منتخب بازارچه

همه شاعرا بريزيد تو ((مشاعره ورود براي تمامي دوستان آراد مي باشد))

mgh

Registered User
بی قرارم ناشکيبم مست مست

امشب ازعشق تولبريزم بيا

آه می خواهم که قبل از مرگ خويش

دست بر دامانت آويزم بيا
 

Sabzine

Registered User
اگر چه نزد شما تشنه ي سخن بودم
كسي كه حرف دلش را نگفت من بودم !
دلم براي خودم تنگ ميشود آري
هميشه بي خبر از حال خويشتن بودم !
( باز هم علي بهمني )
 

mgh

Registered User
منم و شرجی چشمی همیشه بارانی
دلم به راه تو مانده خودت که می دانی
بیا که ذوق پریدن به بالمان خشکید
شبیه واژه دریا همیشه طوفانی
 

mgh

Registered User
در این سکوت دمادم که درد می بارد
شب است و حسرت یک حنجره غزلخوانی
تو هستی و غزل عاسقانه ی بودن
من و ستاره و اشک و شب پریشانی
 

Sabzine

Registered User
يك چشم من اندر غم دلدار گريست
چشم دگرم حسود بود و نگريست
چون روز وصال آمد او را بستم
گفتم نگريستي , نبايد نگريست
 

SherlockHolmes

کاربر قدیمی پرشین تولز
ترسم كه اشك در غم ما پرده در شود.........وين راز سر به مهر به عالم ثمر شود
از هر كرانه تير دعا كرده ام روا.................باشد كزان ميانه يكي كارگر شود.
 

Sabzine

Registered User
در نظر بازي ما بي خبران حيرانند
من چنينم كه نمودم دگر ايشان دانند
( حافظ )
 

SherlockHolmes

کاربر قدیمی پرشین تولز
در ازل پرتو حسنت ز تجلي دم زد.........عشق پيدا شدو آتش به همه عالم زد
عقل خواست كزان شعله چراغ افروزد.........برق غيرت بدرخشيد و جهان بر هم زد ;)
 

Sabzine

Registered User
آقا چرا شعر رو عوض كردي ؟
ثلث نويسان خط سرمدي
با قلم ثلث نوشتند ثلث
( حالا بيار آنچه داري ز مردانگي ! )
 

SherlockHolmes

کاربر قدیمی پرشین تولز
اين چطوره؟ :D
ثوابت باشد ای دارای خرمن............اگر رحمی کنی بر خوشه چینی
نه حافظ را حضور درس خلوت............ نه دانشمند را علم الیقینی
 

mgh

Registered User
به نقل از SherlockHolmes :
اين چطوره؟ :D
ثوابت باشد ای دارای خرمن............اگر رحمی کنی بر خوشه چینی
نه حافظ را حضور درس خلوت............ نه دانشمند را علم الیقینی
اين شد يه چيزی :)

ياد آن روز که در صفحه ی شطرنج دلت

شه عشق بودم و با کيش رخت مات شدم

اين شعرو رو ديوار يکی از کلاسا نوشته بود من که خيلی خوشم اومد از اين همه آرايه

:blink: :D
 

SherlockHolmes

کاربر قدیمی پرشین تولز
مرا چشميست خون افشان زچشم آن كما ابرو...........جهان بس فتنه خواهد ديد از آن چشمو از آن ابرو
تو كافر دل نميبندي نقاب ذلف و ميترسم..........كه مهرابم بگرداند خم ه آن دلستان ابرو
 

mgh

Registered User
واعظان کين جلوه بر محراب و منبر می کنند
چون به خلوت ميروند آن کار ديگر می کنند

:lol:
 

daftarekhaterat

Registered User
در کارگـه کوزه‌گري رفـتـم دوش
ديدم دو هزار کوزه گويا و خـموش
ناگاه يکي کوزه برآورد خروش
کو کوزه‌گر و کوزه‌خر و کوزه فروش
 

mgh

Registered User
شاهدان گر دلبری زينان کنند
زاهدن را رخنه در ايمان کنند
هر کجا آن شاخ نرگس بشکفد
گلرخانش ديده نرگسدان کنند
 
بالا