• پایان فعالیت بخشهای انجمن: امکان ایجاد موضوع یا نوشته جدید برای عموم کاربران غیرفعال شده است

لطفا گوسفند نباشید!

ma_christian

Registered User
تاریخ عضویت
25 ژانویه 2007
نوشته‌ها
368
لایک‌ها
2
محل سکونت
Tehran
راستش جای مناسبی را برای این تاپیک پیدا نکردم به ناچار آن را اینجا گذاشتم. از مدیران و اعضا بخاطر این موضوع عذر می خواهم.

"لطفا گوسفند نباشید" کتابی جامع درباره ی مسائل زندگی است. این کتاب برای بیشتر کردن تاثیر نوشته ها خوب از زبانی عامیانه استفاده کرده است. همچنین از بزرگانی چون سقراط و ... نیز نوشته هایی در بر دارد.

در این تاپیک به برخی موضوعات این کتاب اشاره خواهیم کرد.​
 

ma_christian

Registered User
تاریخ عضویت
25 ژانویه 2007
نوشته‌ها
368
لایک‌ها
2
محل سکونت
Tehran
اگزیستانسیالیسم مکتب مسئولیت و آگاهی


ژان پل سارتر فیلسوف اواخر قرن نوزدهم و بنیانگذار مکتب اگریستانسیالیسم بوده که در حال حاضر مکتب او پیروان زیادی به خصوص د میان قشر تحصیل کرده و روشنفکر اروپایی ٬ آمریکایی و حتی آسیایی دارد . سارتر در مکتب اگریستانسیالیسم یا مکتب اصالت وجود می گوید :
خداوند که جهان هستی را آفرید قبلا یک ماهیتی از کوه ٬ دریا ٬ درخت ٬ اسب ٬ سگ و خلاصه از تمامی آفرینش در ذهنش بوده و بعد بر اساس آن ماهیت ٬ دست به خلقت زده است .
به طور مثال ماهیت سگ را که پارس میکند ٬ وفادار است و نگهبان خوبی است ٬ همزمان با خلقت وجود او می آفریند . به تعبیری دیگر ٬ در این خلقت ٬ ماهیت و وجود در یک زمان آفریده شده اند . اما در مورد انسان مسئله بطور کلی متفاوت است . یعنی خداوند اول وجود انسان را آفرید بدون آنکه ماهیت او را بسازد و صفت یا خصوصیاتی را در آن بنیان نهد . بنابراین ٬ این انسان است که انسان بودنش را به اراده خویش می سازد و آفریننده ی خویش است و به تعبیری دیگر ٬ انسان آینده خویش است . یعنی آینده انسان قبلا در ذهن سازنده اش پیش بینی نشده است بلکه آینده اش را خودش خواهد ساخت و این تفکر دو احساس را ( که اساس مکتب سارتر می باشند ) در انسان بیدار میکند .
دلهره شدید
مسئولیت شدید

