سایت ساز وبزیکسب درآمد

پارسی بنویسیم و بگوییم[زدودن واژه های عربی]

شروع موضوع توسط korosh bozorg ‏23 ژانویه 2007 در انجمن گفتگوی آزاد

  1. korosh bozorg

    korosh bozorg Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏9 ژانویه 2005
    نوشته ها:
    293
    تشکر شده:
    7
    از آنجایی که زبان پارسی زبانی هندواروپایی(آریایی) هست و زبان تازی(عربی) یک زبان سامی و جدای از زبانهای هندواروپایی, با تاختن اعراب بیابان نشین به درون ایران و رواج اسلام و فرهنگ عربی به زور شمشیر و در کنار آن درونشُد(ورود) واژه های فراوان عربی و بیگانه به زبان پارسی, این زبان دچار دشواری های فراوانی شده که اوج نا بسامانی را در ادبیات دوره ی قاجار میبینیم که میتوان به جرات گفت دست کم 80% واژگانی که در نوشته ها و گفته ها بهره برده میشد عربی و بیگانه بودند. اما با روی کار آمدن رضاه شاه افزون بر خدمات بزرگ دانشیک(علمی) و اقتصادی که به ایران کرد, در بخش فرهنگی(کشف حجاب) در بخش ادبی نیز خدمت بزرگی به ایرانیان انجام داد. در دو دوره ی پهلوی دو فرهنگستان تاسیس شد که براستی کمی حال و روز زبان پارسی را که به ویروس تازی مبتلا شده بود بهبود بخشید. و هم اکنون آن80% به حدود 40 یا 50% کاهش یافته.
    تا پیش از دوره ی پهلوی واژه های دل بهم زن اینچنینی در زبان پارسی رخنه کرده بودند که با تلاش رضا شاه جایگزین شده اند:
    بلدیه(شهرداری) طیاره(هواپیما) نظمیه(پاسگاه) عدلیه(دادگاه) مکتب(دبستان) میزباشی!(سرهنگ و سرتیپ و سپهبُد و ارتشبُد و ...) و واژه های فراوان و زیبا و کاملا پارسی همچون: پالایشگاه, آزمایشگاه, آموزگار, دبیرستان, دانشگاه, آسایشگاه و .... و واژه های فراوان دیگری برنهاده شدند.

    فرهنگستان سوم(فرهنگستان جمهوری اسلامی) هر چند حتی به اندازه ی نیمی از عرضه ی فرهنگستانهای نخست و دوم(دوره ی پهلوی) را ندارد و همچنین با واژه های عربی کاری ندارد!!! اما باز باید همین اندک کوشش را هم غنیمت شمرد. این فرهنگستان هم واژه هایی را برنهاده که وظیفه ی هر ایرانیست که از آنها بهره ببرد:
    بالگرد(هلیکوپتر) رایانه(کامپیوتر) یارانه(سوبسید) کوپن(کالا برگ) سافت ور(نرم افزار) هارد ور(سخت افزار) دیتا(داده ها) لوپ بک(بازخورد) و ....


    هم اکنون این وظیفه ی نسل ما هست که این 50% را به 20% کاهش بدهیم, چرا که شمار(تعداد) وام واژه های درون شده به یک زبان براستی نباید بیشتر از 20% باشد.
    پس در این جستار(تاپیک) میکوشیم واژه های برابر عربی را بیاوریم تا از این پس دوستان تا جایی که میتوانند در نوشته ها بویژه(اگر زبان نوشتاری دگرگون شود, در پی آن زبان گفتاری خودبخود پالایش میشود) از واژه های پارسی ناب به جای واژه های بیگانه ی عربی و غیره بهره ببرند.

