برگزیده های پرشین تولز

اسطوره ها

mehrdad201

همکار بازنشسته
کاربر قدیمی پرشین تولز
تاریخ عضویت
10 سپتامبر 2005
نوشته‌ها
15,874
لایک‌ها
17,805
محل سکونت
ایران
با سلام خدمت دوستان عزیز

امشب برنامه 90 رو دیدم. برنامه عجیبی بود در مورد بازیکنان قدیمی فوتبال

خیلی برنامه ناراحت کننده ای بود.

حالم گرفته شد از اینکه ما چقدر راحت بازیکنان اسطوره و بزرگومون رو از یاد بردیم.

وقتی تیم ملی فعلیمون رو میبینم. یا باشگاه هامون

بازیکنان در پول اشباع شدند. تعصب رنگش رفته یا کم رنگ شده.

وقتی اینها رو با گذشته مقایسه میکنیم واقعا میبینیم به قول ضیاء عربشاهی فوتبالمون عوض شده ولی بهتر نشده !!

به عنوان کسی که مثل بقیه دوستان از دیدن فوتبال لذت میبریم و قبول داریم تیم ملیمون هم در حال حاضر نه خوب بازی میکنه و نه نتیجه میگیره
فکر میکنم کوچکترین کاری که از دست ما برمیاد اینه که این بازیکنان بزرگ رو معرفی کنیم تا همه باهاشون اشنا بشیم.
بازیکنانی که لحظات بسیار خوبی رو برای ما خلق کردند.

من خودم اطلاعاتم در این زمینه زیاد بالا نیست. ولی سعی میکنم که همراهی کنم. مطمئنا دوستان اطلاعات زیادی دارند.

امیدوارم تو این تاپیک همدیگرو همراهی کنیم.

=================
بیوگرافی مرحوم سیروس قایقران
بیوگرافی مرحوم صفر ایرانپاک - اقای گل دربی
بیوگرافی مرحوم علی دانایی فرد (از چهره های ماندگار تیم استقلال)
بیوگرافی مرحوم حمید شیرزادگان - حمید پا طلایی
بیوگرافی مرحوم امیرحسین صدقیانی
بیوگرافی ناصر حجازی - دروازه بان اسطوره ای استقلال و تیم ملی (ایشالله بیماریش کاملا خوب شده باشه)
 
Last edited:

mehrdad201

همکار بازنشسته
کاربر قدیمی پرشین تولز
تاریخ عضویت
10 سپتامبر 2005
نوشته‌ها
15,874
لایک‌ها
17,805
محل سکونت
ایران
خب چون خودم استارتر بودم گفتم اول یادی از یه بازیکن خوب که الان در قیت حیات نیست بکنیم.

امیدوارم دوستان هم همراهی کنند.
مرحوم سیروس قایقران

gayeg-00001.gif


زنده یاد سیروس قایقران در اول بهمن ماه ۱۳۴۰ در محله کلویر بندر انزلی پا به عرصه هستی نهاد. سیروس از همان ابتدای کودکی به فوتبال در زمینهای خاکی کلویر روی آورد و با استعداد درخشانش به عضویت تیم فوتبال منتخب آموزشگاهها در آمد. وی در سن ۱۶ سالگی در سال ۱۳۵۶ موفق شد به عنوان یکی از مهرهای اصلی در تیمهای نوجوانان و جوانان ملوان استعدادهای خود را به نمایش بگذارد و با مهارتهای منحصر به فردش ملوان را به رتبه قهرمانی باشگاههای گیلان رساند. وی در سالهای ۵۷ تا ۶۳ افتخارات زیادی را برای ملوان و گیلان به ارمغان آورد مانند دو گلی که وارد دروازه پرسپولیس کرد و یا گل زیبایی که وارد دروازه تیم منتخب مازندران نمود.

در این دوران وی به عنوان یک بازیکن استثنایی با ویژگیهای اخلاقی عالی و منش پهلوانی در میان عموم مردم محبوب گردید. وی آنقدر متواضع و افتاده بود که همه افراد به او علاقمند بودند . لبخندهای صمیمی اش هیچگاه از لبان او دور نمی شد و قلبش مانند دریا پاک و بی آلایش بود.

11.jpg


سیروس در سال ۱۳۶۳ به تیم ملی دعوت شد و در سال ۶۶ تنها فوتبالیست شهرستانی بود که شادروان دهداری بازوبند پرافتخار کاپیتانی تیم ملی ایران را به بازوان او بست. در سال ۶۷ در جام ملتهای آسیا در قطر ، تیم ملی ایران با ***** سیروس به مقام سومی دست یافت و در سال ۶۹ تیم ایران را با گلهای زیبایش پس از ۲۰ سال به قهرمانی در بازیهای آسیایی پکن رساند. سیروس در آن دوران نه تنها در ایران بلکه در آسیا و اروپا هم به عنوان یک بازیکن استثنایی مطرح گردید و با وجود داشتن پیشنهاد از تیمهای آلمانی به الاتحاد قطر پیوست. سیروس در اوج شهرت هرگز مغرور نشد و اصالت خود را فراموش نکرد و بعد از مدتی بازی در قطر ، مجددا به تیم اول خود ملوان پیوست و این تیم را قهرمان جام حذفی و راهی مسابقات آسیایی کرد.

سیروس در سال ۷۲ به عنوان بازیکن و سپس مربی به تیم کشاورز تهران پیوست و نتایج قابل توجهی بدست آورد. وی سپس به تیم دسته دومی مسعود هرمزگان پیوست و مدتی در آنجا مشغول به مربیگری شد .
در سالهای ۷۶ و ۷۷ سیروس بارها تمایل خود را برای بازگشت به ملوان به عنوان بازیکن یا مربی اعلام کرد. اما در اوایل سال ۷۷ که وی برای تعطیلات نوروز همراه خانواده اش به انزلی آمده بود در بازگشت و در حالیکه همراه فرزند، همسر و برادر همسرش در اتومبیل رنوی خود عازم تهران بود در حوالی امامزاده هاشم با کامیون خاور تصادف نمود که منجر به فوت وی و فرزندش گردید. روحشان شاد و قرین رحمت باد.

files.php


قایقران چرا محبوب شد : وی الگوی جوانمردی و کمک به نیازمندان بود. تنها کاپیتانی که در شرایط آن زمان که همگان شهرستانیها را مورد تمسخر و آزار و اذیت قرار می دادند با خلاقیتها و مهارتهای خود به کاپیتانی تیم ملی رسید. مردی که در عین بزرگی همچنان افتاده و متین بود و درد مردم بینوا را می فهمید. مردی که بسیار پنهانی صدقه می داد و در کارهای خیر شرکت می کرد. وی شبها در تاریکی محض سراغ بینوایان را می گرفت و نانی در سفره شان می گذاشت تا در شبهای بندر هیچ کس گرسنه نخوابد. مردی که چهره سیه چرده اش همیشه با گلخنده ای همراه بود. مردی که به اروپا نرفت تا ثابت کند به عشق صیادانی که هر غروب با پاهای ورم کرده از دریا برمی گشتند انزلی را با دنیا عوض نمی کند. سیروی هیچگاه غرور جلوی چشمانش را نگرفت و خاکی ماند.

سیروس عشق خاصی به انزلی و ملوان داشت. خودش می گفت : بهترین مطلبی که درباره من در مطبوعات نوشته شده این است " عجب قایقرانی دارد این ملوان " . سیروس سالها به عشق قوی سپید با یک پیراهن خیس در باتلاق انزلی دوید و اصلا به این فکر نکرد که جز سفید رنگهای دیگری هم در این دنیا هست. او در سالهای ۱۳۵۷ تا ۱۳۶۳ یک چمدان افتخار برای ملوان کسب کرد و مهره مار انزلی چیها در میدانهای دوزخی لقب گرفت.سیروس در ۲۳ سالگی به تیم ملی دعوت شد و سه سال بعد بازوبند کاپیتانی تیم ملی را به بازوی خود بست تا به مرد مورد اعتماد دهداری در مستطیل سبز بدل شود. او در مسابقات جام ملتهای آسیا با تیم ملی روی سکوی سوم آسیا ایستاد و ۲ سال بعد هم در پکن با گل زیبایش پرنده خوشبختی را روی شانه های تیم ملی نشاند تا ایران قهرمان آسیا شود.

سیروس با غرور بیگانه بود و پس از بازگشت از چین پیشنهادات چرب و نرم ژرمنها را جدی نگرفت و به آن سوب آبها رفت تا مدتی دشداشه پوشهای قطری را با آرپیجی های خود به هوا کند. قایقران فوتبال ایران پس از بازگشت از قطر دوباره پیراهن سفید عزیز را به تن کرد تا با دیگر ملوانان ، قهرمان جام حذفی ایران شود و اینگونه خزر را عاشقتر کند.

و حالا چندین سال است که او زیر خاک نمناک بندر خفته است اما هنوز عکسش روی دیوار تمام مغازه های شهر و یادش در قلب تمام آدمهای نجیب شمال ماندگار شده است.
Tandis.jpg


خاطرات آنان که با سیروس بودند :

پرویز قایقران ( پدر ) : آیا ورزشکار تا زمانی که زنده است عزیز است ؟ هیچکس از تهران و مرکز استان نیامده که حالی از ما بپرسد یا کمکی به ما بکند. او اولین فرزندم بود. غروب موقع اذان به دنیا آمد. اولین سالی که به تیم ملی دعوت شد با محمود فکری به تهران رفت و دو روز بعد با گرمکن و بی پول برگشت. چیزی به ما نگفت اما چند روز بعد فهمیدیم که لباسهای آنها را در اردو زدند تا آنها دیگر در تمرینات حاضر نشوند. اخلاقش عالی بود. او از نظر مالی کمکی به من نکرد ولی بعدها متوجه شدم که پولها را به مردم نیازمند می داد. دوستان دورو نگذاشتند که در دوران بازیگری و مربیگری ، آب خوش از گلویش پایین برود. خدا او را بیامرزد.