در مکتب سارتر اساس بر آزادی انسان نهاده شده است زیرا کسی که به جبر معتقد است دیگر مسئولیتی ندارد و مجبور هرگز مسئول نخواهد بود و یکی از فضایل این مکتب اعتراف به آزاد بودن سپس به آگاه بودن است . در این مرحله انسان دچار دلهره شگرفی میگردد که این دلهره ٬ دلهره ی عریزی است . بر همین اساس سارتر میگوید اگر یک افلیج قهرمان دو نشود ٬ مقصر خود اوست .
حال که فهمیدیم تا چه حد آزاد و مختار هستیم میتوانیم راه خود را انتخاب کنیم و جایگاه خود را در زندگی رقم بزنیم . ولی در این انتخاب باید بسیار هوشیار بود چرا که زندگی یک جاده یک طرفه است و فقط یک بار حق انتخاب داریم . برای انتخاب راه باید مقصد را در ذهن خویش به تصویر بکشیم . ما که هستیم ؟ کجا میخواهیم برویم ؟ و برای چه ؟ یقینا با تصویر ذهنی که از خویش داریم راه خود را انتخاب میکنیم و فردای خود را میسازیم . به عقیده دکتر شریعتی در پیش پای انسان سه راه برای انتخاب وجود دارد و ما مختاریم هر کدام را که میخواهیم برگزینیم .
ایست ! این سه راهی است که در پیش پای تو نهاده شده : پاکی ٬ پلیدی ٬ پوچی
( دکتر شریعتی )
 هدفمند بودن و جهت دار اندیشه کردن چیست ؟
تصور کنید به رستورانی می روید . پیشخدمت می پرسد چی میل میکنید ؟ اگر بگویید نمی دانم چه می شود ؟ پیشخدمت فکر میکند شما یا جاهلید یا غافل و عذر شما را می خواهد . پیشخدمت زندگی نیز با ما اینگونه رفتار میکند . اگر دارای ایده و تفکر مشخصی نباشیم ٬ اگر جهت دار و هدفمند از زندگی چیزی نخواهیم ٬ او نیز چیزی به ما نخواهد داد .
اگر سوار یک تاکسی شوید و هنگامی که راننده پرسید کجا می روید و به او بگویید خیابان شریعتی ٬ نه نه ! به خیابان فاطمی ولی نه ٬ به خیابان حافظ . راننده تاکسی فورا عذر شما را می خواهد زیرا تصور میکند شما اندکی کم دارید !! تاکسی زندگی ما نیز ما را به جایی نخواهد برد اگر آدرس مشخص و معینی به او ندهیم .
قطعه ای از داستان آلیس در سرزمین عجایب :
زمانی آلیس به جایی می رسد که هر راه به سویی می رود و او نمی داند به کدام جهت برود . از همراه خود ٬ گربه ٬ راهنمایی میخواهد و از او میپرسد
ممکن است به من بگویی که از اینجا کدامین راه را در پیش گیرم ؟
گربه میگوید بستگی دارد که دلت بخواهد به کجا بروی
آلیس جواب می دهد من چندان اهمیتی نمی دهم که به کجا
گربه میگوید پس دیگر فرقی نمی کند که از کدام راه بروی !!
چند پند از بزرگان
 چیزی را می یابیم که انتظارش را داریم و چیزی را بدست می آوریم که تقاضا میکنیم .
( آلبرت هابارد )
ارزش انسان به چیزی که بدست می آورد نیست بلکه ارزش انسان در چیزیست که مشتاق آن است
( جبران خلیل جبران )
انسان به اندازه برخورداری هایی که دارد انسان نیست . بلکه درست بالعکس ٬ انسان به اندازه نیازهایی که در خود احساس میکند انسان است و ه چقدر فاصله " بودن " تا " شدن " زیادتر باشد ٬ او آدم تر است . آن چیزی که هستیم تا آن چیزی که میخواهیم باشیم ٬ وصعت آن فاصله٬ محک میزان و معیار تعالی اندیشه و تفکر و شخصیت انسان است .
( دکتر شریعتی )
حال که هدفمند ٬ جهت دار ٬ آگاه اندیش و هوشمند هستیم یقینا میتوانیم خود و به دستان خود جایگاه خویش را دز زندگی معلوم سازیم و با قلم آگاهی بر سینه سپید فرداهای سبز خویش به جای سرنوشت بنویسیم عقل نوشت ! و با آگاهی از مسئولیت خطیر خویش در این بیکران هستی سفر زندگی را آغاز کنیم . مقصد ( که همان نیمه گمشده ی ماست ) برایمان شفاف ٬ مشخص و روشن است و آرزوهایی که حکم مسیر را برایمان دارند در پیش رویمان جاریند اما اشتباه نگیریم ٬ مسیر را با مقصد . این چیزی است که غالب ما ناخودآگاه با یکدیگر اشتباه میگیریم . به جای آنکه به مقصد بیاندیشیم در مسیر متوقف می شویم . تصور کنید شخصی میخواهد به اصفهان برود اما در بین راه پیاده شده و محدوده خویش را چراغان کند و محو زیباییهای آن شود . این شخص مقصد را فراموش کرده و در مسیر متوقف مانده !!!
شما چه فکر میکنید ؟
آیا شما می دانید در چه جایگاهی از زندگی قرار گرفته اید ؟ ( پاکی ٬ پلیدی ٬ پوچی )
آیا شما هدف زندگی خود را انتخاب کرده اید ؟ اگر خیر چرا و اگر بله چگونه ؟
آیا شما مطمئن هستید که در مسیر رسیدن به مقصد متوقف نمانده اید ؟
 

Romain_Gary

Registered User
تاریخ عضویت
23 فوریه 2005
نوشته‌ها
1,801
لایک‌ها
6
سن
39
به نظر من خیلی عالیه ، دمت گرم ... حتما ادامه بده ...
 

liyapeng

کاربر فعال تاریخ
تاریخ عضویت
11 می 2006
نوشته‌ها
1,826
لایک‌ها
259
سن
39
محل سکونت
سرزمين آريا
از نام كتاب و توضيحات مفيدي كه شما دوست عزيز داديد كاملا مشخص هست كه كتاب بسيار جالب و روشنفكرانه اي بايد باشه . حتما تهيه مي كنم و مي خونمش . از اينكه اين كتاب رو معرفي كرديد بسيار ممنون و سپاسگذار
 

