خرید بک لینک,خرید رپورتاژ آگهی
zula

چيز

شروع موضوع توسط shabgard 10 ‏25 جولای 2007 در انجمن گفتگوی آزاد

  1. shabgard 10

    shabgard 10 کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏15 جولای 2007
    نوشته ها:
    248
    تشکر شده:
    0
    محل سکونت:
    همين دور و برا
    هيچ می دونين اگه كلمه ى "دست" اختراع نشده بود و به جاش از كلمه ى "چيز" استفاده می كرديم روزانه چه جمله هايی می شنيديم؟... زياد به مختون فشار نيارين! خودم مثال می زنم...

    توی كتاب علوم می نوشتند: چيز خيلی مفيد است! با چيز می توان اجسام را بلند كرد! بعضی از چيزها مو دارند و برخی ديگر بی مو هستند! ولی كف چيز مو ندارد! هيچوقت چيز خود را توی سوراخ نكنيد! چون ممكن است جانوران نوك چيزتان را گاز بگيرند! هميشه قبل از غذا چيز خود را با آب و صابون بشوييد! هيچوقت با چيز كثيف غذا نخوريد! ..... خانمها هميشه دوست دارند به چيز خود لاك و كرم بمالند! اين عمل براى محافظت از چيز خوب است! آدم وقتی سردش می شود چيزش را روی بخاری يا زير بغل می گيرد!

    در كتاب تاريخ می نوشتند: اردشير دراز چيز به هندوستان لشكر كشی كرد و چيز اجانب را كوتاه نمود! ..... مردم توی كوچه و بازار می گفتند: لامصب چيز ما نمك نداره! به هر كسی خوبی كرديم جوابش بدی بود! از قديم می گفتند با هر چيز بدی با همون چيز پس می گيری! ..... پدری به پسرش درس ادب می داد: پسرم هيچوقت پيش مردم چيزتو دراز نكن! ..... توی بيمارستانها آدمهايی رو می ديديم كه چيزشون توی تصادف قطع شده و مجبور بودند تا آخر عمر از چيز مصنوعی استفاده كنند! ..... دزدهای مسلح موقع زدن بانك می گفتند: چيزها بالا! چيزهاتون رو بذارين پشت سرتون! اگه كسی چيزش به زنگ خطر بخوره چيزشو می شكنيم! و رييس بانك به پليس می گفت: چيزم به دامنتون! دزدها رو بگيرين! و پليسها هم چيز از پا درازتر از ماموريت بر می گشتند! ..... هر روز در اخبار می شنيديم كه: اينبار چيز استكبار جهانی از آستين فلانی بيرون آمده!

    و پسر جوانی در دفترچه ى خاطراتش می نوشت: اون روز من با دختر خانمی آشنا شدم... او چيزش رو دراز كرد و من چيزش رو گرفتم و كمی فشار دادم! چه چيز گرم و لطيفی داشت! از خجالت چيزش خيس شد! و دوستی ما از همون روز شروع شد! ديروز بازم اونو توی اتوبوس ديدم... چيزم رو به ميله گرفتم و رفتم جلو! از ديدن من خوشحال شد و گرم صحبت شديم... اتوبوس خيلی تند می رفت و من برای اينكه اون نيفته چيزم رو گذاشتم پشتش! از اين كار من خوشش اومد و تشكر كرد... اون دو ايستگاه بعد پياده شد و من چيزم رو براش تكون دادم! امروز هم توی كافه تريا قرار داشتيم... رفتيم و سر يه ميز نشستيم... فضای اونجا خيلی تيره و تار بود... من چيزمو گذاشتم روی چيزش و گفتم: چقدر چيز شما كوچيك و نرمه! اون هم گفت: چيز شما بزرگ و داغه! بعد از نوشيدن قهوه بيرون اومديم... چيزامون توی چيز همديگه توی خيابون راه می رفتيم و مردم هم ما رو نگاه می كردند! اونو به خونه شون رسوندم و دوباره چيزمو گرفت و من هم چيزشو فشار دادم! ازش دور شدم... هوا خيلی سرد بود... چيزم داشت يخ ميزد! برای همين چيزمو گذاشتم توی جيبم! توی عالم خودم بودم كه يهو يه چيز خورد پشت گردنم!.....

    تجسم بقيه ى متن رو ميذارم به عهده ى خودتون!
     
  2. کوتاه کننده لینک
  3. sanderbridg

    sanderbridg کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏24 جولای 2007
    نوشته ها:
    15
    تشکر شده:
    2
    خیلی جالب بود چیزتون درد نکنه بخاطر این متن قشنگ به نظر من بهتره یه تاپیک جداگانه برا این جور مطالب باشه;):lol::lol::lol::lol::lol:
     
  4. shabgard 10

    shabgard 10 کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏15 جولای 2007
    نوشته ها:
    248
    تشکر شده:
    0
    محل سکونت:
    همين دور و برا
  5. Mohammadirani@

    [email protected] Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏7 می 2006
    نوشته ها:
    1,181
    تشکر شده:
    9
    محل سکونت:
    GraphicStore.ir
  6. stefan

    stefan Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏17 آپریل 2006
    نوشته ها:
    430
    تشکر شده:
    178
  7. behnam666

    behnam666 همکار بازنشسته

    تاریخ عضویت:
    ‏21 ژوئن 2007
    نوشته ها:
    1,612
    تشکر شده:
    672
    محل سکونت:
    خونمون
  8. خرید بیت کوین
  9. aminjooon2005

    aminjooon2005 Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏4 می 2006
    نوشته ها:
    194
    تشکر شده:
    6
    به اندازه یک توده پر فشار با حال بود:)
     
  10. shabgard 10

    shabgard 10 کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏15 جولای 2007
    نوشته ها:
    248
    تشکر شده:
    0
    محل سکونت:
    همين دور و برا
    نميدونستم اينقدر خوشتون مياد
    پس منتظر مطالب بعدي باشيد
     
  11. mehdidj

    mehdidj Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏4 ژوئن 2006
    نوشته ها:
    1,164
    تشکر شده:
    11
    محل سکونت:
    Iran
    هیچ می دونین اگه برعکس بود چه اتفاقی می افتاد؟
     
  12. Gt_Max

    Gt_Max Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏13 آگوست 2003
    نوشته ها:
    1,663
    تشکر شده:
    80
    محل سکونت:
    In Your Pantz
    Brilliant...:D
    شبگرد جان خیلی خنده دار بود... مرسی:happy:
     
  13. pooya007

    pooya007 Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏29 جولای 2005
    نوشته ها:
    3,705
    تشکر شده:
    11
    محل سکونت:
    آخر خط
  14. cyb3rninja666

    cyb3rninja666 کاربر فعال درآمد اینترنتی کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏18 دسامبر 2005
    نوشته ها:
    1,159
    تشکر شده:
    13
    محل سکونت:
    Planet Earth!
avanak عسل طبیعی و گرده گل ایرانی همکاری در فروش