محمد احمدزاده : اغلب دوران ورزشی ام را در کنار سیروس بودم. از نوجوانان ملوان گرفته تا اردوی تیم ملی. ضمن آنکه با هم از ملوان جدا شدیم و به تهران رفتیم.سیروس بچه خونگرمی بود و هیچوقت لبخند از لبانش دور نمی شد. سیروس برای بزرگتر همه چیز داشت اما خودش یک مقدار سهل انگاری می کرد. متاسفانه نسبت به همه چیز بی تفاوت بود. او بچه خاکی و با صداقتی بود و فکر می کرد همه مثل خودش صاف و ساده اند. آخرین بار ۲۰ روز قبل از فوتش او را دیدم. برایم خیلی عجیب بود که متحول شده ، حسرت جوانی اش را می خورد و تازه متوجه دوستیهای خود با این و آن و اطرافش شده بود. می خواست متحول شود و به فوتبال بازگردد. خدا بیامرز پاسهای دقیق و شوتهای سنگینی داشت. او با کاپیتان شدنش حق من و همه شهرستانیها را گرفت. ظاهر و باطنش یکی بود. انزلی را با هیچ شهری عوض نمی کرد. یکسال به تیم ملی دعوت شدم و در اردو خیلی عذاب کشیدم. رقابت سنگین بود و شهرستانیها پشتیبانی نداشتند، تازه فهمیدم که غفور و سیروس چه کشیده اند. اگر آقای گل لیگ نمی شدم مرا دعوت نمیکردند. آنها ما را به زحمت تحمل می کردند. سیروس همیشه با خونسردی و جوانمردی با همه رفتار می کرد. یادش بخیر و روحش شاد.



بهمن صالح نیا : من همیشه به نام ملوان افتخار می کنم چرا که نام ملوان عامل شناسایی بندر انزلی در سطح کشور شده است و این امر با زحمات و تلاش بازیکنان بزرگی چون سیروس محقق شده است. از افتخارات دیگر انزلی راهیابی چند بازیکن از این خطه به تیم ملی بوده است که با توجه به اوضاع آن زمان برای شهرستانی ها بسیار ارزشمند بود. من همیشه قایقران را مثل فرزندم دوست داشتم. او با آن چهره خندان و سیه چرده خود به ما پیوست بچه بسیار محجوب و خجالتی بود.او افتخار زیادی برای ما آفرید اما متاسفانه هرگز از تمام توان خود استفاده نکرد. به او گفتم تهران نرو. آنجا آدم ها همدیگر را نمی شناسند و رقابت ناجوانمردانه زیاد است. پیشنهاد کردم به لیگ ترکیه برود.من نمی بخشم آنهایی را که با راه انداختن تیمهای کذایی و بی هویتی چوان کشاورز و بانک تجارت و... باعث از هم پاشیدگی تیمهای اصیل شدند. آرزو دارم جوانان امروز از سوابق و افتخارات سیروس الگو بگیرند . او وقتی تمرین شوت انجام می دادیم توپهایمان را با شوتهایش پاره می کرد. مرحوم دهداری ( معلم اخلاق ) همیشه می گفت اگر سیروس کمی منظم تر باشد می تواند یکی از بهترینهای فوتبال ما باشد. دهداری توجه خاصی به نظم و اخلاق داشت. بحث من و دهداری با بقیه همیشه این بود که ورزشکار باید از هرجهت الگو باشد راه رفتن، صحبت کردن و... . حتی یکبار مرحوم دهداری قصد نداشت مرحوم قایقران را به اردو ببرد که من مانع شدم. او می گفت این جوان خیلی بی تفاوت است. من سیروس را به اتاقم بردم و ساعتها با او صحبت کردم. سیروس هم در نظم و انضباط همانی شد که می خواستیم و بازوبند کاپیتانی را بدست آورد.

سیروس در زمان پروین به دلایل غیر فنی از تیم ملی خط خورد. او را جلوی مغازه مرحوم طلاکار دیدم. گفتم سیروس تو به ما کمک کن ، نه من به تو. تازه از قطر آمده بود گفتم بیا ملوان برای تو برنامه تنظیم می کنم. دوست دارم دوباره تو را در تیم ملی ببینم. سیروس به من قول داد . هرروز صبح خودم به او در کنار دریا تمرین میدادم و شبها به خانه اش سر می زدم. او خیلی در این ایام به ملوان کمک کرد. بهترین خاطره ام ۲ گل زیبایی است که در این دوران به پرسپولیس در انزلی زد . او دوباره به تیم ملی دعوت شد و آن گل زیبا را به کره زد.

بعدها در بندر عباس او را دیدم. مدتی بعد پیغام داد که میخواهم به ملوان بیایم و با شما کار کنم که موافقت کردم اما من سال بعد به چوکا پیوستم و .... خدا رحمتش کند و به خانواده اش صبر بدهد.



گزیده ای از بیانیه جمعی از هواداران ملوان : سیروس جان ، ظهر روز خاکسپاریت در استادیوم انزلی همه داد زدند " سیروس بیا اینجا " ؛ ولی اینبار تو درون جعبه چوبی و روی دست مردم به پیش آنها رفتی. وقتی احمدرضا عابدزاده خودش را به تو رساند و بغلت کرد و اشک ریخت همه داد زدند " قایقران،قایقران " . سیروس جان ، هنوز هم هواداران با شعار " قایقران ، روحت شاد " پشت تمام حریفان را می لرزانند. سیروس جان، آسوده بخواب. ملوان تو هنوز سرپاست.

۱۸ فروردین ماه هفتمین سالگرد درگذشت مرحوم سیروس قایقران کاپیتان ارزشمند تیم ملى ایران است. مردى که همیشه اسوه اخلاق و جوانمردى در فوتبال ایران بود اما با گذشت ۷ سال از سالگرد درگذشت او و پسرش هنوز اطلاعات دقیقى درباره جزییات سانحه تصادف منتشر نشده است. همسر قایقران که در آن سفر همراه او بود هرگز حاضر به گفت وگو درباره جزییات این اتفاق با هیچ یک از نشریات کشور نشد اما بالاخره بعد از سالها مى توان جزییات آن حادثه دلخراش و ناراحت کننده را از زبان افسانه اسدان همسر کاپیتان اسبق تیم ملى ایران شنید. « ساعت ۵/۲ بعدازظهر از بندرانزلى به طرف تهران حرکت کردیم. برادرم ایمان هم با ما بود. ما در تهران زندگى مى کردیم. سال هاى گذشته که تهران بودیم هر سال عید مى آمدیم انزلى. ولى آن سال عید انزلى بودیم، نتوانستیم راستین را براى گردش جایى ببریم. سیروس پشت فرمان رنو بود و من بغل دستش، برادرم پشت من نشست و راستین هم پشت سیروس نشسته بود. سیروس جلوى دکه هاى خارج از شهر رشت نگه داشت تا براى راستین نوشابه بخرد. من گفتم: سیروس، راستین فقط عاشق آب است، اگر نوشابه بخورد، باز هم آب مى خواهد، برویم امامزاده هاشم آب بخوریم و صدقه هم بیندازیم. راستین که هیچ موقع قانع نمى شد، گفت: آره بابا، آنجا آب مى خورم. سیروس هم گاز داد و رفت. وقتى به امامزاده هاشم رسیدیم، سیروس دست کرد توى جیبش، پول درآورد و به راستین داد و گفت: پسرم، آب که خوردى این پول را هم توى آن صندوق بینداز. سیروس اول نمى خواست پیاده شود. من هم خیلى کسل بودم و اصلاً حال نداشتم. انگار غم دنیا توى دلم بود، ولى بعد همگى پیاده شدیم و دست و رویمان را شستیم، آنجا یک شیر آب بود. وقتى سوار ماشین شدیم، راستین گفت: بابا چقدر خنک شدم. قبل از اینکه من بیهوش بشوم، دقیقاً یادم نمى آید. فقط یادم هست که یک خاور از روبرو در حال حرکت بود. من خیلى خوابم مى آمد. یک بار تصادف کرده بودیم ،همیشه از جاده مى ترسیدم و همیشه در طول راه بیدار بودم. تا چشم باز کردم آن صحنه را دیدم. از جایى که آب خوردیم تا محل تصادف خیلى فاصله نداشتیم. جیغ کشیدم، ولى مرا کشیدند و بردند. هى مى گفتم که شوهر و بچه ام را نجات دهید. برادرم را که دیدم، گفتم: واى جواب پدرم را چه بدهم؟ اصلاً نمى خواستم قبول کنم که بر سر آنها بلایى مى آید. دوباره بیهوش شدم. مرا به درمانگاه امامزاده هاشم بردند. چند ضربه به صورتم زدند که از درد به هوش آمدم و پرسیدم که چه اتفاقى افتاده و شوهر و بچه ام کجا هستند؟ نجاتشان دادید؟ گفتند: بله شما نگران نباشید، حالشان خوب است. با سر اشاره مى کردم که یعنى من سالم هستم و شما بروید به آنها برسید. من مى خواهم خودم بروم آنها را نجات بدهم. آدرس و شماره تلفن ما را پرسیدند. نمى گذاشتند بروم، تا بلند مى شدم، دوباره مرا به زور نگه مى داشتند. آنها مى گفتند: ما به خانواده شما اطلاع داده ایم. آمبولانس هم نبود. خدا خیر بدهد دو تا آقا را که پیکان داشتند و مى خواستند مرا به بیمارستان برسانند. گفتم: من نمى آیم. مى خواهم پیش شوهر و پسرم بروم. یکى از آن دو مرد گفت: خواهر، سیروس مثل نور چشم ما است، ما او را نجات مى دهیم. به زور مرا سوار پیکان کردند. من مردم را مى دیدم که مى رفتند و مى آمدند و به داخل پیکان نگاه مى کردند و سر تکان مى دادند و مى گفتند: بیچاره! ولى من نمى فهمیدم، یعنى نمى خواستم قبول کنم. در بیمارستان پور سینای رشت، مرا بسترى کردند. پس از اینکه از بیمارستان پور سینای مرخص شدم، در ماشین دلشوره داشتم. یک لحظه دلم ریخت و شک کردم، دایم به خودم دلدارى مى دادم و مى گفتم مگر امکان دارد که سیروس و راستین من بمیرند؟ اگر براى سیروس اتفاقى افتاده باشد، رشتى ها خیلى سیروس را دوست دارند و حتماً برایش پرده و حجله مى زنند. هر چه گشتم پرده مشکى و حجله عزادارى ندیدم. امیدوار شدم و با خودم گفتم: حتماً اتفاقى نیفتاده و آنها زنده اند و در بیمارستان بسترى هستند. خدا شاهد است که توان سؤال کردن از همراهانم را نداشتم. همینکه وارد خیابان واحدى شدیم، یک حجله دیدم. سریع نگاه کردم و اعلامیه را دیدم. اما تار دیدم و عکس یک آدم بزرگ و یک بچه را تشخیص دادم. نفهمیدم که اعلامیه و عکس ها متعلق به چه کسانى هستند؟ ماشین هم سریع گاز داد و رفت و اجازه نداد که من متوجه شوم. هر ماشینى که از کنار ما مى گذشت، یک اعلامیه پشت شیشه آن نصب شده بود. به پل واحدى که یکطرفه است رسیدیم. ما ماندیم تا ماشین هاى آن طرف بیایند و رد بشوند. اولین ماشین که رد شد، پشت شیشه آن یک اعلامیه بود. ناگهان از جا کنده شدم و پشت سرم را نگاه کردم. خوب که نگاه کردم و به چشم هایم فشار آوردم، دیدم نوشته شده: «سیروس قایقران» ... محکم بر سر و صورتم زدم ... دیگر هیچ چیز نفهمیدم و تا رسیدن به منزل، همه اش بر سرم مى کوبیدم. وقتى هم که سر کوچه خودمان رسیدیم، دیدم همه جا اعلامیه زده شده و حتى جلوى در خانه ما اعلامیه زده بودند. ولى من باز هم نمى خواستم باور کنم که سیروس عزیز من مرده است. سیروس همیشه مهربان و با محبت بود. ولى در این روزهاى آخر، خیلى مهربان تر و با محبت تر شده بود و هیچ وقت به من یا راستین در این مدت نه نگفت و هرگز بى احترامى و بى وفایى از سیروس ندیدم، به جز در این سفر آخرى که بى وفایى کرد و مرا با خود نبرد. یک شب در اوایل عید همان سال سیروس روى تختخواب دراز کشیده بود و راستین هم پیش او بود. وقتى داخل اتاق رفتم دیدم که سیروس دارد درد دل مى کند. او به پسرش مى گفت: راستین جان، من یک ماه بیشتر مهمان شما نیستم.

