آژانس هواپیماییexchanging

مطالب شنیدنی و خواندی تاریخی در باره رضا خان

شروع موضوع توسط (Tebyan) ‏11 سپتامبر 2007 در انجمن بایگانی

وضعیت موضوع:
موضوع بسته شده است.
  1. (Tebyan)

    (Tebyan) Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏4 ژوئن 2007
    نوشته ها:
    111
    تشکر شده:
    1
    با سلام:)





    در این جستار سعی بر ان داریم تا مطلب ، خاطرات،نوشته های عبرت انگیز ، حقایق واقعی و..... را دریاره اقای دیکاتور ایران( رضا خان ) جمع اوری کنیم .از بحث های بیهوده و کل کل بپرهیزید


    از دوستان محترم می خواهم طبق قوانین بخش تاریخ و باستان شناسی هیچ مطلبی را بدون منبع و مدرک ننویسند و منظور از منبع ،کتب معتبر است و از بیان نوشته های بی سند و منبع خودداری کنند

    در خانه اگر کس است یک حرف بس است

    با تشکر
     
  2. (Tebyan)

    (Tebyan) Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏4 ژوئن 2007
    نوشته ها:
    111
    تشکر شده:
    1
    تنها يك دزد

    فوت، نماينده مجلس انگلستان پس از مسافرت به ايران مطالعه احوال ايرانيان نوشته بود رضا شاه دزدان و راهزنان را از سر راههاى ايران برداشت و به افراد ملت خود فهماند كه مِن بعد در سر تا سر ايران فقط يك راهزن بايد وجود داشته باشد;)! (1)
    -----------------------------------------

    1.دكتر مدنى تاريخ سياسى معاصر ايران ج 1 ص 134.
     
  3. (Tebyan)

    (Tebyan) Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏4 ژوئن 2007
    نوشته ها:
    111
    تشکر شده:
    1
    اگر مدرس بميرد

    پس از اينكه آيت الله مدرس طرح استيضاح سردار سپه (رضا خان ) را تقديم مجلس كرد و روز تاريخى استيضاح (27 مرداد 1303) فرا رسيد، كارآگاهان شهربانى و پليس هاى آشكار و رجاله هاى مزدور، و چاقو كشان چريك و هوچيان داوطلب و امثال آنها در ميان گروه تماشاچيان كنجكاو، در حوالى مجلس پراكنده شدند و نگاههاى مظنون و كله هاى مشكوك همه جا به نظر مى رسيد و احساس مى شد. .
    در حوالى ساعت ده صبح مدرس ‍ عصازنان به مجلس آمد و از همان بدو ورودش تعزيه شروع شد.

    هوكنان مزدور از دم در، طبق دستور شهربانى شروع به جنجال و اهانت را نسبت به مدرس گذاشتند.

    صداهاى قالبى (مرده باد مدرس ) تمام صحن مجلس را پر كرد.

    مدرس در آن جنجال خطرناك نه تنها هراسى به خود راه نداد و دست و پاى خود را گم نكرد بلكه دست از متلك گويى هم نكشيد و مثل اينكه آن حوادث را كاملا عادى و با نظر حقارت نگريسته باشد برگشت و به آن دسته اى كه مرده باد مدرس مى گفتند، گفت : (اگر مدرس بميرد ديگر كسى به شما پول نخواهد داد )

    بالاخره مدرس هر طور بود خود را به سر سراى مجلس رساند. هنگاميكه از پله ها بالا مى رفت مجددا از صحن حياط صداى (مرده باد مدرس ) شنيد، مدرس مجددا روى خود را برگردانيد فرياد كشيد و گفت (زنده باد مدرس ، مرده باد سردار سپه ) اين جمله را چند نفر از وكلاى طرفدار سردار سپه شنيده غرغر كنان رد مى شوند و مدرس خود را به اطاق فراكسيون اقليت مى رساند.

    سردار سپه به مجلس ‍ مى آيد و حتى به او خبر مى دهند كه مدرس گفته است (مرده باد سردار سپه ) از اين سخن خيلى اوقاتش تلخ مى شود و به خود مى پيچيد، مجددا از پائين صداى (مرده باد مدرس ) بلند مى شود. مدرس از همان اطاق بالا، پنجره را باز كرده سر خود را بيرون آورده فرياد مى زند (زنده باد مدرس ، مرده باد سردار سپه ).

    به محض اينكه مدرس اين جمله را تكرار مى كند چند نفر از طرفداران دو آتشه سردار سپه از جمله سيد يعقوب انوار و يكى دو نفر ديگر با دوات و بادبزن و غيره به طرف مدرس حمله ور شده به او بناى ناسزاگويى را مى گذارند. اما سردار سپه كه قبلا هم شنيده بود مدرس چنين جمله اى را گفته اكنون هم با گوش خود همان جمله را مى شنود از جا در مى رود و به طرف مدرس حمله مى كند و يقه آن پيرمرد لاغر خسته را گرفته و او را با غضب كنج ديوارى گذاشته مى گويد: (آخر سيد تو از من چه مى خواهى ...؟!)

