آژانس هواپیمایی
pop up

کلوپ بازیگری تئاتر

شروع موضوع توسط من ‏3 سپتامبر 2007 در انجمن تئاتر و سینما

  1. من

    من Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏18 مارس 2005
    نوشته ها:
    1,215
    تشکر شده:
    58
    محل سکونت:
    Toronto
    :D سلام . حال و احوالتون چطوره

    من نمی دونم که اینجا هم بازیگر فعال تئاتری داریم یا نه :happy: اما اگه دوستانی هستن که به هر طریق توی زمینه های مختلف تئاتر فعالیت می کنن ازشون دعوت می کنم که بیان اینجا و خودشون رو معرفی کنن و ما و دوستان رو از نظرات و تجربیات ارزشمندشون بی بهره نذارن

    اگه موافق باشین و استقبال بشه اینجا یه گارگاه تحلیلی در مورد تکنیک های بازیگری از سطح آماتور تا حرفه ای درست کنیم :shades2:


    موفق باشید [​IMG]
     
  2. live for what?

    live for what? مدیر بازنشسته مدیر انجمن

    تاریخ عضویت:
    ‏18 آگوست 2006
    نوشته ها:
    9,016
    تشکر شده:
    368
    محل سکونت:
    Wish! In Your Mind!
    خب يكي دوبار بازي كردم!
    سر جمع فكر كنم 10 اجرا نميشه!
    دانشجويي و دانش آموزي بود البته همگي!

    تجربه بسيار جالبي بود!
    مخصوصآ اينكه سرم اصلآ بالا نميآوردم كه ملت رو ببينم! :wacko:
     
  3. nemessisor

    nemessisor کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏11 جولای 2007
    نوشته ها:
    460
    تشکر شده:
    4
    من ابتدایی که بودم همیشه پای ثابت گروه تئاتر بودم.

    یه بار هم گروه تئاترمون در سطح استان دوم شد بعد در همون مسابقات من رو انتخاب کردند برای اجرای یک تئاتر در سطح تهران در ماه محرم برای نقش پسر مسلم بن عقیل. یک ماهی کنار اون گروه کار کردم که واقعا تجربه خوبی بود ولی بخاطر تحصیل نتونستم تو تئاترش بازی کنم. ولی از وقتی رفتیم دبیرستان دیگه خبری از تئاتر و اینا نبود برای همین یه گروه خودگردان تشکیل دادیم و شروع کردیم به ساختن مستند. دو تا مستند ساختیم یکی مبصر شایسته که به بررسی وضعیت مبصرها می پرداخت و مستند دوم که واقعا ساختنش مثل راه رفتن رو لبه ی تیغ بود مستند آتش بس بود که به نقد عملکرد دبیران می پرداخت و یه جور صندلی داغ بود برای اون ها ( واقعا به نقد کشیدن دبیران دل شیر می خواد ) ساختن این دومی خیلی اذیتمون کرد ولی واقعا کار خوبی از آب دراومد الان هم با چند تا از دوستام در حال ساختن یک فیلم سینمایی 90 دقیه ای هستیم که فعلا فقط فیلمنامش نوشته شده و در مرحله پیش تولید قرار داره و تا ماه دیگه احتمالا فیلمبرداریش شروع می شه که البته اصلا نباید انتظار داشت به عنوان یه تجربه دانش آموزی کار خوبی از آب دربیاد:)

    ببخشید که بیشتر صحبت هام به تئاتر ارتباطی نداشت این ها کلا تجربیات این حقیر در عرصه هنرهای نمایشی بود:)
     
  4. Geronimo

    Geronimo کاربر فعال هنرهای نمایشی کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏30 اکتبر 2007
    نوشته ها:
    5,770
    تشکر شده:
    131
    محل سکونت:
    Crystal Ship
    چه تایپیک جالبی من ندیده بودمش انگار!