    و هم اکنون چند برابر برای واژه های بیگانه:

    سلام = درود
    خداحافظ = بدورد, خدانگهدار
    انشاالله = به یاری خدا
    خصوصیات = ویژگیها
    استفاده = بهره بردن
    لغت, کلمه = واژه
    اول = نخست
    اولین = نخستین
    شروع = آغاز
    متفکر = اندیشمند
    فکر = اندیشه
    خیال = پندار
    عقل = خِرَد
    معلم = آموزگار
    حذف کردن = زدودن
    ارسال = فرستادن
    جدید = تازه
    منتخب = برگزیده
    انتخاب = گزینش
    اضافه شود = افزوده شود
    سوال = پرسش
    جواب = پاسخ
    وسیله = ابزار
    لوازم التحریر = نوشت افزار




    اتوماتیک = خودکار
    تاپیک, مبحث = جستار
    لیست = فهرست, سیاهه
    ایمیل = رایانامه
    وب سایت = تارنما
    وبلاگ = تارنگار
    اتچ = پیوست



    در این جستار تنها به زبان پارسی و برابرهای پارسی به جای واژگان بیگانه خواهیم پرداخت, از فرستادن پیام هایی جز این خودداری کنید. سپاسگزار.
     
  2. بازدیدیار - افزایش بازدید سایت و سیگنال های برندخرید بک لینک
  3. یاشار

    یاشار Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏23 آگوست 2006
    نوشته ها:
    1,262
    تشکر شده:
    3
    محل سکونت:
    Atlantica
  4. sascovach

    sascovach کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏18 فوریه 2006
    نوشته ها:
    1,087
    تشکر شده:
    1
    یه معادل هایی حداقل بگید که کسی روش بشه استفاده کنه
     
  5. DariushAgah

    DariushAgah کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏3 جولای 2005
    نوشته ها:
    2,850
    تشکر شده:
    5

    توصیه میکنم یک E-book درست کنید البته سعی کنید واژه هایی که عموم مردم معنیشون رو نمیدونند استفاده نکنید چون کل کار رو خراب میکنه تازه باید برای همه هم دوباره چیزی رو که گفتی و نوشتی ترجمه کنی
     
  6. ایرانی آزاد

    ایرانی آزاد کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏29 نوامبر 2006
    نوشته ها:
    985
    تشکر شده:
    5
    بابا 1400-500 ساله که این کلمه ها کم کم جایگزین شده و دیگه نمی شه کاریش کرد و ماها ذهنمون عربی شده و اونجوری فکر می کنیم دیگه کلام که پیشکش
     
  7. Amir_2591

    Amir_2591 Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏12 جولای 2006
    نوشته ها:
    60
    تشکر شده:
    0
    می شود اگر بکوشیم ..

    خَط ِ نوشتن: دبیره
    خط ِ کشیدنی: سمیره(دهخدا)
    مماس: همسای، سایا(معین)
    نقطه: پِنده
    حرف ِ الفبا: وات
    حرف ِ گفتنی: سخن
    صدا: آوا
    ممکن: شدنی
    معادل: برابرنهاده

    دوستان بپرسند، تا پاسخ بدهیم، یکجور هم اندیشی، هرچند در اینباره من برازنده شاگردی ِ "کورش بزرگ" هم نیستم، ولی ایشان مهر می ورزند و مرا به شاگردی می پذیرند :) ...
     
  8. Mahmoud58

    Mahmoud58 کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏29 نوامبر 2005
    نوشته ها:
    848
    تشکر شده:
    7


    این تاپیک رو باید در قسمت فرهنگ و هنر میزدی نه در گفتگوی آزاد ... !!! :blush:


    به نظر من کار خیلی خوبیه ... کاش میشد فرهنگ سازی کرد که هیچ کس از کلمات بیگانه ( عربی یا انگلیسی ) استفاده نکنه ... ! :blush:
     
  9. Mahmoud58

    Mahmoud58 کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏29 نوامبر 2005
    نوشته ها:
    848
    تشکر شده:
    7
    جمعه : آدینه
    ابن سینا : پور سینا
    الی یا لغایت : تا
    عید نوروز : جشن نوروز
    زلزله : زمین لرزه
    مخصوص : ویژه
    طبیب : پزشک
    صحبت: گفتگو
    کبیر: بزرگ
    خاتمه، انتها یا منتهی : پایان - ته


    اینا رو از اینجا کپی کردم : پارسی سخن بگوییم
     
  10. Amir_2591

    Amir_2591 Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏12 جولای 2006
    نوشته ها:
    60
    تشکر شده:
    0
    عکس: فرتور
    موضوع: فرهُشت
    دلیل: فرنود
    استدلال : فرنودآوری
    عیب جویی: نکوهش
    تصور : پندار
    غیرقابل تصور: ناپنداشتنی
    قسمت : بخش
     
  11. korosh bozorg

    korosh bozorg Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏9 ژانویه 2005
    نوشته ها:
    293
    تشکر شده:
    7
    درود بر شما دوست گرامی
    برابرهای خوبی را آوردید. تنها کمی روشنگری بد نیست, شاید برای دوستان نغز(جالب) باشد.

