سایت ساز وبزیکسب درآمد

چند دقیقه از زمان خود را به پاسارگاد بدهید!

شروع موضوع توسط korosh bozorg ‏28 ژانویه 2007 در انجمن گفتگوی آزاد

  1. korosh bozorg

    korosh bozorg Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏9 ژانویه 2005
    نوشته ها:
    293
    تشکر شده:
    7
    ییییییییییییییییییییییییییی
     
  2. بازدیدیار - افزایش بازدید سایت و سیگنال های برندخرید بک لینک
  3. web_doost

    web_doost کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏22 ژانویه 2006
    نوشته ها:
    822
    تشکر شده:
    6
    وقت میگذاریم
     
  4. ایرانی آزاد

    ایرانی آزاد کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏29 نوامبر 2006
    نوشته ها:
    985
    تشکر شده:
    5
    اعصابم از دست این همه انفعال داره منفجر میشه ؟؟؟
     
  5. korosh bozorg

    korosh bozorg Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏9 ژانویه 2005
    نوشته ها:
    293
    تشکر شده:
    7
    http://www.sivand.com/core/main/ind...ull&id=1169813710&archive=&start_from=&ucat=&

    گزارشی از جلسه برترین‌های میراث فرهنگی شنبه 23/10/85

    فتحی نژاد هموند پایگاه اطلاع رسانی برای نجات یادمانهای باستانی

    چه برفی باریده است. مدرسه‌ها تعطیل شده‌اند. دارم از سرما یخ می‌زنم. به ساختمان میراث فرهنگی در خیابان آزادی نزدیک می‌شوم.
    از نگهباني سراغ تالار اجتماعات و مراسم را مي‌گيرم. راهنمايي مي‌كند: در چهارم سمت راست. بدون نياز به كارت دعوت يا شناسايي، بدون دردسر وارد مي‌شوم. توي محوطه از يك آقاي قدبلند درمورد مراسم مي‌پرسم، اظهار بي‌اطلاعي مي‌كند و تالار اجتماعات را نشان مي‌دهد. از در شيشه‌اي سرسراي تالار وارد مي‌شوم. جمعيت كمي به چشم مي‌خورد. بعضي‌ها منتظرند و بعضي ديگر در حال گفت و گو با يكديگر. افرادي كه معلوم است از كارمندان سازمان ميراث فرهنگي هستند در رفت و آمدند. خانمي دوربين به دست از ويترين‌هاي سرسرا كه مجسمه و تنديس‌هاي آثار فرهنگي و تاريخي را در خود جاي داده‌اند، عكس مي‌گيرد. مردي ميانسال نشريه پارسه را توزيع مي‌كند. به من هم يكي مي‌دهد، مي‌گيرم و تشكر مي‌كنم.
    كم‌كم ميهمانان از راه مي‌رسند و فضاي كوچك سرسرا كه وسطش ميزهاي پذيرايي چيده شده‌اند، تقريباً پر مي‌شود. مراسم از پوشش خبری خوبی برخوردار است و تصویربرداران صدا و سیما هم حضور دارند.
    هنوز سالن آماده نيست، قاري قرآن هم نيامده است. خانمي مانتویی با حالتی محترمانه و ظاهری آراسته كه گويي مسئول هماهنگي امور مراسم است دنبال همكار حراستي‌اش براي قرائت قرآن مي‌فرستد. چندي بعد ميهمانان را به ورود به سالن مي‌خوانند. سعي مي‌كنم جايي براي نشستن بيابم كه در صورت نياز امكان تردد وجود داشته باشد.
    مراسم شروع مي‌شود و پس از قرائت قرآن، آقاي معيني، مجري صدا و سيما با صداي گرمش مي‌خواند: «پشت هيچستانم، پشت هيچستان جايي است ...». پس از خوشامدگويي، سيد مهدي موسوي، معاون پژوهشي سازمان را براي اداي سخناني به پشت تريبون دعوت مي‌كند.
    آقاي موسوي گزارشي آماري از ساختار و فعاليت‌هاي پژوهشي سازمان ارائه مي‌دهد.
