هخامنشیان آغازگر تمدن بشری

شروع موضوع توسط korosh bozorg ‏11 دسامبر 2005 در انجمن گفتگوی آزاد

وضعیت موضوع:
موضوع بسته شده است.
  1. korosh bozorg

    korosh bozorg Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏9 ژانویه 2005
    نوشته ها:
    294
    تشکر شده:
    3
    برگرفته شده از تارنگار، تاریخ، جشنها و زبان پارسی : http://ariapars.persianblog.com
    *********************************************************************************

    تاريخ هخامنشيان(آغاز شهريگری در ايران)

    *بخش نخست، کورش بزرگ

    [​IMG]

    [​IMG]

    [​IMG]

    میتوان آغاز شهریگری(تمدن) ایرانی را پس از به روی کار آمدن کورش بزرگ دانست. زیرا از آن زمان بود که تیره های آریایی پراکنده شده در سراسر ایران توانستند زیر یک پرچم یگانه با نام ایران گرد هم آیند.

    کورش را میتوان براستی نخستين و بزرگترین آشتی خواه جهان خواند. چرا که تا آن زمان در هیچ جای جهان چنین اندیشه ی بشر دوستانه ای وجود نداشت.

    در آن دوران بر پايه ی منابع زمانی که یک تیره بر تیره ی دیگر پیروز و چیره میگشت, این را برای خود یک حق همیشگی میدانست که تیره های شکست خورده و مردم زیر دست را به برده داری بکشند و روستاهای آنها را ویران کنند. این حق را برای خود در نگر داشتند که مردم زیر دست باید دین ملت پیروز را بپذیرند و تنها خدا و ایزدان آنها را بپرستند. در اینجا بود که پادشاهان پیرزو خدایان و مجسمه های مورد احترام ملت شکست خورده را یا از بین برده یا اینکه آنها را برای هدیه دادن و همچنین نظارت خدای خود بر خدای ملت شکست خورده به معابد و نیایشگاههای ویژه ی خود میبردند. از این جمله میتوان به مردوک اشاره کرد که در زمان کورش بدست پادشاه بابل از ایلام به بابل آورده شده بود و به اصطلاح اسير بود.

    کورش بزرگ از هر نظر که بنگریم شماری از ویژه گی ها را داشت که انسان می انگارد هیچ کس دیگری جز او نمیتوانسته بزرگترین شخص تاریخی جهان باشد.

    او هم از سوی خاندان پدری و هم خاندان مادری از چندین نسل پیش از خود شاهزاده بشمار می آید.

    بدین گونه:

    خاندان پدری: هخامنش > چیش پیش > کورش > کامبوجیه > کورش بزرگ

    خاندان مادری: فره ورتیش > خشتریته > هوخشتره > آشتیاگ > ماندانا > کورش بزرگ

    همان گونه که دیدیم یکی دیگر از ویژه گی های منحصر به فرد کورش بزرگ این است که او علاوه بر اینکه از دو سو شاهزاده بوده و پدران او هم از سوی مادر و هم از سوی پدر بر دو قبیله ی بزرگ آریایی یعنی مادها و پارسا فرمانروایی میکردند, این است که او براستی هم خون ماد را در رگهایش داشت و هم خون پارس. شاید این نیاز هزاران سال بود که احساس میشد برای یکپارچه شدن دو تیره ی بزرگ آریایی که سالها به يک يکپارچگی هميشگی نرسيده بودند. اما در این میان با بر روی کار آمدن چنین فرزندی دیگر هم مادها و هم پارسها هیچ یک نمیتوانستند که با فرمانروایی کورش مخالفت کنند و به گونه ی سرشتی او را همراهی ميکردند, چرا که فرمانروایی هخامنشی را یک فرمانروایی یکپارچه و برابر میان خود میدانستند.