    عکس = فَرتور هم ریشه با فوتو در انگلیسی (هم ریشه بودن زبانهای هندواروپایی(آریایی))

    پندار را باید در برابر خیال بکار ببریم

    برای تصور کردن از انگاشتن بهره میبریم
    تصور = انگاشتن(هم ریشه با انگیشن در انگلیسی برپایه ی زبانهای هندواروپایی)

    برای دلیل میتوانیم از این واژه ها نیز بهره ببریم:

    دلیل = انگیزه, شَوَند
     
  12. korosh bozorg

    korosh bozorg Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏9 ژانویه 2005
    نوشته ها:
    293
    تشکر شده:
    7
    دوست گرامی شما استاد ما هستید. در اینجا میکوشیم همه از یکدیگر یاد بگیریم.

    صدا خود پارسی سدا
     
  13. korosh bozorg

    korosh bozorg Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏9 ژانویه 2005
    نوشته ها:
    293
    تشکر شده:
    7
    هر آینه(البته) شوخی کردن و فکاهی بد نیست, اما در آغاز جستار(تاپیک) خیلی محترمانه از دوستان خواستم که گفتگو را به بیراهه نکشند.

    صادق هدایت جایی نوشته بود به نظرم! که در دوره ی پهلوی, زمانی که فرهنگستان این واژه ها را پیشنهاد داده بود:

    شهرداری به جای بلدیه
    دادگاه به جای عدلیه
    دبستان به جای مکتب
    سرهنگ و سردار و سرتیپ و سپهبد و ارتشبد ... به جای میزباشی و یوز باشی و ...
    هواپیما به جای طیاره
    و سد ها واژه ی دیگر...

    شماری از به اصطلاح فرهیختگان! و درس خوانده های بیرون از کشور گرد هم می آمدند و این واژه های تازه را به میان انداخته و هر هر و کر کر میخدیدند و حتی دل درد هم میگرفتند!



    در اینجا کسی را ناچار نکردیم که حتما از واژه های بیگانه بهره نبرد, شما اگر نمیخواهید این کار را نکنید:)
     
  14. shahkey

    shahkey Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏16 نوامبر 2005
    نوشته ها:
    1,232
    تشکر شده:
    4
    موضوع خوبی در این جستار انتخاب شده امیدوارم که به جایی برسیم!
     
  15. korosh bozorg

    korosh bozorg Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏9 ژانویه 2005
    نوشته ها:
    293
    تشکر شده:
    7
    برگرفته شده از تارنگار: تاریخ, جشنها و زبان پارسی

    آيا زبان عربی زبان کاملی است؟؟


    اين گفته نادرست است و از سالها تبليغات چاپلوسان تازی پرست سرچشمه ميگيرد.

    در بارهُ رواني و سادگي زبان پارسي در برابر زبان تازي، چند چيز
    گفتنيست .



    نخستين و مهترين برتري آن ، نداشتن " حرف تعريف"
    ( "article") و جنس نامهااست. در تازي الف و لام "ال" گفتار را يك
    سيلاب يا يك بخش به ازاي هر نام، دراز ميكند. جنس هر نام را هم
    بايستي دانست، تابه تازي سخن درست توان گفت..براي نمونه ، در
    زبان آلماني سه حرف تعريف براي نامهاي مردانه، زنانه و خنثي و در
    زبان فرانسه دو حرف تعريف براي نامهاي مردانه و زنانه هست كه هر
    نام را بايستي با جنس آن ياد بگيريم.

    دو ديگر اينكه براي پيوند دو نام يا نام و صفت تنها از آواي "اِ" (e) سود ميبريم.
    در انگليسي of، در فرانسه de " دُ" و در تازي "اَل" را بايستي بكار برد
    مانند: بختِ بلند، دستِ سرنوشت، جامِ مِي، شهرِ تهران و ...
    در برخي جا ها براي پيوند نام و صفت به آن آوايِ "اِ" هم نياز نيست.
    مانند: بزرگ مرد، خندان لب ..


