آژانس هواپیماییexchanging

پسرک.......

شروع موضوع توسط batoobato ‏13 آگوست 2010 در انجمن گفتگوی آزاد

  1. batoobato

    batoobato کاربر فعال خاطرات کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏5 ژانویه 2005
    نوشته ها:
    1,570
    تشکر شده:
    5,280
    شیشه ماشین پایین بود سرم روی در ماشین بود و چرت میزدم پشت چراغ قرمز ترافیکی وحشتناک و گرمایی سوزان...... آفتاب مستقیم به صورتم میخورد با اینکه گرم بود ولی خوب بود حس خوبی بهم دست میداد یک آرامش خاصی داشت........
    صدایی شنیدم......سلام عمو........سرم رو بالا آوردم و نگاه کردم گفتم سلام عمو پسرکی رو دیدم لاغر و رنجور قدش به زحمت به شیشه ماشین میرسید پشت لبش یک زخمی خورده بود که اونو بخیه کرده بود............

    چیزی دستش نبود برای اینکه بفروشه چراغ سبز شد و من حرکت کردم اما پسرک شیشه ماشین رو چسبید و با من اومد کلی داد کشیدم بچه الان میری زیر ماشین گفت نه عمو تروخدا بزار بیام از چهارراه که رد شدم گفتم پسر جان الان میرفتی زیر ماشین گفت نه من واردم دیشبم چسبیدم پشت یک بنز منو تا فرحزاد برد اصلا خودش نفهمیده بود وقتی رسید اونجا......... فهمید من پشت ماشینشم..........
    گفتم چه کنم عمو پول خورد زیاد ندارم گفت اشکالی نداره.............
    صورتتو بیار جلو من اول نبردم ولی اصرار کرد با لحنی گریه آمیز گفت سرتو بیار جلو سرمو نزدیک بهش کردم بغلم کرد و منو بوسید من مونده بودم چه واکنشی نشون بدم خشکم زد کمی با تعجب نگاهش کردم به چشمهاش که نگاه کردم پر از اشک بود طولی نکشید که بغضش ترکید و از چشمانش اشک سرازیر شد گفتم عمو جان گریه نکن .......تا اومدم پول رو بهش بدم دیدم داره از من دور میشه گریه کنان کنار دختر بچه ای دیگه که کمی ازش بزرگتر بود نشست.......................هر دو سرگردان بودند و میگریستند.........!!!!!
     
  2. farzan.B

    farzan.B همکار بازنشسته کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏5 ژانویه 2009
    نوشته ها:
    2,225
    تشکر شده:
    1,234
    محل سکونت:
    مهرشهر
    :eek:
    سکوت زادگاه سخنان پر معنی است .
     
  3. batoobato

    batoobato کاربر فعال خاطرات کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏5 ژانویه 2005
    نوشته ها:
    1,570
    تشکر شده:
    5,280
    ................:(
     
  4. عمو مایکل

    عمو مایکل کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏11 ژوئن 2010
    نوشته ها:
    435
    تشکر شده:
    112
    عجب ... خیلی جالبه که به مسایل روزمره توجه داری و توی زندگی غرق نشدی ...
     
  5. Parsa-Undead

    Parsa-Undead مدیر باز نشسته

    تاریخ عضویت:
    ‏5 مارس 2009
    نوشته ها:
    3,321
    تشکر شده:
    1,110
    محل سکونت:
    Tehran
  6. عمو مایکل

    عمو مایکل کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏11 ژوئن 2010
    نوشته ها:
    435
    تشکر شده:
    112
    در کل من که نسبت به اطراف بی تفاوت هستم . چند روز پیش با تاکسی رد می شدیم از روی یه بابایی نمی دونم چی رد شده بود پاهاش به طرز وحشت ناکی له شده بود در حد منفجر شدن گوشه جدول تکیه داده بود اورژانس اومده بود داش تیکه هاشو جم می کرد ، خلاصه تاکسی رد شدو احساس خاصی بهم دست نداد . فکر کنم مشکل روانی دارم :eek: فکر می کنم پتانسیل قاتل شدن رو دارم . دارم روش به عنوان شغل آینده فکر می کنم :eek:
     
