آژانس هواپیماییexchanging

مسعود بهنود - روزنامه نگار و نويسنده

شروع موضوع توسط Behrooz ‏20 ژانویه 2006 در انجمن آرشیو

  1. Behrooz

    Behrooz مدیر بازنشسته کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏7 سپتامبر 2004
    نوشته ها:
    10,985
    تشکر شده:
    279
    محل سکونت:
    Tehran
    http://www.behnoudonline.com/

    درباره مسعود بهنود از زبان خودش

    من در 28 مرداد سال 25 زاده شده ام ولی در پاسپورتم ثبت است 27 جولای 1947 حالا فرقی هم نمی کند. از زمانی که چهارده ساله بودم به کار در مطبوعات پرداختم و بعد اين شد زندگيم و بعدها در راديو و تلويزيون هم آموخته شدم تا زمانی که تاريخ معاصر [ از بخت خوش] و تحليل سياسی [ از بخت بد] شد کار اصلی ام.

    حاصل چهل سال زندگي حرفه ايم سيزده کتاب است: از سيد ضيا تا بختيار، 275 روز بازرگان، حروف[ دو حرف و حرف ديگر]، اين سه زن، از دل گريخته ها، ضد ياد، امينه، ما می مانيم، گلوله بد است، شايد حرف آخر، در بند اما سبز و پس از يازده سپتامبر. نمی دانم چه تعداد سناريو و نمايشنامه، حدود هزار گزارش، از قرار حدود دويست برنامه راديوئی تهيه کرده ام و حدود صد برنامه تلويزيونی و چهل فيلم مستند تلويزيونی هم ساخته ام. دو فرزند دارم: بامداد دخترم و نيما پسرم.
     
  2. sohrabaski

    sohrabaski کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏2 جولای 2006
    نوشته ها:
    4
    تشکر شده:
    0
    محل سکونت:
    iran
    مسعود بهنود را هرگز نديدم جز آنكه صدا و كلام دلنشين اش را مكرر از راديو شنيدم. احساس مي كنم انسان رئوف ،خوش قلب ، حساس و در عين حال شجاعي است . چرا شجاع ؟ برخي تصور مي كنند شجاعت يعني عربده كشيدن و يقه پاره كردن . شجاعت به نظر من ،يعني به راه حقيقت رفتن ودرعين آرامش الزامي به نفي كامل يا پذيرش كامل ديگران نداشتن. يعني تعصب نداشتن. يعني حقيقت را بيشتراز تحسين ديگران خواستن . يعني دلبسته ي حقيقت بودن و به ساز اغيار نرقصيدن !. پرخاش گر يا ستايشگر از ضعف چنين مي كند و براي ازضاع خود نياز بدين كار دارد . او نخستين كسي بود كه سيما ي بنيانگذار جمهوري اسلامي را از سيما ي رژيم سابق نشان داد صرفا به اين خاطر كه وظيفه ي انعكاس خبر را به درستي انجام دهد . وقتي تصوير يك نفر برهمه ي درو ديوار شهر ديده ميشود و همه از او سخن مي گويند چرا بايد نشان دادن تصوير آن آدم ممنوع باشد !! بهنود چه آن زمان كه در تهران بود و چه اكنون كه در لندن است به يك آيين مي نوشت و مي نويسد ! آن همه آزار و اذيت و اتهام و زندان موجب خروج او از وطن گرديد ولي موجب خروج مهر وطن و آيين پاكبازي از قلب او نگرديد . او در آنجا نيز از حيطه ي ادب خارج نمي شود و بدون پرخاش گري و با دلسوزي نكات مثبت و منفي را برمي شمرد و با بهره جويي از روايت ها و خاطرات تاريخي خطرات رابا دلسوزي هشدار مي دهد .شايد خيلي از خارج نشينان تصور مي كردند كه با هجرت، او نيز چون آنان قلم را به پرخاش وا خواهد داشت و شايد خيلي از داخل نشينان كه به زندانش فرستادند گمان مي كردند كه حال راحت تر مي توان تكفيرش كرد . ولي آرزوي هردوشان درسينه ها خشكيد .