    بر پایه ی روایت هرودوت(چکیده):" کمبوجبه شاه پارس(پدر کورش) با ماندانا(مادر کورش) دختر آشتیاگ شاه ماد ازدواج کرد و از این ازدواج کورش بزرگ چشم به جهان گشود. ((در این زمان پادشاهی پارس در انشان و خاندان هخامنش باجگذار ماد بودند.))آشتیاگ در خوابهایی که درباره ی دخترش دید که او را وحشت زده کرد. مغان برایش خواب را تفسیر کردند که ماندانا پسری بدنیا خواهد آورد که جای او را خواهد گرفت. در اینجا بود که آشتیاگ به این انديشيد، زمانی که کودک دخترش به دنیا آمد او را از بین ببرد. زمانی که فرزند بدنیا آمد کودک را به وزیرش سپرد که او را بکشد. اما وزیر از ترس انتقام ماندانا فرزند را به گاوبان شاه سپرد تا کودک را در کوهستان رها کند تا بمیرد. از قضا زن گاوبان در همان روزها بچه ای مرده زایید که مرد گاوبان کورش را پیش خود نگه داشت و جسد کودک خود را به جای جسد کورش به وزیر داد. پس از آنکه کورش به ده سالگی رسید و ژس از یک سری رویدادها آشتیاگ شاه ماد دریافت که کورش زنده است اما این بار با مشورت مغان دریافت که دیگر خطری از سوی کورش متوجه ی او نیست. چندین سال پس از آن که کورش بزرگ شد وزیر آشتیاگ که در همین جریان فرزندش به دست او کشته شده بود نامه ای به کورش میفرستد و از او میخواهد که پدربزرگ خود را برکنار کند و خود پادشاه شود."

    در هر روی این روایت هرودوت بیشتر به افسانه میماند تا راستی ها!. اما ميتوان آن را به اسطورهای کهن ايرانی پيوند داد. همچنين ميدانيم که اسطوره ها نيز ريشه در راستی ها دارند.

    اما میدانیم که در حدود سال 553 پ م جنگهای میان ماد و پارس آغاز شد که سه سال دنبال شد و کورش که با پارتها و هیرکانیا(قبائل دیگر آریایی) یکپارچه شده بود توانست آشتیاگ را شکست دهد و در سال 550 پ م هگمتانه(همدان) به دست کورش تصرف شد. کورش پس از آن پدر بزرگ خود آشتیاگ را بخشید و و او را به شوش فرستاد و در همدان اعلان بخشش همگانی کرد و بیشتر بزرگان مادی را بر سر کار خود نگه داشت. همچنین لشکر توانمند ماد نیز که کورش را برادر و همخون آریایی خود میدانستند به خدمت او در آمدند تا با همکاری آریایی ها یکی از بزرگترین و شاید بزرگترین فرمانروایی جهان که بر پایه ی پدافند(دفاع) از حقوق بشر بود بوجود آید.

    پس از پیروزی کورش بر آشتیاگ ایران با دولت لیدیا که به مرزهای ایران تجاوز کرده بود وارد جنگ شد. در این میان کورش بخشی از سرزمینهای آسیای میانه را که قبائل آریایی گو مِری تشکیل میدادند را نیز تصرف کرد. پادشاه لیدیا که از کاهن معبد دِلفی در یونان شنیده بود در صورت پیروزی بر کورش بزرگ دولت بزرگی را واژگون خواهد کرد به ایران تاخت. اما شکست سختی خورد و کورش سارد پایتخت لیدیا را نیز تصرف کرد و کشوری که امروزه ترکیه مینامیم ضمیمه ی ایران شد. گواهی هرودوت میگوید که کورش با کراسوس پادشاه متجاوز لیدیا با مهربانی رفتار کرد و او را بخشید.

    * چيرگی بر بابل(مهد شهريگری)

    حدود سده ی6 پ م گستره ی فروانروایی بابل و نبوخدنصر دوم به بزرگترین اندازه ی خود رسیده بود و او را بزرگترین فروانروای آن زمان کرده بود. در این میان میتوان به تفاوت میان سامی نژادها و آریایی ها پی برد. در این زمان بود که فشارها از سوی پادشاه بابل بر روی مردمان زیردست زیاد شده بود. او اندیشه ای را در سر میپروراند که هرگز کورش بزرگ به آن دست نزد. نبوخذنصر اندیشه ی دین یکتا را در جهان و در زیر گستری فرمانروایی خود در سر میپروراند. در این میان او در یک لشکرکشی یهودیان و و رهبران دینی و سیاسی یهودی را از برای اینکه دین او را نپذیرفته بودند به بابل آورد و آنها را به بردگی کشید و معابد آنها را ویران ساخت. پس از او نَبونِهید برای اینکه مردم را به پرستش خدای خود وادار کند, معابد را در میانرودان ویران ساخت و مجسمه ی خدایان آنها را گرد آوری کرد تا از دسترس مردم دور باشند و یک معبد بزرگ برای سین خدای خود ایجاد کرد تا جایگزین خدایاین و همچنین خدای خدایان مردوخ در میانرودان کند. اسناد بر جای مانده از آن زمان نمایانگر بیدادگری او بر مردمان زیر دست است.