    آن پهلوان هم در آن حال كه مثل جوجه اى در چنگال آن ببر مازندران گرفتار بود باز ذره اى ترس از خود ظاهر نكرد و فورا با رشادت و عزم راسخ با لهجه رضايت بخش گفت : (مى خواهم كه تو نباشى :p!!!) (1)

    ---------------------------------------------
    1.مكى . حسين تاريخ بيست ساله ايران (انقراض قاجاريه و تشكيل سلسله ديكتاتورى پهلوى ) تهران انتشارات امير كبير 1357 ج 3 ص 130.
     
  4. (Tebyan)

    (Tebyan) Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏4 ژوئن 2007
    نوشته ها:
    111
    تشکر شده:
    1
    رضاشاه سه تومان نمى ارزيد

    در ميدان سپه تهران سيد حسين مدرس و شيخ ‌الاسلام ملايرى به قصد رفتن به سعد آباد و ديدار رضاشاه پهلوى درشكه اى را پيدا كردند. قرار بود شب را در جعفر آباد منزل دوستى بخوابند و فردا صبح زود به سعد آباد بروند.

    مدرس : درشكه چى ، تا جعفر آباد ما را چند مى برى ؟
    درشكه چى : سه تومان . مدرس : سه تومان !! هرگز من سه تومان نمى دهم .
    سردار سپه سه تومان نمى ارزد:lol: (مدرس رضا شاه را تا وقتيكه سردار سپاه بود رضا خان مى ناميد وقتى كه رضاشاه شد تازه او را سردار مى خواند.) (1)

    -----------------------------
    1.خواجه نورى بازيگران عصر طلائى (زندگى سيد حسن مدرس ) انتشارات جاويدان چاپ سوم تهران 1367 ص 157.
     
  5. (Tebyan)

    (Tebyan) Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏4 ژوئن 2007
    نوشته ها:
    111
    تشکر شده:
    1
    ترور اشتباهى

    در روز هفدهم آبانماه 1304 هجرى قمرى، ملك الشعراء بهار پشت تريبون مجلس نطق مفصلى با رويه يكى به نعل و يكى به ميخ زدن ايراد كرد.
    كسانيكه از طرف رضاخان ماءمور كشتن ملك الشعراء بودند شخصى را جزء تماشاچيان مجلس داشته كه جاسوس( متر صد) خارج شدن او باشد.
    چند نفر ديگر هم در صحن مجلس با اسلحه آماده در تاريكى كشيك مى دادند.
    ملك الشعراء پس از پايان نطقش از جلسه خارج شد. فورا ماءمور مرگ هم از ميان تماشاچيان برخاست و با عجله خارج گرديد. هنوز چند دقيقه نگذشته بود كه صداى چند تير در صحن مجلس بلند شد...

    شرح واقعه را خوب است از زبان خود ملك الشعراء بشنويم .
    من در اطاق اقليت سيگار در دست داشتم ، در همان حال حاج واعظ قزوينى مدير دو جريده (نصيحت ) و (رعد) كه از قزوين براى رفع توقيف جريده اش به تهران آمده بود با يكى از رفقهايش براى تماشاى جلسه تاريخى و ديدن هنرنمايى رفقا هم مسلكانش به بهارستان آمد. رفيقش بليط داشت و وارد شد و حاج واعظ داخل بهارستان شد و فورا در اداره مباشرت براى گرفتن بليت وارد شد و قدرى هم معلل شد. من سيگار مى كشيدم و حاج واعظ بليت گرفته بهمراه اجل معلق داخل صحن بهارستان شد، از جلو سرسرا ،رد شد، عبا و عمامه كوچكى و ريش ‍ مختصرى و قد بلند و قدرى لاغر با همان گامهاى فراخ و بلند.( يعنى مثل ملك الشعراء بهار :() از در بيرون رفت كه از آنجا بطرف راست پيچيده و از در تماشاچيان وارد شود.
    حضرات در زير درختها و پشت ديوار دو طرف در، به كمين نشسته بودند.
    استاد آنها هم مترصد ايستاده بود كه ديدند بهار از در بيرون آمد، اينجا بود كه شروع به شليك كردند و گلوله اى به گردن واعظ مى خورد، واعظ به طرف مسجد سپهسالار مى دود. خونيان از پيش دويده در جلو خان مسجد به او مى رسند. واعظ آنجا به زمين مى خورد، پهلوانان ملى بر سرش ‍ مى ريزند و چند چاقو به قلب واعظ مى زنند و سرش را با كارد مى برند...!!
    در اين حين يك نفر به رفيق آن جاسوس :f34r:خبر مى دهد كه يارو اينجاست و نرفته است . آن شخص به عجله بيرون مى رود و دوان دوان خود را به حضرات مى رساند و به آواز بلند مى گويد (بوده يير)!! يعنى (او نيست )...! (1)

    -------------------------------------------------------------------------------------------------
    1. بازيگران عصر طلائى ص 148.
     