    سخنران دوم طه هاشمي، رييس پژوهشكده سازمان است كه پس از گزارش عملكرد، با بيان اين‌كه: وظيفه سدساز اين است كه سدش را ساخته، به‌موقع تحويل دهد؛ وظيفه راه‌ساز اين است كه به‌موقع راهش را تحويل دهد و وظيفه ما اين است كه اگر محوطه‌اي در خطر باشد به‌موقع اقدام كنيم، بودجه بگيريم و سازوكار بينديشيم، به موضوع سد سيوند پرداخت و اين سد را از افتخارات جمهوري اسلامي ايران دانست.
    وي در اين‌باره گفت: عمليات پژوهشي سد سيوند تمام شده است و از افتخارات جمهوري اسلامي است. بعضي‌ها مي‌خواهند آن را تبديل به ضعف كنند. اگر اثري است كه امكان انتقالش نيست و اگر ضربه بزند، همه اطلاعات بايد جمع شود.
    در ادامه توضيح داد كه اين اتفاق در مصر هم افتاده است و مصر بخشي از آثار تاريخي را منتقل كرد و بسياري از آثار تاريخي‌شان به زير آب رفت. همچنين به چنين اتفاقي قبل از انقلاب اسلامي اشاره كرد و اين نمونه‌ها را دليلي براي توجيه اقدام سازمان و جمهوري اسلامي ايران دانست.
    پس از سخنان ایشان نوبت به اجرای برنامه موسیقی می‌رسد، برخی از خبرنگاران و عکاسان خبری دارند سالن را ترک می‌کنند. بلند می‌شوم و به راهرو می‌روم. آگاهینامه پایگاه را به آن‌ها می‌دهم و به سالن برمی‌گردم و به جایگاه خبرنگاران می‌روم. می‌خواهم روی صندلی‌ای بنشینم که خانمی که حجاب معمولی دارد می‌گوید "جای کسی است"؛ به او هم آگاهینامه را می‌دهم و در ردیف پشت سرشان جای می‌گیرم. خانم دیگری با پوششی که نشان می‌دهد چندان مذهبی نیست می‌آید و در ردیف جلو که برایش جا گرفته‌اند، می‌نشیند. خانم اول با او پچ‌پچی می‌کند و دومی برمی‌گردد و از من می‌پرسد: این را شما دادید؟ جواب مثبت می‌دهم و یکی هم به دست او می‌دهم. به‌سرعت بلند می‌شود و می‌رود. رفتارش غیرطبیعی است، گویی بوی دستپاچگی می‌دهد. به آقایی که کنارم نشسته نسخه‌ای می‌دهم و دنبال همان خانم دستپاچه‌ای که بعداً متوجه شدم از کارمندان و مرتبطین با سازمان است، می‌روم. می‌خواهم ببینم چه عکس‌العملی دارند و اگر بشود با او صحبت کنم اما خانم مدیر هماهنگی با همکارانش سر راهم سبز می‌شوند. می‌پرسد: می‌خواهید اینها را اینجا توزیع کنید؟ می‌گویم: بله. می‌گوید: اینجا نمی‌شود. می‌پرسم: چرا؟ می‌گوید: آقای دکتر گفته‌اند. می‌پرسم: دکتر؟ دکتر کیه؟ می‌گوید: دکتر طه. حرصم می‌گیرد؛ می‌گویم: به این کشور خیانت زیاد شده است، این هم روش. می‌دانم از نظر قانونی داخل ساختمان نمی‌شود توزیع کرد و حق با آنان است. برمی‌گردم و وارد راهرو می‌شوم و در راه خروج از ساختمان، به تصویربرداران صدا و سیما و آقای معینی و یک خبرنگار دیگر نسخه‌ای می‌دهم و می‌روم. بیرون از ساختمان سازمان، کنار در ورودی می‌ایستم. سعی می‌کنم به هرکس بیرون می‌آید و یا داخل می‌رود، آگاهینامه را بدهم.
    یکی از پژوهشگران برتر برگزیده با دسته گلی در دست به همراه دو خانم که گویی مادر و خواهرش هستند، بیرون می‌آید و برگه را از دست من می‌گیرد.
    دختر خبرنگاری فعال که چندی پیش برگزیدگان را تلفنی به دفترشان گزارش می‌داد با دوستش می‌آید و برگه را که از من می‌گیرد، با این تصور که من از برگزارکنندگان همایش 30 دی‌ماه هستم، مکان همایش را از من می‌پرسد. اسمم را می‌گویم و موضعمان را برایش توضیح می‌دهم، در حین خواندن آگاهینامه، دور می‌شود. هنوز چیزی نگذشته که با عجله برمی‌گردد. اما این بار حاضر به صحبت با من نیست، می‌گوید تماس می‌گیرم و سریع داخل می‌رود.