    در این گیر و دار بود که آوازه ی کورش بزرگ و منش و کردار نیک او به گوش مردم بابل رسیده بود. این بود که روحانیون میان رودان در نامه ای سرراست از کورش خواستند برای آنها به عنوان یک رهایی بخش عمل کند و به بابل لشکر کشی کند.

    چیرگی کورش بر بابل(مهد شهریگری و دانش آنروز جهان) بدون اینکه حتی خونی از بینی کسی بریزد انجام شد. زمانی که لشکر کورش به پشت دیوارهای بابل رسید مردم بابل خود بر ضد نبونهید شوریدند و دروازه ها را بر روی او گشودند.

    رفتار انسان دوستانه ی کورش او را از هر شخص تاریخی دیگر متمایز میکند. او شمار زیادی از بزرگان ملت مغلوب را بخشید و در جایگاه خود دوباره نشاند و از آنها یک یار وفادار برای خود ساخت. او از کراسوس و ارتش لیدیا که متجاوز بودند با بخشش و بزرگ منشی یاری وفا دار ساخت، در جهت گسترش گستره ی فرمانروایی آشتی و آزادی. به راستی میتوان او را انسانی با اندیشه های ژرف زرتشتی دانست و گفت که آرزوهای زرتشت که برابری همگی انسان ها و اندیشه, کردار و گفتار نیک بود را تحقق بخشید.

    او هیچ گاه به معابد کشورهای شکست خورده درون نشد و آنها را از بین نبرد. بلکه معابد آنها را بازسازی کرده و به خدایان انها احترام میگذاشت. اینگونه بود که دلهای مردم را به دست آورد و به روایت تاریخ نگاران مردم زیر دست کورش بزرگ او را پدر میخواندند.

    در همین بابل بود که نخستین فرمان حقوق بشر جهان, به فرمان کورش بر روی گل حک شد تا هم اکنون باعث بالندگی ما ایرانیان باشد. در این زمان بود که کورش بزرگ 40 هزار یهودی را(به گواهی تورات) که برده بودند را آزاد کرد و با خرج خود آنها را به اورشلیم بازگرداند و برای آنها معابد در خور ساخت و در اینجا بود که یهودیان او را مسیح و رهاننده ی خود دانستند و بارها و بارها نام کورش و کارهای نيک او در تورات آمده. این را در نظر بگیرید اینها کسانی بودند که بر پایه ی رسم همیشگی برده ی کورش بشمار می آمدند!

    در اینجا بود که تاریخ نگاران و فسیلسوفان یونانی که به گونه ی سرشتی دشمن ایرانیان بشمار می آمدند، ستایش کورش بزرگ و یک ایرانی و آریایی را آغاز میکنند. در این زمان بود که گزینوفون(شاگرد سقراط و دوست و هم اندیش افلاطون) یک ستایش نامه با نام کورشنامه درباره ی او مینویسد.

    کورش با نیرویی اهورایی و مَنشی در خور توانست بزرگترین فرمانروایی جهان که مرزهایش در شرق از دریای عمان و رود سند و رود جیحون آغاز میشد و در غرب به دریای مدیترانه و دریای ایژه میرسید و در شمال سراسر کرانه های شرقی و جنوبی دریای سیاه را شامل میشد و در جنوب غرب به مصر میرسید.

