منتخب بازارچه

مبادا به نجنگیدن برای آرزوهایت عادت کنی!

nazanin zahra532

کاربر تازه وارد
تاریخ عضویت
10 جولای 2016
نوشته‌ها
27
لایک‌ها
3
سن
24

خیلی از افراد در شرایط سخت تصمیم می گیرند که از جنگیدن برای رسیدن به آرزوهایشان دست بکشند و این می شود عادتشان که عادت بسیار خطرناکی می باشد، برای اینکه دچار این عادت ها نشوید با ما همراه شوید.

می گویند انسان دو ذهن یا ضمیر دارد؛ ضمیر خودآگاه و ناخودآگاه؛ در واقع ضمیر خودآگاه همین ذهن هشیار ماست که با آن فکر می کنیم، جمله می سازیم و حساب و کتاب زندگی مان را انجام می دهیم؛ در حالی که ضمیر ناخودآگاه ذهنی به مراتب قدرتمندتر است که تمام فعالیت های پیچیده حیاتی ما. از تپش قلب، تنفس و گردش خون گرفته تا تمام کارهای عادتی که به آن، خلبان خودکار زندگی می گویند، را بر عهده دارد. البته «ضمیر ناخودآگاه» فقط نامی برای اشاره کردن به هوش و نیروی پردازش عظیمی است که هیچ کس در مورد آن و نیز مرزها و محدودیت هایش اطلاعات کافی ندارد. یکی از مهم ترین استفاده های ضمیر ناخودآگاه برای ما انسان ها فرایند عادت کردن و نیز سپردن فعالیت های پیچیده به این فرایند از طریق تمرین و تکرار است. در حقیقت با استفاده از پدیده عادت است که ما دوچرخه سواری، شنا، رانندگی و… را یاد گرفته ایم و به مرور توانسته ایم این فعالیت ها را اتوماتیک وار انجام دهید.

یادمان باشد عادتی کردن فعالیت ها باعث می شود یادگیری شان متوقف شود و ذهن ما به آموختن و تمرین عادت بعدی بپردازد. در حقیقت ما آدم ها در گذر زمان به بانکی بزرگ از عادت ها تبدیل می شویم که باعث می شود در سخت ترین شرایط دوام بیاوریم، بدون اینکه هوش، توجه و انرژی اضافه ای را خرج آن کنیم. عادتی کردن امور یکی از بزرگ ترین ویژگی های نسل بشر است که برای او امکان بقا در دشوارترین شرایط را فراهم می کند؛ اما نکته اینجاست که این فرایند باید با هشیاری و حسابگری بالا انجام شود؛ چرا که اعتیاد به رفتاری بد را خیلی سخت می توان کنار گذاشت و اثرات منفی یک عادت بد می تواند به صورت ناخودآگاه تا آخر عمر همراه انسان بماند و زندگی او را به تباهی بکشاند.

بنابراین «مبادا تکرار شکست و عقب نشینی از خواسته های قلبی شما باعث شوند از تلاش برای دستیابی به آرزوهایتان دست بردارید؟ چرا که عادت به عقب نشینی و تسلیم از خود تجربه تسلیم خطرناک تر است؛ چرا که شکست، یک یا چند بار رخ می دهد، اما همیشه امکان پیروزی وجود دارد و عادت به شکست و نجنگیدن برای آرزوها باعث می شود هرگز به آنچه لیاقتش را دارید، نرسید.»

در واقع وقتی تسلیم شدن، عادت هرکس شود، موفقیت هرگز امکان تحقق یافتن نخواهد یافت؛ درست شبیه معتادی که چند بار ترک می کند و دوباره سراغ اعتیادش می رود و در نهایت وقتی این بازگشتن ها عادت او شود، هم خودش و هم اطرافیانش او را از دست رفته و اصلاح ناپذیر می دانند و از او قطع امید می کنند.

حتما بخوانید: برای شکست عادت های بد این ۷ قدم را بردارید
اما برای اینکه تسلیم شدن به یک عادت تبدیل نشود. چه باید کرد؟ «تکرار یک رویداد ثابت به شکل مشابه و یکسان عادت ایجاد می کند؛ بنابراین برای اینکه رفتاری، عادی و عادتی نشود. باید هر بار که به سراغش می رویم، به شکلی متفاوت و جدید آن را انجام دهیم؛ یعنی اگر یکی دوبار از سمت گردنه شمالی به قله صعود کردیم و شکست خوردیم، دفعه بعد مسیرهای جدیدتری را امتحان کرده یا شیوه صعودمان را عوض کنیم. از سوی دیگر ویژگی های آشکار یک رفتار عادتی ناخودآگاه بودن آن است. اگر در زمانی که مشغول انجام یک عادت هستیم، به صورت یک ناظر دقیق اما بی طرف کل رفتار، احساسات و افکار متناظر با آن را زیر نظر بگیریم. کنترل آن رفتار از دست ضمیر ناخودآگاهمان خارج خواهد شد.»

