی به صورت لفظی نیز به درجه نظامی هیچ افسری اشاره نمیشد و در کل هرکاری که به تیراندازان آلمانی فرصت شناسایی و هدف قرار دادن آنها را میداد، کنار گذاشته شد.


    اما با همه این تمهیدات، وحشت از تیراندازان آلمانی باعث شده بود که بسیاری از سربازان متفقین جرات و توانایی خود را از دست دهند. زمانی که گردان ضد تانک 653 متفقین به مناطق داخلی نورماندی وارد شد، افراد این گردان در مسیر حرکت به تعدادی جسد برخورد کردند. رعبی که تیراندازان آلمانی در منطقه گسترانده بود به خدی بود که خدمه این گردان بلافاصله این کشتار را به گردن تک تیراندازان گذاشته و حاضر به پیشروی نشدند.جالب است بدانید که یکی از شایعات رایج درباره تک تیراندازان این بود که بعضی از این اسنایپر ها، زنان فرانسوی هستند که به کمک سربازان آلمانی آمده اند!


    اما در کنار مهارت، اعتقاد و سرسختی تیراندازان، یکی از عوامل مهم در موفقیت اسنایپرها در نبرد نورماندی، وضعیت جغرافیایی منطقه بود. نوع زمین و پوشش گیاهی نورماندی به صورتی بود که ایجاد سنگر و کمینگاهها و استتار آنها، با کمترین دردسر امکان پذیر بود.


    با توجه به استتار کمینگاهها و توجه به این مطلب که حتی تیراندازان تازه کار آلمانی حاضر در نورماندی قادر به هدف قرار دادن سربازان دشمن در فاصله 400 متری بودند مشخص میگردد که سربازان متفقین برای یافتن و به شهادت رساندن تک تیراندازان آلمانی چه مصیبتی پیش رو داشتند.


    علاوه بر سنگرهای کوچک و کمینگاه های انفرادی استتار شده در منطقه، نقاطی وجود داشت که دارای پوشش گیاهی بسیار فشرده ای بود؛ این نقاط بهشت تک تیراندازان بود زیرا میتوانستند براحتی پس از هر شلیک، محل خود را تغییر داده و دشمن را گیج و سردرگم نمایند. سربازان متفقین جنگ در این نقاط را به جنگ در یک لابیرنت (مارپیچ هزارتو) تشبیه کرده اند.

    [​IMG]
    یک تک تیرانداز آلمانی در جبهه نورماندی سال 1944 که به نحوی حیرت آور استتار نموده است


    در نهایت بسیاری از تک تیراندازان آلمانی حاضر در نورماندی زمانی دست از مبازره برمیداشتند که مهماتشان به پایان میرسید. در این حالت برای آنان چاره ای نبود جز اینکه از کمینگاه خود خارج شوند و سربازان متفقین که از این اشباح جنگاور تنفری عمیق عمیق به دل داشتند، بلافاصله آنها را هدف گلوله قرار داده و یا اعدام میکردند. سربازان آمریکایی یا انگلیسی در مقابل مردانی که فاقد سلاح بودند شهامت فوق العاده ای از خود نشان می دادند!!!


    نکته دیگری که در نبرد نورماندی در مورد تک تیراندازان تازگی داشت، این بود که این مردان که اکثر آنان را جوانان تشکیل میدادند رفتاری همانند نیروهای انتحاری از خود به نمایش گذاشتند. این تیراندازان با آگاهی از اینکه برگشتی برایشان متصور نیست، همچون خلبانان انتحاری ژاپنی (کامیکازه) از احاظ فکری و روحی مرگ را پذیرفته و به همین دلیل بی مهابا درگیر نبردی بی سرانجام شده بودند. ترس و کرگ برای این مردان معنی نداشت، زیرا خود ترسناک و مرگبار بودند. به جرات تک تیراندازان حاضر در نبرد نورماندی را میتوان کامیکازه های نیروی زمینی ارتش آلمان نامید. جالب است بدانید که سربازان آمریکایی به این مردان لقب "SUICIDE BOYS" یا پسران انتحاری داده بودند.