  6. (Tebyan)

    (Tebyan) Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏4 ژوئن 2007
    نوشته ها:
    111
    تشکر شده:
    1
    چرا رضاشاه ترور نشد.
    :f34r:

    روزى كه قرار بود سردار سپه ( رضا خان ) :f34r:ترور شود، دو نفر از زبر دست ترين تيربندان ماءمور شده بودند نزديك در ورودى مجلس پشت اتومبيل حضرت اشرف مراقب باشند و اسلحه خود را زير عبا حاضر نگهدارند تا به محض خارج شده رضاخان از مجلس او را با تير بزنند.
    در همان موقع چند نفر ديگر ماءمور بودند در محوطه جلو نگارستان بين مردم پراكنده شده و به محض شنيدن صداى تير از جاهاى مختلف شليك كنند تا به اين وسيله وحشت و آشوبى در ازدحام ايجاد شود و ماءمورين نفهمند كجا به كجاست .
    من (منتخب السلطان ) و يكى دو نفر ديگر صبح همان روز صلاح نديديم كه يك چنين كار مهمى را ولو به نفع مملكت باشد به اعتقاد آدم غير معتمدى;) مثل پسر معتمدالسلطنه (قوام السلطنه ) انجام دهيم . اين بود كه به زحمت هر طورى بود سردار انتصار را پيدا كردم و قضايا را به او گفتم . او گفت : فورا خود را به آن دو نفر تروريست برسانيد و بگوئيد كه فعلا دست نگهداريد تا دستور ثانوى .

    ما با شتاب خودمان را به نگارستان رسانيديم ، ازدحام عجيبى بود و به سختى مى شد جلو رفت .
    از دور يكى از تروريستها را ديدم كه در پشت اتومبيل با عبا ايستاده و چشمش را به در مجلس دوخته است هنوز ما چند قدمى به زحمت جلو نرفته بوديم كه از حركت قراولان معلوممان شد ارباب دارد مى آيد...
    اى داد و بيداد چه بكنيم تا ما بخواهيم مردم را عقب كنيم و جلو برويم كار از كار خواهد گذشت ..ماءيوس و وحشت زده در جاى خود خشك شديم تا اقلا ً توجه مردم را به خود جلب نكنيم .
    از قضا و از بخت سردار سپه :(درست در وسط مجلس سيدى عريضه اى به سردار سپه داد و او را چند دقيقه به حرف كشيد و به اين طريق من خودم را به آن دو نفر عبائى رسانده و از آنجا دورشان كردم . (1)
    ------------------------------------------------------------------------
    1 - بازيگران عصر طلائى ص 62.
     
    usiiiii از این نوشته تشکر کرده است.
  7. appbannerkhuniresbanner
  8. raxtastar

    raxtastar "کاربرفعال ورزش""کاربر قدیمی پرشین تولز کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏7 ژوئن 2005
    نوشته ها:
    1,933
    تشکر شده:
    668
    دوستمون زحمت کشیده از مرکز اسناد انقلاب کپی کرده

    بهتر بود اسمش رو میزاشتند مرکز جعل اسناد!!

    اگر یک نگاه به نامه های مبادله شده بین رضاه شاه مدرس مینداختی الان هوچی گری نمیکردی
     
  9. (Tebyan)

    (Tebyan) Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏4 ژوئن 2007
    نوشته ها:
    111
    تشکر شده:
    1
    دوست عزیز می شود اشعار را بنویسی:lol: ........... تا ما هم بهرمند شویم :)

    باز نویسی : که در ادامه خواهی فهمید که این اشعار را برای کم شدن فشار رضا خان و برای انجام کارهای سیاسی و به درخواست دوستان برای نجات جان و تبعید و حماقت رضا خان

    در ضمن به جای نوشتن پست های بی ارزش، مطالب را قرار بده نه اینکه حواله کنی به ........

    :lol::lol::lol::lol::lol:
     
  10. farhoud

    farhoud Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏24 فوریه 2005
    نوشته ها:
    207
    تشکر شده:
    2
    دوست عزیزم جناب روح الله خان.!!
    لطفا کمی پیاده شوید تا با هم برویم !! یا اطلاعات تاریخی شما ضعیف است یا منابع استفاده شده همه از یک منبع است یا اینکه با غرض تاریخ میخوانید.
    ما ایرانی ها چرا هیچوقت به تاریخ مثل یک علم و بدون غرض نگاه نکرده ایم؟! این درد تاریخی ماست.
    دوست داریم بازیگران و اشخاص مشهور تاریخ یا مثل ما باشند و یا اگر مثل ما نیستند دشمن ما و ایران هستند!