    سه ديگر اينكه در پارسي گلودَرد و خستگي زبان نداريم!
    زيرا از بزبان آوردن "ع" ،"ح"، "ط" ، "ض" ، "ص" ، "ظ" ، رهائي مييابيم.

    چهارم اينكه همزه نداريم تا در ميان سخن و واژه وادار به ايست بشويم.
    مانند: ماًمون از خلفائي بود كه متاًسّفانه تاًمّل و تاًنّي ميكرد!
    در اين نمونه بايستي پنج بار براي همزه ايست ميكرديم.


    5- اينكه ما يك نوع جمع نامها بيشتر نداريم و در تازي جمع دوتايي و جمع چندتايي است.


    6- آنكه دستور جمع نامها در زبان پارسي ساده است و با "ان" و "ها" جمع
    بسته ميشود و در تازي با فراگرفتن هر واژه بايستي انواع جمع هاي آنرا هم ياد گرفت.
    مانند: قُرباء، اقارب، مقرّبان،...كه همه بمعني نزديكان هستند.
    يا نمونه هاي زير كه همه بر وزن فاعل هستند و جمعشان بايستي از
    يك دستور پيروي كند، امّا هركدام بروشي جمع بسته ميشوند.
    ناصر، انصار
    عالمِ، عُلماء
    عامل، عَمَلِه
    يا جمع هاي خنده داري مانند:
    افاغنه،ارامنه، اكراد،الوار!، شواهين (جمع شاهين كه از پارسي گرفته شده)، طوالش، اتراك،..


    7- اينكه تازي چون "پ"، "چ"، "ژ"، "گ" ندارد و از گفتن بسياري از نامهاي روا در جهان ناتوان است:
    چند نمونه براي لبخند:
    چين = صين
    ژاپن = اليابان
    پِپسي كولا = بيبسي كولا
    پلاتون = افلاطون !
    هيپُكرات = بُقراط
    سِزار = قِيصَر
    دِژپُل = دزفول
    گُندي شاپوُر = جندي شابور = نيشابور
    تپورستان = طبرستان
    آذرپادگان = آذربايجان
    كُنستانتينوپول = قسطنطنيّه !
    اسپهان يا سپاهان = اصفهان
    فرنگي = افرنجي
    اسلاو = صُقلاب !


    8- آنكه ، زبان تازي پذيراي پسوند و پيشوند يا با تركيب دو واژه نيست،
    (زبان تازي در اوزان خود گرفتار و منجمد است )
    اما در فارسي با يك ريشه كارريشه هاي ديگري ميتوان ساخت كه
    تازي براي هر كدام آنها يك مصدر جداگانه بايستي بكار ببرد.
    مانند:
    آوردن
    برآوردن
    بازآوردن
    درآوردن
    همآوردن
    فرآوردن
    ..

    هركدام از واژه هاي زير هم كه با واژه "دانش" كه خود از ريشه "دان"
    است، با پسوند و پيشوند يا با تركيب دو واژه درست شده:
    دانشمند، بيدانش ، دانشي، دانشور، دانش آموز، دانشجو ، دانشپژوه ، دانشگاه
    واپسين آنكه ما خوشبختانه مانند تازيان اوزان گوناگون نداريم و بدون شكستن ريشه ،
    اسم فاعل و مفعول و .. را ميسازيم كه يادگيري زبان فارسي را آسان ميكند.
    مانند ريشه "پوي":
    پوينده و پوييده
    و ديگر با واژه هايي چون :
    عالم،معلوم، عليم، علّامه !، تعليم،تعلم، معلم، تعاليم، استعلام، علوم، متعلم ،علماء، اعلم،....
    سروكار نداريم، كه زبان اموز بدبخت را ،كه شايد ميخواهد ديداري
    توريستي از مصر داشته باشد، به مرز نوميدي ميكشاند.

    آگر زبان كامل اين زبان تازيست كه بايد بروز زبانهاي "ناقص" ديگر گريست.
    اما اگر بخواهيم پيچيدگي هاي دستوري و شمار استثنا ها و دشواريهاي و
    سختگيري هاي بيهوده ، بهمراه واژه هاي ناهمگون، گلو و گوشخراش
    و اوزان بيشمار و گيج كننده، را نشانه كامل بودن يك زبان بدانيم ، پس براستي عربي حتي بالاتر از چيني، كاملترين زبان است!

