آژانس هواپیمایی
pop up

کلیپ ویدئوئی

شروع موضوع توسط hamidrezakh ‏26 جولای 2007 در انجمن گفتگوی آزاد

  1. hamidrezakh

    hamidrezakh Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏5 می 2006
    نوشته ها:
    67
    تشکر شده:
    3
    محل سکونت:
    تهران
    صحنه هائی پس از یک جنایت در ایران . این کلیپ از این جهت ناراحت کننده و هم عجیب است چون

    آنقدر تمیز سر و دست بریده که انگار سالها قصابی کار می کرده .

    http://www.4shared.com/file/20712508/91a31e52/horriblein.htm
     
  2. hamidrs

    hamidrs Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏19 می 2007
    نوشته ها:
    295
    تشکر شده:
    0
    دوست عزیز پیشنهاد می کنم نه این صحنه ها رو ببینید ونه پخش کنید که دیگران ببینند ، بسیاری از روانشناسان در سراسر دنیا بر این اعتقادند که دیدن این صحنه ها موجب می شه انسان حس انسانیت خودش رو از دست بده و دیگر با دیدن این صحنه ها متاثر نشه و اون موقع است که خودش هم می تونه چنین کاری رو انجام بده .
     
  3. bloody

    bloody کاربر فعال علم و دانش کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏19 آپریل 2007
    نوشته ها:
    1,226
    تشکر شده:
    13
    محل سکونت:
    IRAN
    حالا قضیه چی بوده؟این یارو کیه؟
     
  4. kamran190

    kamran190 Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏13 می 2006
    نوشته ها:
    415
    تشکر شده:
    1
    محل سکونت:
    shiraz
    جالب بود
     
  5. S.T.S

    S.T.S کاربر تازه وارد

    تاریخ عضویت:
    ‏10 نوامبر 2005
    نوشته ها:
    176
    تشکر شده:
    1
    محل سکونت:
    یه سرچ بزن تو کائنات حتما پیدا میکنی ! اگه نکردی ا
    الکی بود یعنی چی ؟ اثلا واقعی بود ؟ بابا میخوان وحشت ایجاد کنن ! تخ*ی بود
     
  6. hamidrezakh

    hamidrezakh Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏5 می 2006
    نوشته ها:
    67
    تشکر شده:
    3
    محل سکونت:
    تهران
    دیدن صحنه های ارتکاب جنایت اثر بدی داره من اصلا نگاه نمی کنم . ولی این کلیپ مربوط به بعد از جنایت است .

    بدن به خوبی قصابی شده حتی وقتی عکس صحنه ها را نگاه می کنید فکر می کنید که مقتول خوابیده است.

    در مورد دیگر دوستمان که گفت می خواهند وحشت ایجاد کنند . نه . اینها واقعیت های جامعه هستند که یک در

    هزار از آنها گزارش های به این شکل تهیه می شود و در اختیار عموم قرار می گیرد حالا یا لو می رود یا به طرق

    دیگر.

    با تشکر خسروی .
     
  7. boxilink
  8. arkdvi

    arkdvi کاربر فعال دوربین دیجیتال کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏3 فوریه 2007
    نوشته ها:
    488
    تشکر شده:
    0
    محل سکونت:
    Gorgan
    اينكه نميشه شما هر چيزي توي نت ميبيني رو بياي اينجا لينك كني. [​IMG] من با دوستمون hamidrs موافقم . به نظر من ذات انسان از ديدن چنين صحنه هايي مخالفه و شما نمي توني كسي رو پيدا كني كه از ديدن اين صحنه ها لذت ببره. [​IMG]
     
  9. dedboy

    dedboy Registered User

    تاریخ عضویت:
    ‏7 جولای 2007
    نوشته ها:
    652
    تشکر شده:
    100
    محل سکونت:
    TEHROON !
    بله اینها بخشی از واقعیتهای جامعه هستند . این مطلب رو هم من در سایت آقای عبدی خواندم .



    غیبت متهم ردیف اول


    شاید در این سالها هیچ ادعانامه ای محکمتر و مستدلتر از دفاعیات زنی ستم دیده علیه جامعه ایران(اعم از جامعه و حکومت) قرائت نشده است.شرح این دادگاه را که در روزنامه امروز اعتماد(86/5/3)منتشر شده همراه با مقدمه ای تقدیم می کنم بلکه موجب بیداری وجدان هر چند اندک آن کسانی شود که کماکان و از موضع نخوت و غرور و به نام دین و اخلاق و عدالت و هر چیز مقدس دیگر در صدد انداختن طرحی نو برای عالم و آدم هستند و اما از فقر و فساد و بیعدالتی در کنار گوش خود غفلت می ورزند.