    چند نفر از ما تاریخ خوانده ؟ چند نفر از ما میداند که احمد شاه دموکراتیک ترین شاه ایران بوده؟ چند نفر میداند که تیمور علارقم سفاکی و خون اشامی همیشه از صنعتگران و دانشمندان حمایت میکرده و حتی یک نفر از هنرمندان و صنعتگران و دانشمندان دشمن را نکشته.
    چند نفر میداند که ایت الله کاشانی ریسس مجلس حکومت پهلوی بوده و کدتای 28 مرداد را به شاه تبریک میگوید.
    چند نفر میداند که جماالدین اسد آبادی - آیت الله بهبهانی و مصدق فراماسون بوده اند( فراماسون از دید مثبتش)

    اینها تاریخ است و دست ما هم نیست.
    حال برگردیم به رضا شاه.رضا شاه کسی بود که از مهتری اصطبل انگلیسی ها با لیتقت هر چه تمام و البته با تشخیص بجا و توصیه انگلیسی ها به پادشاهی ایران رسید.هر چند که بیسواد بود ولی ملتی را با سواد کرد و از نیمه سلطنتش به بعد زمانی که خواست مستقل باشد و ایران را به تنهایی اداره کند مورد خشم انگلیسیها واقع شد.
    کسی که برای ما ایرانیها دانشگاه-بیمارستان مدرن- دادگاه مدرن -دادگستری-ثبت اسناد - راه اهن -کارخانجات-افراد تحصیل کرده در اروپا - جاده و راه -آزادی زنان از بند جهالت و ده ها موهبت جدید آورد.

    چرا چشم کور بعضی ها این را نمیبیند؟ این همه غرض ورزی چرا؟
    رضا شاه دیکتاتوری بود که در این 80 سال ایران به خود ندیده است ولی آیا برای ساختن ایران نوین در ان زمان به غیر از اینها چاره ای بود؟

    تاریخ قضاوت خواهد کرد و مطمئن باشید که قضاوت تاریخ اشتباه نخواهد بود...
     
    ramtinhm از این نوشته تشکر کرده است.
  11. faryadi

    faryadi Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏25 می 2007
    نوشته ها:
    34
    تشکر شده:
    0
    دوستان یه سری اینجا بزنند بد نیست فکر کنم آدم منصفی باشه
     
  12. saeed_violinist

    saeed_violinist Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏1 آپریل 2004
    نوشته ها:
    1,275
    تشکر شده:
    3
    محل سکونت:
    Netherlands
    از همون پست اول مشخصه که هدف چی بوده.

    بچه های اینجا رو نمیشه با کلمات فریب داد.
     
  13. (Tebyan)

    (Tebyan) Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏4 ژوئن 2007
    نوشته ها:
    111
    تشکر شده:
    1
    :):):):):):):)
    دوست عزیز

    ملک الشعرای بهار ،شعری را که شما گفتید را به خاطر فشار ها و تهدیدات و برای نجات و از دست ندادن بی خود جانش سروده است. و این طبیعت شعرا است که با شعرشان از حماقت پادشاهان استفاده کرده و با شعری جان خود را نجات دادند و از این سبک حافظ نیز سود برده است . ان هم برای پادشاهی خون خوار مانند رضا خان .
    پس متوجه شدی که این شعر ، هرگز نظر مساعد ملک الشعرا نبوده و فقط حربه ای بود که بوسیله ان کمی از فشار رضا خان کمک کند و با استفاده از حماقت رضا خان ، جان خود را به سلامت به در برد. و راحت تر فعالیت سیاسی کند. و گرنه روح اشعار ملک الشعرای در نفی رضا خان و بارزه با دیکتاتوری وی است. و فعالیت های وی بر علیه دیکتاتوری اش ادامه یافت و خاموش نگشت
    تازه ملک الشعرای بهار حتی در این شعر که فقط ان را برای رضا خان خوانده دست و به قول شما برای تمجید دست از انتقاد نیز بر نداشته است.
    ادامه در پست بعد ----;)
     
  14. avajang.com .leftavajang.com.right
  15. (Tebyan)

    (Tebyan) Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏4 ژوئن 2007
    نوشته ها:
    111
    تشکر شده:
    1
    :cool::cool::cool::cool: گوشه ای از فعالیت های ملک الشعرا و علت های سرودن شعر
    تارنمای سایتشورای گسترش زبان فارسی

    در تير ۱۳۰۰ همزمان با بحران سلطنت قاجاريه و درگيري هاي سياسي بين گروه هاي اقليت و اكثريت مجلس كه بهار از اعضاي گروه اقليت به رهبري مدرس است، به عنوان نماينده بجنورد انتخاب شد.

    در ۲ مهر ۱۳۰۱ «نوبهار» هفتگي را كه مجله اي است ادبي منتشر كرد. در همين سال قصايد «دماوند» و «سكوت شب» و نيز نگارش تاريخچه اكثريت در مجلس چهارم را در نوبهار هفتگي منتشر كرد.
    در اوايل سال ۱۳۰۲ قسمتي از سرگذشت خود را به نظم درآورده و منتشر كرد.
    در تير ۱۳۰۲ اختيارات قانوني اش در مجلس چهارم پايان يافت سپس وقتي اوضاع اجتماعي دگرگون شد و رضاخان سردار سپه بر اوضاع تسلط يافت بهار با قدرت استبدادي او مخالفت كرد. در همين سال شعر «كبوتران من» را به شيوه نوگراي معتدل سرود چند روز پس از ۳ آبان ۱۳۰۲ كه رضاخان تشكيل دولت داد، آخرين شماره مجله «نوبهار» درآمد و بهار به كار روزنامه نويسي پايان داد.
    درپاييز همين سال همزمان با سفر احمد شاه به خارج از كشور و همه كاره شدن رضاخان سردار سپه بهار به عنوان نماينده كاشمر انتخاب شد. در ۱۵ فروردين ماه ۱۳۰۳ همراه با عشقي منظومه جمهوري نامه را در مخالفت با سردار سپه سرود و آن را در روزنامه قرن بيستم چاپ كرد.