روحش شاد و یادش گرامی باد.

منبع : philimoon.persianblog.ir

البته من این مطلب رو در گوگل سرچ کردم. مطالب دیگه هم بودند که دیگه فقط لینکش رو میذارم اینجا.


درسته سیروس بازیکن گمنامی نبود اما چه بسا اگه زنده بود در این فوتبال بی رحم ما این بنده خدا هم اذیت میشد.

--------------------------------------------------
البته یه نکته رو هم بگم. تو برنامه 90 اقای مایلی کهن اومد و یه سری مطالب گفت. نمیخوام بگم مطالبش نادرست بود اما با وجود همه اون دلایل باید قبول کرد نسب قدیم فوتبال ما در عین این که بهتر از نسل جدید بازی میکردند اما به هیچ عنوان از نظر معیشتی و رفاهی با این نسل قابل مقایسه نیستند.

اونوقت اینها اینطوری فوتبال بازی میکنند. (بازی با کویت) و اونها اونطوری بازی میکردند. حتی در باختشون هم معمولا زیبا بازی میکردند. یه طوری که مردم واقعا ناراحت میشدند از اینک تیم ملی میباخت. اما الان مثل گذشته مردم ناراحت نمیشن چون این تیم فعلی اصلا بازی نمیکنه

به امید اینکه دوستان تاپیک رو همراهی کنند. دوستان استقلالی و پرسپولیسی و طرفداران بقیه تیمها حتما حضور داشته باشند.

موفق و شاد باشید
 

dashmojtaba6

کاربر تازه وارد
تاریخ عضویت
16 جولای 2010
نوشته‌ها
906
لایک‌ها
5
سن
40
تاپیک بسیار خوبی زدی
قدیما بازیکنای تیم ملی دستشونو روی سینه میگذاشتن و در حالیکه تعصب سرتاپای وجودشونو گرفته بود سرود ملی رو سر میدادن و کره رو 6 تایی میکردن عربستانو 3 هیچ میبردن تا پای جون تو زمین میدویدن مثل بازی ایران عراق سال 72 که کریم باقری جوون با زانوی زخمی و لنگان لنگان تو زمین دوید و گل مساوی ایرانو زد و اشک شوق ایرانیهارو با این نمایش متعصبانه درآورد و مثل همه بازیکنای اون دوران ...
تو عرصه باشگاهی هم فوتبالمون خیلی بهتر از حالا بود تیمهای شهرستانی هم با تعصب بازی میکردن خیلی اون موقعا فرق داشت خبری از درآمدهای فعلی نبود بلکه به عشق خود فوتبال بود
از اون طرف بازیکنای پایتخت تا پای جونشون برای رنگ پیراهنشون میدویدن و اونو مثل بازیکن نماها و مانکن ها و اونایی که مدام حاشیه سازی میکنن و به فکر مدل موشونن و هر روز یکیشون رنگ پیراهنشو به راحتی به خاطر پولی بیشتر عوض میکنه تا دل میلیون ها هوادارو خون کنه و از این راه معروف بشه ! نبودن
مثل بعضی بازیکنا نبودن که همه اسمشونو میدونیم از دوقدمی دروازه هم توپو گل نمیکنن تا همه تماشاگرا و گزارشگرارو به تعجب وادارن از این بی تعصبی و بی عرضگیشون تو بازی برای یه تیم سرخابی
خوشحالم این تاپیک زده شده دیشب برنامه نود یه قداست خاصی پیدا کرد چون یادمون انداخت یه زمانی فوتبال ایران عزتو آبروی زیادی داشته و مثل حالا پر از عناصر بی لیاقت نبوده عناصر ضدفوتبالی که اون راس فدراسیون رو گرفتن و دارن از فقدان اون ستاره های سابق و پیشکسوتای فعلی تو این فوتبال رو به افول و عقب مونده لذت میبرن !
یادش به خیر دوران اوج فوتبالمون
 

Mehraɴ

Registered User
تاریخ عضویت
3 ژانویه 2009
نوشته‌ها
2,049
لایک‌ها
40
محل سکونت
Tehrun
سلام
تاپیک فوق العاده ای هست .
منم گفتم یه بیوگرافی از مرحوم صفر ایرانپاک قرار بدم . هر چند بیوگرافی کاملی ازش ندیدم .
در ضمن مهرداد جان اگه موافق باشی لینک پست هایی که توش بیوگرافی هست رو تو پست اول قرار بدی خیلی خوبه . چون اینجوری بیوگرافی ها سریع تر در دسترس خواهد بود


مرحوم صفر ایرانپاک - آقای گل دربی



attachment.php



  • زادروز ۲ دی ۱۳۲۵
  • زادگاه مسجد سلیمان، ایران
  • تاریخ مرگ ۱۱ بهمن ۱۳۸۷
  • محل مرگ استکهلم، سوئد



صفر ایرانپاک متولد ۲ دی ۱۳۲۵ در مسجد سلیمان از بازیکنان سابق تیم ملی و باشگاه پرسپولیس ایران بود.او در ۱۱ بهمن ۱۳۸۷ در سن ۶۲ سالگی بر اثر ابتلا به سرطان ریه در استکهلم سوئد درگذشت و جسدش در قبرستان بهشت آباد اهواز به خاک سپرده شد.

سال 49 پیراهن پرسپولیس رو بر تن کرد و برترین گلزن این تیم در دهه 50 شد.شش گل ملی در پرونده او دیده می شود.او در مجموع دوازده بار حضور در دیدار پرسپولیس و تاج هفت بار برای پرسپولیس گلزنی کرد و در سال 59 بعد از ده سال حضور در جمع سرخپوشان از فوتبال خداحافظی کرد.

همچنین او بهترین گلزن در شهرآورد تهران (پرسپولیس-استقلال) بوده و در دوازده بازی موفق به زدن هفت گل شده. ایرانپاک در سال ۱۳۵۰ آقای گل لیگ باشگاه‌های ایران با دوازده گل در چهارده مسابقه شد.
 