    Last edited: ‏13 آگوست 2010
  7. appbannerkhuniresbanner
  8. Parsa-Undead

    Parsa-Undead مدیر باز نشسته

    تاریخ عضویت:
    ‏5 مارس 2009
    نوشته ها:
    3,321
    تشکر شده:
    1,110
    محل سکونت:
    Tehran
    ببین تو این قصه هارو میشنوی و میری - بعد چندبار شنیدن ازش میگذری و میری
    ممنون از اونی که صدامو به دیگری پاس داد - بگذریم بریم سراغ ادامه داستانی که نوشتن اون توی خون من بود
    - استاد یاس

    پ ن : امید وارم منظورمو گرفته باشید !
     
  9. عمو مایکل

    عمو مایکل کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏11 ژوئن 2010
    نوشته ها:
    435
    تشکر شده:
    112
    غمگین شدن نداره عمویی وقتی اینو بپذیری که کلا عدالت یک مفهموم ذهنی هست و وجود خارجی نداره این چیزایی که اذیتت می کنه دیگه اذیتت نمی کنه ... :rolleyes:
     
    Last edited: ‏13 آگوست 2010
  10. mahsa vorooojak

    mahsa vorooojak Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏16 نوامبر 2009
    نوشته ها:
    496
    تشکر شده:
    38
    محل سکونت:
    Sweet Dream
  11. Yousef

    Yousef مدیر بازنشسته

    تاریخ عضویت:
    ‏22 دسامبر 2002
    نوشته ها:
    6,652
    تشکر شده:
    4,891
    محل سکونت:
    So Close, So Far
    چه پسرکان و دخترکانی که دنبال کمی محبت میگردن ....

    خدا باعث و بانی اینگونه مشکلات رو لعنت کنه.
     
  12. rezidentevil

    rezidentevil Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏14 دسامبر 2009
    نوشته ها:
    6,954
    تشکر شده:
    816
    منم مثل خودتم !...:eek: اصلا فرقی در من صورت نمی گیره با دیدن این چیزا !:eek: همکار خواستی بگو !:eek:
     
  13. Sashi24

    Sashi24 کاربر فعال درآمد اینترنتی کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏27 دسامبر 2009
    نوشته ها:
    2,238
    تشکر شده:
    211
    محل سکونت:
    Chabhar Free Zone
  14. avajang.com .leftavajang.com.right
  15. batoobato

    batoobato کاربر فعال خاطرات کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏5 ژانویه 2005
    نوشته ها:
    1,570
    تشکر شده:
    5,280
    اتفاقا خیلی احساسی هستند اینجور آدمها............!!!!1
     
  16. Mr.4

    Mr.4 همکار بازنشسته کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏12 آگوست 2008
    نوشته ها:
    1,674
    تشکر شده:
    520
    محل سکونت:
    آسمانها و فراتر از آن
    عمو زیر دست نمیخوای
    نچه چی ؟

    اینجا باید میگفتی که نمکی با چرخش کنار یه بنزه
     
  17. Parsa-Undead

    Parsa-Undead مدیر باز نشسته

    تاریخ عضویت:
    ‏5 مارس 2009
    نوشته ها:
    3,321
    تشکر شده:
    1,110
    محل سکونت:
    Tehran
    نه ! درست گفتم :دی منظورم اینه که حالا 100تا از اینا رو هم که بشنویم و ببینیم آخرش نمیتونیم خودمون رو تغیر بدیم ! خیلی زود یادمون میره !
     
  18. ataamini

    ataamini Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏28 فوریه 2007
    نوشته ها:
    1,052
    تشکر شده:
    9
    محل سکونت:
    Sin City
    برو مرده شور خونه کار کن