    هنگامي كه مبارزات سياسي بين نمايندگان اقليت و اكثريت در مجلس پنجم به اوج خود رسيده بود «واعظ قزويني» مدير روزنامه «نصيحت» اشتباهاً به جاي بهار توسط عوامل سردار سپه ترور شد و ملك الشعرا قصيده «يك شب شوم» را سرود.
    متعاقباً در داخل و خارج مجلس مبارزات سياسي عليه ديكتاتوري سردار سپه شكل مي گرفت و بهار در اين هياهو اغلب جرايد مخالف دولت را به تنهايي اداره مي كرد.
    در ۱۴ آذر ماه سال ۱۳۰۴ مجلس مؤسسان تشكيل شد و مسئله تغيير سلطنت طرح گرديد و نتيجه اين امر اعلام انقراض قاجاريه و تأسيس سلسله پهلوي عليرغم مخالفت اقليت مجلس در ۲۱ آذرماه بود.
    در فروردين ۱۳۰۵ بهار بعداز يك مبارزه چند ساله به منظور حفظ جان «چهار خطابه» را براي رضاشاه سرود و در سلام نوروز خواند كه البته در اين منظومه هم شاه را اندرز داده از اطرافيان او انتقاد كرد.
    درخرداد همين سال به نمايندگي مجلس ششم در تهران انتخاب گرديد. در ۱۹ تيرماه مجلس ششم گشايش يافت. در اين سالها قدرت مطلقه رضاشاه به اوج خود رسيده بود هر نوع فعاليت سياسي را از مخالفان خود سلب مي كرد. به همين دليل بهار فعاليت هاي سياسي و روزنامه نگاري را كنار گذاشت و به فعاليت هاي ادبي پرداخت.
    در سال ۱۳۰۷ به دليل آزاد نبودن انتخابات، در دوره هفتم انتخاب نشد بنابراين خانه نشين شد.

    از سال ۱۳۰۷ به مدت يكسال در «دارالمعلمين عالي» «تاريخ ادبيات پيش از اسلام» را تدريس كرده و در مرداد ۱۳۰۸ به دليل مخالفت هاي پنهان و سرودن اشعاري عليه رضاشاه زنداني شد كه در شهريور همين سال از زندان آزاد شد و عزلت و كار و مطالعه در منزل را برگزيد.
    در سال ۱۳۰۹ چند قصيده و مسمط درباره زنداني شدن خود سرود و تا سال ۱۳۱۱ انجام كارهاي ادبي به سفارش وزير فرهنگ و مراقبت در تصحيح و تنظيم كتب درسي ابتدايي، همچنين تصحيح و تحشيه متون كهن فارسي را برعهده گرفت. علاوه بر اين يك شركت انتشارات و خريد و فروش كتاب به نام «كتابخانه دانشكده» را تأسيس كرد. در اسفند ماه ۱۳۱۱ ديوان اشعار خود را براي چاپ آماده كرد كه با دخالت پليس نيمه كاره ماند. در ۲۹ اسفند اين سال مجدداً زنداني شد و شركت او از هم پاشيد. در شهريور ۱۳۱۲ از زندان آزاد شد و از مرگي كه سرنوشت اغلب زندانيان مخالف رژيم است نجات پيدا كرد و به اصفهان تبعيد شد. در اصفهان به فعاليت هاي ادبي از جمله برگردان «اندرزهاي آزاربار مار اسفندان» و «شاهنامه گشتاسب» از پهلوي به فارسي، تصحيح «تاريخ بلعمي»، تحقيق در مورد «شاهنامه» و نگارش شرح حال فردوسي، سرودن چندين قصيده و غزل زيبا و استوار و سرودن و به پايان بردن «كارنامه زندان» پرداخت.

    در فروردين ماه ۱۳۱۳ قصيده «وارث تهمورث و جم» را به توصيه دوستانش براي رضاشاه سرود و با وساطت فروغي و ديگر دوستان تبعيدش پايان يافت


    و جهت شركت در جشن هزاره فردوسي به تهران برگشت. در همين سان قصايد «آمال شاعر»، «آفرين» و كل الصيد في جوف الغرا» را براي جشن هزاره فردوسي سرود و شعر «درينگ واتر» شاعر و مستشرق انگليسي كه براي هزاره فردوسي سروده بود به فارسي ترجمه كرد. همچنين رساله «زندگي ماني» را نگاشت. در همين سال درس «تحول و تطور زبان فارسي» را در دانشكده ادبيات و دانشسراي عالي تدريس مي كرد. و.....