    آقای مسنی که بعداً خودش را کیانی می‌نامد برگه را می‌گیرد و از من می‌پرسد سد سیوند کجاست؟ با تعجب برایش توضیح می‌دهم اما تعجب من زمانی بیشتر می‌شود که خودش را نویسنده مجموعه کتاب‌های "شهرهای ایران" معرفی می‌کند. با من به صحبت درمورد سد سیوند و فوایدش می‌پردازد و می‌گوید من از بالا با هلیکوپتر عکس گرفته‌ام و آن منطقه خشک است و نیاز به آب دارد. نسل جوان ما رو به اعتیاد دارد و بیکاری مشکل اصلی جامعه است و سد را راهکاری برای مبارزه با فقر می‌داند. به او می‌گویم مشکل منطقه با سد حل نمی‌شود و این نمی‌تواند راه مبارزه با اعتیاد باشد؛ می‌گویم من خود در آن منطقه بزرگ شده‌ام و کمابیش با وضعیت آنجا آشنا هستم. از برنج فیروزآباد و عطر و بویش، از تنگه‌های دیگری که اطراف شیراز هستند، از دیم‌کاری و رودخانه‌ها و باغ‌های خرما می‌گویم. با حالتی که انگار انتظار این صحبت‌ها نداشته، به من می‌گوید: دیگر چیزی مانده که از فارس تعریف نکرده باشی؟ می‌خواهد وارد سازمان شود که از او شماره تلفنش را می‌خواهم. نمی‌دهد و می‌گوید قرار است پسرم دنبالم بیاید، اگر موقع برگشتنم اینجا بودید، بهتان می‌دهم.
    همچنان به این روند ادامه می‌دهم تا اینکه آقایی پس از گرفتن برگه، خودش را باستان‌شناس و ... معرفی می‌کند و از عشقش نسبت به میهن و از زحماتش می‌گوید. سخنمان بیش از نیم ساعت به درازا می‌کشد و در این فاصله نمی‌توانم به افرادی که خارج می‌شوند آگاهینامه را بدهم اما آنقدر صحبت‌ها گیراست که توجهی نمی‌کنم. پس از دادن اطلاعات علمی درباره پاسارگاد و سد سیوند (که جای بحث دارد)، می‌گوید باید فرهنگ را در ذهن و فکر خود حفظ کنیم و دید فرهنگی داشته باشیم، حتی اگر تنگه بلاغی و پاسارگاد زیر آب برود و یادمان‌هایمان ویران شوند. حرفش را کاملاً قبول ندارم. می‌گویم اینک که این سنگ‌ها، مقبره‌ها و باقیمانده تمدن دیرینه ایران جلوی چشممان است، نسل جوانمان اینگونه هستند، وای به روزی که اینها هم جلوی چشمان ما نباشد. شماره‌اش را می‌گیرم که در فرصتی مناسب‌‌‌تر پای سخنانش بنشینم. باز هم صحبتمان ادامه دارد که ناگهان تغییر حالت می‌دهد. به من می‌گوید نزدیک شدن به آتش راه دارد. باید طوری نزدیک شد که آتش نگرفت. این را می‌گوید و با عجله و حالتی که حس می‌کنم از چیزی ترسیده است، دور می‌شود.
    راستی چه چیز اینگونه مردم ما را می‌ترساند که از پاسداری و حمایت از یادمان‌های باستانی و فرهنگی خود و بیان حقیقت واهمه دارند؟ زمانی شیراز شهر گل و بلبل بود و از تمیزی و زیبایی عین نگین می‌درخشید. زمانی پاسارگاد و تخت جمشید، مهد تمدن جهان بود و ارزشی جهانی داشت. زمانی فردوسی را پدر زبان پارسی می‌دانستند و او را می‌ستودند. زمانی برای شعرای ما مقبره می‌ساختند. عطار، خیام، حافظ، سعدی و ...
    در جامعه کنونی ما، اگر مقبره‌ها را خراب نکنند باید خدای را سپاس گفت، وگرنه ساخت مقبره برای شاعران معاصر پیشکش.
    به گفته حضرت حافظ:
    شهر یاران بود و خاک مهربانان این دیار • مهربانی کی سر آمد، شهریاران را چه شد؟
     
عسل طبیعی و گرده گل ایرانیخرید و فروش اتوماتیک ارزهای الکترونیکی