بعضی روان شناسان معتقدند اگر هنگام انجام یک عادت اشتباه، جلوی آینه آن کار را انجام دهیم، بی اختیار وارد فاز هشیاری می شویم و آن عادت دیگر نمی تواند ما را ناخودآگاه بازی دهد. عادت ها ویژگی دیگری هم دارند که اگر ما متوجهش نباشیم، آن ویژگی می تواند روی تصمیم سازی ها و انتخابات بعدی ما تاثیر ویرانگری داشته باشند. آن ویژگی مخرب، عادی و طبیعی جلوه دادن امور و وقایع است. ما وقتی کاری را از روی عادت انجام می دهیم، به مرور گمان می کنیم که این شیوه عادتی همان چیزی است که باید باشد و بدتر از آن هر چیزی غیر از آن را که سخت بوده و نیاز به دقت و هشیاری داشته باشد، ناهنجار و غیر عادی می دانیم.

«اگر به تسلیم شدن و نجنگیدن عادت کنید، کم کم این باور غلط در ذهن جای می گیرد که نرسیدن به آرزوها یک اتفاق عادی است که حتما باید رخ دهد. ما باید بدانیم اگر به طور اتفاقی کسی با تلاش و حفظ روحیه جنگجویی موفق شد به آرزوهایش دست یابد، این رویداد تصادفی و شانسی بوده و همیشه رخ نمی دهد. در واقع برای رسیدن به خواسته های قلبی، چیزی به نام طبیعی و عادی وجود ندارد. اگر تا رسیدن به هدف استقامت داشتید و پایدار بودید، رسیدن به آرزو عادی است و تعجبی ندارد و برعکس اگر کم آوردید، میانه راه جا زدید و به بهانه ای تسلیم شدید و دست از جنگیدن برداشتید، باز هم شکست خوردن و به آرزو نرسیدن طبیعی و عادی است؛ در حقیقت این شما هستید که تعیین می کنید چه چیزی طبیعی و عادی باشد و چه چیزی غیر عادی.»

پس، به ما در مورد شکست و زمین خوردن های متوالی هشدار نمی دهد، بلکه در خصوص چیزی مهم تر، یعنی عادت کردن به تجربیات تلخ تذکر می دهد و می گوید که نه تنها تسلیم شدن و نجنگیدن برای آرزوها، بلکه هر رفتار منفی و ناکارآمد ما را از آنچه لایقش هستیم دور می کند؛ پس باید مواظب باشیم به هر عادتی که سراغمان می آید عادت نکنیم. هر گاه ضمیر ناخودآگاه ما هر رفتار تکراری و یکسانی را بعد از مدتی به عادت تبدیل کند. ما می توانیم با کمی تیزهوشی و حواس جمعی آن دسته از رفتارهایی را که خودمان برمی گزینیم، به عادت تبدیل کنیم؛ مثلا به جای عادت به تسلیم شدن و کوتاه آمدن، می توانیم تمریناتمان را طوری مدیریت کنیم که روحیه جنگجویی و تاب آوری جزو عادات رفتاری ما شود؛ در واقع کافی است موقع انجام خود به خودی و ناخودآگاه پاسخ های رفتاری ناخوشایند، سعی کنیم آن رفتارها را با دقت و ذهن آگاهی زیر نظر بگیریم و اگر دیدیم این رفتارها خلاف مصالح کلی و خواسته قلبی ماست، هشیارانه وارد عمل شویم و به جای آن ها، اعمال و رفتارهای خوشایند و همراستا با آرزوهای باطنی خویش را عادتی کنیم. اگر می بینید انسان های موفق، کارهای مثبت را به شکلی عادی و سریع و راحت انجام می دهند، شک نکنید که آن ها عامدانه این رفتارهای تحسین برانگیز را عادتی کرده اند و خود را عمدا به عالی بودن و عالی عمل کردن معتاد کرده اند. و این همان پیامی است که قرار است ما به شما دهیم: «به جای اینکه معتاد رفتارهای حقیرانه ای شوید که در شانتان نیست، کافی است جهت اعتیادتان را عوض کنید و دلباخته و خود باخته رفتارهایی شوید که برایتان عزت و احترام به ارمغان می آورند. ضمیر ناخودآگاه شما، دست به سینه و گوش به فرمان شماست تا هر رفتاری را که اراده می کنید، برایتان طبیعی و عادتی کند.»

پس انتخاب با شماست؛ مبادا به نجنگیدن برای آرزوهایتان عادت کنید!
مبنع: ایران پروا
 

amin885

Registered User
تاریخ عضویت
16 آپریل 2010
نوشته‌ها
955
لایک‌ها
1,149
توی ایران داشتن یه خونه کوچیک و یه ماشین پراید شده آرزوی همه جوانها و توی امریکا و اروپا به دو چیزی که اصلا هیچ وقت نمیخوان داشته باشن خونه هست و ماشین.

حداقل بهتره اول یه نگاهی به ارزوهای مردم کشور ما و دیگر کشور ها کنیم تا بفهمیم اصلا ارزو چی هست.
 
بالا