    در ادامه بد نیست قسمتی از گزارش خبرنگار جنگی، ارنی پایل را که خود در نورماندی حضور داشت، مرور کنیم: "تک تیراندازان در همه جا هستند، به هرجا که پا میگذاری حضور شوم این سایه های دهشت آور را حس میکنی، در میان درختان، در ساختمان ها، در خرابه ها و در علفزار. اما بیشترین تجمع آنها در مناطق حاشیه و مرزی نورماندی است، که پوشش گیاهی متراکمی دارد. در راه ها و جاده ها، هرجا که مانع یا دیوار و یا ... وجود دارد انتظار دارید که یک تک تیرانداز آنجا باشد و همیشه هم هست، در هر کوره راهی نیز انتظار مواجه شدن با آنها را دارید، نورماندی اولین جایی است که میتوان از ترس دیوانه شد." همانطور که در گزارش این خبرنگار خواندید، تیراندازان هیچ نقطه ای را بی نصیب نگذاشته بودند. بسیاری از اسنایپرها در تقاطع جاده ها موضع گرفته و رانندگان و پلیسهای نظامی را هدف قرار میدادند. پلها به نوعی محل پادشاهی تک تیراندازان به شمار میرفت، بر روی پل نیروهای دشمن همانند گوسفندانی بی دفاع به شمار می آمدند. در این حالت این معادله کاملاً صحیح بود؛ هر شلیک مساوی است با یک جسد. از دیگر مناطق مورد علاقه تیراندازان خانه های منفرد حاشیه شهرها بود. در این حالت تیرانداز در نزدیکی خانه در محلی مناسب کمین میکرد، در زمان شلیک معمولاً نیروهای دشمن به خانه مشکوک شده و تیرانداز برای مدتی از حملات زرهی و یا توپخانه ای دشمن حفظ میگردید. اما نقاط مرتفع نظیر برج کلیساها، مخازن آب و یا هر ساختمان مرتفع دیگر نیز محلی موثر برای کار تک تیراندازان بود. اما معمولا تک تیراندازان موضع گرفته در این نقاط بعد از انجام چند شلیک شناسایی و مورد اصابت گلوله توپ قرار گرفته و شهید میشدند.


    این نکته نیز جالب است، یکی از معدود تک تیراندازانی که زنده اسیر شد مورد بازجویی قرار گرفت که چگونه موفق به شناسایی و هدف قرار دادن افسران از سایر سربازان میگردید در حالی که اکثر افسران حتی نشانها و مدالهای نظامی را از یونیفرم خود حذف کرده بودند. جوابی که او داد بسیار جالب و ساده بود "سبیل". بله سبیل، واقعیت هم این بود که در بسیاری از مواقع تنها تفاوت یک افسر با سرباز در سبیل بود زیرا به دلیل قانونی نانوشته اکثر افسران انگلیسی و آمریکایی دارای سبیل بودند!!!


    بعد از نبرد نورماندی با بررسی تجارب افسران و سربازان مشخص گردید که یکی از اشتباهات سربازان در برخورد با تک تیراندازان، سینه خیز شدن بر روی زمین و بی حرکت شدن بود. در خاطرات یک سرجوخه که در لشگر 9 پیاده نظام متفقین خدمت میکرد، آمده است که "مرگبارترین اشتباه سربازان پیاده نظام این بود که به محض شنیدن صدای شلیک یک تک تیرانداز، خود را به زمین انداخته و بی حرکت میماندند گویا که منجمد شده اند. در این حالت به اسنایپر این فرصت داده میشد که در آرامش کامل و با حوصله به قتل عام سربازان بپردازد. جوخه تحت فرماندهی من در حال پیشروی بود که یکی از سربازان مورد اصابت گلوله یک تک تیرانداز قرار گرفت و به زمین افتاد، سایر سربازان جوخه با دیدن این وضعیت خود را به زمین انداخته و میخکوب شدند و آنوقت بود که تیرانداز حساب تمامی آنها را رسید. من خوش شانس بودم زیرا جسد یکی از سربازان مرا از دید او مخفی نمود، شاید هم دلش برایم سوخت، نمیدانم. "


    به جرات میتوان گفت که سال 1944 نقطه عطفی برای تک تیراندازان آلمانی بود. پس از نبرد نورماندی، دکترین جدیدی در رابطه با تربیت و به کارگیری گسترده نیروهای تک تیرانداز شکل گرفت. ارتش آلمان تحقیقاتی را برای ساخت تفنگهای تک تیرزن دوربرد آغاز نمود و یونیفرمهای مناسبی برای استتار و تجهیزاتی موثر برای نیروهای تیرانداز ارائه کرد. همچنین قرار بر این شد که تک تیراندازان در قالب تیم های چند نفره عمل نمایند. هاینریش هیملر که خود علاقه شخصی زیادی به تیراندازی سریع داشت، برنامه ای ارائه کرد تا تربیت نیروهای تیرانداز زبده در سطحی گسترده، میان لشگرهای وافن اس اس دنبال گردد.
    حال به ده فرمان نیروهای تک تیرانداز آلمان نازی میرسیم:
    1- در پیکار تعصب و پافشاری داشته باشید.
    2- در هر وضعیت سکوت و آرامش، و در هدف گیری دقت و تمرکز داشته باشید.
    3- بزرگترین دشمن شما، تک تیرانداز دشمن است، بر او پیش دستی نمایید.
    4- برای اینکه شناسایی نشوید در هر موقعیت فقط یکبار شلیک نمایید.
    5- یک سنگر مناسب، جان شما را برای مدتی طولانی تر حفظ مینماید.
    6- در استتار و استفاده از عوارض زمینی حرفه ای عمل نمایید.
    7- در تخمین فاصله ی اهداف مهارت و دقت داشته باشید.
    8- همیشه در حال تمرین باشید؛ در صلح یا جنگ و یا در هر وضعیت دیگر. سعی در کسب مهارت بیشتری نمایید.
    9- هیچ زمان دور از تفنگ خود نباشید، تفنگ شما جزئی از وجود شماست.
    10- از هر 10 باری که جان سالم به در میبرید، 9 بارش را مدیون استتار و یک بارش را مدیون شلیک خوب هستید.