    به گفته ی گزینوفون کورش بزرگترین فرمانروایی جهان را با خِرَد خود اداره میکرد و به گونه ای از تَک تَک مردمانش نگهبانی میکرد که گویی فرزندان اویند. مردم این سرزمینها نیز به نوبه ی خود او را پدر و سرپرست خود میشمردند.
    ***************************************************************************************
    برگرفته شده از تارنگار، تاریخ، جشنها و زبان پارسی : http://ariapars.persianblog.com
     
  2. korosh bozorg

    korosh bozorg Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏9 ژانویه 2005
    نوشته ها:
    294
    تشکر شده:
    3
    ّرگرفته شده از تارنمای اندیشه سرا: http://www.andishesara.com

    http://ariapars.persianblog.com
    **************************************************************
    درباره ی اسکندر بزرگ!!!!! هم چند نکته ی تاریخی گفتنیست:

    او در یک دسیسه پدرش خویش را کشت و پادشاه شد و پس از مدتی حتی خود ا پسر او نداست و مدعی شد که او خدازاده

    است.
    او پس از خواباندن شورشهای یونانی ها شهر تب را که جزو گستره ی ایران بود را تصرف کرد. به سپاهیان خود دستور

    داد شهر را غارت کرده و ششهزار تن از زن و مرد و کودک به دست سپاهیان او کشتار شدند و بقیه نیز به اسارت رفتن و

    همانند همیشه در سامانه ی برده داری روم و یونان به فروش رسیدند. شهر تب را به دستور اسنکندر ویران کردند. خاک

    آن را به دور دست بردند تا از آن پس آثاری از آن شهر باقی نماند.! این موضوع در بیشتر نوشته های یونانیان وجود دارد

    و در آنها ذکر شده. نغز اینجاست که اسکندر همیشه پس از این کارهای ضد انسانی پشیمان میشده!!!
    اسکندر فرهنگ و زبان و دین مردم مصر شام و فنیققه را از بین برد. اما در زمان هخامنشیان این اداب و رسوم ماندند و

    در زیر ارامشی که ایرانیان به ارمغان اورده بودند پربارتر نیز شدند.
    اسکندر پس از مقاوت جانانه ی شهر صور و پس از اینکه با پول نیروهای یونانی و فینیقی و قبرص به او پیوستند، آن

    شهر را پس از 7 ماه تصرف کردم به رسم دیرینه ی یونانیها مردم آن شهر را کشت و بقیه که میتوانستند به عنوان برده

    کار کنند به مزایده گذاشته شدند!!!
    اسکندر سیاه دل زمانی که بر غزه ی عزب نشین چیره شده و حاکم آن را به اسارت گرفت در حالی که او زخمی بود، دستور

    داد پاشنه ی پای او را با چوب سوراخ کردند و طناب ار درون آن گذراندند و طناب را به اسب بسته و او را به دور شهر بر

    زمین کشیدند تا با فریادهای بلند و زجر فراوان بمیرد. دیگر ساکنان شهر هم چجون گذشته کشته شده و بقیقه با اسارت و

    بردگی فروخته شدند.
    زمانی که استخر که به گفته ی دیودور زیباترین و آبادترین و ثروتمندترین شهر جهان بود و خانه های شهر مالامال از اثاث

    و تزئینات گرانباها از هر گونه ای بود که در درازای 200 سال گردآوری شده بودند بود، به دست اسکندر ددمنش افتاد،

    گفت: استخر منفورترین شهر دنیا است و ما باید آن را نابود سازیم. اینگونه بود که فینیقی های ددمنش و وحشی هر کس

    را در این شهر دیدند کشتند. چه زن و چه مرد و چه کودک و پیر.در این میان ایرانیان که رفتار وحشیانه ی آنها را میدیدند

    که چگونه به زنها و دختران تجاوز میکنند آنها را از بامها به پایین می افکندند تا ننگ را از بین ببرند. این حتی در میان

    نوجوانان پسر نیز انجام میشد تا به دست یونانی های همجنس باز نیفتند!!!
    اسکندر گجستاندیشه ی به آتش کشیدن پارسه را از همان نخست داشت. و در زمانی که او و سپاهیان وحشیش به اندازه ی

    بسنده مست بودند مشعلی در دست گرفت و در حال زدن نعره های اهریمن گونه به سوی کاخهای شاهان هخامنشی رفت و

    سپاهیان او هم در پی او، اینچنین بود که نسک خانه و کاخها که نماد و نمایشگاهی از هنر و فرهنگ و دانش آن روز بود

    به دست همین اسکندری که میگویید به آتش کشیده شد.
    نویسندگان یونانی برای اینکه کار او را توجیه کنند این کار را به یک روسپی یونانی و مستی او پیوند داده اند. آیا کسی که