Heaven

Registered User
تاریخ عضویت
19 مارس 2005
نوشته‌ها
501
لایک‌ها
0
محل سکونت
تهرانپارس
از نام كتاب و توضيحات مفيدي كه شما دوست عزيز داديد كاملا مشخص هست كه كتاب بسيار جالب و روشنفكرانه اي بايد باشه . حتما تهيه مي كنم و مي خونمش . از اينكه اين كتاب رو معرفي كرديد بسيار ممنون و سپاسگذار
????!!!!!!
:)
 

Behrooz

مدیر بازنشسته
کاربر فعال
تاریخ عضویت
7 سپتامبر 2004
نوشته‌ها
10,988
لایک‌ها
292
سن
46
محل سکونت
Tehran
حتما ادامه بدهید جناب کریستین .

می تواند مفید واقع شود برای دوستان .

موفق باشید .
 

Simple Clean

کاربر تازه وارد
تاریخ عضویت
16 آگوست 2005
نوشته‌ها
283
لایک‌ها
2
اینها منطقیست اما در تضاد با دین و اسلام است
 

P.I.T.A

کاربر فعال فرهنگ و هنر و هنرهای نمایشی
کاربر فعال
تاریخ عضویت
13 مارس 2005
نوشته‌ها
453
لایک‌ها
11
محل سکونت
My Conscience
كتاب خوبيه نويسنده اين كتاب آقاي محمود نامي هست و توسط انتشارات نامن چاپ شده..متاسفانه توي نمايشگاه پارسال جمع آوري شد .منبع...امسالو نميدونم

نكته خوبي كه اين كتاب اشاره كرده اينه كه تو زندگي بايد هدف را مشخص كرد كسي كه توي زندگي هدفش و راه و روشش را انتخاب نكنه شخص ديگري براش راه و مسير انتخاب ميكنه...مثل يك گوسفند كه صاحبش راهشو انتخاب ميكنه...
16_3_158.gif
 