    --------------------------------------------------------------------------------

    گزارش دفاعیات سهیلا، زنی که فرزند 5 روزه‌اش را کشته است، در روزنامه اعتماد (3/5/86)، هیچ تناسبی با دفاعیه نداشت. این کیفرخواستی بود علیه جامعه، علیه همه ما، علیه همه مردان، علیه آنان که در گذشته و حال در مسند قدرت قرار گرفته‌اند و وظیفه و رسالت آنان رسیدگی به حقوق ملت بوده است .حقوق، جاده یکطرفه‌ای شده که افراد ضعیف باید در آن رژه روند و افراد قدرتمند (هر نوع قدرتی اعم از قدرت سیاسی ،اقتصادی،فرهنگی،جنسیتی و....) رژه آنان را سان ببینند. اما متهم اصلی و ردیف اول این دادگاه غایب بود.
    سبب این جنایت نه سهیلا و مادری که 9 ماه کودک را حمل کرده است، بلکه جامعه‌ای است که کوچکترین حمایتی از او نکرده و او را چون شیء بی‌دفاعی در برابر گرگ‌های جامعه رها کرده است. اگر هم سهیلا مباشر قتل باشد، بی‌تردید سبب این جنایت (که اقوی از مباشر است) که مهم‌ترین قربانی آن سهیلا است، پدر و مردان و جامعه‌ای است که چنان ظلمی را علیه او روا داشتند.
    گرچه قضات دادگاه چاره‌ای جز صدور حکم بر اساس قانون ندارند، اما وجدان قضایی و عدالت چیزی نیست که آن را بتوان در حصار کلمات بی‌روح زندانی کرد. اگر امروز بنزین در رأس اخبار کشور است، فقط به دلیل آن است که ما راه را گم کرده‌ایم. حساسیت‌ها به بیراهه هدایت شده‌اند. در یک جامعه سالم، چنین دادگاهی و چنین سخنانی، وجدان جامعه را به چالش و سوال می‌کشد.
    چنین رویدادی ارزش آن را دارد که واکاوی مجددی در زمینه فقر، فحشا، نابسامانی‌ها و نیز قوانین جزایی و سازمان‌های متولی رفع این مشکلات داشته باشیم.
    در هر حال آنچه مسلم است، نقص دادرسی به علت غایب بودن متهم ردیف اول و مسبب جنایت است. کاش این دادگاه با حضور این متهم تشکیل شود، در آن صورت خیلی از مسایل روشن خواهد شد.
    ///////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////
    اظهارات تکان دهنده زن بي سرپرستي که کودک 5 روزه اش را کشت
    من قرباني ظلم و خشونت شده ام
    گروه حوادث،مرجان لقايي؛ دستبند نقره يي براي اين زن يعني زندگي، يعني آسودگي. در بين سربازان و ماموران احساس آرامش مي کند ،ديگر سهيلاي جوان مجبور نيست به اجبار به خانه کسي برود ديگر کسي سهيلاي جوان را مورد آزار قرار نمي دهد. ديگر اين زن در سرماي زمستان به تب و لرز گرفتار نمي شود زندان امن ترين جا براي اوست، حتي اگر مهر جنايتکار بر پيشاني اش خورده باشد.

    زندان اوين، بند نسوان مامن زني است که از زندگي تبعيد شده است.

    براي سهيلا زندگي سياه است، عشق سياه است، پدر و مادر سياه است، خانه سياه است ، فرزند سياه است، نفس کشيدن سياه است.

    سهيلا حالا يک زن جنايتکار است، او را به جرم قتل فجيع کودک 5 روزه اش محاکمه مي کنند. سر از تن اين کودک مظلوم جدا کرده، قلبش را از سينه بيرون کشيده، روده هايش را درآورده و کلاغ ها قلب پسرک را خورده اند در اين سال ها و در اين سياهي ها چه بر سر سهيلا آمده که به جاي در آغوش کشيدن کودک کوچکش چاقوي خشم را به سينه او فرو کرد. اين زن در جلسه محاکمه اش خشم 12 ساله خود را با فرياد به حاضران در دادگاه گفت که چرا مهر مادري به چاقوي برنده يي تبديل شد تا سينه کودک 5 روزه شکافته شود.

    اظهارات نماينده دادستان

    به گزارش خبرنگار ما ساعت 30/11 صبح ديروز علي دلداري نماينده دادستان تهران پشت تريبون ويژه سالن اجتماعات دادگاه کيفري استان تهران قرار گرفت تا عليه سهيلا 28 ساله به اتهام قتل کودک 5 روزه اش اقامه دعوي کند و خواستار قصاص او شود.