    از لحاظ مهارتی اسنایپرها سطوح مختلفی داشته اند که آموزش و تجربه، عوامل تعیین کننده در این زمینه بودند. اسنایپرها مورد آموزشهای خاص قرار گرفته و به آنان ماموریت های خاصی نیز داده میشد. در بسیاری از موا قع سعی میشد که به همراه تک تیرانداز یک سرباز نیز به عنوان دیده بان همراه باشد. در بعضی مواقع تیمهای عملیاتی بزرگتری از تک تیراندازان تشکیل میگردید. در ماه های پایانی جنگ جهانی دوم ارتش آلمان تعداد زیادی تفنگ تک تیرزن را در بین سربازان آموزش ندیده پخش نمود، تا به این وسیله بتواند صاحب تعداد زیادی تک تیرانداز تجربی گردد.

    [​IMG]
    تصویری از یک تک تیرانداز نازی و سرباز دیده بان همراهش


    آماری که متفقین در پایان جنگ منتشر کردند نشان داد که میانگین شلیک مورد نیاز برای هلاکت هر دژخیم بدست اسنایپرهای نازی، 1 تا 3 گلوله بوده است.
     
  18. Dariux

    Dariux کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏11 دسامبر 2005
    نوشته ها:
    171
    تشکر شده:
    0
    محل سکونت:
    FWW - Coming soon
    توجه توجه: متن فوق ماله منه و هرکسی خواست ازش استفاده کنه جایی اسم منو باید بگه [​IMG] (گردآورنده داریوش آریان پور)

    اینو فرستاده بودم به یک مجله! لعنتیا ورداشته بودن تمام تحریفش کرده بودن. بعدم به اسمه خودشون تو مجلشون چاپ کرده بودن! نکبتا! [​IMG]
     
  19. Radiohead

    Radiohead مدیر بازنشسته کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏10 جولای 2006
    نوشته ها:
    3,856
    تشکر شده:
    180
    مقاله بسیار جالبی بود... کلا برای من مقوله ی بسیار جالبیه این جنگ دوم!
    از بچگی برام جالب بود. هم سریال هایی که تلویزیون میذاشت (مثل ارتش سری) هم بازی هایی مثل commandos و call of duty و ... هم فیلم هایی مثل فرار بزرگ، نجات سرباز رایان، band of brothers و ... همه اینها هیچ کاری نکردن جز اینکه به علاقه ی من به جنگ دوم اضافه کردن!
     
  20. Dariux

    Dariux کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏11 دسامبر 2005
    نوشته ها:
    171
    تشکر شده:
    0
    محل سکونت:
    FWW - Coming soon
    اول از همه بگم خیلی خوشحالم که مقاله رو خوندی و باز هم خوشحالم که ازش خوشت اومد.

    ولی هیچکدوم ازین فیملهایی (و بازیها) که گفتی (من همش رو ندیدم. ولی مطمئنم همش رو هالیوود ساخته) هیچوقت واقعیت رو نشون ندادن و همیشه از متفقین لعنتی طرفداری کردن.

    اگر دقت کرده باشین تو بیشتر فیملها و بازی ها (مثلاً فیلم بازداشتگاه 17) همیشه سربازهای نازی رو پخمه جلوه دادن.

    من فقط تونستم تعداد کمی فیمل سینمایی که بی طرفانه ساخته شده بود پیدا کنم و ببینم که باز متاسفانه اسم هیچ کدوم رو یادم نمیاد. چون آلمانی بود اسمش و منم آلمانی بلد نیستم و واژه هاش تو ذهنم نمیمونه.

    به امید روزی که سینما بازیچه دست سیاست نباشه و به اصلی ترین هدف هنرهای نمایشی (بازسازی وقایع) حداقل نزدیک بشه.
     
  21. babakkh

    babakkh Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏3 دسامبر 2005
    نوشته ها:
    351
    تشکر شده:
    215
    داریوش خان ظاهرا تلوزیون وطنی اینجا جاسوس دارد
    زیرا بعد از مقاله شما در مورد اسنایپرهای آلمانی دیشب فیلم دشمن پشت دروازه ها را به نمایش گذاشت
     
عسل طبیعی و گرده گل ایرانیخرید و فروش اتوماتیک ارزهای الکترونیکی