    با نیرنگ یک روسپی برانگیخته میشود، درخور بزرگداشت و است؟؟ هرگز.
    اسکندر مردم هرات را که از ترس کشتارهایش به جنگلها گریخته بودند با یک نیرنگ کشتار کرد. او به سپاهیانش دستور

    دارد جنگلها را آتش بزنند و هر کس بیرون میشود را بکشند. شمار از ترس تجاوز به ناموس در آتش سوختند و شمار

    دیگر که بیرون آمدند از دم تیغ گذرانده شدند.
    در رویداد ترور اسکندر اشاره شده به همجنس باز بودن او.
    پلوتارک که همیشه ستایش گرد اسکندر بود هم نتوانسته ددمنشی او را پنهان کند:
    او مینویسد که یک روز در بزمی که اسکندر برپا کرده بود، یک پیر که مست بود به اسکندر گفت ما با زور شمشیرهایمان تو را به این جایگاه رسانیدم و تو اکنون ادعای خدایی میکنی! اسکندر به او گفت آیا می انگاری در برابر مقدونی ها بی کیفر بمانی؟ پیرمدر گفت که ما مدتهاست کیفر میبینیم چرا که یک انسان عادی را باید به عنوان خدا بپرستیم! اینگونه بود که چیزهایی میان این دو رد بدل شده، که پس از آن اسکندر خشمگین و شمشیر خود را درجا در سینه ی پیرمرد فرو بد.
    اسکندر گجسک اردشیر چهارم(بسوس) را به شدیدترین شیوه شکنجه کرد و گوشها و بینی او را برید و او را برهنه در قفس آهنی کرد و همراه اردوی خود میبرد. و پس از بازگشت به ایران دستور داد او را زنده میان دو درخت گردو ببندند، و درختهای گردویی که با زور چندین تن مرد نیروند به هم نزدیک شده بودند بیکباره رها شده و جسد اردشیر به دو پاره شد. پس از آن هم پاره های جسد او را بر سر کاروانرو بین المملی (نزدیکی بغستان) بر دار آویختند.
    مردم شهر ملتان هند نیز به سرنوشت مردمان دیگر شهرها دچار شدند و به دست این وحشی صفت از بین رفتند.
    در این زمان بود که پا پتی های یونانی و مقدونه ای که تا دیروز افتخارشان مزدوری در لشکر ایرانیان بود بر ایران پیروز شده بودن آن هم به خاطر شورشهای درونی ایران.
    به گفته ی پلوتارک اسکندر عادت داشت غمهایش را با جنگ و آدم کشی فرو نشاند.! از آنجایی که دیگر دشمنی وجود نداشت به روستایی که کوسایی نام داشت تاخت و همگی قوم را از دم تیغ گذراند!!!
     
  3. parsbin

    parsbin Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏21 جولای 2005
    نوشته ها:
    1,157
    تشکر شده:
    2
    محل سکونت:
    كرج- پلاك 10
    سر زد از افق **********مهر خاوران........!!
     
  4. pinokio2

    pinokio2 کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏8 دسامبر 2005
    نوشته ها:
    227
    تشکر شده:
    1
    يهوديان كورش را پيامبر ميدانند والبته اين نظر از سلوك و قوانيني كه او وضع نمود تقويت ميشود.از جمله منع برده داري وآزادي زنان. قانون طلاق!!!!!!!!!.:eek: بله.علامه طباطبايي با تاييد اين مساله ميگويد منظور از ذوالقرنين در قرآن كورش است.
     
  5. IcedAngel

    IcedAngel Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏13 اکتبر 2005
    نوشته ها:
    1,286
    تشکر شده:
    20
    محل سکونت:
    Philadelphia
    قضیه این کلمهه ذوالقرنین رو میشه یکم بسط بدی ؟ نشنفته بیدم قبلنا !
    من شنیده بودم یهودا با کوروش خوب بودن و هستن چون یه تعداد زیادیشون رو آزاد کرده بوده ... آره ؟
     
  6. DariushAgah

    DariushAgah کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏3 جولای 2005
    نوشته ها:
    2,850
    تشکر شده:
    5
    درود اما عنوان تاپيك يعني هخامنشیان آغازگر تمدن بشری يكمقدار با اين مطالب متفاوت است
     