فایل های ضمیمه

  • safariranpak.jpg
    safariranpak.jpg
    28.7 KB · نمایش ها: 117

mehrdad201

همکار بازنشسته
کاربر قدیمی پرشین تولز
تاریخ عضویت
10 سپتامبر 2005
نوشته‌ها
15,874
لایک‌ها
17,805
محل سکونت
ایران
انجام شد مهران جان :) پست اول رو ادیت کردم.
 

senator@

Registered User
تاریخ عضویت
13 می 2010
نوشته‌ها
6,422
لایک‌ها
1,662
تاپیک بسیار خوبی زدی
قدیما بازیکنای تیم ملی دستشونو روی سینه میگذاشتن و در حالیکه تعصب سرتاپای وجودشونو گرفته بود سرود ملی رو سر میدادن و کره رو 6 تایی میکردن عربستانو 3 هیچ میبردن تا پای جون تو زمین میدویدن مثل بازی ایران عراق سال 72 که کریم باقری جوون با زانوی زخمی و لنگان لنگان تو زمین دوید و گل مساوی ایرانو زد و اشک شوق ایرانیهارو با این نمایش متعصبانه درآورد و مثل همه بازیکنای اون دوران ...
تو عرصه باشگاهی هم فوتبالمون خیلی بهتر از حالا بود تیمهای شهرستانی هم با تعصب بازی میکردن خیلی اون موقعا فرق داشت خبری از درآمدهای فعلی نبود بلکه به عشق خود فوتبال بود
از اون طرف بازیکنای پایتخت تا پای جونشون برای رنگ پیراهنشون میدویدن و اونو مثل بازیکن نماها و مانکن ها و اونایی که مدام حاشیه سازی میکنن و به فکر مدل موشونن و هر روز یکیشون رنگ پیراهنشو به راحتی به خاطر پولی بیشتر عوض میکنه تا دل میلیون ها هوادارو خون کنه و از این راه معروف بشه ! نبودن
مثل بعضی بازیکنا نبودن که همه اسمشونو میدونیم از دوقدمی دروازه هم توپو گل نمیکنن تا همه تماشاگرا و گزارشگرارو به تعجب وادارن از این بی تعصبی و بی عرضگیشون تو بازی برای یه تیم سرخابی
خوشحالم این تاپیک زده شده دیشب برنامه نود یه قداست خاصی پیدا کرد چون یادمون انداخت یه زمانی فوتبال ایران عزتو آبروی زیادی داشته و مثل حالا پر از عناصر بی لیاقت نبوده عناصر ضدفوتبالی که اون راس فدراسیون رو گرفتن و دارن از فقدان اون ستاره های سابق و پیشکسوتای فعلی تو این فوتبال رو به افول و عقب مونده لذت میبرن !
یادش به خیر دوران اوج فوتبالمون
درسته قدیمیها یه بازیکنان دیگه ای بودند
یاد خاطره سیروس قایقران بخیر
 

Mehraɴ

Registered User
تاریخ عضویت
3 ژانویه 2009
نوشته‌ها
2,049
لایک‌ها
40
محل سکونت
Tehrun
سلام مجدد .
مرسی مهرداد جان ...
*********

امروز خواستم بیوگرافی از بازیکنان مرحوم و قدیمی استقلال قرار بدم که خوشبختانه فقط چندتاشون از دنیا رفتن . بقیشون هم هنوز ظاهرآ زنده هستن و البته یکی دو نفرشون هم چون بی نهایت قدیمی بودن اصلآ بیوگرافی ازشون نبود جز مرحوم علی دانایی فرد . پیشنهاد می کنم حتمآ بیوگرافی ایشون رو بخونید تا ببینید چه کارهایی برای استقلال انجام داده ( مربی گری - بازیگری و ... )
دلیل اینکه اول بیوگرافی مرحوم ها رو قرار میدم به خاطر این هست که تعدادشون پایین تر هست ...

************

مرحوم علی دانایی فرد یکی از چهره های ماندگار و به یادماندنی تاریخ باشگاه استقلال




attachment.php





  • متولد مهر ماه سال 1300
  • تاریخ وفات:1385/08/14

مرحوم علی دانایی فرد یکی از چهره هیا ماندگار و به یادماندنی تاریخ باشگاه استقلال به شمار می رود. وی در سال 1325 هجری شمسی و یک سال بعد از تاسیس باشگاه دوچرخه سواران تیم فوتبال این باشگاه را تشکیل داد.


دانایی فرد که خود یکی از بازیکنان تیم دوچرخه سواران به شمار می رفت، تیمهای جوانان و نوجوانان این باشگاه تازه تاسیس را اداره میک رد و از همان ابتدا بازیکنان نخبه و با استعداد زمان خود را ب هباشگاه دوچرخه سواران ملحق میک رد. دوچرخه سواران به طور رسمی از سال 1325 در رقابتهای فوتبال شرکت کرد و علی دانایی فرد در حین بازیگری تواماً مربیگری دوچخه سواران را نیز بر عهده داشت. دانایی فرد علاوه بر آن که تیم فوتبال دوچرخه سواران را پایه گذاری کرد، اولین مربی فوتبال تاریخ باشگاه دوچرخه سواران را در زمین نازی آباد، وحیدیه، امجدیه و ... نیز بر عهده داشت و زحمات بیسیاری برای موفقیت تمام تبیمهای فوتبال باشگاه شکید و خم به ابرو نیاورد.

د
انایی فرد در سن 17 سالگی نایب قهرمان دوومیدانی ایران شده بود. وی علاوه بر بازیگری و مربیگری به عنوان داور نیز در خدمت فوتبال ایران بود.


شایسته است که دانایی فرد را اولین اسطوره تابناک باشگاه استقلال معرفی نماییم. دانایی فرد زمانی دوران بازیگری خود را به اتمام رساند که ستاره ای به نام (بیوک جدیکار) در مستطیل سبز درخشید. وی در زمان بازیگری خود در پیستون چپ بازی می کرد و پس از آن که خود به عنوان مربی دوچرخه سواران و تاج از بیوک جدیکار در پیستون چپ – به صورت یک درمیان- استفاده کرد و او را بازیکن شایسته ای برای جانشینی خود دانست، از دنیای بازیگی به طور رسمی کناره گیری کرد و در سالهای متمادی، مربیگری دوچرخه سواران و تاج را عهده دار بود. دانایی فرد ضمن درک عالی از مربیگری و علاقه و کوشش وافری که به امر فوتبال داشت در اتحاد و گردهم آوردن بازیکنان و هماهنگ کردن اعضای تیم بی نظیر بود. دانش مربی فقید و جاودانه باشگاه استقلال از عصر خود فراتر به نظر می آمد.

باشگاه استقلال خیلی زود موسس و نخستین مربی تاریخ باشگاه و یک از بازیکنان مستعد خود را از دست داد. دانایی فرد رد سال 1358 به دلیل بیماری کبد و سرطان روده چشم از دنیا فروبست تا تنها خاطره ای از او بر جای بماند. از مرحوم دانایی فرد پندها و توصیه های مختلفی به یادگار مانده است. اما مهمترین مسئله ای که او بیش از هر چیز دیگری بر آن تکیه می کرد، نظم و انظباط و داشتن اخلاق نیکو بود، به طوری که اگر بایکنی بسیار خوب بازی می کرد و از لحاظ فنی در خدمت تیم می بود اما انضباط و اخلاق نمی داشت از او به هیچ عنوان استفاده نمی کرد و ریشه بازیکن سالاری را در همان ابتدا می خشکاند. از جمله شاگردانی که مرحوم دانایی فرد تربیت کرد، می توان به نامهایی همچون: بیوک جدیکار، پرویز کوزه کنانی، محمود و محمد بیاتی، عارف قلیزاده، غلامحسین مظلومی، اکبر کارگر جم، مهدی حاج محمد، اکبر افتخاری، داریوش مصطفوی و ... اشاره کرد. از مرحوم دانایی فرد سه فرزند به یادگار مانده است. دو فرزند دختر که متولد سالهای 1328 و 1334 می باشند که از میان آنها خانم میترا دانایی فرد یکی از بهترین مربیان تاریخ فوتبال بانوان ایران به شمار می آید و یک فرزند پسر به نام ایرج دانایی فرد، متولد 1329 می باشد که خود یکی از ستارگان تاریخ باشگاه استقلال است





 

فایل های ضمیمه

  • 447_9bc9f8fcb407376c9a77cdb06cd1f61e5480ccfe.jpg
    447_9bc9f8fcb407376c9a77cdb06cd1f61e5480ccfe.jpg
    47.1 KB · نمایش ها: 107
Last edited:

Mehraɴ

Registered User
تاریخ عضویت
3 ژانویه 2009
نوشته‌ها
2,049
لایک‌ها
40
محل سکونت
Tehrun
سلام.
این هم یه بیوگرافی کوچیک از حمید شیرزادگان ملقب به حمید پا طلایی . نکته ی جالب در مورد این مرحوم این هست که ایشون اولین لژیونر ایرانی بودن که با تیم خارجی قرارداد حرفه ای و رسمی امضا کرده اند . خوندنش خالی از لطف نیست .
****************


مرحوم حمید شیرزادگان - حمید پا طلایی

attachment.php



  • تولد : 1319.12.18
  • وفات : 1386.7.6



حميد شيرزادگان سال ‪ ۱۳۲۰‬ ( اواخر 1319 ) در محله سنگلج تهران به دنيا آمد. فوتبال را از سال‌هاي ابتدايي دهه ‪ ۳۰‬زيرنظر مربياني همچون اكبر كيا، حسن فاخري، ابتهاج و مسعود برومند در تيم‌هاي زير گروه شاهين مثل كولاك و سيمرغ آغاز و در سال ‪ ۱۳۳۶‬براي اولين بار در تركيب تيم بزرگسالان شاهين حضور يافت.

درخشش فوق‌العاده او در تيم شاهين و زير نظر تعاليم اخلاقي مرحوم دكتر عباس اكرامي باعث شد تا درهاي فوتبال ملي در سال ‪ ۱۳۳۸‬به روي وي باز شود.