    زبان زيبا، زبان كامل، زبانيست آسان براي آموختن، آسان براي ادا كردن، زباني ساده و آهنگين است.
    اگر ميبينيم كه آموختن زبان پارسي براي بيگانگان اندكي دشوار است،
    تنها به انگيزه داشتن واژه هاي ناهنجار تازي، الفباي پيچيده تازي،
    نبودن حروف همتاي آوا ها در الفبا ( زير و زِبَر و .. e,a,o,u,..) و كوتاه سخن،
    آلودگي اين زبان بيمار به ويروس تازيست.



    http://www.persianblog.com/posts/?weblog=ariapars.persianblog.com&postid=2263850
     
  16. korosh bozorg

    korosh bozorg Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏9 ژانویه 2005
    نوشته ها:
    293
    تشکر شده:
    7
    برگرفته شده از:
    http://ariapars.persianblog.com/


    ند راه برای شناختن واژه های تازی و بيگانه


    چند روش براي شناختن واژه ها هست كه بدبختانه،
    همه ئ واژه ها در بر نميگيرد اما كمك خوبي است
    -------
    ١- هر واژه اي كه در آن ، بندواژه هاي :
    " ح" ، " ض" ،" ص" ،" ظ" ، " ع"
    بكار رفته باشد،
    بيگمان پارسي نيست و بيگمان تازي يا تازي شده است.
    مانند : سحر ( تازي)= بامداد ( پارسي)
    -------
    ٢- هر واژه اي كه در آن ، بندواژه ئ :
    " ط"
    بكار رفته باشد،
    با گمان بسيار، تازي است، امَا شايد بگمان اندك، پارسي يا تركي است كه
    نوشتن نادرست آنرا تازي نشان ميدهد.
    مانند : طيّار، مطيع ( تازي)
    مانند اتاق، اطاق( تركي) ، طراز = تراز ( ترازو)، طوطي = توتي ( پارسي)
    -------
    ٣- هر واژه اي كه در آن ، بندواژه ئ :
    " ق"
    بكار رفته باشد،
    بيگمان پارسي نيست، امّا ميتواند تازي يا تركي باشد.
    مانند: قدرت ( تازي) ، قاشق ( تركي) ، اتراق يا اطراق ( تركي)
    -------
    ٤- هر واژه اي كه در آن ، بندواژه ئ :
    " ذ"
    بكار رفته باشد،
    ، اگر در آغاز واژه باشد بيگمان تازي است،
    وگرنه شايد پارسي باشد .
    مانند: نوذر، آذر، موبذ ( پارسي) و ذوب، مذاب ( تازي)
    -------
    ٥- هر واژه اي كه در آن ، بندواژه ئ :
    " ژ"
    بكار رفته باشد،
    بيگمان تازي نيست، و با گمان بسيار پارسي است و با گمان كم
    از زبانهاي فرانسه و ...
    مانند: ژاله، مژه ( پارسي) و ژامبون، گاراژ (فرانسه)
    -------
    ٦- هر واژه اي كه در آن ، بندواژه ئ :
    "پ"، "چ"
    بكار رفته باشد،
    بيگمان تازي نيست، و با گمان بسيار پارسي است و با گمان كم
    از زبان تركي
    مانند: پادشاه، چاره ( پارسي) و توپچي، آچار (تركي)
    -------
    ٧- هر واژه اي كه در آن ، بندواژه ئ :
    " گ"
    بكار رفته باشد،
    بيگمان تازي نيست، و با گمان بسيار بسيار بالا پارسي است .
    مانند: نگار ( پارسي)
    -------
    ٨- هر واژه اي كه در آن همزه
    بكار رفته باشد،
    بيگمان تازي است.
    مانند: مسئول، مائده، ان شاء الله، جُزء ( اجزاء)
    -------
    ٩- هر واژه اي كه در آن تنوين هاي گوناگون
    بكار رفته باشد،
    بگمان بس بالا تازي است يا با گمان بس اندك، پارسي نادرست.
    مانند: طبيعتاً، اولاً ( تازي)، دوّماً، خواهشاً ( پارسي نادرست)
    -------
    ١٠- هر واژه اي كه در آن
    " ئ " ( ياي مؤلّف)
    بكار رفته باشد،
    بيگمان تازي است .
    مانند: موسئ، خنثئ
    ---------
    ١١- هر واژه اي كه داري پيشوند و يا پسوند باشد، بگمان بالا پارسي است،
    زيرا در تازي پيشوند و پسوند نيست.
    مانند پسوند "كار" يا " گر" يا " گار" كه كننده ئ كاري را ميرساند،
    مانند آموزگار، كارگر، رفتگر، پرهيزكار،
    يا پسوند " مند" كه داشتن چيزي را ميرساند ،
    مانند دانشمند، خردمند (براي نمونه " ضابطه مند" نادرست است. )
    يا پيشوند " باز" كه دوباره كردن را ميرساند، مانند بازيابي، بازپرسي، بازنگري
    يا پيشوند " فرو " كه سوي پايين را ميرساند، مانند فروافتادن ( سقوط)
    فروكش، فرودست ( در برابر فرادست = رئيس ...) ، فروتن ( در برابر فراتن = متكبّر)
    يا " آسا" كه همانندي را ميرساند، مانند غول آسا، مه آسا ( يا مهسا)
    برق آسا ( كه در اينجا " برق" تازي بنادرستي با "آسا " آمده است)
    خوشبختانه زبان پارسي پسوند ها و پيشوندهاي بسياري دارد كه ميتوان
    با آنها همواره، واژه هاي نو را به آساني ساخت و مانند زبان تازي
    جامد و اسير اوزان نيست.