    :lol::lol::lol::lol:
     
  16. raxtastar

    raxtastar "کاربرفعال ورزش""کاربر قدیمی پرشین تولز کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏7 ژوئن 2005
    نوشته ها:
    1,933
    تشکر شده:
    668
    ایشون در چند پست قبل آنچنان از وجود این اشعار تعجب کرده بود که ذکرشان را به پرت کردنه حواله تشبیه کردند و در پست 18 آنچنان تفسیر کردند که گویی مدتی با بهار هم بستر و هم خواب بودند;)

    در مورد چهار خطابه که خودم از زبان بهار و قصیده دیروز و امروز را نوشتم!!

    اینها مشروطه خواه و بعد دموکرات بودند ونباید انتظار همراهی با شاه را از ایشان داشت

    و این دلیلی برای رد کارهای شایان رضاه شاه برای میهنش نمی شود مانند همان اولین شعر که در وصف ساختن دانشگاه تهران است
     
    ramtinhm از این نوشته تشکر کرده است.
  17. (Tebyan)

    (Tebyan) Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏4 ژوئن 2007
    نوشته ها:
    111
    تشکر شده:
    1



    [​IMG][​IMG]
    [​IMG][​IMG]
    [​IMG][​IMG]



    سلام

    100 درصد مطمئن باش بنده هیچ اطلاعی از این شعر سروده شده توسط ملک الشعرای بهار نداشتم اما زمانی که شما ان را مطرح نمودید، و هیچ مدرک مستند معتبری را نشان ندادید، من ان را قبول نکردم. و این روال معمولی برای فرا گرفتن مطالب مشکوک و گمراه کننده است.


    پس این کار من باعث شدشما به علت واقعی سرودن اشعار پی ببرین و در ضمن مجبور به پیدا کردن شعر مزبور و اشنایی بیشتر با ملک الشعرا شدید.

    پس علاوه بر پیدا کردن متن شعر با یک شعر دیگر هم اشنا شدید و دریافتید علت سرودن اشعار چه بوده است .در صورتی که من گفته شما را بدون مدرک مستند می پذیرفتم نه شما به ان شعر و شعر دیگر دست می یافتید نه من علت سروده ان اشعار و یا از وجود چنین اشعاری اگاه می شدم. که هنگام تحیق در این باره به مطالب جالب دیگری هم در مورد وی دست یافتم.

    می بیند که با یک تیر چند نشان زده شد.امیدوارم اموخته باشید که پرسش و پاسخ منطقی می تواند کمک به فراگیری یا دادن علم و اطلاعات به دیگران می شود البته برای استباط هر نکته تاریخی نیاز به مدرک و منبع است.


    و نکته اخر هم این است که نوع ادبیات نوشتاری شما شبیه به یک دانش پژوه نمی باشد و بهتر است از منطق رضا خانی[​IMG] دست بردارید. زیرا دوره ان ها تمام شده است و این عصر، عصرِ علم و ارتباطات است. و برای اثبات مطالب خود نیاز به دلایل واقعی و قابل قبول داردی نه .....

    والسلام
    [​IMG]
    [​IMG]
    [​IMG]
    [​IMG] [​IMG] [​IMG]
     
  18. (Tebyan)

    (Tebyan) Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏4 ژوئن 2007
    نوشته ها:
    111
    تشکر شده:
    1
    رضا شاه [​IMG]و الفاظ عربى در زبان فارسى[​IMG]

    نقل شده است كه رضا شاه دستور داد الفاظ عربى بايد از فارسى محو شود و روزنامه ها و نامه هاى ادارى فقط با الفاظ فارسى نوشته شود، روزنامه ها مى خواستند در عنوان و تيترشان بنويسند اعلى حضرت از مازندران حركت كرد به طرف تهران ، ديدند حركت لفظ عربى است با خط درشت نوشتند گنده آقا از مازندران جنبيد به تهران .



    و نيز گويند

    یکی از وزراء به خاطر شرکت در جلسه رؤ ساى ادارات و بعضى از وزراء که در ان شرکت داشتند دیر خدمت شاه آمد. شاه به او گفت : چرا دير آمدى ؟ (او مى خواست به شاه بگويد قربانت گردم در جلسه وزراء شركت كرده بودم ) ديد كه قربانت عربى است لفظ جلسه عربى است و شركت هم عربى است ، در جواب گفت : برخيت گردم در نشيمنگاه بار برداران انبارى مى كردم .
    حيله

    منبع کتاب کشکول ممتاز
     
  19. (Tebyan)