"شيرزادگان" ‪ ۱۸‬ساله با تيم ملي فوتبال به هندوستان رفت و از آن پس تا سال ‪ ۱۳۴۸‬مهاجم اول تيم ملي بود.
وي در سال ‪ ۱۳۴۳‬براي اولين بار به كشور آمريكا رفت. بعد از پايان محروميت يك ساله او و ياران شاهين مثل حميد جاسميان، همايون بهزادي، مرحوم محراب شاهرخي و ... در سال ‪ ۴۴‬و در ميان استقبال شادروان غلامرضا تختي، همايون بهزادي و ده هزارهوادار مشتاق به ايران بازگشت و كسوت ملي خود را يكسال بعد خاتمه داد.
او سپس براي ادامه تحصيل به همراه همسرش راهي كشور آمريكا شد و در آن جا فوق ليسانس مديريت مالي گرفت. سال‌هاي حضور در اين كشور را با تيم كيكرز بالتيمور در ميادين فوتبال حاضر شد. در غياب او ياران شاهين دسته جمعي به تيم پرسپوليس پيوستند و او هم غيابا پرسپوليسي شد.

شيرزادگان در سال‌هاي دهه ‪ ۵۰‬سرمربي تيم نفت تهران بود. تيمي كه از وجود مايلي كهن، فرزام نيا و... به عنوان بازيكن بهره مي‌برد.
بازتاب درگذشت حميد شيرزادگان در سايت كنفدراسيون فوتبال آسيا
بازيكن افسانه‌اي فوتبال ايران در دهه چهل ،خداحافظي خاطره انگيزي در ورزشگاه شهيد شيرودي تهران داشت.
در اين گزارش آمده است: صدها دوستدار و علاقه‌مند به فوتبال در مراسم تشييع پيكر شيرزادگان گلزن خاطره انگيز دهه ‪ ۱۳۴۰‬فوتبال ايران شركت كردند.

مهاجم اسبق تيم‌هاي شاهين و پرسپوليس تهران به دليل سرطان در سن ‪۶۶‬ سالگي درگذشت.

مقامات رسمي، نامداران فوتبال، مربيان، ستارگان سينما و طرفداران او بنا بر رسم ورزشي ايران روز يكشنبه پيكر او را در ورزشگاه شيرودي تشييع كردند.
شيرزادگان همان "پا طلايي" معروف بعد از تغييراتي كه در سال ‪ ۱۳۳۸‬در تيم ملي بوجود آمد در فهرست ژرژي ژوك مجاري قرار گرفت و با پيراهن ايران در هند مقابل اين كشور به ميدان آمد.

اين بازيكن در ‪ ۱۴‬باري كه با پيراهن تيم ملي فوتبال ايران به ميدان رفت، ‪ ۹‬گل براي اين تيم به ثمر رساند.
محمود بياتي مربي تيم ملي ايران دراواخر دهه ‪ ۱۳۴۰‬مي‌گويد: شيرزادگان در محوطه جريمه بسيار خطرناك بود به خصوص مهارت خاصي در گل كردن توپ‌هاي سرگردان داشت".

همايون بهزادي سر زن قهار ايران كه از بازماندگان نسل شيرزادگان است در مراسم تشييع هم تيمي‌اش در شاهين و تيم ملي سخنراني كرد.
محمد علي آبادي رييس وقت سازمان تربيت بدني نيز گفت : "تمام كساني كه با مرحوم شيرزادگان هم بازي بوده و او را به ياد دارند، امروز عزادار هستند.

نزديكان و هم بازي‌هاي او مي‌دانند كه شيرزادگان نه در ورزش بلكه در زندگي يك اسطوره و مرد اخلاق بود".
گفته مي‌شود شيرزادگان اولين بازيكن ايراني بود كه با قرارداد رسمي و به صورت حرفه‌اي در خارج از كشور بازي كرده است.

شيرزادگان در سال‌هاي اخير بدليل تسلطي كه بر نوشتن داشت به روزنامه نگاري ورزشي هم روي آورد و مطالب تحليلي بسياري از او در روزنامه‌هاي ورزشي ايران به چاپ رسيد




attachment.php



یادش گرامی ......
icon12.gif

 

فایل های ضمیمه

  • mu3nhq3iyjsrbaay1ig.jpg
    mu3nhq3iyjsrbaay1ig.jpg
    9.1 KB · نمایش ها: 101
  • shirzasegan.jpg
    shirzasegan.jpg
    26.9 KB · نمایش ها: 101
Last edited:

TehranNet

کاربر فعال فوتبال
کاربر فعال
تاریخ عضویت
12 آپریل 2006
نوشته‌ها
4,466
لایک‌ها
561
سن
34
محل سکونت
Tehran
یه جا خونده بودم اولین لژیونر ایرانی حسین صدقیانی بود
 

Mehraɴ

Registered User
تاریخ عضویت
3 ژانویه 2009
نوشته‌ها
2,049
لایک‌ها
40
محل سکونت
Tehrun
یه جا خونده بودم اولین لژیونر ایرانی حسین صدقیانی بود
والا بنده اینجوری شنیده بودم . اما خوب حسین افندی یا همون حسین صدقیانی بین 1291 تا 1294 برای فنر باغچه بازی کرده و ظاهرآ ایشون اولین لژیونر بوده . در هر صورت من پستم رو ادیت کردم !
 

dashmojtaba6

کاربر تازه وارد
تاریخ عضویت
16 جولای 2010
نوشته‌ها
906
لایک‌ها
5
سن
40
دوستان مطالب بسیار ارزشمندی به سایت اضافه کردین (هدیه کردین)
کار واقعاً زیبا و ماندگاره
فقط اگر از بازیکنهایی که در قید حیات هم هستن .. همونا که الان فراموش شدن (البته همشونو باید یاد کرد) هم صحبت کنیم بهتره ... قبول دارین ؟
چون به قول معروف نباید تا یکی میمیره به یادش بیفتیم و یه پیام برنامه نود این هفته برای ما همین بود
 

mehrdad201

همکار بازنشسته
کاربر قدیمی پرشین تولز
تاریخ عضویت
10 سپتامبر 2005
نوشته‌ها
15,874
لایک‌ها
17,805
محل سکونت
ایران
برای کمک به این تاپیک. دوستان میتونن نام ببرن و دیگران در مورد شخص مورد نظر سرچ کنند.
 

mehrdad201

همکار بازنشسته
کاربر قدیمی پرشین تولز
تاریخ عضویت
10 سپتامبر 2005
نوشته‌ها
15,874
لایک‌ها
17,805
محل سکونت
ایران
امیرحسین صدقیانی معروف به حسین افندی (۱۲۸۲ در سلماس، ایران - ۱۱ شهریور ۱۳۶۱) بازیکن و مربی فوتبال ایرانی بود. او نخستین سرمربی تیم ملی فوتبال ایران و اولین لژیونر فوتبال ایران بود که در تیم‌های فنرباغچه ترکیه و شارلروای بلژیک بازی کرد.[۱] صدقیانی در دوران بازیکنی خود در پست فوروارد بازی می‌کرد.

دوران باشگاهی

صدقیانی اولین بازیکن ایرانی بود که توانست در لیگ‌های اروپایی بازی کند. او ۳ فصل در فنرباغچه ترکیه بازی کرد. سپس به ایران بازگشت و ۵ سال در باشگاه فردوسی مشهد بازی کرد و دوباره به اروپا بازگشت. او سپس سه فصل در شارلروای بلژیک یک فصل دیگر در فنرباغچه و یک فصل در اتریش حضور داشت.

او در ۲۶ سالگی برای تحصیلات به دانشگاه تراویل چارلری اتریش وارد شد. در آن زمان او به باشگاه مارچین مونسئو بلژیک پیوست. او پس از یک سال به شارلروا بلژیک پیوست و سه فصل موفق در آن باشگاه را گذراند.


دوران ملی

صدقیانی هرگز در تیم ملی فوتبال ایران بازی نکرد زیرا تا آن هنگام کشور ایران دارای تیم ملی فوتبال نبود ولی گاهی در تیم منتخب تهران بازی می کرد.

همچنین او اولین سرمربی تاریخ تیم ملی فوتبال ایران است.

===============================================

حسين صدقياني / خودنمايي مقابل چشم آلبرت اول


وقتي تيم مشهد با عنوان تيم ملي در شهريور 1320 به کابل رفت و با تيم هاي ملي افغانستان و هندوستان بازي کرد
حسين صدقياني را به عنوان سرمربي در کنارش داشت
تا سال 1329 همواره مرد اول و تصميم گيرنده امور فوتبال بود
حسين صدقياني، معروف به حسين افندي اولين مربي تاريخ فوتبال ملي و اولين فوتباليست ايراني است که در اروپا بازي کرد. قبلاً در مبحث مردان نامدار تاريخ فوتبال از او ياد کرديم و امروز به مرور کامل زندگينامه اش مي پردازيم.

حسين صدقياني در سال 1281 در شهرستان تبريز ديده به جهان گشود. ششمين سال سلطنت مظفرالدين شاه، فرزند هميشه بيمار ناصرالدين شاه، مردي که در چهار سالگي صدقياني، تسليم خواست آزاديخواهان مبارز مشروطه شد و زير نامه مشروطيت را امضا کرد. تبريز يکي از مراکز بزرگ مشروطيت و فعاليت هاي سياسي آن روزگار بود، بنابراين فضاي تبريز براي حاج رسول آقا، پدر بازرگان حسين مساعد نبود و او بناي مهاجرت را با خانواده گذاشت و به استانبول سفر کرد. استانبول در روزهايي که همه چيز در بستر ظهور آتاتورک متجدد بود حال و هواي خاص خودش را داشت. حسين در ساحل مديترانه کودکي را با توپ هاي ترک سپري کرد و به تيم فنر باغچه پيوست. آن روزگار تيم ها فقط در رده بزرگسالان کار مي کردند و رده سني پايين تر از بزرگسالان به خردسالان موسوم بود، صدقياني تا 18 سالگي در استانبول بود. او در سال 1299 يعني همان سالي که رضاخان با سيد ضياءالدين طباطبايي کودتاي معروف را رهبري کردند به اتريش رفت تا به تحصيلات خود ادامه دهد. او پنج سال در اتريش زندگي کرد و در اين سال ها عضو تيم دوم راپيدوين اتريش بود. در سال 1304 به ايران آمد، براي ادامه زندگي شهرستان مشهد را انتخاب کرد و عضو کلوب فردوسي شد که قديمي ترين باشگاه ورزشي کشور بود. آوازه مردي که فوتبال را با کفش ورزشي انجام مي داد در ايران پيچيد. تا آن زمان فوتباليست هاي ايراني با گيوه بازي مي کردند، صدقياني به تيم منتخب تهران دعوت شد. همان تيمي که با سرپرستي استاد ميرمهدي خان ورزنده در سال 1305 به بادکوبه رفت. خان سردار، مفتاح، امير اصلاني، اقتدار، صدقياني، ژرژ، پل، هراند و... عضو اين تيم بودند.