    دلداري هنگام ارائه دلايل خود مبني بر جنايتکار بودن سهيلا به قضات شعبه 71 دادگاه کيفري گفت؛ 14 شهريورماه سال گذشته به ماموران کلانتري 123 نياوران خبر دادند، زن جواني در يکي از مراکز بهزيستي در خيابان فرمانيه و روبه روي سفارت نروژ به طرز هولناکي طفل 5 روزه اش را به قتل رسانده است. وقتي پليس در محل حاضر شد، به بررسي صحنه يي هولناک پرداخت؛ جسد کودکي کنار شير آب حياط بهزيستي رها شده بود اين کودک 5 روز بيشتر نداشت. ضارب سر از تن وي جدا کرده، سينه اش را شکافته بود،قلب و ريه و ساير قسمت هاي ديگر بدن اين کودک را بيرون کشيده بود. بررسي ها نشان داد، اين کودک متعلق به زن جواني به نام سهيلا است که در همان مرکز نگهداري مي شود و در همان جا فرزندش را به دنيا آورده بود. سهيلا چون يک زن آسيب ديده بود در بهزيستي نگهداري مي شد. دلداري ادامه داد؛« جسد به دستور بازپرس پرونده به پزشکي قانوني انتقال يافت و متخصصان علت مرگ را قطع عناصر حياتي گردن اعلام کردند. اين در حالي است که سهيلا قتل فرزندش را بر عهده گرفت و اعلام کرد به تنهايي مرتکب اين قتل شده است. از آنجايي که متهم حاضر به معرفي پدر اين کودک بي گناه نشده و بزهکاري وي براي دادسرا محرز است دادستان براي وي به عنوان ولي دم قانوني تقاضاي قصاص کرده است.

    سهيلا در برابر سوالات قاضي دادگاه

    در ادامه جلسه محاکمه قاضي عزيزمحمدي رئيس دادگاه از سهيلا خواست در جايگاه قرار گيرد.

    قاضي؛ خودت را معرفي کن؟

    متهم ؛ من سهيلا «ق» 28 ساله هستم، 8 فقره سابقه کيفري به جرم ولگردي دارم. پدرم باران است و مادر صخره، هيچ کس ديگري را هم در اين دنيا ندارم و پسر 5 روزه ام را نيز کشته ام.

    پس قبول داري که پسرت را کشتي؟

    اتهام قتل را قبول دارم ، هيچ کس همدست من نبود، خودم اين کار را کردم.

    با چه انگيزه يي چنين جنايتي را مرتکب شدي؟

    من يک انگيزه نداشتم، هزاران انگيزه در من وجود داشت، که شايد فقط يکي از آنها مي تواند دليل کافي براي قتل باشد.

    دليل من براي اين قتل خشونت هاي بيش از حدي بود که از مردان جوان ديدم از آنهايي که به معناي واقعي کلمه اراذل و اوباش هستند. از کجاي اين زندگي سياه براي تان بگويم. کدام بخش از 12 سال بدبختي و سياهي ام براي تان تعريف کنم.

    من براي نجات کودکم اين کار را کردم. تصورم اين بودکه ايدز دارم، قطعاً فرزندم هم از من گرفته بود، پس او را کشتم که بدبختي هايي که من دچارش شدم را تحمل نکند.

    اما اينکه اراذل تو را آزار داده اند ، دليل قانع کننده يي براي قتل کودک معصوم نيست؟

    اگر آنچه بر من گذشته بر هر کس ديگري هم مي گذشت بي رحم مي شد. در 15 سالگي که از خانه فرار کردم و با مردان زيادي رابطه داشتم، آنها از من به طرز وحشيانه يي سوءاستفاده کردند و سپس مثل يک دستمال کثيف مرا به گوشه يي پرت کردند و هر بار از دفعه قبل بي پناه تر و بدبخت تر شدم. بايد اين عقده ها را چطور خالي مي کردم مگر مي توانستم مرداني را که چندنفري به من حمله کرده اند بکشم، مگر من چقدر زور داشتم و اگر مي کشتم مثل نازنين فاتحي(دختري که به اتهام قتل بازداشت شد و با توجه به دفاع مشروع آزاد شد) مرا سه سال در زندان نگه مي داشتيد. نازنين هم ابتدا در همين شعبه محاکمه شده بود. ضمن اينکه من نمي توانستم حريف آن مردان شوم. چقدر زير رفتارهاي وحشيانه اين مردان له شدم. چرا آن زمان کسي نبود که از من دفاع کند. من فکر مي کردم به خاطر روابط جنسي متعددي که داشتم دچار ايدز و هپاتيت شده ام و اين مساله آزارم مي داد.