  7. IcedAngel

    IcedAngel Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏13 اکتبر 2005
    نوشته ها:
    1,286
    تشکر شده:
    20
    محل سکونت:
    Philadelphia
    درود
    این امر در پی تی رایح است :)
    ببینم ولی باور کنین اولین تمدن بشری ماله هخامنشیها نبوده ... یکی از بهترینها بوده تو زمان خودش ... قبل از اون تو بابل و مصر و یونان خیلی خبرها بوده ها :blink:
     
  8. korosh bozorg

    korosh bozorg Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏9 ژانویه 2005
    نوشته ها:
    294
    تشکر شده:
    3
    بله دوست گرامی
    در این میان میتوان به ایلام نیز اشاره کرد.
    اما اگر به تاریخ نگاهی بیاندازیم. از زمان هخامنشیان و کورش بزرگ بود که اندیشه های والای انسانی آغاز شد. برابری انسانها. آزادی دین و ....
    (اشاره به فرمانروایان خشن بابل و آشور و ایلام و فرعون های مصر)
     
  9. korosh bozorg

    korosh bozorg Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏9 ژانویه 2005
    نوشته ها:
    294
    تشکر شده:
    3
    روی کار آمدن کورش برابر بود با روی کار آمدن هخامنشیان و روی کار امدن هخامنشیان منشی را در پی داشت که این نیز برابر بود با آغاز شهریگری تازه در جهان.
     
  10. Honarvar60

    Honarvar60 Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏22 مارس 2005
    نوشته ها:
    1,304
    تشکر شده:
    141
    ای بابا
    گذشته رو ول کن
    آیا گذشته برای العانمون مقام یا نون و آب میاره؟
    نه!!!!
    مردمی که نون شبشون هم بزور در میاد مطمئن باش هیچ فرقی براشون نداره که چی بودن مهم اینه که کجا و چطوری دارن میرن.

    در زمن همین چین و یونان حکومت هاشون از ایران هم خیلی جلوتره اگر اینطور بوده اونا دارن از این سابقه دیرینشون و تاریخشون نون در میارن اما شما تونستید ؟ نه!
    حالا با جزئیاتش کاری ندارم
     
  11. check_shark

    check_shark Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏2 اکتبر 2005
    نوشته ها:
    901
    تشکر شده:
    7
    محل سکونت:
    تهران
  12. korosh bozorg

    korosh bozorg Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏9 ژانویه 2005
    نوشته ها:
    294
    تشکر شده:
    3
    دوست گرامی
    این جستار(تایپیک) تنها جنبه ی آگاهی بخشی داشت.
    اما اینو در نظر بگیریم شناخت گذشته ی باشکوه میتونه در پیشرفت امروز ما شتاب ایجاد کنه.
    چین هم تا همین چند سال پیش اقتصاد آنچنانی نداشت. اما با قوی کردن حس میهن پرستی در میان اونها میبینیم که به چه توانایی رسیدن. ایران هم با همگی کم کاستی ها و مشکالتی که امروز داره دست کم در میان کشورهای پیرامون خود پیشرفت خوبی داشته. دست کم از نظر دانشی بد کار نکرده اند. شناخت گذشته ی پرشکوه میتونه کمک کنه به این پیشرفت
     
  13. avajang.com .leftjee.ir.right
  14. parsbin

    parsbin Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏21 جولای 2005
    نوشته ها:
    1,157
    تشکر شده:
    2
    محل سکونت:
    كرج- پلاك 10
    درباره ذوالقرنين من شنيدم تو قرآن از كسي نام برده شده كه قوم عجوج و مجوج!! رو رام كرد.!
    و ميگن اين قوم همون بابلي ها بودند در نتيجه كوروش هم ميشه ذوالقرنين.
    نام كوروش هم بارها در كتب مقدس يهوديها اومده.
    و اونها معتقدند اصلا يهوه همون خداي بني اسرائيل كوروش رو براي آزادي بني اسرائيل خلق كرده
     
  15. phoyo_live

    phoyo_live مدیر بازنشسته

    تاریخ عضویت:
    ‏31 می 2004
    نوشته ها:
    1,046
    تشکر شده:
    7
    محل سکونت:
    ahwaz
    نه عزيزم توسط تمام مراجع تاييد شده ذوالقرنين شخص خود کورش بوده که خداپرستي و مخصوصا" يکتا پرستي رو ترويج داده در زماني که کسي از پرستش خدا چيزي نميدونست . اهورا مزدا از نظر من همون خداست يا همون الله که اين اسم اصيل ايراني رو براي خطاب کردن انتخاب کردن. کسي که به اديان مختلف احترام ميگذاشت و اسکندر کثافت رو مجبور به احترام کردن کرد . 28 کشور تابعه بزور تابع نبودن به خوبي تابع بودن. مدينه فاضله اي که بدست ثانيه ها نابود شد.
     