    بهرحال هرچند این تایپیک داره گرد میخوره من یه دستی روش میکشم

    منم تئاتر کار میکنم

    سه سال دبیرستان رو سه تا تئاتر کار کردم سال اول یه تئاتر محلی بوشهری بود به اسم کوخت

    کوخت :
    اسم یه محوطه توری شکله که استفاده از اون ممنوعه و شکارچیای جنوبی برای به دام انداختن پرندگان مختلف ازش استفاده میکنن

    تو این تئاتر که نویسندش مدیر فرهنگ و ارشاد وقت شهرمون بود سه نقش اصلی وجود داشت که همه هم جز همون شکارچیا به جساب میاومدن که یکی از این شکارچیا طمعکاری بیش نبود یکی با خدا یکی هم که من باشم میون این دو و توسط این دو به هر طریقی تحریک میشد


    دومی که سال دوم دبیرستان بود اسمش روایتی دگر بود بدست خودمون بازنویسیش کردیم از حالت جدی به حالت تقریبا طنز اونو تغییر دادیم و روی اون کار کردیم

    داستان : راجع به ضحاک ماردوش و کاوه اهنگر بود و شامل پنج صحنه میشد که تئاتر بسیار موفقی حتی تو استان لقب گرفت و ما تا کشوری رفتیم...هرچند برای عبور از استان حریفای سختی داشتیم ولی اونقدر تئاترمون قوی بود که جای هیچ حرفی رو باقی نذاشت ولی خوب متاسفانه یه دلیل پیش افتاده و به قولی مسخره باعث شد که ما نریم کشوری اونم چیزی نبود جز مشکلی که ما برای داورایی که برای تایید کردن ما اومده بودن درست کردیم اونا اصرار داشتن که ما به مرکز استان بریم برای اجرای تئاتر ولی ما به اونا گفتیم حتما شما باید به شهر ما بیایید......این شد که به اینا برخورد و از لحظه ای که وارد سالن شدن معلوم بود که قصد رد کردن ما رو دارن

    جالب این بود که در اون اجرای اخر کسایی که در سالن بودن از جمله جناب استاد ایرج صغیری هنرمند بزرگ تئاتر که فرد بسیار متواضعی هستن هم بودن و وقتی تئاتر تموم شد این تئاتر رو از بهترین تئاتریی دونستن که در استان بوده ولی خوب داورا باید تایید میکردن .........که نکردن!

    سومیش رو هم خودم کارگردانی کردم تو سال سوم یه تئاتری به اسم شام غریبان در باره راهب مسیحی که شبی رو با سر امام حسین میگذرونه تئاتر جالبی بود ولی خوب زیاد از نظر محتوا داور پسند نبود و خلاصه به نحوی رد شدیم

    بعد از دبیرستان دو تا تئاتر دیگه هم بازی کردم که یکیش ناتموم موند یکیش هم الان داریم روش کار میکنیم

    خودمم بشدت دنبال یه نمایشنامه بودم که فعلا گیر نیومده

    ولی خوب جدا از اینا من معمولا برای جشن ها و اعیاد مختلف با گروه های طنز شهرمون همکاری میکنم و تئاتر طنز تشکیل میدیم خوشبختانه استقبال هم میشه

    اینم داستان تئاتری بودن ما

    ولی واقعا به عنوان یکی که تئاتر بازی کرده میگم که تئاتر اصلا هیچ وقت مورد لطف نبود و همیشه مشکلات زیادی سر راه ماها بوده از میزی که میخوای تهیه کنی برای تئاتر بگیر تا اون هماهنگ کردن بازیگرا و هزارتا دنگ و فنگ دیگه

    ولی بازم عشق است تئاتر...

    راجع به بازیم هم بگم که نگید این چی بودتعریف کرد[​IMG]

    والا تو اکثر تمرینا دوستام و هم اجراییهام میگفتن خیلی خشک بازی میکنی نه اینکه بد ولی خیلی خشکی که اونو خودم فک میکردم بخاطر لاغر بودنمه ولی در کل همیشه سعی میکردم بیشترین انعطاف رو به بدنم بدم ......[​IMG].....ولی بازم بچه ها میگفتن بابا چرا خشک بازی میکنی شاید باورتون نشه ولی تو خوابم بعضی وقتا این کلمه رو میشنیدم خشک خشک

    ولی نه در کل گمونم بد نباشه بازیم {اسمایل تعریف از خود}

    بعد خلاصه اینا[​IMG]
     
  5. Milad.Cc

    Milad.Cc Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏14 جولای 2008
    نوشته ها:
    1,521
    تشکر شده:
    12
    محل سکونت:
    طهرانــــ
    تاپيك يه خورده قديميه ؛ ولي ما ميكشيمش بالا !
    من تو دوران راهنمايي ؛ 2 سالش ؛ 2 تئاتر اجرا كردم كه هر 2 بار هم تئاتر مدرسمون در استان اول شد و هر 2 بار هم من بازيگر اول شدم .
    تو همون موقع ها تو يه گروه تئاتر حرفه اي هم خارج از مدرسه 2 تا تئار كار كردم . يكيش اسم "طرماح" بود كه داستان يكي از اصحاب امام حسين بود . بنده نقش كودكي "يزيد" رو داشتم ! نمايش ديگه هم اسمش "مسافر شهر روشنايي" بود كه براي تمام دانش آموزان سوم راهنمايي در جنش تكليفشون در استانمون اجرا شد ؛ در كل اون نمايش رو چيزي حدود 10000نفر ديدن