تهراني ها با تحمل شکست از بادکوبه برگشتند و صدقياني 24 ساله بار ديگر عزم سفر کرد و اين بار به بلژيک رفت. او در بلژيک عضويت باشگاه شارلروا را پذيرفت. ده سال بازي در بلژيک، زندگي و نگرش افندي را به فوتبال عوض کرد. در سال هاي 1930 تا 1932، سنترفوروارد ايراني سه سال متوالي آقاي گل بلژيک شد. فينال سال 1932 در حضور آلبرت اول پادشاه بلژيک برگزار شد. صدقياني هت تريک کرد و شارلروا قهرمان شد.

در سال 1315، صدقياني خودش را براي بازنشستگي آماده مي کرد. او در اين سال به برلين رفت. بازي هاي المپيک 1936 برلين را در کنار اولين گروه دانشجويان ايراني به تماشا نشست و سپس به ايران برگشت. سال 1315، يازدهمين سال ظهور استبداد رضاخاني بود. در اين سال ها، تيمورتاش، وزير دربار رضاخان و تاجبخش او در زمان، اسير سرنگ هواي پزشک احمدي قاتل شده بود و نصرت الدوله فرمانفرما، همان که رولزرويس شيک مدل 1932 را به رضاشاه پيشکش کرد هم در زندان به سر مي برد.

حسين هنوز با همان لهجه ترکي، نشان مي داد که سال ها زندگي در اتريش و بلژيک رويش تاثير نگذاشته است. او در ايران عضو تيم توفان و همبازي اکبر حيدري معروف شد. يک سال بازي کرد و در سال 1316، به انجمن تازه تاسيس تربيت بدني و پيشاهنگي رفت.

او در اين انجمن مسووليت اداره تيم هاي فوتبال را برعهده گرفت. وقتي تيم مشهد با عنوان تيم ملي در شهريور 1320 به کابل رفت و با تيم هاي ملي افغانستان و هندوستان بازي کرد، حسين صدقياني را به عنوان سرمربي در کنارش داشت.

تا سال 1329 همواره مرد اول و تصميم گيرنده امور فوتبال بود. با دکتر کني اولين رئيس فدراسيون فوتبال تعاملي نزديک داشت اما با رفتن کني و آمدن سپهبد گيلانشاه، مسووليت اداره تيم ملي به مصطفي سليمي، سپس ارموند مايوفسکي و فرانس مساروش واگذار شد. با اين حال در سال 1340 هميشه از ارکان مديريت و تصميم گيري فوتبال بود.

سال 1351، با آمدن کامبيز آتاباي به فوتبال ايران، زمينه بازگشت دوباره حسين صدقياني به تيم ملي فراهم آمد و پيرمرد 70 ساله با عنوان سرپرست به جايي بازگشت که 46 سال قبل برايش بازي کرده بود.

آخرين ميدان حضورش جام جهاني 1978 آرژانتين در سال 57 بود. پنج سال بعد در 80 سالگي و در آذرماه سال 61 تسليم بيماري شد و به رحمت خدا رفت. جواد الله وردي، جزء آخرين نسل مرداني بود که با افندي به عنوان يک ملي پوش در جام جهاني 1978 آرژانتين ارتباط داشت. الله وردي در مورد او مي گويد:«استاد زنده ياد، يک موهبت خدايي و يک سينه چاک فوتبال بود که از بدو تولد تا لحظه مرگ، عاشق فوتبال بود و به عشق فوتبال مرد. بدون ترديد استاد زنده ياد شناسنامه پراحساس و عاطفه فوتبال ما بوده و بايد باور کنيم که اولين ها هرگز فراموش نمي شوند.»

[ame="http://www.google.com/search?q=%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86+%D8%B5%D8%AF%D9%82%DB%8C%D8%A7%D9%86%DB%8C&ie=utf-8&oe=utf-8&aq=t&rls=org.mozilla:en-US:eek:fficial&client=firefox-a"]جستجو در گوگل[/ame]
 

Mehraɴ

Registered User
تاریخ عضویت
3 ژانویه 2009
نوشته‌ها
2,049
لایک‌ها
40
محل سکونت
Tehrun
دوستان مطالب بسیار ارزشمندی به سایت اضافه کردین (هدیه کردین)
کار واقعاً زیبا و ماندگاره
فقط اگر از بازیکنهایی که در قید حیات هم هستن .. همونا که الان فراموش شدن (البته همشونو باید یاد کرد) هم صحبت کنیم بهتره ... قبول دارین ؟
چون به قول معروف نباید تا یکی میمیره به یادش بیفتیم و یه پیام برنامه نود این هفته برای ما همین بود
قطعآ این کارو هم می کنیم داش مشتبی جااان :دی
ولی خوب گفتم از این بندگان خدایی که تو قید حیات نیستن شروع کنیم و بعدش برسیم به زنده هایی که گمنام هستن و بعدش اونایی که معروفن مثل علی پروین و حجازی و درخشان و ...
 

f@rzad

مدیر بازنشسته
تاریخ عضویت
15 آگوست 2007
نوشته‌ها
8,500
لایک‌ها
18,797
محل سکونت
Tehran
سلام و درود

ایده خیلی خوبی بود مهرداد جان

ممنون از مهرداد عزیز و تمام دوستانی که برای پربار تر شدن این تاپیک خوب زحمت میکشن

ناصر حجازی
اسطوره ای برای تمام فصول


9664_7fe606faabf01415950a5c211d4582b8c8d44c35.jpg


ناصر حجازی در تهران، محله آریانا (مالک اشتر) در تاریخ 28 آذرماه 1328 به دنیا آمد. وی دروازه بان سابق تیم های استقلال (تاج) و تیم ملی ایران است که اکنون به مربیگری می پردازد. او از محبوب ترین و مشهور ترین فوتبالیست های ایرانی بشمار می رود و در استقلال تهران از او بعنوان تنها اسطوره ی این باشگاه نام می برند. در سال 1378 کنفدراسیون فوتبال آسیا وی را بعنوان دومین دروازه بان برتر قرن بیستمِ این قاره انتخاب کرد. پدرش متولد تبریز بود و آژانس املاک داشت. وی با چهار خواهر و یک برادر در خانواده ای 8 نفری زندگی می کرد. در کودکی بازیگوش بود و در سوم و ششم ابتدایی و ششم دبیرستان رفوزه شد. اما به هر ترتیب موفق شد دیپلم بگیرد. دوره دبستان را در دبستان هخامنش و دوره دبیرستان را در دبیرستان های سعادت، سینا، سهند و شرق طی کرد. در سال 1350 وارد مدرسه عالی ترجمه شد و بعد از 6 سال به دلیل مسافرت های ورزشی موفق شد لیسانس بگیرد.

رشته اصلی وی بسکتبال بود و در 16 سالگی در تیم منتخب دبیرستان ابومسلم بازی می کرد و حتی برای تیم ملی جوانان بسکتبال ایران هم انتخاب شد. در آن زمان در زمین های خاکی واقع در منطقه دامپزشکی فعلی جامی به نام جام شهرزاد برگزار می کردند که حجازی نیز در تیمی به عنوان مهاجم بازی می کرد. حجازی روزی با دوستانش به تماشای مسابقات فوتبال منطقه ی 8 می رود در آنجا تیم منتخب مدرسه اشان بازی داشته و اتفاقا دروازبان تیم آسیب دیده بوده است؛ حسین دستگاه (خبرنگار وقت کیهان ورزشی) که مربی تیم مدرسه بود او را صدا می زند و پست دروازبانی را به او می سپارد. دو ماه بعد همراه با تیم کیهان ورزشی که بازیکنانی همچون غلام وفاخواه، مهدی مناجاتی و مجید حلوایی را به خدمت داشت راهی گرگان می شود تا برای این تیم بازی کند. در گرگان در حالی که وی تنها 16 سال داشت نتیجه را 1-0 واگذار کردند.

picture.php

رده باشگاهی

حجازي در دوران بازيگري در باشگاه‌هاي نادر، تاج، شهباز و استقلال بازي كرد. فردی به نام هویدا اولین پیشنهاد حرفه ای فوتبال را به او کرد. تیم نادر اولین باشگاه حجازی بود که با دریافت 300 تومان با این تیم قرارداد بست. نادر در آن زمان در دسته دوم باشگاه های تهران بازی می کرد. حجازی با نادر تا فینال رقابتها پیش رفت و تیم در آستانه صعود به دسته اول قرار گرفت. نادر در بازی نخست فینال که حالت "پلی آف" را داشت مقابل آرارات به تساوی بدون گل رسید. بازی تکراری نیز باز با نتیجه یک بر یک خاتمه یافت و در نهایت کار به شیر یا خط رسید که تیم نادر حذف شد. ناصر حجازی سپس دروازه بان باشگاه تاج شد. زمانی که تیم ملی از ترکیه بازگشت مرحوم علی دانایی فرد پیشنهاد بازی در تاج را به حجازی داد و از سویی دیگر مرحوم آقا مدد نیز علاقمند بود که حجازی را به راه آهن ببرد. حجازی در نهایت با دریافت مبلغ 6 هزار تومان با تاج قرارداد امضاء کرد و در ماه نیز 250 تومان حقوق برایش در نظر گرفته شد. این انتقال برای ناصر حجازی بسیار خوش یمن بود و حجازی در همان سال اول، قهرمانی در مسابقات فوتبال جام باشگاههای آسیا و لیگ فوتبال كشور را با تیم تاج سابق جشن گرفت. در بازی فینال جام باشگاههای آسیا، حجازی دروازه بان تیم تاج بود و بازی در ورزشگاه امجدیه (شهید شیرودی) مقابل تیم هاپوئل اسرائیل برگزار می شد. در این بازی غلام وفاخواه در دقیقه 83 نتیجه را مساوی کرد و در وقت اضافه تیم تاج با گل مسعود معینی مدافع پیش تاخته خود قهرمان جام باشگاه های آسیا شد. ناصر حجازی با تیم تاج سابق در سالهای 1345 و 1350 قهرمان تهران و در سال 1353 قهرمان لیگ دوم تخت جمشید شد.