    http://www.persianblog.com/posts/?weblog=ariapars.persianblog.com&postid=2242366
     
  17. parsa

    parsa کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏19 مارس 2006
    نوشته ها:
    1,292
    تشکر شده:
    93
    خسته نباشی، موضوع جالب و پرباری هست!

    من هم فکر کنم این تاپیک بهتر بود در بخش ادبیات و یا فرهنگ و هنر باشه! شما یه درخواستی به دوستمون بهروز بده شاید منتقلش کردند ...!
     
  18. Amir_2591

    Amir_2591 Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏12 جولای 2006
    نوشته ها:
    60
    تشکر شده:
    0
    ببینید ، می گویم که ایشان گنجی گرانبها هستند برای سخنوری در این انجمن ، پاینده باشید .

    اقبال آشتیانی گویا یکی از کسانی بوده که این واژگان نوین را به سختی ریشخند می کرده، با آنکه میهنپرست بوده. کورش بزرگ گرامی انگاشتن از همان انگاره می آید؟ "فرنود" آیا درست نیست؟ بدید من برازنده تر از "انگیزه" است، انگیزه شاید برای "اراده" بهتر باشد و در یاد شنونده نا آشنا بیشتر "خواست" را زنده می کند، برای دلیل آیا فرنود زیباتر و رساتر نیست؟ یک جایی می خواندم شمار واژگان پارسی وارد زبان عرب شده بیش از سه هزار است که به قرآن هم درون شده(فردوس).

    اینها افزوده شدند:

    فروم: انجمن
    جالب: نغز
    اضافه کردن: افزودن
    دایره: چنبر ، ورت (؟)
    مثلا : نمونمان
    مثل : زبانزد
    حتی : تازی شده ی "هتی" یا "هتا"
    صدا : سدا
    خیال : پندار
    تصور کردن : انگاشتن
    قطران: کتران یا گتران ، پارسی تازی شده
    تکامل : فراگشت(واژه ی بسیار گویاتری از "تکامل" تازی است)
    انقلاب : واگشت
    حقیقت : درستی، راستی
    آقا : پانا ، سرور(برخی هم گویند کدبان)
    جنس(جنسیت): گن (؟)
    عزیز : گرامی
    شبیه : مانند ، همسان
    شباهت: همانندی ،
    معبد: ایزدگاه*
    جمله : بندواژه ، وچَک
    معنی، معنا : چم،
    محتوی : درونمایه
    برسی : واکاوی، درونکاوی
    کتاب : نسک
    مسجد: تازی شده مسگد


    اگر شدنی بود واژگان تازی را پارسی سازی کرد، چیزی مانند "معرب سازی" کار ما آسانتر می بود. با وندهای( پيشوند_ميانوند_ پسوند)زبان پارسی به تنهایی می توانند سدها هزار واژه ی نو ساخت، این توانمندی بی مانند زبان پارسی است، ضيادين هاجري نسکی دراینباره دارد بنام « فرهنگ وندهاي زبان فارسي » و دکتر حسابی شمار ِ واژگان ساختنی با وندهای پارسی را چند میلیون می داند.