ma_christian

Registered User
تاریخ عضویت
25 ژانویه 2007
نوشته‌ها
368
لایک‌ها
2
محل سکونت
Tehran
زندگی از دیدگاه بزرگان :
( جان کانفیلد ) زندگی یک بوم نقاشی است که در آن از پاک کن خبری نیست
حکایت است که امام علی ( ع ) می فرمایند :
من عاشق زندگی ام و بیزار از دنیا . از ایشان پرسیدند مگر بین زندگی و دنیا چه فرقی است ؟ فرمودند دنیا حرکت بر بستر خور و خواب و شهوت است و زندگی نگریستن در چشم کودک یتیمی است که از پس پرده ی شوق به انسان می نگرد .
زندگی سخت ساده است !
خطر کن ٬ وارد بازی شو
چه چیزی از دست می دهی ؟
با دستهای خالی آمده ایم
و با دستان تهی خواهیم رفت
نه ٬ چیزی نیست که از دست بدهیم
فرصتی بسیار کوتاه به ما داده اند
تا سر زنده باشیم ٬ تا تارانه ای زیبا بخوانیم
و فرصت به پایان خواهد رسید
آری ٬ این است که هر لحظه غنیمتی است
هر لحظه را به گونه ای زندگی کن که گویی واپسین لحظه است
و کسی چه می داند ؟
شاید آخرین لحظه باشد .
( اوشو )
به یاد داشته باشیم
زندگی یک مکتب است
برخی از درسها را باید بر آسمان نوشت
تا همه آن را بشنوند و بفهمند
( رام داس رو رو )
اگر بتوانم از شکستن یک دل جلوگیری کنم
اگر بتوانم یک زندگی را از درد تهی سازم و یا رنجی را فرو نشانم
اگر بتوانم سینه سرخ مجروحی را کمک کنم تا دوباره به لانه خویش بازگردد
آنگاه زندگی ام بیهوده نبوده است .
( امیلی دیکسون )
زندگی مسابقه نیست
زندگی یک سفر است
و تو آن مسافری باش که در هر گامش
ترنم لحظه ها جاری است
با دم زدن در هوای گذشته و نگرانی فرداهای نیامده
زندگی را مگذار که از لابلای انگشتانت فرو لغزد و آسان هدر رود
( نانسی سیمس )
( توماس هاکلی ) زندگی شما از مجموعه عادات شما تشکیل یافته است . هر چه عادات شما بهتر و نیکوتر باسد ٬ زندگی شما هم عالی تر و زیباتر خواهد بود بکوشید به عاداتی معتاد شوید که مایلید بر زندگی شما حکم فرما باشد !
زندگی آبتنی در حوضچه ی اکنون است
و آدمی چه دیر میفهمد ٬ انسان یعنی عجالتا !! ( سهراب سپهری )
( مارسل پیره ور ) وقتی زندگی چیز زیادی به شما نمیدهد دلیل آن است که شما هم چیز زیادی از او نخواسته اید !
زندگی آن چیزی است که خود تصور میکنید
در بیمارستانی دو بیمار ٬ در یک اتاق بستری بودند . یکی از بیماران اجازه داشت هر روز بعد از ظهر یک ساعت روی تختش که کنار تنها پنجره اتاق بود ٬ بنشیند . ولی بیمار دیگر مجبور بود هیچ تکانی نخورد و همیشه پشت به هم اتاقی اش روی تخت بخوابد . آنها ساعت ها در مورد همسر ٬ خانواده و دوران سربازی شان صحبت میکردند و هر روز بعدازظهر بیماری که تختش کنار پنجره بود می نشست و تمام چیزهایی را که بیرون از پنجره می دید برای هم اتاقی اش توصیف میکرد . پنچره رو به یک پارک بود که دریاچه ی زیبایی داشت ٬ مرغابی ها و قوها در دریاچه شنا میکردند و کودکان با قایق های تفریحی در آب سرگرم بودند . درختان کهن و آشیانه پردندگان به شاخسارهای آن تصویر زیبایی را بوجود آورده بود . همانطور که مرد کنار پنجره این جزئیات را توصیف میکرد ٬ هم اتاقی اش چشمانش را می بست و این مناظر را در ذهن خود مجسم میکرد و لبخندی بر لبانش می نشست نشان از احساس لطیفی بود که با تصور کردن این مناظر در دل او بوجود آمده بود .
هفته ها سپری میشد و دو بیمار با این مناظر زندگی میکردند . یک روز مرد کنار پنجره مرد و مستخدمان بیمارستان جسد او را از اتاق بیرون بردند . مرد دیگر که بسیار ناراحت بود درخواست کرد که تختش را به کنار پنجره منتقل کنند . پرستار این کار را با رضایت انجام داد . مرد به آرامی و با درد بسیار خود را به سمت پنجره کشاند تا بتواند آن مناظر زیبا را با چشمان خودش و به یاد دوستش ببیند . همین که نگاه کرد ٬ باورش نمی شد . چیزی که می دید غیر قابل قبول بود . یک دیوار بلند ٬ فقط یک دیوار بلند ! همین . مرد حیرتناک به پرستار گفت که هم اتاقی اش همیشه مناظر دل انگیزی را از پشت پنجره برای او توصیف می کرد ٬ پس چی شده ؟ پرستار به سادگی گفت ولی آن مرد کاملا نابینا بود !
شما چه فکر میکنید ؟
زندگی از دیدگاه شما به چه معنی است ؟

آیا شما میتوانید دیواری آجری و بلند را باغ سرسبز و شادی تصور کنید ؟ اگر بلی چگونه و اگر خیر چرا ؟​
 

Muhammadinfo

کاربر فعال علم و دانش
کاربر قدیمی پرشین تولز
تاریخ عضویت
7 فوریه 2006
نوشته‌ها
2,000
لایک‌ها
72
سن
39
باا من از بسگی از این چیزا خوندم داره حالم به هم میخوره.
من حالم از هر هی چی شیی گرا (نه برنامه نویسیا) وکمونیست و هر کوفته زهره ماری هست بدم میاد.
مگه ماها از اسلام خودمون چی میدنیم که هی میگیم این و اون.
اصلا من هم گوسفندم هم .............
بیایید یه مقدار زندگی کنید.من که قاط زدم
 

alireza sh

مدیر بازنشسته
تاریخ عضویت
2 ژانویه 2006
نوشته‌ها
2,775
لایک‌ها
70
سن
40
محل سکونت
نصف جهان
ممنون از توضیحات دوست گرامی ma_christian در زمینه اگزیستانسیالیسم

بنده این مورد را تصحیح کنم که این مکتب سالها قبل از سارتر توسط سورن کی یر که گور پایه ریزی شد و در نهایت توسط سارتر که در ادبیات چهره شاخصی بود به اوج رسید . به نظر بنده خدمتی که سارتر به بشریت کرد را کمتر کسی کرده است .