حجازی در سال 1356 به شهباز رفت و یکسال و نیم زندگی در این تیم را تجربه كرد و در سال 1358 به استقلال بازگشت. در این مرحله او 7 سال دیگر در استقلال بود و با این تیم دو بار در سالهای 1362 و 1364، در حالی كه كاپیتان استقلال بود، قهرمان مسابقات فوتبال جام باشگاههای تهران شد. حجازی زمانی که با تیم ملی به فرانسه رفت (پیش از جام جهانی 1978 آرژانتین) با پیشنهاد تیم پارسن ژرمن فرانسه مواجه شد. نماینده این تیم در اردوی تیم با مهاجرانی درباره انتقال حجازی صحبت کرد، اما حشمت مهاجرانی حجازی را متقاعد کرد که بعد از جام جهانی ممکن است با پیشنهادهای بهتری روبرو شود و این طور بود که این انتقال صورت نگرفت. بعد از حضور در جام جهانی در سال 1356 از طرف باشگاه منچستر یونایتد پیشنهادی دریافت کرد و یک ماه با این تیم تمرین کرد و 5 بازی نیز در تیم ذخیره های منچستر انجام داد. آنها در اولین بازی در اولدترافورد پنج بر صفر بولتون را شکست دادند و حجازی درخشش چشمگیری در آن بازی داشت. بعد از این دیدار دیوید فکستون سرمربی منچستر حجازی را پسندید. در یکی دیگر از بازیهای تدارکاتی حجازی در برابر تیم استوک سیتی برای منچستر یونایتد بازی کرد. علیرغم اینکه تیم منچستریونایتد خواهان بخدمت گرفتن وی بود بخاطر مشکلاتی که در ایران وجود داشت موفق به امضای قرار داد با این تیم نشد و آنها دروازه بان دیگری (گری بیلی) را جانشین حجازی کردند. روزنامه نیونیشن چاپ انگلیس در فوریه 1980 در این باره نوشت: ساختن دروازه ای از طلا و توری از مروارید رویای همیشگی مردانی است که به تنهایی بی رحمی فوتبال را به دوش کشیده اند .حالا چرا میان این همه قلعه چی یک نفر آنقدر ممتاز میشود که به او بگویند بهترین دروازبان آسیا باید غیر از اقبال به دنبال لیاقتهای فردی گشت. حجازی در سال 1365 فوتبال را در 36 سالگی كنار گذاشت.

old07.jpg

رده ملی

حجازی در 17 سالگی توسط رایكوف به تیم ملی جوانان دعوت شد. در اولین بازی خود برای تیم ملی جوانان در دیداری دوستانه در در امجدیه مقابل تیم تاج بازی کرد که بسیاری از بزرگان آن زمان حضور داشتند و آن بازی به تساوی سه بر سه رسید. حجازی در نیمه اول یک گل خورد و تعویض شد. سپس مهدی عسگرخانی به جای حجازی به میدان رفت، اما آنقدر ترسید که خود را مصدوم نشان داد تا تعویض شود و دوباره حجازی را به میدان فرستادند. پس از چند بازی دوستانه در آستانه حضور تیم ملی جوانان در رقابتهای آسیابی بانکوک در یکی از تمرینات از ناحیه کتف مصدوم شد و از سفر به تایلند بازماند. این حادثه برای حجازی خیلی سخت بود زیرا در آستانه اولین سفر خارجی به دلیل مصدومیت از تیم جوانان خط خورد. در سن 18 سالگی و پس از اینکه نامش در اسامی دعوت شدگان به تیم ملی نبود به فدراسیون فوتبال رفت و با رایکوف صحبت کرد. رایکوف اصرار داشت دروازه بانی که کتفش شکسته دیگر گلر نمی شود، اما اصرار حجازی تاثیر داشت و انتخاب شد. بعد از دو هفته حضور در اردوی تیم ملی به عنوان دروازه بان اصلی انتخاب و سپس به تورنمنتی در شوروی اعزام شدند. در بازیهای دوستانه شوروی حجازی آن درخشش همیشگی را نداشت که علت این امر بازی های ضعیف تیم ایران در آن تورنمنت بود. حجازی در آن تورنمنت در 4 بازی یازده گل دریافت کرد، که در بسیاری از آنها مقصر نبود. ناصر حجازی در حالی دروازه بان اول تیم ملی فوتبال شد كه بزرگانی مثل مهدی كشاورز و مرحوم فرهنگ بادكوبه در تاج قدیم و فرامرز ظلی و عزیز اصلی در تیمهای دیگر، همچنان در حال قدرت نمایی بودند.

او از تیم نادر به تیم ملی رسید و وقتی در آنكارا، در جام سنتو، شكست چهار-صفر مقابل تركیه را تجربه كرد، همه از او قطع امید كردند، به جز یك نفر .پدیده شناس و بازیكن ساز بزرگی به نام رایكوف. و به این ترتیب، حجازی در سال 1348 و از 19 سالگی دروازه بان اول تیم ملی فوتبال ایران شد. حجازی اولین بازی ملی خود را در 22 شهریور 1348 در آنکارا در مقابل پاکستان انجام داد که با نتیجه 4 بر 2 به نفع ایران پایان یافت. بعد از ملحق شدن به تیم ملی ایران وی توانست با تصاحب جام ملتهای آسیا در سال 1346 به افتخارات خود بیافزاید. بهترین بازی و البته خاطره انگیز ترین بازی وی برای تیم ملی ایران دیدار رفت مرحله مقدماتی المپیک 1972 مونیخ در برابر کره شمالی بوده است که در ورزشگاه 70 هزارنفری اما خاکی این کشور برگزار شد. سرمربی تیم کره شمالی در پایان این بازی گفت: دست خدایان از آستین دروازبان ایران (ناصر حجازی) بیرون آمد و تیم ما را ناکام کرد. البته خود حجازی بازی دوستانه تیم ملی جوانان با زسکا مسکو روسیه را بهترین بازی خود می داند. پس از این بازی برای اولین بار روزنامه آیندگان از حجازی تیتری به این مضمون زد که "ناصر حجازی در برابر توپخانه ارتش مسکو هرگز تسلیم نشد." این بازی نقطه عطف دروازه بانی حجازی بود و او در این دیدار در توپ گیری باور نکردنی ظاهر شد. وی قهرمانی در جام ملت های آسیا را دوبار دیگر در سالهای 1350 و 1354 همراه با تیم ملی ایران تجربه کرد.

در سال 1350، او تیم ملی ایران را در بازی های المپیک مونیخ 1972همراهی کرد و در جام جهانی 1978 آرژانتین نیز در سه بازی برای تیم ملی به میدان رفت. در زمانی که صعود تیم ملی به جام جهانی قطعی شده بود برای اینکه تا حدودی وضع بازیکنان تیم ملی بهبود یابد حجازی، پروین و تعداد دیگری از بازیکنان تیم ملی دور هم جمع شدند تا با درمیان گذاشتن این موضوع با حشمت مهاجرانی پاداشی را برای ملی پوشان در نظر بگیرند. آنها این موضوع را در هواپیما در زمانی که از فرانسه برمی گشتند باحشمت مهاجرانی در میان گذاشتند. مهاجرانی این موضوع را به آتابای گفت که مورد موافقت قرار نگرفت، ولی حجازی برای اینکه خانواده اش در شرایط خوبی بسر نمی بردند با پافشاری روی این موضوع اعلام کرد اگر مبلغ مورد نظر پرداخت نشود به جام جهانی نمی آید. ابتدا حشمت مهاجرانی بخشی از آن پول را در اختیار حجازی گذاشت و قرار شد بقیه پول در فرودگاه پرداخت شود که در آخرین لحظه از سوی فدراسیون وقت، کاری صورت نگرفت. بقیه بازیکنان از جمله پروین هم حجازی را تنها گذاشتند و سرانجام پای پرواز مهاجرانی با پرداخت باقی مانده آن پول حجازی را راضی کرد تا سوار هواپیما شود.