    *:
    برای معبد به نادرست برخی "نیایشگاه" و "پرستشگاه" را پیشنهاده اند، این یکی برای "صومعه" بهتر است، معبد از دیرباز در چم "منزلگاه خدا" و جایی که خدا در آن ساکن است بکار می رفته، نه جایی که در آن خدا را ستایش می کنند.
     
  19. korosh bozorg

    korosh bozorg Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏9 ژانویه 2005
    نوشته ها:
    293
    تشکر شده:
    7
    و هم اکنون چند واژه ی برابر دیگر:

    فضا = اسپاش( این هم یک واژه ی دیگر هندواروپایی که نشان از همریشگی این زبانها دارد. این واژه همان aspect پارتی(پهلوی اشکانی) هست و همان space در انگلیسی)

    حداقل = دست کم

    حداکثر = بیشینه(را افزون بر اینکه برابر با ماگزیمم نیز هست)

    مَثَل = زَبانزَد

    مثلا = برای نمونه

    مثال = نمونه

    مشهور = پُر آوازه, نامدار

    سلاح = جنگ افزار

    واحد نظامی = یگان جنگی

    دفاع = پدافَند, پاسداری, پاییدن

    حمله = آفَند, تازش, تاخت و تاز, یورش(که در ریشه ی پارسی آن شک دارم!)

    شعر = چامه, سروده

    شاعر = چامه سرا, چامه گو

    بالاخره = سرانجام

    مرکز ثقل = گرانیگاه

    تحقیق = پژوهش

    محقق = پژوهشگر

    متاسفانه = شوربختانه

    تاسف, تاسف میخورم = شوربختی, شوربختم




    کلیپ = نماهَنگ

    فاروم = انجمن, تالارهای گفتمان

    سیستم = سامانه
     
  20. korosh bozorg

    korosh bozorg Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏9 ژانویه 2005
    نوشته ها:
    293
    تشکر شده:
    7
    از مهر شما سپاسگزارم

    بله دوست گرامی انگاشتن از همان انگاره هست و Imagination انگلیسی.

    واژه ی "فرنود" درست هست. اما در جاهایی میوان از "شَوَند" یا "انگیزه" نیز به جای "دلیل" بهره برد. بیگمان من هم با شما همداستانم(موافقم) که فرنود و شوند را بهتر هست بکار بگیریم اما در اینجا تنها گوشزد کردیم که میتوان از انگیزه هم بهره گرفت:

    دلیل من برای انجام این کار سادگی آن بود = انگیزه ی من از انجام این کار سادگی ان بود = فرنود من برای انجام این کار سادگی آن بود = شَوَند من از انجام این کار سادگی آن بود.

    بله سزا(صحیح) میگویید. شمار(تعداد) فراوانی از واژه های پارسی به زبان عربی درون شده اند.

    دایره = پَرهون

    مثلا = برای نمونه

    جنس, اجناس = کالا, کالاها

    عزیز = گرامی, ارجمند

    بررسی خود پارسی هست

    افزون بر اینکه برای واژه ی "معنی" میتوان از "چَم" بهره گرفت, واژه ی "معنی" خود ریشه ی پارسی mainya دارد به همان چَم: معنی

    پیرامون "معبد" اگر ریخت(شکل) تازیک(عربی, معرب) آن را در نظر بگیریم, همان معنی نیایشگاه را میدهد, جایی که در آن عبادت میشود.

    مسجد نیز همانگونه که شما گفتید دارای ریشه ی پارسی "مزگت" هست به معنی جایی که در آن سجده میکنند و ...
     
  21. Amir_2591

    Amir_2591 Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏12 جولای 2006
    نوشته ها:
    60
    تشکر شده:
    0
    سپاس .. باید یک نفر را استخدام کنم که این لغزشهای مرا بگیرد !

    حمله ی نظامی : آفند ارتشتاری
     
عسل طبیعی و گرده گل ایرانیخرید و فروش اتوماتیک ارزهای الکترونیکی