الته این نکته را هم عرض بکنم که بخشی از اگزیستانسیالیست ها الحادی (غیر مذهبی یا ضد مذهبی) هستند و برخی هاشان گرایشهای الهی هم دارند.

جمله معروف سارتر را به یاد می آورم که گقته بود من مذهبی ندارم ولی اگر میخواستم مذهبی داشته باشم مذهب شریعتی را انتخاب میکردم
 

Second Life

Registered User
تاریخ عضویت
12 اکتبر 2004
نوشته‌ها
868
لایک‌ها
61
در پست شماره ده رام داس رو ( دام راس ) نوشته تصحیح کنید.
کتاب جالبی باید باشه.
ممنون از معرفی
 

topoloo

کاربر تازه وارد
تاریخ عضویت
16 آپریل 2006
نوشته‌ها
62
لایک‌ها
0
محل سکونت
Internet
خیلی جالب بود خیلی خوشم اومد
ممنون از معرفی این کتاب
کل کتابش اینجوریه؟
یا فقط همین چند قسمتش هست؟
اگه میشه لطفا بازم ازش بزارید:rolleyes:
 

Even Star

کاربر فعال فرهنگ و هنر
کاربر فعال
تاریخ عضویت
5 می 2007
نوشته‌ها
2,480
لایک‌ها
127
محل سکونت
Valinor
فرمود: پنچ چیز را اگر توانستی برای خود جمع کن، آنگاه هر مقدار که میخواهی، گناه کن.
اول: چیزی غیر از آنچه خدا روزی تو قرار داده را اختیار کن، آنگاه هرچه میخواهی گناه کن.
دوم: به زمینی برو که مالک و خالق آن خدا نباشد، آنگاه هرچه میخواهی گناه کن.
سوم: جایی را پیدا کن که خدا تو را نبیند؛ آنگاه هرچه میخواهی گناه کن.
چهارم: آن زمان که فرشته برای قبض روح تو آمد، از او بخواه تا ساعتی به تو مهلت دهد، اگر توانستی مهلت بگیری آنگاه هرچه میخواهی گناه کن.
پنجم: آن زمان که خواستند تو را در آتش جهنم بیافکنند، بخواه تا تو را رها کنند. اگر خواسته ات مستجاب است آنگاه هرچه میخواهی گناه کن.
 

ma_christian

Registered User
تاریخ عضویت
25 ژانویه 2007
نوشته‌ها
368
لایک‌ها
2
محل سکونت
Tehran
خیلی جالب بود خیلی خوشم اومد
ممنون از معرفی این کتاب
کل کتابش اینجوریه؟
یا فقط همین چند قسمتش هست؟
اگه میشه لطفا بازم ازش بزارید:rolleyes:
کلا شیوه ی بیان این کتاب به شکل عامیانه است و البته قاطعانه.

در کل به نظر من کتاب جالبی است.
 

ma_christian

Registered User
تاریخ عضویت
25 ژانویه 2007
نوشته‌ها
368
لایک‌ها
2
محل سکونت
Tehran
فرمود: پنچ چیز را اگر توانستی برای خود جمع کن، آنگاه هر مقدار که میخواهی، گناه کن.
اول: چیزی غیر از آنچه خدا روزی تو قرار داده را اختیار کن، آنگاه هرچه میخواهی گناه کن.
دوم: به زمینی برو که مالک و خالق آن خدا نباشد، آنگاه هرچه میخواهی گناه کن.
سوم: جایی را پیدا کن که خدا تو را نبیند؛ آنگاه هرچه میخواهی گناه کن.
چهارم: آن زمان که فرشته برای قبض روح تو آمد، از او بخواه تا ساعتی به تو مهلت دهد، اگر توانستی مهلت بگیری آنگاه هرچه میخواهی گناه کن.
پنجم: آن زمان که خواستند تو را در آتش جهنم بیافکنند، بخواه تا تو را رها کنند. اگر خواسته ات مستجاب است آنگاه هرچه میخواهی گناه کن.
در مفهومش نوعی متناقض نما وجود دارد ....... به نظرم که خیلی جالب بود.

ممنون ازشما
 

reza_badkonaki

کاربر فعال سریال های تلویزیونی
کاربر فعال
تاریخ عضویت
4 سپتامبر 2005
نوشته‌ها
3,465
لایک‌ها
325
سن
35
محل سکونت
با قيد وثيقه فعلا ازادم
منم خيلي خوشم اومد.............اگه ميشه ادامه بديد
 
بالا