    (Tebyan) Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏4 ژوئن 2007
    نوشته ها:
    111
    تشکر شده:
    1
    علی رغم خیانت های بزرگ رژیم پهلوی به کشور و عقب نگه داشتن مملکت در تمام ابعاد گوناگون سیاسی،
    فرهنگی، اقتصادی، شاهد بودیم که در کتب درسی تاریخ، نیز رژیم پهلوی مکرر از حکومت سلطنتی خود تجلیل
    دروغین کرده و با تحریف حقایق و واقعیت ها، نجات دادن کشور و اصلاح و پیشرفت و ترقی را به رژیم پهلوی نسبت می داد تا عملکرد خود را در ازهان دانش آموزان موجه جلوه دهند.
    که در این زمینه چd; نمونه از این تحریفات و مطالب غیر واقعی را که به رضا خان ربط دارد را ارائه می دهم
    """""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
    برای دیدن متن کلیک کنید

    تبلیغ فرهنگ بی حجابی و بی بند وباری
    رضا خان نه تنها از ترویج فرهنگ بی حجابی و بی بند وباری .و به فساد
    کشیدن زنان و دختران مسلمان ایرانی، احساس خجالت و شرمندگی نمی کرد
    بلکه در کتاب های درسی از ان به عنوان یک افتخار مسلم یاد میکند
    به همین دلیل سعی کردند تا دانش اموزان مخصوصاً دختران
    را از همان ابتدا گرفتار فرهنگ بی حجابی کرده و حجاب
    و عفاف را به عنوان مانعی در پیشرفت، ترقی و رسیدن به درجات عالی
    تحصیلات و انجام فعالیت های بپردازند.

    برای مثال در صفحه 69 کتاب تاریخ سوم راهنمایی سال 1355 کشف حجاب یا به تعبیر واضح تر، از بین بردن
    حجاب و عفاف و مقابله با کسانی که با حجاب
    اسلامی را رعایت می کردند به عنوان یکی از اقدامات مهم و مفید رضا شاه،
    پهلوی معرفی کنند.
    اما متن کتاب
    :::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::>>>
    (( یکی از موانع بزرگ که در راه بازندگی ایران نو
    وجود داشت، مساله حجاب بانوان
    بود.
    این امر سبب شده بود که نیمی از جمعیت کشور از
    شرکت درفعالیت های
    اجتماعی و عمومی محروم
    گردند
    و همواره اسیر اراده و یربار نمیه دیگر
    جمعیت یعنی مردان کشور باشند .
    برای انکه از نیروی عظیم
    بانو ان کشور در کلیه کارها استفاده شود ،
    در 17 دی
    ماه 1314 شمسی خاندان
    سلصنتی پیشقدم شدند و نقاب از رخسار
    برداشتند و بانوان ایران از ان پس به ان خاندان
    تاسی جستند و خود را از قید چادر و روبند
    رهایی بخشیدند و با مردان در کارهای
    اداری واموزش و پرورش همدوش شدند .و
    [​IMG]
    -------------------
    تبلیغ فرهنگ بی حجابی و بی بند وباری
    رضا خان نه تنها از ترویج فرهنگ بی حجابی و بی بند وباری .و به فساد
    کشیدن زنان و دختران مسلمان ایرانی، احساس خجالت و شرمندگی نمی کرد
    بلکه در کتاب های درسی از ان به عنوان یک افتخار مسلم یاد میکند
    به همین دلیل سعی کردند تا دانش اموزان مخصوصاً دختران
    را از همان ابتدا گرفتار فرهنگ بی حجابی کرده و حجاب
    و عفاف را به عنوان مانعی در پیشرفت، ترقی و رسیدن به درجات عالی
    تحصیلات و انجام فعالیت های بپردازند.
     
  20. farhoud

    farhoud Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏24 فوریه 2005
    نوشته ها:
    207
    تشکر شده:
    2
    بی شک بازگرداندن هویت پامال شده زنان مظلوم ایرانی در دی ماه 1314 یکی از درخشانترین اقدامات رضاشاه بوده است.
    توجه کنید که کشف حجاب تنها یکی از این اقدامات است.چرا که وضع قوانین جدید به نفع زنان.تاسیس مدارس مخصوص زنان تاسیس چندن نشریه و مجله جهت زنان و ترویج افکار نو و شرکت دادن زنان در سرنوشت خویش از ابعاد دیگر این اتفاق بود.هر چند که به نظر من انجام خشونت بار کشف حجاب پسندیده نبود ولی تبعات بعدی این رویداد به نفع زنان ایرانی بود.از طرفی حجاب دوران قاجار و اوایل پهلوی حجابی کمابیش طالبانی بود که ما در حجاب اکثر زنان افغانی در گذشته و حال میبینیم. حجابی که زن اصلا معلوم نیست که چه کسی است! حجابی که از سر تا پای زن را فراگرفته.و اصطلاح چاقچور به معنی لباسی گونی مانند است که زنان داخل آن میرفتند و تنها چشمانشان معلوم بود. که اینگونه حجاب ممنوع گردید.
    راستی جناب روح الله خان شما که تنها بهار را مجیز گوی رضا شاه میدانید باید بگویم که بانوی شعر ایران پروین اعتصامی از این اقدامات رضا شاه به شدت دفاع کرده. و دوستان اگر شعر (البته بدون سانسور) زن سروده پروین اعتصامی را بخوانند درخواهند یافت که اکثر فرهیختگان کشور از اقدام کشف حجاب دفاع کردند.
     