  16. saeed_vb

    saeed_vb Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏9 دسامبر 2005
    نوشته ها:
    650
    تشکر شده:
    8
    محل سکونت:
    همین ورا
    سلام خسته نباشی
    بابا بیخیال تودیگه آخرشی دمت گرم خوب تحملی داری
    ولی خیلی جالبه البته اکثرش قبلا خونده بودم
    به همه توصیه میکنم کتاب کورش کبیر بخونن البته اگه گیرشون بیاد
    :happy: :happy:
     
  17. ghizh

    ghizh کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏20 آپریل 2005
    نوشته ها:
    299
    تشکر شده:
    0
    محل سکونت:
    اِصـــــــــــفُهون
    یکی به من بگه منبع این سخن که کوروش یهودیا رو نجات داده کجاس.ای توی روح این یهودیا.

    :eek: :eek: :eek: :eek: :eek: :eek: :eek: :eek: :eek: :eek: :eek: :eek: :eek:
     
  18. IcedAngel

    IcedAngel Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏13 اکتبر 2005
    نوشته ها:
    1,286
    تشکر شده:
    20
    محل سکونت:
    Philadelphia
    منبع نمیخواد ... من هر وفت به یه یهود میگم ایرانیم کلی تحویل میگیرن ... سر همین قضیه کوروش ... جالب تر اینجاست به عنوان یه آدم خوب همیشه ازش یاد میکنن ... حالا اسراییل رو در نظر نگیریم ... آدمای بدی نیستن این یهودها ... مذهبیاشون خب خیلی سختن ... ولی در کل که خوبن ... دنیا هم که تو دستشونه دیگه هیچی :)
     
  19. ghizh

    ghizh کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏20 آپریل 2005
    نوشته ها:
    299
    تشکر شده:
    0
    محل سکونت:
    اِصـــــــــــفُهون
    جیگر اولین نخست وزیر اسرائیل گفته اگه این قضیه صحت داشته پس چرا کوروش تو هیچ کدوم از سنگنوشته هاش نامی از قوم یهود نبرده. حتی در منشور حقوق بشر که ادعا میشه اصلا بخاطر همین یهودیا صادر شده.

    البته اشتباه نشه من مشکلم شخص کوروش نیست. بنده به گذشته ی این خاک افتخار میکنم و به امید آینده ی پر افتخار هم تلاش میکنم.

    مشکل من همون یهوده که اصلا معلوم نیست کی پا به عرصه ی وجود گذاشته.

    در ضمن خیلی شرمنده اما اینا گه خوردن که دنیا دستشونه . مطمئن باش اگه اینطور بود نمیزاشتن هیچ قومی غیر از خودشون روی زمین باقی بمونه. همونطور که این مطلب جزو آرمانهای دینیشونه.
    اینا اساسا وحشین.

    :eek: :eek: :eek: :eek: :eek: :eek: :eek: :eek: :eek:
     
  20. korosh bozorg

    korosh bozorg Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏9 ژانویه 2005
    نوشته ها:
    294
    تشکر شده:
    3
    درجه ی نخست تورات
    دوم تاریخ نگاران بزرگی که در پیام نخستین نگاشته بودم.
    تاریخ نگاران ایرانی و برجسته.
    احتمالا شماری سنگ نبشته!
     
  21. barbary629

    barbary629 کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏5 جولای 2005
    نوشته ها:
    66
    تشکر شده:
    0
    كشتيد مارو...ايران و ايرانيها و ايرانيها و ايرانيها و ايرانيها و ايرانيها..همهمون از يه چنتا آفريقايي كه سالها پيش از اوونجا مهاجرت كردن هستيم..همون آدماي آفريقايي يكي از نسلهاي ميمون...نه ايرانيها با بقيه فرق دارن..ايرانيها از مريخ اومدن
     
وضعیت موضوع:
موضوع بسته شده است.
zarpopخرید بک لینک عسل طبیعی و گرده گل ایرانیfootbal