حجازی در جام جهانی 1978 آرزانتین در سه بازی برای تیم ایران به میدان رفت که در بازی اول برابر هلند علیرغم دریافت دو گل از روی نقطه پنالتی از سوی کمیته برگزاری مسابقات در تیم منتخب روز اول جام جهانی برگزیده شد. حجازی در دیدار با اسکاتلند نیز روز خوبی را پشت سر گذاشت و چند موقعیت عالی را از حریف گرفت و تنها در دیدار با پرو به دلیل مصدومیت از ناحیه کتف، نمایش چشمگیری نداشت. 11 سال حضور در تیم ملی، 62 بازی ملی و یك دوره پر افتخار بیلان عملكرد ناصر حجازی است. ناصر حجازی در 62 بازی ملی خود تنها 61 گل دریافت کرد و تیم ملی در این بازیها صاحب 28 برد، 17 مساوی و 17 باخت شد. ناصر حجازی، آخرین بار در ششم مهرماه سال 1359 و در حالی كه تنها 29 سال داشت و در بازی ایران-کویت درون دروازه تیم ملی قرار گرفت. حجازی تا این سال دروازه بان اول ایران بود اما بعد از آن به دلیل خصومتهای شخصی بعضی از افراد با وی، بخاطر قانونی من درآوردی (قانون 29 ساله ها) که حضور در دروازه را برای بازیکنانی که بیش از 29 سال دارند منع میکرد، در اوج دوران ورزشی از تیم ملی كنار گذاشته شد .

old08.jpg

دوران مربیگری

new25.jpg

او سپس به تیم فوتبال محمدان بنگلادش رفت و بعد از مدت كوتاهی سنگربانی، تبدیل به سرمربی موفق این تیم شد و تحت مربیگری او، محمدان بنگلادش در سال 1367، پیروزی بر تیم مقتدر پرسپولیس تهران را تجربه كرد. حجازی در این سال محمدان بنگلادش را به جمع هشت تیم برتر آسیا رساند. خود حجازی درباره زمان حضورش در محمدان بنگلادش و بازی با پرسپولیس اینچنین می گوید: روز بازی فرا رسید. رئیس باشگاه گفت می خواهم بیایم رختکن بگویم کمتر گل بخورید آبرویمان نرود! گفتم می خواهی بیایی روحیه بچه ها را تضعیف کنی؟ لازم نکرده! خودم به رختکن رفتم و گفتم بچه ها من پرسپولیس را می شناسم اصلا تیم نیست! خلاصه به داخل زمین رفتیم. در نیمه اول با گل کرمانی از ما جلو افتادند. در بین دو نیمه حسابی به بچه ها توپیدم. چشمتان روز بد نبیند با گل بیژن طاهری بازی را مساوی کردیم. بعد از آن گل خیلی فشار آوردیم چون برای صعود نیاز به برد داشتیم. بازی طوری شده بود که فنونی زاده کاپیتان پرسپولیس می گفت بچه ها بزنید زیرش 1-1 هم میریم بالا! در دقیقه 88 سانتری شد و مهاجم خارجی و سرعتی ما توپ را از زیر دستان سلطانی وارد دروازه کرد 2-1 بردیم! این برد در تاریخ محمدان بنگلادش بی سابقه بود. بعد از بازی جشنی گرفتند که باور نکردنی بود. تمام مردم شهر بیرون آمده بودند. در جشن شهردار و وزیر امور خارجه هم حضور داشتند. وقتی شهردار برای سخنرانی رفت مردم او را هو کرده و داد می زدند حجازی حجازی! شهردار می گفت تو چکار کردی اینقدر دوستت دارند؟ ما مال این مملکتیم ما را دوست ندارند! بعد از آن برایم درحضور 50 هزار نفر بازی خداحافظی برگزار کردند و گفتند کاری که برای تو در مملکتت نکردند ما می کنیم.

ناصر حجازی در سال 1369 و در حالی كه 40 ساله شده بود، به ایران بازگشت. حجازی مربی بسیاری از تیم های فوتبال از قبیل بانک تجارت، شهرداری کرمان، ماشین سازی تبریز، ذوب آهن و سپاهان اصفهان، نساجی مازندران، استقلال تهران، استقلال رشت و استقلال اهواز بوده است. در زمان کار با تیم استقلال تهران، ناصر حجازی توانست با این تیم به فینال جام باشگاه های آسیا راه یابد؛ اما متاسفانه بخاطر اشتباهات فردی بعضی از بازیکنان موفق به فتح این جام نشد و به نایب قهرمانی رضایت داد. بسیاری از منتقدین از او انتظار قهرمانی را داشتند اما از آن تاریخ، تکرار نایب قهرمانی او در آسیا برای تیم های ایرانی ده سال طول کشید تا سرانجام درست زمانی که او به استقلال بازگشت تیم باشگاهی فولاد مبارکه سپاهان اصفهان با مربیگری لوکا بوناچیچ توانست همین عنوان را در آسیا تکرار کند. اگرچه این افتخار همچنان و در طول 12 سال گذشته برای هیچ یک از مربیان ایرانی بدست نیامده و حجازی آخرین مربی ایرانی بوده است که فینال لیگ قهرمانان آسیا را تجربه کرده است. در طی دوران مربیگری، ناصر حجازی توانسته است بازیکنانی مانند علی دایی و رحمان رضایی را به فوتبال ایران معرفی کند.

90-4.JPG



متاسفانه اخیرا این ورزشکار محبوب با بیماری مهلک سرطان ریه هم دست به گریبان شد که خوشبختانه با روحیه عالی مراحل درمان رو سپری کرده و هم اکنون از وضعیت بهتری برخوردار و بعنوان رئیس کمیته فنی در باشگاه استقلال مشغول فعالیت می باشد .


افتخارات ناصر حجازی در عرصه ملی و باشگاهی

new22.jpg

در سمت بازیکن
باشگاهی
قهرمانی جام باشگاه های تهران (1347(
قهرمانی جام باشگاه های تهران (1348)
قهرمانی جام حذفی (1348)
جام میلز هندوستان (1348(
نایب قهرمانی جام باشگاه های تهران (1349(
نایب قهرمانی جام حذفی (1349(
قهرمانی جام باشگاه های آسیا (1349)
جام میلز هندوستان (1349(
قهرمانی جام باشگاه های تهران (1350(
قهرمانی جام دوستی (1351(
نایب قهرمانی جام هندوستان (1351)
قهرمانی جام اتحاد (1352)
نایب قهرمانی جام تخت جمشید (1352)
قهرمانی جام تخت جمشید (1353)
قهرمانی جام حذفی کشوری (1356(

ملی
حضور در بازیهای المپیک مونیخ 1972 (1350)
قهرمانی جام ملت های آسیا 1972 (1350)
قهرمانی در مسابقات جام ایران (1351)
قهرمانی بازیهای آسیایی 1974 (1352)
قهرمانی جام ملت های آسیا 1976 (1354)
کسب سهمیه حضور در بازیهای المیپیک 1976 (1354)
حضور در جام جهانی 1978 آرژانتین (1356)
مقام سومی جام ملت های آسیا 1980 (1358)

در سمت مربی
باشگاهی
قهرمان لیگ کشور 1376
قهرمانی جام پرچم ترکمنستان (1376)
نایب قهرمانی لیگ کشور (1377(
نایب قهرمانی جام باشگاه های آسیا 1377
صعود به جمع هشت تیم برتر آسیا همراه با تیم محمدان بنگلادش

منبع
 

mehrdad201

همکار بازنشسته
کاربر قدیمی پرشین تولز
تاریخ عضویت
10 سپتامبر 2005
نوشته‌ها
15,874
لایک‌ها
17,805
محل سکونت
ایران
ممنون فرزاد جان

بیوگرافی کاملی از ناصر خان حجازی بود. پست اول رو ادیت کردم و ایتم ناصر حجازی هم قرار داده شده.
 

ARMF

مدیر بازنشسته ورزش
تاریخ عضویت
15 نوامبر 2009
نوشته‌ها
8,194
لایک‌ها
18,108
محل سکونت
Somewhere close to here
درود بر تمامی دوستان فوتبال دوست...

انگیزه ویژه من از ایجاد این سرفصل، خبر وخامت حال ناصر حجازی، اسطوره بی تردید آبی ها هست ...

بارها و بارها، این ضرب المثل رو شنیدیم که میگن "پهلوان زنده را عشق است". اما در گرماگرم اتفاقات روزانه، گاهی فراموش میکنیم که کسانی بودند -یا هنوز هستند- که روزگاری، با حرف یا عملشون، ما رو شاد کردند و برای ما لحظات خوب و شیرینی ساختند.

فارغ از رنگها و تعلقها، کل کل ها و رقابتها، بیایید اینجا ازشون یاد کنیم و درباره شون حرف بزنیم. عکس و یادگاری به اشتراک بذاریم و نشون بدیم که در خاطر ما زنده هستند...

ضمنا از طرف خودم، از صمیم قلب، برای ناصرخان حجازی آرزوی سلامتی میکنم. مسلما کسی که در قلب هزاران هزار نفر جا داره، شایسته این حداقل هست ...

 

Roby

کاربر فعال فوتبال<br> عضو تحریریه مجله فوتبال
کاربر فعال
تاریخ عضویت
20 ژوئن 2005
نوشته‌ها
1,263
لایک‌ها
1,395
ممنون از تاپیک خوبتون
منم دیشب تو برنامه نود شنیدم خیلی ناراحت شدم دقیقا این بنده خدا مشکلش چیه قبلا که خوب شده بود
اصلا گاهی وقتا به سیستم درمانی ایران بکلی بی اعتقاد میشم تابحال ندیم یک بیماری صعب العلاج رو درمان کنند و دوام بیاره
 

Roby

کاربر فعال فوتبال<br> عضو تحریریه مجله فوتبال
کاربر فعال
تاریخ عضویت
20 ژوئن 2005
نوشته‌ها
1,263
لایک‌ها
1,395
نمیدونم چرا ولی متاسفانه یه حسی بهم میگه که ناصرخان رو از دست میدیم
واقعا از ته دل از خدا میخوام که ایشون رو شفا بده از معدود افرادی صاحب نام این مملکته که نون به نرخ روز خور نبوده و نیست
 

ARMF

مدیر بازنشسته ورزش
تاریخ عضویت
15 نوامبر 2009
نوشته‌ها
8,194
لایک‌ها
18,108
محل سکونت
Somewhere close to here
درود ...

ایشون با کمال تاسف مبتلا به سرطان هستند، البته دقیقا نمیدونم چه سرطانی (احتمالا ریه)... ولی ظاهرا شرایط خوبی ندارن... با آرزوی سلامتی مجدد ...

 
بالا