    چرا از خانه فرار کردي؟

    15 ساله بودم که عاشق شدم و به پيشنهاد پسر مورد علاقه ام از خانه فرار کردم. من 4 سال با او و همراه خانواده اش در کشور آذربايجان زندگي کردم، اما يک روز او را در يک تصادف از دست دادم و بعد از مدتي مجبور به ترک آن خانواده شدم و به ايران برگشتم. من هيچ کس را در اين دنيا نداشتم، جايي براي ماندن هم نداشتم و در خيابان پرسه مي زدم که پسر جواني مرا به خانه اش برد، من فکر مي کردم فقط او در خانه است اما درخانه هفت نفري به من حمله کردند. بعد از يک سال تصميم گرفتم ديگر تن فروشي نکنم، اما آقاي قاضي مي دانيد تحمل سرماي زمستان در دي ماه و در خيابان يعني چه؟ در آن سرما در خيابان ها پرسه مي زدم و تا مغز استخوان مي لرزيدم. شما اين چيزها را مي دانيد؟ در آن مدت دچارسخت ترين بيماري ها شدم و باز بي پناه بودم و مجبور شدم به خواسته هاي کثيف مردان نه به ميل باطني بلکه به اجبار تن دهم. ديگر از من که درحال حاضر 28 ساله هستم چه باقي مانده، مي دانيد چقدر به من الکل و مشروب خوراندند تا بتوانم رفتارهاي وحشيانه شان را تحمل کنم؟ مي دانيد چقدر سيگار کشيدم تا در قالب دود عصبانيتم را بيرون بريزم؟چرا در آن زمان کسي مرا نمي ديد؟

    از کي فهميدي اشتباه کردي و چرا به سمت خانواده ات نرفتي؟

    از 20 سالگي مي خواستم از اين کاردست بکشم، اما نشد البته قبل از اينکه از خانه فرار کنم پدرم که يک سارق و بيمار جنسي بود فوت شد. پدرم سه زن داشت اما با زنان ديگر نيز رابطه داشت و من اين صحنه ها را از زماني که کودک بودم، مي ديدم. پدرم به آنها پول مي داد و مي رفتند. او هميشه مي گفت نفرين اين زن ها و خانواده آنها پشت سر من است. پس بعد از مرگم تو اين کار را بکن تا من بخشوده شوم. البته به خاطر حرف پدرم نبود و بعد از يک سال يعني 8 سال پيش به بهزيستي مراجعه کردم ولي مرا بعد از مدتي بيرون انداختند. تمام وجودم نفرت بود، هيچ کس به من محبت نکرد، همه از من سوءاستفاده کردند و من هم بچه ام را کشتم، مي خواستم بدانم جان انسان از کجاي بدنش بيرون مي زند، مي خواستم شهامت و جسارت قتل را پيدا کنم تا بتوانم انتقام بگيرم.

    اتهام ديگر تو زناي غيرمحصنه است، آيا قبول داري؟

    من با آخرين مردي که بودم و از او باردار شدم يک سال و نيم زندگي کردم ما صيغه محرميت خوانده بوديم، مهريه هم تعيين کرده بوديم.

    اما با مردان متعددي رابطه داشتي؟

    بله قبول دارم، من يک مفسد في الارض هستم و بايد اعدامم کنند، خواهش مي کنم اين کار را هر چه زودتر بکنيد.

    با توجه به روابطي که داشتي آيا کينه از پدر فرزندت انگيزه تو به اين قتل نبوده است؟

    من فرزندم را دوست داشتم وقتي به دنيا آمد انگارگنج پيدا کرده بودم. حالا من هم چيزي داشتم که مي توانستم به خاطرش اميدوار باشم. اما زماني که قرار شد او را از من جدا کنند و به بهزيستي ببرند در درونم کينه به وجود آمد ،تنها چيزي که داشتم و بعد از اين همه سال به دست آورده بودم داشت از من جدا مي شد. پس براي اينکه انتقام بگيرم او بهترين و بي دفاع ترين فرد بود.

    صدور حکم

    پس از اظهارات سهيلا وکيل تسخيري وي در جايگاه قرار گرفت و در دفاعياتش متهم را بيمار رواني دانست و خواستار ارجاع او به پزشکي قانون شد.

    سپس رئيس دادگاه دوباره سهيلا را به جايگاه فراخواند و از او خواست تا آخرين دفاعياتش را مطرح کند. سهيلا گفت؛ اتهاماتم را قبول دارم و هيچ دفاعي ندارم فقط خواهش مي کنم يک چاقو به ماموران بدهيد تا همان طور که من کودکم را کشتم، مرا بکشند و سر از تنم جدا کنند. اين کودک زاده مجموعه ظلم هايي بود که به من شده بود. پدر او ظالم بود نه کس ديگري. من مثل تمام عمرم هيچ دفاعي ندارم. پس از پايان جلسه دادگاه پنج قاضي شعبه 71 (رحيمي، ملکي، سالاري، عبداللهي و عزيز محمدي) سهيلا را به جرم قتل عمد به قصاص و به خاطر روابط نامشروع به حد شرعي محکوم کردند.




    http://www.ayande.ir/1386/05/post_293.html