  21. raxtastar

    raxtastar "کاربرفعال ورزش""کاربر قدیمی پرشین تولز کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏7 ژوئن 2005
    نوشته ها:
    1,933
    تشکر شده:
    668
    تمجید از اقدام رفع حجاب

    زن در ايران، پيش از اين گويي که ايراني نبود

    پيشه‌اش جز تيره‌روزي و پريشــــــاني نبود

    زندگي و ‌‌‌‌‌‌مــرگش اندر کنج عزلت‌ مي‌گذشت

    زن چه بود آن روزها، گــــر زان که زنداني نبود

    کس چو زن، انـــدر سياهي قرنها منـــزل نکرد
    کس چو زن، در معبــــد سالوس قــرباني نبود
    در عدالتخانـــه‌ي انصاف، زن شاهـــد نداشت
    در دبستان فضيــــلت، زن دبستـــــــاني نبود
    دادخواهيهــــاي زن مي‌مانــد عمري بي‌جواب
    آشکارا بـــــــود اين بيـــــداد، پنهـــــــاني نبود
    بس کسان را جامه و چوب شباني بود، ليک
    در نهـــادِ جمله گـــرگي بود، چــوپاني نبود
    از بــــــراي زن به ميــــــدا ن فــــراخِ زنــــدگي
    سرنوشت و قسمتي، جز تنگ ميــداني نبود
    نـــــور دانش را زچشم زن نهـــان مي‌داشتند
    اين نـــدانستن ز پستي و گرانجـــــــاني نبود
    زن کجــا بافنــده مي‌شــد بي‌نخ و دوک هنــر
    خــــرمن و حاصل نبـــود آنجا که دهقاني نبود
    ميـــوه‌هاي دکّـــه‌ي دانش فراوان بــــود ، ليک
    بهـــــر زن هــــرگز نصيبي زين فـــــراواني نبود
    در قفس مي‌آرميد و در قفس مي‌داد جان
    در گلستان، نام از اين مـــــرغ گلستاني نبود
    بهـــــر زن، تقليـــد تيه فتنه و چــــ اه بلاست
    زيرک آن زن کاو رهش اين راه ظلماني نبود
    آب و رنـــگ از علم مي‌بايست شــــرط برتري
    بـــــــــا زمـــــرّد ياره و لعل بـــــــدخشاني نبود
    جلوه‌ي‌صد‌‌‌پرنيان ،‌ چون‌يک قباي‌ساده نيست
    عزت از شايستگي بود، از هوســــــراني نبود
    ارزش پوشنده، کفش و‌ جامـــــه را‌ ارزنده کرد
    قــــدر و پستي، با گـــراني و بـــــه ارزاني نبود
    ســــادگي و پاکي و پرهيز، يک يک گــــوهرند
    گــــــوهر تابنـــــده، تنهـــــا گوهـــــر کاني نبود
    از زر و زيور چه سود آنجا که نادان است زن

    زيـــــور و زر، پــــرده‌پـــــوشِ عيب ناداني نبود

    عيب‌ها را جامه‌ي پرهيز پوشانده‌ست و بس

    جامـــــه‌ي عجب و هـــ وا، بهتر ز عرياني نبود

    زن سبکساری نبیند تا گـرانسنگ است و پاک


    پـــــاک را آسیبی از آلــــــوده دامـــــــانی نبود
    زن چو گنجور است‌و عفت،گنج و حرص‌و ‌آز،دزد
    وای اگـــــــر آگـــــه از آیین نگهبـــــــــــانی نبود
    اهـــرمن بر سفره‌ی تقو ی نمی‌شد میهمــــان
    زان که می‌دانست کان جا، جای مهمانی نبود
    پا بــــــه راه راست بایــــد داشت، کاندر راه کج
    تـــــوشه‌ای و رهنمـودی، جــــز پشیمانی نبود

    چشم و دل ر ا پـــرده می‌بایست، امـا از عفاف

    چــــــادر پـــــــوسیــــــده، بنیاد مسلمانی نبود





    خسروا، دست تـــــوانای تــــو، آسان کــــرد کار
    ورنـــــــه در این کـــار سخت امیــد آسانی نبود
    شه‌نمی‌شد گر‌در این گمگشته کشتی‌ناخدای
    ســــاحلی پیـــــدا از این دریــای طوفانی نبود
    بایـــد این انـــوار را پروین بـــــه چشم عقل دید
    مهــــــر رخشان را نشایــــد گفت نــورانی نبود
     
    usiiiii از این نوشته تشکر کرده است.
  22. pirmard

    pirmard Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏21 آگوست 2007
    نوشته ها:
    837
    تشکر شده:
    3
    ممنون رکس جان
    هیچ وقت اینقدر حال نکرده بودم با تاپیکای پی تی :)
    دستت یه دنیا درد نکنه :cool:
     
وضعیت موضوع:
موضوع بسته شده است.