    تئاتر هاي مدرسمون هم به ترتيب : مسافر شهر روشنايي (اين تئاتر هم تو جشنواره دانش اموزشي اجرا شد و هم با اعضاي بزرگسال به صورت حرفه اي) و دستگاه بود
    سه ؛ چهار تا لوح تقيدر هم داشتم كه بايد بگردم پيدا كنم . اون موقع ها ساكين يزد بوديم و العان تهرانيم . خيلي مي خوام دنبال كارم رو بگيرم. ولي مشغله هاي زيادي دارم تا امروز وقت نكردم برم دنبال بازيگري
    تعريف از خودم نباشه ؛ ولي تو همون سالها هر كس بازي من رو مي ديد كلي تعريف و تمجيد مي كرد و راه رو براي پيشرفتم باز ميديد ! البته اون وقت ها جوون بوديم ؛ العان ديگ سن و سالي ازمون گذشته ...
     
  6. Geronimo

    Geronimo کاربر فعال هنرهای نمایشی کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏30 اکتبر 2007
    نوشته ها:
    5,770
    تشکر شده:
    131
    محل سکونت:
    Crystal Ship
    با تعاریفی که کردی حیفه که بیخیال تئاتر بشی

    درست میگی درگیریا ذهنی روزانه اصلا فرصت فکر کردن به اینجور چیزا رو به ادم نمیده سخته

    ولی خوب تئاتر یه حال و هوای خاصی داره ... لذت عجیبی داره
     
  7. boxilink
  8. Milad.Cc

    Milad.Cc Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏14 جولای 2008
    نوشته ها:
    1,521
    تشکر شده:
    12
    محل سکونت:
    طهرانــــ
    والا خيلي دوست دارم كار كنم ؛ ولي مشكلم اينه كه :
    1- دارم ميرم سربازي!
    2- نمي دونم از كجا شروع كنم
    3- فعلا درگير كارهاي ديگه اي هستم !

    پ.ن:رفتم تو انباري ؛ دو سه تا از لوح تقدير هام رو پيدا كردم . ياد گذشته ها افتاديم... يادش بخير !
     
  9. Geronimo

    Geronimo کاربر فعال هنرهای نمایشی کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏30 اکتبر 2007
    نوشته ها:
    5,770
    تشکر شده:
    131
    محل سکونت:
    Crystal Ship
    اره این لوح تقدیرا هم عالمی داره ..

    خداییش من همه نوع لوح تقدیر درسی و جورواجور گرفتم ولی لذتی که تو این تئاتریش هست یه جور دیگست

    اره خوب سربازی یه مشکل بزرگه .. از کجا شروع کردن هم به نظرم اول باید نمایشنامش گیر بیاد بعد بازیگراش و خودت بهتر میدونی من چرا دارم میگم .. ولی خوب من همیشه لنگ نمایشنامه بودم و هستم ..

    چه خاطره هایی داریم ما ..
     
  10. Milad.Cc

    Milad.Cc Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏14 جولای 2008
    نوشته ها:
    1,521
    تشکر شده:
    12
    محل سکونت:
    طهرانــــ
    يادم رفته بود اينجا رو !
    گفتي خاطره !
    يادمه سال آخر راهنمايي بوديم ؛ روي تئاتري به نام "طرماح" كار مي كرديم (يكي از اصحاب امام علي) من نقش يزيد رو داشتم ! ساعت 6 ميرفتم سر تمرين ؛ 11 شب مي اومدم خونه !
    يه تئاتر سنگين بود با حدود 20 تا بازيگر و 4 پرده . من تو 3 تا پردش بودم ؛ با اينكه دوران كودكي يزيد بود و معمولا كارهاي احمقانه مي كرد و به نوعي شحصيت طنز داستان بود ؛ ولي نقش زياد مهمي نبود !
    سر همون يه تقدير نامه از رئيس آموزش و پرورش گرفتم

    يادش بخير واقعا ؛ چقدر خاطره دارم ...
    البته هم خوب و هم بد !